دیگر اخبار
معنای سیاست دینی در کلام امام مجتبی علیه الصلاه و السلام

معنای سیاست دینی در کلام امام مجتبی علیه الصلاه و السلام

علم الوراثه اکتسابی نیست/ علم الوراثه از راه «تولّی» حاصل می شود

علم الوراثه اکتسابی نیست/ علم الوراثه از راه «تولّی» حاصل می شود

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پرسشی درباره بردن نام کوچک ائمه(ع) در ادعیه و زیارات

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پرسشی درباره بردن نام کوچک ائمه(ع) در ادعیه و زیارات

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است



تفسير سوره مباركه جمعه آيات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (۱) هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ (۲) وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۳) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (٤) مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (۵)

سوره مبارکه «جمعه» همان طوري که ملاحظه فرموديد در مدينه نازل شد، در مدينه آن وسعت اسلامي يکي پس از ديگري ظهور کرد و آياتي که در مدينه در ضمن سور نازل مي‌شد هم جهان را به خوبي معرفي مي‌کرد هم جهان‌آفرين را و هم جامعه اسلامي را جامعه جهاني معرفي مي‌کرد. فرمود کلّ نظام در تسبيح الهي‌ هستند. موجودي در جهان نيست که تسبيح‌گوي خدا نباشد. اگر تلاش و کوشش کرديد که زبان آنها را متوجه بشويد، «نعم المطلوب» و اگر به آن حدّ نرسيديد، لااقلّ با آنها همزبان بشويد. برخلاف جهت حرکت نکنيد و گرنه کلّ اين نظام عليه شما خواهد بود. اينکه مي‌بينيد در روايات هست که اگر گناه زياد شد فيض و برکت‌هاي الهي کم مي‌شود يا دردها و درمان‌ناپذيرها نازل مي‌شود براي همين جهت است. اينکه فرمود: ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾،[1] تنها موجودات عالم مقدس و مسبّح نيستند، سربازانِ آماده‌اند: ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. در بحث ديروز اشاره شد که همه اينها منتظر فرمان الهي‌ هستند. گاهي به زمين دستور مي‌دهد دهن باز کن و قارون را بگير: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾،[2] گاهي به دريا دستور مي‌دهد که خشک شو تا موسويان بگذرند، بعد به هم بريز تا فرعونيان را به کام خود غرق کني، همه دهن باز کردند منتظر دستور خدا هستند. اين کلّ آسمان و زمين است. اين خسف ارض يا شکاف دريا يا مانند آن، نشانه آن است که ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾، ﴿وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُو﴾[3] غرض اين است که سماوات و ارض تنها اهل عبادت و اعتکاف نيستند، هم اهل سجده‌ هستند هم آماده امتثال، اين برای جهان. خودش را هم با اين اوصاف چهارگانه معرفي کرد، به ما دو تا دستور داد: يکي همصداي با جهان باشيد، يک؛ ديگر اينکه برتر از جهان هستيد، مظهر من باشيد در اين اوصاف چهارگانه، دو؛ لذا فرمود من پيامبري فرستادم که شما را پاک بکند.

مستحضريد که در قرآن کريم مسئله نجاسات را مطرح کرده، بول و غائط و خون و ميته و اينها را فرموده، اينها را آب پاک مي‌کند؛ اما شرک را آب پاک نمي‌کند، قمار را آب پاک نمي‌کند، ربا را آب پاک نمي‌کند، آن نجاسات را فرمود آب پاک مي‌کند و غَسل بکنيد؛ اما وقتي فرمود: ﴿رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ﴾، آن رجس را اين تزکيه پاک مي‌کند. مگر نفرمود بت‌پرستي نجس است؟ ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾[4] مگر نفرمود قمار نجس است؟ مگر نفرمود بعضي از تجارت‌ها کار قمار را مي‌کنند که معلوم نيست چه چيزي از داخل آن در مي‌آيد؟ اين نجس‌ها را که آب پاک نمي‌کند، اين نجس‌ها را قرآن پاک مي‌کند، ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. فرمود اين ﴿يُطَهِّرَكُمْ﴾،[5] ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ و مانند آن. اگر در بعضي از مسائل مالي فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾,[6] که بحث آن قبلاً گذشت اين بود. ظاهر اين ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾، اين است که ضمير «هي» فاعل «تطهّر» و به صدقه برمي‌گردد، ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾ که اين ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ در محل نصب است تا صفت باشد براي صدقه و اگر جواب امر بود که مجزوم مي‌شد، مي‌فرمود: «خذ من اموالهم صدقةً تُطهِّرْهُم» ولي اين آيه مرفوع است که اين از لطايف مرحوم شيخ طوسي است در تبيان است. [7]حالا بر فرض بگوييم اين ضمير «تُطَهِّر» به صدقه بر نگردد، فعل غايب نباشد، فعل مخاطب باشد؛ يعني تو اي پيغمبر تطهير مي‌کني. باز هم به همين جهت برمي‌گردد؛ يعني نبوت تو اينها را پاک مي‌کند. پس معلوم مي‌شود کسي که مالش آلوده است نجس است. اين با دريا که پاک نمي‌شود. اين نه با غَسل پاک مي‌شود نه با غُسل. اين ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾، ﴿تُزَكِّيهِم﴾ و مانند آن درباره اين صغري و اين کبري است. فرمود اينها نجس‌اند و هر کسي به اين نجاست‌ها مبتلا شد با ايمان پاک مي‌شود. آن بول و مدفوع و ميته و آن چيزها را فرمود يا غَسل پاک مي‌کند يا غُسل؛ اما اينها را نه غَسل پاک مي‌کند نه غُسل. بعضي از تجارت‌ها که حالا نمي‌شود نامش را بُرد در حکم قمار است.

مطلب مهم آن است که شيطان تا حدودي مخالفت خدا را به عهده دارد. من يادم نيست که ذات اقدس الهي در قرآن از شيطان به عنوان محارب ياد کند! مخالف هست، مستکبر هست، نظري در برابر نظر الهي ـ معاذالله ـ دارد، همين؛ اما شمشير بگيرد در برابر دين خدا بايستد اين يادم نيست در جايي از قرآن به شيطان نسبت داده باشد. شيطان مخالف دستور خداست؛ اما محارب نيست. فرمود بانک‌هاي ربوي محارب هستند، رباخوار محارب است: ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ،[8] اين که مي‌بينيد هر روز اقتصاد فلج است همين است. سرمايه ربوي محاربه با خداست، اين بيچاره کمرش شکسته است. اين ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ همين است.

غرض اين است که آن مسئله طهارت فقه رايج که يا با غَسل پاک مي‌شود يا با غُسل پاک مي‌شود، حکمش در همين رساله‌ها هست؛ اما ربا نه با غَسل پاک مي‌شود نه با غُسل پاک مي‌شود. اين ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ برای همين‌هاست. فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾، اين ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ اختصاصي به اين سور مدني ندارد، مکي هم همين طور است. حالا اينها ديگر اهل خمر بودند، اهل ميگساري بودند، اينها که از خيلي از نجاسات از ميته و امثال آن پرهيز نمي‌کردند. قرآن اوّل نيامده به اينها بگويد دهن خود را بشوي! اوّل آمده گفته قلب خود را پاک کن! بعدها فرمود بول نجس است، خون نجس است، غَسل دارد، غُسل دارد. اوّل که اينها را نفرموده بود. اوّل فرمود: ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾، ﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الأنْصَابُ وَ الأزْلاَمُ رِجْسٌ﴾، بعد فرمود: ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾، بعد فرمود خون نجس است بول نجس است، بشوييد. آن غَسل و غُسل آسان است؛ اما اين ايمان است که سخت است.

فرمود: ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ﴾، اين کاري است که انسان برتر از شيطان دارد انجام مي‌دهد.

مطلبي که فرمود: ﴿الْأُمِّيِّينَ﴾، البته خود رسول خدا جزء مردمي بود که در مکه به سر مي‌بردند و نانويس بودند ناخوانا بودند. در سوره مبارکه «اعراف» هم از حضرت به عنوان اينکه أمّي هست ياد کرده است. در آيه 157 سوره مبارکه «اعراف» از وجود مبارک حضرت اين چنين ياد مي‌کند: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ﴾، يعني درس نخوانده. حجاز اين طور بود، اوّلين گروهي که تقريباً به مکتب رفتند و نوشتن و اينها را فرا گرفتند مردم طائف بودند که اينها از جاي ديگر ياد گرفتند کم‌کم به وسيله اسلام اين رشد پيدا کرد تا به جايي رسيدند که ديگر حالا نوشتن و خواندن در بسياري از خانه‌ها رسمي شد که امروز اشاره شد. طولاني‌ترين آيه‌اي که در قرآن هست همان آيه سوره مبارکه «بقره» است که فرمود تمام تجارت‌ها، داد و ستدهاي رسمي‌ شما با تنظيم قباله باشد که يادتان نرود مزاحم محاکم قضايي هم نشويد، نگوييد من يادم رفته يا من فکر مي‌کردم! هر تجارتي داريد زميني، خانه‌اي، خريد و فروش مهمي داريد، ﴿وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ﴾[9] اگر کسي نمي‌تواند، ﴿فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ﴾. ﴿إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُديرُونَها بَيْنَكُمْ﴾، حالا يک مقدار نان مي‌خريد، يک مقدار سيب‌زميني مي‌خريد، يک مقدار پياز مي‌خريد، سند نمي‌خواهد، ﴿إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُديرُونَها بَيْنَكُمْ﴾. روزانه شما چيزي مي‌خريد براي منزل، اينها ديگر قباله نمي‌خواهد؛ اما وقتي تجارت‌هاي مهم داريد حتماً سند امضا کنيد که بعد يادتان نرود. اين عرب را به اينجا رساند که اکثري اينها نويسا شدند خوانا شدند و مانند آن. فرمود خودش أُمّي بود ديگران أُمّيين بودند؛ اما ﴿فِي الْأُمِّيِّينَ﴾ است نه «الي الأُمّيين» آن وقت اين آيه محل بحث اين است: ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ﴾، نه «الي الأُمّيين» و گرنه خود وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) بالصّراحه اعلام کرده است که ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً﴾ به همه مردم خطاب کرده است؛ آيه 158 سوره مبارکه «اعراف» اين است: ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً﴾، نه «يا ايها العرب»! ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً﴾، اين ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾[10] سوره مبارکه «سبأ» هم همين است. ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾[11] همين است، حقوق بشر را اين بايد تعيين کند چه غرب چه شرق. نفرمود برای عرب هستم يا برای عجم هستم. البته زادگاهش در أُمّيين است، نه «الي الأُمّيين» و گرنه حضرت فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً﴾، از آن بخش هم در سوره «سبأ» دارد: ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ﴾، براي جميع مردم روي زمين. حالا اين آمده مردم روي زمين را پاک کند، اکثر اين مردم هم يا گرفتار شرک جلي‌ هستند يا گرفتار شرک خفي و شرک به هر وسيله‌اي باشد آلودگي دارد. ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾؛[12] که در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» بحث آن گذشت، فرمود اکثر مسلمان‌ها مشرک‌ هستند! يعني يک ده درصدي آن غدّه بدخيم شرک در خيلي‌ها هست که در روز خطر خودش را نشان مي‌دهد. خدا هست ولي اينها قبيله من هستند، اينها حزب من هستند، اينها جناح من هستند، اينها بستگان من هستند، اينها فاميل من هستند، يک ده درصدي هست. فرمود تا اين ده درصد معالجه نشود پاک نمي‌شويد: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾. به امام(سلام الله عليه) عرض کردند که چگونه مؤمن مشرک‌ هستند؟ فرمود همين که بگويند «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ»،[13] بگويند اوّل خدا دوم فلان شخص. خدا اوّلي نيست که دومي داشته باشد. ما بايد باور ما اين باشد که بگوييم خدا را شکر که به وسيله فلان شخص يا فلان طبيب مشکل ما را حلّ کرد، نه اينکه اوّل خدا دوم طبيب، يا اوّل خدا دوم فلان شخص. فرمود همين که مي‌گويند: «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ»، اين معلوم مي‌شود مشکل شرک دارند. اين تزکيه براي همين است: ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾، پس آنچه در سوره مبارکه «اعراف» آمده است فرمود ما جريان پيغمبر (عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) را در تورات گفتيم، در انجيل گفتيم، همه اينها را مشخص کرديم که در فلان مقطع پيامبري با فلان خصوصيت مي‌آيد و خود حضرت هم صريحاً اعلام کرد که ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ‌﴾، پس رسالت او «الي الأُمّيين» نيست، «الي الناس اجمعين» است و اختصاصي هم به عرب هم ندارد. در سوره مبارکه «سبأ» هم اين مضمون هست که براي همه مردم؛ آيه 28 سوره مبارکه «سبأ» اين است: ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴾، پس طليعه بعثت او در بين أُمّيين است نه «الي الأُمّيين». ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنهُم﴾.

 يک بيان نوراني از حضرت امير در خطبه اوّل نهج البلاغه که جهان معاصر عصر بعثت را تشريح مي‌کند که دنيا چه بود؟ معلوم مي‌شود که حضرت براي دنيا آمده، نه براي يک خاورميانه يا خاور دور يا باختر دور، براي همه جای عالم آمده است. نشانه‌ آن هم نامه‌هايي که حضرت براي امرا و سلاطين شرق و غرب نوشته. آن روز دو تا امپراطوري در روي زمين بود: يکي امپراطوري کسراهاي ايران زمين بود؛ ديگری امپراطوري قيصرهاي غرب حجاز بود. بيش از اين دو قدرت آن روز در خاورميانه نبود، حضرت براي همه نامه نوشت آنها را به اسلام دعوت کرد. معلوم مي‌شود رسالت او جهاني بود. ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ﴾، يک؛ ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾، دو؛ در بحث ديروز ملاحظه فرموديد که تزکيه و تعليم جزء برنامه‌هاي رسمي حضرت است؛ منتها در بخشي از آيات تعليم قبل از تزکيه ذکر مي‌شود، در بخشي از آيات ديگر تزکيه قبل از تعليم ذکر مي‌شود. آنجا که تعليم قبل از تزکيه ذکر مي‌شود، چون تعليم مقدمه تزکيه است. آنجا که تزکيه قبل از تعليم ذکر مي‌شود، براي اينکه تزکيه مقدم بر تعليم است. يکي مقدمه است قبل ذکر مي‌شود، يکي مقدم است قبل ذکر مي‌شود، چون علّت غائي به هر حال مقدم است. در دعاهايي که وجود مبارک خليل حق دارد ملاحظه بفرماييد. وجود مبارک ابراهيم خليل کعبه را ساخت، اين کعبه براي اين نيست که سالي يکبار کسي به کنار او برود و طواف کند، ما اصلاً تمام زندگي‌ ما با کعبه است. ما مسلمان‌ها تمام زندگي شبانه‌روزي ما با کعبه است. شما نگاه کنيد نه تنها نمازهاي ما به طرف کعبه است تمام مذابح ما هر کسي در هر گوشه زمين دارد گوسفند يا گاو يا چيزي را ذبح مي‌کند «الي الکعبه» است، نحر مي‌کند «الي الکعبه» است. تمام اين دستشويي‌ها بايد مواظب باشند که «الي الکعبه» حرام، استدبار حرام، استقبال حرام، اصلاً زندگي ما با کعبه است. اين که در تلقين‌ها مي‌گوييم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»؛[14] نه يعني وقت نماز. شما مي‌بينيد يک لحظه مسلمان مي‌تواند بدون کعبه زندگي کند؟ حالا يا واجب يا مستحب! حالا يا دستشويي است که واجب است انسان پرهيز کند، يا نشستن است که «خَيْرُ الْمَجَالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ الْقِبْلَةُ»[15] اصلاً ما با کعبه زنده‌ايم. خوابيدن ما به طرف کعبه، دستورها يا دستورهاي واجب است، مثل نماز، مثل دستشويي‌ها، مثل ذبح و نحر حيوانات، اينها؛ يا مستحب است که «خَيْرُ الْمَجَالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ الْقِبْلَةُ»، «نوم الي الکعبة» اصلاً ما يک لحظه بدون کعبه برنامه نداريم. «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»، اين طور نيست که حالا مسئله حج و عمره باشد که کسي آنجا رفته کعبه باشد، اصلاً ما با کعبه زنده‌ايم. يک چنين خانه‌اي را خليل حق ساخت. در پايان سوره مبارکه «حج» هم فرمود او پدر شماست شما شناسنامه داريد: ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ﴾، که قبلاً هم ملاحظه فرموديد اين ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب به اغراء است؛ يعني دين پدرتان را بگيريد. ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾، شما بچه خليل حق هستيد. از اين شفاف‌تر و روشن‌تر که نمي‌شود. ما فرزند خليل حق هستيم «انا بن ابراهيم خليل الله» اين اختصاصي به وجود مبارک ائمه(عليهم السلام) ندارد آنها البته نزديک‌تر هستند. در آيه 127 به بعد سوره مبارکه «بقره» اين است که ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ فرمود شما نمي‌دانيد اين خانه چگونه ساخته شد! دو تا پيغمبر يکي از انبياي اولواالعزم به نام خليل حق يکي هم ذبيح. اين دو پايه‌ها را که مي‌خواستند بالا بياورند به نام حق بالا آوردند شما مستحضريد اين کارگرهاي يدي، آنهايي که با دست کار مي‌کنند، چيزهايي زير لب زمزمه دارند آنها که متدين‌ هستند يا آياتي يا رواياتي يا اشعار خوبي را زير لب زمزمه دارند که خسته نشوند. آنها که خيل سرشان در حساب نيست تصنيفي ترانه‌اي چيزي مي‌خوانند که خسته نشوند. اصولاً اينها که کارهاي سنگين يدي دارند زير لب زمزمه‌اي دارند کشاورزها هم همين طور هستند. وجود مبارک اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در ذيل آيه ﴿أَ يَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدي،[16] حضرت وقتي با بيل کار مي‌کرد کشاورزي مي‌کرد اين جمله نوراني سوره «قيامت» را در باغ مي‌خواند: ﴿أَ يَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدي.[17] خليل حق و ذبيح حق وقتي مي‌خواستند اين پايه‌ها را بچينند سنگ بياورند ملات بياورند مي‌گفتند: ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾،[18] ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾، با ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ اين خانه ساخته شد. ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا﴾ اين ﴿رَبَّنا﴾؛ يعني چه؟ اين جمله مفعول است منصوب است به آن، يعني «يقولون» مي‌گفتند: ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾، چون اين ﴿يَرْفَعُ﴾ فعل مضارع است و مفيد استمرار است؛ يعني تا اين پايه‌ها بيايد بالا لبان مطهّرشان به ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ بود. اين خانه با اين ساخته شد حالا که اين خانه ساخته شد، به خدا عرض کرد اين خانه يک مدير مي‌خواهد مدبر مي‌خواهد مکتب مي‌خواهد وقتي اين کار شد عرض کرد: ﴿رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ﴾، هم وجود مبارک اسماعيل ذريّه او بود، هم يعقوب و اسحاق که اينها بني‌اسرائيل‌ هستند. ﴿رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ٭ رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ﴾، در اين ذريه؛ يعني هم بني اسماعيل، هم بني يعقوب، هم بني اسحاق، همه اينها، يعني هم عرب هم غير عرب. ﴿رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ﴾، پس معلوم مي‌شود از اينها است ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾، اينجا تعليم بر تزکيه مقدم است، چون مقدمه تزکيه است. در سوره مبارکه «حج» تزکيه مقدم است، چون مقدم بر تعليم است. اصلاً آدم درس مي‌خواند که پاک بشود. پس براي چه درس مي‌خواند؟ ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾، بعد فرمود: ﴿وَ مَن يَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلاّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾،[19] بنابراين اصلاً ما با کعبه نفس مي‌کشيم؛ يعني تمام زندگي ما با کعبه است. شما يک لحظه حساب بکنيد که دين براي ما برنامه‌اي به طرف کعبه نداشته باشد، اين نيست. دعاها را که بخواهيد بخوانيد بايد به طرف کعبه بايستيد، براي استجابت دعا، همه کارها همين طور است.

اما اينکه فرمود: ﴿رَسُولاً مِنْهُمْ﴾، از أُمّيين هست از نظر نژاد و قبيله‌اي بله «من الأُمّيين» است؛ از مردم درس ناخوانده و مکتب نرفته حجاز است. اما در آن جهت که از مردم برخاسته شد، در بخش پاياني سوره مبارکه «توبه» آيه 128 اين چنين فرمود: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ﴾؛ اين از جان شما برخاست، اين بيگانه نيست. ما يک جان داريم که بدن ما را اداره مي‌کند. يک جان جانان داريم که جان ما را اداره مي‌کند. آنکه در سوره مبارکه «احزاب» فرمود: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾،[20] يعني چه؟ يعني جان شماست؟ ما خودمان جان داريم. فرمود جان شما فقط براي اداره بدن شماست. خود جان شما بدني است که جان دارد، او جان جانان است، ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ﴾ «من ابدانهم»؟ نه! «من اموالهم»؟ نه! «من ممالکهم»؟ نه! ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾؛ يعني او جان جانان است. حضرت بعد از اينکه اين فرمايش را فرمود: «أَ لَسْتُ أَوْلَی بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُم‏» بعد فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏»،[21] پس غرض اين است که ما جاني داريم که بدن ما را اداره مي‌کند، يک جان جانان داريم که ببيند آنها چه مي‌گويند! آن وقت مشخص مي‌شود که ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾، چه کسي دارد ما را پاک مي‌کند؟ اينکه در پايان سوره مبارکه «توبه» فرمود: ﴿رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ﴾؛ از جان شما برخاست، بيگانه نيست، اطلاع دارد. همان طوري که جان از بدن باخبر است، جان جانان هم از جان باخبر است. يک چنين کسي را ذات اقدس الهي فرستاد تا ما به مقصد برسيم.

کلمه «أُمّيين» در بين بني اسرائيل رايج بود که از اعراب به أُمّيين ياد مي‌کردند. در سوره مبارکه «آل عمران» آيه 75 به اين صورت آمده است، فرمود: ﴿وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِليْكَ وَ مِنْهُم مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَي اللّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ﴾؛ فرمود البته يک عده پيروان راستين کليم حق‌ هستند پيروان راستين مسيح(سلام الله عليهما) هستند آنها مؤمنين واقعي‌ هستند. اينها را اگر يک قنطار امانت بدهيد، قنطار را گفتند تقريباً هزار دينار است هزار مثقال است هزار سکه طلا به اينها بدهي، مي‌دهند به شما، چون اينها امين‌ هستند. اما يک عده ديگر هستند که شما يک دينار هم به اينها امانت بدهيد، امانت بدهيد، اسرائيل فعلي همين است، اينکه پول شما را بلوکه مي‌کنند يعني چه؟ فرمود: ﴿وَ مِنْهُم مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ﴾؛ يک دينار هم به اينها امانت بدهيد تا مسلّح نباشيد پس نمي‌دهند. ﴿وَ مِنْهُم مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ﴾، دينار که مي‌دانيد مفرد است، اين تنوينش هم تحقير و تأکيد است، يک دينار! يک دينار هم به اينها بدهيد بلوکه مي‌کنند. ﴿إِلاّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً﴾؛ مگر اينکه ايستاده باشيد و حق خودت را بتوانيد بگيريد، چرا؟ براي اينکه ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ﴾، اينها درس نخوانده‌اند. اصلاً عرب را به عنوان أُمّيين مي‌گفتند؛ يعني مردم درس نخوانده. در قبال آن يک چنين خطري هم هست. حالا آن مسئله ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ و امثال آن حساب الهي است؛ اما انسان قائم به حق باشد هم ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ،[22] ﴿لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏﴾،[23] است که قبلاً هم بحث آن گذشت. اصرار قرآن اين هست که ﴿لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏﴾، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.

 مستحضريد ما يک قوم عرب داريم، قوم عجم داريم، بزرگاني هستند لُر هستند از مفاخر ما هستند، کُرد هستند از مفاخر ما هستند، اينها اقوام هستند. اما قوم «يعقِل» چه کساني هستند؟ قوم «يؤمن» چه کساني هستند؟ اين قوم شناسنامه‌اي نيست، اين قوم نژادي نيست؛ اين قوم يعني قيام. ملّتي که به عقل قيام کرده است زير بار نمي‌رود و گرنه ما نژادي داريم به نام قوم عاقل؟ نژادي داريم به نام قوم مؤمن، اين گونه که نيست. اين قوم به معني نژاد نيست؛ اين قوم يعني قيام. تا ﴿لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏﴾ نباشد انسان توسريخور است. تا ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ نباشد توسريخور است. فرمود: ﴿لِقَوْمٍ؛ يعني قائم بالعقل، وجود مبارک حضرت هم به همين نام جهان را اصلاح مي‌کند و گرنه مظاهر ساير اسما هم که هست مظهر ساير اسما هم که هست. اگر معصومي از آن جهت که معصوم است عليم هست حکيم هست از آن جهت بيايد يک عده را هدايت مي‌کند عده‌اي به هر حال در برابر او مي‌ايستند؛ اما اگر کسي قائم بالحق باشد اين پيروز است. حضرت هم با اين نام ظهور مي‌کند. اگر با اين نام به اذن خدا کسي ظهور کرد يقيناً پيروز است و آن خود حضرت است.

غرض اين است که اين ﴿لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏﴾، ﴿لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ، ﴿لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ﴾[24] اين قوم شناسنامه‌اي نيست؛ نظير عرب و عجم و ايراني و غير ايراني که از آن قبيل است. فرمود آنها حرفشان اين بود ﴿إِلاّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمَاً﴾، در اين بخش فرمود وجود مبارک حضرت کاري که مي‌کند: ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾، چون علّت غائي مقدّم بر معلول است ولو معلول مقدّمه اوست. .﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ﴾، مبادا کسي بگويد که ما که استعدادمان کم است! ما که سوابق خوبي هم نداريم! نخير، اين همه بت‌پرست‌ها را وجود مبارک حضرت سلمان و اباذر کرد، پس مي‌شود. همين قرآن اينها را کرد. ما که هرگز به شرارت آنها نبوديم هرگز نيستيم ـ إن شاء الله ـ ساليان متمادي اينها بت پرستيدند، پس هيچ کس نبايد نااميد باشد. وقتي اين ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾ را به اينجاها درآورد چرا ما نباشيم؟! هيچ کس نمي‌تواند بگويد من استعدادم کم است يا ما از يک خانواده درس نخوانده هستيم! شما شرح حال بسياري از علماي بزرگ را ببينيد مي‌بينيد که از يک خانواده ضعيف برخاست. خدا مرحوم شيخ اشراق را رحمت کند! ايشان گفت تا حال وقف‌نامه‌اي پيدا نشده که خداي سبحان علم را وقف يک گروه خاصي يا سرزمين خاصي، نه! شما در غالب اين روستاها منطقه‌هاي دوردست حالا شهرها بگوييم قدري امکانات بيشتري داشتند بررسي مي‌کنيد مي‌بينيد که مردان بزرگي برخاستند هيچ کس نمي‌تواند بگويد که ما که نمي‌توانيم به اينجا برسيم.

فرمود: ﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ﴾، در جريان آخرين، عده‌اي در محضر حضرت نشسته بودند که سلمان هم در خدمت حضرت نشسته بود، به حضرت عرض کردند يا رسول الله! اين آخرين چه کساني هستند؟ حضرت دست مبارک را اشاره کرد يا روي دوش سلمان گذاشت يا به سلمان اشاره کرد فرمود او و قوم او. اينها هستند که «لَوْ كَانَ‏ الْإِيمَانُ‏ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا»،[25] نه تنها علم. «لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ ْ هَؤُلَاء»، حالا چندين ضبط است، يا «رِجَالٌ مِنْ فَارِس‏» فرمود مردمي هستند که اگر ايمان در آسمان‌ها باشد اينها بالا مي‌روند. شما ديديد اوّل کسي که آپلو فرستاده همان اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي بود؛ اما اين به دنبال ايمان نرفت به دنبال سنگ و گِل کره ديگر رفت. حضرت فرمود ايمان اگر در مريخ هم باشد ايراني‌ها به دنبال آن مي‌روند. تنها علم نبود، اين روايتي که از حضرت نقل کردند سخن از ايمان است. اين خيلي برتر از آن است که فرمود: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين‏»[26] چون آنجا مقدمه است اينجا خود هدف است. اگر ما اين چنين استعدادي را داريم چرا نرويم استفاده نکنيم؟! اينکه لبان مطهّر‌ش جز حق نمي‌گويد، مي‌فرمايد اگر ايمان در آسمان‌ها باشد ايراني به او دست پيدا مي‌کند، چرا ما نباشيم؟ چرا خودمان را ارزان بفروشيم؟ اين استعداد را خدا به ما داد، فرمود: «لَوْ كَانَ‏ الْإِيمَانُ‏ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ هَؤُلَاء».

﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ﴾، هنوز به آنها نرسيدند ولي مي‌رسند. ﴿وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ٭ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



. سوره فتح، آيات4و7.[1]

[2]. سوره قصص، آيه81.

. سوره مدثر، آيه31.[3]

[4]. سوره توبه، آيه28.

[5]. سوره احزاب، آيه33.

[6]. سوره توبه، آيه103.

[7]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏7، ص104.

[8]. سوره بقره، آيه279.

[9]. سوره بقره، آيه282.

[10]. سوره سبأ، آيه28.

[11]. سوره مدثر، آيه31.

[12]. سوره يوسف، آيه106.

[13]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص99؛ تفسير نور الثقلين، ج2، ص476.

[14]. زاد المعاد، ص 353.

[15]. وسائل الشيعة، ج12، ص109.

[16]. سوره قيامت, آيه36.

[17]. الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج‏2، ص424؛ «... هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ عَلَيْهِ تُبَّانٌ يَتَوكَّأ عَلَي مِسْحَاتِهِ وَ هُوَ يَقُول‏ ﴿أَ يَحْسَبُ‏ الْإِنْسانُ‏ أَنْ يُتْرَكَ سُدي أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏ ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّي﴾‏ وَ دُمُوعُهُ تَجري عَلَي خَدَّيْه ‏...».

[18]. سوره بقره، آيه127.

[19]. سوره بقره، آيات128ـ130.

[20]. سوره احزاب، آيه6.

[21]. جامع الأخبار(للشعيري)، ص11.

[22]. سوره رعد، آيه4؛ سوره نحل، آيات12 و67؛ سوره عنکبوت، آيه35؛ سوره روم، آيات24 و28؛ سوره بقره، آيه164.

[23]. سوره انعام، آيه99؛ سوره اعراف، آيات52و188.

[24] . سوره يونس، آيه24؛ سوره رعد، آيه3؛ سوره نحل، آيات11 و69؛ سوره روم، آيات21 و42؛ سوره جاثيه، آيه13.

[25]. تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص323.

[26]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏1، ص177.