دیگر اخبار
مجموعه فتاوا و استفتائات مناسک حج آیت الله العظمی جوادی آملی

مجموعه فتاوا و استفتائات مناسک حج آیت الله العظمی جوادی آملی

بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی در مدینه منوره فعالیت خود را آغاز کرد

بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی در مدینه منوره فعالیت خود را آغاز کرد

دیدار نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت از بعثه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت از بعثه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

بازدید اعضای بعثه مراجع عظام تقلید از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

بازدید اعضای بعثه مراجع عظام تقلید از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

«اربعین گیری» بهترین راه برای دریافت علوم الهی

«اربعین گیری» بهترین راه برای دریافت علوم الهی

در برابر نعمت ولایت، علم و معنویت مسئول هستیم/ انتقاد از ایجاد یأس و نا امیدی در جامعه

در برابر نعمت ولایت، علم و معنویت مسئول هستیم/ انتقاد از ایجاد یأس و نا امیدی در جامعه

در راه مقابله با دشمنان به خدا تکیه کنید

در راه مقابله با دشمنان به خدا تکیه کنید

«سکینت» پشتوانه ملت است و ما باید آن را در جامعه ایجاد کنیم/ چپاولگرها را شناسایی و توطئه آنها را خنثی کنید

«سکینت» پشتوانه ملت است و ما باید آن را در جامعه ایجاد کنیم/ چپاولگرها را شناسایی و توطئه آنها را خنثی کنید

خدمات علمی امام رضا علیه السلام در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

خدمات علمی امام رضا علیه السلام در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

جایگاه «عقل» در کلام اهلبیت/اين کشور وقتي کشور اهل بيت است که به دستور آنها عمل کنيم/ ما بايد ملت متمدن باشيم و تمدن ما هم در تدين ماست

جایگاه «عقل» در کلام اهلبیت/اين کشور وقتي کشور اهل بيت است که به دستور آنها عمل کنيم/ ما بايد ملت متمدن باشيم و تمدن ما هم در تدين ماست



تفسير سوره مباركه تغابن آيات 9 تا 13
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (۹) وَ الَّذِينَ كَفَروا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (۱۰) مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ (۱۱) وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَي رسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ (۱۲) اللَّهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱۳)

سوره مبارکه «تغابن» که در مدينه نازل شد، مانند بعضي از سور مکي يا غالب سور مکي، مطالب اصولي را به همراه دارد؛ يعني توحيد و وحي و نبوت و مانند آن. بخشي هم از احکام اخلاقي و حقوقي و اينها را هم در بر دارد و چون مسئله معاد را مطرح مي‌کند و در مسئله معاد، دو عنصر محوري علم و قدرت سهم تعيين کننده دارد، در بسياري از آيات از علم مطلق ذات اقدس الهي سخن به ميان آمده او به تمام ذرّات عالم است، به تمام اعمال عالم است، به تمام ارواح عالم است. فرمود به خداوند ايمان بياوريد، براي اينکه شما را در روزي که به نام روز جمع است يعني روز قيامت جمع مي‌کند؛ هم افراد را جمع مي‌کند: ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ؛[1] هم عظام را جمع مي‌کند خيال کردند که ما نمي‌توانيم: ﴿أَ لَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ ٭ بَلَي قَادِرِينَ عَلَي أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ﴾؛[2] اما اين هشدار را مي‌دهد که اين «يوم الجمع» است، نه «يوم الاجتماع». اين «يوم الجمع»ي است که عين «يوم الفصل» است. جمعي است که با فصل هماهنگ است.

در سوره مبارکه «مرسلات»، آيه 38 اين است که: ﴿هذَا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَ الأوَّلِينَ﴾؛ با اينکه ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ، «يوم الفصل» است، چون هيچ کس با کسي ديگر نيست؛ نه انسابي در کار است نه اسبابي. پس ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَاما کلّ اين اوّلين و آخرين ﴿يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً﴾؛ لذا هم «يوم الفصل» است، هم «يوم الجمع».

گذشته از اين که فصل و داوري بين اعمال و عقايد و اخلاق هست و يوم قضاست و فصل خصومت است، فصل فردي و جمعي هم هست؛ لذا در سوره مبارکه «شعرا» و مانند آن که از جمع، يک کار خاصّي خواسته مي‌شود، به عنوان اجتماع، مجتمِع، مجتمَع، مجتمعون ياد مي‌شود. آيه  سوره مبارکه «شعراء» اين است که ﴿فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ٭ وَ قِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ﴾، که باهم جمع بشوند يک کار واحدي که مبارزه عليه معجزه کليم حق(سلام الله عليه) بود انجام بدهند.

«فتحصّل أنّ يوم القيامة يوم الجمع» است، نه «يوم الاجتماع». «يوم الفصل» است نه «يوم الاجتماع». کلّ افراد ﴿آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً﴾، «مُنحازاً عن الآخر». يک چنين روزي است؛ لذا هم ﴿فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ﴾،[3] هم ﴿تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأسْبَابُ﴾.[4] در دنيا يا روابط نسبي است يا روابط سببي، هم اسباب در آن روز منقطع است ﴿تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأسْبَابُ﴾، چه اسباب قبيلگي و فردي و اجتماعی يا اسباب تکويني، هم ﴿فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ﴾. فرمود شما را براي چنين روزي ذات اقدس الهي جمع مي‌کند که ﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ﴾، که آن روز غبن افراد ظاهر مي‌شود آماده خواهيد شد.

پرسش: پس آيه ﴿يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ﴾[5] چه میگويد؟

پاسخ: بله، وقتي که بخواهند بگويند، مي‌گويند علوي‌ها بيايند. تک‌تک افراد شيعه هر کسي به حساب خاص خود مي‌آيد؛ اما زيد با پدرش، برادرش، دوستش، قبيله و حزبش نمي‌آيد. ﴿كُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْداً﴾، با اينکه ﴿يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ﴾.

پرسش: ...

پاسخ: نه، ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَدر سوره مبارکه «واقعه» گذشت که حشر اکبر همين است.

﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ﴾، آن وقت اصل کلّي اين است: ﴿مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ﴾ که حسن فاعلي داشته باشد و آدم معتقدي باشد. ﴿وَ يَعْمَلْ صَالِحاً﴾، حسن فعلي داشته باشد. واجب‌ها را انجام بدهد و محرّمات را ترک بکند و اينها، اگر لغزش‌هايي داشت ذات اقدس الهي مي‌بخشد، چون در بخش‌هاي ديگر قرآن فرمود که اگر شما گناهان بزرگ را رها کنيد آن سيّئات صغيره را ذات اقدس الهي صرف نظر مي‌کند. آن گناهان کوچک مورد وعده است البته، مورد رحمت الهي قرار مي‌گيرد. اما اگر ـ خداي ناکرده ـ گرفتار سيّئات سنگين شديد بايد پاسخ بدهيد.

اينجا فرمود اگر کسي مؤمن بود؛ يعني از نظر عقيده کامل بود. قبلاً هم ملاحظه فرموديد که «آمَنَ» به معناي «اعتَقَدَ» نيست. «آمَنَ»؛ يعني «دَخلَ في المَأمَن». مَأمن فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله»[6] حصن من است، «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»[7] حصن من است، قرآن و عترت حصن خداست. «آمَنَ»؛ يعني «دخل في المأمن». منتها ورود در مأمن به اعتقاد است. ﴿وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ﴾ اين است. ﴿وَ يَعْمَلْ صَالِحاً﴾ که صرف اعتقاد کافي نيست عمل لازم است، آن‌گاه ﴿يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ﴾، به قرينه تقابل اين سيّئات يعني گناهان کوچک. خدا مي‌پوشاند مستور مي‌کند، گاهي مغفرت مي‌کند گاهي عفو مي‌کند و مانند آن. چنين شخصي البته پاک مي‌شود تا پاک نشد وارد بهشت نخواهد شد. ﴿وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ﴾ که ﴿تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً﴾ که اين فوز عظيم است. اين بخش مؤمنان.

در قبالش ﴿وَ الَّذِينَ كَفَروا﴾، اين به قبح فاعلي که معتقد به حق نبودند منکر حق بودند. ﴿وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ﴾، البته خلود در نار دو کار مي‌خواهد: يکي قبح فاعلي، يکي قبح فعلي، ولی ورود در جهنم يکي کافي است و آن قبح فعلي؛ يعني گناهکار عذاب مي‌شود خواه کافر باشد خواه غير کافر. خلودش مختصّ کافران است؛ ولي در بهشت رفتن دو تا شرط است يک شرط کافي نيست هم ايمان هم عمل صالح.

پرسش: خلود به معنی ابدی بودن است؟

پاسخ: بله، مگر اينکه جايي دليل داشته باشيم که مشمول شفاعت بشوند بعدها که به صورت مکث طويل حمل بشود، ولي ظاهراً خلود يعني ابدي. در بعضي از جاها که تصريح شده ﴿خالِدينَ فيها أَبَداً﴾.[8]

پرسش: بين تکفير سيّئات و تبديل سيّئات تفاوتی هست؟

پاسخ: بله، خيلي فرق است بين پوشاندن، تبديل کردن، او مبدّل سيّئات است. اصلاً ساتر سيّئات است و تغيير مي‌دهد، تبديل مي‌کند. تبديل سيّئه به حسنه مثل اين کسي که تبهکار بود توبه مي‌کند وقتي توبه کرد تمام آن رذايل اخلاقي درونش برمي‌گردد پاک مي‌شود؛ اما اگر کسي مورد عفو قرار گرفت اين تبديل سيّئه نيست اين فقط پوشاندن سيّئه است. فعلاً کاري با او ندارد بقيه کارها را خود او بايد انجام بدهد. مادامي که در دنيا هستيم تغيير و تبديل ممکن است تمام اين کودهاي بدبوست که به صورت گل‌هاي معطّر در مي‌آيد. اين دنيا جاي تغيير و تبديل است. همه اين کفّار و مشرکان و بت‌پرست‌ها بودند که با آمدن اسلام براساس «الْإِسْلَامُ يَجُبُّ مَا قَبْلَهُ»،[9] آمدند سلمان و اباذر شدند. اين طور نيست که در دنيا جاي تبديل نباشد. مؤمني ـ معاذالله ـ ممکن است بدبو بشود. کافري ـ إن‌شاءالله ـ ممکن است خوشبو بشود طيّب بشود؛ اما مستور بودن غير از تبديل شدن است.

﴿مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾، هر حادثه‌اي که اتفاق مي‌افتد در نظام تکوين به اذن خداست اين طور نيست که اتفاق، شانس، تصادف، بخت و مانند آن در عالم راه داشته باشد. هيچ ذرّه‌اي در عالم بدون نظم علّي و معلولي و بدون اذن ذات اقدس الهي کار نمي‌کند.

مطلب دوم آن است که اين کلمه إذن مشعر به مسئله علم و آگاهي است. وقتي گفتند فلان شيء به اذن خدا کار مي‌کند؛ يعني مي‌فهمد. براساس آيه سوره مبارکه «اسراء» که ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾،[10] و آيات تسبيحي که در صدر بسياري از سور هست، آيات تحميدي که هست، آيات ﴿فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين﴾[11] هيچ موجودي در عالم نيست که نفهمد. همه مي‌فهمند، اگر همه مي‌فهمند هر کاري در هر گوشه‌اي از عالم بخواهد اتفاق بيفتد بايد از مولای خود دستور بگيرند، چون اينها ﴿فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعين﴾، نه «طائعَين»! گوينده تثنيه است؛ ولي از جمع جواب مي‌دهد. فرمود ما به زمين و آسمان گفتيم ﴿ائْتِيا﴾، تثنيه است. ﴿طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا﴾، تثنيه است. نگفتند «قالتا أتينا طائعَين» گفتند: ﴿قالَتا أَتَيْنا﴾ به همراه همه موجودات مي‌آييم ﴿طائِعين﴾. همه طوع و رغبت دارند در پيشگاه ذات اقدس الهي. همه مي‌فهمند؛ لکن ﴿لا تَفْقَهُونَ تَسبيحَهُم﴾[12] براساس اين نظام، مسئله اذن معناي خودش را پيدا مي‌کند و تشبيه و امثال آن نيست.

اما در جريان سحر ساحران که در سوره مبارکه «بقره» آمده است: ﴿وَ مَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ﴾، آنها چون ساحر هستند اهل ادراک میباشند، به کار بردن کلمه اذن در آنجا، يک امر عادي است؛ اما حادثه‌اي که بخواهد به انسان برسد اين بدون اذن خدا نيست. شما ببينيد همين خدايي که گاهي دستور مي‌دهد قارون را فرو ببر: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾؛[13] مي‌شود «شقّ الارض» اطاعت مي‌کند. همين دريايي که ﴿فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً﴾، همين دريا مي‌گويد چشم! اگر درياست مي‌گويد چشم! اگر زمين است مي‌گويد چشم! اگر چيزهاي ديگر است مي‌گويند چشم! معلوم مي‌شود مي‌فهمند. پس به اذن خدا حادثه‌اي براي کسي پيش مي‌آيد.

﴿مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾، و راه‌ حلّ هم اين است: ﴿وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ﴾، راه‌ حلّ را ذات اقدس الهي نشان مي‌دهد. اين مربوط به هدايت پاداشي است نه هدايت ابتدايي. هدايت ابتدايي را درباره نزول قرآن در ماه مبارک رمضان در سوره مبارکه «بقره» فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدي لِلنَّاسِ؛[14] قرآن براي هدايت مردم آمده، هيچ کسي خارج از اين دايره نيست.

پرسش: در آيه قبلی که ﴿بِئْسَ الْمَصِيرُ﴾ است، اگر اين صيرورت، صيرورت تکوينی است، تکوين هم که جز خير نيست، پس چه عذابی ...؟

پاسخ: تکوين جز خير نيست، حالا براي اين آقا شرّ است. مگر جهنم جاي بدي است؟ در سوره مبارکه «الرحمن» خوانديم ذات اقدس الهي وقتي از جهنم نام مي‌برد به‌به! چه جاي خوبي است! ﴿هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتىِ يُكَذِّبُ بهَِا المُْجْرِمُونَ،[15] عجب جاي خوبي است! وقتي انسان در نظام کلّي جهنم را مي‌بينيد، بعد صدام‌ها و هيتلرها و اين استکبار و صهيونيسم را مي‌بيند، مي‌گويد به‌به! چه جاي خوبي است! در نظام احسن جهنم جاي خوبي است؛ منتها جهنم را وقتي نسبت به بهشت مي‌سنجيم جاي بدي است. قبلاً هم گذشت که اصلاً غضب در عالم نيست. ذات اقدس الهي صفتي دارد به نام رحمت رحيميه که آثار خير هست تا به بهشت مي‌رسد. صفتي هم دارد به نام انتقام و قهر و غضب که ﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُونَ﴾،[16] تا به جهنم برسد؛ اما اين رحمت رحيميه در قبال آن غضب، آن غضب در قبال اين رحمت رحيميه، اينها به رهبري رحمت رحمانيه سامان مي‌پذيرند. اين از غرر روايات ماست که امام سجاد(سلام الله عليه) بيان کرده. فرمود خدا يک رحمت دارد يک غضب دارد يک انتقام دارد يک لطف دارد؛ اما اينها مأموم‌ هستند امام اينها را رحمت رحمانيه تنظيم مي‌کند. مهندسي است به نام رحمت رحمانيه که «وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ء»[17] آن مهندس دستور مي‌دهد کجا بگير و ببند و کجا رها کن بگذار برود. آن مهندس مي‌گويد تبهکاران را ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ،[18] مؤمنان را ﴿يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ﴾،[19] آن رحمت رحمانيه مقابل ندارد. درست است که رحمت خدا بيش از غضب خداست؛ اما اين حرف عادي است حرفي است که فهميدن آن آسان است. اما آنکه امام سجاد دارد اين نيست که رحمت خدا بيش از غضب خداست. اين رحمت خدا بيش از غضب خداست در خيلي از جاها هست؛ اما بيان نوراني امام سجاد اين است که رحمت خدا پيش از غضب اوست، نه بيش از غضب او: «وَ أَنْتَ الَّذِي تَسْعَي رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِه‏»[20] کجا بايد جهنم باشد؟ کجا بايد بهشت باشد؟ چه کسي را بايد بسوزانند؟ چه کسي را بايد بپرورانند؟ آن رحمت رحمانيه نقشه مي‌کشد، مهندس اوست، عدل اوست. آدم وقتي عدل را مي‌بيند، عدل رهبري مي‌کند که کجا ﴿السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا﴾،[21] کجا ﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا﴾،[22] کجا رحمت کنيد! اين عدل است که دستور مي‌دهد. در سوره مبارکه «الرحمن» فرمود پيشاپيش همه رحمت الهي است. اصلاً سوره سوره به‌به است، سوره سوره اجلال است، سوره سوره رحمت است. ﴿اَلرَّحْمنُ﴾، اين ﴿اَلرَّحْمنُ﴾ مهندسي مي‌کند تا آخر. اين ﴿فَبِأَيِّ﴾، ﴿فَبِأَيِّ﴾، ﴿فَبِأَيِّ﴾، ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا﴾، به‌به است. وقتي نام جهنم را مي‌برد، به‌به چه جاي خوبي است! شما بنيانگذاران جنگ جهاني اوّل و دوم را وقتي مي‌بينيد ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ، مي‌گوييد به‌به چه جاي خوبي است! اگر اين نباشد عالم ناقص است.

بنابراين رحمت رحمانيه نه تنها بيش از غضب اوست، پيش از غضب اوست؛ خدا قبل از اينکه غضب بکند رحمت دارد. آن وقت هر چيزي هم به نام اوست. اينجا هم فرمود آنهايي که در کمال تباهي‌ هستند آنها هم اگر برگردند فوراً ذات اقدس الهي رحمتش را شامل حال آنها مي‌کند. ﴿وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ﴾، اين هم ناظر به مصيبت‌زده‌هاست هم ناظر به اصل کلّي هدايت پاداشي است. ذات اقدس الهي يک هدايت ابتدايي دارد که ﴿هُدي لِلنَّاسِ﴾[23] است براي همه هست. هيچ کسي نيست که مشمول اين هدايت نباشد، براي اينکه از ناس بالاتر با «الف» و «لام» که ما نداريم، فرمود براي تمام مردم اين قرآن کريم هدايت است. چه در سوره «نور» چه در اين سوره چه در آيات ديگر، فرمود اگر کسي به اين هدايت الهي اعتنا کرد ايمان آورد و عمل کرد ما پاداشي به او مي‌دهيم آن هدايت پاداشي است که ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي وَ اتَّقَي ٭ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَي ٭ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي[24] اين به آساني درس مي‌خواند به آساني عالم مي‌شود به آساني عادل مي‌شود به آساني اهل شب‌زنده‌داري مي‌شود، به آساني اهل نماز شب مي‌شود، به آساني نماز اوّل وقت را مي‌خواند، به آساني از مال حرام مي‌گذرد، بر او سخت نيست.

پرسش: هر حادثهای که رخ میدهد میتوانيم بگوييم که از ناحيه خداست؟

پاسخ: نه، البته. فيض خدا به ما داد: ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[25] اين بيان نوراني وجود مبارک امام کاظم(سلام الله عليه) است که فرمود دو حجت خداي سبحان داد حجت باطني داد، حجت ظاهري داد،[26] عقل داد، انبيا داد، درون ما اين ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ هست، تنها مشکل  ما اين است که اين صاحبخانه را داريم مي‌رنجانيم. ما را که خدا لخت و عاري خلق نکرد. فرمود بدنتان بله پوشيده نيست؛ اما شما را با يک صاحبخانه خلق کرديم شما مهماني دعوت کنيد که با اين صاحبخانه بسازد. اين ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾، يعني يک علوم فراوان آسماني صاحبخانه است برای شماست. در حوزه هستي باش، در دانشگاه هستي باش، درسي بخوان که با صاحبخانه بسازد. اگر چيزي بياوريد که با صاحبخانه نسازد، با ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ نسازد هميشه در زحمت هستيد. اين ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ را ذات اقدس الهي داد. اين را صاحبخانه قرار داد. فرمود برای شماست. آنکه از بيرون مي‌آيد فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾؛[27] درس‌هاي حوزه يا دانشگاه را در زادروزتان نمي‌دانيد، کم‌کم ياد مي‌گيريد؛ اما چيزي ياد بگيريد که با صاحبخانه بسازد و اگر با صاحبخانه نساخت هميشه در زحمت هستيد. علمي آدم تهيه کند که با صاحبخانه نسازد، در درجه اوّل يک جنگ داخلي دارد. چرا بعضيها گرفتار جهاد داخلي نيستند؟ جهاد نفس ندارند؟ براي اينکه صاحبخانه‌ آنها معلوم است مهماني هم که دعوت کردند مطابق با اين صاحبخانه است. اين با چه چيزی بجنگند؟ يعني آنها جهاد دروني دارند جهاد اکبر دارند؟ جهادي ندارند. جهادي اگر هست جهاد بيروني است که دشمن حمله مي‌کند آنها هم پيروز مي‌شوند.

پرسش: آيه ﴿وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُم[28] با آيه ﴿ما أَصابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا في‏ أَنْفُسِكُمْ إِلاَّ في‏ كِتاب‏﴾[29] چگونه با هم جمع میشود؟

پاسخ: آنکه درست است جمع مي‌شود؛ منتها اين است که ﴿فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ درباره ائمه چگونه است که آن هم الآن بحث مي‌شود وگرنه آن دو تا آيه کاملاً قابل جمع است.

فرمود: ﴿مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾، در نظام تکوين اين طور نيست که شيئي بخواهد بدون اذن آفريدگار خودش اثر بگذارد، اين نيست. ﴿وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ﴾؛ کسي مؤمن باشد اين در کار نمي‌ماند. در هر کاري باشد اين به هر حال خروجي دارد، چون ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ﴾ است. مي‌ماند اين دو تا مطلب که اگر برخي از مصائب به عنوان ﴿مَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾ است اين با اولياي الهي مصائبي که براي اهل بيت(عليهم السلام) است چگونه جمع مي‌شود؟ آيه سي سوره مبارکه «شوري» اين است که ﴿وَ مَا أَصَابَكُم مِن مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾، آنها که منزه از سيّئات بودند. اين دعاي «يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِير»،[30] از همين آيه گرفته شده است. فرمود: ﴿وَ مَا أَصَابَكُم مِن مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَن كَثِيرٍ﴾، خطاب هم عام است آنها که معصوم هستند و طيّب و طاهرند اينها که مشکلي نداشتند که ﴿مَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾ باشند! فضاي سوره مبارکه «شوري» فضايي نيست که مربوط به معصومين و امثال معصومين باشد، اين يک؛ و امتحان سرجايش محفوظ است. ما يک امتحان داريم و يک کيفر. امتحان عمومي است چه براي معصوم چه براي غير معصوم. رخدادهاي تلخي اتفاق مي‌افتد هم براي معصوم(عليه السلام) هم براي غير معصوم به عنوان آزمون الهي است. اما به عنوان کيفر آنها مصون هستند، چون معصوم بودند هم از خطاي فکري هم از خطيئه عملي، بنابراين جا براي کيفر نيست.

در سوره مبارکه «انبياء» ذيل آيه 35 روايتي از وجود مبارک حضرت امير است آن آيه اين است: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً﴾؛ ما مي‌آزماييم! وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) کسالتي داشتند. مرحوم امين الاسلام نقل مي‌کند عده‌اي رفتند به محضر حضرت به عنوان عيادت، عرض کردند حال شريف شما چگونه است؟ فرمود: «عَلي شَرّ».[31] به حضرت عرض کردند شما هم تعبير شر مي‌فراييد؟ فرمود بله براي اينکه در سوره «انبياء» دارد که ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً﴾، بيماري نسبت به سلامت، شرّ است اين شرّ بالقياس است، شرّ بالعرض است و اگر شرّ است در نظام احسن شرّ نيست. اين نسبت به خير، شرّ است و براي خودش هم خيرش بيش از شرّ اوست و چون خدا در قرآن از اين گونه از امور به شرّ ياد کرده است من تعبير مي‌کنم به شرّ. اين آزمون است، افتتان است و امتحان الهي؛ اما ﴿فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾ نيست. اين ﴿فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ﴾ در آن سوره در فضاي مربوط به بيگانه‌هاست. اين اصل کلّي آيه 35 سوره «انبيا» مربوط به همه است که امتحان الهي است. در امتحان فرقي بين معصوم و غير معصوم، عادل و غير عادل و مانند آن نيست؛ لذا فرمود هر مصيبتي که دامنگير شما مي‌شود به اذن خداست، چون فضاي اين سوره ملاحظه بفرماييد هم درباره مؤمنين است هم درباره کفار و اگر کسي ايمان پيدا کرد هدايت پاداشي نصيب او مي‌شود اين به آساني راه خير را طي مي‌کند، ﴿وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ﴾.

بعد فرمود: ﴿وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَي رسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ﴾، ما راه را بايد نشان بدهيم، يک؛ و در برابر خيرات شما هم به شما بگوييم اين خير به شما برمي‌گردد نه به ديگري، اين دو؛ آسيبي هم به ما نمي‌رسد، خير شما هم به خود شما برمي‌گردد. در بخش پاياني سوره مبارکه «بقره» فرمود هر کس کار خير مي‌کند موقعيت خودش را تثبيت مي‌کند، بعد حکم فقهي و اخلاقي را ذکر کرده است؛ بهشت دارد، ثواب دارد و کذا. حکم فقهي، حکم اخلاقي، وجوب يا استحباب در کنار آن حکم تکويني است که هر کار خيري که انسان انجام مي‌دهد موقعيت خود را تثبيت مي‌کند؛ يعني اگر اين درخت از جاي خود حرکت مي‌کرد مي‌رفت کنار نهر، چند ظرف آب برمي‌داشت به پاي ريشه خود مي‌ريخت درست است که ميوه مي‌دهد؛ اما بعد از تثبيت ريشه خود است ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾. هر کار خيري که ما مي‌کنيم مثل آن است که اين درخت حرکت کند از نهر، آب بردارد پاي ريشه خودش بريزد اين درخت حق ندارد کسي را ممنون کند؛ لذا در سوره مبارکه «اسراء» گذشت هر کار خيري که شما مي‌کنيد اوّل براي خودتان است: ﴿إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ،[32] اين «لام»، لام اختصاص است. ﴿وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها، اين «لام»، لام اختصاص است نه لام مشاکله. آن اوّلي که لام نفي نيست تا به قرينه اين دومي بايد «علي» باشد و «علي» نگفتيم و «لام» گفتيم «للمشاکله»، از آن قبيل نيست. عمل مختصّ عامل است به قول فردوسي:

اگر بار خار است خود کِشتهاي ٭٭٭ وگر پرنيان است خود رشتهاي[33]

لذا فرمود: ﴿وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾، آن احکامي که وجود مبارک حضرت از طرف ذات اقدس الهي بيان مي‌کند که اينها به صورت قرآن يا حکم فقهي است. دستور رهبري که حضرت مي‌دهد، اين ﴿أَطِيعُوا الرَّسُولَ﴾ است؛ اما ﴿فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَي رسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ﴾، ما تا آنجا که هست بايد بلاغ داشته باشيم، اين يک؛ اين بلاغ هم بايد مبين و شفاف باشد. بلاغي را مبين مي‌گويند که سخنراني مبهم نباشد. يا نوشتار مبهم نباشد. تمام يعني تمام! تمام جمله‌ها معناي خاص خودش را داشته باشد. به چه چيزی مي‌گويند بيان؟ اين بيان از بين است؛ يعني جمله اوّل کاملاً جداي از جمله دوم بين داشته باشد، فاصله باشد. مخلوط و درهم حرف زدن که بيان نيست، تبيان نيست، مبين هم نيست، هر جمله‌اي بايد معناي خاص خودش را داشته باشد. اگر اين شد مي‌شود بلاغ، مي‌شود بيان، مي‌شود تبيان، مي‌شود مبين. يعني اين جمله اوّل تمام شد جمله دوم تمام شد جمله سوم تمام شد، اين مي‌شود بيان. فرمود انبيا آمدند با بيان ﴿هذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ﴾،[34] درباره قرآن فرمود: ﴿تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ،[35] آن که درهم و تو هم و شنونده منتظر است ببيند که سرانجام چه چيزی دربيايد اينکه بيان نيست، چون بين ندارد. خط‌کشي نشده است. فرمود اين از نظر سخنراني و تعليم و اينهاست. بعد اين هم کافي نيست. اين را بايد در دل مردم و جان مردم ببرند، ﴿قُلْ لَهُمْ في‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغاً﴾، انبيا آمدند اين کار را کردند، حرف را بردند تا جان مردم که هيچ کس نتواند بگويد من نفهميدم. با مَثل زدن، با قصّه گفتن، با تکرار، حرف را برده، نه در گوش، حرف را بردند به جان مردم؛ لذا حجت تمام شد در سوره «انعام» فرمود: ﴿قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾،[36] چون ما حرف را برديم در جان مردم، حالا قبول و نکول از آن به بعد به عهده خود مردم است. ما چيزي را مبهم نگذاشتيم. ﴿عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾[37] کرديم، يک؛ مبين بود، تبيان بود، ﴿هذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ﴾ بود همين را با همه اين وصف‌ها برديم در جان مردم، حالا از آن به بعد يا ايمان يا کفر که «اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا».

«و الحمد لله رب العالمين»

 



[1]. سوره واقعه، آيات49 و50.

[2]. سوره قيامت، آيات3ـ4.

[3]. سوره مؤمنون، آيه101.

[4]. سوره بقره، آيه166.

[5]. سوره اسرا، آيه71.

[6] . عيون الاخبار، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.

[7] . معاني الأخبار، النص، ص371؛ الأمالي(للصدوق)، النص، ص235؛ بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏39، ص246.

[8]. سوره نساء, آيه57.

[9]. المجازات النبويّة، ص67؛ عوالی اللئالی، ج2، ص54.

[10]. سوره اسراء، آيه44.

[11] . سوره فصلت، آيه11.

[12]. سوره اسراء، آيه44.

[13]. سوره قصص، آيه81.

[14]. سوره بقره، آيه185.

[15]. سوره الرحمن، آيه43.

[16]. سوره سجده، آيه22.

[17]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص844.

[18]. سوره حاقة, آيات30 و 31.

[19]. سوره غافر، آيه40.

[20]. الصحيفة السجادية، دعاي16.

[21]. سوره مائده، آيه38.

[22]. سوره نور، آيه2.

[23]. سوره انعام، آيه185؛ سوره آلعمران، آيه4؛ سوره انعام، آيه91.

[24] . سوره ليل، آيات5 ـ 7.

. سوره شمس، آيه8.[25]

[26]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص16.

[27]. سوره نحل، آيه78.

[28]. سوره شوری، آيه30.

[29]. سوره حديد، آيه22.

[30]. من لا يحضر الفقيه، ج1، ص132.

[31]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏7، ص74.

[32]. سوره اسراء، آيه7.

[33]. شاهنامه فردوسي, فريدون, بخش20.

[34]. سوره آلعمران، آيه138.

[35]. سوره نحل، آيه89.

[36]. سوره أنعام، آيه149.

[37]. سوره الرحمن، آيه4.