دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 6 تا 8
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (6) يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعي‏ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (8)﴾

بعضي از سؤال‌هايي که مربوط به آيات گذشته اين سوره مبارکه «تحريم» بود اين است که به هر حال اين سوگند وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) چه سوگندي بود؟ آيا از سنخ حنث حلف بود يا نبود؟ ظاهر آن اين است که در کتاب‌هاي «آيات الأحکام» هيچ تعرّضي نسبت به اين آيه که اين مربوط به يمين است نشده؛ يعني نه فاضل توني، نه فاضل مقداد نه مرحوم اردبيلي نه مسالک، اينها که عهده‌دار بيان «آيات الاحکام» هستند، اين آيه را در باب يمين ذکر نکردند.

مطلب ديگر اين است که درباره يمين چند آيه در قرآن کريم هست که احکام آنها کاملاً مشخص است. در سوره مبارکه «بقره» اين است: ﴿وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ﴾،[1] خدا را معرض کارهاي خود قرار ندهيد، در هر کاري بيخود سوگند ياد نکنيد. اگر اين کار را نکرديد، به تقوا و پرهيزکاري مي‌رسيد؛ مثل آيه «نبأ» که ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا﴾؛[2] يعني مبادا! اينجا هم مبادا بي‌تقوايي کنيد! اينجا براي اينکه به بِرّ و نيکويي برسيد و اصلاح بين مردم را به عهده بگيريد از سوگند ياد کردن به نام خدا بپرهيزيد. در هر چيزي خدا را معرض قسمت خود قرار ندهيد: ﴿وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ﴾، براي اينکه به بِرّ و تقوا برسيد، اين دليل نفي است نه منفي.

بعد آيه 225 فرمود: ﴿لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ﴾؛ همان طوري که لغو ايمان لساني اثر ندارد، أَيمان لساني هم اثر ندارد: ﴿لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ﴾، چه اينکه لغو در ايمان هم اثر ندارد؛ يعني ايمان زباني. ﴿وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَليمٌ﴾.

در سوره مبارکه «مائده» اين را بازتر و روشن‌تر بيان کردند؛ آيه 89 سوره مبارکه «مائده» که يمين و خلاف يمين که کفّاره دارد آن را هم بازگو کردند، فرمودند: ﴿لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ في‏ أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ﴾؛ آن يميني که شما با قلبتان گره بستيد، آن يمين معيار است. ﴿وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ﴾؛ آن‌گاه ﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْليكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْريرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾. مستحضريد بعضي از کارها کفّاره‌شان مُدّ طعام است يا کمتر يا بيشتر. کفّاره بعضي از کارها إطعام مسکين است. آنجا که کفّاره‌اش طعام مسکين است آنجا اگر پول گندم را بدهد کافي است؛ زيرا کفّاره طعام است نه إطعام. اما آنجايي که کفّاره إطعام است؛ مثل ﴿إِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكيناً﴾[3] که کفّاره روزه است، اينجا اگر پول بدهد کافي نيست. مگر اينکه اطمينان داشته باشد که اين آقا اين پول را لباس نمي‌گيرد، کرايه منزل نمي‌دهد، خرج‌هاي ديگر نمي‌کند؛ حتماً اين پول را هزينه غذا مي‌کند، وگرنه کافي نيست. آنجا که کفّاره إطعام است يک تکليف است، آنجا که کفّاره مُدّ  طعام است تکليفي ديگر است. در کفّاره سوگند: ﴿فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ﴾،[4] ده نفر را حتماً بايد سير بکند. لباس بدهد کافي نيست، پول بدهد کافي نيست؛ چون طعام کفّاره نيست تا بگويد من پول گندم را دادم. در جريان زکات فطر و مانند آن، آنجا إطعام معيار نيست، کفّارات ديگر که إطعام معيار نيست اگر پول گندم را هم بدهد کافي است؛ اما کفّاره روزه که ﴿إِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكيناً﴾ هست، کفّاره حنث يمين که ﴿إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكينَ﴾ هست حتماً بايد مستمند را سير کند. پس اگر پول بدهد يا لباس بدهد يا هزينه‌هاي ديگر بدهد کافي نيست. در اين آيه 89 هم سخن از اين است که اگر کسي سوگندي ياد کرد و خلاف کرد بايد کفّاره بپردازد. در آن آيه قبلي که فرمود خدا را ﴿عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ﴾ قرار ندهيد، مشابه اين هم هست که خداي سبحان هر آدم پرسوگندي را محبوب نمي‌دارد؛ يعني اصلاً هيچ انسان پرسوگندي را دوست ندارد. آيه ده سوره «قلم» اين است: ﴿وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهينٍ﴾؛ مرتّب سوگند ياد مي‌کند، پرسوگند است، آدم مهين هم هست مهانت دارد ذلّت هم دارد.

اين اجمالي از يمين در قرآن کريم است. اما در اينجا اصلاً سخن از يمين نيست. در آيه‌اي که مطرح است آيه اوّل سوره مبارکه «تحريم» که درباره حضرت است، فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾؛ اينجا سخن از يمين نيست که حضرت سوگند ياد کرده باشد که اين کار را نکند. ﴿تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾، چيزي را حالا يا آن غذا را بر خودت حرام کردي، هيچ هدف الهي در کار نيست، براي خوشايند بعضي از همسرها که مزاحم تو نشوند، يا ترک تسرّي و مانند آن نسبت به بعضي از همسرهاي ديگر. ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾ که ﴿تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾. يک وقت است کاري است که براي رفاه دنيا آسوده‌تر است براي او بهتر است، اين يمين منعقد مي‌شود. يک وقت است که رضاي خداست که آن يقيناً يمين منعقد مي‌شود. اما يميني که هيچ اثر دنيايي و نفع دنيايي براي آدم ندارد، يک چنين يميني منعقد نمي‌شود؛ حالا آن را ببينيم: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾، نظير «عَفَا الله لک» که لسان لسان تحبيب است. چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ آن ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ﴾ که قبلاً بحث شد آن هم همين طور بود. فرمود چرا اين کار را کردي؟ حرمت الهي که نيست. خودت را چرا به زحمت انداختي؟ نظير ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾؛[5] چرا به اينها اجازه دادي؟ خودت را به زحمت انداختي؟ چرا اين کار را مي‌کني؟ اين لسان لسان تحبيب است، نشانه‌اش اين است که مُصدّر است به ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ﴾.

بنابراين کار خلاف شرع اصلاً نبود، يک؛ سوگند شرعي که خلافش کفّاره داشته باشد اصلاً نبود، اين دو؛ ببينيم فقه درباره اين چه مي‌گويد؟ ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾ که ﴿تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾، هيچ غرض نداشتي، آن هم براي تأمين رضايت اين زن‌ها. حالا درباره اين زن‌ها هم خصوصياتي هم که بود بعضي گذشت، بعضي از آنها را هم حالا ذکر مي‌کنيم تا معلوم بشود که جلب رضايت اين گونه از همسرها هم هيچ حُسني ندارد؛ نه حُسن دنيا دارد نه حُسن آخرت. گاهي انسان جلب رضايت همسر مي‌کند براي اينکه او زحمت کشيده است رفاهي در منزل است. گاهي اين همسرهايي که خدا مستقيماً دارد: ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾؛[6] خدا به پيغمبر نمي‌فرمايد به اينها بگو! خود خدا مي‌فرمايد به هر حال قلب‌هاي شما منحرف شد. شما براي تأمين رضايت اينها چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي. حالا بحث فقهي اينها را هم عرض مي‌کنيم.

﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾، آن هم اين ازواج. بعد در اين آيه اوّل هيچ سخن از يمين نيست. بعد خطاب به توده مردم که اگر کاري هم که سوگند ياد کرديد، راه‌حلّ باز است: ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ﴾؛ يعني لازم است اين کار را بکنيد، چون اين يمين، يمين فقهي که نيست. ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ﴾، نه «احلّ الله». ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾، اين گونه سوگندها را حتماً بايد بشکنيد. ﴿وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ﴾، الآن چند تا مطلب را بايد بگوييم: اينکه اين زن‌ها چه کساني هستند، يک؛ چرا مرحوم شيخ مفيد(رضوان الله تعالي عليه)[7] فرمود که اين سرّي است که به بعضي از همسرها فرمود؟ اين دو؛ حالا تا برسيم به آن سؤالات بعدي.

در جريان همسرها در سوره مبارکه «احزاب» بعضي از احکام آن گذشت، بعضي از احکام ديگر اين است؛ ببينيد بيوتات فرق مي‌کند، بيت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) طوري بود که به هر حال: «وَ سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابه»؛[8] تمام درها بسته شد در خود پيغمبر و در به طرف مسجد باز بود که مي‌توانستند به مردم رحمت بکنند اين بيت، بيت کريم است. به هر حال همسران پيغمبر «امهات المؤمنين» هستند و ازدواج با اينها بعد از پيغمبر حرام است، نه تنها ﴿أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ﴾،[9] حاکم بر ادله حرمت ازدواج به زوجه است به توسعه موضوع، بلکه تصريحاً آيات ديگر هم هست.

«فهاهنا امران»؛ يکي از راه تحکيم دليل بر دليل ديگر است از راه توسعه موضوع، يکي هم تصريح. اما آن اوّلي دارد: ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُم‏﴾،[10] بعد آيه ديگر دارد: ﴿وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ﴾، اين ﴿أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ﴾، حاکم بر ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُم‏﴾ است به توسعه موضوع. پس «يَحرم علي الأمة» ازدواج «ازواج النبي» بر اساس حکومت آيه دوم بر آيه اوّل به توسعه موضوع. اگر ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُم‏﴾، يک؛ ﴿وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ﴾، دو؛ آيه دوم حاکم بر آيه اوّل است به توسعه موضوع و نتيجه آن هم حرمت ازدواج همسران پيغمبر است. اما دليل ديگر که ﴿وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾[11] است، صريحاً نهي کرده، چون عده‌اي دهن‌کجي کردند گفتند پيامبر که مُرد ما با همسرانش ازدواج مي‌کنيم. اين صريحاً آمده: ﴿وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً﴾. آن ديگر احتياجي به اين تحليل فقهي ندارد که آيه دوم حاکم بر آيه اوّل باشد به توسعه موضوع؛ آن به صورت روشن فرمود که همسران پيامبر بعد از او بر شما حرام هستند. اين يک مقام است.

در اين بيت با اين مقام چگونه قرآن آيه نازل مي‌شود که به اينها بگو که بيرون نياييد، اوضاع را به هم نزنيد، فتنه نکنيد، اين معلوم مي‌شود که خبري است. شما آيه 32 سوره مبارکه «احزاب» را با آيه بعد ملاحظه بفرماييد! يک وقت است انسان به يک آدم عادي مي‌گويد مبادا بروي در خيابان شلوغ بکني؟ کف خيابان فتنه کني؟ اين جا دارد. اما به يک بيت مرجعي بگويند مبادا بروي اين کار را بکني؟ اين معلوم مي‌شود يک فتنه سر دارد. ﴿يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً ٭ وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ﴾؛ در خانه‌هايتان بنشينيد. ﴿وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ﴾، مبادا از خانه‌ها بيرون بياييد و کف خيابان فتنه کنيد، اين چيست؟ اين اسراري بود که حضرت پيش‌بيني مي‌کرد به اينها گفت. هيچ مرجعي به عيالش مي‌گويد مبادا بعد از مرگ من بيايي خيابان فتنه کني؟! اين معلوم مي‌شود خبري است. اينها اسراري است که ذات اقدس الهي به پيغمبر فرمود: به گوش اينها بگو، بگو، بگو، اينها چنين فتنه‌اي در کار دارند و گرنه اين همسرها «امهات المؤمنين» هستند و در وراي حجاب هم امت با اينها تماس مي‌گرفت، با جلال و شکوه با اينها رفتار مي‌کرد. خدا وحي بفرستد که به اينها بگويد که بعد از من مبادا بياييد در خيابان فتنه کنيد! اين معلوم مي‌شود خبري است. به زن‌هاي ديگر که اين طور سفارش نمي‌کرد. کجا به زن‌هاي ديگر فرمود که در خانه‌هايتان بنشينيد و فتنه نکنيد؟ اين معلوم مي‌شود خبري است. اين است که مرحوم مفيد(رضوان الله تعالي عليه) در حديث نقل شده براي همين بود. گاهي بالصّراحه مي‌گفتند، گاهي مخصوصاً به اين دو نفر مي‌گفتند که جريان حضرت امير اين است، وحي الهي هست، حکم الهي هست؛ مبادا پدرانتان بگوييد؟ مبادا فتنه کنيد؟ اينها معلوم مي‌شود فتنه‌اي در سر داشتند، حضرت اين طور پشت سر هم مي‌فرمود و گرنه اين طور خدا بفرمايد در خانه‌هايتان بنشينيد: ﴿وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ﴾؛ اين معلوم مي‌شود که يعني چه! اين خطر پيش‌بيني مي‌شد اوّل به اينها گفتند؛ ولي با وجود اين اينها با اينکه اين کار را کردند و وجود مبارک حضرت امير هم در جنگ جمل به او گفت که خدا به تو گفته يا نگفته که نيا بيرون؟ اين احتجاجاتي بود که حضرت در جنگ جمل به همين زن گفته است.

﴿وَ اذْكُرْنَ ما يُتْلي‏ في‏ بُيُوتِكُنَّ مِنْ آياتِ اللَّهِ﴾، اين بيت، بيت رحمت است. بيت، بيت قرآن است. بيت، بيت وحي است. آبروي اين بيت را نبريد، همين است.

اما جريان ولايت حضرت امير مستحضريد وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) تمام قد براي غدير سرمايه‌گذاري کرده. ما مشابه اين کار را فقط درباره توحيد داريم. درباره توحيد آن هم نه در اين عالم. برابر سوره مبارکه «اعراف» ذات اقدس الهي تمام قد خود را نشان داد به مردم که من خداي شما هستم يا نيستم؟ اوّلين و آخرين، حالا کجا بود؟ ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾،[12] حالا کجاست؟ يقيناً ما اگر قدري غفلت را برداريم يادمان مي‌آيد کجاست؛ چون يکي دو تا دليل در آيه بعد هست، فرمود ما اين کار را کرديم که بعد شما نگوييد ما غافل بوديم يا محيط بد تربيت شديم. اين سرمايه را ما به شما داديم؛ مبادا کسي بگويد که من در خانواده شرک و بي‌دين تربيت شدم يا محيط بي‌دين زندگي کردم! «ان تقول أنما أشرک و لا أشرک آبائنا» اينها نبود. اين گونه فقط برای خدا بود: ﴿وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي﴾؛ بعد فرمود اين کار را کرديم، مبادا اينکه بگوييد ما در محيط کفر تربيت شديم يا پدران ما و مادران ما مسلمان نبودند؛ يعني الآن اگر شما بخواهيد يادتان بياوريد به يادتان مي‌آيد؛ چنين عالمي است. غير از ذات اقدس الهي که توحيد جهاني معرفي کرد، ما جايي سراغ نداريم مگر در صحنه غدير. خود مکه خود اينها جاهاي مهم بود همه يکجا که جمع نبودند، بعضي در مدينه بودند، بعضي مدينه قبل بودند، بعضي مدينه بعد بودند، بعضي در منا بودند، بعضي در عرفات بودند. هيچ جا به اين وسعت غدير نبود. در آن وسعت غدير که همه حاضران را از نقاط مختلف جمع کرد وجود مبارک حضرت تمام قد گفت که «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»، اوّل اقرار گرفت: «أَ لَسْتُ أَوْلَي‏ بِكُمْ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِكُمْ»[13] گفتند بله. بعد اين آيه سوره مبارکه «احزاب» را خواندند، چون دارد: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ،[14] بعد فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ ما ديگر در اسلام به اين صورت دومي نداريم.

اين براي اهميت مسئله است و کلّ اسلام هم به همين وابسته است و کلّ اسلام به شمشير کسي وابسته است که «لَضَرْبَةُ عَلِيِّ لِعَمْرٍو يَوْمَ الْخَنْدَقِ تَعْدِلُ عِبَادَةَ الثَّقَلَيْن‏»؛[15] آنها که مي‌گويند دعا کنيد ما شهيد بشويد مي‌گوييد دعا مي‌کنيم آنچه خير است خدا به دست شما بدهد. خيلي از افرادند که فتح آنها بالاتر از شهادتشان است. شهادت مقام خوبي است؛ اما بالاتر از شهادت، فتح است.

پرسش: پس چرا اين را به عنوان ضروری مذهب مطرح کرد؟

پاسخ: براي ما ضروري مذهب ما، ضرورت دين است؛ براي ما چون مذهب ما همان دين ماست. حالا بيگانه حساب ديگري دارد. الآن اگر کسي ـ معاذالله ـ جريان غدير را منکر بشود همان ارتداد است. براي ما ضروري مذهب ما ضروري دين ما است؛ يعني اگر کسي اين را منکر بشود، مثل اينکه قرآن را منکر شده است. ديگران حالا چون نخواستند و نشد، حجت برايشان تمام نشد، يا قدرت دست ديگران بود. اگر کتاب‌هاي فقهي فقها و اينها را نگاه کنيد مي‌بينيد که علماي دست اوّل و دوم و سوم دارند که گاهي نام مبارک امام صادق(سلام الله عليه) را در رديف علماي دست سوم و چهارم مي‌گويند که جعفر بن محمد هم اين طور گفته است! الآن بيچاره‌ها که دسترسي ندارند هيچ راهي ندارند. ببينيد الآن کليني براي ما خيلي محترم است, هم علم او، عمل او، قداست او، تفسير او براي ما خيلي محترم است. اين قاضي عبدالجبار همداني برای اسدآباد همدان است. اين هم معاصر کليني است اين هم قبل از هزار سال است، اين هم بيست جلد کتاب نوشته به نام المغني که شش جلدش در دسترس نيست. آن چهارده جلدش در دسترس است مکرّر چاپ شد. اين صريحاً يعني صريحاً! با دلالت مطابقه در همان جلد بيستم مي‌گويد علي بن ابيطالب در جريان مباهله نبود! مثل اينکه الآن کسي بگويد روز نيست. آنها که گرفتار خواندن اين کتاب‌ها هستند چه توقعي داريد؟ آنها مدرکي غير از اين ندارند.

پرسش: انکار ولايت به عنوان کفر مطرح شده؟

پاسخ: اگر کسي عالماً عامداً شيعه باشد بعد کافر بشود، بله. اگر کسي شيعه بوده؛ اما يک وقت است که از همان اوّل مستضعف بود و آمد، برايش روشن نشد؛ اما اين بر او ثابت شد که پيغمبر گفته، خدا گفته در قرآن، بله. اگر از همان اوّل ثابت نشده باشد، مستضعف است. غرض اين است که افرادي که همتاي کليني‌اند معاصر کليني‌اند، بيشتر از کليني کتاب دارند قدرت هم دست اينها بود پول هم دست اينها بود، اين صريحاً مي‌گويد علي بن ابيطالب در مباهله نبود. آن سنّي‌هاي بيچاره از چه کسي ياد بگيرند؟ از اين کتاب‌ها آنها فراوان دارند. خيلي از اينها مستضعف هستند.

غرض اين است که اين گونه سفارش کردن، هيچ مرجع تقليدي به همسرش سفارش نمي‌کند که مبادا بعد از من بيايي خيابان فتنه کني! اين چه لسانی است؟ معلوم مي‌شود که اينها فتنه‌اي را در سر داشتند که حضرت باخبر بود. ﴿وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى﴾ و مانند آن پس اين صحنه بود.

جريان حضرت امير هم که بالکلّ آمده اين طوری کرده است. اينکه عرض مي‌کنيم ما از خدا خير مي‌خواهيم، شهادت بود «طوبي لنا و حُسن مآب»، فتح بود هم «طوبي لنا». سرّ اينکه گاهي فتح بالاتر از شهادت است همين جريان حضرت امير(سلام الله عليه) است که «لَضَرْبَةُ عَلِيِّ لِعَمْرٍو يَوْمَ الْخَنْدَقِ تَعْدِلُ عِبَادَةَ‏»؛ حضرت شهيد هم شد، نهج البلاغه هم دارد. اين «تَعْدِلُ عِبَادَةَ الثَّقَلَيْن‏» نيست؛ اما آن روزي که عمرو بن عبدوَد که وَد يکي از بت‌هاي معروف آنها بود که در زمان نوح بود، همين طور ساليان متمادي اين نام بود بود تا عصرها اينها هم اين نام را داشتند. «ودّ، يعوق و يغوث»، اينها اسماي بت‌هايي است که در زمان نوح بود. ما «عبدالله» داريم آنها «عبدوَد» داشتند. اين عمرو بن عبدود که آمد اگر ـ خداي ناکرده ـ پيروز مي‌شد، رسول خدا و همه اينها را شهيد مي‌کرد، بساط اسلام جمع مي‌شد. با آن شمشير اين اسلام محفوظ ماند. فرمود: «لَضَرْبَةُ عَلِيِّ لِعَمْرٍو يَوْمَ الْخَنْدَقِ تَعْدِلُ عِبَادَةَ الثَّقَلَيْن‏»، حتي شهادت خود حضرت امير هم در کنار اين سفره است؛ براي اينکه اگر اسلامي نمانده بود، شهادتي در کار نبود.

بنابراين گاهي مي‌شود فتح به مراتب بالاتر از شهادت است. يک ضربت، کلّ اسلام را حفظ کرد. آن وقت آنها که از نزديک زبان مطهّر حضرت را مي‌ديدند، از خود حضرت امير هم نقل شد که همين طور مي‌گفت: «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَار»،  «لَا فَتَي إِلَّا عَلِيٌّ وَ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَار»،[16]  «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَار»، اين را زير لب زمزمه مي‌کرد.

بنابراين درباره حضرت امير اين طور بود و با وجود اين آمدند اين کار را کردند.

خدا علامه اميني را غريق رحمت کند! خدا سيّدنا الاستاد را غريق رحمت کند! مرحوم علامه طباطبايي مي‌فرمود اينها همشهري بودند، هم‌بحث بودند، مکرّر اميني خدمت ايشان مي‌رفت. گفت يک وقت آقاي اميني آمد من خواستم به او بگويم اين قدر تُندروي نکنيد، اين طوري که شما قلم مي‌زنيد، آبرويي براي اينها باقي نگذاشتيد! مرحوم علامه فرمود که کسي آمده بود به مرحوم اميني بگويد، چون مرحوم اميني که بود کتاب‌ها هم فراوان بود و آن آقا که آمد به ايشان سفارش بکند بعضي از کتاب‌ها را ورق زد و خداحافظي کرد مي‌خواست برود، مرحوم آقاي اميني فرمود که براي چه آمدي؟ گفت آمدم به شما عرض کنم که اين قدر تُندروي نکنيد. بعد اين کتاب‌ها را خواندم ديدم حق با شماست؛ براي اينکه اينها اين قدر بي‌ادب هستند اين قدر وقيح‌اند، اين قدر هتّاک‌اند که قلم شما مي‌خواهد. يک بار ديگر مرحوم آقاي طباطبايي فرمودند ايشان که آمدند (مرحوم آقاي اميني)، گفت من هر فضيلتي که درباره حضرت امير يافتم، يقين دارم اين درباره ديگران هم هست. بعد برمي‌گردم مي‌بينم که بله براي او هم جعل کردند. اين سنّي بيچاره چه طوری بفهمد؟ شما کدام فضيلتي براي اهل بيت است که بهترش را براي آنها جعل نکردند؟ اينها دسترسي ندارند.

غرض اين است که اين صحنه‌ها بود. اگر مرحوم مفيد اين را به عنوان راز ذکر مي‌کند، براي اينکه هيچ حجتي بر اينها، هيچ دليلي و بهانه‌اي براي اين دو نفر نباشد. خود پيغمبر مکرر ذکر کرد، اين آيه سوره مبارکه «احزاب» نشان مي‌دهد که مکرر در مکرر تصريحاً تلويحاً به اينها گفتند بعد خبري هست، مبادا شما کف خيابان بياييد و مبادا اين کار را بکنيد!

در جريان اينکه حضرت با دست خود کسي را کشتند يا نکشتند؟ البته «في الجمله» نقل شده است؛ اما قرآن وقتي پيغمبر را به عنوان ﴿رَحْمَةً لِلْعالَمينَ﴾ ذکر مي‌کند و از طرفي مظهر تام رحمت خداست و رحمت خدا سابق بر غضب اوست،[17] بيش از غضب او و پيش از غضب اوست؛[18] لذا حضرت «بالمباشرة» قتلي کمتر داشتند. داشتند ولي خيلي کم. با اينکه حضرت بيش از ديگران در معرض تهاجم بودند، چون او فرمانده بود تمام حمله‌ها متوجه آن حضرت بود. وجود مبارک حضرت امير دور مي‌زد در جريان جنگ اُحد و مبادا کسي به اطراف حضرت برسد؛ ولي تمام حمله‌ها متوجه پيغمبر(سلام الله عليه) بود که او را از پا در بياورند؛ ولي با اين وجود حضرت کسي را نمي‌کشت و خود حضرت امير(سلام الله عليه) هم آن طور نبود که هر کسي را که به او حمله کند او را تعقيب کند. اين را قبلاً هم به عرض شما رسيد که مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) در آن امالي نقل مي‌کنند که به حضرت گفتند شما يل ميدان جنگ هستيد، يک سلحشور که اين اسب باري و اسب سواري سوار نمي‌شود! اسب رزم، برای رزم است، اسب باري براي کشيدن بار است. امکانات هم که هست، الآن خليفه مسلمين هستيد، يک اسب تندرو تهيه کنيد، اين اسب، اسب جنگ نيست. مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) نقل مي‌کند که حضرت فرمود: من اسب تندرو نمي‌خواهم، براي اينکه من که فرار نمي‌کنم. کسي هم که فرار کرد من او را تعقيب نمي‌کنم.[19] اين علي است! براي پسر اين علي مي‌بينيد چه کار که نمي‌کنند! خيلي حرف است. اين مشرک است آمده مرا بکُشد، ديد نتوانست فرار کرده، من دو قدم او را تعقيب نمي‌کنم. چه کسي مثل اين است؟! شما ببينيد کشورهاي ديگر هم مثل همين هستند، ساساني و ساماني و سلجوقي و پانصد سال عباسي‌ها و از بغداد تا مرو، از مرو تا بغداد، يک وجب خاک به نام اينها نيست. اين اربعين، اين عظمت، اينها يک حساب و کتابي است. به هر حال اين فکر مي‌ماند.

عرض کنم که در بحث يمين و سوگند در اسلام که عهد و يمين و نذر و اينها مطرح است، مرحوم محقق در متن شرايع را حتماً يعني حتماً! جواهر را حتماً يعني حتماً! حالا کتاب‌هاي فقهي را هم ديديد ديديد! تا حالا که مسئله فقهي مطرح شد روشن بشود.

مرحوم محقّق در متن شرايع[20] دارد که يمين «إنما تنعقد علی المستقبل بشرط أن يكون واجبا»، يک؛ «أو مندوبا»، دو؛ «أو ترك قبيح»، سه؛ «أو ترك مكروه»، چهار؛ «أو علی مباح يتساوی فعله و تركه»، پنج؛ «أو يكون البرّ أرجح»، اين شش. کاري که نه تنها خير دنيا و آخرت ندارد براي شما زحمت است. اين جزء اين شش هفت‌تا که نيست. خودت را به زحمت مي‌اندازي براي چه؟ عايشه راضي بشود؟ حفصه راضي بشود؟ براي چه اين کار را مي‌کني؟ اين يمين اصلاً منعقد نمي‌شود.

پرسش: يمين لغو نيست؟

پاسخ: نه، لغو هم براي تحبيب رضايت مردم است، آن لغو هم بازي‌هاست؛ اما اين براي جلب رضايت کسي است که هيچ اثر ندارد، مثل ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾؛ خودت را به زحمت براي چه انداختي؟ «أو يكون البرّ أرجح و لو خالف»؛ اگر آن يمين منعقد شد، «أثم و لزمته الكفارة و لو حلف علی ترك ذلك لم تنعقد و لم تلزمه الكفارة مثل أن‌ يحلف لزوجته أن لا يتزوج»؛ قسم بخورد که من ديگر با کسي ازدواج نمي‌کنم، چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ چرا حلالي را بر خودت حرام مي‌کني؟ «أو لا يتسری»؛ من با هيچ کنيزي ازدواج نمي‌کنم! بعد از شما هيچ کسي را نمي‌گيرم! چرا اين کار را مي‌کني؟ «أو تحلفَ»؛ يا زن اين طور قسم بخورد که من بعد از مرگ شما اصلاً با کسي ازدواج نمي‌کنم! چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ اين قسم منعقد نمي‌شود. چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ براي چه؟ يک فايده ديني بايد داشته باشد. «و لا تنعقد علی فعل الغير»؛[21] پس معلوم مي‌شود که اصل يمين پايه ندارد. حضرت فرمود: چرا خودت را به زحمت مي‌اندازي؟ براي رضايت چه کسي؟ يک وقت است براي رضايت انسان شايسته‌اي است بله. يا اگر عسل هست براي چه قسم خوردي نخوري؟ يا براي رضايت چنين زني هست، براي چه اين کار را کردي؟ ـ إن‌شاءالله ـ تتمه‌ آن را چون رواياتش در جواهر هست فردا میخوانيم.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1] . سوره بقره، آيه224.

[2] . سوره حجرات، آيه6.

[3] . سوره مجادله، آيه4.

[4] . سوره مائده، آيه89.

[5]. سوره توبه، آيه43.

[6]. سوره تحريم، آيه4.

[7] . تفسير القرآن المجيد، ص421.

[8]. إقبال الأعمال (ط ـ القديمة)، ج‏1، ص296.

[9]. سوره احزاب، آيه6.

10. سوره نساء، آيه23.

[11] . سوره احزاب، آيه53.

[12] . سوره اعراف، آيه172.

[13]. دعائم الاسلام، ج1، ص19.

[14]. سوره احزاب، آيه6.

[15]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص86.

[16]. وقعة صفين، النص، ص315.

1. كتاب المزار ـ مناسك المزار(للمفيد)، النص، ص161.

[18]. الصحيفة السجادية، دعاي16.

[19]. المناقب(ابن شهر آشوب), ج3, ص298؛ «وَ قِيلَ لَهُ(عَلَيْهِ السَّلَام) أَ لَا تَرْكَبُ الْخَيْلَ وَ طُلَّابُكَ كَثِيرٌ فَقَالَ الْخَيْلُ لِلطَّلَبِ‏ وَ الْهَرَبِ‏ وَ لَسْتُ أَطْلُبُ مُدْبِراً وَ لَا أَنْصَرِفُ عَنْ مُقْبِلٍ وَ فِي رِوَايَةٍ لَا أَكِرُّ عَلَی مَنْ فَرَّ وَ لَا أَفِرُّ مِمَّنْ كَرَّ وَ الْبُلْغَةُ تُزْجِينِي‏».

[20]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌3، ص133.

[21]. شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج‌3، ص133.