دیگر اخبار
ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه اول ماه مبارك رمضان است

پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه اول ماه مبارك رمضان است

متن کامل سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شانزدهمین همایش اساتید تفسیر حوزه علمیه قم

متن کامل سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شانزدهمین همایش اساتید تفسیر حوزه علمیه قم

جهان را جز با عقل و عدل نمی شود اداره کرد/ قرآن معلم عقل و عدل است

جهان را جز با عقل و عدل نمی شود اداره کرد/ قرآن معلم عقل و عدل است

«تخلف» و «اختلاف» مردم را از دین جدا می کند

«تخلف» و «اختلاف» مردم را از دین جدا می کند

مبلغان و مفسران وظیفه دارند به شبهات، پاسخ عالمانه و مقتدرانه بدهند

مبلغان و مفسران وظیفه دارند به شبهات، پاسخ عالمانه و مقتدرانه بدهند

گزارش تصویری اختتامیه کنگره بین المللی توسعه و تعالی علوم بر پایه عقلانیت وحیانی

گزارش تصویری اختتامیه کنگره بین المللی توسعه و تعالی علوم بر پایه عقلانیت وحیانی

اگر مشکل درونی خود را حل کنیم، زمینه شکوفایی فطرت الهی در ما فراهم خواهد شد

اگر مشکل درونی خود را حل کنیم، زمینه شکوفایی فطرت الهی در ما فراهم خواهد شد

تبیین وظیفه مؤمنان در عصر غیبت/ وقتی بفهمید غدیر حق است راه مشخص می‌شود

تبیین وظیفه مؤمنان در عصر غیبت/ وقتی بفهمید غدیر حق است راه مشخص می‌شود



تفسير سوره مباركه جمعه آيات 6 تا 10
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿قُل يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (۶) وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (۷) قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَي عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (۸) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۹) فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (۱۰)

سوره مبارکه «جمعه» همان طوري که ملاحظه فرموديد در مدينه نازل شد. در فضايي نازل شد که بسياري از مسائل اسلامي روشن شده بود. در اين بخش يهودي‌ها ادّعايي داشتند مي‌گفتند ما اولياي خدا هستيم، يک؛ و در اين ولايت هم مخلِص هستيم و بدون اخلاص ولايت نداريم و فقط براي رضاي خدا و در راه خدا وليّ او هستيم که اين «لام» لام اختصاص است. ديگران يا وليّ خدا نيستند يا اگر وليّ خدا باشند «لله» نيست خلوصي براي ولايت اينها نيست. «نحن اولياء لله» ديگران يا اولياي خدا نيستند يا اگر باشند «لله» نيست، اخلاصي در کارشان نيست.

ذات اقدس الهي در برابر اين ادّعا، برهان طلب کرده است. همان طوري که در برابر مشرکين که داعيه شرک داشتند برهان طلب مي‌کند و خودش برهان بر توحيد اقامه مي‌کند، به اين يهودي‌ها هم مي‌فرمايد شما برهان اقامه کنيد. بهترين برهان اين است که علاقه به «لقاء الله» داشته باشيد، چون موت «لقاء الله» است، شما قبول کرديد که وليّ خاص خدا هستيد، کسي که وليّ خاص خداست از لقاي مولاي خودش هراسي ندارد. ﴿إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ﴾، اين ﴿مِن دُونِ النَّاسِ﴾ هم بيان آن است که ديگران يا اولياي الهي نيستند، يا اگر باشند لله نيست اختصاصي به الله ندارد. اصل ولايت را ما داريم، يک؛ خلوص و اختصاص هم داريم، اين دو. ديگران يا «وليّ الله» نيستند يا اگر هم باشد لله نيست که اين «لام» براي اختصاص است. لازمه وليّ «لِلّه» بودن، اين است که سعادت دارين برای آنها باشد. قرآن کريم مي‌فرمايد برهان اقامه کنيد. برهان شما هم علاقه به موت است، چون هر وليّ‌اي علاقهمند است مولاي خود را ديدار کند. ادّعاي اينها در سوره مبارکه «بقره» قبلاً گذشت. آيه 94 سوره مبارکه «بقره» اين بود که فرمود: ﴿قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عَنْدَ اللّهِ خَالِصَةً مِن دُونِ النَّاسِ﴾، شما مي‌گوييد ما اوليا هستيم، يک؛ «خالصاً لِلّه» اين ولايت را داريم، دو؛ ﴿مِن دُونِ النَّاسِ﴾؛ ديگران يا وليّ نيستند، يا اگر وليّ باشند مثل ما مخلِص و مخلَص نيستند، اين سه؛ لذا آخرت برای ماست، بهشت برای ماست. اگر کسي اولياي خاص الهي باشد و ديگران اين سِمَت را نداشته باشند، پس بهشت برای آنهاست. ايشان مي‌فرمايد برهان اقامه کنيد، اگر بهشت برای شماست، الله هم مولاي شماست، شما هم وليّ او هستيد، تمنّي لقاي مولا را داشته باشيد. در آيه 94 سوره مبارکه «بقره» اين چنين فرمود: ﴿قُلْ إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عَنْدَ اللّهِ خَالِصَةً مِن دُونِ النَّاسِ﴾؛ شما مي‌گوييد که ما وليّ هستيم، يک؛ و اين ولايت ما هم لِلّه هست که «لام» براي اختصاص هست، دو؛ ديگران هم اين سِمَت را ندارند، سه؛ اين حرف را مي‌زنيد. اگر اين سه حرف را داريد، معناي آن اين است که بهشت مخصوص شماست. ﴿إِنْ كَانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عَنْدَ اللّهِ خَالِصَةً مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ﴾، چرا از مرگ مي‌ترسيد؟ آنها برابر اين ادّعا که ما اولياي، يک؛ لِلّه که «لام» براي اختصاص است، دو؛ ﴿مِن دُونِ النَّاسِ﴾، سه؛ اين حرف را داريم، چون ما اين چنين از ولايت الهي برخورداريم، آيه 111 سوره مبارکه «بقره» اين بود که ﴿قَالُوا لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كَانَ هُودَاً﴾؛ هيچ کس بهشت نمي‌رود، مگر اينکه يهودي باشد. نصارا هم همين داعيه را داشتند، چرا؟ چون ما وليّ هستيم، يک؛ لِلّه هستيم، اين «لام» اختصاص دارد؛ يعني فقط وليّ او هستيم. ديگران در اين کار هيچ سهمي ندارند، پس بهشت برای ماست. ﴿لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَي﴾؛ يعني «لن يدخل الجنة الا من کان نصاري»، آن وقت هر کدام از اين دو نحله هم ديگري را مذمت مي‌کند.

﴿تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾؛ اصل کلّي را در آيه 112 مي‌فرمايد: ﴿بَلَي مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ﴾، اين مسلِم خالص باشد، اين حُسن فعلي. ﴿وَ هُوَ مُحْسِنٌ﴾؛ حُسن عقيده داشته باشد، فاعلي. ﴿فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ﴾؛ اين اختصاصي به شما ندارد، شما در عصر و مصرتان اين هستيد، ديگران هم در سرزمين خودشان اين هستند. اينکه انحصاري گفتيد مثل فلان کالا منحصراً برای ماست، اين برهان ندارد. قاعده کلّي اين است که هر کس بنده خدا باشد در عمل صالح، بنده خدا باشد در ايمان صالح؛ يعني عقيده سالم و فعل صالح، اين اهل سعادت است.

پرسش: در متون روايي داريم که تمنّی موت مکروه است.

پاسخ: نه، اين از کسي که از دنيا خسته شده است، در موقع امتحان نمي‌خواهد از امتحان موفق بيايد، تقاضاي مرگ مي‌کند، اين بله مکروه است؛ اما در سوره «بقره» فرمود اينها کساني هستند که ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستند. ﴿وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَنْ يُعَمَّرَ﴾، اينکه در تبريکات عيد نوروز به يکديگر مي‌گفتند هزار سال و ماه بمانيد، اين را بعضي از مفسران مي‌گفتند که از ديار ديگر آمده. آنها علاقه داشتند هزار سال بمانند. عمر طولاني داشته باشند حالا هزار سال اگر بيشتر هم شد شد. کم‌کم به ايران زمين هم آمد، در دعاهاي نوروزي مي‌گفتند هزار سال و ماه بمانيد. اين هزار سال بمانيد از خود ايراني‌ها برنخاست، از جاي ديگر برخاست که ﴿لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾. اين کسي که  ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ است، هيچ تمنّي موت ندارد، علاقه به مرگ ندارد. يک وقت است مي‌گويند از امتحان الهي يک وقت کسي خسته شد در موقع بحبوحه امتحان است، در موقع کار است، اين تمنّي موتش روا نيست مصلحت نيست، اين را خدا دارد مي‌پروراند. آزمايش الهي است و کلاس امتحان است و بايد انسان صابر باشد. ما در زمان صبر نبايد از کلاس صبر خارج بشويم.

پرسش: پس معنای دعای «خَلّصنِی»[1] آقا موسی بن جعفر(عليه السلام) چه میشود؟

پاسخ: به هر حال همين امام وقتي که شاگردانش را مي‌ديد مي‌گفت: «أَشْكُو إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَحْدَتِي وَ تَقَلْقُلِي‏»؛[2] وقتي که دستش بسته است زبانش بسته است فقط بايد رنج ببيند از علمش کسي استفاده نمي‌کند از زندان: «خَلِّصْنِي مِنْ يَدِ هَارُون‏» نه «عجّل وفاتي». غرض اين است که بله، بايد آزاد باشد که مردم از او استفاده کنند. اينها ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ بودند؛ نظير مشرکيني که علاقهمند بودند هزار سال بمانند، چرا؟ چون اينها مي‌گفتند مرگ پوسيدن است بعد از مرگ هم خبري نيست. يهودي‌ها که بعد از مرگ را قبول داشتند، خدا مي‌فرمايد اگر شما اوليا هستيد، آن هم «لِلّه»، «لام» براي اختصاص است، آن هم کسي اين طور نيست و از آن طرف هم مي‌گوييد که ﴿لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كَانَ هُودَاً أَوْ نَصَارَي﴾، پس ﴿فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ﴾. چرا اين قدر از مرگ مي‌ترسيد؟ چرا ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستيد؟ سرّش اين است که دروغ مي‌گويند؛ لذا برهان مسئله که اگر کسي واقعاً علاقهمند به مرگ باشد؛ يعني وليّ خدا باشد، علاقه به لقاي مولاي خود دارد.

اين بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) که فرمود علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) علاقهمند به موت «مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه‏»[3] که بحث آن قبلاً هم گذشت، به خاطر همين جهت است. در همان خطبه نوراني که متقيان را معرفي مي‌کند، فرمود: «لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ‏] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن‏‏»[4] اينها تابع قضا و قدر الهي‌ هستند، تابع امتحانات الهي‌ هستند و در دنيا مي‌مانند. اگر نبود آن زمان مقرر، اينها يک لحظه حاضر نبودند در دنيا بمانند. در همين دعاي روز سه‌شنبه ببينيد مي‌گويد حيف آدم است که در دنيا بماند، اين بساط بازي که شما مي‌بينيد «كُلٌّ يجرُّ النّار إلى قُرصه»[5] يک آدم عاقل مي‌گويد حيف من است که اينجا بمانم. اين دعاي روز سه‌شنبه يعني چه؟ «وَ الْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَر»[6] از جامعه دروغگوي منافق «كُلٌّ يجرُّ النّار إلى قُرصه»، ما نجات پيدا مي‌کنيم. دعاي روز سه‌شنبه که پس‌فردا مي‌خوانيد همين است. مي‌گويند حيف آدم حسابي که اينجا بماند جهنم را خدا کند از نزديک نبينيم و وارد نشويم و خبر هم نداشته باشيم؛ اما فرمود جهنم اين است که ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾,[7] جامعهاي که اين به او بد مي‌گويد او به اين بد مي‌گويد، جهنم است. اين آبروي او را مي‌برد، او آبروي اين را مي‌برد؛ اين درصدد ضعف آن است آن در صدد ضعف اين است، ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾. «وَ الْوَفَاةَ رَاحَةً لِي مِنْ كُلِّ شَر» معمولاً ما دعا يا کم مي‌خوانيم يا خيال مي‌کنيم اين دعا هم مثل رسائل و مکاسب است! اين طور نيست فهميدن اينها يک جان کَندن مي‌خواهد. آنها با بناي عقلا حلّ مي‌شود. حيف آدم خوب است که در دنيا بماند، اين دعاي روز سه‌شنبه است من از جاي لجن دارم به بهشت مي‌روم اين دعاي روز سه‌شنبه است.

اگر کسي وليّ خدا باشد، چرا ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾؟ ﴿قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ﴾؛ دليل بياوريد. مي‌گوييد ما «وليّ الله» هستيم، در نهج البلاغه که اوليا آمده همه با اضافه است هيچ جا «لام» ندارد. همه «اولياء الله»، «اولياء الله» است. در قرآن کريم هم هر جا سخن از اولياست، «اولياء الله» است. اينجا فقط «لام» اختصاص را مدعيان دروغين آوردند که ما فقط وليّ خدا هستيم.

دو تا حرف است: يکي اينکه ما فقط وليّ خدا هستيم در ولايت ما شرکي نيست. اين نمي‌رساند که ديگران اين سمت را ندارند؛ اما آن ﴿مِن دُونِ النَّاسِ﴾ اين را مي‌رساند. وقتي مي‌گويند: «نحن اولياء الله»؛ يعني ما فقط و فقط صد درصد براي خدا هستيم، ممکن است ديگران هم همين طور باشند؛ اما براي نفي ديگري مي‌گويند: ﴿مِن دُونِ النَّاسِ﴾؛ ديگران اين طور نيستند؛ يا اصلاً وليّ نيستند يا صد درصد نيستند. ما صد درصد براي خدا هستيم. خدا مي‌فرمايد اگر اين است برهانتان را اقامه کنيد شما بايد مولايتان را ببينيد، چرا ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستيد؟ شما که مي‌گوييد بهشت مختصّ ماست، غير از ما کسي بهشت نمي‌رود، بسيار خب! پس ﴿فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ﴾. بعد مي‌فرمايد شما از مرگ فرار مي‌کنيد! تمام تلاش و کوشش شما اين است که نميريد، پس معلوم مي‌شود که دروغ مي‌گوييد.

پس درخواست مرگ اگر مکروه است، براي اينکه انسان در کلاس امتحان است بايد تابع قضا و قدر باشد. يک زماني را براي ما معين کردند اين زمان بايد بمانيد، اين زمان بايد برويد ما بايد بگوييم چشم!

پرسش: ...

پاسخ: نه، غرض آن است که اينها تابع مقررات الهي‌ هستند، در برابر اين مقرارت الهي در همان خطبه نوراني حضرت امير فرمود که يک أجل و مدتي است که مشخص شده است، «لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْن‏» ولي ما بنده‌ايم زماني براي ما مشخص کردند که اينجا بايد باشيم ما بايد بگوييم چشم! اين امتحان‌ها را بدهيد، بايد بگوييم چشم! ديگر بي‌حوصله بگوييم، بگوييم ما را زودتر ببر اين طور نيست. اما هر وقتي که دستور آمد ما منتظريم؛ اما ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي﴾، يا هزار سال و ماه بمانيد، اينها نيست. اين دعاي روز سه‌شنبه يعني خدايا کاري بکن که به هر حال ما از اين جامعه لجن نجات پيدا کنيم، همين! چرا حالا طوري زندگي بکنيم که عده‌اي دعاي روز سه‌شنبه را اين طور بخوانند؟ چرا تمدن نباشد؟ چرا روح و ريحان نباشد؟ چرا «سلام من رب العالمين» نباشد؟ چرا اين گونه نباشد؟ چرا تمدن ما در تدين ما نباشد؟ چرا به هم راست نگوييم؟ چرا مثل بهشت نباشيم که ﴿دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ﴾؛ يکديگر را که ديدند سلام سلام، سلام سلام. اما در جهنم هر چه هست لعن لعن لعن لعن: ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ﴾، اين مي‌گويد تو باعث شدي، او مي‌گويد تو باعث شدی! ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها﴾، اما در بهشت ﴿دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ﴾. آن هم ﴿عَلی‏ سُرُرٍ مُتَقابِلين‏﴾،[8] که از معاني دشوار قرآن کريم است اينها هميشه رودرروي هم هستند. ما میتوانيم اين طور هم زندگي بکنيم.

غرض اين است که تمنّي مرگ به معناي اينکه من بخواهم برخلاف آن زماني که خداي سبحان براي من مشخص کرده بروم. نمي‌خواهم امتحان بدهم، اين نشد، ما را آوردند به ميل ما نياوردند به ميل ما نمي‌برند، يک امتحان است بايد امتحان بدهيم؛ اما اين گروه که مي‌گويند ما اوليا هستيم، يک؛ اين ولايت ما صد درصد خالص است لِلّه، دو؛ کسي هم اين طور نيست، سه؛ لذا ﴿لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كَانَ هُودَاً﴾. فرمود اگر اين است ﴿فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ﴾.

بنابراين اين برهان مسئله است آنها ﴿وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَدا﴾، هرگز تمنّاي مرگ نمي‌کنند و به اوضاع خودشان علاقهمندتر هستند ﴿قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ﴾، آيه 112 سوره مبارکه «بقره» اين است که هر کسي حُسن فاعلي و فعلي داشته باشد اهل سعادت است در عصر و مصر خودش؛ البته در عصر اسلام بايد برابر اسلام عمل بشود.

مطلب بعدي آن است که فرمود: ﴿وَ لاَ يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ﴾ و خدا هم مي‌داند که اينها ظالم‌ هستند هم ظلم به «حق الله» دارند و «حق الناس» دارند. بعد مي‌فرمايد شما که ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستيد، تمنّي موت که نداريد، يک؛ ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستيد، دو؛ پس از مرگ گريزان هستيد، سه؛ بدانيد مرگ به سراغ شما خواهد آمد. ﴿قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ﴾، چون ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ هستند. اين ﴿مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾، که در دعاهاي نوروزي سابقي‌ها که اين بود هزار سال بماني هزار سال و ماه بماني، از همين جا نشأت گرفته اين ﴿أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَاةٍ﴾ است. فرمود: ﴿فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ﴾، مرگ عصاره زندگي است، يا خيلي شيرين است، به قول فردوسی:

اگر بار خار است خود کِشتهاي ٭٭٭ وگر پرنيان است خود رشتهاي[9]

مرگ شربتي است که انسان مي‌نوشد که ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؛[10] اين شربت عصاره ميوه زندگي است اگر کسي در مدت عمرش حنظل کاشت، او فشار مرگ دارد مرگ براي او بسيار سخت است و اگر طيّب و طاهر عمل کرد براي او خيلي گواراست. خدا مرحوم کليني را غريق رحمت کند! کافی جلد اوّل و دومش مربوط به اصول است، جلد هشتمش که لطايف فراواني دارد، آن پنج جلدش مربوط به فقه است. در بخش جنائز که مربوط به فقه است و مربوط به حال احتضار است، آنجا اين روايت را از معصوم(عليه السلام) نقل مي‌کند که هيچ لذّتي در تمام مدت عمر براي مؤمن به اندازه لذت مردن نيست،[11] هيچ لذّتي! الآن تمام آرزوهاي ما اين است که دستمان به حرم مطهر سيّدالشهداء برسد. تازه ضريح اوست، آن وقت خود انسان به جايي برسد که وجود مبارک سيدالشهداء بيايد به بالين آدم، چه در مي‌آيد او! فرمود هيچ لذتي در تمام مدت عمر براي مؤمن به اندازه لذت مرگ نيست. وجود مبارک پيغمبر مي‌آيد، وجود مبارک حضرت امير مي‌آيد. در همان روايت دارد که اين را براي همه نقل نکنيد، چون خيلي‌ها شايد متوجه نباشند که آن صحنه، صحنه دنيايي نيست. فرمود فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مي‌آيد معرفي مي‌کنند که اين که پيشاپيش همه است پيغمبر است، آن علي بن ابيطالب است، آن بانو که کنار ايستاده است در پشت علي بن ابيطالب فاطمه زهراست، اين يکي امام حسن است، آن يکي امام حسين است. هيچ لذتي! اين است. به هر حال انسان لذائذ فراواني در دنيا ديده است اين را معصوم فرمود اولياي الهي کاملاً از اين باخبرند يقيناً علاقهمند هستند. فرمود اگر اين حرف‌هايي که شما مي‌زنيد راست باشد ﴿فَتَمَنَّوا الْمَوْتَ﴾ و مؤمن عصاره زندگي خود را در آن شربت مي‌نوشد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ. اين هم ملاقات مي‌کند و به صورت خوبي هم درمي‌آيد. فرمود چرا شما فرار مي‌کنيد؟ ﴿ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَي عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾، که قبلاً عالم غيب و شهادة معنا شد. جهان البته جهان غيب داريم جهان شهادت داريم؛ عالم محسوس داريم، عالم غير محسوس داريم، مجردات داريم، ارواح انبيا و اوليا، مقام عصمت، مقام اعجاز، مقام کرامت، اينها حقايق خارجيه هستند، مجرد هستند. آسمان و زمين و اينها هم داريم که عالم شهادت است. خدا عالم غيب و شهادت است اين درست است عالم دو قسم است: عالم غيب و عالم شهادت؛ اما عالِم غيب و شهادت بودن ما نداريم که کسي به غيب علم داشته باشد، چون علم يعني حضور و کشف. اين اصلاً به غيب تعلق نمي‌گيرد، اين ارشاد به نفي موضوع است؛ يعني آنچه نزد ديگران غيب است نزد ذات اقدس الهي حاضر است و گرنه غيب «بما أنه غيب» با علم سازگار نيست، علم يعني حضور، شهود، کشف. اين ارشاد به نفي موضوع است؛ يعني خداي سبحان به مجردات و مادّيات، به ارواح و ﴿أَوْحَي فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا﴾[12] به سماء هم عالم است. درباره زمين ﴿زُلْزِلَتِ الأرْضُ زِلْزَالَهَا﴾[13] هم عالم است، ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَي لَهَا﴾[14] هم عالم است. او عالم غيب و شهادت است؛ يعني براي خدا غيبي نيست. ﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. اين در سوره مبارکه «قيامت» اين کلمه «ينبّأ» که باب تفعيل است و يعني گزارش‌هاي فراوان، جدّي، رسمي، باب تفعيل است. «نبأ»؛ يعني خبر، «أنبَأَ»؛ يعني خبر داد. «يُنَبِّأ و نبّأ»؛ يعني خيلي خبر وافر و همه جانبه. اينجا فرمود: ﴿فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾. در سوره مبارکه «قيامت» دارد که ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾، بعد استدراک فرمود که ما را چه حاجتي به «تنبئة»؟ چرا ما اين همه گزارش به او بدهيم؟ اين «بل» بل اضرابيه است، اينکه فرمود: ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾، بعد فرمود: ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ٭ وَ لَوْ ألْقَي مَعَاذِيرَهُ﴾،[15] حالا مرتّب عذر بياورد ولي خودش را که خودش مي‌شناسد اعمالش هم که حاضر است حالا چه حاجت که ما بگوييم؟ ولي ما مي‌گوييم براي تتميم مطلب و گرنه او نمي‌داند؟ نمي‌بيند؟ اين نيست، هم مي‌داند هم مي‌بيند؛ اما ما براي اتمام حجت در مشافهه ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ﴾، وگرنه ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، نه «بصيرٌ»، ﴿بَصِيرَةٌ﴾! اين «تاء» مثل تاي «علامة» است تاي تأنيث نيست. خبر است براي «الانسان». ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، مثل «علامة»؛ خيلي بود، ﴿وَ لَوْ ألْقَي مَعَاذِيرَهُ﴾ هر چه هم عذرخواهي بکند به هر حال مي‌داند که دروغ مي‌گويد. پس معلوم مي‌شود آنچه انسان انجام مي‌دهد در مجموعه جان او هست؛ لذا فرمود ما نيازي به تنبئه نداريم، ولي براي اتمام حجت اين کار را مي‌کنيم.

بعد فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾، وقتي حضرت(سلام الله عليه) وارد مرز مدينه شدند در قبا اولين کاري که کردند مسجد ساختند که اوّلين مسجد همان است. احکام مسجد قبا هم در بحث‌هاي قبلي گذشت. بعد اوّلين جمعه هم که شد يا جمعه مناسب، نماز جمعه دستورش رسيد که اينها اقامه کردند. دستور هم اين است که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾، چون بهترين ذکر همان نماز است که ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي.[16] ﴿وَ ذَرُوا الْبَيْعَ﴾ اين بيع تمثيل است و نه تعيين؛ يعني کاري که جلوي رفتن به نماز جمعه را مي‌گيرد انجام ندهيد. اين حرمت تکليفي دارد، يک؛ صحت وضعي دارد، دو. اين آقاياني که اصلاً نماز جمعه نمي‌روند و مشغول داد و ستد هستند، اين کار حرام است ولو باطل نيست. اين ﴿ذَرُوا الْبَيْعَ﴾ از سنخ حرمت تکليفي است نه حرمت وضعي. اين بيع هم تمثيل است نه تعيين. بيع باشد، اجاره باشد، مشغول مطالعه و خريد و فروش و رفتن و صحبت کردن، هر چه باشد. اين به عنوان مثال ذکر شده، نه اينکه بيع حرام است و اجاره جايز است عقود ديگر جايز است صحبت کردن جايز است، مهماني رفتن جايز است. نه، کاري که جلوي نماز جمعه را بگيرد نکنيد.

﴿ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾، نماز جمعه که تمام شد، به دنبال کارتان برويد.

مستحضريد ما الآن با تمام فشار موظّف هستيم اين خون‌هاي پاک شهدا را حفظ بکنيم. در آن روز هم به عرض شما رسيد که اگر ـ خداي ناکرده ـ اين نظام آسيب ببيند لعنت ابد دامنگير ما مي‌شود. اين طور نيست که حالا يک وقت کسي معصيتي کرده سرقتي کرده مثلاً، اين طور نيست. اين به آساني به دست نيامده، الآن طوري شد که اين بگويد بخنديم و آن بگويد بخنديم، مسخره شده باشد اين واقع ما مسئول هستيم ما اگر درست همان کار اساسي که داريم مي‌کنيم، نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم، نه بازي بکنيم نه کسي را بازي بدهيم نه تعريف بيجا بکنيم نه تکذيب بيجا بکنيم. الآن بهترين دوران امتحان ماست؛ شما نگاه کنيد مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله عليه) در بحث نماز جمعه چه مي‌گويد؟ اين جلد يازده جواهر صفحه 178 و صفحه 179 ـ من اين را مقدمتاً عرض کنم نام بعضي از شهرها را ايشان مي‌برد آن شهر از شهرهاي بزرگ ديني ماست، يک؛ ما به آن شهر افتخار مي‌کنيم، دو؛ مردان بزرگي از آن شهر برخاستند، سه؛ الآن هم مردان بزرگي در آن شهر هستند، چهار؛ جزء شهرهاي نمونه اين کشور است، پنج؛ اگر شما اين صفحه را مراجعه کرديد نام آن شهر را ديديد معنايش اين نيست که آن شهر ـ خداي ناکرده ـ از ديگر شهرها کم است؛ منتها آنجا جاي حکومت بود، پايتخت بود همه سِمَت‌ها آنجا توزيع مي‌شد يک چنين مشکلي در آن شهر پيش آمد ـ در صفحه 178 اين را دارند در صفحه 179 نام آن شهر را مي‌برند. مي‌فرمايند در جريان نماز جمعه بعضي فقها يعني فقها، بعضي از همين آقايان فقها مي‌گفتند نماز جمعه در عصر غيبت حرام است، چون سمَت مخصوص معصوم است، حرام يعني حرام! وقتي که به او ابلاغ دادند، به او سمَت دادند که تو بيا نماز جمعه بخوان، فوراً برگشت گفت نماز جمعه واجب است، اصلاً کاري کردند که احتياطاً آن نماز چهاررکعتي را هم نخوانند. گفت ما با چنين وضعي روبه‌رو هستيم اين صاحب جواهر! اين ديگر دين مي‌شود مسخره. اين مي‌گيرد مسخره مي‌کند، آن در فضاي مجازي قهقه مي‌خندد. ـ خداي ناکرده، خداي ناکرده ـ!

 من زود وارد جامعه شدم، قبل از بيست سال، براي من همه يک غده بدخيمي بود که محرّم به هر دليلي که هست از ماه مبارک رمضان جمعيت مردم بيشتر است. حالا چه هست نمي‌دانيم! حضور مردم در مراسم مذهبي در مراکز ديني در ماه محرم و صفر بيش از ماه مبارک رمضان است، هست. کاري کرد حسين بن علي(سلام الله عليه) که خودش را نشان داد؛ اما رضاخان آمد مشهد خود حرم مطهّر حضرت براي کشف حجاب، آنجا را که توپ بست. حالا چهار تا شهر را يک مقدار حفظ کردند. بقيه به حمل شايع همه حسينيه‌ها را ويران کرد، خراب محض! سقاخانه‌ها را خراب کرد، حسينيه‌ها را خراب کرد، عمامه‌ها را گرفت، ما در شهرمان دو تا شاگرد مرحوم آخوند داشتيم، چند تا شاگرد مرحوم آقا ضياء نائيني داشتيم بقيه هم علمايي بودند که نزد اينها درس خواندند. عمامه‌هاي همه اينها را گرفت فقط آن دو نفر که شاگرد آخوند بودند و پيرمرد بودند مجاز بودند که عمامه داشته باشند؛ اما ابدا حق منبر رفتن نداشتند. يکي از اينها که ما نزد ايشان قوانين مي‌خوانديم، شاگرد مرحوم آخوند بود اين مي‌گفت فقط براي اينکه مردم دين را فراموش نکنند من عصا مي‌گيرم امروز از فلان خيابان عبور مي‌کنم که مردم عمامه را ببينند و دين فراموش آنها نشود تنها راه او همين بود. اگر تقويم‌هاي کتابچه‌اي را ديده باشيد نوشته دوره املاکي املاکي. دوره املاکي اين بود که رضاخان ملعون مي‌گفت که هر که هر چه دارد بايد به من بفروشد، املاک خصوصي را مي‌خريد املاک رسمي را که معتبر بود رسيد به اوقاف، تمام موقوفات را، متولّيان را آورد در دفترخانه رسمي. فروشنده فلان متولّي، مبيع فلان مِلک وقفي، خريدار اعلي حضرت همايوني. به طور رسمي! وقف‌نامه را علناً میديدند پاره مي‌کردند به طور رسمي متولي مجبور بود که مِلک وقف را بفروشد و صداي مردم در نيامد هميشه براي من يک غدّه بدخيم بود. بعدها که کم‌کم پايان قجر و حکومت آخوندها در بعضي از موارد و اين ﴿كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ﴾ و اين بازي‌هايي که احياناً کم و بيش مي‌شنويد آن وقت رواج پيدا کرده، مردم از دين به ستوه آمدند رضاخان هم آمد کلاً بساط کرد. صداي کسي هم در نيامد. آن وقت ـ خداي ناکرده ـ اگر ذرّه‌اي اين دين آسيب ببيند اين طور نيست که ما با کفار عادي يکجا بسوزانند اين طور نيست. اين همه شهيد، اين همه جابناز!

 من يک وقت رفتم در همين آسايشگاه عزيزان شايد يک وقت عرض کردم، ديدم جوان‌هاي حسابي، قطع نخاعي، زير لب زمزمه مي‌کنند مناجات مي‌کنند ذکر مي‌کنند، من قدري دور زدم ديدم که هيچ نمي‌توانم تحمل کنم. از آنجا درآمدم و رفتم يک گوشه نشستم و قدري گريه کردم و سبک شدم ديگر نرفتم که نرفتم، چون جز خجالت چيز ديگري نيست. خجالت! اين براي چه کسي رفته؟ اين براي همين دين رفته است. کاري هم کرد، نه آن استجابت دعا را داريم، نه قدرتي ديگر داريم نه اگر قدرت داشته باشيم کارآيي نسبت به اينهاست. ديدم هيچ راهي ندارم، ديگر نرفتم. الآن اينها هستند، بيست، سال 25 سال، 26 سال. هيچ يعني هيچ! اين طور نيست آقايان ما را با کافر يکجا بسوزانند. خيلي خون داده شد، جانبازان و عزيزان و شهدا، اينها جوابشان را ما چه بگوييم.

اين صاحب جواهر سلطان فقه است، فرمود وضع اين شد. حالا کم‌کم کم‌کم شد آخر قجر، مرحوم صاحب جواهر که از قدما نيست، به هر حال کم‌کم آخر قجر، حکومت اسلامي، مقداري هم دست آخوندها بود و بعد آمدنِ رضاخان، همه را يکسره قلع و قمع کرد. الآن شما مي‌بينيد اسپانيا، اين اسپانيا همان اندلس سابق است ششصد هفتصد مسجد داشت که الآن همه شد کليسا. بازي يعني بازي! اسلام‌مالي مثل شيرمالي و ماست‌مالي نيست که ما نان را ماست‌مالي بکنيم ما صد درصد بايد پاک باشيم مسئولين ما، خود ما، بالا و پايين ـ خداي ناکرده ـ کم بياوريم اين طور برمي‌گردد. غير از گريه که چيزي ديگر از ما برنمي‌آيد. ما چه کار بکنيم اينجا؟ اين ما را مسخره مي‌کند، او ما را مسخره مي‌کند. فضاي مجازي شده مسخره، مثل نهم ربيع. اين بايد به دادش رسيد و دادش هم همين است. همه مسئولين ما بالا پايين همه، همه ما به هر حال مي‌گوييم خدا پيغمبر اهل بيت، ما که به مسئولين رسيديم اين طور که حرف نمي‌زنيم به دلالت مطابقه مي‌گوييم. بدتر از اين مي‌گوييم، تندتر از اين مي‌گوييم، ولي غرض اين است که ما بايد بدانيم در چه فضايي هستيم. آن وقت همين صاحب جواهر، اين را حتماً يعني حتماً جلد يازده صفحه 178 و 79 يک فقيه فتواي رسمي اين بود که نماز جمعه حرام است. همين که به او ابلاغ دادند منصوبش کردند، گفت نماز جمعه واجب است. بعد هم آن طور مي‌شود. اين خطر اين غدّه همه ما را تهديد مي‌کند همه ما در معرض اين آزمون هستيم.

بنابراين جز ناله کردن و تضرّع به درگاه حق چاره‌اي نيست جز توبه کردن نيست، جز مواظب بودن نيست، جز سفارش کردن نيست، جز نصيحت کردن نيست، جز دعوت به هدايت مسئولين و غير مسئولين نيست. آن بانک‌ها از آن طرف، آن مشکلات از اين طرف، اين به او بد مي‌گويد، او به اين بد مي‌گويد، اين خبرنگارها، اين روزنامه‌نگارها، اين دست به قلم‌ها، ما مي‌توانيم چيزي باشيم و چيزي بنويسيم که خدا هم به قلم ما قَسم بخورد هم به مکتوب ما. چرا اين را ارزان مي‌فروشيم؟ مگر نفرمود قَسم به قلم! قَسم به کتاب! قَسم به روزنامه! قَسم نخورد؟ ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ،[17] ﴿يَسْطُرُونَ، يعني مسطورات، يعني نوشته‌ها. چرا ما اين نباشيم؟ چرا يک رساله ننويسيم چرا يک مقاله ننويسيم که خدا بپذيرد؟ اين به او بد بگويد، او به اين بد بگويد مگر جهنم چه خبر است همين است! آثار جهنم همين است؛ منتها آنجا آتش است اينجا فحش است.

غرض اين است که ما هميشه هر لحظه‌اي بايد خودمان را به خدا بسپاريم. اين خطر بود و پيامد آن هم رضاخاني بود و ـ خداي ناکرده ـ اگر ما اين راه را برويم يک رضاخان ديگر هم در راه است.

«اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات انفسنا»



[1].  عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، ج‏1، ص94.

[2]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص215.

[3]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه5.

[4]. نهج البلاغه(للصبحی صالح), خطبه193.

[5]. الامثال المولدة(خوارزمي)، ص353.

[6]. المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص119.

[7]. سوره اعراف، آيه38.

[8]. سوره حجر، آيه47؛ سوره صافات، آيه44.

[9]. شاهنامه فردوسي, فريدون, بخش20.

[10]. سوره آل عمران، آيه185.

[11]. الكافي(ط ـ دارالحديث)، ج5، ص339؛ «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامْ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ يُكْرَهُ الْمُؤْمِنُ عَلَى قَبْضِ رُوحِهِ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ إِذَا أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ لِقَبْضِ رُوحِهِ جَزِعَ عِنْدَ ذَلِكَ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ يَا وَلِيَّ اللَّهِ لَا تَجْزَعْ فَوَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم لَأَنَا أَبَرُّ بِكَ وَ أَشْفَقُ عَلَيْكَ مِنْ وَالِدٍ رَحِيمٍ لَوْ حَضَرَكَ افْتَحْ عَيْنَكَ فَانْظُرْ قَالَ وَ يُمَثَّلُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ‌ ‌وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمْ ع فَيُقَالُ لَهُ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلَامْ رُفَقَاؤُكَ قَالَ فَيَفْتَحُ عَيْنَهُ فَيَنْظُرُ فَيُنَادِي رُوحَهُ مُنَادٍ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ فَيَقُولُ ﴿يٰا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ﴾ إِلَي مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ ﴿ارْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً﴾ بِالْوَلَايَةِ ﴿مَرْضِيَّةً﴾ بِالثَّوَابِ ﴿فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي﴾ يَعْنِي مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ﴿وَ ادْخُلِي جَنَّتِي﴾ فَمَا شَيْ‌ءٌ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنِ اسْتِلَالِ رُوحِهِ وَ اللُّحُوقِ بِالْمُنَادِي».

[12]. سوره فصلت، آيه12.

[13]. سوره زلزله، آيه1.

[14]. سوره زلزله، آيه5.

[15]. سوره قيامت، آيات14 و 15.

[16]. سوره طه، آيه14.

[17]. سوره قلم, آيه1.