دیگر اخبار
شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

شناسه : 27729411


سوره مبارکه «تکاثر» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ (1) حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ (2) كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ (7) ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ (8)﴾.

سوره مبارکه «تکاثر» که ظاهراً در مکه نازل شد و طبق برخي از شأن نزول‌ها در مدينه نازل شد، اين درباره رهبري فرد و جامعه و کيفيت بهره‌برداري از نعمت‌هاست؛ هم در بخش معرفت‌شناسي نِعَم، هم در بخش اجرا و کارگزاري نِعَم.

ذات اقدس الهي جهان را آفريد دنيا را معرفي کرد انسان را آفريد خصيصه‌هاي ادراکي او را هم کاملاً تشريح کرد. آنچه در جهان هست آن را مسخّر انسان قرار داد، چيزي در نظام سپهري اعم از آسمان و زمين و «ما بينهما» نيست مگر براي بهره‌برداري از انسان و اين حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌هاي وسيع جهاني است که ذات اقدس الهي جامعه بشري را به مطالعه کتاب‌هاي آسمان و زمين و «بين الارض و السماء» دعوت کرده است. اينکه فرمود نظر کنيد در آسمان و زمين و براي شما مسخّر شد؛ يعني چيزي در آسمان يا زمين يا «بين الارض و السماء» نيست مگر اينکه براي شما خلق شد، يک؛ و من آن را مسخّر براي بشريت کردم، دو؛ امکانات تسخير و امکانات بهره‌وري از اين نظام را در نهاد و نهان بشريت نهادينه کردم، سه؛ بشر نمي‌تواند بگويد من نمي‌توانم آفتاب را بفهمم، شمس را بفهمم، مرّيخ را بفهمم؛ همه اينها هست منتها توزيع شده است.

بعد فرمود اگر اينها درست رهبري بشود جامعه متمدن مي‌شود که در نوبت‌هاي قبل در بخش پاياني سوره «بينة» آمد که شما بهترين مردان روزگار هستيد ﴿هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾[1] و اين جمله خبريه هم به داعي انشاء القا شده است؛ يعني بکوشيد تمدن شما بهترين تمدن و جامعه شما برترين جامعه و افراد شما والاترين افراد و کودکان و بزرگان و جوانان شما بزرگ‌ترين افراد جامعه باشند ﴿هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾. مؤمنان اين چنين‌اند.

يک وقت سخن از پايان کار اهل ايمان در بهشت است آن حساب جدايي دارد؛ اما فرمود بهترين مردم روزگار مردم با ايمان‌اند. اگر علم نباشد هنر نباشد بهره‌وري از نظام سپهري نباشد بهره‌برداري از دريا و عمق زمين نباشد چه ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾اي؟ فرمود چيزي در جهان نيست مگر اينکه براي بشر خلق کردم، يک؛ و مسخَّر کردم، دو؛ مسخِّر خداست و لاغير. اما اين مائده و مأدبه را خدا گستراند تا بشر استفاده کند، اين يک نکته؛ بعد فرمود اگر بخواهيد اهل قيام و مقاومت باشيد چه در برابر دشمن داخل چه در برابر دشمن خارج، بايد جيب شما و کيف شما پُر باشد، اين دو. اين را در سوره مبارکه «نساء» فرمود که اموال شما، ثروت شما، قدرت و امکانات ملي شما عامل قيام شما است و اين را به دست هر کسي که سفيه است و مانند آن ندهيد ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي﴾[2] که خدا اين اموال را عامل قيام و قوام شما قرار داد و اگر اين مال سبب قيام يک ملت است نبايد به دست سفيه باشد که اين بحثش مکرّراً به مناسبت آيات سوره مبارکه «نساء» و غير «نساء» گذشت.

اما آنچه در اين نوبت مطرح است اين است که درباره جامعه بحث مکرّر گفته شد؛ اما درباره فرد؛ فرمود اين مال را که ذات اقدس الهي در اختيار شما قرار داد در درون خود افراد فراواني هستند يعني قوا، افراد بي‌شماري هستند يعني قوا، مسئولان داوطلب زيادي هستند يعني قوا، در بخش‌هاي انديشه شعب فراوان واهمه از يک طرف صف کشيده‌اند، شعب بي‌شمار قوّه خيال و متخيله از يک طرف صف کشيده‌اند، اينها انديشه‌ورزي کنند به حسب ظاهر. در بخش‌هاي اجرا نيروهاي مسلّح شهوت از يک سو با زير مجموعه آنها، نيروهاي مسلّح غضب از يک سو، آن با پنبه سر مي‌بُرّد اين با سلاح، از يک سو؛ همه اينها صف کشيده‌اند تا دستورهاي خيال و وهم را اجرا کنند. اگر امکاناتي که در اختيار فرد است حالا يا به ارث رسيد يا به کسب فراهم کرد مالي را فراهم کرد اگر قانون‌گذاري او به دست وهم و خيال باشد از يک سو، اجرايش به دست شهوت و غضب باشد از سوي ديگر، مي‌شود ﴿أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ ٭ حَتَّي زُرْتُمُ الْمَقابِرَ﴾ تا زمان مرگ اين است که صفر سرمايه‌هاي من بيشتر است! آن چک‌هايي که من مي‌توانم بکشم بيشتر است! مال من بيشتر است! اولاد من بيشتر است! قبيله من بيشتر است! حزب من بيشتر است! جناح من بيشتر است! اين تکاثر و کثرت‌طلبي شما را سرگرم مي‌کند تا مرگ. گرچه در بخشي از نقل‌ها آمده در بخشي از شأن نزول‌ها آمده که عده‌اي خواستند برتري قبيله خود را بر قبيله ديگر ثابت کنند و گفتند که ما جمعيتمان اين قدر است آنها گفتند ما جمعيتمان اين قدر است اينها افراد قبيله خودشان را شمردند تا رسيدند به اينکه به قبرستان بروند بگويند اين قبر فلان شخص است از قبيله ما است، اين قبر فلان شخص است تکاثر در قبيله از نظر فرد، آن را هم گفته‌اند.

اما عمده آن است که اين غدّه بدخيم در قبايل و امم گذشته هم بود که آنها مي‌گفتند ﴿نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً﴾ بعضي‌ها مي‌گفتند ﴿أَحْسَنُ أَثَاثاً وَ رِءْياً[3] من محفلم من مجلسم من جشنم چشمگيرتر است بيشتر به ديد مي‌آيد و مانند آن! تلاش و کوشش اين بود. اين گرفتاري در گذشته هم بود، در امم گذشته هم بود. اما بيان قرآن کريم اين است که شما در پنج بخش داريد بازي مي‌کنيد و جمع‌بندي اين بخش‌هاي پنج‌گانه هم به يک بخش است. فرمود به اينکه ﴿اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾[4] دنيا پنج بخش دارد يا زمان کودکي است که دارد بازي مي‌کند يا نوجواني است که لهو است يا دوران سالمندي است که يک مقداري به زينت و به سر و صورت رسيدن و اينهاست يا به قدرت و مقام و جاه است يا نه، دوران سالمندي فرا رسيده است، نه اهل بازي است نه اهل سرگرمي است نه اهل زينت‌ورزي به سر و صورت و جاه و لباس است فقط به تکاثر است که من اين قدر مال دارم اين قدر فرزند دارم اين قدر قبيله دارم اينهاست.

اين مراحل پنج‌گانه‌اي که در دوران زندگي است در هر مرحله يا لعب است يا لهو، يا زينت است يا تفاخر يا تکاثر. گرچه قسم شيء قسيم شيء نمي‌شود، اما لهو به معناي جامع اقسام پنج‌گانه را که يکي از اقسام پنج‌گانه لهو در مقابل لعب است آن را هم شامل مي‌شود که تمام اين مجموعه‌ها سرگرمي است. کساني که راه‌شناس هستند و راه‌بلد هستند و مقصد‌ياب هستند اينها نه اهل بازي‌اند نه مي‌شود اينها را بازي داد، نه اهل لغو هستند نه با اينها مي‌شود لغوکاري کرد، نه اهل لعب هستند نه مي‌شود با اينها ملاعبه کرد، نه اهل لهو هستند نه مي‌شود الهاء کرد.

در سوره مبارکه «مؤمنون» فرمود مردان الهي کساني‌اند ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ٭ ... وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ﴾[5] اينها اهل بازي نيستند اهل حرف لغو نيستند، گرچه فرقي بين لغو و لعب هست لهو و لعب هست؛ اما يک جامع مشترکي دارند. فرمود مردان الهي که برده و بنده خداي سبحان‌اند آنها اهل بازي و لهو و لعب نيستند. در سوره مبارکه «نور» «کما تقدم مراراً» فرمود اينها نه تنها خودشان به طرف بازي نمي‌روند اينها را نمي‌شود بازي داد. يک وقت است که يک بازيگر سياسي است يک وقت مي‌شود او را به سياست بازي داد، يک وقت بازيگر فنّي است يک وقت مي‌شود او را بازي داد؛ فرمود اينها نه به طرف بازي مي‌روند نه مي‌شود اينها را بازي داد ﴿رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ﴾،[6] «الهاء» يعني اينها را بازي دادن، اينها را بازي گرفتن، اينها را به صحنه آوردن، از اينها سوء استفاده کردن. اينها آن قدرت را دارند که خود را و عظمت و جلال و شکوه معنوي خود را در اختيار کسي نگذارند، کسي نمي‌تواند الهاء کند؛ خودشان هم برتر از آن هستند که به طرف لهو و لعب بروند.

بنابراين مردان الهي در تمام آن اقسام پنج‌گانه مصون هستند، يک؛ وقتي بخواهيم جمع‌بندي کنيم آن اقسام پنج‌گانه را به صورت لهو در بياوريم از لهو مصون‌اند، دو؛ اما اگر کسي مرد الهي نباشد آنچه را که گرفت در قسمت تقنين به دست وهم و خيال مي‌دهد، در قسمت اجرا به دست شهوت و غضب مي‌دهد؛ آن عقل نظري را يا ندارد يا حاکم معزول‌اند، آن عقل عملي را ندارد يا حاکم معزول‌اند که فرمود: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير»[7] بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) است.

فرمود بازيگري شما را سرگرم کرد تا زمان مرگ. اين نِعمَ الهي براي آن است که خوب زندگي کنيد، يک؛ جامعه را دريابيد، دو؛ توليد کنيد، سه؛ بيکار نباشيد؛ پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) دست مزدور را نبوسيد، دست کسي که کار مي‌کرد توليد مي‌کرد براي خود کار مي‌کرد را بوسيد؛[8] چون مزدوري در اسلام مکروه است. آن نهي‌اي که مرحوم صاحب وسائل و ساير محدّثان و راويان در جوامع روايي‌شان نقل کردند،[9] از بعضي‌ها منع شديد در مي‌آيد که مبادا کسي تمام حيثيت خود را در اختيار کارفرما قرار بدهد که او بهره ببرد، يک؛ مقداري مُزد بگيرد، دو. فرمود براي خودت کار بکن، خودت توليد بکن. اگر اين مال که نعمت است به دست خود انسان به نقمت تبديل نشود «نِعْمَ الْمَالُ الصَّالِحُ لِلرَّجُلِ الصَّالِح‏»[10] که آن را هم فرمودند.

اما اگر به نقمت تبديل بشود مي‌شود لهو و لعب. قانون‌گذاري کيفيت اقتصاد و توليد و جمع ثروت به دست وهم و خيال است، کيفيت اجراي آن مصوبات وهم و خيال به دست شهوت و غضب است اين آدم را سرگرم مي‌کند تا زمان مرگ و زمان مرگ هم هيچ اثري براي انسان نمي‌ماند. در حالي که ذات اقدس الهي فرمود شما در بهترين مکتب زندگي مي‌کنيد، ما درِ بهشت را نبستيم، ما درِ بهشت و جهنم را نبستيم ما بين شما و جهنم و بهشت ديوار نکشيديم، خيلي هم از شما دور نيست، خودت را درياب هم بهشت را مي‌بيني هم جهنم را.

اگر «علم اليقين» داشته باشي به رهآورد انبيا که آنچه آنها گفته‌اند «حقّ لا ريب فيه»، به اينها عالم بوديد نه بازي کرديد و نه ديگران را به بازي گرفتيد؛ وهم و خيال را به امامت عقل نظري هدايت کرديد، شهوت و غضب را به رهبري عقل عملي هدايت کرديد؛ هم در جهاد درون پيروز هستيد هم در جهاد بيرون پيروز هستيد، هم نعمت را به نقمت تبديل نکرديد هم آه و افسوس و تغابن را در پيش نداريد که ﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ﴾.[11] آن‌گاه هم بزرگاني از اهل عرفان اين را گفتند؛ آنهايي که اهل معرفت گفتند، گوشه‌اي از آن حرف‌ها در کشاف[12] زمخشري آمده است که عده‌اي در حوزه و دانشگاه مشغول تکاثر در علم هستند، فلان مطلب را ياد بگيرند فلان مطلب را ياد بگيرد، نه سحرخيز است نهسحرخيزي دارد، نه ناله شبي دارد نه آه سحري دارد، اهل عبادت و زهد و عمل نيست، اهل علم است، اين علم در پايان زندگي ممکن است از ياد من برود:

آنها که خوانده‌ام همه از ياد من برفت ٭٭٭ الا حديث دوست که تکرار مي‌کنم[13]

اين را ذات اقدس الهي در قرآن فرمود که ﴿وَ مِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَي أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً﴾،[14] ما اينها را به شما داديم يک روزي داديم که ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾[15] اين نکره در سياق نفي است. آن هم در پايان زندگي ﴿وَ مِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَي أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَيْلاَ يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً﴾ آن هم نکره در سياق نفي است: «آنها که خوانده‌ام همه از ياد من برفت ٭٭٭ الا حديث دوست که» در نماز و روزه و دعا و مناجات و ذکر و فکر صرف مي‌کنم، «الا حديث دوست که تکرار مي‌کنم». فرمود اين مدرسه هست اگر «علم اليقين» داشته باشيد، باور کنيد آنچه را که انبيا(عليهم السلام) گفته‌اند بهشت و شما فاصله نداريد، جهنم و شما فاصله نداريد، معاد و شما فاصله نداريد کاملاً مي‌بينيد و در بيانات نوراني حضرت امير آن خطبه‌اي که فرمود: «فَهُم‏ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا»[16] اول در حد «کأنّ» است و با «کاف» است که گويا بهشت را مي‌بينند گويا جهنّم را مي‌بينند. آن «حارثة بن زيد» که مرحوم کليني قصه‌اش را در کافي نقل کرد آن هم در مقام «کأنّ» بود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نماز صبح ديد که اين جوان خيلي زردچهره است فرمود: «كَيْفَ أَنْت؟‏» عرض کرد: «أَصْبَحْتُ مُؤْمِناً حَقّا»؛ حضرت فرمود هر چيزي علامتي دارد علامت يقين تو چيست؟ گفت: «كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي عَرْشِ رَبِّي» که مقام «کأنّ» است، گويا عرش را مي‌بينم. [17]

در جريان «علم اليقين» و «عين اليقين» و «حق اليقين» سخن از متيقّن و معلوم نيست که چه چيزي را مي‌بينيد،

 مقداري فرمود ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ﴾ اين تمثيل است و نه تعيين ﴿لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ﴾ «لترونّ الجنة»، «لترونّ العرش»، «لترونّ الکرسي»، «لترونّ کذا و کذا و کذا و کذا»! اين مثال است؛ منتها چون مناسب با الهاء است و تبهکاري تبهکاران است از جهنم سخن گفت. آن حرفي که بعضي اهل معرفت گفتند و گوشه‌اي از آن حرف در کشاف زمخشري آمد، خيلي از ما گرفتار فراهم کردن کثرت مال هستيم؛ «نحن اکثر منه علماً، نحن اکثر منه تفسيراً، نحن اکثر منه فلسفةً و کلاماً و فقهاً و اصولاً» اين است. اما آن کسي که اهل راز و نياز و خضوع و سجده و شکر است که نمي‌گويد «نحن اکثر منه سجدةً، نحن اکثر منه صلاةً»، او مواظب زبانش است مواظب دهنش است مواظب فکرش است مواظب ذکرش است. «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك‏»[18] است از خودش چيزي ندارد تا بگويد «نحن اکثر، نحن اکثر»!

اين حرفي که آن مردان بزرگ گفتند سرجايش محفوظ است، ولي اين دالان هست که اگر «علم اليقين» باشد انسان مي‌بيند، بعد وارد صحنه مي‌شود؛ «علم اليقين» است و «عين اليقين» است و «حق اليقين»، هر سه مرحله هست. گرچه برخي‌ها به سبک ديگري تفسير کرده‌اند؛ اما سيدنا الاستاد(رضوان الله تعالي عليه) [19] راهي که بزرگان بايد مي‌رفتند رفتند؛ ايشان هم همان راه بزرگان را طي کرده است و فرمود اگر بخشي از «علم اليقين» علم را انسان شفاف و برهاني کند کم‌کم «از علم به عين آمد وز گوش به آغوش».[20]

در بندگي آنجا که ورا پاي و مرا سر ٭٭٭ در خواجگي آنجا که ورا حلقه مرا گوش[21]

به قول سنايي اگر اين چنين شد اين نه اهل بازي است نه مي‌شود او را بازي داد، نه اهل لهو است نه مي‌شود الهاء کرد؛ آن سوره مبارکه «نور» اين بود: ﴿رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ﴾ او اهل الهاء نيست، نمي‌شود او را بازي داد او بازي را زير پاي خود گذاشت؛ بنابراين نه به بهاء، نه به بهانه با هيچ عاملي نمي‌شود او را به لغو يا لعب، يک؛ لهو، دو؛ زينت، سه؛ تفاخر، چهار؛ تکاثر، پنج؛ به هيچ يک از اين پل‌ها و دام‌هاي پنج‌گانه سوره مبارکه «حديد» نمي‌شود اينها را بند کرد. لذا فرمود شما سرگرم اين کار نباشيد وگرنه گرفتار کار جاهليت خواهيد بود.

يک خطبه نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) دارد که درباره برزخي‌هاست؛ چون خود حضرت فرمود مردان الهي کساني‌اند که «فَهُم‏ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا»؛ اين خطبه تقريباً بيست صفحه است شريف رضي(رضوان الله تعالي عليه) اين را تقطيع کرده است، بخشي را در همان خطبه‌اي که همّام گفت نقل کرد بخشي را هم در آخرهاي خطبه‌هاي نهج البلاغه آنجا که فرمود: «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ»[22] او وهم و خيال را نکُشت، وهم و خيال از بهترين نيروهاي دروني‌اند، منتها بايد مأموم عقل نظري باشند به امامت او نماز جماعت بگذارند. شهوت و غضب از بهترين نعمت‌هاي الهي است نبايد اينها را خفه کرد. مأموم عقل عملي آن شهوت است آن غضب است که در راه صحيح ذکر مي‌شود علاقه پيدا مي‌کند اين اشتهاي به خوردن و مانند آن که نيست اينکه درباره حيوانات هم هست که مي‌بينيد در بخش‌هايي که سخن از خوردن است مي‌فرمايد: ﴿كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ﴾[23] يک؛ ﴿مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ﴾[24] دو؛ اما وقتي سخن از علم و مردان الهي باشد انسان با فرشته‌ها همنشين است؛ اين شايد صدها بار گفته شد که ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ﴾،[25] در معرفت‌شناسي، خداشناسي، توحيدشناسي، وحدت الهي‌شناسي، «وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَه‏» را آدم بفهمد تکرار نيست، توحيد ذاتي است توحيد وصفي است توحيد فعلي است اينها انسان را همسفر و همنشين فرشته مي‌کند:

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[26]

بنابراين هشدار الهي اين است که تکاثر شما را سرگرم کرد مبادا سرگرم شويد، تا زمان مرگ شما را سرگرم مي‌کند مبادا اين چنين باشيد، وگرنه وقتي سرگرمي پيدا کرديد شما را رها نمي‌کند؛ فرمود: ﴿كَلاَّ﴾؛ هم الهاي تکاثر کار لغوي است، هم پيروي شما از الهاي تکاثر کار لغوي است، هم زمان مرگ جا براي توبه نيست ﴿كَلاَّ﴾ راه باز است. اگر درست عالم باشيد چون «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ»[27] است؛ اين «تاء» در «فَرِيضَةٌ» «تا»ي مبالغه است نه «تا»ي تأنيث، وگرنه مبتدا مذکر باشد و خبر مؤنث؟! يعني خيلي خيلي خيلي واجب است که آدم چيزي بفهمد.

در نوبت‌هاي قبل هم به عرض شما رسيد آن معلومي که هنگام مرگ ما را رها مي‌کند معلوم ما نيست. معلومي که هنگام مرگ با ما هست در برزخ با ما هست در قيامت با ما هست و شکوفاتر مي‌شود. درست است که بعضي از علوم برنامه دنيايي ما را تأمين مي‌کند ولي آن صبغه ديني‌اش که علم را ديني مي‌کند آن اگر بماند؛ يعني انسان جهان را از منظر آيت بودن بداند، اگر منجّم است ليل و نهار را آيت حق بداند ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ﴾[28] آيه بداند و اگر زمين‌شناس است ﴿وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ[29] باشد و مانند آن، اين علم عالم را رها نمي‌کند؛ اما بعضي علم‌اند همان طوري که معلوم عالم را رها مي‌کند علم هم ما را رها مي‌کند اگر کسي زمين‌شناس بود درياشناس بود صحراشناس بود شمس و قمرشناس بود بساط اينها برچيده مي‌شود معلوم که نباشد علم هم نيست عالم هم دست تهي دارد.

اما معارف الهي اعتقادات الهي اوصاف الهي اسماي حسناي الهي که حدّ و حصر ندارد، اين علم هر چه انسان به قيامت نزديک‌تر مي‌شود شکوفاتر مي‌شود معلوم را بهتر مي‌بيند؛ اول علم حصولي است بعد علم شهودي است بعد متحقق شدن به آن است. خدا غريق رحمت کند خواجه طوسي و ديگران را اينها اين مثال را زدند، گفتند اگر کسي علم داشته باشد که در کنار او در فلان اتاق يک آتش است اين «علم اليقين» است خودش روشن کرده است يا ديگران روشن کردند، يقين مي‌داند آنجا آتش است وقتي برود در آن اتاق، اين «علم اليقين» او مي‌شود «عين اليقين»، وقتي دست گذاشت مي‌شود «حق اليقين»، چون دارد مي‌سوزد؛ بهشت هم همين طور است. فرمود اگر شما «علم اليقين» داشته باشيد زمينه «عين اليقين» فراهم مي‌شود، يک؛ از «عين اليقين» به «حق اليقين» بار مي‌يابيد، دو.

﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ﴾ يک نقدهاي ادبي جناب زمخشري در کشاف دارد که اين ﴿لَوْ﴾ لو امتناعيه است و جواب ندارد؛[30] ولي ظاهرش آن سياق و انسياق و انسباقي که بين اينها هست اين تثليث را به توحيد برمي‌گرداند. يک «علم اليقين»ي هست که تکامل آن به «عين اليقين» است و کامل‌ترين آن هم «حق اليقين» است. ﴿ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ﴾؛ البته اينها هنوز وارد صحنه بهشت نشدند ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾ که اين نعمت را چرا به نقمت تبديل کرديد؟ ما به شما عامل قيام داديم هم در مسائل اجتماعي، اقتصاد اجتماعي، کيف جامعه، جيب جامعه بايد پُر باشد تا قدرت قيام داشته باشد؛ هم در مسائل داخلي نعمت را به نقمت تبديل نکند که وقت‌گير باشد عبادت را به لهو، عبادت را به لغو، عبادت را به زينت، عبادت را به تفاخر، عبادت را به تکاثر، به اين پنج گودال سوره مبارکه «حديد» تبديل نکند.

در ذيل ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾ از وجود مبارک امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه) رسيده است که «نَحْنُ النَّعِيم‏»[31] نعمت همين است نعمت ولايت است نعمت توحيد است نعمت قرآن است؛ کسي که قرآن را دوست داشته باشد قرآن‌فهم باشد قرآن را عمل کند ناشر قرآن باشد اين نعمت الهي است اين ثَقَل اکبر است اين ولايت الهي است اين حبل متين است. قرآن را خدا آويخت، نه انداخت؛ يک طرف به دست اوست آدم قرآن را که بگيرد طنابي را گرفته است که بالايش به دست ذات اقدس الهي است، اين نعمت است فرمود اين را تبديل به نقمت نکنيد ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾.

مطالب جزئي در اين سوره مبارکه «تکاثر» است که به مناسبت‌هايي در طي اين تفسيرهاي گذشته بارها گذشت؛ ولي غرض آن است که اين آيه مي‌گويد که هم آن کاري که ديگران قبيله‌ها را مي‌شمردند تا رسيدند به شمارش قبور، آن امر باطلي است، هم آنکه ﴿نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً﴾ زمان جاهليت باطل است و فرمود مال نعمت است به نقمت تبديل نکنيد، مال عامل قيام است به قعود تبديل نکنيد، چه در مسائل اجتماعي بيرون و چه در مسائل اخلاقي و حقوقي درون که اميدواريم ذات اقدس الهي اين توفيق را به ما بدهد که ما از آن مراحل پنج‌گانه نجات پيدا کنيم نعمت را نقمت نکنيم علم را جهل نکنيم که بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) است که فرمود: «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا»[32] آن خطبه نوراني حضرت امير هم سرجايش محفوظ است[33] که ابن ابي الحديد مي‌گويد من از پنجاه سال قبل تاکنون بيش از هزار بار آن خطبه را خواندم هر بار که خواندم براي من «أحدثت عندي روعة و خوفا و عظة»[34] تازگي داشت؛ آنجا حضرت وضع برزخ را مشخص کرد، رفتن به سوی برزخ را مشخص کرد، روابط فردي آن برزخي‌ها را مشخص کرد. خود حضرت دارد آن صحنه را مي‌بيند، اين «علم اليقين» او به «عين اليقين» تبديل شده، بعد هم به «حق اليقين» مي‌رسد. اميدواريم ذات اقدس الهي توفيق علم با عمل صالح را به همه ما مرحمت کند.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره بينة, آيه7.

[2]. سوره نساء، آيه5.

[3]. سوره مريم, آيه74.

[4]. سوره حديد، آيه20.

[5]. سوره مؤمنون، آيات1 و 3.

[6]. سوره نور، آيه37.

[7]. نهج البلاغه(للصبحي صالح)، حکمت211.

[8]. اسد الغابه، ج2، ص269.

[9]. وسائل الشيعة، ج19، ص103.

[10]. نهج الفصاحة، ص786.

[11]. سوره تغابن، آيه9.

[12]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص791 و 792.

[13]. ديوان سعدي، غزل421.

[14]. سوره حج، آيه5.

[15]. سوره نحل، آيه78.

[16]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه193.

[17]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص54.

[18]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص63.

[19]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏19، ص140.

[20]. ديوان اشعار سنايي غزنوي، غزل209.

[21]. ديوان حکيم سنايي، ص336.

[22]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه220.

[23]. سوره طه، آيه54.

[24]. سوره نازعات، آيه33؛ سوره عبس، آيه32.

[25]. سوره آلعمران، آيه18.

[26]. سنايی، قصايد، قصيده90.

[27]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص30.

[28]. سوره إسراء، آيه12.

[29]. سوره فصلت، آيه53.

[30]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص792.

[31]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏2، ص476.

[32]. نهج البلاغه(للصبحي صالح)، حکمت280.

[33]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه221.

[34]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏11، ص153؛ «و أقسم بمن تقسم الأمم كلها به لقد قرأت هذه الخطبة منذ خمسين سنة و إلى الآن أكثر من ألف مرة ما قرأتها قط إلا و أحدثت عندي روعة و خوفا و عظة و أثرت في قلبي وجيبا و في أعضائي رعدة و لا تأملتها إلا و ...».