دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (2) وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (4) عَسي‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً (5)﴾

سوره مبارکه «تحريم» که در مدينه نازل شد، احکام متّعددي دارد که آغاز آنها مسئله تحليل يمين است. «يمين», يکي از کتاب‌هاي معروف فقه ماست. اقسامي دارد که براي هر قِسمي, حکمي است. يک يمين «مُناشده» است که در داد و ستدها و امثال آن, کسي ديگري را قسم مي‌دهد، مي‌گويد تو را به خدا اين کار را بکن! يا تو را به خدا اين کار را نکن! اين يمين مُناشده, حکمي دارد; يمين‌هاي که پدر, درباره پسر و بالعکس دارد, حکمي دارد; يمين بين زوج و زوجه حکمي دارد; يمين بين عبد و مولا يا عبد و أمه, حکمي دارد; يمين معروف هم حکمي دارد.

يک مطلب مربوط به تحليل يمين، تحلِيه يمين؛ يعني حلّ يمين است, يک مطلب مربوط به کفّاره يمين. آنجا که کسي سوگند ياد کرد و اين يمين آن منعقد شد، بخواهد حِنث يمين بکند؛ يعني معصيت بکند و آن کار را انجام بدهد، اگر معصيت کرد و کار را انجام داد، بايد کفّاره بپردازد و اما در مسئله حَلّ يمين, حلّ يمين غير از حنث يمين است. حنث يمين گناه است، کفّاره دارد. حَلّ يمين راهکار است که شما حالا که اين کار را کردي، براي اينکه محذوري براي تو پيش نيايد; مثلاً فلان صدقه را بده، فلان کار را انجام بده. هيچ يعني هيچ ارتباطي بين حلّ يمين و حنث يمين نيست.

آنچه مربوط به صدر اين آيه است, مربوط به حلّ يمين است. حالا اقسام يمين، فرق جوهري بين تحلّه يمين و بين کفّاره يمين، کاملاً ـ إن‌شاءالله ـ مطرح مي‌شود; ولي فعلاً به طور گذرا, اينجا ذات اقدس الهي فرمود تو که نسبت به يک غذا, يک خوراک؛ نظير عسل، يا نسبت به زوجه خود گفتی بر من حرام است; حلالي را بر خود نه بر امت، نه به عنوان حکم شرعي، نه تشريع؛ هيچ يعني هيچ ارتباطي بين اين تحريم با تحريم حکم شرعي نيست. آن تشريع است که کسي بگويد فلان چيز حرام است؛ نظير کاري که در جاهليت مشرکين مي‌گفتند: ﴿مُحَرَّمٌ عَلي‏ أَزْواجِنا﴾[1] اين چيزهايي که آنها بدعت مي‌گذاشتند, آن تحريم «من قِبَل انفسهم» يعني قانونگذاري بود; اما اينجا يک امر مباحي است؛ مثلاً کسي سوگند ياد مي‌کند که سيگار نکشد که ترک اين براي او اُولاست يا سوگند ياد مي‌کند که فلان مباح را انجام بدهد که فعل آن براي او اولاست. بنا بر اينکه رجحان در متعلّق يمين باشد ولو يمين حلّي، مباحي را ممکن است کسي سوگند ياد کند که انجام آن براي وي اُولاست يا مباحي را سوگند ياد کند که ترک کند که ترک آن مباح براي او اولاست; به هر حال بايد اولويتي باشد.

بنابراين اين گونه از يمين‌ها که کسي سوگند ياد کند که سيگار نکشد، سوگند ياد کند که نماز خود را اوّل وقت بخواند. اين گونه از يمين‌ها اگر کسي خواست خلاف آن را انجام بدهد، چون معصيتي نيست، حالا يک راه‌حلّي نظير صدقه‌اي يا استغفاري و مانند آن دارد که هيچ ارتباطي بين تحليل يمين, حلّ يمين و تحلّه يمين با کفّاره يمين و حنث يمين نيست؛ آن گناه است و اين چيزي ديگر است و ذات مقدس پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) طبق نظر برخي‌ها گفته يا «انتِ عليَّ محرم» يا آن غذا بر من حرام است. برخي‌ها خواستند بگويند همين تحريم، يمين است، چون خدا از آن به يمين ياد کرد. برخي‌ها خواستند بگويند: کنار اين «أنتِ عليَّ مُحرَّم» يا «هذا عليَّ مُحرَّم» سوگند ياد کردند،[2] به دليل اينکه قرآن از آن يمين ياد کردند.

 اين دو وجه هم در طي مسائل آينده روشن‌تر مي‌شود. برخي مثل قرطبي در جامع گفتند اين بخش پنج مسئله دارد. مسئله چهارم از مسائل پنج‌گانه‌اي که ايشان مطرح کردند، در جريان همين مسئله تحريم و تحليل و يمين بودن آنهاست که هجده قول نقل کردند. [3]سرّ اين اقوال هجده‌گانه، نبود نصّ است براي آنها; ولي در دستگاه ما اماميه ـ به لطف الهي ـ برابر رواياتي که هست، بين حلّ يمين و حنث يمين خيلي فرق است که ـ إن‌شاءالله ـ بيان خواهد شد.

بنابراين کار حلالي را وجود مبارک حضرت براي خود ناروا دانست که من اين کار را نکنم. آن وقت ذات اقدس الهي مي‌فرمايد که ﴿لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ﴾، بعد فرمود: ﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ﴾، نه «عليکم»; هيچ حرمتي، هيچ حکم الزامي، هيچ حکم تکليفي, در حرم اين آيات نيست. اين يک مهرباني‌گونه سخن گفتن است; مثل اينکه در آن آيات ديگر فرمود: ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾;[4] اين لسان، لسان تحبيب است، نه لسان اعتراض. خدا از تو بگذرد, چرا اين کار را کردي؟ يعني خود را به زحمت انداختي.

بنابراين هيچ تحريم فقهي صورت نگرفته، يک؛ هيچ حنث حلفي راه پيدا نکرده، دو؛ تحلّه يمين غير از کفّاره يمين است، سه.

 فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾; برای اينکه رضاي آنها را تحصيل کني, براي جلب خشنودي آنها, به خودت فشار آوردي. چرا اين کار را کردي؟ مي‌بينيد تمام اين قسمت‌ها ﴿وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾، ﴿وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ﴾, همه اينها نشانه رحمت و مهرباني الهي است.

﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ﴾، نه «عليکم»، يعني راه نشان داد براي شما که چه کار کنيد؟ ﴿تَحِلَّةَ﴾، که اين ﴿تَحِلَّةَ﴾ اصل آن «تَحلِلَه» بود نظير «تَبصِرَه» مصدر باب تفعيل است، چون مصدر باب تفعيل هم «تَفعِلَه» است هم «تَفعيل». ﴿تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾، آن يميني که حَلّ دارد غير از آن يميني که حنث و کفّاره دارد. ﴿وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ﴾، تحت ولايت «الله» هستيد. همه اينها نشانه لطف و رحمت و عنايت ذات اقدس الهي است به وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم).

در جريان آن رازگويي که حالا آن راز چه بود؟ بنا بود که فرمايش مرحوم شيخ مفيد که ايشان اين آيه را به يک سبک خاصي برابر روايت مخصوصي که به ايشان رسيده است معنا کردند بخوانيم که ـ إن‌شاءالله ـ روايت شيخ مفيد را که در تفسير اين آيه بيان کردند مي‌خوانيم.

 اما اينکه از آيه استفاده بشود اينها آن دو نفر, طيّب و طاهر و بي‌نقص هستند و کمال دارند، چنين چيزي نيست، براي اينکه در همين بخش دارد که ﴿نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ﴾ خدا چه گفت؟ ﴿نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ﴾ چه فرمود؟ حرف خدا چيست؟ حرف خدا به اين دو نفر اين است: ﴿إِنْ تَتُوبا﴾، اين حرف پيغمبر که نيست, بلکه حرف خداست به حفصه و عايشه. ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ﴾، بدانيد که قلب شما بيمار و مشکل است. ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾، قرآن چه مي‌خواهد بگويد؟ کجا مدح اينهاست؟ يعني به هر حال انحرافي پيدا کرديد. حالا چيزي را حضرت به يکي از شما گفته، فوراً اين را به ديگري منتقل مي‌کنيد مي‌خواهيد يک آشوب خانوادگي بپا کنيد، پس جاي توبه هست. اين حرف خداست, نه حرف پيغمبر. خدا به پيغمبر مي‌فرمايد اين را به اينها بگو! بگو خدا فرمود: ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾; بدانيد دل‌هاي شما چرکي و آلوده است; اين يک.

و اگر توطئه خانوادگي کرديد، تصميم گرفتيد که حضرت را برنجانيد يا مشکلي در خانواده ايجاد کنيد، با صفي از مخالفان روبه‌رو هستيد که تمام قدرت دست آنهاست. اگر شما دو نفر عليه رسول خدا تظاهر کرديد؛ يعني ظهر به ظهر داديد، پشت به پشت داديد، پشتيبان هم شديد، پشتوانه هم شديد که به حضرت آسيب برسانيد، حضرت تحت ولايت الله است، يک؛ جبرئيل به اذن خدا وليّ اوست؛ يعني ناصر و مؤيّد اوست, دو; وجود مبارک علي بن ابي طالب که مصداق کامل ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنينَ﴾ است, وليّ اوست. بعد همه ملائکه هم ظهير هستند. مسئله ولايت بالاتر از مسئله مظاهره است. ما نبايد بگوييم که چرا آنها ظهير نيستند؟! قوي‌تر، بالاتر، برتر را به خدا و جبرئيل و علي بن ابي طالب داد، آن مرحله بعدي را به ملائکه داد. ظهير کجا، وليّ کجا؟! ظهير بودن، همتا را مي‌رساند، دو نفر که همسايه هم‌ هستند پشتبان يکديگرند; اما کسي که بالاتر است يا خارج ايستاده است قدرتي دارد، او ولايت دارد; ﴿وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ﴾، که پايين‌تر از ولايت است، اين هم تمام شد.

دو تا حرفي جناب زمخشري دارد و آن اين است که زن‌هاي پيغمبر که «امّ المؤمنين» هستند; اگر همسران پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) «امّهات المؤمنين» هستند, بهتر از «امّ المؤمنين» بودن چيست و چه کسی هست؟ که خدا بفرمايد اگر شما را طلاق داد بهتر از شما مي‌آورد! پس معلوم مي‌شود بهتر از اينها هم هست; آن بهتر از اينها چه کسی هست؟ اينها با اينکه «امّهات المؤمنين» هستند![5]

يک مطلب ديگري هم مطلب ادبي ايشان دارند که مي‌گويند سرّ اينکه در آن شش تا «واو» نيامده بين هفتم و هشتم «واو» آمده، براي اينکه جمع آنها ممکن است؛ يعني ممکن است کسي هم مسلِم باشد, هم مؤمن باشد, هم قانت باشد, هم تائب باشد, هم عابد باشد, هم سائح؛ اما ممکن نيست کسي هم ثيِّب باشد هم بِکر, چون جمع بين اين دو ممکن نيست؛ لذا «واو» آورده است. جمع آنها ممکن است، بدون «واو» آورده است، اين يک بيان است. [6]

لکن مشابه اين را ما در سوره مبارکه «کهف» داشتيم که آنجا ايشان چه جواب مي‌دهند؟ در سوره مبارکه «کهف» که آيه 22 درباره عدد اصحاب «کهف» اختلاف کردند: ﴿سَيَقُولُونَ ثَلاَثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ﴾، ديگر رابع بر ثلاثه عطف نشده است. ﴿وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ﴾، که سادس بر خمسه عطف نشده است؛ اما به آخر که رسيد فرمود: ﴿وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ﴾، سرّش اين است که به آخری که رسيدند «واو» ذکر مي‌کنند. در ادبيات ما هم همين طور است; ما اگر چند چيز را مي‌خواهيم ذکر بکنيم، همه آنها را با ويرگول ذکر مي‌کنيم و آخري را با «واو» ذکر مي‌کنيم. اينجا ﴿ثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ﴾ که با «واو» آمده، در مغني به عنوان «واو» ثمانيه ذکر شد. برخي‌ها که مي‌خواستند اين طلبه‌ها را امتحان کنند, مي‌گفتند «واو» ثمانيه, چه «واو»ي است؟ آن آخري را با «واو» ذکر مي‌کنند. گاهي مي‌شود ثمانيه، گاهي مي‌شود ستّة، گاهي مي‌شود تسعة و مانند آن، «واو» ثمانيه ما نداريم.

بنابراين اينجا که جناب زمخشري مي‌گويد ثيِّب بودن و با أبکار بودن جمع نمي‌شود، آنجا که از اين قبيل نبود. آنها رابع بر ثلاثه بدون «واو» عطف شده، سادس بر خمسه بدون واو ذکر شده؛ اما ثامن بر سبعه با «واو» آمده، آخري را با «واو» مي‌گويند.

اما حرف قبلي جناب زمخشري که گفت اينها با اينکه «امّهات المؤمنين» هستند از اينها بهتر ديگر چه کسي هست؟ چگونه خدا فرمود: ﴿عَسي‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ﴾، از شما بهتر! بعد مي‌گويد که وقتي اينها نافرماني کردند و مورد مِهر حضرت نشدند، مورد تأييد حضرت نبودند، اينها طلاق گرفته مي‌شوند; اين نکته در کشاف نيست.

مستحضريد که اين لقب «امّ المؤمنين» يک لقب فقهي است که ذات اقدس الهي به اينها داد. در جريان جنگ جمل, که آن زن, اين جنگ را راه‌اندازي کرده و آن خون‌ها را به ناحق ريخت، از بعضي از کلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) برمي‌آيد که نکند من تو را طلاق بدهم! يعني چه؟ يعني اين لقب «امّ المؤمنين», يک لقب فقهي است که به دست وليّ بعد از پيغمبر است، ما مي‌توانيم اين را از تو بگيريم. معلوم مي‌شود که عايشه بعد از رحلت پيغمبر, آن هم بعد از چندين سال طلاق پيدا کند, يعني چه؟ توجّه نکردند که من به اذن خدا, اين لقب «ام المؤمنين»ي را از تو مي‌گيرم. وقتي گرفتم, يک زن عادي مي‌شوی; اين در بيانات نوراني حضرت امير هست.

اما اينجا فرمود شما اگر نافرماني کرديد، شما را رها مي‌کند زن‌هاي مسلمان؛ يعني شما اين اوصاف را نداريد. شما مسلِم، مطيع، منقاد، سائح و اينها نيستيد، آنها که بهتر از شما هستند چه کساني هستند؟ مسلمات هستند يعني منقادند، شما نيستيد. مؤمنات هستند، يعني شما نيستيد. سائحات‌ هستند، اينها را شما نداريد. اين شش هفت صفت را نداريد. بنابراين بساط اينها جمع مي‌شود.

در سوره مبارکه «احزاب» ذات اقدس الهي فرمود به اينها بگو شما مادامي که اينجا هستيد, يک حرمت ويژه داريد، اگر دنيا مي‌خواهيد بياييد بساط خود را جمع کنيد, من هم شما را رها کنم. سوره مبارکه «احزاب» آيه 28 اين است: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها فَتَعالَيْنَ﴾؛ اگر مي‌خواهيد مرفّه زندگي کنيد، اينجا جاي رفاه نيست. اگر مي‌خواهيد مرفه زندگي کنيد بياييد: ﴿فَتَعالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَميلاً﴾؛ شما را رها کنم, برويد هر جا مي‌خواهيد زندگي کنيد; اما ﴿وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظيماً﴾; اگر خدا و قيامت و فضيلت و اينها را مي‌خواهيد اينجا باشيد.

غرض اين است که اينها يک صلاحيت و طهارت گوهري ندارند، اينها تابع عمل صالح هستند اگر بود بود، نبود نبود. از اين تعبير ﴿تَتُوبا﴾ي خدا، از اين تعبير ﴿صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾ي خدا, معلوم مي‌شود اين دو نفر مشکل جدّي دارند.

بنابراين ما يک حساب ديگري، وظيفه‌اي براي حفظ وحدت اسلامي داريم؛ اما از آيات قرآن کريم فضيلت اينها به دست نمي‌آيد.

مرحوم شيخ مفيد(رضوان الله تعالي عليه), کتاب تفسيري از ايشان در دست نيست; اما مطالبي در ضمن آيات فرمودند که آنها استخراج شد و جمعاً شده نظر تفسيري شيخ مفيد درباره برخي از آيات قرآن کريم. مرحوم شيخ مفيد در ذيل ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ﴾، اين فرمايش را دارند, فرمودند که مسئله بيست و سوم اينکه سؤال شد: ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ﴾ چيست؟ و آن سرّ چه بود؟ مي‌فرمايند: «و الجواب» مثل اينکه از مرحوم شيخ سؤال و جوابي کردند. «انا لو قلنا إن تعاطي الأخبار عن السر المذكور تكلفٌ ساقط عنا لما توجهت حجةٌ بذلك علينا»؛ چيزي را که ذات اقدس الهي تصريح نکرده و نگفته، ما موظّف هستيم که آن را بيان کنيم يا نيستيم؟ اگر بر ما واجب نباشد که خدا اين راز را نگفته که چيست؟! حالا بر ما واجب است که جستجو کنيم ببينيم که چيست؟ پس اگر جزء اسرار باشد, پس بر ما واجب نيست که اگر ندانستيم مشکلي داشته باشد، اين نيست. حالا که شما سؤال مي‌کنيد، چون خود قرآن «إذ القرآن ناطق بأنه سرّ النبي(صلی الله عليه و آله و سلم) إلى بعض أزواجه و لم ينطق بأنه شاع بعد الاستسرار به»؛ قرآن که نگفت که بعد علني شد تا ما ثابت کنيم که چه بود. «فلا عهدة علينا في العجز عن ذكره»؛ حالا اگر ما بگوييم نمي‌دانيم اين عيب نيست، چون تکليف ما نيست، از ما هم که نخواستند. خيلي از اسرار در عالم هست که از ما نخواستند ما هم نمي‌دانيم. «إذ لم يُجعل لنا سبيل إلى علمه مع أنه قد جاء في حديث الشيعة عن جعفر بن محمد(عليهما الصلاة و عليهما السلام)»؛ در احاديث اهل بيت(عليهم السلام) آمده است که «أن السّر الذي كان من رسول الله(صلی الله عليه و آله و سلم) إلى بعض أزواجه» که آن ازواج إخبار عايشه است که «أن الله أوحی إليه أن يستخلف أمير المؤمنين(عليه السلام)»؛ به عايشه فرمود که ذات اقدس الهي به من حکم کرد، امر کرد، دستور داد، وحي فرستاد که علي جانشين من است. اين را به طور راز به عايشه گفت. او هم فوراً رفته به ديگران گفته، اوضاع را به هم بزند. اين کجا و با آن مسئله بوي عسل و امثال آن کجا! «أن الله أوحی إليه أن يستخلف أمير المؤمنين(عليه السلام) و أنه قد ضاق ذرعا بذلك لعلمه بما في قلوب قريش له من البغضاء و الحسد و الشنئان»؛ وجود مبارک حضرت رسول, خيلي نگران بود; فرمود اينها که با من نمي‌سازند، با علي مي‌سازند؟ «و أنه خائف منه فتنة عاجلة تضر بالدين»؛ فرمود الآن اگر من بگويم اينها با فعلي من سازگار نيستند چه رسد به او. «و عاهدها أن تكتم ذلك و لا تبديه و تستره و تخفيه»؛ عهد گرفته، معاهده کرده با اين زن که کتمان بکن، ابداء نکن، بپوشان، اخفا کن! اين چهار مطلب را عهد کرده است. البته تأکيد است. چهار چيز نيست; اما چهار عنوان است. «فنقضت» اين زن, «عهد الله(سبحانه) عليها في ذلك و أذاعت سرّه إلى حفصة و أمرتها أن تعلم أباها»؛ اين نه تنها راز را گفته، گفت برو به پدر خود بگو که ما چه کار بايد بکنيم؟ شما بايد چه کار بکنيد؟ اين است! اين کار اوست. «و أذاعت»؛ يعني شيوع داد. «سرّه إلي حفصة»، يک؛ «و أمرتها أن تعلم أباها»; برو به پدر خود و عمر بگو که او به رفيق خود ابابکر هم بگويد. اين است! اين را شيخ مفيد از وجود مبارک امام صادق نقل مي‌کند. «ليعلمه صاحبه»; آن وقت «فيأخذ القوم لأنفسهم» اينها تصميم بگيرند که چه کار بايد بکنند. «و يحتالوا في بعض ما يثبته رسول الله(صلی الله عليه و آله و سلم) لأمير المؤمنين(عليه السلام) في حديث طويل له أسباب مذكورة»; اين توطئه در خانواده شکل گرفت، يک؛ «ففعلت ذلك» عايشه به حفصه گفت، دو؛ «ففعلت ذلک حفصة و اتفق القوم علی عقد بينهم» که اگر پيغمبر رحلت کرد نگذارند حضرت امير به جايي برسد. «ففعلت ذلک حفصة و اتفق القوم علي عقد بينهم» که «إن مات رسول الله(صلی الله عليه و آله و سلم) لم يورّثوا أحدا من أهل بيته»؛ جريان فدک و اينها را آن وقت تصميم گرفتند که چيزي از امور مالي دست اينها نباشد. «و لا يؤتوهم مقامه و اجتهدوا في تأخيرهم و التقدم عليهم»؛ تمام تلاش و کوشش خود را کردند که اينها را خانه‌نشين کنند و خودشان جلو بيفتند. تمام تصميم‌ها را گرفتند. «فأوحی الله إلى نبيه(صلی الله عليه و آله و سلم) بذلك و أعلمه ما صنع القوم و تعاهدوا عليه»؛ به پيغمبر فرمود اينها هم‌اکنون نقشه سقيفه دارند. «و أن الأمر يتم لهم محنة»; ولي ظاهراً هم موفق مي‌شوند; ولي اين امتحان الهي است بايد علي و اولاد علي صبر کنند.

«و أن الأمر يتم لهم محنة من الله تعالى للخلق بهم فوقف النبي(صلی الله عليه و آله و سلم)»؛ حالا اينها را ذات اقدس الهي به پيغمبر گفت، پيغمبر هم به عايشه گفت چرا اين کار را کردي؟ «فوقف النبي(صلی الله عليه و آله و سلم) عائشة علی ذلك و عرفها ما كان منها من إذاعة السر و طوی عنها الخبر»; بقيه را نگفت, «بما علمه من تمام الأمر لهم لئلا تتعجل المسرة به و تلقيه إلى أبيها»; بقيه را نگفت که اين خوشحال بشود, برود به پدر خود بگويد. «فيتأكد طمع القوم فيما عزموا عليه‏ فهو قوله تعالى ﴿عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾». ببينيد اين حرف‌ها را جز اهل بيت کسي نمي‌فهمد. هيچ راهي نداريم ما براي فهميدن اينها. «فالبعض الذي عرفه ما كان منها من إذاعة سِرِّه و البعض الذي أعرض عنه ذكر تمام الأمر لهم»؛ که بعد اينها در سقيفه موفق مي‌شوند. «و كان في الآية ما يؤذن بشك المرأة في نبوته»؛ اين آيه نشان مي‌دهد که اين در اصل پيغمبر بودن پيغمبر شک دارد، چرا؟ براي اينکه اگر پيغمبر گفته که تو اين را گفتي، مي‌داند که پيغمبر از ذات اقدس الهي مي‌گويد. اين خيال کرد که بعضي از زن‌ها و بعضي از مثلاً هووها و اينها به پيغمبر گفتند. گفت: ﴿مَنْ أَنْبَأَكَ هذا﴾; چه کسي به تو گفته؟ پيغمبر دارد چنين حرفي مي‌زند، تو مي‌گويی چه کسي به تو گفته چيست؟! پيغمبر از خدا مي‌گويد. «ما يؤذن بشك المرأة في نبوته(صلی الله عليه و آله و سلم) بقولها عند إخباره إياها بضيعها ﴿مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ﴾»; يعني علم غيب دارد يا ندارد؟ شما حتماً خيال مي‌کني که زني به او گفته! اين خلاصه خبري است که مرحوم شيخ مفيد در تفسير اين آيه از وجود مبارک امام نقل مي‌کند. [7]

حالا اين کجا و آن حرف‌هاي عادي کجا؟! از اين آيات که ما بگذريم بايد که مسئله حلّ يمين و آن سه چهار مسئله فقهي روشن بشود.

و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره انعام، آيه139.

[2]. ر. ک: الجامع لأحكام القرآن(قرطبی)، ج‏18، ص179.

[3]. ر. ک: الجامع لأحكام القرآن(قرطبی)، ج‏18، ص176 ـ 184.

[4]. سوره توبه، آيه43.

[5]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص567.

[6]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص567.

[7]. المسائل العكبرية، ص77 و 78.