دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 6 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (6) يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعي‏ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (8)﴾

سوره مبارکه «تحريم» که در مدينه نازل شد، مصدّر به بعضي از احکام فقهي بود، لازم شد يک نظر مستأنفي درباره آيات اوّليه اين سوره که مربوط به حکم فقهي است بيان بشود. در صدر اين سوره سخن از سوگند بود که وجود مبارک حضرت سوگند ياد کرد بعضي از کارها را نکند؛ حالا يا ترک شرب عسل بود يا ترک ارتباط زائد با بعضي از همسرها بود، به هر حال چيزي را قَسم خورد انجام ندهد و اين به سود حضرت نبود، به آسايش حضرت نبود؛ رنج خود حضرت بود براي تأمين رضاي بعضي از همسرها.

آن‌گاه ذات اقدس الهي فرمود: چرا اين کار را کرديد؟ اين راه باز است، مي‌توانيد اين کارها را انجام بدهيد. استفاده فقهي که از اين آيه کريمه شد، از ديرزمان يعني زمان مرحوم مفيد و امثال مفيد آن عصر تا عصر مرحوم صاحب جواهر گفتند سوگند به هر حال متعلّق آن يا فعل واجب يا ترک حرام، يا فعل مستحب يا ترک مکروه، يا ترک مباحي باشد که به هر حال در ترک آن يک رجحان باشد، يا فعل مباح باشد که در فعل آن رجحاني باشد. اما ترک مباحي که مرجوح است و نه راجح، اين يمين اصلاً منعقد نمي‌شود. کاري که رنج خود آن حضرت بود، آن هم تأمين رضاي بعضي از همسرهايي که خداي سبحان درباره آنها مي‌فرمايد: ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾.[1] پس اين هيچ وجهي براي انعقاد اين يمين نيست.

بنابراين اين ﴿تَحِلَّةَ﴾[2] که مصدر باب «تفعيل» است و در حکم تحليل است، به معناي انحلال است؛ نه اينکه شما مي‌توانيد با کفّاره، قسم را از بين ببريد، اينکه معصيت است! اينکه انحلال نيست! اينکه تحليل نيست! اين تعقيد است، با معصيت آدم بتواند کاري را انجام بدهد که اين راه تحليل نيست. پس ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ﴾ دو تا پيام را دارد: يکي فرض «لَه» است نه فرض «عليه». ما چيزهايي داريم که بر انسان واجب است که اين تکليف است؛ چيزهايي است که «فَرَضَ اللهُ لَهُ»؛ يعني راه‌حلّ است.

در سوره مبارکه «احزاب» هم مشابه اين تعبير آمده است؛ درباره پسرخوانده و دخترخوانده مستحضريد الآن هم هست که از شيرخوار‌گاه و پرورشگاه کسي را به عنوان پسر يا دختر مي‌آورند؛ حالا محبتي مي‌کنند، ولي مَحرَم نمي‌شود، ارث نمي‌برد و مانند آن. در آن عصر هم اين چنين بود که پسرخوانده‌اي داشتند که در اوايل سوره مبارکه «احزاب» فرمود شما فرزندخوانده را فرزند خود ندانيد، شما پسران خود ندانيد، ادعياي شما فرزندان شما نيستند؛ فرزندان شما کساني هستند که همسران شما آنها را به بار آوردند. اين را «بالصّراحه» در اوايل سوره مبارکه «احزاب» فرمود که پسرخوانده پسر نيست. آن‌گاه اگر کسي پسرخوانده بود بعد خودش زنش را طلاق داد و اين مرد بخواهد با زن پسرخوانده ازدواج کند، اين حلال است. چرا حلال خدا را تحريم مي‌کنيد؟

اوايل سوره مبارکه «احزاب» اين بود که فرزندان شما همان‌هايي هستند که شما به بار آورديد. آيه پنج سوره مبارکه «احزاب» اين است: ﴿فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ مَواليكُمْ﴾؛[3] در صدرش هم فرمود: ﴿وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ﴾؛[4] پسرخوانده پسر نيست. اين را مقدمه قرار داد بر جريان زيدي که پسرخوانده حضرت بود و همسرش را طلاق داد، خدا هم مي‌فرمايد شما مي‌توانيد با آن همسر ازدواج کنيد. او بيگانه است، ﴿وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ ٭ ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ﴾؛ اينها را نگوييد پسر ما! اينها را بگوييد پسر فلان شخص است. پسرخوانده که پسر نيست. ﴿ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ﴾، بعد زمينه را که فراهم کرد، در آيه 38 آن سوره مبارکه «احزاب» فرمود: ﴿ما كانَ عَلَي النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ﴾؛ نه «فرض الله عليه»! ترجمه قرآن هم واقع دشوار است. شما ببينيد بعضي از خواص از اصحاب که اين آيه را ترجمه مي‌کنند مي‌گويند خدا بر او واجب کرد. اين «فرض عليه» مي‌شود واجب؛ «فرض له» که واجب نيست. ترجمه قرآن بسيار سخت است. شما مراجعه کنيد ببينيد بسياري از بزرگاني که به هر حال ساليان متمادي درس خواندند، فقيه هم بودند عالم هم بودند؛ اما همه مي‌گويند واجب کرد خدا بر او! ﴿ما كانَ عَلَي النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ﴾، يعني «قدَّرَ»؛ تقدير کرد، تعيين کرد که اين حکم است در اختيار توست چرا خود را به زحمت مي‌اندازي؟ چه کار بکند؟ ﴿سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً﴾؛[5] آن وقت قبلش فرموده بود: ﴿فَلَمَّا قَضي‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها﴾،[6] ما اين کار را کرديم؛ براي اينکه اين رسم بيفتد که پسرخوانده پسر نيست، مَحرم نيست، ارث نمي‌برد. ما اين زيدي که پسرخوانده شما بود، همسرش را طلاق داد، گفتيم تو همسر او را بگير، ازدواج بکن تا اين رسم جاهلي برطرف بشود. ما اين کار را کرديم: ﴿زَوَّجْناكَها﴾، ما همسر مطلّقه زيدي که پسرخوانده بود اين را همسر تو کرديم. ﴿لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَي الْمُؤْمِنينَ حَرَجٌ في‏ أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ﴾،[7] پسر خوانده اگر همسرش را طلاق داد يا مُرد، چرا حرام باشد کسي با او ازدواج کند؟ لذا در آيه 38 فرمود؛ بعد از اينکه تثبيت کرد که ما اين کار را کرديم؛ يعني ما عيال زيدي که پسرخوانده تو بود و طلاق داد، اين زن مطلّقه را به عقد تو درآورديم: ﴿ما كانَ عَلَي النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ﴾، نه «ما فرض الله عليهم! ﴿سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ﴾.

اينجا هم از همان سنخ است، ما «فرض الله عليه» در قرآن داريم، بله آنجا واجب است؛ اما اينجا مي‌فرمايد: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ٭ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾،[8] نه اينکه برويد کفّاره بدهيد! کفّاره بدهيد که گناه است. کفّاره با حنث حلف است. کفّاره که راه‌حلّ نيست؛ کفّاره عقوبت گناه است. ما راه انحلال را به شما نشان داديم، گفتيم اين اصلاً منعقد نشد. شما خودت را چرا به زحمت مي‌اندازي؟ به هر حال متعلّق قسم رجحاني بايد داشته باشد يا دنيايي يا آخرتي. کسي حالا کاري بکند از آن کار خسته مي‌شود قسم مي‌خورد که بعداً آن کار را نکند، اين قسم منعقد مي‌شود، ولي اين کار براي او رنج‌آور است سودي هم ندارد، بله! قسم مي‌خورد که فلان کار را نکند يا فلان غذا را نخورد، مي‌بينيد اين غذا براي ضرر دارد، اين قسم منعقد مي‌شود. اما حالا عسل که ضرري ندارد و هيچ آسيبي نمي‌رساند، براي تأمين رضاي کسي است که ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾، اين چه قسمي است؟! فرمود راه‌حلّ باز است، من به شما راه‌حلّ نشان دادم، چرا اين کار کردي؟ وارد بشويد و انجام بدهيد. پس مفاد آيه اين است.

پرسش: ...

پاسخ: نه ببينيد پيغمبر تا ذات اقدس الهي چيزي به او نگويد که عالم نيست. همه اين احکام را ذات اقدس الهي يکي پس از ديگري فرمود؛ فرمود تو اين نبودي، تو اين نبودي، تو اين نبودي، تو اين نبودي؛ ما يادت داديم.

پرسش: به هر حال رجحانی بايد باشد.

پاسخ: رجحان نبود؛ چون براي تأمين رضاي خانوادگي است، آن هم اين زن‌ها!

پرسش: همين رجحان است.

پاسخ: نه، رجحان نيست. يک وقت است کسي يا زني نظير ام سلمه است، فلان زن است، فلان زن است، براي تأمين رضاي او بله؛ اما کسي که ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾؛ ذات اقدس الهي مي‌فرمايد چرا به خودت زحمت دادي؟ چرا فشار بر خودت وارد کردي؟ براي کسي که لايق نيست؛ مثل ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾،[9] بعضي از بزرگواري‌ها را کردي براي افراد نالايق. اين ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ﴾، لسان لسان تحبيب است؛ يعني چرا براي يک آدم نالايق خودت را به زحمت مي‌اندازي. اين عنايت الهي است. بعد همين بخش‌ها را که در ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾؛ اينجا هم دارد براي چه کسي خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ يک وقت است آدم براي انسان صالحي يا مرد صالحي يا زن صالحهاي خودش را به زحمت مي‌اندازد، اين رجحان دارد؛ اما براي کساني که ﴿صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾، چرا اين کار را کردي؟ به جامعه هم آيه بعد فرمود شما هم اين کار را نکنيد.

 حضرت اگر سوگند ياد کرد که فلان کار را نکند يا فلان عسل را ميل نکند يا فلان تسرّي را نکند به هر حال زحمتي براي حضرت است. اينجا هم در سوره مبارکه «احزاب» آيه هشت فرمود: خودت را به حرج چرا مي‌اندازي؟ اين راه باز است. يک وقت است انسان خودش را به زحمت مي‌اندازد براي رفاه يک مؤمن يا مؤمنه‌اي، آن رجحان دارد؛ اما براي کساني که اين طور هستند چرا اين کار را کردي؟

پرسش: ...

پاسخ: حالا برسيم به روايات. اين سه عصر را: عصر مرحوم مفيد و عصرهاي مرحوم محقّق و عصر صاحب جواهر اين سه عصر فقهي را که بررسي کرديم ديديم همين است؛ يعني هم مفيد فتوايش همين است، هم فتواي محقّق در شرايع همين است، هم فتواي صاحب جواهر همين است که به هر حال انسان که سوگند ياد مي‌کند بايد متعلّق آن يک نفع دنيايي يا اخروي براي آدم داشته باشد. چيزي که براي آدم فايده ندارد و افراد هم اين چنين هستند، اين منحلّ است اصلاً. نه اينکه کفّاره بدهيد، کفّاره که بعد از گناه است.

پرسش: ايشان چيز به اين سادگی را فتوا نمیدانست؟

پاسخ: الآن بعد از 1400 سال ساده شد، آن روز که ساده نبود. الآن براي همه ما روشن است که پسرخوانده پسر نيست. آن وقت پيغمبر نمي‌دانست؟ الآن بعد از 1400 سال که گفتيم و گفتيم و گفتند و گفتند، معلوم شد که پسرخوانده پسر نيست. در سوره مبارکه «احزاب» از صدر سوره تا آيه 38 فرمود: چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ پسرخوانده که پسر نمي‌شود. ما عمداً اين کار را کرديم، ما اين کار را کرديم، همسرش را به عقد تو درآورديم که تا رسم جاهليت برافتد. پسر پسر است، دختر دختر است، حساب و کتابي دارد.

بنابراين آنچه الآن براي ما بديهي است، نبايد در 1400 سال قبل هم بدهي دانست، اين يکي؛ و اسراري که بين پيغمبر و ذات اقدس الهي است آن را که ما نمي‌دانيم که چه طور شد؟ چگونه اين کار را انجام داد؟ کسي که به اذن خدا کار انجام مي‌دهد، آن اسراري که بين ذات اقدس الهي و پيغمبر است، آن براي ما روشن نيست. اما اين تکليف ظاهري را ما مي‌فهميم که خداي سبحان گاهي مي‌فرمايد: ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾؛ گاهي مي‌فرمايد ما اين کار را کرديم زن مطلّقه زيدي که پسرخوانده تو بود به عقد تو درآورديم تا حرجي براي تو نباشد و اين رسم برافتد. اينجا هم همين طور است. ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾، نه «عليکم». نه اينکه کفّاره بدهيد، کفّاره که بعد از گناه است! فرمود اين را منحل کنيد؛ چون منعقد نشد اصلاً، اين معناي آيه است.

حالا برويم به سراغ سه عصر فقهي؛ يعني عصر مرحوم مفيد، عصر مرحوم محقّق صاحب شرايع و عصر صاحب جواهر. حالا گاهي ممکن است در عصري کسي فتوايي را موافق نباشد، ولي غالب فتوا همين است و خدا سيدنا الاستاد امام را غريق رحمت کند، مي‌فرمود: صاحب جواهر او سخنگوي معروف بين اصحاب است.[10] حالا الآن مي‌گويند مشهور. مشهور قول است نه اصحاب؛ بايد گفت جمهور. سخنگوي فقهاست. ما اگر بخواهيم ببينيم که غالب فقها معروف بين فقها چيست؟ فرمايش ايشان اين بود که صاحب جواهر سخنگوي اينهاست.

حالا مرحوم مفيد(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب مقنعه صفحه 555 که درباره سوگند است مي‌فرمايد: «و إن حلف علی ترك شي‏ء فكان فعله أفضل في الدين و أعون للإنسان علی البرّ و العبادة من تركه فليفعله و لا كفّارة عليه‏»؛ حالا اگر سوگند ياد کرد که عسل نخورد، ترک عسل نه فايده دنيا دارد نه فايده آخرت. خوردنش فايده دنيا دارد. اين يمين منعقد نمي‌شود. اين را منحل کن! فرمود: «و من حلف بالله أن لا يفعل شيئا من الخير فليفعله و لا كفارة عليه»؛ يک کار خيري را قسم خورد نکند؛ حالا يا خير دنيا يا خير آخرت، اين منعقد نمي‌شود کفّاره‌اي هم بر آن نيست. «و كذلك إن حلف أن يفعل شيئا و كان تركه أفضل من فعله فليتركه و لا كفارة عليه‏»؛ اگر سوگند ياد کرد که فلان کار را بکند، نکردنش بهتر است، اين حلف اصلاً منعقد نمي‌شود، اين را منحل کند! نه اينکه کفّاره بدهد، کفّاره در کار نيست.

مرحوم محقّق هم که بحث آن در جلسه قبل خوانده شد، امروز هم تکرار مي‌کنيم فرمايش مرحوم محقّق اين است؛ منتها مرحوم محقّق قدري مشروح‌تر بيان کردند که اگر شوهري سوگند ياد کند يا زني سوگند ياد کند کاري که عبادت نيست فضيلت ندارد آن يمين منعقد نمي‌شود. مرحوم محقّق در متعلّق يمين در شرايع اين فرمايش را دارند که اوّلاً يمين نسبت به گذشته که اثر فقهي ندارد؛ مثلاً کسي بگويد به خدا قسم «و الله» من اين کار را کردم يا نکردم، دروغ هم بگويد، حنث حلف نيست که کفّاره داشته باشد؛ چون حنث برای مستقبل است نه ماضي. پس يمين بر ماضي ولو خلاف هم باشد کفّاره ندارد، معصيت است. «و إنما تنعقد علي المستقبل بشرط أن يكون واجبا أو مندوبا أو ترك قبيح أو ترك مكروه أو علي مباحٍ يتساوي فعله و تركه أو يكون البرّ أرجح و لو خالف أثم و لزمته الكفارة». بعد مي‌فرمايد: «و لو حلف علي ترك ذلك لم تنعقد و لم تلزمه الكفارة، مثل أن‌ يحلف لزوجته أن لا يتزوج»؛ سوگند خورد که من همسر ديگر نمي‌گيرم. چرا خودش را به زحمت مي‌اندازد؟ «أو لا يتسري»؛ با أمه‌اي ازدواج نمي‌کنم؛ نه تحليل، نه مِلک يمين، نه همسر حُرّ، اين در باره مرد است. زن اگر قسم بخورد همين طور است: «أو تحلف هي كذلك أو تحلف أنها لا تخرج معه ثم احتاجت إلي الخروج و لا تنعقد»؛[11] قسم خورد که من با تو مسافرت نمي‌کنم! چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ اين قسم منعقد نمي‌شود. پس چه زن قسم بخورد چه مرد قسم بخورد بر کاري که رجحاني در آن نيست نه رجحان دنيا دارد نه رجحان آخرت، يک چنين قسمي منعقد نمي‌شود. مخصوصاً آنجايي که رنجي براي خود آدم است.

اما بحث مبسوطي که مرحوم صاحب جواهر(رضوان الله تعالي عليه) دارند، اگر فرصت کرديد ـ إن‌شاءالله ـ اين چند صفحه را ببينيد؛ يعني جلد 35 صفحه 265 تا هشت ده صفحه، ايشان غالب روايات را مشخص کرده، به عنوان نمونه دارد ـ در همان صحفه 265ـ اگر به حسب دنيا يا آخرت مرجوح بود اين منعقد نمي‌شود. «كل ذلك مضافا إلي ما يدل علي عدم انعقاد اليمين في هذه الثلاثة لكونه من المرجوح دنيا أو دينا من النصوص الآتية مع أنه لا أجد في شي‌ء منها خلافا»؛ اصحاب ما هم همين را مي‌گويند. مي‌گويند به هر حال متعلّق يمين يا بايد رجحان دنيايي داشته باشد يا رجحان اخروي داشته باشد؛ خودت را به زحمت بيندازي براي چه؟ «و لو حلف علي فعل حرام أو مكروه أو مرجوح من المباح أو علي ترك» فلان، «لم تنعقد اليمين و لا الكفارة بالترك بل قد يجب الترك»؛ آن درباره يمين بر معصيت است. بعد مي‌فرمايد: «و کلّ يمين» در صفحه 269 برابر روايت: «و ما رواه‌ الشيخ[12] عن الحلبي في الصحيح: «كُلُّ يَمِينٍ لَا يُرَادُ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ فَلَيْسَ بِشَيْ‌ءٍ»؛ قسم خورد حضرت که عسل نخورد. «وجه الله» در آن نيست. قسم خورده که فلان کار را نکند براي تأمين رضايت کسي که ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾ اين «وجه الله» در آن نيست. «کل يمين لا يراد بها وجه الله فليس بشيء في طلاق و لا غيره»؛ اختصاصي به طلاق ندارد. بعد هم مي‌فرمايد: «كل يمين حلفت عليها أن لا تفعلها مما له فيه منفعة في الدنيا أو الآخرة فلا كفارة عليه» که کفّاره ندارد. باز در خبر حمران: «قلت لأبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام اليمين التي تلزمني فيها الكفارة» چيست؟ فرمود: «ما حلفت عليه مما لله فيه طاعة أن تفعله فلم تفعله فعليك فيه الكفارة و ما حلفت عليه مما لله فيه المعصية فكفارته تركه و ما لم يكن فيه معصية و لا طاعة فليس هو بشي‌ء»؛ اگر چيزي نه معصيت است نه طاعت است شي‌ء نيست؟ اين يمين منعقد نمي‌شد، اين منحل است، احتياجي به تحليل ندارد.

اما در صفحه 274 اينجا مي‌فرمايد «مضافا إلي قوله تعالي ﴿يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾»؛ يعني بعد از اينکه روايات فراوان را ذکر کردند اصل آن را مي‌فرمايد «قوله تعالي» است، «﴿يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضٰاتَ أَزْوٰاجِكَ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ٭ قَدْ فَرَضَ اللّٰهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمٰانِكُمْ﴾[13] و إلي اتفاق الأصحاب ظاهرا كما اعترف به في الدروس و الروضة و المسالك و غيرهما بل في كشف اللثام و عن الغنية دعواه صريحا»؛ پس همه اصحاب اين را مي‌گويند که به هر حال متعلّق يمين بايد نفعي داشته باشد و گرنه منحل است اصلاً.

پس سخن از «فرض الله له» است نه «فرض الله عليه». سخن از تحليل به معناي انحلال يمين است نه تحليل يعني کفّاره بدهد بعد تمام بشود. کفّاره بدهد که با معصيت همراه است.

بنابراين اين فرمايشات هم در عصر مفيد تام بود، هم در عصر محقّق، هم در عصر صاحب جواهر. اين سه عصر فقهي است، آيه هم آن است. بنابراين حکم فقهي محرّمي ما اينجا نداشتيم.

پرسش: ببخشيد در مسئله ظهار ... .

پاسخ: حکم ظهار که گذشت در سوره «ممتحنه». حکم خاص دارد محرَّم است آن هم سوگند است؛ ايلاء، ظهار، آنها حکم محرَّم است، بر او واجب است اين کار را بکند. بگويد «ظهرکِ کظهرِ أُمّي»، اين است. ايلاء که سوگند بر ترک مقاربت است محرّم است. اگر اربعة اشهر گذشت کار محرّمي است، ايلاء درباره آن حد است. ايلاء محرّم است ظهار محرّم است کفّاره هم دارد.

اما در اين گونه از موارد آنچه در بحث قبل ذکر شد اين است که ما مادامي که در مهد تشيّع داريم زندگي مي‌کنيم، غرق نعمت هستيم و اميدواريم قدر اين نعمت ولايت و تشيّع را بدانيم؛ اما آنها که در کشور ديگر زندگي مي‌کنند در دسترس آنها اين حرف‌ها نيست، گرفتار کساني‌اند که «بيّنة الرشد» را انکار مي‌کنند. اکثري آنها دسترسي‌شان به کتاب‌هاي اصيل است؛ ما دسترسي‌مان به کتاب‌هاي اربعه هست و بعد به کتاب‌هاي فراواني که از اهل بيت رسيده است.

خدا مرحوم کليني را، صدوق را، شيخ طوسي را، اين بزرگواران را غريق رحمت کند! اما شما حالا باور نمي‌کنيد، اين حرف را کسي که معاصر کليني است، بيشتر از کليني هم کتاب نوشته و اهل ايران هم هست، اهل همين اسدآباد همدان است قاضي عبدالجبار. اينکه مي‌گويند «قاضي القضات» بود؛ قاضي عبدالجبار، قاضي عبدالجبار؛ يعني همين! و فخر رازي هم به جنگ او افتاد، اين اشعري است او معتزله است و افرادي مثل زمخشري‌ها به او احترام مي‌کنند، چون قبل از زمخشري بود. بسياري از حرف‌هاي زمخشري سندش همين قاضي عبدالجبار است، قاضي القضات چنين گفته است. حالا بنگريد اين در کتاب المغني است. المغني بيست جلد است که شش جلدش در دسترس نيست چهارده جلدش چاپ شده، در جلد بيستم چه مي‌گويد حالا؟ حالا اين سنّي بيچاره چه دسترسي دارد؟

در جلد بيستم صفحه 159 مي‌گويد دليل قرآني که شيعه‌ها براي ولايت حضرت امير مي‌آورند ـ معاذالله ـ اين تام نيست! در صدد رد ادله شيعه‌هاست. «و ربما تعلقوا بآيات المباهله». در آيه مباهله هيچ کسي مي‌تواند ترديد کند؟! «و أنها» مي‌گويد اين شيعه‌ها به آيه مباهله استدلال مي‌کنند و مي‌گويند «نزلت» همه اينها بر خاندان پيغمبر که وجود مبارک پيغمبر «جمع عليه السلام عليا و فاطمه و الحسن و الحسين عليهما الصلاة و عليهم السلام و أن ذلک» يعني آيه مباهله «يدل علي أنه الأفضل و ذلک يقتضي أنه بالإمامة أحق و لابد من أن يکون المراد بقوله ﴿أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُم‏﴾[14]» همين باشد. «و لا يجوز أن نجعله من نفسه إلا و يتلوه علي الفضل»؛ خلاصه حرف شيعه‌ها اين است. وقتي حضرت امير نفس پيغمبر است که تالي تلو او باشد در فضل. اين حرف‌هاي شيعه است. حالا دارد رد مي‌کند. مي‌گويد اين استدلال اينها هم مثل استدلال قبلي‌شان است. اين دليل بر فضيلت است نه دليل بر امامت «و نحن نبين أن الإمامة قد تکون فيمن ليس بأفضل» همين «الحمد الله الذي قدم المفضول علي الفاضل»، نه چه کسي گفته که افضل بايد امام باشد؟ نه، مفضول مي‌تواند امام باشد! اين مبناي اوست. اوّلاً «نحن نبين أن الإمامة قد تکون فيمن ليس بأفضل»، اين يک؛ اما در جريان مباهله که شما به آن استدلال کرديد بعضي از مشايخ ما مي‌گويند حضرت علي نبود در صحنه! «و في شيوخنا من ذکر أن أصحاب الآثار أن عليا عليه السلام لم يکن في المباهله»، شما چه مي‌کنيد با اين؟ اين مي‌گويد الآن روز نيست شب است! قصه مباهله کسي بود که منکر باشد؟ کسي بود که بيش از اينها باشد يا کمتر از اينها باشد؟ اين کتاب رسمي اينهاست. اقواي از کليني ما هم هست، براي اينکه مرحوم کليني فقط کتاب حديث دارد.

غرض اين است که الآن به برکت امام و شهدا باز است، حرف را بايد برسانيد به عالم. الآن اگر نرسانيد دير است. هشتاد درصد مسلمان‌ها آنها هستند بوق دست آنهاست، پول دست آنهاست، کار را هم که روزانه مي‌بينيد. الآن اگر داد علي بن ابيطالب را نرسانيم، دير است. خيال نکنيم که همه جهان مثل ايران است! وقتي از ايران بيرون رفتيد مي‌بينيد که تحريم تبليغي هست، تحريم رسانه‌اي هست، تحريم‌ها، تحريم‌ها، تحريم‌ها، تحريم‌ها. با کتاب‌هايتان، با استدلال‌هايتان، با فريادتان، با ناله‌هايتان به هر حال بايد رساند. اين سني بيچاره چه کار بکند؟

پرسش: ..

پاسخ: آنها که درست است، ولي حداقل آن اين است که اين را که «بيّن الرشد» است ما اين را انکار نکنيم. اينها را انکار نکنيم. اين ديگر اساس کار است، وقتي بگويد الآن شب است، آدم چه بگويد به او؟! مي‌گويد «في شيوخنا من ذکر عن أصحاب الآثار» اين را من تقويت مي‌کنم؛ يعني مورّخان گفتند اين را که علي (عليه السلام) «لم يکن في المباهله»! اين طور است.

بنابراين ما غرق نعمت هستيم، خدا را شکر مي‌کنيم، ولي بايد به ديگران هم بگوييم، احيا کنيم ديگران را، اين وظيفه ماست.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1] . سوره تحريم، آيه4.

[2] . سوره تحريم، آيه2.

[3] . سوره تحريم، آيه5.

[4] . سوره احزاب، آيه4.

[5] . سوره احزاب، آيه38.

[6] . سوره احزاب، آيه37.

[7] . سوره احزاب، آيه37.

[8] . سوره تحريم، آيات1 و 2.

[9]. سوره توبه، آيه43.

[10]. کتاب الخلل في الصلاة(امام خميني), ص139.

[11] . شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌3، ص133 و 134.

[12] . هداية الأمة إلى أحكام الأئمة ـ منتخب المسائل ـ، ج 7، ص549.

[13] . سوره تحريم، آيات1 و 2.

[14] . سوره آل عمران، آيه61.