دیگر اخبار
پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید



تفسير سوره مباركه تغابن آيات 5 تا 9
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَ بَالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (۵) ذلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَي اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِيٌّ حمِيدٌ (۶) زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَي وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ (۷) فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۸) يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (۹)

سوره مبارکه «تغابن» که در مدينه نازل شد، بخشي از آن مربوط به تبيين اصول کلّي است؛ يعني توحيد و وحي و نبوت و معاد است.

راز تکرار بعضي از آيات در قرآن کريم اين است که خداي سبحان قصص انبياي سرزمين‌هاي متعدّد، مردم‌هاي گوناگون، ملّت‌ها و نحله‌هاي متعدّد را نقل مي‌کند. گرچه برخي از اين مطالب، تکرار به نظر مي‌رسد؛ اما براي بيان کردن اينکه مشرکان يک سلسله مشکل مشترک داشتند، يک سلسله مشکل خاص، هم قصص انبيا را ذکر مي‌کند، چون حرف‌هاي آن واحد است، «مصدقاً لما بين يديهم» هست، تکرار به نظر مي‌رسد. مشکلات اعصار و امصار چون مشترک است، تکرار به نظر مي‌رسد. جواب آن مشکلات چون شبيه هم است، تکرار به نظر مي‌رسد؛ لذا خيال مي‌کنند قرآن کريم يک مطلب را درباره يک ملّت چند بار گفته است، در حالي که چنين نيست. ملل مختلف، نحل مختلف، ازمنه مختلف، امکنه مختلف، انبياي مختلف، کتب مختلف در طي اين قرونِ غيرمتعين نازل شده است. يک سلسله اصول مشترک جهاني است مربوط به توحيد و وحي و نبوت، يک سلسله خصوصيات مشترک تمام انسان‌هاست، يک سلسله هم خصوصيات مربوط به هر ملّت و نحلتي است.

بنابراين اگر قرآن کريم مخصوص مردم حجاز بود، يک مطلب را چند بار ذکر مي‌کرد، يک قصّه را چند بار تکرار مي‌کرد، يک اشکال را، يک جواب را، يک دليل را، يک شبهه را چند بار تکرار مي‌کرد اين ممکن بود زمينه اشکال بر قرآن کريم ـ معاذالله ـ وارد بشود، ولي اين چنين نبود.

حالا خصوصيات اينکه اين مردم چه مردمي هستند را وجود مبارک حضرت براي آنها مشخص کرد؛ يعني وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين کتاب را در طي  23 سال در جهاد و هجرت، در سفر و حضر، در دشواري و غير دشواري، در مسجد و ميدان جنگ براي مردم تفسير کرد، چون فرمود: ﴿وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛[1] اين قرآن را رها نکرد. بخشي از آيات که نازل مي‌شد، اين را در مسجد براي مردم مي‌خواند: ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ﴾[2] اين را تفسير مي‌کرد، تبيين مي‌کرد، بعد وارد صحنه اجتماع مي‌شد. اگر مربوط به اقتصاد بود وارد مي‌شد، اگر مربوط به سياست بود وارد مي‌شد، اگر مربوط به جنگ يا صلح بود وارد مي‌شد. در ميدان عمل با مردم از نزديک حضور داشت. بعد دوباره اين مردم را به مسجد جمع مي‌کرد بعد از نماز مي‌گفت فلان جا به فلان آيه عمل شده است، فلان جا به فلان آيه عمل نشده است، چون معناي  آيه اين است. يک مفسر معصوم 23 سال تفسير کننده، جا براي ابهام نگذاشت.

بنابراين اين کتاب تکرار ندارد، يک؛ ابهام ندارد، دو؛ تفسيرش مربوط به وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و  آله و سلّم) بلاواسطه است، اين سه؛ برابر سوره «حشر» که فرمود: ﴿ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾؛[3] حضرت فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ»،[4] اهل بيت به جاي او نشستند و قرآن ناطق‌ هستند، اين چهار و پنج؛ لذا هم مصونيت قرآن از تکرار، مصونيتش از اجمال، مصونيتش از ابهام از همه جهات تأمين شده است؛ لذا گرچه به حسب ظاهر دارد: ﴿الَّذِينَ كَفَروا﴾، اما اين ﴿الَّذِينَ كَفَروا﴾ چه گروهي‌ هستند، آن را شاگردان حضرت در مسجد حضرت بعد از نماز از حضرت سؤال مي‌کردند، اين در روايات هست، در تاريخ هست، در تعبيرات تفسيري اهل بيت(عليهم السلام) هست.

فرمود: ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا﴾، اگر يک قصّه‌ مبهم باشد اينها سؤال مي‌کنند که منظور چه کسی هست؟ ما کجا را برويم تحقيق بکنيم؟ حضرت مي‌فرمايد قرآن مي‌فرمايد که عذاب الهي آمده است اينها سؤال مي‌کنند چه گروهي بودند؟ چه زماني بود؟ چه زميني بود؟ همين طور بفرمايد گروهي در عالم بودند وحي را تکذيب کردند و خدا عذاب کرد! اين را چه کسي قبول مي‌کند؟ ﴿أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَ بَالَ أَمْرِهِمْ﴾، در دنيا ﴿وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾، در آخرت. چرا؟ چرا عذاب شدند؟ دليل مسئله: ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُم﴾، اين به نحو استمرار است، هيچ ملّتي نبودند مگر اينکه پيغمبر دارند. در چند جاي قرآن مي‌فرمايد تا انديشه هست بشر هست، فکر مي‌کند، مختار است راهنما مي‌خواهد: ﴿إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ﴾؛[5]منتها قبلاً هم بحث شد در دو جاي قرآن مي‌فرمايد شما الآن وسايل ارتباط جمعي نداريد تا ما از خاور دور و باختر دور خبر بدهيم. چه در پايان سوره مبارکه «نساء» چه در بخشي از سوري که بعد از سوره مبارکه «يس» است فرمود انبياي فراواني در عالم آمدند: ﴿مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛[6] هيچ کس نمي‌تواند بگويد چطور اين انبيا در خاورميانه بودند! آن روز تنها رابطه‌اي که انسان‌ها با هم داشتند در همين محدوده خاورميانه بود. خاور دور، باختر دور کسي خبر نداشت تا قصه آنها را خدا در قرآن بگويد. فرمود قصّه‌ خيلي از انبيا را ما  نگفتيم. اين که در روايات دارد در اخبار دارد که هزار و اندي انبيا آمدند نحله‌اي داشتند براي همين جهت است. فرمود: ﴿مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ، ولي اصل کلّي قرآني سرجايش محفوظ است هيچ قريه‌اي نبود مگر اينکه ما نذير فرستاديم، هيچ ملّتي نبود مگر ما راهنما فرستاديم، اين برهان عام است. اين برهاني که در پايان سوره مبارکه «نساء» آمده است اين چه خدايي است! اين چه ديني است! اگر ما انبيا نمي‌فرستاديم بشر عليه ما احتجاج مي‌کرد. همين سوره مبارکه «نساء» بخش پاياني‌ آن اين بود که چندي قبل هم خوانده شد؛ فرمود: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين﴾؛[7] چرا انبياي فراوان فرستاديم؟ سوره مبارکه «نساء» بعد از اينکه نام مبارک نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان و داود(سلام الله عليهم) را برد در آيه 163، در آيه 164 مي‌فرمايد: ﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ، خيلي از انبيا بودند در جهان که ما چه بگوييم؟ ما بايد قصّه انبيا را بگوييم که شما بتوانيد تحقيق کنيد يا بهره علمي ببريد يا بهره موعظه‌اي ببريد که بتوانيم بگوييم: ﴿فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ﴾؛[8] ﴿كَيْفَ كانَ﴾، ﴿كَيْفَ كانَ﴾، شما چه دسترسيای به خاور دور داريد؟ دسترسي به باختر دور داريد؟

پرسش: اگر آن موقع قابل دسترسی نبود، الان که قابل دسترسی است.

پاسخ: الآن گفته، به طور کلّي گفته، الآن قابل دسترسي هست. فرمود شما در هر زماني بخواهيد بررسي کنيد آثار گذشتگان هست، ميراث فرهنگي گذشتگان هست، الآن برويد تحقيق کنيد آثارش را مي‌بينيد. اين براي آن است که ﴿فَسِيرُوا﴾، ﴿فَسِيرُوا﴾، ﴿فَسِيرُوا﴾، که در قرآن دارد به ماهاست! آن روز منطقه‌ آنها محدود بود مي‌توانستند از شام به حجاز و مانند آن رفت و آمد بکنند؛ اما وسيله قاره‌پيما و کشتي‌هاي اقيانوس‌پيما و اينها را که نداشتند. فرمود: ﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللّهُ مُوسَي تَكْلِيماً﴾، چرا اين همه انبيا را فرستاديم؟ ﴿رُسُلاً﴾، اينها را که در قرآن نامشان را برد! مي‌فرمايد: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ﴾، که نام آنها را ما در قرآن نبرديم، ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل﴾، اين از غني‌ترين و قوي‌ترين آيات قرآن کريم است. به ملّتي که عقل دارد، ملّت مختال؛ مختال يعني کسي که با خيال کار مي‌کند. ملّت وهّام يعني کسي که با وهم کار مي‌کند. مستحضريد نه خيال علمي است، نه وهم علمي است اينها را مي‌گويند عرفي. اگر از مدار خيال و وهم از بند خيال و از دام خيال و وهم بگذرد، به قلمرو و مسير عقل، عقل يعني برهان برسد، آن‌گاه الهي فکر مي‌کند. فرمود اگر ما انبيا نمي‌فرستاديم همين عقلي که غني‌ترين و قوي‌ترين مخلوق من است، عليه من احتجاج مي‌کند مي‌گويد تو ما را در جهاني خلق کردي که اسرار فراواني در عالم هست، يک؛ به ما گفتي عادل باش، دو؛ معناي عدل هم اين است که هر چيزي را سرجاي خود قرار بدهيم، سه؛ جاي اشيا را اشياآفرين مي‌داند نه ما، چهار؛ و معين نکردي جاي اشيا چيست! جاي اشخاص چيست! کدام ماهي حلال است، کدام ماهي حرام است؟ آيا هر چه از انگور برمي‌آيد چه شراب چه شربت هر دو حلال است يا نه؟ ما که نمي‌دانيم. اگر انبيا نمي‌فرستاديم عقل عليه خدا احتجاج مي‌کرد. اين کدام مکتب است؟ چگونه خدا اجازه مي‌دهد که عقل در برابر او بگويد تو چرا پيغمبر نفرستادي؟ از ما عدل مي‌خواهي، معناي عدل هم اين است که هر چيزي را سرجايش قرار بدهيم، ما که نمي‌دانيم! جاي اشيا کجاست؟ ميليون‌ها موجود در دريا هست، ميليونها موجود در صحرا هست، ميليون‌ها کار مي‌شود کرد، تو بايد معين بکني. عظمت و جلال عقل چقدر است خدا مي‌داند!

فرمود: ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل﴾؛ که مستحضريد «بعد» ظرف است مفهوم ندارد، مگر اينکه در مقام تحديد باشد اينجا چون در مقام تحديد است مفهوم دارد.

مضمون همين بيان نوراني مرحوم کليني از امام باقر(سلام الله عليه) نقل کرد به دنباله آن حديث، حديثي است که مربوط به زمان ظهور حجت(سلام الله عليه) که در آستانه ميلاد آن ذات مقدس است اوّلين حديث، حديث 21 باب عقل و جهل است اين است که وقتی حضرت(سلام الله عليه) ظهور کرد ذات اقدس الهي به برکت حضرت دست روي رئوس مردم مي‌گذارد عقل مردم کامل مي‌شود. حالا الآن اگر حضرت ظهور کرد با هفت ميليارد، اگر مردم عاقل باشند صحابي هم مثل امام داشته باشد، اداره اينها خيلي آسان است. مشکل اين است که عقل نيست. مردم دارند با کشتار يکديگر زندگي‌ مي‌کنند. الآن بودجه غالب کشورها مشخص است. قسمت مهم بودجه بخشي از اين کشورهاي زورگو مثل صهيونيسم مثل آمريکا و امثال آن صرف سلاح‌هاي آدم‌کشي است، صرف بودجه نظامي است.

اگر فقر هست، فلاکت هست، بيکاري هست، براي اينکه قسمت مهم روزي که خدا در زمين آفريده صرف سلاح‌هاي آدم‌کشي است اين برخلاف عقل است. در اين روايت نوراني که امام باقر(سلام الله عليه) دارد اين روايت 21 از روايات جلد اوّل اصول کافي است آنجا دارد که «وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَي رُئُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم»؛[9] عقولشان مي‌آيد بالا. حالا اگر حضرت ظهور کرد عقل مردم بالا آمد، 313 شاگرد مثل امام داشت، اداره اين هفت ميليارد آسان است.

بعد از آن روايت، روايت بيست و دوم است. آن روايت بيست و دوم مضمون همين آيه 165 سوره مبارکه «نساء» است. آنجا دارد که از امام(سلام الله عليه) سؤال مي‌کنند که حجت خدا امروز چيست؟ حضرت تفصيل مي‌دهد مي‌فرمايد: «حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ النَّبِيُّ»؛ حجت خدا بر مردم پيغمبر است. «وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللَّهِ الْعَقْلُ»؛ چقدر اين نمکين و شيرين و قدير و قوي است. حجت خدا بر مردم وحي است. حجت بين خدا و بندگان، عقل است. امام در آنجا خيلي ظريفانه تأدّب را رعايت کرده، کلمه «علي» را نياورده، نفرمود حجت مردم بر خدا؛ فرمود حجت بين مردم و خدا، عقل است؛ اما خود خدا چون صاحب قدرت و صاحب اختيار بود فرمود حجت مردم بر خدا عقل است. اين «علي» در قرآن هست، اگر به کتاب کافي مراجعه نکنيد، به اين دو تا روايت مراجعه نکنيد، به تفسير اين دو روايت مراجعه نکنيد، اين معني اتلاف عمر است.

در اينجا فرمود: ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾، پس آن قدر عقل هنرمند است وقتي عليه الله مي‌تواند حرف بزند، عليه رسول الله، عقل حرف مي‌زند، نه هوس، نه وهم، نه خيال؛ البته کمترين چيزي که خدا خلق کرده است عقل است، شما در مسئله يقين اين روايات را ببينيد کمترين چيزي که خلق شده يقين است. مگر يقين به اين آساني گير مي‌آيد؟ مگر برهان به آساني گير مي‌آيد؟ اين هست.

در محکمه‌اي که يک طرف خدا، يک طرف خلق خدا، داور عقل است، چنين محکمه‌اي کجا بايد ترسيم بشود؟ يک غزل لطيفي آن بزرگوار طبيب اصفهاني دارد که:

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ٭٭٭ ز بامي كه برخاست مشكل نشيند[10]

خلد گر به پا خاري، آسان برآرم ٭٭٭ چه سازم به خاري که در دل نشيند؟

به آن بخش پاياني مي‌رسد:

بنازم به بزم محبت که آن جا ٭٭٭ گدايي به شاهي مقابل نشيند

اين خيلي لطيف است؛ اما از آن لطيف‌تر همين مضمون آيه است:

بنازم به بزم قضاوت که آنجا ٭٭٭ خدايي و خلقي مقابل نشيند

اين کجاست که يک طرف خدا و يک طرف بنده خدا دارند محاجّه مي‌کنند؟ درباره چه محاجّه مي‌کنند؟ کمترين چيزي که خلق شده است عقل است. همه ما موظف هستيم که عادل باشيم؛ اما آنهايي که فرعوني فکر مي‌کنند مي‌گويند جاي اشيا را خودمان معين مي‌کنيم، الآن فرق نظام اسلامي با نظام شرق و غرب همين است. اگر کشوري بخواهد اداره بشود سه عنصر رسمي مي‌خواهد: يک عنصر مواد حقوقي است که عملياتي است و کاربردي است که مجلس‌هاي هر کشوري عهده‌دار آن هستند. چگونه زندگي کنند؟ اقتصادشان، روابطشان، ترافيکشان، مالياتشان، تجارتشان، اين مواد حقوقي است که مجلس هر کشوري آنها را ترسيم مي‌کند. ما هم مجلس داريم که موضوعات را مشخص مي‌کند هم رساله عمليه مراجع داريم که احکامش را مشخص مي‌کند.

قسمت دوم مباني يعني مباني! مباني اين مواد است. به هر حال هر کشوري که مواد حقوقي دارد، به استناد اينکه مي‌خواهد مستقل باشد، مواسات داشته باشد، مساوات داشته باشد، امنيت داشته باشد، آبادي داشته باشد، عدم مداخله داشته باشد، نفوذي نداشته باشد، محيط زيست داشته باشد، اينهاست که اينها مباني است. به استناد اين مباني، آن مواد را مجلس قانون‌گذاري و اينها تنظيم مي‌کنند.

کليد همه اين مباني عدل است. تا اينجا مشترک بين ما و ديگران است. از اين به بعد مرز افتراق نظام اسلامي با کشورهاي غير مسلمان است. همه ما يعني تمام اين هفت ميلياردي که روي زمين زندگي مي‌کنيم مي‌گوييم کليد همه اين مباني عدل است، براساس عدل بايد موادي تصويب بشود و عملياتي. عدل هم اين کلمه سه حرفي هم محبوب همه است هم معلوم همه است. عدل يعني هر چيزي را سرجايش گذاشتن. تا اينجا مشترک است؛ اما جاي اشيا کجاست؟ جاي اشخاص کجاست؟ آنها که تفکّر فرعوني دارند مي‌گويند: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي﴾،[11] ﴿ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري﴾[12] مي‌گويند جاي اشيا را ما مشخص مي‌کنيم، جاي اشخاص را ما مشخص مي‌کنيم. صهيونيسم را مي‌گوييم دارد از حق خودش دفاع مي‌کند. آل سعود را مي‌گوييم در حق خودش دفاع مي‌کند. يمني مظلوم را مي‌گوييم متجاوز است. مگر فرعون غير از اين مي‌گفت؟ فرعون که مي‌گفت: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي﴾؛ يعني من خالق شما هستم؟ اينکه خودش بت‌پرست بود. درباريان فرعون مي‌گفتند که اگر جلوي موسي را نگيري: ﴿يَذَرَكَ وَ آلِهَتَك‏﴾؛[13] کذا و کذا. او خودش بت‌پرست بود. اينکه مي‌گفت: ﴿ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْري﴾، اينکه مي‌گفت: ﴿أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلي﴾، يعني قانون مملکت، افکار مملکت، انديشه مملکت براساس انديشه من بايد دور بزند. الآن همان حرف است بدون نام فرعوني؛ لذا مي‌گويند شراب و سرکه فرقي نمي‌کند. بول و عرق فرقي نمي‌کند، هر دو از بدن خارج مي‌شود هر دو پاک است. ما مي‌گوييم آنکه اين نظام را آفريد بدن را آفريد انگور را آفريد او مي‌داند چه پاک است چه نجس است چه حلال است چه حرام است. اين مي‌شود منبع، منبع يعني منبع! ما منبع داريم و مبنا داريم و ماده. آنها ماده دارند و مبنا و لاغير! اين فرق بين توحيد و کفر است.

بنابراين:

بنازم به بزم قضاوت که آنجا ٭٭٭ خدايي و خلقي مقابل نشيند

اين دين است. از اين بالاتر و عظيم‌تر و باشکوه‌تر فرض نمي‌شود. در اينجا فرمود انبيا آمدند اينها گوش ندادند. انبيا برهان اقامه کردند: ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ﴾، با شواهد و معجزات ادعايشان را تثبيت کردند. آنها ﴿فَقَالُوا أَ بَشَرٌ﴾، اين بشر هم بر مفرد اطلاق مي‌شود هم چون اطلاق دارد يا اسم جمع است معني جمع دارد. تا اينجا همه‌اش جمع بود، ﴿تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُم﴾، اينها جمع است. ﴿فَقَالُوا﴾ جمع است. از اين «رسل» به عنوان بشر ياد شده است که اين ظاهرش مفرد است ولي باطنش جمع. ﴿فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا﴾، نه «يهدِينا». جمع است اين. اين بشر اسم جمع است، معناي جمعي را دارد. ﴿فَكَفَرُوا﴾، يک؛ از محافل مذهب روبرگرداندند، دو؛ ﴿تَوَلَّوْا﴾؛ درباره ذات اقدس الهي فرمود: ﴿وَ اسْتَغْنَي اللَّهُ﴾، ديگر نفرمود: «عنهم»؛ او مستغني محض است، اين يک: که درجه اوّل است. ﴿وَ اللَّهُ غَنِيٌّ﴾، دو: که درجه دوم است. انسان را گفتند يا فقير است يا مستغني است يا غني است؛ گرچه تقسيم اساسي اين است که موجود يا غني است يا فقير.

فقير يعني موجودي که نيازمند چيزي باشد، يک؛ و چيزي که نيازش را رفع بکند نداشته باشد، دو؛ اين مي‌شود فقير. مستغني کسي است که نيازمند است، يک؛ چيزي که نيازش را رفع بکند دارد، دو؛ اين مي‌‌شود مستغني؛ لذا انسان يا فقير است يا مستغني به حسب ظاهر؛ اما غني آن است که نياز ندارد. نه اينکه نياز دارد و عامل رفع نياز خودش است.

پس اوّل سخن از استغناي الهي است، حذف متعلّق هم «يدل علي العموم». بعد هم فرمود: ﴿غَنِيٌّ﴾. بعد فرمود نه تنها غني است حميد هم هست. ديگران که مستغني‌ هستند چه کسي آنها را بي‌نياز کرد؟ ﴿ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾؛[14] تمام حمدها مختص اوست حالا چه بخواهيد چه نخواهيد، چه بدانيد چه ندانيد. شما آن منعمتان را شکر مي‌کنيد حالا خيال مي‌کنيد منعم اين زيد و عمرو است! فرمود: ﴿ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾، بارها به عرض شما رسيد شخصيت‌هايي نظير مرحوم آيت الله قاضي و ديگران حشرشان با اولياي الهي، اينها اگر چيزي به آنها مي‌رسيد فقط دو تا حرف داشتند، ما سه تا حرف داريم؛ اگر چيزي به ما بدهند اوّل سؤال مي‌کنيم اين چيست؟ مي‌گويند اين سبد ميوه است. مي‌گوييم چه کسی داد؟ مي‌گويند فلان باغبان داد يا فلان باغدار داد. بعدها مي‌فهميم که چه کسی داد؛ اما ايشان همين دو تا حرف را داشت. سؤال مي‌کرد که اين چيست؟ مي‌گفتند اين ميوه است. مي‌فرمود: چه کسی آورد؟ نه چه کسي داد! داد معلوم است که خدا داد. فلان باغبان داد فلان آقايي که باغ دارد داد مثلاً. هر چه باشد يا کتابي را به کسي هديه بکنند، سؤال نمي‌کردند که چه کسي داد. مي‌گفتند چه کسي آورد؟ اين يک نگاه توحيدي است. فرمود خدا مستغني است براي فهم اوّل ما، يک؛ بعد غني است که بالاتر از مستغني است، دو؛ بعد استغناي ديگران را هم او تأمين مي‌کند حميد است، سه؛ ديگران فقير محض‌ هستند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَي اللَّهِ﴾.[15]

پرسش: اگر غنی باشد نبايد بندگان فقير داشته باشد.

پاسخ: چرا! بندگانش فقير هستند؛ منتها حرفي در اين اسدالغابة هست که از آن حکيم و از آن بردبار معروف عصر خودشان در اين اسدالغابة که تقريباً دوازده هزار صحابي آنهايي که از يکساعت تا آنهايي که يک عمر خدمت حضرت بودند اينها را جمع کرد.

 خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را رحمت کند! مي‌فرمود اين اسد الغابة في معرفة الصحابه تقريباً دوازده هزار نفر را نام برده است. کساني که يکساعت حضرت را درک کردند، تا کساني که مرتّب در خدمت حضرت بودند، اينها به هر حال صحابي حضرت شناخته شدند. مي‌فرمودند اين دوازده هزار نفر يک طرف، وجود مبارک حضرت امير يک طرف. اين دوازده هزار نفر به اندازه حضرت امير حرف نياوردند. يکي از آن بزرگان معروف در همين اسدالغابة ايشان حضور داشت. معاويه گفت که اگر مشکلات مالي داريد مشکلات اقتصادي داريد بودجه همين قدر است و خدا همين قدر برابر آيات قرآن که نازل مي‌کند ﴿وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ﴾،[16] خدا براي شما همين مقدار نازل کرده است و اگر کم داريد براي اينکه خدا کم نازل کرد! اين بزرگوار در جمع برخاست گفت معاويه! اينجا سه مطلب است تو داري خلط مبحث مي‌کني. مطلب اوّل اينکه در مخزن الهي روزي‌هاي نامتناهي است اين چنين نيست که در مخزن خدا فيض محدود باشد. دوم اينکه ذات اقدس الهي عهده‌دار شده روزيِ تمام موجودات را حتي حرام‌گوشت‌ها را، نجس‌العين را، همين آيه شش سوره مبارکه «هود» همين است، ﴿وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَي اللَّهِ رِزْقُها﴾، حالا چه کار داري فلان خرس يا فلان خوک يا حرام‌گوشت است يا حلال‌گوشت! روزي آن به عهده من است، عائله من هستند تمام مار و عقرب عائله من هستند. نزد من پرونده دارند من روزي همه اينها را مي‌دهم. گفت معاويه اينجا سه مطلب است: اوّل اينکه در مخزن الهي نِعَم نامتناهي است. دوم اينکه ذات اقدس الهي به اندازه کافي براي حفظ مردم داد. سوم اينکه تو روزيِ مردم را در خزانه خودت گذاشتي، ما روي اين سومي اشکال داريم. ما روي اوّلي و دومي اشکال نداريم تا شما بگوييد آيات اين قدر است.

غرض اين است که هميشه اين مردان الهي بين مسائل توحيدي و غير توحيدي فرق مي‌گذاشتند. فرمود خدا غني است، يک؛ محمود هم هست، دو؛ يعني هر کس مستغني است به برکت الهي است.

﴿زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَن يُبْعَثُوا﴾، خداي سبحان گاهي حد وسط معاد را ربوبيت قرار مي‌دهد، چون خدا ربّ است يقيناً معاد هست، چرا؟ چون ربّ يعني مالک مدير، مربي، اينها مردم را بايد بپرورانند اين بايد محکمه قضا داشته باشد، چون ربّ هست يقيناً معاد هست. گاهي به ربوبيت الهي قسم مي‌خورد براي اثبات معاد. اين قَسم‌هاي خدا قَسم به بيّنه است نه در قبال بيّنه. مثل اينکه کسي سوگند ياد کند بگويد به اين آفتاب قسم الآن روز است. خدا وقتي قسم مي‌خورد به دليل قسم مي‌خورد. مي‌فرمايد به ربوبيتم قسم معاد حق است، چون رب يعني اينکه بايد مدير باشد. کسي در عالم هر کاري کرد کرد، حساب و کتابي نباشد؟ اين ممکن نيست هيچ يعني هيچ! هيچ ممکن نيست که ما ربّي داشته باشيم بدون محکمه. وقتي به ربوبيت خود قسم مي‌خورد به حد وسط قسم مي‌خورد. مثل کسي که به آفتاب قسم مي‌خورد که الآن روز است.

﴿قُلْ بَلَي وَ رَبِّي﴾؛ قسم به پروردگار من معاد حق است. البته آنها حرمتي براي خود قسم قائل‌ هستند، ولي اين احياي ارتکاز مخاطب است که من دارم به دليل قسم مي‌خورم. ممکن است کسي ربّ باشد، محکمه نداشته باشد؟ مالک باشد، مدير باشد، مربي باشد، همه چيز بدهد و مسئوليت نخواهد؟ گاهي از راه معاد، وحي و نبوت صادر مي‌شود مي‌گويد چون معاد حق است يک راهنمايي هست. گاهي از ربوبيت معاد ثابت مي‌شود، گاهي از ضرورت معاد، وحي ثابت مي‌شود. اگر جايي هست راهنمايي هست. بارها به عرض شما رسيد اين خاندان گذشته از اينکه خليفه خدا هستند، معصوم هستند، حجت بالغه الهي‌اند، امام‌اند، وليّ هستند، اينها يک طرف؛ اينها رائد هستند که اين دير به ذهن مي‌آيد. رائد به معناي امام نيست، به معناي پيغمبر نيست، به معناي رسول و نبيّ نيست، به معني خليفه نيست؛ رائد يعني پيشرو. همه شما به هر حال مکه رفتيد، يک عده هستند که پيشرو هستند مي‌روند آنجا جا تهيه مي‌کنند از آنجا باخبرند از آنجا مي‌آيند فرمودند ما رائد قيامت هستيم؛ يعني رفتيم و آمديم از آنجا باخبر هستيم. «إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَه‏»،[17] ما از آنجا مي‌آييم. اين فرمود ما پيشرو شما هستيم. اينکه فرمود: «لَوْ كُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»،[18] ما آنجا رفتيم ديديم که بهشت چه خبر است، چون بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) اين است که بهشت و جهنم الآن مخلوق است: «ليس منا»؛[19] از ما نيست کسي که بگويد بهشت و جهنم خلق نشده است. فرمود ما از آنجا مي‌آييم. اين حرف‌هايي است که دير به ذهن مي‌آيد. فرمود: «إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَه‏».

پس گاهي ربوبيت حد وسط اثبات ضرورت معاد است، يک؛ گاهي حقانيت معاد حد وسط ضرورت اثبات وحي و نبوت است، دو. چون مقصدي هست، يک راهنما مي‌خواهد، يک پيشرو مي‌خواهد که فرمود: ﴿قُلْ بَلَي وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ﴾.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره نحل، آيه44.

[2] . سوره آلعمران، آيه164.

[3]. سوره حشر، آيه7.

[4]. دعائم‌الاسلام، ج1، ص28.

[5]. سوره فاطر، آيه24.

[6]. سوره غافر، آيه78.

[7]. سوره نساء، آيه165.

[8]. سوره آل عمران، آيه137؛ سوره نحل، آيه36.

[9]. الکافي(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص25.

[10] . ديوان اشعار طبيب اصفهانی.

[11]. سوره نازعات، آيه24.

[12]. سوره قصص، آيه38.

[13]. سوره اعراف، آيه127.

[14]. سوره نحل, آيه53.

[15]. سوره فاطر، آيه15.

[16]. سوره حجر، آيه21.

[17]. إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص64.

[18]. عيون الحكم و المواعظ(لليثي)، ص415.

[19]. ر.ک: عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص116. «فَقَالَ عليه السلام لَا هُمْ مِنَّا وَ لَا نَحْنُ مِنْهُمْ مَنْ أَنْكَرَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَقَدْ كَذَّبَ النَّبِيَّ صلّی الله و عليه و آله و سلّم‏».