دیگر اخبار
پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

شناسه : 27112070


سوره مبارک «تین» آیات 1 تا 8
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ (1) وَ طُورِ سينينَ (2) وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ (5) إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ (6) فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ (7) أَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحاكِمينَ (8)﴾.

اين سوره مبارکه گرچه مي‌تواند در مدينه نازل بشود؛ اما ظاهر آن مکي است و اين ظهور نه براي آن است که فرمود ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ﴾؛ زيرا ممکن است وجود مبارک حضرت بعد از هجرت از مکه به مدينه، از مدينه به مکه تشريف آورده باشند در ظرفي که حضرت در مکه هستند اين سوره نازل شده باشد که خدا بفرمايد: ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ﴾.

مطلب دوم آن است که بين سوگند و مقسم‌به آن مطلبي که مورد قسم است بايد که تناسب باشد. سوگند به تين و زيتون و طور سينين و اين بلد امين است و خداي سبحان به اينها سوگند ياد کرد قبلاً هم روشن شد که سوگند به مخلوق در حقيقت سوگند به خلقت است و خلقت تجلّي خالق است؛ طبق بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) که در نهج البلاغه هم درباره فعل خدا فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه‏»[1] هم درباره قول خدا فرمود: «فَتَجَلَّي لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»[2] کتاب خدا که قول خداست و ساختار خلقت که فعل خداست هر دو مخلوق الهي‌اند و سوگند به مخلوق يعني سوگند به خلقت و سوگند به خلقت يا سوگند به تجلي و سوگند به تجلّي غير از آيت و ارائه کمال و جمال متجلّي چيزي ديگر نيست، قهراً با مطلبي که بعداً ميآيد تناسب دارد. عده‌اي بر آن هستند که اين تين و زيتون يعني انجير و زيتون که فوايد فراواني دارند هم خوش طعم و خوش خوراک هستند هم مواد غذايي دارند روغني دارند و مانند آن؛ لکن برخي بر آن هستند که تين و زيتون مانند طور و ﴿هذَا الْبَلَدِ﴾ اسم مکان است. سلسله جبالي که تا هَمَدان ادامه دارد، آن به نام زيتون است زيرا در بخش‌هاي وسيعي از اين سلسله جبال درخت زيتون غرس مي‌شود و جايي که درخت فراواني غرس بشود آنجا به نام آن درخت ناميده مي‌شود و همچنين يا آن جبل جودي که وجود مبارک نوح(سلام الله عليه) هنگام استقرار ﴿وَ اسْتَوَتْ عَلَي الْجُودِيِّ﴾[3]آنجا چون مسجد حضرت نوح بود و آنجا درخت تين زياد رشد مي‌کرد از اين جهت گفتند تين است يا مناسبت‌هاي ديگري. اگر به اين دو سلسله جبالي که يک بخش از آن به تين است يک بخش از آن به زيتون است اراده بشود با طور سينين که کوه طور است و محل مناجات کليم الهي(سلام الله عليه) است با ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ﴾ که مکان ميلاد و حَرَم امن خاص خدا قرار داده شد اينها چهار سوگند هماهنگ خواهد بود يعني تين و زيتون و طور سينين ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ﴾ که خدا فرمود: ﴿جَعَلْنا حَرَماً آمِناً﴾؛[4] ﴿هذا بَلَداً آمِناً﴾.[5]در بخشي هم فرمود: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾[6]اگر از آن به بعد حرَم امن الهي شد و خدا آن را حرَم امن قرار داد جاي مقدسي است قداست اين اماکن باعث سوگند به اينها است.

به هر تقدير هر چه را ذات اقدس الهي به آن سوگند ياد کند آن آيت الهي است چه به آن سوگند ياد بکند چه نکند، اما در بين آنها تناسبي هم باشد. بعد از اين چهار سوگند که تين و زيتون و طور سينين و ﴿وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ﴾ است با «لام» قسم يا جواب آن قسم فرمود ما تحقيقاً انسان را به بهترين وجه آفريديم منظور از اين حُسن قوام حُسن ظاهري نيست آن طوري که در طاوس و تيهو و مانند آن است وگرنه بخشي از آنها زيباتر هستند يا همسان انسان هستند. اينکه فرمود: ﴿أَحْسَنِ تَقْويمٍ﴾؛ يعني ساختار خلقت او، ظرفيت پويش و جهش و رشد و تعالي و ترقّي را دارد تا برسد به بارگاه ﴿دَنَا فَتَدَلَّي[7] که مال پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است يا جزء مقرّبين بشود که ﴿فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ.[8]

اينکه حکماي بزرگ اسلام آمدند گفتند حکمت دو قسم است: حکمت نظري و حکمت عملي؛ حکمت نظري اين است که ما با برهان بفهميم خدا چه کرد، در عالم چه هست و چه نيست، حکمت عملي آن است که خدا چه دستور داد که چه بکنيم و چه نکنيم. بايد و نبايد در حکمت عملي است که فقه و حقوق و اخلاق و ساير رشته‌هاي تربيتي را به همراه دارد که بايد و نبايد. حکمت نظري درباره بود و نبود است. بود و نبود کار خداست، بايد و نبايد امر خداست. خدا جهان را به نظام أحسن آفريد و برابر آن نظام أحسن به جامعه بشري دستور داد که أحسن مخلوق باش. بايد و نبايد را که حکمت عملي است طبق أمر خدا در حکمت عملي مي‌آموزند، بود و نبود را که حکمت نظري است در تشخيص کار ذات اقدس الهي هم خداي سبحان نظام را چون ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾[9] است، ﴿ما تَري‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ﴾[10] هيچ چيزي فوت نشده هيچ چيزي جايش عوض نشده. اينکه بزرگان اهل حکمت گفتند ساختار خلقت مانند حلقات رياضي است يعني هر چيزي در جاي خودش است نه علت از جاي خودش جدا مي‌شود نه معلول از جاي خودش جدا مي‌شود، نه اختيار به اضطرار برمي‌گردد نه اختيار به جبر برمي‌گردد نه اختيار به تفويض برمي‌گردد. اختيار براي بشر هست، جا براي تفويض و جبر نيست و مانند آن.

بنابراين اينکه گفتند جريان خلقت مثل ساختار رياضي است يعني هر چيزي در جايگاه خودش قرار داد که ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾،[11] ﴿كُلُّ شَيْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدار﴾[12] و مانند آن. پس آن تين و زيتون و طور سينين و بلد امين اينها سوگندها است که خدا فرمود آنچه را که در خلقت انسان لازم است من به کار بردم، بشر بايد برابر آن بايد و نبايدي که خدا امر مي‌کند را انجام بدهد و چون بسياري از مردم توفيق انجام را عمداً ندارند ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ﴾، به دوزخ چه در دوزخ برزخي يا دوزخ قيامت کبري گرفتار مي‌شوند مردان الهي که هم در بحث با بود و نبود فهميدند خدا چه کرد، هم در بحث بايد و نبايد فهميدند خدا چه امر کرد و برابر آن اطاعت کردند چه نهي کرد و برابر آن اجتناب کردند، اينها کساني‌اند که ﴿إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾ اينها حُسن فاعلي دارند چون مؤمن‌اند حُسن فعلي دارند چون عمل صالح انجام مي‌دهند. قبلاً هم روشن شد که «آمَنَ» به معناي «إعتَقَدَ» نيست «آمَنَ» به معناي اينکه مؤمن شد و معتقد شد نيست. «آمَنَ»؛ يعني «دَخَلَ في المَأمَن». توحيد مأمن خداست «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»[13] اگر کسي وارد قلعه توحيد و دين شد و معتقد شد مي‌شود مؤمن؛ وگرنه لغتاً «آمَنَ» يعني «دَخَلَ في المَأمَن»؛ منتها عقيده مأمن هست اعتقاد مأمن هست ايمان به اين معنا مأمن هست وگرنه لغتاً همان است که در بيانات نوراني سلسلة الذهب آمده است که «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»، درباره وجود مبارک حضرت امير هم هست که «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) حِصْنِي‏»[14] يعني مأمن. کسي که پذيرفت «دَخَلَ في المَأمَن» اگر «دَخَلَ في المَأمَن» حُسن فاعلي پيدا کرد و اگر به دستورهاي ديگر عمل کرد حُسن فعلي داشت اين جمع حُسن فاعلي و فعلي شخص را اهل نجات مي‌کند أجر بي‌پايان دارد «مَن» يعني «قطع»، «منين» يعني «مقطوع»، حبل منين در برابر حبل متين است. آن طناب پوسيده گسسته غير قابل اعتماد را مي‌گويند حبل منين، آن طناب مستحکم آويخته از ﴿مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾[15] تا به دست جامعه بشري که ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ﴾[16] مي‌گويند حبل متين. متين يعني محکم و متقن. آنکه حبل متين را رها کرد به حبل منين يعني مقطوع و پوسيده رسيده است «مَن» يعن «قطع»، «مَنَعَهُ» يعني «قَطَعَهُ»، «ممنون» يعني «مقطوع»؛ فرمود أجر غير ممنون دارد پايان‌پذير نيست.

درباره جهنم کم و بيش سخني بعضي‌ها گفته‌اند ولي درباره بهشت احدي درباره ابديت بهشت و جاودانگي آنسخني نگفت؛ زيرا انسان در آنجا بدنش تابع روح است بدني است نمير، روحش هم که مرگ‌پذير نيست. موجودات بهشت اين چنين است. يک وقت از وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) سؤال کردند ـ اين در بحث‌هاي قبل هم اشاره شد ـ که در جريان شجره آدم(سلام الله عليه) اختلاف است چند نقل شد که آيا درخت انگور بود خرما بود يا خوشه‌هاي گندم و مانند آن بود، فرمود همه درست است؛ زيرا درخت بهشت مثل درخت دنيا نيست که يک درخت بخواهد يک ميوه خاص بدهد؛ ميوه‌هاي درخت برابر اراده بهشتي‌ها است هر چه بهشتي اراده کند او عطا مي‌کند نه اينکه هر چه او دارد بهشتي بخواهد؛ لذا فرمود درخت‌هاي بهشت اين خصيصه را دارد.

غرض آن است که ذات اقدس الهي به عنوان فضل است، ولي أجر تعبير کرده و أجر غير منقطع است. فرمود ما او را برگردانديم يعني چندين بار او را هدايت کرديم او عمداً نپذيرفت، فطرت و عقل را از درون به او داديم نکول کرد، رهبران الهي را از خارج فرستاديم نپذيرفت، ﴿نَبَذَوُهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ‏﴾[17] اين عمداً به سوء اختيار خودش سقوط کرده است؛ لذا ما هم او را به پايان تلخش گرفتار کرديم ﴿ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ﴾. از جريان دوزخ بدتر نيست؛ البته خود دوزخ درکاتي دارد که نفاق باعث سقوط در آن اسفل درکات است ﴿إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار﴾[18] يعني انسان «في الجمله» به أسفل سافلين سقوط مي‌کند و «في الجمله» هم به اجر غير ممنون مي‌رسد.

اين سوگندها نشان مي‌دهد که انسان اين ظرفيت را دارد بعد از اينکه در مکه و امثال آن اين احکام را بيان کرد فرمود انسان براي همين خلق شد با اين احسن قوام هماهنگ است. در جريان احسن قوام بودن در سوره مبارکه «مؤمنون» گذشت که ساختار بدني‌ او به احسن قوام برنمي‌گردد آنجا که دارد نطفه بود، ما نطفه را علقه کرديم، علقه را مضغه کرديم، بعد عظام شد، ﴿فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْماً﴾[19] تا اينجا تطورات عادي بود، از آن به بعد که سخن از ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾[20] مي‌رسد مي‌فرمايد: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾[21] نه يک چيز ديگري به او داديم، همان او را بالا برديم که اين با سبق مادي بدن روح و لحوق تجرد او سازگار است.

مستحضريد که جريان «خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ»[22] آن جنبه عقلانيت آن است، آن مرحله عاقله و عقل قبل از خلقت انسان بود اما اين مرحله نفسانيت او جسماني است و «روحانية البقاء» است. آنجا فرمود: ﴿ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ؛[23] البته خدا چون ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ است هر چيز را به احسن وجه آن خلق کرد چه اينکه در بخش‌هاي ديگر اين دو اصل را که مکرر بيان شد ذکر کرد: يکي «کان»ی تامه است که فرمود خدا ﴿خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾[24] است؛ يعني «کل ما صَدَقَ عليه أنّه شيءٌ فهو مخلوقُ الله سبحانه و تعالي» خدا او را خلق کرد. يکي «کان»ی ناقصه است که هر چه را آفريد به بهترين وجه آفريد، مي‌فرمايد: ﴿أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ﴾[25] که اين مربوط به «کان»ی ناقصه است هر چيزي را که آفريد تمام آنچه لازمه بهتر بودن او بود به او داد، در ساختار تغذيه او تنميه او توليد او حرکت او فعاليت او، جنب‌وجوش او، هر چه که براي يک خرچنگ لازم بود به او داد، آنچه براي طاوس لازم بود به او هم داد، آنچه به حيوان بحري لازم بود داد آنچه حيوان برّي لازم داد، آنچه که به پرنده‌اي که ﴿ما يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ الرَّحْمنُ﴾[26] لازم بود به آن داد که در بيان نوراني حضرت موساي کليم(سلام الله عليه) برابر آنچه در سوره مبارکه «طه» آمده اين است که ﴿رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَي كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَي﴾[27] اين ناظر به «کان»ی ناقصه است، «کان»ی تامه اصل وجود را بيان مي‌کند، «کان»ی ناقصه خصيصه و مزايايي که اين شئ لازم دارد از لحاظ جهاز زندگي و تغذيه و تنميه و توليد و مانند آن به او مي‌دهد؛ آن وقت اين مي‌شود احسن تقويم. در احسن تقويم آن حُسن فعلي و فاعلي را مشخص کرده است.

غرض آن است که اينکه بزرگان حکمت آمدند گفتند حکمت نظري داريم حکمت عملي داريم، هر دو به کار خدا برمي‌گردد. حکمت نظري اين است که انسان بفهمد خدا عالم را چقدر زيبا آفريد، چه جور منظم آفريد. حکمت عملي اين است که خدا چه دستور داد که چگونه بکنيم. خليفه خدا عهده‌دار حکمت عملي است و خود ذات اقدس الهي عهده‌دار حکمت نظري است از يک سو و عهده‌دار تبيين حکمت عملي است از سوي ديگر و اين سوره مبارکه‌اي که به نام «التين» يا «و التين» «علم بالغلبة» آن هست، فرمود راه «أحسن التقويم» مشخص است راه «أسفل السافلين» هم مشخص است ﴿فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ﴾. اين طعن‌هايي که مي‌زنند اهانت‌هايي که مي‌کنند درباره ديني که جامع حکمتين است؛ يعني در جهان چه هست، يک؛ انسان در جهان چه بايد بکند، اين دو؛ از اين زيباتر و بهتر و رساتر فرض ندارد. برنامه‌ها را ذات اقدس الهي مشخص کرد فرمود اين احسن تقويم براي آن است که شما به «أحسن المخلوقين» برسيد؛ زيرا تمام آنچه در نظام جهان هست براي شما خلق کردم مسخَّر شما است. چيزي در ساختار نظام سپهري نيست که خدا آن را در دسترس بشر قرار ندهد حالا يا امروز يا آينده. نمي‌شود گفت ما به فلان کره دسترسي نداريم يا دستگاهي که ما را به آنجا برساند نداريم، نخير مي‌توانيد بسازيد به اين شرط که نه بيراهه برويد و نه راه کسي را ببنديد.

آن‌گاه دستگاهي هست که تقنين دارد، دستگاهي هست که اجرا مي‌کند، دستگاهي هست که داوري دارد. خداي سبحان هم دستگاهي که در ساختار خلقت براي بشر آماده است آن را آفريد و هم انسان را مسئول بهره‌برداري در حکمت عملي کرد بعد از حکمت نظري؛ يعني بفهمد که در جهان بايد و نبايد چيست و بفهمد که در جهان آن بود و نبود چيست و اين بايد و نبايد چه بايد بکند عمل بکند؛ آن‌گاه محکمه قضا مي‌خواهد. بين آنچه خداي سبحان ترقيم کرد و دستور داد که بايد و نبايد و آنچه را جامعه بشري در مسئله تهذيب نفس، تدبير منزل، سياست مملکت و تمدن جامعه که حکمت عملي به اين سه بخش است و هر کدام از اين بخش‌ها هم چندين مجموعه را زير پوشش خود دارد؛ مثل اينکه حکمت طبيعي چندين رشته را دارد، حکمت تعليمي و رياضي چندين رشته را به همراه دارد، حکمت الهي چندين رشته را به همراه دارد، اين حکمت عملي هم چندين رشته را به همراه دارد ولي اصول کلي اين است.

آن‌گاه فرمود يک داور مي‌خواهد داور همان است که حکمتين را تنظيم کرد، هم بود و نبود را تنظيم کرد هم بايد و نبايد را دستور داد و ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ﴾[28] است و شاهد کل شيء هم هست. در بخش‌هاي سوره مبارکه «يونس» آيه 61 به بعد دارد که هر کاري که انجام مي‌دهيد هنگام ورود ما مي‌بينيم در مشهد ما هستيد ﴿إِلاّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ﴾[29] همين که وارد بشويد در مشهد ما هستيد در مرئا و منظر ما هستيد. پس داور کسي است که حکمتين را تنظيم کرده است يعني هم بود و نبود عالم را تنظيم کرد هم بايد و نبايد عالم را تنظيم کرد و انسان که مسئول است هم بود و نبود را در بخش علمي بفهمد که «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ»،[30] هم بايد و نبايد را بفهمد و عمل کند که انسان مکلّف به عمل است به نام ايمان که فرض کرده و واجب کرده ايمان را. بعد خود ذات اقدس الهي داور است و داوري مي‌کند، او ﴿أَحْكَمِ الْحاكِمينَ﴾ است؛ گرچه ديگران حکمي دارند اما آن حکم نهايي از آنِ خداي سبحان است.

در بخش‌هاي فراواني چه در قرآن چه در دعا يک سلسله اوصاف به بشر که خليفه الهي است اسناد داده مي‌شود، بعد برترين و احسن و افضل آن به خداي سبحان است. اگر او ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾[31] است، اگر او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾[32] است اگر او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾[33] است براي اينکه همه اينها اوصاف فعل است، يک؛ و آيات و اشخاصي که هستند مجاري اين فعل و مظاهر اين افعال‌اند، دو؛ و خود آن ظاهر که دارد کار را بلاواسطه انجام مي‌دهد از همه اينها احسن و افضل است، او ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾ است، او ﴿خَيْرُ الْفاتِحينَ﴾[34] است، او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾ است، او خير مذکور است او أفضل خير است «يا خَير مَذکور ذُکِر»؛ هر بخشي را که شما در بخش‌هاي افعال ذکر مي‌کنيد مي‌بينيد ذات اقدس الهي بهترين و برترين آنها را دارا است؛ اينها همه در محدوده فعل است يعني فعلي که خداي سبحان بلاواسطه انجام مي‌دهد بهترين فعلي است که در جهان صورت مي‌پذيرد گرچه ديگران حتي انبيا و اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) کار خير انجام مي‌دهند آنها هم فاتح‌اند آنها هم فاصل‌اند آنها هم حاکم‌اند اما آن کسي که ﴿أَحْكَمِ الْحاكِمينَ﴾ است خدا است ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾ خدا است ﴿خَيْرُ الْفاتِحينَ﴾ است خدا است ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است خدا است. معناي ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ اين نيست که ديگران واقعاً رازق‌اند او هم رازق است؛ منتها او بهتر، ساير افعال هم همين طور است براي اينکه خداي سبحان کل اينها را منحصر در خود مي‌داند در همان بخش پاياني آن سوره «ذاريات» دارد که ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾[35] اين «الف و لام» با آن «هو» در اين گونه از تعبيرها مفيد حصر است؛ تنها رازق خداست پس اگر مي‌فرمايد او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است ديگران مجاري او هستند. پس به دو جهت خدا ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است يکي اينکه ديگرام مجراي او هستند بالذات نيستند بالاصاله نيستند، ديگر اينکه بر فرض که آنها رازق باشند، آن بهترين وجه رزق‌رساني را ذات اقدس الهي دارد؛ البته بحث‌هاي فرعي اين سوره مبارکه را ممکن است اگر لازم بود در جلسه بعد مطرح کنيم.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه108.

[2]. نهج‌البلاغة(للصبحي صالح), خطبه147.

[3]. سوره هود، آيه44.

[4]. سوره عنکبوت، آيه67.

[5]. سوره بقره، آيه126.

[6]. سوره بلد، آيه1.

[7]. سوره نجم، آيه8.

[8]. سوره واقعة, آيه89.

[9]. سوره مؤمنون, آيه14.

[10]. سوره ملک، آيه3.

[11]. سوره قمر، آيه49.

[12]. سوره رعد، آيه8.

[13]. عيون الاخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.

[14]. معاني الأخبار، النص، ص371؛ الأمالي(للصدوق)، النص، ص235؛ بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏39، ص246.

[15]. سوره نمل، آيه6.

[16]. سوره آلعمران، آيه103.

[17]. سوره آل عمران، آيه187.

[18]. سوره نساء، آيه145.

[19]. سوره مؤمنون، آيه14.

[20]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[21]. سوره مؤمنون، آيه14.

[22]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص438.

[23]. سوره مؤمنون, آيه14.

[24]. سوره زمر، آيه62.

[25]. سوره سجده، آيه7.

[26]. سوره ملک، آيه11.

[27]. سوره طه، آيه50.

[28]. سوره بقره, آيه231.

[29]. سوره يونس، آيه61.

[30]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص30.

[31]. سوره انعام, آيه57.

[32]. سوره اعراف, آيه87.

[33]. سوره مائده, آيه114.

[34]. سوره اعراف, آيه89.

[35]. سوره ذاريات، آيه58.