دیگر اخبار
رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی



تفسير سوره مباركه تغابن آيات 16 تا 18
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (۱۵) فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنفِقُوا خَيراً لِأَنفُسِكُمْ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۱۶) إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ (۱۷) عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۱۸)

اين بخش پاياني سوره مبارکه «تغابن» است که ما را به تقوا فرا مي‌خواند به مقدار استطاعت و برحذر مي‌دارد از هر چه راهزن ماست و ما را تشويق مي‌کند به قرض الحسنه به معناي عام و ما را آگاه مي‌کند از علم ذات اقدس الهي که عالم به غيب و شهادت است.

در نوبت قبل اشاره شد که گاهي صلاح پدر يا جدّ باعث مي‌شود که خضري فرا مي‌رسد و به همراهش موساي کليم(سلام الله عليهما) است که ديواري را مي‌چيند تا گنج زير ديوار براي اين ايتام محفوظ بماند و دليل آنها هم اين است که ﴿أَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلاَمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ﴾، تا مي‌رسد به جايي که مي‌فرمايد: ﴿وَ كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً﴾.[1] گاهي سؤال مي‌شود همان طوري که صلاح پدر يا جد باعث مي‌شود که فرزندان و نوه‌هاي آنها خير ببينند اگر ظلم و طغياني از پدر يا جدّ مانده باشد فرزندها گرفتار مي‌شوند يا نه؟ چون مستحضريد که وعده خدا تخلّف‌پذير نيست؛ اما وعيد الهي ممکن است تخلّف داشته باشد. خلف وعده مخالف حکمت است؛ اما خلف وعيد مخالف حکمت نيست و در قرآن کريم نسبت به اين کار به عنوان وعيد مطرح شد که اگر پدري ظالم بود و اموال ايتامي را مي‌خورد و مي‌برد ممکن است فرزندان يتيم او هم گرفتار بشوند. اين تهديد را قرآن کريم در سوره مبارکه «نساء» فرمود؛ اما البته ممکن است به وعيد عمل نکند، چون اين خبر نيست که تخلّف داشته باشد. آيه نه سوره مبارکه «نساء» اين است: ﴿وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافاً خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً﴾، قبلش هم فرمود: ﴿وَ إِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبَي وَ الْيَتَامَي وَ الْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُم مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً﴾،[2] و اگر مي‌خواهيد به بچه‌هاي شما بعد از مرگ شما ظلمي نشود به ايتام ديگران ستم نکنيد. اين وعيد است ممکن است ذات اقدس الهي به اين وعيد عمل نکند، ولي اين خطر هست.

غرض اين است که همان طوري که ﴿وَ كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً﴾، در فرزندها اثر کرده و خضر راهي(سلام الله عليه) به کمک موسي(سلام الله عليه) مشکل ايتام را حلّ کردند، اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ به ايتام ديگران آسيب برساند، به ايتام او بعد از مرگ او هم آسيب مي‌رسد او بعد از مرگ هم باخبر است هم مي‌بيند و رنج مي‌برد. همان طوري که در بحث‌هاي قبل اشاره شد مردان الهي را با ارحامشان، اوليايشان و اهل بيتشان ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِم مِن شَيْ‏ءٍ﴾،[3] تا لذت بيشتري ببرند، اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ به ايتام ديگران ظلم کرده است ممکن است به ايتام او هم ظلم بشود و او خودش هم رنج مي‌برد. اين آيه هشت و نه سوره مبارکه «نساء» راجع به اين قسمت است. اما درباره اين تقوايي که فرمود: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، چند نظر هست. يک نظر اين است که اين ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ ناسخ آن چيزي است که در سوره مبارکه «آل عمران» آمده که ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾، آيه 102 سوره مبارکه «آل عمران» اين است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لاَ تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُم مُسْلِمُونَ﴾، گفتند «حقّ تُقات» آن مرحله خيلي عاليه است و دشوار است اين نسخ شده است به اين آيه ﴿مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾؛ يعني به مقدار توان خود تقوا داشته باشيد، نه به مقدار صلاحيت و شايستگي ذات اقدس الهي، آن مقدار مقدور شما اگر نيست يا دشوار هست، ﴿مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ را رعايت کنيد.

برخي بر آن هستند که اين سخن از نسخ نيست. سخن از تخفيف است؛ يعني ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ مرحله قوي‌تر هست، ﴿مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ مرحله ضعيف‌تر. نسخ اين است که مثلاً بفرمايد به طرف بيت المقدّس يا مَقدِس استقبال نکنيد، به طرف کعبه استقبال کنيد، اين نسخ است. اما مرحله قوي اگر به مرحله ضعيف برسد اين نسخ نيست؛ نظير آنچه در جريان ﴿الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ﴾،[4] قبلاً يکي با ده برابر بايد مي‌جنگيد و اگر يک نفر بود در برابر دو نفر بايد بجنگد. فرار از زحف مستحضريد کسي در جبهه جنگ از ميدان جنگ فرار کند جزء معصيت کبيره است اين به نام فرار از زحف است. اين مسئله اوّل. مسئله دوم اينکه زحف مقدارش چقدر است؟ قبلاً يک نفر در برابر ده نفر بايد مي‌ايستاد اگر در برابر نه نفر يا ده نفر فرار مي‌کرد اين فرار از زحف معصيت کبيره بود. اما فرمود الان قدرتي پيدا شد در شما اگر يک نفر در برابر دو نفر قرار گرفتيد و صحنه را ترک کرديد اين فرار از زحف است؛ اما اگر در برابر سه نفر قرار گرفتيد فرار کرديد اين فرار از زحف نيست. اين ﴿الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ﴾ و مانند آن است. بنابراين ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾، مرحله عاليه است. ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، مرحله نازل‌تر است اين نسخ نيست.

نظر سوم که شايد اين به ذهن نزديک‌تر بيايد راهي است که سيدنا الاستاد و امثال ايشان(رضوان الله عليهم) طي کردند که اين دو تا آيه در دو راه جداگانه است: يکي منظور به کيفيت است يکي ناظر به کمّيت. درباره کمّيت فرمود: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾؛ هر چه مقدار شماست. نظير ﴿لِلّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾،[5] استطاعت عقلي به توان عقلي نيست، هر چه که به اندازه عرف مقدور شماست؛ اما آنکه در سوره «آل عمران» است اين است که همين که مقدور شماست اين بايد صد درصد باشد ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾.

بعضي از چيزهاست که مستهلک هستند بعضي از چيزهاست که مهلک هستد. مثلاً آدم حواسش جمع نباشد، يک مقداري بعضي از اموري که بايد رعايت بکند در حضور نماز اگر رعايت نکند اگر در بخشي رعايت بکند آنها مستهلک در اين بخش‌اند همه را ـ إن‌شاءالله ـ ذات اقدس الهي با اخلاص قبول مي‌کند؛ اما بعضي از امور مهلک هستند؛ يعني اگر يک درصد يا دو درصد يا کمتر مثلاً ريا در خود کلّ نماز باشد، اين کلّ نماز را باطل مي‌کند. ريا مهلک است نه مستهلک. اين مثال‌هاي معروف فقهي را هم بايد در نظر داشت. شما مي‌بينيد يک آشپز مهم حالا در مراسم يا غير مراسم وقتي ديگ بزرگي را دارد هم مي‌زند اگر يک مختصر خاک بريزد در اين ظرف بزرگ، چون خوردن خاک حرام است، ولي وقتي در اين ديگ بزرگ قرار گرفت مستهلک مي‌شود خوردن آن آش ديگر حرام نيست. اما اگر يک قطره خون از دست اين آشپز بيفتد در اين ظرف ديگ، اين مهلک است نه مستهلک؛ کلّ اين ظرف را آلوده مي‌کند. ريا مثل همان يک قطره خوني است که کلّ عمل را باطل مي‌کند.

اين ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ يعني اخلاص باشد، ريا نباشد؛ اما ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾؛ يعني به مقدار توانتان. دو مبحث جداي از هم است: يکي ناظر به اخلاص است و پرهيز از ريا، يکي نسبت به مقدار توان شماست که خودتان را خيلي خسته نکنيد.

راه چهارم اين است که بعضي از اهل معرفت گفتند که اين ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، بالاتر از ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾ است، اين دشوارتر از آن است. پس يا از شديد به ضعيف آمديم بنا بر آرای خيلي‌ها. يا از ضعيف به شديد آمديم به نظر بعضي از اهل معرفت. يا اصلاً نسخ است، يا نسخ نيست يکي ناظر به کيفيت است ديگري ناظر به کمّيت. آنکه به ذهن مي‌آيد اين است که از قوي به ضعيف آمديم؛ يعني حالا که آن ﴿حَقَّ تُقَاتِهِ﴾، مقدورتان نيست نظير ﴿الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ﴾، هر مقداري که مقدور شما است رعايت کنيد اين چهار مطلب بود درباره ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾.

اما فرمود گوش شنوا داشته باشيد و اطاعت کنيد و براي هدف برتر خود انفاق کنيد. انفاق حالا مستحضريد يک وقت کسي مالي را انفاق مي‌کند يک وقت کسي حيثيت و آبرويي که دارد وسيله قرار مي‌دهد براي حل مشکل ديگري، کسي فحشي را تحمّل مي‌کند تا نظام محفوظ بماند همه اينها انفاق است، انفاق تنها اختصاصي به مسئله مال نيست.

در بحث ديروز ملاحظه فرموديد اين خطر بخل دم دروازه است؛ يعني انسان که مي‌خواهد درِ دل را باز کند وارد صحنه دل بشود کار خير را انجام بدهد اين جلوگيري مي‌کند. اينکه فرمود: ﴿أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾،[6] يعني اين بخل همان جا دم درتان حاضر است. بعضي از اوصاف است که اوصاف رذيله است؛ اما در آخرهاي نفس است. تا نوبت به تأثيرگذاري آن برسد، خيلي راه طولاني است شخص ممکن است به مقصد برسد. اما اين دم در است. هر کاري که آدم مي‌خواهد بکند مي‌گويد به تو چه! ديگري بکند. مي‌خواهد به ديگري سلام بکند، مي‌گويد او بايد سلام بکند. اين همه فضيلتي که براي سلام ذکر شده است شما ببينيد خيلي‌ها رد مي‌شوند اصلاً سلام نمي‌کنند به هم. مي‌گويد او بايد سلام بکند. فرمود اين مشکل دم در است، اين ﴿أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾؛ يعني شُح و بخل را همين جا دم در گذاشتند. اين دم در دربان است و نمي‌گذارد آدم وارد بشود. آدم وقتي او را کنار بزند به سخا مي‌رسد. شما در روايات سخا مي‌بينيد فرمودند سخاوت درختي است در بهشت، شاخه‌هاي فراواني دارد که به خانه افرادي در دنيا وصل است هر کسي که سهمي از سخاوت دارد معلوم مي‌شود شاخه‌اي از درخت سخاوت بهشت در خانه او سبز شده است به خانه او رسيده است. سخاوت اصلاً محبوب است.

سخاوت مستحضريد مثل ملکه شعر، مثل خوشنويسي، خوش‌بياني، اينها ﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ﴾[7] است. درست است که انسان بايد تمرين بکند ولي بعضي‌ها اين طور هستند حاتم طايي اين طور بود. حرفي را جناب سعدي در بوستان  نقل مي‌کند از سخاوت حاتم طايي. آن روز غالب مردم حجاز و عرب‌ها در بيابان‌ها زندگي مي‌کردند، براي اينکه جز کشاورزي و دامداري وسيله ارتزاق نداشتند و اينها هم بيابان مي‌طلبد. هم کشاورزي بايد در بيابان باشد و هم دامداري. يک اسب معروفي حاتم طايي داشت يکي از خلفاي آن عصر شنيده بود که حاتم طايي چنين اسبي دارد آن روز هم اسب بهترين وسيله نقليه بود، اين را سعدي در بوستان خود نقل مي‌کند حاتم طايي مي‌بيند که هنگام غروب در اوايل شب، هيأتي از خليفه آمدند پيامي برسانند. اين هم بخشنده بود و مسائل شام را فراهم کرد و بعد از شام آنها گفتند که خليفه ما را فرستاده که آن اسب معروف شما را اگر شد به ما بدهيد. حاتم طايي گفته بود که شما دير رسيديد اگر زودتر مي‌رسيديد پذيرايي مي‌کرديم با کشتن گاو و گوسفند؛ اما شما اوايل شب رسيديد من هيچ وسيله‌اي نداشتم براي پذيرايي شما مگر اينکه اين اسب را قرباني کردم. اگر مي‌گفتيد مي‌دادم. اين روحيه سخا اين درس و بحثي نيست. اين ﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ﴾. مي‌گفتند يکي از اسرايي که آوردند از نوه‌هاي همين حاتم طايي بودند که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نسبت به او مهرباني کرد، بهترين سخاوت را هم اهل بيت(عليهم الصلاة و السلام) داشتند و دارند.

فرمود اين سخاوت شما کاري که مي‌خواهيد انجام بدهيد بايد حواستان جمع باشد ﴿خَيراً لِأَنفُسِكُمْ﴾، گرچه خدا از شما قرض الحسنه خواست؛ اما اين بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در ذيل همين ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ﴾،[8] دارد، يک؛ ﴿مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾، دارد، دو؛ فرمود: «فَلَمْ يَسْتَنْصِرْكُمْ‏ مِنْ ذُلٍّ اسْتَنْصَرَكُمْ وَ لَه‏ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»؛ «وَ اسْتَقْرَضَكُمْ وَ لَهُ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏»؛[9] فرمود اين دو تا آيه را در نظر بگيريد با آن دو تا آيه. در يک آيه فرمود: ﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ﴾؛ خدا را ياري کنيد، دين خدا را ياري کنيد. به جهت نياز از شما کمک نخواست. خود اعضا و جوارح شما هم ستاد فرمانروايي او هستند. اين بيان ديگر حضرت امير است در نهج که خدا براي هر کسي سربازان گمنامي دارد، مأموران اطلاعاتي دارد؛ اما مأمور اطلاعاتي خدا در هر کسي اعضا و جوارح خود اوست،[10] سربازان خدا در هر کسي دست و پاي اوست. اگر کسي را خواست بگيرد با زبان او مي‌گيرد از جاي ديگر لشکرکشي نمي‌کند. حرفي مي‌زند رسوا مي‌شود، جايي مي‌رود رسوا مي‌شود، چيزي را امضا مي‌کند رسوا مي‌شود. فرمود اين را توقع نداشته باشيد که اگر خدا بخواهد کسي را بگيرد از جاي ديگر لشکرکشي بکند.

پس اگر خدا از ما کمک بخواهد اين طور نيست که نيازي داشته باشد، براي اينکه کلّ عالم سپاه و ستاد او هستند، اعضا و جوارح ما هم ستاد اوست؛ منتها اعضاي ما که ستاد او هستند را بيراه مصرف نکنيم. همين!

پس اينکه فرمود استقراض، استقراض براي اينکه ما را نجات بدهد نه اينکه جايي کمبود دارد. فرمود: ﴿إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً﴾.[11] حالا اين طور نيست که تصميم بگيرند که همه مردم زمين کافر بشوند: ﴿إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ؛ اگر شما و همه مردم عالم کفر بورزيد، به جايي آسيب نمي‌رساند، اين خداست!

پس اگر استقراض کرده است براي آن است که ما را به مقصد برساند. اگر استنصار کرده است ما را به مقصد بر‌ساند؛ منتها اين استقراض براي آن است که ما از يکي به ده تا برسيم يا از ده تا به هفتصدتا برسيم يا ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[12] برسيم که برتر از همه اينهاست که بحث آن در پايان سوره مبارکه «بقره» گذشت که کسي که در راه خدا قدم برمي‌دارد: ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛ نمي‌لرزد. اين نفس همان نفسي است که «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»،[13] که اگر اين معرفت نفس نباشد فرمود: ﴿نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛[14] لذا مي‌بينيد بعضي‌ها به فکر همه چيز، به فکر همه کس هستند؛ اما به فکر خودشان نيستند. فرمود: ﴿لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛ کسي که به فکر همه چيز است مگر به فکر خودش؛ به فکر زن و بچه‌اش هست، به فکر در و ديوار منزلش هست؛ اما به فکر خودش نيست معلوم مي‌شود که خودش را فراموش کرده است. يعني اين خودي که «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»، اين را فراموش کرده است؛ اما آن خود حيواني را ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾؛ همه‌اش به فکر خودش است. اين همه‌اش به فکر خودش است که قرآن در يکجا فرمود و اينها خودشان را فراموش کردندی که در جاي ديگر فرمود، براي اينکه انسان هم نفس حيواني دارد؛ يعني مرحله حيواني را مي‌گذراند هم مرحله انساني را.

اينجا فرمود: ﴿إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً﴾، اين کار را بکنيد، ﴿يُضَاعِفْهُ لَكُمْ﴾، ﴿يُضَاعِفْهُ﴾ نه يعني دو برابر؛ چند برابر. ﴿وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ﴾؛ هم کمک مالي مي‌کند هم شکرگزاري مي‌کند هم جانتان را تقويت مي‌کند. ﴿وَ يَغْفِرْ لَكُمْ﴾، چرا؟ چون او ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾[15] است و مي‌داند که چه کسي کار خوبي کرد، ﴿حَقَّ تُقَاتِ﴾ را رعايت کرد، يک؛ ﴿مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾ را رعايت کرد، دو؛ و قرضش هم «لله» بود بدون منّت، سه؛ عزيز هم هست حکيم هم هست به وعده‌هاي خود عمل مي‌کند، چهار. بنابراين هيچ مشکلي از اين جهت پيش نمي‌آيد. اين بحث آخر سوره مبارکه «تغابن» بود که ما در امروز حضور شما شرفياب شديم براي طرح اين مسئله.

اما مسئله مهم جرياني است که اتفاق افتاده؛ البته براي نظام اسلامی از اين حوادث فراوان بود هيچ مهم نيست؛ اما ديگران بايد خودشان را ارزيابي کنند و بدانند که در جهان کنوني موقعيت آنها چيست؟ بياني در قرآن کريم هست مربوط به جوامع اسلامي است که اينها را به اصطلاح مي‌گويند ملّي و محلّي که مسلمان‌ها اين طور باشيد نماز اين طور است روزه اين طور است احکام اسلامي اين طور است خمس و زکات اين طور است و مانند آن. اين بخش ملّي و محلّي است که قرآن کريم و اهل بيت(عليهم السلام) فرمودند. يک بخش منطقه‌اي دارد که مخصوص ما مسلمان‌ها و موحدان عالم است که با اهل کتاب اين طور باشيد با مسيحي‌ها اين طور، با يهودي‌ها اين طور، آنهايي که به هر حال خدا را قبول دارند، اينها دستورهاي منطقه‌اي قرآن کريم است.

يک سلسله دستورهاي بين‌المللي انساني دارد که ما با جهان انسان نه جهان توحيد يا جهان اسلام، با انسان‌هايي که در عالم هستند مي‌خواهد مسلمان باشد مي‌خواهد کافر باشد هر نِحله‌اي که دارد قرآن کريم در آن باره سخن گفت که اين جزء وظايف بين‌المللي اسلام است که اين بخش سوم آيات قرآن کريم است.

اوايل سوره مبارکه «ممتحنه» آيه هشت درباره اين بخش سوم بود که کفّاري که کاري با شما ندارند، تحريم نکردند، تبعيد نکردند، به دشمنان شما کمک نکردند، خودشان به شما حمله نکردند، خدا شما را نهي نمي‌کند که با اينها روابط حسنه داشته باشيد که بحث آن گذشت.

درباره همين کفّاري که هيچ رابطه اسلامي و توحيدي با شما ندارند، نظير مشرکان صدر اسلام که هيچ ارتباط ديني با مسلمان‌ها نداشتند اگر شما تعهّدي سپرديد امضايي کرديد مادامي که آنها نقض عهد نکردند شما نقض عهد نکنيد. در آيه هفت سوره مبارکه «توبه» که بحث آن گذشت فرمود: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ. مادامي که آنها عهدنامه، پيمان‌نامه، قطعنامه، روابط بين‌الملل را احترام کردند امضا کردند، پاي آن ايستادند، شما هم بايستيد؛ ﴿وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ؛[16] اگر مي‌بينيد دارند خيانت مي‌کنند امضاي اينها را به طرف اينها پرت کنيد. اين معناي استقلال يک نظام اسلامي است. هم فرمودند که در کلّ جهان زنده زندگي کنيد و هم اينکه ابداً زير بار ذلت کسي نرويد. فرمود: ﴿وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَي سَوَاءٍ.

اين جريان برجام و امثال برجام که مي‌دانيد اين آمريکايي‌ها از همان روز اوّل اعدي عدو انسان بودند. اين را ما بارها به عرض شما رسانديم، همان اوايلي که اين بزرگان خواستند رابطه برقرار کنند به جناب آقاي دکتر ظريف و اينها گفته شد که رابطه برقرار کنيد؛ اما هر وقت با اين آمريکايي‌ها دست داديد انگشتان خود را بشماريد! اين نه طنز بود نه شوخي بود، جدّي بود، اين بود. اما الآن اينها بدانند که خودشان را مفتضح کردند. يک بيان نوراني سيدالشّهداء در قتلگاه دارد اين دستور ديني است حرف امام است، اين حکم شريعت است. فرمود: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ»؛[17] اين يعني چه؟ حضرت دارد حکم شرعي را بيان مي‌کند؛ يعني اسلام سه بخش دستور دارد: يک دستور ملّي و محلّي دارد مثل نماز و روزه و زکات و خمس و اينها. يک دستور منطقه‌اي دارد که با اهل کتاب است. يک دستور انساني و جهاني دارد و آن رعايت عهد است. بسيار خب کافر هستيد کافر باشد. شما که نه مسيحي هستيد، نه کليمي هستيد، هيچ ديني را در زير اين آسمان قبول نکرديد. ولي به هر حال انسان هستيد، اگر جناب ترامپ انسان هستيد بايد زير امضاي خود بايستي! اين حرف همه انبياست. شما اگر به مسيح(سلام الله عليه) معتقديد همين است اين قرآن ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾[18] است. فرمود با هر کسي روي زمين قرارداد گذاشتي، امضا کرديد، زير امضاي خود نزنيد. اگر فرموده باشد: ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[19] انسان نگران نيست، براي اينکه در اين بخش سوم هم فرمود رعايت عهد جزء قوانين بين‌المللي انساني اسلام است، کاري به دين و کاري به نحله و کاري به ملّت و مذهب ندارد.

اما درباره اينها در همان سوره مبارکه «توبه» فرمود مشکل اساسي اينها اين است که اينها به هيچ قانوني از قوانين انساني پابند نيستند، آيه ده اين است: ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ؛ اينها نه پيمان، نه عهدنامه، نه قطعنامه، نه کنوانسيون، نه ميثاق بين‌الملل هيچ کدام را رعايت نمي‌کنند. حالا اگر قرآن مي‌فرمايد: ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾، يعني مشکل ادبي دارد؟ اگر کسي بخواهد در جامعه زندگي کند بايد بر پاي امضاي خود بايستد.

ببينيد دين يک ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[20] دارد که همه ما اين ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ را مي‌شناسيم. دقيق‌تر و قوي‌تر و غني‌تر از ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ آنکه در لسان عترت طاهرين به عنوان شرح اين آمده، فرمود: ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ حکمي است امري است که به عقدتان و عهدتان وفا کنيد که اين يک امر بين‌المللي است؛ اما مؤمن گذشته از اينکه به ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ عمل مي‌کند، «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»[21] نه انسان‌ها. «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ»، يعني شناسنامه مؤمن، هويت مؤمن، ماهيت مؤمن، حقيت مؤمن را بخواهي بداني کجاست، اين روايت به شما آدرس مي‌دهد. مؤمن را کجا پيدا مي‌کني؟ پاي امضاي خود! نفرمود «يا ايها الذين امنوا اوفوا بالشروط»، اين کجا آن کجا! فرمود اصلاً مؤمن زير پاي امضاي خود ايستاده است. مي‌خواهي پيدا کني؟ اين است: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» کجا و ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ کجا! ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ يک تکليف است؛ اما اين دارد آدرس مي‌دهد، مي‌گويد مؤمن، ايران پاي امضاي خود هست و هست. اين شرف ايران است. قبلاً براي ايران، بيگانه حساب باز نمي‌کرد، الآن براي آمريکا آشناها حساب باز نمي‌کنند، اين تفاوت جنگ است.

اين بيان نوراني وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) که فرمود شما زميني بوديد ما شما را آسماني کرديم همين است. مرحوم مفيد در امالي‌ نقل مي‌کند در يکي از غزوات، سفرها، هنگام ظهر ديدند وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مرتّب آسمان را نگاه مي‌کند. عرض کردند يا رسول الله چه خبر است؟ فرمود: «كُنَّا مَرَّةً رُعَاةَ الْإِبِلِ‏ فَصِرْنَا الْيَوْمَ رُعَاةَ الشَّمْس‏»؛[22] ما عرب‌ها قبلاً شتربان بوديم منتظر بوديم که شتر چه موقع مي‌آيد؟ چه موقع شير مي‌خورد؟ چه موقع شير مي‌دهد؟ چه موقع علف مي‌خورد؟ چه موقع مي‌خوابد؟ چه موقع بيدار مي‌شود؟ «كُنَّا مَرَّةً رُعَاةَ الْإِبِلِ‏ فَصِرْنَا الْيَوْمَ رُعَاةَ الشَّمْس‏»؛ الآن ما شمس‌بان هستيم نه شتربان. الآن به جايي رسيديم که هنگام ظهر آسمان را نگاه مي‌کنيم که چه وقت آفتاب از دايره نصف النهار مي‌گذرد وقت نماز ظهر مي‌رسد که با مولايمان گفتگو کنيم ما از زمين به آسمان رفتيم. اين انقلاب اسلامي به برکت خون‌هاي پاک شهدا و رهبري امام(رضوان الله عليه) ما را از زمين به آسمان برده است. قبلاً اينها داعيه اربابي داشتند الآن ما صريحاً مي‌گوييم اينها خلاف مي‌کنند بيراهه مي‌روند، برخلاف منطق کار مي‌کنند، برخلاف عقل کار مي‌کنند و ما پاي امضاي آنها، شک اينها، ردّ اينها، تفاهم اينها هيچ حرمتي براي اينها قائل نيستيم براي اينکه اينها کساني هستند که ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ، اين ﴿إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً در هم آيه هشت آمده که فرمود: ﴿لاَيَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾، هم در آيه نُه آمده که ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً، بنابراين ما هيچ نگراني نداريم، ظلم ظالم به خود آنها برمي‌گردد و ايران به استقلال و عظمت خودش بيش از گذشته بار مي‌يابد.

حالا چون در آستانه ماه مبارک رمضان هستيم شما علما، سفراي الهي هستيد ـ إن‌شاءالله ـ اين ضيافت را هم به خوبي درک کنيد هم جامعه الهي و اسلامي را مهمان سفره ذات اقدس الهي قرار بدهيد.

«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»

 



[1]. سوره کهف، آيه82.

[2]. سوره نساء، آيه8.

[3]. سوره طور، آيه21.

[4]. سوره انفال، آيه66.

[5]. سوره آلعمران، آيه97.

[6]. سوره نساء، آيه128.

[7]. سوره مائده، آيه54؛ سوره حديد، آيه21؛ سوره جمعه، آيه4.

[8]. سوره محمد، آيه7.

[9]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه183.

[10]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه199.

[11]. سوره ابراهيم، آيه8.

[12] . سوره بقره، آيه265.

[13]. مصباح الشريعة، ص13؛ متشابه القرآن و مختلفه(لابن شهر آشوب)، ج‏1، ص44؛ عوالي اللئالي, ج4, ص102.

[14] . سوره حشر، آيه19.

[15]. سوره انعام, آيه73.

[16]. سوره انفال, آيه58.

[17]. اللهوف علی قتلي الطفوف، ص120.

[18]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه48.

[19]. سوره فرقان، آيه44.

[20]. سوره مائده، آيه1.

[21]. تهذيب الاحکام، ج7، ص371.

[22]. الأمالی(للمفيد)، النص، ص136.