دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 6 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (6) يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (7) يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعي‏ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (8)﴾

سوره مبارکه «تحريم» که بعضي از مطالب آن همچنان مانده است، صدر آن از تحريم و يمين سخن به ميان آمده. مستحضريد به مناسبت اينکه مخاطب وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است هرگز تحريم تشريعي نداشته و ممکن نيست داشته باشد. تحريم تشريعي اين است که ـ معاذالله ـ کسي حلال خدا را حرام بداند؛ چه اينکه تحليل تشريعي هم اين است که حرام خدا را حلال بداند. اين کار ممکن نيست از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) صادر بشود.

پرسش: ...

پاسخ: بله؛ اما هر کسي اين کار را بکند ﴿تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾.

پرسش: اينکه تشريعی بوده.

پاسخ: نه، تشريعي نبود. يک وقت است که کسي يمين دارد، اين يمين با کفّاره حلّ مي‌شود. غرض اين است که تحريم تشريعي؛ نظير اينکه ﴿مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ﴾،[1] اين است. ﴿لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾،[2] اين است. تحريمي که صابئه و مانند آن را مشرکين مي‌گفتند؛ اين سه قسمت تحريم را قرآن مي‌شمارد. آن تحريمي که در جاهليت بود مي‌گفتند: اين ﴿مُحَرَّمٌ عَلي أَزْواجِنا﴾،[3] آن صابئه و مانند آن را تحريم مي‌کردند، يک قسم؛ ﴿مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ﴾، اين دو قسم؛ ﴿لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ﴾، اين گونه از تحريم‌هاي تشريعي، در فضاي شريعت راه ندارد.

جناب زمخشري در کشاف غفلتي دارد، خيال مي‌کند که اين تحريم تشريعي است، مي‌گويد اين ـ معاذالله ـ اين يک ضلّت و لغزشي از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است.[4] در قبال او فخر رازي دارد که اين کار ممکن نيست؛ تعبير ايشان در تفسير کبير اين است که اين کار کفر است. کسي که حرام خدا را حلال بکند، حلال خدا را حرام بکند، اين تشريع است.[5] زمخشري مي‌گويد: اين ضلّت و لغزشي است که ـ معاذالله ـ حضرت مرتکب شد. فخر رازي مي‌گويد: اين کار کفر است که کسي حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام بکند، اين شدني نيست.

اين مسئله که ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾، مخصوص اوست؛ آن حکم ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾ جامع است، اختصاصي به پيغمبر ندارد. اما اين کاري که حضرت درباره آن غذاي مخصوص، مثل عسل يا غير عسل؛ يا درباره ترک حفصه يا عايشه کردند، اين امر خاص است. اين مخصوص پيغمبر است که فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾.

پرسش: ...

پاسخ: بله، شارع «بما أنه شارع» اگر حکمي را بيان بکند، حکم شرعي است. اما در مسئله شخصي و خانوادگي، اگر چيزي را بر خودش تحريم بکند يک امر شخصي است؛ لذا آن شصت خصيصه‌اي که مرحوم علامه در تذکره[6] ـ لابد ملاحظه کرديد ـ جزء خصائص النبي است، شصت مسئله است که جزء خصائص نبي است. اين احتمالاً جزء آن خصائص قرار مي‌گيرد، اگر شده باشد؛ ولي نشده.

غرض اين است که «فهاهنا امران»: يکي اينکه اگر کسي يميني ياد کرد، با کفّاره حلّ مي‌شود، فرمود: ﴿تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾. ديگر اينکه اين يميني که حضرت ياد کرد؛ اوّلاً يمين بود يا همان تحريم؟ گرچه از او به يمين ياد کرده است: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ٭ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾؛[7] آيا آن يمين بود يا صرف تحريم؟ يمين هم مستحضريد در فقه سه قسم است: يک يمين «مُناشَده» است که در عرف يکي ديگري را قسم مي‌دهد مي‌گويد تو را به خدا اين کار را بکن! يا تو را به خدا اين کار را نکن! اين يمين را در فقه مي‌گويند يمين «مُناشده» که هيچ اثري بر آن بار نيست. قسم دوم يمين براي تأکيد گزارش‌هاي گذشته يا حال يا آينده است. کسي خبر مي‌دهد که فلان حادثه اتفاق افتاده است. برای تثبيت خبرش، تأکيد خبرش، اعتماد بيشتر ديگران به خبرش مي‌گويد «و الله» اين کار شده! يا در آينده مي‌گويد «و الله» اين کار مي‌شود! «و الله» اين کار را مي‌کنند! اين قسم هم هيچ اثر فقهي بار نيست، اين قسم دوم.

پس قسم اوّل؛ يمين «مُناشده» است که رايج است؛ تو را به خدا اين کار را بکن! تو را به خدا اين کار را نکن! قسم دوم؛ يميني است براي تأکيد خبر حال يا گذشته يا آينده. اين هم هيچ اثري بر آن بار نيست. اگر ـ معاذالله ـ کذب بود که کيفر آخرتي آن زياد است، اگر صدق بود هم که اثر تلخي ندارد. قسم سوم که يمين مصطلح فقهي است و کفّاره دارد عقد است؛ خبر نيست، «مُناشده» نيست. اين يک انشاست؛ مثل نذر و مثل عهد. اين يمين سوم انشا است، عقد است؛ نظير عقد بيع و عقد اجاره؛ عقد است، انشا است که اين شخص الآن انشا مي‌کند مي‌گويد: «و الله» من سيگار نمي‌کشم! اين انشا است نه خبر، نه تأکيد خبر. نه اينکه ديگري را سوگند بدهد که فلان کار را بکن. اين يکي است که در فقه مطرح است. اين يکي است که حنث دارد. اين يکي است که کفّاره دارد. اما اگر کسي بگويد من اين کار را نمي‌کنم؛ سوگند ياد نشده است، حالا در قسمت‌هاي آيه بعد از آن به يمين ياد شده است.

غرض اين است که تحريم در حرم امن پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به هيچ وجه راه پيدا نکرده. نه اين ضلّتي بود که زمخشري مبتلا شد. حق با فخر رازي است، اين کار کار کفر است تلخ است و ـ معاذالله ـ وجود مبارک حضرت هم مرتکب نشد؛ چه اينکه اصرار فخر رازي هم اين است که ايشان مرتکب نشد چنين کاري را که چيزي را حرام بکند بر خودش، اين نيست. اما اگر بگويد من اين کار را نمي‌کنم و خبر بدهد، نه عقد؛ آن ديگر حنث ندارد، يک؛ کفّاره ندارد، دو؛ و مانند آن.

حالا تتمه آن ـ إن‌شاءالله ـ ممکن است در بحث‌هاي بعدي روشن‌تر بشود. غرض اين است که اين حرم امن پيغمبر از هر کاري که خلاف شرع باشد مصون است و چون مخصوص حضرت بود فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾.

اما در اين بخش‌ها که محرمات و محللّات را ذکر مي‌کند و مستحضريد که اين ﴿إِنْ تَتُوبا﴾[8] حرف پيغمبر نيست. خدا به پيغمبر نمي‌فرمايد به حفصه و عايشه بگو توبه کنيد، براي اينکه ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾. خير! خود خدا مستقيماً دارد به اين دو نفر مي‌گويد، نه «قل لهما إن تتوبا»، اين طور نيست. ﴿قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ ٭ إِنْ تَتُوبا﴾،[9] نه اينکه خدا به من گفته به شما بگويم! اين ﴿نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ﴾ جواب آن سؤال است: چه کسي به شما گفته که من به عايشه گفتم؟ فرمود: خدا به من گفته. اين تمام شد. آن وقت ﴿إِنْ تَتُوبا﴾ حرف مستقيم خداست به اين دو زن: ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾، از اين بدتر ديگر چيست؟! حالا «مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز»![10]

در جريان معاد مي‌دانيد خيلي مسئله معاد پيچيده است، براي اينکه کلّ اين عالم عوض مي‌شود. جهان‌لرزه است، نه زمين‌لرزه: ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شي‏ْءٌ عَظِيمٌ﴾،[11] سخن از زمين‌لرزه است؛ سخن از آسمان‌لرزه و زمين‌لرزه و «بين الارض و السّماء»لرزه است. کلّ بساط اين عالم برچيده مي‌شود. فرمود ما همان طوري که پهن کرديم جمع مي‌کنيم: ﴿يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُب‏﴾؛[12] چندين بار اين آيه مطرح شد و معنا شد. «سجلّ»؛ يعني طومار. اين کاغذي که چيزي نوشته است اين وقتي لوله شد کاملاً، پيچيده شد و درهم زده شد، به اين صورت درآمد به آن مي‌گويند «سجلّ»؛ يعني طومار. باز باشد که طومار نيست. فرمود من طومار عالم را جمع مي‌کنم. «سجلّ»؛ يعني طومار. اين خداست! آن وقت کلّ اين جهان را جمع مي‌کند لوله مي‌کند بعد پهن مي‌کند. حالا ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ﴾;[13] که سه مسئله بود در سوره ابراهيم(سلام الله عليه) که خلق را چه وقت زنده مي‌کند؟ قبل از اينکه طومارگونه برچيند مردم را زنده مي‌کند؟! اينها کجا هستند؟ همزماني که طومار درست مي‌کند مردم را زنده مي‌کند که اينها لِه هستند. بعد از اينکه طومار عالم را برچيد دوباره پهن کرد زنده مي‌کنند؟ پس يک عالم ديگر ببايد وز نو آدمي! معمّا در معمّا در معمّاست مسئله معاد. گذشته از اينکه اصلاً در حوزه‌ها مسئله معاد و بهشت و جهنم و اينها مطرح نيست؛ لذا مثل مطلبي است که در آسمان‌ها خيلي دوردست است، ما حالا داريم درباره اين سياه‌چاله‌هايي که هستند که نه چشم مسلّح داريم نه ابزار مسلّح داريم نه رفتيم آنجا، نه کسي رفته آنجا به ما خبر بدهد، داريم بحث مي‌کنيم، مسئله معاد اين است. هيچ هم توقع نداشته باشيد که خوب حلّ بشود؛ براي اينکه بحث رسمي حوزه‌ها هم که نيست و عالم هم وقتي طومارگونه برچيده شد دوباره پهن مي‌شود بشود مسئله معاد.

حالا خدا نکند که ما آنجا از جهنم از نزديک باخبر بشويم و ـ خداي ناکرده ـ ببينيم. اسرار آنجا ميليون‌ها مسئله پيچيده است؛ اما آن قدر که ما مي‌فهميم و ظواهر آيات دارد اين است که جهنم منقول است. جهنم را مي‌آورند جهنم را مي‌برند: ﴿وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ[14] در سوره مبارکه «فجر» فرمود: آن روز جهنم را مي‌آوريم. حالا جهنم‌هاي ديگر هستند که غير منقول‌اند ما دسترسي نداريم؛ ولي اين مقدار که آيات شفاف به ما مي‌فهماند اين قدر را مي‌فهميم. الآن در آن کوره‌هاي بلند ذوب آهن چه کار مي‌کنند؟ اوّل مواد سوخت و سوز را حالا يا ذغال‌سنگ بود سابق، اسبق که هيزم بود، يا ذغال‌سنگ بود يا نفت است يا گازوييل است اينها را اوّل مي‌ريزند در اين کوره، اين يک؛ بعد ماده انفجاري را در اين کوره مي‌اندازند، اين دو؛ اين کوره گُر مي‌گيرد. وقتي گر گرفت، آن مواد را مي‌ريزند که ذوب کنند و آهن را ذوب کنند و فولاد درست کنند. کار اين کارخانه‌ها و کوره‌ها اين سه امر است: اوّل آن مواد سوخت و سوز را حالا يا ذغال‌سنگ بود سابق، يا نفت و گازوييل است فعلاً، اوّل مي‌ريزند. بعد اين ماده «تي.‌ان.تي» آتشزا را مي‌ريزند، اين کوره گُر مي‌گيرد. وقتي کاملاً داغ شد، آن آهن‌ها را مي‌ريزند و آب مي‌کنند و فولاد در مي‌آورند و اينها. همين سه تا کار را قرآن درباره جهنم دارد. فرمود ما از جنگل هيزم نمي‌آوريم همين ظالمين و همين اختلاسي‌ها و همين نجومي‌ها هيزم جهنم هستند: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛[15] «حطب» يعني هيزم. اين استکبار، اين صهيونيسم، اين کسي که اين گونه يمني‌ها را به خاک و خون مي‌کشد. اينکه قسمت مهم بودجه کشورشان صرف ساختن اسلحه‌هاي آدم‌کشي است. شبانه‌روز سه شيفته اينها دارند کار مي‌کنند. هيچ کارخانه‌اي به اندازه کارخانه اسلحه‌سازي اين غرب نيست. فرمود: هيزم جهنم اينها هستند. حالا هيزم‌هاي ديگر هست که «لست أدري»! چون هيچ راهي براي تشخيص نداريم دهن ما بسته است ولي «اين قدر هست» به قول حافظ «که بانگ جرسي مي‌آيد»:

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست ٭٭٭ اين قَدَر هست که بانگ جَرسي مي‌آيد[16]

«جَرس» يعني زنگ. اگر اين شترها که زنگ گردنشان به گوش آدم مي‌رسد، کسي که در اتاقش نشسته مي‌گويد من نمي‌دانم کجا مي‌روند، ولي زنگ گردنشان به گوش من مي‌آيد. اينها که مي‌گويند بلند بگو «لا اله الا الله» کجا مي‌روند؟ اين زنگ همين تابوت‌هاست. پس هيزم جهنم خود ظالمين هستند خود استکبار هستند، خود صهيونيسم است، خود يمني‌کش است همين‌ها هستند؛ ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً. اينها آن مواد اوّليه سوخت و سوز هستند. مواد ثاني که آن آتشگيره است، آنها را مي‌گويند: ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾[17] وقود يا آتشزنه است يا آتشگيره است. آنها که سنّشان قدري بالاست قبلاً با هيزم کار مي‌کردند، الآن هم شايد در روستاها همين طور باشد. در اين روستاها الآن همين طور است قبلاً ما در شهر همه اين طور زندگي مي‌کرديم؛ يعني هر کدام از ما اجاقي داشتيم در منزلمان ظهر که مي‌شد اين آشپزها که آشپزي مي‌کردند، اين هيزم‌هاي کوچک را مي‌گذاشتند؛ در آن اجاق يک هيزم بزرگ بود که هميشه آتش داشت که اين هيزم‌هاي کوچک را با آن هيزم‌هاي بزرگ مي‌گيراندند. آن ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ بود، آن در آشپزخانه‌ها مرتّب بود. وقود يعني «ما تُوقَدُ بِه النّار».[18] حالا يا آتشزنه است يا آتشگيره است؛ اين هميشه بود، به وسيله اين اين هيزم‌هاي کوچک را آتش مي‌زدند.

فرمود: وقودش هم آن سران استکبار هستند. ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ،[19] کدام ناس؟ توده مردم نه؛ توده مردم اگر ظالم شدند، جزء هيزم جهنم هستند. وقود را مي‌فرمايد ائمه کفر همان طوري که در دنيا ظلم آنها گسترده است، در آخرت آنها هم ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ هستند؛ لذا بعد از جريان آل فرعون، وقتي وقود را ذکر مي‌کند مي‌فرمايد: ﴿كَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْنَ﴾،[20] آل فرعون ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾ هستند.

پس ما يک ظالم داريم، يک ائمه کفر؛ ظالمين اين مواد سوخت و سوزند. آن ائمه کفر مثل «تي.‌ان.‌تي» هستند که ديگران را مي‌گيرانند، اين مي‌شود: ﴿وَقُودُ النَّارِ﴾. در اين کريمه فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً﴾،[21] که اين نار از جاي ديگر نمي‌آيد. وقود اين نار، ﴿النَّاسُ﴾ هستند و حجاره همين سنگ‌هايي که با آن بت درست کرديد هست «کما ذهب اليه بعض»[22] و در بعضي روايات هست،[23] يا نه، سنگ‌ريزه‌هاي ديگر هم هستند. آن درباره حجاره اين دو قول هست و اما ﴿وَقُودُهَا النَّاسُ﴾ هستند. آنجا هم که هيزم را در سوره «جن» فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً و اين آتش هم از درون سر مي‌زند، نه از بيرون. فرمود اين دل‌ها ﴿تَطَّلِعُ عَلَي الأفْئِدَةِ،[24] آتشي است از درون سر مي‌زند، نه از بيرون. اين آتش‌هاي دنيا از بيرون سرايت مي‌کند به درون. آتش قيامت از درون سرايت مي‌کند به بيرون که اين آتش را مي‌فرمايد ناري است که ﴿تَطَّلِعُ عَلَي الأفْئِدَةِ؛ از فؤاد سر مي‌زند، از آنجا طلوع مي‌کند. طلوع و سرزدنش از قلب است، چون انسان از کفر و از قلبش آسيب مي‌بيند وگرنه بدن تابع قلب است، کارهايي که دست و پا مي‌کند برابر آن نيت و اراده و قلب و اينهاست. «اعاذنا الله من شرور انفسنا». فرمود يک چنين عالمي است؛ از چنين عالمي بترسيد. دفعتاً انسان مي‌بيند که گُر گرفته است, نمي‌داند که از چه چيزي گر گرفته است! اين طور نيست که حالا از جاي ديگر لشکرکشي بکنند.

فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً﴾، که وَقود اين، خود ناس است. هيزم آن هم که خود ناس است. حالا اين حجاره يا آن احجاري است که با آن بت درست کرديد و معبود شماست: ﴿إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ﴾[25] برابر آن آيه؛ يا نه، سنگدل هستند: ﴿كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً﴾؛[26] آن حجاره قابل تطبيق بر هر دو قول است.

 ﴿عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ؛ الآن مي‌بينيد اين آتش‌ها وقتي که کم مي‌شود، از جاي ديگر نيرو مي‌آورند؛ اما روايات جهنم را که مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) در همين بحار نقل کرده ملاحظه بفرماييد، هر وقت اين فرشته عصباني بشود شعله در مي‌آيد؛ يعني با غضب فرشته و عصباني شدن اين فرشته، اين جهنّم مشتعل مي‌شود، يک چنين عالمي است! ﴿عَلَيْهَا مَلاَئِكَةٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ؛ اينها هيچ معصيت نمي‌کنند. درست است ملائکه همه‌شان معصوم هستند؛ اما اين عصمت درباره ملائکه‌اي است که مربوط به جهنم است که مبادا کسي خيال بکند که ـ خداي ناکرده ـ آنجا هم سوخت و سوز کم و زياد است. نه، اين طور نيست هيچ! عدل محض است آنجا. تخفيف ممکن است، ولي افزايش ممکن نيست. اين ﴿جَزاءً وِفاقاً﴾[27] يک جا در قرآن ذکر شده، آن هم مخصوص جهنم است. فرمود: آنجا هيچ اضافه نيست. جزاي وفاق که مخصوص مؤمنين نيست. برای مؤمنين ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[28] است و مانند آن. اين يک جاي قرآن است مخصوص جهنم که ما هرگز بيشتر از استحقاق کسي را عذاب نمي‌کنيم: ﴿جَزاءً وِفاقاً﴾. اينجا هم فرمود: ﴿لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ﴾؛ هر طوري که مي‌خواهد امر بکند انجام مي‌دهند. اين جامعه ما، اين نظام ما، اين انقلاب ما، اين مردم ما هم دولتمردان و هم بخش خصوصي، الآن ما از هر دو مشکل داريم. الآن قسمت فشار مربوط به همين بخش خصوصي است، از يک طرف دولت، از يک طرف مردم. اينها درک نکرده اين معنا را که دفعتاً نشسته مي‌بيند گُر گرفته است. يک آدم عاقل که اين طور کار نمي‌کند. خيلي‌ها خيال مي‌کنند؛ مثل يک دسته شلغم هستند مي‌روند در خاک مي‌پوسند، همين! در حالي که اين بدن مي‌پوسد دوباره بدن ديگر و اما روح که در قبر نمي‌رود، روح که در خاک نمي‌رود، اين روح با اين عذاب مي‌رود. اگر مسئله معاد، اگر مسئله جهنم، اگر مسئله عذاب روشن بشود اين طور به جان مردم نمي‌افتند.

﴿لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ﴾، فرشته‌ها اين طورند، اينها مظهر خداي منتقم هستند. خدا «شديد البطش» است، «شديد العقاب» است نسبت به کفّار. اين طور شما ببينيد اين يمن، آن کشور، اين فلسطين! چگونه مي‌شود آدم تحمّل بکند؟!

 ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، اين هم از آن لطايف قرآني است اين قسمت. بعد مي‌فرمايد آقايان! چه عذرخواهي مي‌خواهيد بکنيد؟ ما که از جاي ديگر چيزي نياورديم. نمي‌گوييم شما چون آن کار را کردي اين عذاب را به شما مي‌دهيم. نفرمود «به ما»! آن جاهايي که «به ما» دارد، مقداري آسان‌تر است. اما اينجا ديگر «باء» ندارد، مي‌گويد اين عمل شماست. نه «تُجزون بما کنتم»؛ چون کار بد کرديد! نخير؛ همين کار را به شما نشان مي‌دهيم. ﴿إِنَّما تُجْزَوْنَ﴾، با «إنما» ذکر شده است: ﴿إِنَّما﴾؛ فقط! ما عمل شما را به شما داديم. پس باطن ظلم اين است. باطن ظلم همان ﴿تَطَّلِعُ عَلَي الأفْئِدَةِاست. نفرمود به سبب گناه، ما شما را کيفر داديم؛ نه! عمل شما را به شما داديم. الآن اگر کسي سَمّ خورد، بعد به بيماري‌هاي بدخيم مبتلا شد، اين همان سمّ است که به اين صورت درآمد، چيزي ديگر که نيست. تعبير «باء» آنجاها براي تشريح مطلب است و گرنه «باء» لازم نيست. اصل اين است: ﴿إِنَّما تُجْزَوْنَ﴾ عين عملتان. ﴿إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، شما اگر بدانيد ظلم يعني چه! فقر يعني چه! آدم تعجب مي‌کند از اين بيان ائمه(عليهم السلام)! آن روز به عرض شما رسيد کسي در بيابان دارد سفره پهن کرده غذا مي‌خورد، حضرت فرمود اينجا چه کار مي‌کني؟ اين امام است! عرض کرد اينجا يک فضاي باز است سفره پهن کرديم. فرمود: برو در خيمه‌ات! عرض کرد چرا؟ گفت اين همه پرنده‌هاي گرسنه دارند تو را مي‌بينند، چرا اين کار را مي‌کني؟ اين امام است! اين اجازه مي‌دهد که ما فقير و بيکار داشته باشيم؟ کلام اينها بوسيدني نيست؟! در و ديوار اينها بوسيدني نيست؟!

خدا مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند! حرم که مي‌رفت در و ديوار را مي‌بوسيد. اين حرف بوسيدني است، اين حرف زير اين آسمان از اينهاست. به فکر هيچ کس مي‌آيد اين حرف؟! بگويد که آقا چرا اين طور؟ برو در خيمه‌ات غذا و سفره پهن کن! اين همه گرسنه‌ها حيوانات دارند تو را مي‌بينند. اينها بعد از اسلام که نبود، اينها فرزندان ابراهيم خليل بودند؛ هاشم را هاشم گفتند براي اينکه در آن خشکسالي‌ها سالي که باران نمي‌آمد قدري گندم روي دامنه‌هاي بالاي کوه مي‌گذاشت براي پرنده‌ها؛ اينها اين خاندان هستند.

فرمود: ﴿إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾، نه «بما کنتم». عمل اين است. بعد مي‌فرمايد درست است خطر دارد، جهنم اين چنين است؛ هم هيزم آن مردم ستمکارند، هم وقودش مردم ستمکارند، اينها هست؛ اما راه باز است. ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً﴾، بگوييد خدايا آمديم. نه بيراهه برويد نه راه کسي را ببنديد.

﴿تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ﴾، چه بهتر از اين! ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً﴾[29] خصوصيت ائمه(عليهم السلام) اين است علم غيب دارند، بله علم غيب دارند، اين «مما لا ريب فيه» است؛ ولي اينها در بعضي از حرف‌هايشان مي‌گويند ما از باب علم غيب که نمي‌گوييم؛ «إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَه‏»،[30] يک وقت است مي‌گويند بهشت وضعش اين است قيامت وضعش اين است. اينها بر اساس علم غيبي که دارند براساس «لَوْ كُشِفَ‏ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً»،[31] اين درست است. يک وقت نمي‌گويند ما علم غيب داريم؛ مي‌گويند ما رائد هستيم، «إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَه‏»؛ رائد به چه کسي مي‌گويند؟ رائد به پيشرو مي‌گويند. الآن اين بعثه‌ها اينها که مي‌خواهند مکه بروند، يک عده پيشرو مي‌روند آنجا هتل‌ها را مي‌بينند، مکان‌ها را مي‌بينند، جاها را مي‌بينند، بعد مي‌آيند خبر مي‌دهند، اين را مي‌گويند رائد. امام فرمود ما رائد هستيم؛ يعني رفتيم و آمديم. ما نه اينکه از بهشت خبر بدهيم، ما نه اينکه از قيامت خبر مي‌دهيم؛ ما از جايي آمديم، رفتيم و آمديم. «إِنَّ الرَّائِدَ لَا يَكْذِبُ أَهْلَه‏»، اين چگونه است؟ کجا رفتند؟ چه وقت رفتند؟ فرمود ما پيشرو شما هستيم. ما رفتيم آنجا، از قيامت خبر داريم، از قيامت مي‌آييم. اين طور خبر مي‌دهيم. سخن از علم غيب نيست، سخن از گزارش مشهود است. ما رفتيم ديديم اين طور بود، اين طور بود اين طور بود. فرمود راه باز است، راه که باز است: ﴿عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ﴾؛ حيف نيست از هر طرف برويد نهر! چهار نهر در سوره مبارکه 47 که به نام حضرت است: ﴿أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ﴾، ﴿وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ﴾،[32] نهر عسل، نهر شراب، نهر آب: مِن ماء ﴿لَمْ يَتَغَيَّرْ﴾، نهر آب، نهر شير: ﴿مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّي﴾، نهر عسل، نهر شراب: ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ﴾. چنين عالمي است حالا آدم آن را تبديل بکند به چيزي ديگر!

﴿وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ﴾، اين «انهار» که متعدد است چهار قسم آن را در سوره مبارکه 47 بحث آن گذشت. چه وقت؟ ﴿يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا﴾، فرمود: روزي که آبروي اينها محفوظ است، اينها آبرومند هستند، ﴿نُورُهُمْ يَسْعي بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ﴾؛ نور اينها پيشاپيش اينها هست و جلوي اينهاست و طرف راست. نه طرف راست است طرف چپ نيست. اصولاً روايت از ابي ابراهيم امام کاظم(سلام الله عليه) است که مؤمن  «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»؛[33] مؤمن دست چپ ندارد. اين روايت درباره ذات اقدس الهي هم هست که خداي سبحان که داراي «يدين» است: «يَا بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ»،[34] «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»،[35] هر دو دستش يمين است؛ چون يمين يعني راست در مقابل چپ نيست؛ يمين يعني ميمنت، يُمن و برکت. «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»، اين درباره ذات اقدس الهي است. آن روايت ابي ابراهيم(سلام الله عليه) اين است که مؤمن هم «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين». او با دست چپ هم کار باميمنت مي‌کند چه اينکه با دست راست کار باميمنت مي‌کند. کافر هم «کلتا يديه شمال»، مشئمه دارد؛ لذا مؤمن يمين دارد، نه اينکه فقط در طرف راستش نور است طرف چپش نور نيست، چون طرف راستش هم راست است طرف چپش هم راست است؛ لذا فرمود: ﴿بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ﴾ ـ إن‌شاءالله ـ همه به اين فيض برسيم.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1] . سوره اعراف، آيه32.

[2] . سوره تحريم، آيه1.

[3] . سوره انعام، آيه139.

[4] . الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص562.

[5] . مفاتيح الغيب، ج‏30، ص568.

[6] . تذكرة الفقهاء (ط ـ القديمة)، ص565 ـ 568.

[7] . سوره، آيات1 و 2.

[8] . سوره تحريم، آيه4.

[9] . سوره تحريم، آيه3 و 4.

10. ديوان حافظ، غزل شماره73؛ «مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز ٭٭٭ ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست».

[11]. سوره حج، آيه1.

[12]. سوره انبياء، آيه104.

[13]. سوره ابراهيم، آيه48.

[14]. سوره فجر، آيه23.

[15]. سوره جن، آيه15.

[16]. اشعار منتسب به حافظ، شماره11.

[17] . سوره آل عمران، آيه10.

[18]. لسان العرب، ج3، ص466.

[19]. سوره بقره، آيه24.

[20]. سوره آل عمران، آيه11.

[21]. سوره تحريم، آيه6.

[22] . تفسير الكاشف، ج‏7، ص365.

[23] . الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج5، ص62.

[24] . سوره همزه، آيه7.

[25] . سوره انبياء، آيه97.

[26]. سوره بقره،آيه74.

. سوره نبأ، آيه26.[27]

[28]. سوره انعام، آيه160.

[29]. سوره نساء, آيه122.

[30] . إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص64.

[31]. عيون الحكم و المواعظ(لليثي)، ص415.

[32] . سوره محمد، آيه15.

[33]. تفسير القمی، ج1، ص37.

[34] . المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص647.

[35]. وسائل الشيعة، ج24، ص260.