دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 11238330


تفسير سوره مباركه جمعه آيات 8 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَي عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (۸) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۹) فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (۱۰) وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (۱۱)

سوره مبارکه «جمعه» که به مناسبت صلات جمعه به اين نام مسمّی شد و در مدينه نازل شد، فضاي خاصي دارد که برابر آن فضاي خاص، اين معارف مطرح شد.

يهودي‌ها اصرار داشتند که ما از اولياي خاص الهي هستيم، احبّاي الهي هستيم و گاهي هم تعبير مي‌کردند ما ابناي الهي هستيم. اين پدر روحاني، پدر روحاني که در بعضي از منطقه‌هاي اهل کتاب‌نشين مطرح است، از همين جاست. اينها مي‌گفتند: «نحن احباء الله و ابنائه»، «اولياءُ لِلّه» گفتند، «اولياءَ الله» مي‌گفتند و مانند آن، ولي خصلت آن فرار از مرگ بود، حرص به دنيا بود، نسبت به ديگران ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ بودند. قرآن تحدّي کرد، فرمود اينکه مي‌گوييد: «نحن احباء الله»، يک؛ «ابنائه»، دو؛ «اولياءُ لِلّه»، سه؛ چرا ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستيد؟ ﴿فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ﴾؛ تمنّي مرگ يعني از مرگ فرار نکنيد، ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ نباشيد، مانند ديگران باشيد.

برخي از اولياي الهي که مشتاق مرگ‌ هستند، براي اينکه مشتاق لقاي الهي‌ هستند، نه براي اينکه شانه از مسئوليت‌ها خالي کنند، اين طور نيست. اينکه فرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه‏»;[1] يعني علاقه من به لقاي الهي، به مراتب از علاقه کودک به پستان مادر بهتر و بيشتر است، زيرا او اشتياقش کودکانه است، من علاقه‌ام عاقلانه است؛ او هر روز که بزرگ‌تر مي‌شود اشتياقش به پستان کمتر مي‌شود، من هر روز که عمرم بيشتر مي‌شود اشتياقم به لقاء الله بيشتر مي‌شود و فرق‌هاي فراوان ديگر؛ لذا با سوگند فرمود: من «آنَسُ بِالْمَوْتِ» هستم «مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه‏».

پس اينکه مي‌گويند درخواست مرگ روا نيست؛ يعني کسي بخواهد شانه از زير بار مسئوليت خالي کند، اين بله روا نيست؛ اما لقاء الله طلب کردن، اين جزء کمالات است و قرآن فرمود اگر شما «احباء اللّه» هستيد، يک؛ «ابناءُ الله» هستيد، دو؛ «اولياءُ لِلّه» هستيد، سه؛ که هر سه را شما ادعا مي‌کنيد، با اين ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ بودن شما سازگار نيست. ﴿فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾ در حالي که اينها اين چنين نيستند. آن مسئله ﴿لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ که در بحث ديروز گذشت همين طور بود. اين تعارف ناروايي که در فروردين به يکديگر مي‌گفتند: «إن‌شاءالله هزار سال و ماه بمانيد»! هم از کجا آمده هم مشخص شد که اين علاقه جاهليت بود و اين علاقه به صورت دعا درآمد، کم‌کم به ايران هم سرايت کرد، در فروردين که رسمي‌ترين اعياد آنها بود، «إن‌شاءالله هزار سال و ماه بمانيد»! اين ﴿لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ همين بود.

بنابراين جمع بين ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾، با ادعاي «نحن احباء الله و اوليائه و اولياء لِلّه و أبنائه»، سازگار نيست. در سوره مبارکه «مائده» همين ادعا بود؛ آيه هجده سوره مبارکه «مائده» اين بود: ﴿وَ قَالَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصَارَي نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ﴾، در سوره مبارکه «جمعه» هم که دارد: ﴿أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ﴾ که بالاتر از «اولياءُ الله» است. در برابر آن ادعاها، قرآن کريم پرده برداشت فرمود در سوره مبارکه «بقره» آيه 94 که: ﴿وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾. اين «نحن أحباء الله و أبنائه و اولياءُ لِلّه» با ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ سازگار نيست؛ لذا احتجاج قارون اين است که ﴿إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي﴾، يک؛ ﴿فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ٭ وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً﴾؛ هرگز علاقه به مرگ ندارند، براي اينکه ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾.

پرسش: ... راه مرگ که راه لقای الهی است اکثر مردم غالباً از آن کراهت دارند، اين چگونه قابل توجيه است؟

پاسخ: همين آيه سوره مبارکه «جمعه» جواب اوست، براي اينکه فرمود اينها ﴿وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾، انسان بين خود و بين خداي خود خيلي از چيزها را با علم شهودي مي‌داند، چون مي‌داند سفره‌اي که پهن کرده مهمان همان سفره است. در آنجا هر که مار و عقرب هست به همراه خود مي‌برد. اگر روح و ريحان است به همراه خود مي‌برد. غزالي مي‌گويد من نتيجه نصايح چهال‌ساله‌ام را در اين بيت حکيم فردوسي يافتم:

اگر بار خار است خود کِشتهاي ٭٭٭ وگر پرنيان است خود رشتهاي[2]

اگر اين سوره مبارکه «جن» دارد که ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛[3] حالا خدا نکند ما برويم و ببينيم و از شعله‌هاي جهنم باخبر بشويم و از آن هيزم‌هاي جهنم باخبر بشويم؛ اما اين قدر هست که آيات صريح روشن و شفافی دارد که هيزم جهنم خود ظالمين هستند؛ اما از جاي ديگر هيزم مي‌آورند يا نه، اميدواريم نبينيم و باخبر هم نباشيم. نمي‌شود با اين کنار آمد. فرمود خود اين شخص گُر مي‌گيرد: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛ ما از جنگل هيزم نمي‌آوريم، اين گُر مي‌گيرد. اين شخص مي‌داند که چه کار کرده، بايد با مرگ گُر بگيرد؛ لذا مي‌ترسد. پاسخي که قرآن کريم به اينها مي‌دهد، مي‌فرمايد اينها هرگز تمنّي ندارند: ﴿وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾، اکثر مؤمنين گرفتار شرک هستند که در پايان سوره مبارکه «يوسف» بود: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾؛[4] همين خطري که در بحث ديروز درباره نماز جمعه صاحب جواهر نقل کرد شنيديم. اينها فقيه بودند، عمري را در فقاهت گذراندند، فتواي فقهي اينها هم اين بود که نماز جمعه در عصر غيبت حرام است، براي اينکه شرط امام اين است که معصوم باشد يا منصوب از قِبَل معصوم باشد. اين بزرگاني که مي‌گفتند نماز جمعه در عصر غيبت حرام است چرا مي‌گفتند؟ مي‌گفتند نماز جمعه شرطي دارد، همان طوري که نظير نماز عادي نيست که هم فرادا صحيح باشد هم به جماعت، بلکه حتماً بايد به جماعت باشد و نظير جماعت‌هاي عادي نيست که دو نفر سه نفر کافي باشد، حداقل بايد هفت نفر باشد مثلاً، و نظير نماز جماعت‌هاي عادي نيست که هر مسجدي بتواند نماز جماعت داشته باشد اينجا بايد بين دو تا نماز جمعه يک فرسخ فاصله باشد، و نظير نماز جماعت‌هاي عادي نيست بلکه تا شعاع دو فرسخ بر مردم واجب است که شرکت کنند، اينها جزء همان خصيصه نماز جمعه‌اي است که امامش يا معصوم است يا منصوب از قِبَل معصوم؛ لذا اينها مي‌گفتند نماز جمعه در عصر غيبت حرام است. همين که حکومت به دست عده‌اي رسيد و همين آقاي فقيهي که مي‌گفت نماز جمعه حرام است، سِمَت امام جمعه‌اي را به نام او صادر کردد، او گفت نماز جمعه واجب است! اين را صاحب جواهر ديروز خوانديم، اين دنياست! آدم که نمي‌تواند خودش را نشناسد. بايد با مرگ به طرف يک چنين هيزمشدني برود لذا مي‌ترسد.

پرسش: اين فتوا راهحلّ حمل به صحت ندارد؟

پاسخ: حمل به صحتش اين است که ما بگوييم خدايا ما را حفظ بکن. اگر حمل به صحت داشت که فقيهي مثل صاحب جواهر نقل مي‌کرد. دنيا اين است. امام زمان يعني امام زمان! امام زمان در عصر امام کاظم امام کاظم بود، همين علي بن ابي‌حمزه بطائني 545 حديث نقل کرد، محدّث نامي است، از امام باقر، از امام صادق، از امام کاظم تنگاتنگ، از امام رضا هم؛ از اينها به عنوان «احدهما»، به عنوان «عن الصادق» به عنوان «عن ابي الحسن الاوّل» که امام کاظم است، به عنوان «عن ابي الحسن الرضا»، 545 روايت همين علي بن ابي‌حمزه بطائني نقل کرد. وجوهات هم مي‌بردند نزد ايشان که به خدمت امام هفتم برساند. همين که امام هفتم رحلت کرد نوبت به امام هشتم رسيد، براي اينکه اين وجوهات را ندهد، براي اينکه مستقل باشد، گفت ما هفت امامي هستيم. اين است! اينکه زير گوش ماست. واقفيه، واقفيه، واقفيه همين‌ها هستند. اين خطر بود، کسي که خودش را اين طور مي‌شناسد، البته تقاضاي مرگ نمي‌کند. ما آزمون نداديم، آنها که آزمون داده‌اند هنر کرده‌اند. خيلي از ما مشکل جدّي داريم. هيچ کس نيست که بين خود و بين خداي خود خودش را نشناسد، اين طور نيست. چه خداي رئوف و مهرباني است!

بعضي از روايات بود که انقلاب براي ما تفسير کرده است. اين انقلاب مفسّر خوبي هم هست. ما قبلاً اين روايت را مي‌خوانديم، براي ديگران هم مي‌گفتيم؛ اما واقع معناي آن را نمي‌فهميديم. روايت اين است که وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) در يک ميدان جنگي يکي از اصحاب خدمت حضرت بود به حضرت عرض کرد که اي کاش برادر ما با ما بود، در اين صحنه از اين فيض استفاده مي‌کرد! حضرت فرمود: «أَ هَوَي‏ أَخِيكَ‏ مَعَنَا»؛[5] آيا در خط ماست يا نه؟ عرض کرد بله در خط ماست. فرمود در تمام ثواب ما شريک است. ما اين را چندين بار گفتيم شنيديم؛ اما معناي آن را نمي‌فهميديم که حضرت رهبري جنگ را به عهده دارد اين برادر هم در جبهه هست آن يکي هم مشغول کار خودش است. حضرت فرمود اگر او در مسير ماست در تمام ثواب شريک است. اين يعني چه؟ بعد از انقلاب فهميديم که معناي حديث چيست. اگر دو نفر دو تا روحاني در يک حوزه هستند، يا دو تا استاد دانشگاه در دانشگاه هستند، يا يک روحاني در حوزه است و يک دانشگاهي در دانشگاه، اينها با هم دوست هستند با هم تحصيل کردند يکي به مقامي رسيده يکي نه، اگر با هم اختلاف نداشته باشند کارشکني نکنند بدگويي هم نکنند، ثواب اين اگر بيشتر از او نباشد کمتر نيست. ما تمام مشکلاتمان در همين اختلاف است. دو تا روحاني، يا دو تا دانشگاهي يا يک روحاني و يک دانشگاهي همشهري هستند، يکي حالا به جايي رسيده يکي نرسيده و نشد، تمام اختلافات از همين جا پيدا مي‌شود. حالا اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ اختلاف فکري دارد که بحث آن جداست؛ اما همين اختلافي که چرا من نشدم و او شد؟ اگر اين پا روي اين هوس بگذارد، بگويد هر کاري که او کرده است من تأييدش مي‌کنم، براي اينکه در يک شهر که دو تا امام جمعه نمي‌خواهد، يا دو تا فرماندار که نمي‌خواهد، هر کس اين کاري کرد من هم تأييدش مي‌کنم اين اگر ثوابش بيش از او نباشد کمتر نيست. ما تمام اختلافاتمان همين است که چرا من نيستم او هست؟

واقع اين حديث نوراني بعد از انقلاب تفسير شد و قبل از انقلاب درک آن مشکل بود. در بحث روز قبل گذشت که ﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، در سوره مبارکه «قيامت» دارد که ما چرا «تنبئه» کنيم؟ نبأ يعني خبر. «إنباء»؛ يعني خبر دادن. «تنبئه» که مصدر باب تفعيل است؛ يعني خبرهاي فراوان و شديد و کثير دادن، چون باب تفعيل براي اين است. در آنجا فرمود: ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾، بعد فرمود چه حاجت به «تنبئه»؟ چرا ما بگوييم؟ اين «بل» بل اضرابيه است: ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، نه «بصيرُ». اين «تاء» تاي مبالغه است و گرنه خبر مبتداي مذکر که مؤنث نيست. انسان مبتداست «بصيرة» خبرش است. ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، مثل «علامة». تمام کارها را مي‌داند، مي‌داند مهمان او هست. آنجا که مار و عقرب نمي‌پرورانند. همين نيش زدن‌ها مي‌شود مار و عقرب. ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً، حالا جهنم آتش‌هاي ديگر هم هست هيزم‌هاي ديگر هم هست، ما کاري به آنها نداريم، ولي اين «اين قدر هست که بانگ جرسي مي‌آيد».[6] هيچ کس نيست که بگويد من کار خودم  را نمي‌دانم.

بنابراين خيلي‌ها از مرگ هراسناک‌ هستند، براي اينکه مي‌دانند مهمان چه هستند؛ اما يک عده که به هر حال مي‌دانند واقعاً «أحباء الله» هستند، واقعاً «اولياء الله» هستند به مرگ علاقهمند هستند که فرمود: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه‏»، آنها که علوي فکر مي‌کنند هم همين طور هستند.

پرسش: اوليای الهی در همين دنيا با خدا ملاقات دارند چرا ...؟

پاسخ: خيلي فرق مي‌کند، اين ملاقات من وراء حجاب است. آنجا حجاب نوري خرق مي‌شود. در همين «مناجات شعبانيه» که چند روز بعد ماه شعبان فرا مي‌رسد و فصل «مناجات شعبانيه» است، اين حجاب‌هاي نوري خرق مي‌شود و انسان با حجاب رقيق مي‌بيند خيلي شفاف‌تر مي‌بيند؛ منتها ذات حق مقدور کسي نيست.[7] آن چون بسيط محض است و نامتناهي است؛ لذا ذات قابل مشاهده نيست. ما به برهان مکلّف هستيم برهان هم «الحمد لله» کافي است؛ يعني هيچ کسي در برهان کم نمي‌آورد جاي کوتاه آوردن نيست ازليت را، ابديت را، سرمديت را که جامع ازل و ابد است برهان ثابت مي‌کند، ذات را ثابت مي‌کند. ما مکلّف به برهان و دليل هستيم. مکلّف به شهود نيستيم، شهود مقدور همه کس نيست. آنهايي هم که به راه شهود رسيده‌اند، به جمال الهي، به جلال الهي، به اسماي الهي، به اوصاف الهي، به ذات الهي احدي راه ندارد.

غرض اين است که فرمود: ﴿فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ٭ وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً﴾، چرا؟ ﴿بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾، ما اگر بگوييم خدا را شکر که فلان رفيق ما به اينجا رسيده، ما هم تأييدش بکنيم. لااقل کارشکني نکنيم، اين نظام مي‌شود نظام رحمت. حالا چهار تا منافق در آن پيدا بشود خدا آنها را رسوا مي‌کند. وقتي که ذات اقدس الهي ببيند بدنه مردم بدنه رحمت‌ هستند آنها را شستشو مي‌کند مي‌اندازد دور. اين طور نيست که ذات اقدس الهي به هر منافقي مهلت بدهد. درباره فرعون چه گفت؟ فرمود ما اينها انداختيم در دريا، اين همان خدايي است که شمس و قمري آفريد که مي‌تابد «بر آرامگه عاد و ثمود». [8]درباره فراعنه چه گفت؟ گفت ما اينها را ريختيم در دريا، همان کار را مي‌کند. حالا اينها لشکرکشي کردند آمدند در خاورميانه، هم آمريکا هم انگليس هم فرانسه اينها را يک روز مي‌رسد که مي‌اندازيم در دريا.[9] اين طور نيست که خدا برای هميشه به اينها قدرت بدهد. ولي ما به اين شرطي که با او پيمان درست ببنديم. اگر ديديم يکي از برادران ما سِمتي پيدا کرد او را تأييد کنيم. نگوييم چرا ما نه؟ اين «چرا ما نه» بتي است براي ما، مشکلي است براي ما.

حالا اين حديث را ملاحظه فرموديد، انقلاب خوب تفسير کرد. اين جواهر حتماً اين يکي دو صفحه را ببينيد آن سفارشي هم که کرديم در نظر شريف شما باشد که اگر ايشان اسم شهري را مي‌برد که در آن شهر مشکلي پيش آمد آن شهر از مفاخر ايران است، يک؛ قبلاً داشت اين چنين، الآن هم دارد؛ منتها حکومت در آنجا بود اين اوضاع پيش آمد. اين معنايش اين نيست که ـ خداي ناکرده ـ بزرگان آن شهر کمتر از بزرگان ديگرند، اگر بيشتر نباشند.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾، اين بزرگواراني که مي‌گفتند نماز جمعه واجب نيست، مي‌گفتند فرق است بين ﴿أَقِيمُوا الصَّلاَةَ[10] که خطاب به مردم است که اين کار را بکنيد و بين اينکه هر وقت نماز جمعه به پا شد برويد. اين هر وقت نماز جمعه به پا شد برويد، به ما که نمي‌گويد؛ يعني هر وقت نماز جمعه با شرايط خاصش حاصل شد برويد. ما هم الآن هم همين طور مي‌گوييم، آن بزرگاني که مي‌گفتند مثل مرحوم آقاي بروجردي و اينها نماز جمعه را واجب نمي‌دانستند مرحوم آقا سيد محمد تقي خوانساری(رضوان الله تعالي عليه) واجب مي‌دانستند مي‌خواندند و مرحوم آقاي اراکي(رضوان الله تعالي عليه) هم تا آخر مي‌خواندند. ما هم نظرمان اين بود که نماز جمعه کافي است؛ لذا قبل از انقلاب مرتّب در نماز جمعه ايشان شرکت مي‌کرديم. ده بيست نفر هم بيشتر نبودند. آخرين نماز جمعه مرحوم آقاي اراکي(رضوان الله تعالي عليه) اين بود که در همين صحن بزرگ که حالا انقلاب شد جمعيت آمدند اينجا، آنجا مسجد امام حسن عسکري(سلام الله عليه) 25 نفر بيست نفر همين حدود در نماز جمعه شرکت مي‌کردند. ما ساليان متمادي در نماز جمعه ايشان شرکت مي‌کرديم. آخرين نماز جمعه ايشان همين بود که در صحن وقتي که نماز جمعه تمام شد اين بزرگوار بين صلاتين رو کردند به مردم ايستاده فرمودند الآن سنّ من از آن حدي که متوقّع بود گذشت و نماز جمعه بر سالمندان فرتوتي که در سن من هستند بعيد است که لازم باشد يا مثلاً کافي باشد اين است که من اين نماز جمعه‌اي که خواندم نماز ظهر را هم احتياطاً مي‌خوانم و اين آخرين نماز جمعه من باشد که بعد ديگر نمي‌آيم. همين کار را هم کردند نماز ظهر را خواندند همه ما نماز ظهر را هم به ايشان اقتدا کرديم، نماز عصر را خواندند و ديگر آخرين نماز جمعه ايشان بود.

 مستحضريد که نماز جمعه نماز ظهر است، نماز ظهر روز جمعه يا دو رکعت است با دو خطبه، يا چهار رکعت. اين طور نيست که نماز جمعه در قبال نماز ظهر باشد. اصلاً نماز ظهر روز جمعه به دو نحو است: يا دو رکعتي است با دو تا خطبه، يا چهار رکعتي است و آن دو تا خطبه هم در حکم دو رکعت نماز است در نصوصي که در نماز جمعه است؛ لذا قبلاً هم به عرض شما رسيد اينهايي که در نماز جمعه شرکت مي‌کنند همين طور مي‌نشينند در حالت تکتّف اين گرچه به قصد تکتّف نمي‌نشينند ولي اين طرز نشستن نيست، آدم بايد همين طور دو زانو بنشيند يا چهارزانو بنشيند و دستش روي پايش باشد، نه دستش روي شکمش. حالت تکتّف نداشته باشد، گرچه تکتّف عنوان قصدي است اينها قصد تکتّف ندارند، ولي ما بايد به هر حال نماز جمعه را به صورت حالت نمازي بخوانيم؛ يعني دست‌هايمان روي زانوهايمان باشد روي پايمان باشد نه روي شکممان.

غرض اين است که اين نماز جمعه است. مرحوم آقاي بروجردي و اين بزرگان مي‌گفتند که آيه که نمي‌گويد «أقيموا الجمعة»، آيه مي‌گويد اگر نماز جمعه منعقد شد «بشرائطها»، شرکت کنيد. يکي از شرايطش اين است که امام جمعه يا خود امام معصوم باشد يا منصوب «من قِبَل معصوم» و چون حالا اين چنين نيست واجب نيست؛ لذا اين بزرگان مي‌گفتند نماز جمعه در عصر غيب مشروع نيست. بعضي مي‌گفتند مثلاً اگر مي‌خوانند احتياط واجب آن است که چهار رکعت را هم بخواند. بعضي‌ها مي‌گفتند که احتياط مستحب اين است. اين اختلاف بود هميشه. آيه هم نظير ﴿أَقِيمُوا الصَّلاَةَ نيست آيه اين است که ﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ﴾.

مطلبي که در بحث‌هاي روزهاي قبل اشاره شد که تکرار لازم نيست، چون اين سه مطلب قبلاً گفته شد، ولي مثل اينکه بعضي از آقايان نبودند سؤال کردند. در جريان عقل، ذات مقدس الهي سه تا پيام رسمي دارد: يکي اينکه اگر ما انبيا نمي‌فرستاديم بشر در برابر خدا احتجاج مي‌کرد. اين حرمت به عقل، عقل‌گرايي، اعتناي به برهان عقل است. اين قدر به عقل آزادي داد و براي عقل حرمت قائل شد که در بخش پاياني سوره مبارکه «نساء» آيه 164 به بعد فرمود اگر ما انبيا نمي‌فرستاديم مرسلين نمي‌فرستاديم عقل در برابر خدا احتجاج مي‌کرد، مي‌گفت خدايا! تو که مي‌دانستي ما بعد از مرگ به چنين جايي مي‌آييم چرا راهنما نفرستادي؟ تو که مي‌دانستي ما با جهان ارتباط داريم، با همه موجودات ارتباط داريم، ما که نمي‌دانيم کدام ماهي حلال است کدام ماهي حرام است؟ کدام حيوان حلال است کدام حيوان حرام است؟ ما را فرستادي بدون راهنما! اين عظمت عقل است.

آيه 164 سوره مبارکه «نساء» اين بود: ﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ﴾، چون چند تا اصل کلّي در قرآن کريم است که هيچ سرزميني بي‌وحي نيست: ﴿إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ﴾،[11] چون به هر حال بشر راهنما مي‌خواهد. چه خاور دور چه خاور نزديک؛ چه باختر دور، چه باختر نزديک؛ منتها در دو جاي قرآن فرمود ما خيلي از انبيا اسامي‌ آنها را براي شما نگفتيم، براي اينکه ما اگر بگوييم آن طرف آسيا يا اين طرف غرب پيامبراني بودند، ما بايد پيامبري را بگوييم که قصه‌ او را بگوييم، شرح حال او را بگوييم، سرزمين او را بگوييم، عاقبت کار او را هم بگوييم، بگوييم: ﴿فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ﴾[12] کذا، «عاقبة کذا»! اگر آن طرف آب، اين طرف آب، خاور دور، باختر دور، ما بگوييم پيغمبري بود، اوّلين تکذيب را همين مستمعين ما مي‌کنند؛ لذا هيچ سرزميني نيست که بي‌پيغمبر باشد، يک؛ و قصّه خيلي‌ها را هم ما نگفتيم، دو. ﴿وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ﴾، براي اينکه اگر بگوييم اوّلين تکذيب را شما مي‌کنيد. مي‌گوييد دروغ است، ما هم که راهي براي اثبات نداريم. قبل از کشف آمريکا اگر آيه‌اي بود که ما آن طرف اقيانوس آرام پيامبري فرستاديم، چه کسي باور مي‌کرد؟ ﴿وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللّهُ مُوسَي تَكْلِيماً ٭ رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ﴾، اينجاست. دو تا پيام از اينجاست؛ ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل﴾؛[13] اگر ما پيغمبر نفرستيم مردم عليه الله احتجاج مي‌کنند، مي‌گويند تو ما را آفريدي اينجا انداختي بدون راهنما؟! ما هم يک چاله مي‌بينيم به نام قبر، از آن به بعد که خبري نداريم. تو بايد پيغمبر بفرستي. ما پيغمبر فرستاديم که کسي «علي الله» احتجاج نکند، اين کلمه «بعد» هم مستحضريد که ظرف است و ظرف هم مفهوم ندارد، مگر در مقام تهديد. اينجا چون در مقام تهديد است مفهوم دارد. پس دو مطلب از اين آيه استفاده مي‌شود: يکي اينکه اگر قبل از ارسال رسل باشد، عقل مي‌تواند «علي الله» احتجاج کند. دوم اينکه بعد از رسالت هيچ حقي عقل ندارد، چون حجت الهي تمام شده است. همين معنا را در سوره مبارکه «انعام» مشخص کرد که در آنجا فرمود: ﴿لِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾، آيه 149 سوره مبارکه «انعام» اين است که ﴿قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾، تمام شد، هيچ کسي حق اعتراض نسبت به دين ندارد، چون هر چه بايد بگويد گفته است. حلال را گفته، حرام را گفته، قبل را گفته، بعد را گفته، درون ما را گفته، بيرون ما را گفته، کيفيت اعمال را گفته، چيزي نيست که دين نگفته باشد؛ لذا بر خدا، بر پيغمبر، بر معصوم، بر علي بر اولادش هيچ هيچ؛ يعني به نحو سالبه کليه، هيچ سؤالي نيست هيچ اعتراضي نيست هيچ نقدي هم نيست، اين سه مطلب.

پس قبل از رسالت، عقل مي‌توانست «علي الله» احتجاج کند. دو: بعد از رسالت عقل اين قدرت را ندارد، چون خودش حضور دارد. سه: آيه 149 سوره «انبيا» مي‌فرمايد که نه تنها عقل حجت ندارد، بلکه دين حجت دارد، چون تمام آنچه را که لازم بود گفته. پس نسبت به دين هيچ سؤالي نيست. اينها همه يعني همه مطالب مکرّر گفته شد.

مطلب ديگر اين است که حالا اگر کسي به نام زيد مسئول يک امر است اين شخص کار خودش را درست انجام نداد، ما دو تا کار مي‌توانيم بکنيم: يکي اينکه به عنوان امر به معروف، نهي از منکر، نقد سازنده و نصيحت ائمه مسلمين، با او مستقيم بگوييم که چرا اين کار را نکردي؟ دوم اينکه وقتي که مي‌خواهيم با او در ميان بگذاريم نقدمان را، اعتراضمان را امر به معروفمان را نهي از منکرمان را، اين نباشد که ـ خداي ناکرده ـ به آيه‌اي از آيات، به روايتي از روايات دهن‌کجي بکنيم. اين دو مطلب را هم در اوّل سوره مبارکه «مائده» مشخص کرد. در آيه دو سوره مبارکه «مائده» فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَ لاَ الْهَدْي وَ لاَ الْقَلاَئِدَ وَ لاَ آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِن رَبِّهِمْ وَ رِضْوَاناً﴾، بعد فرمود: ﴿وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا﴾، حالا عده‌اي آمدند جلوي مسجد الحرام را صدّ کردند نمي‌گذارند شما برويد وظيفه خود را انجام بدهيد. از اين بدتر چيست؟ «صدّ عن سبيل الله» است. اين صدّ با «صاد» هم به معناي انصراف خود، هم به معناي صرف ديگري است. اينها که ﴿يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ،[14] «ينصرفون بأنفسهم»؛ حج نمي‌کنند. «يصرفون غيرهم»؛ نمي‌گذارند ديگران حج بکنند. اينها که ﴿يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ، فرمود با اينها درگير بشويد و اعتراض بکنيد؛ اما اين باعث نشود که يک معصيت ديگر بکنيد. اگر يک وقت ما دو نحوه حرف مي‌زنيم، براي اينکه با مسئول يک نحو مي‌گوييم، با کسي که دسترسي به اين مسئول دارد و اعتراض نمي‌کند، يک خلاف شرعي را انجام مي‌دهد، به او مي‌گوييم با اين راه نمي‌شود، اين کار اصلاً حرام است، يک؛ به مقصد هم نمي‌رسي، دو. اين بيان چقدر بيان عالمانه و محقّقانه است! گرچه اين حديث را از جدّ بزرگوارشان نقل مي‌کنند. فرمودند هيچ هدفي وسيله را توجيه نمي‌کند. اين حرفي است که بيگانگان اخيراً به دنبالش راه افتادند حضرت فرمود که «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»،[15] خيلي‌ها اخيراً مي‌گويند هدف وسيله را توجيه مي‌کند! حضرت فرمود اگر مقصدي داري از راه صحيح بايد وارد بشوي. کسي بخواهد از راه حرام به مقصد برسد هرگز به مقصد نمي‌رسد. هيچ هدفي وسيله را توجيه نمي‌کند. بين هدف و وسيله تناسب ضروري برقرار است از راه پاک به مقصد پاک، مقصد پاک راه پاک مي‌طلبد. «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ»؛ بخواهد از راه حرام به مقصد برسد هرگز نمي‌برسد: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»؛ زودتر از ديگران به چاه مي‌افتد. اين بيان بوسيدني است. حالا خيلي‌ها به اين فکر افتادند گفتند هدف وسيله را توجيه مي‌کند، هدف وسيله را توجيه مي‌کند! حضرت تنها مسئله مبارزه آنها را نگفت، اين معارف بلند را هم گفته است. ما اگر براي مظلوميت سيّدالشهداء گريه مي‌کنيم براي مظلوميت عقل و عدل است، وگرنه ما ملّت گريه نيستيم. نبايد گفت چرا شيعه گريه مي‌کند؟ شيعه براي اينکه عدل را از دست داد، عقل را از دست داد، شما اساتيد بزرگوار با وسائل آشنا هستيد، وسائل چند هزار حديث دارد؟ در اين چند هزار حديث پنج تا حديث از امام حسين پيدا کنيد. نيست! اين اشک ندارد؟ بيست سال وليّ خدا، ده سال که زمان امامت وجود مبارک امام حسن بود اين به حسب ظاهر امامت نداشت؛ اما ده سال ديگر حجت بالغه الهي بود. اين به اندازه ده تا روايت فقهي در کتاب‌هاي ما نيست. ما چند هزار روايت در وسائل داريم؟ شما ده تا روايت از امام حسين پيدا مي‌کنيد؟ خدا مرحوم ابن بابويه قمي را غريق رحمتش کند! مي‌گويد ما براي اين مي‌گرييم، عدل را از ما گرفتند، عقل را از ما گرفتند، عصمت را خاموش کردند براي اينکه اينها را به دست بياوريم گريه مي‌کنيم. در مجلسي در مدينه وجود مبارک حجت بالغه الهي حسين بن علي(سلام الله عليه) نشسته است، آن ابن ازرق که از ابن عباس مسئله سؤال مي‌کند حضرت جواب داد، اين در کمال بي‌ادبي گفت آقا به تو چه؟ من که از تو سؤال نکردم! تازه ابن عباس دارد مي‌گويد نه آقا اينها باسواد هستند.[16] اين گريه ندارد! ما که اهل گريه بيجا نيستيم ما مي‌بينيم که عدل را دارند از ما مي‌گيرند، عقل را از ما دارند مي‌گيرند طهارت را دارند از ما مي‌گيرند ما با اشک به دست مي‌آوريم.

غرض اين است که اينها اين گونه بودند. اگر همين حسين بن علي(سلام الله عليه) که اين حديث بوسيدني است، فرمود هيچ هدفي وسيله را توجيه نمي‌کند هيچ ممکن نيست با بانک ربوي اقتصاد سالم بشود، با رشوه مال فراهم بشود، هيچ ممکن نيست با حرام هرگز زندگي کسي پيش نمي‌رود، «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»، (روحي لک الفداء).

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه5.

[2]. شاهنامه فردوسي, فريدون, بخش20.

[3]. سوره جن، آيه15.

[4]. سوره يوسف، آيه106.

[5]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه12.

[6]. اشعار منتسب به حافظ، شماره11.

[7]. إقبال الأعمال (ط ـ القديمة)، ج‏2، ص687.

[8]. ر.ک: ديوان سعدی، غزليات، غزل26. «اين همان چشمه خورشيد جهان افروزست ٭٭٭ که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود»

[9]. سوره قصص، آيه40.

[10]. سوره مجادله، آيه13.

[11]. سوره فاطر، آيه24.

[12]. سوره آل عمران، آيه137؛ سوره نحل، آيه36.

[13]. سوره نساء، آيات164و165.

  [14] . سوره حج، آيه 25.

  [15] . الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص373.

  [16] . التوحيد (للصدوق)، ص80.