دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 1 تا 4
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (2) وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (4)﴾

سوره مبارکه «تحريم» برابر شهادت مضمون آن در مدينه نازل شد. سُوَري که محورهاي اصلي آنها احکام فقهي و مانند آن است, معلوم مي‌شود در مدينه نازل شد. اين سوره که به نام «تحريم» است; اين تسميه از باب «عَلَم بالغلبه» است. قبلاً هم به عرض شما رسيد که تفسيرهايي که برای قبل از هزار سال است، چه از ما, چه از اهل سنّت، آنها نمي‌گويند سوره «تحريم» مي‌گويند: «في السّورة التي يُذکر فيها التحريم». اين تلخيص البيان مرحوم سيد شريف رضي, برادر سيد مرتضي, صاحب تأليف نهج البلاغه است; در غالب اين سُوَر عبارت آن اين است: «من السّورة التي يُذکر فيها التحريم»,[1] درباره سوره «جمعه» دارد: «من السّورة التي يُذکر فيها الجمعة»، «من السّورة التي يُذکر فيها المنافقون»، درباره سوره «تغابن» دارد: «من السّورة التي يُذکر فيها التّغابن»، درباره سوره «صف» دارد: «من السّورة التي يُذکر فيها الصف»، «من السّورة التي يذکر فيها الانعام»، «من السّورة التي يذکر فيها النّساء» و مانند آن. بعد کم‌کم براي تخفيف شده سوره «انعام»، سوره «فيل»، سوره «بقره». ايشان دارد: «من السّورة التي يُذکر فيها البقرة». کم‌کم «علم بالغلبه» و با تخفيف، شده سوره «بقره».

بعضي از سُور هستند که در لسان خود معصوم(سلام الله عليه) نامگذاري شده است؛ چه اينکه در روايات هم آمده است که «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَاب»;[2] «يس»، «فاتحة الکتاب»، اين گونه از سُور در زبان خود معصوم(سلام الله عليه) به اين نام‌ها مطرح شده؛ همان اعصار اوّليه هم همين طور بود که «من السّورة التي يُذکر فيها»؛ لذا اختصاصي به ما شيعه‌ها ندارد؛ در تفسير اهل سنّت, البته آن اقدمين ايشان, همين تعبير را دارند که مثلاً در سوره «حم» «و هي سورة التي يُذکر فيها الزّخرف»، در حالي که معروف سوره «زخرف» است.

غرض اين است که بعضي از اين سُوَر، آنها که در کلمات خود معصومين(عليهم السلام) به عنوان نام آمده است، ظاهر آن اين است که نام سوره است; مثل «فاتحة الکتاب»؛ اما آن سُور ديگري که نص خاصّي بر تسميه آنها نيست، ظاهراً اينها از سنخ «علم بالغلبه» است.

مطلب ديگر آن است که خداي سبحان در تعبير از وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) با ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ،[3] ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ،[4] از اينها نام مي‌برد, تا کيفيت نام بردن آن حضرت را به ما ياد بدهد. خودش در چند جا، حالا يا در آن حکمي که مخصوص آن حضرت است; مثل ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ﴾[5] يا آن اموري که اختصاص به آن حضرت ندارد؛ نظير سوره «طلاق» که قبلاً ذکر شده و بخشي از آنها هم در سوره مبارکه «احزاب» آمده است. در اين سوره «تحريم» مخصوص خود آن حضرت است. قضيه‌اي است درباره خود آن حضرت اتفاق افتاده که خدا مي‌فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ که اين ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ، اينها براي آن است که به ما ياد بدهد, حضرت را با آن القاب شريف ايشان صدا بزنيم؛ لذا در سوره مبارکه «حجرات»، آيه دوم فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ﴾ و آن حضرت را مثل يکديگر صدا نزنيد، چون آنها به نام مبارک حضرت, صدا مي‌زدند، از پشت اتاق و حجره آن حضرت مي‌گفتند: يا فلان «أُخرُج»! اسم حضرت را مي‌برند. اين بخش‌هاي سوره مبارکه «حجرات» که بحث آن قبلاً گذشت، ادب معاشرت آن حضرت را هم ذکر مي‌کند که نام آن حضرت را شما به اسم شريف ايشان نبريد. اختصاصاً براي وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ و مانند آن را ذکر مي‌کند، بر خلاف انبياي ديگر که نام آنها را به اسم مي‌برد: ﴿يَا دَاوُدُ﴾،[6] يا کذا يا کذا. خصيصه‌اي که براي حضرت قائل است اين است که اين چون مُهَيمن بر همه انبياست و کتاب او نسبت به کُتب ديگر هيمنه دارد، خداي سبحان هم براي او حرمت خاص قائل است.

مستحضريد که درباره کُتب آسماني و صُحف انبياي ديگر، در همين حدّ است که ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾;[7] تورات و انجيل نسبت به يکديگر مصدِّق‌ هستند، اين طور نيست که مثلاً کسي حرف ديگري را تخطئه بکند. اگر شِرعه و منهاجي هست: ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً،[8] آن خصيصه‌هاي هر شريعتي هم در حد خود محترم است وگرنه پيامبر بعدي جز ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ حرفي ندارد؛ لکن درباره قرآن کريم گذشته از اينکه دارد: ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾، اين تعبير ﴿مُهَيْمِناً﴾[9] مخصوص قرآن کريم است. اين قرآن کريم هيمنه دارد، سلطنت دارد، نسبت به آنها سيطره دارد.

خدا مرحوم کاشف الغطاي بزرگ را غريق رحمت کند او در کتاب شريف کشف الغطاء اين فرمايش را دارد که اگر قرآن نبود، ديني در روي زمين باقي نمي‌ماند، براي اينکه اين تورات فعلي و اين انجيل فعلي آن قصصي که دارد که ـ معاذالله ـ خدا با فلان پيغمبر کُشتي گرفته، يا فلان پيغمبر ـ معاذالله ـ فلان شراب را نوشيده، اين کتاب ماندني نبود. مطالب علمي که رخت بربست، قصّه‌هاي آلوده در آن راه پيدا کرد; فرمايش مرحوم کاشف الغطاء در کشف الغطاء در بحث عظمت قرآن اين است که اين قرآن تمام اديان آسماني را در زمين تثبيت کرد؛ يعني مسيحيت را حفظ کرد، يهوديت را حفظ کرد و مانند آن، براي اينکه عيسي را معرفي کرده، موسي را معرفي کرده، تورات را معرفي کرده، انجيل را معرفي کرده، اينها ماندني است و اين تورات و انجيل موجود محرَّف, نه خودش مي‌تواند بماند، نه آورنده‌هاي خودشان را مي‌توانند حفظ بکنند. اين از بيانات لطيف مرحوم کاشف الغطاء است. شما بزرگان حتماً بايد اين کتاب را درسي کنيد! يعني شرح لمعه و اينها کتاب خوبي است، اين را هم يک دور درس بگوييد، اين چهار جلدي که اخيراً هم چاپ شده، اينها را براي شاگردان خود درس بگوييد. اين يک دوره اصول دين مختصر دارد، يک دوره اصول فقه مختصر دارد، بحث‌هاي عميق فقهي هم دارد. اين «يَجِب و يَحرُم» در مشت اوست، از بس او در فقه قوي است که صاحب جواهر دارد: من مردي به حدّت ذهن کاشف الغطاء در فقه نديدم.[10] اين را صاحب جواهر در جواهر نقل کرده است. چنين تعبيري درباره کسي ندارد. اين را براي شاگردان خود يک دور درس بگوييد، بگذاريد اين کتاب درسي بشود. اين کتاب بارها به عرض شما رسيد حرف نو فراوان دارد، همين جرياني که ائمه(عليهم السلام) به تمام ذرّاتي که مربوط به جهان غيب بود, اينها علم دارند; ولي علم غيب, سند فقهي نيست. اگر اين کتاب مثل شرح لمعه يک کتاب رسمي رايج دارج بود، ما ديگر هزينه کتاب شهيد جاويد و امثال کتاب شهيد جاويد را نمي‌داديم. به هر حال آنها هم فضلاي حوزه بودند، درس دادند; مثل ما شيعه بودند و هستند; اما حالا آدم نمي‌تواند باور کند که چگونه کسي علم دارد زن و بچه خود را با اين وضع مي‌کشند، بعد برود؟! براي اينها اين روشن نبود; اما وقتي که مثل ساير مسائل فقهي و اصولي روشن بشود که يقيناً علم غيب دارند، يک؛ دو: همان خدايي که اين علوم غيب را به اينها داد, فرمود اينها اشرف از آن هستند که در حوزه فقه پياده بشوند. فقه به علوم عادی برمي‌گردد. سه: شما نه تنها در مسائل شخصي‌ خود، در مسائل اجتماعي‌، در قضاوت‌ها، در سياست‌هاي خود, گاهي ضرورت مي‌تواند اقتضا کند, شما برابر علم غيب عمل کنيد; اما حکومت شما، يک؛ و حَکَميت شما، دو؛ برابر علوم عادي بايد باشد, لذا «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»,[11] بيان رسمي پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است. فرمود ما محاکم را با علم غيب اداره نمي‌کنيم. چندين يعني چندين روايت معتبر در کتاب‌هاي فقهي ما هست، در وسائل هست، در بحث قضا هست که علم غيب سند حکم نيست. حالا وقتي خود معصوم ضرورت و معجزه و حيات و حفظ دمي, جايي اقتضا بکند، آن مطلبي ديگر است.

اين روايت را در کتاب وسائل در باب قضا ملاحظه فرموديد; سند آن هم معتبر، دلالت آن هم تام است که حضرت صريحاً اعلام کرد فرمود: آقايان! من در محکمه خود به علم غيب عمل نمي‌کنم: «إِنَّمَا»، با «إنّما» شروع شد، «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ». بعد فرمود حواس شما جمع باشد «وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِه‏»؛ بعضي ممکن است حقوقدان‌تر باشند، زبان‌دارتر باشند، آشنا به اصطلاحات باشند, بتوانند در محکمه خود را ذي‌حق نشان بدهند و محکمه من مال را به او بدهد; ولي بداند، مبادا بگويد من اين مال را از دست خود پيغمبر گرفتم؟! به حکم خود پيغمبر گرفتم! از محکمه پيغمبر گرفتم! من با يمين و بيّنه حکم مي‌کنم; ولي بدان او را هم مي‌بينم اين مالي که حرام بود و گرفت، «قِطْعَةً مِنَ النَّار» را دارد مي‌برد؛ من مي‌بينم دارد آتش مي‌برد. حساب ما در قيامت روشن مي‌شود. ما اگر الآن برابر علم غيب عمل کنيم که کسي خلاف نمي‌کند. ما الآن علوم غيبيه را داريم; ولي آن روزي که بايد شهادت بدهيم, معلوم مي‌شود که حوزه شهادت ما از کجا تا کجاست! ﴿جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلي‏ هؤُلاءِ شَهيداً﴾،[12] معلوم مي‌شود که قلمرو شهادت ما اوّلين و آخرين است. هر پيغمبري شاهد اعمال امت خودش است، من شهيد شهدا هستم. هم بر انبيا شهادت مي‌دهم, هم بر اوليا شهادت مي‌دهم، هم بر مردم شهادت مي‌دهم. مگر مي‌شود پيغمبر را شناخت؟ فرمود تو چنين سمتي داري: ﴿جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلي‏ هؤُلاءِ﴾؛ يعني «علي الامم و الانبياء». ﴿وَ جِئْنا بِكَ عَلي‏ هؤُلاءِ شَهيداً﴾، اين مي‌شود شهيد شُهدا. همين شهيد اوّلين و آخرين که شاهد کلّ است، مي‌فرمايد حواس شما جمع باشد من مي‌بينم داريد آتش مي‌بريد، مبادا بگوييد که من از دست پيغمبر گرفتم! مبادا! الآن راز بسته است; ولي فردا باز مي‌شود: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ».

 بعد همين کاشف الغطاء تک‌تک اين قصّه‌ها را در کشف الغطاء تصريح مي‌کند؛ حسين بن علي(صلوات الله عليه) به تمام ذرّات کربلا آگاه بود، حسن بن علي(سلام الله عليهما) به آنچه در کوزه بود آگاه بود، علي بن ابي طالب به آنچه در شب نوزده ماه مبارک رمضان وارد شد آگاه بود، تک‌تک اينها را نام مي‌برد، آن وقت اگر طلبه اينها را درس بخواند, عالم بشود, هم اصول تکميل مي‌شود؛ يعني در بحث حجّيت قطع, معلوم مي‌شود که علم غيب برتر از آن است که سند فقه باشد.

 گاهي حفظ دمي، گاهي حفظ عِرضي اقتضا مي‌کند که اينها برابر علم غيب عمل بکنند؛ وگرنه اگر بيّنه اشتباه بکند طبق حديث رفع: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَةُ»،[13] آن حکم تکليفي‌ آن برداشته شد, حکم وضعي آن مي‌ماند; بنابراين حق سرجاي خود محفوظ است. اين را بالصّراحه فرمود اگر يک وقت کسي زبان‌دار بود و حکم را گرفت، اين «قِطْعَةً مِنَ النَّار» را دارد مي‌برد. اين دو تا آيه سوره مبارکه «توبه» که فرمود: ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ﴾؛[14] اين «سين», «سين» تحقيق است, «سين» تسويف که نيست. ما يک «سين» داريم در برابر «سوف». «سوف يکتب»، «سيکتب»؛ يعني بعداًْ; اما ﴿فَسَيَرَي اللَّهُ﴾; يعني يقيناً و محقّقاً هم ‌اکنون مي‌بينند. ﴿فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ﴾، که ائمه هستند; همه اين کارها را مي‌بينند.

بنابراين اگر اين کتاب با اين عظمت علمي و سداد مضمون آن در حوزه درسي بشود, براي همه ما شفاف و روشن مي‌شود و ديگر ما آن مشکلات را پيدا نمي‌کنيم. حتماً اين کار را بکنيد! حالا يا جلسه عمومي يا جلسه خصوصي, اين يک دوره اصول چند صفحه‌اي است کم است، اصول دين دارد, جريان معجزه وجود مبارک حضرت امير, چه معجزات و علم غيبي که ايشان از حضرت امير نقل مي‌کند! اين در بخش امامت است و در بخش اصول فقه, يک بحث مختصر و خيلي کوتاهي دارد و بحث فقهي. در جلد سوم در مسئله قبله, آنجا به صورت شفاف اين بيان نوراني که سيّدالشهداء به تمام ذرّات کربلا آگاه بود و ائمه ديگر، اينها را مطرح مي‌کنند.

غرض اين است که اين پيغمبر با اين إجلال و تکريم ذات اقدس الهي معرفي شده است. هيچ جا نام مبارک پيغمبر را به نام «يا کذا» اسم نبرده است; اما ﴿يا إِبْراهيمُ﴾,[15] ﴿يَا دَاوُدُ﴾ اينها همه را اسم برده است. نام مبارک حضرت را ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ که به ما هم ياد بدهد, چگونه اين اهل بيت را، مخصوصاً وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را صدا بزنيم. آن آيه سوره مبارکه «حجرات» هم همين است که مبادا او را به اسم به اين صورت صدا بزنيد!

در مسائل مهم، مثل ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ﴾، انسان مي‌گويد اينجا ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ گفته ايرادی ندارد؛ اما در مسئله تحريم که يک امر شخصي, خصوصي و خانوادگي است، آنجا هم ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ. ديگر نام مبارک حضرت را نمي‌برد. اين کلّ جهان چنين کسي نيامده و نمي‌آيد. فرمود تو مهيمن بر همه انبيا و کتاب تو مهيمن بر همه کتاب‌هاست و تو شهيد شهدا هستي! يعني تو مي‌داني همه انبيا چه کردند و چه مي‌کنند؛ چه اينکه مي‌داني همه اُمَم چه کردند و چه مي‌کنند. اين لابد بايد صادر اوّل باشد، در قلّه بايد باشد که بر همه امور باخبر باشد. خيلي اين مقام است! ﴿وَ جِئْنا بِكَ عَلي‏ هؤُلاءِ شَهيداً﴾.

لذا در اين قسمت فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ، ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ. اين مکرّر اين ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ را ذکر مي‌کند که ما هم ادب آن محضر را رعايت کنيم, نام بردن آن حضرت را رعايت کنيم. در زيارت‌ها و امثال آن اين را رعايت کنيم.

فرمود: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾; تحريم عمومي نيست، تحريم سياسي نيست، يک حال شخصي است. حالا چون قرآن کريم به منزله قانون اساسي است, جزئيات را نقل نمي‌کند، يعني چرا به خودت سخت مي‌گيري؟ چرا چيزي که خدا براي تو حلال کرده, حرام مي‌کني؟ حالا آن مربوط به غذايي است که حضرت در يکي از اين بيوتات مصرف کرد يا حشر با بعضي از نساء بود که مثلاً حضرت سوگند ياد کرد، اينها را قرآن کريم نقل مي‌کند، در ضمن روايات به طور حسّاس مشخص مي‌شود. بعضي از قسمت‌هاست که در جامع قرطبي آمده است که هجده قول در آن هست. آن هم تفصيلات روايي است که آنها هم اختلاف دارند و معلوم نيست که در اين زمينه نظر نهايي آنها چيست. در ما هم خيلي اتفاق نيست که آيا اين مربوط به غذايي بود که حضرت بر خودش تحريم کرد يا حشر بيشتري بود که بر بعضي از نساء تحريم کرد، آنها چون مهم نبود خود قرآن کريم ذکر نمي‌کند.

اجمالاً اين است که تحريمي در کار نبود که مثلاً ـ معاذالله ـ حضرت بفرمايد اين کار حرام است! چون حرام و حلال به دست خداي سبحان است ولاغير! ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ لِلَّهِ[16] و وجود مبارک حضرت هم در منطقه لبان مطهّر خود معصوم است هر چه را که تلقّي کرده است مي‌گويد. اين دو تا قضيه را قرآن کريم براي پيغمبر تثبيت کرد: يکي موجبه کليه است, يکي سالبه کليه. موجبه کليه اين است که هر چه پيغمبر درباره قرآن و وحي الهي گفت از خداي سبحان نقل کرد و برابر وحي است: ﴿وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ٭ إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَي.[17] سالبه کليه هم اين است که هيچ چيزي را ما به او نگفتيم که او کتمان بکند: ﴿وَ مَا هُوَ عَلَي الْغَيْبِ بِضَنِينٍ﴾.[18] اين طور که بعضي از احکام غيب را بگويد, بعضي‌ها را ضنّت و بُخل بورزد و نگويد، نيست. هر چه را که به او گفتيم, به مردم رساند; هر چه را رساند, از ماست. صدر و ساقه اين, عصمت مي‌شود. اگر هيچ چيزي نمي‌گويد مگر به وحي الهي و اگر هر وحي‌اي که ما نازل کرديم, آن را هم گفته است؛ يعني صدر و ساقه آن مي‌شود وحي. هم ﴿وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ٭ إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَي، درباره دين, هر چه از لبان مطهّر آمد, وحي خداست. در آن آيه دارد: «ضنين»، ضنّت يعني بخل: ﴿وَ مَا هُوَ عَلَي الْغَيْبِ بِضَنِينٍ﴾; يعني هر چه که از اسرار غيبي ما گفتيم که به مردم بگو, ضنّت نورزيد، مگر آنچه که مأمور به ابلاغ نباشد. آنچه به مأمور به ابلاغ نبود که در آن جهت رسول نيست. اگر رسول هست، بايد برساند. اگر در معراج خيلي از چيزها را ﴿دَنَا فَتَدَلَّي[19] يافت و بين او و خداي او, ردّ و بدل شد, او مأمور نبود تا بگويد; اما هر چه را که به عنوان رسول, مأموريت يافت, همه را گفت و چيزي را کتمان نکرد.

اينجا يک حکم شخصي است، اين تحريم هم تحريم شرعي نيست؛ يعني چرا بر خود فشار آوردي و نگفتي و اين کار را کردي؛ مثلاً فلان غذا را تحريم کردي؟ عسل بود, «کما ذهب اليه بعض»; حشر با بعضي از نساء بود, «کما ذهب اليه بعض». ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾؛ خدا چيزي را که حلال کرده, کسي نمي‌تواند را حرام بکند; يعني چرا بر خود سخت گرفتي؟ حالا راه ديگر هم باز است.

يک وقت است کسي در صورتي که مثلاً منذور، آن محلّ نذر رجحان داشته باشد, اين را نذر مي‌کند يا درباره يمين, اگر مطلق باشد سوگند ياد مي‌کند که فلان کار را نکند. اين را خود شارع مقدس گفت که ما يک عهد داريم، يک نذر داريم، يک يمين. نذر در بين ما رواج دارد. يمين تا حدودي، خيلي رواج ندارد; اما عهد در بين ما نيست. نيست يعني نيست! اين کتاب عهد مثل کتاب يمين، مثل کتاب نذر از کتب فقهي ماست. برخي از آقايان و علما، آنها که رابطه تنگاتنگ با ذات اقدس الهي دارند, آنها هم معاهده دارند با خدا و عهد بستند. بعضي از بزرگان در رساله عهد خود اين است که عهد کردم که قصّه نخوانم![20] براي اينکه مگر ذهن ما چقدر ظرفيت دارد؟ اين روزنامه را بخوان, آن روزنامه را بخوان! اين قصّه را بخوان، آن قصّه را بخوان! همان طوري که معده ظرفيت آن هم محدود است مغز هم دستگاه آن محدود است. حيف اين مغز است که انسان از حرف اين و آن پر کند. اين همه معارفي که در قرآن و عترت هست اينها بکر مانده. آن وقت انسان اين قصّه را بخواند، آن قصّه را بخواند! اين حرف را بشنود آن حرف را بشنود. خدا مرحوم آخوند صاحب کفايه را غريق رحمت کند! مثالي زدند گفتند اين درخت يک ليتر آب مي‌خواست, شما وقتي آب شور ريختي، ديگر جا براي آب شيرين نيست. بي‌خود هدر دادي اين درخت را، مگر اين درخت چقدر آب مي‌خواهد؟ يک ظرف آب مي‌خواست, شما هم که آب شور ريختي. ايشان براي اين بياني که بعضي از کارها جلوي يک فيض بزرگ را مي‌گيرد, اين مثال را در کفايه دارند. اين قصّه را بخوان و آن قصّه را بخوان! اين حرف را بخوان و آن حرف را بخوان! در ذهن جايي براي قرآن و عترت نمي‌ماند. ما معارف ابد در پيش داريم. اگر يک ميليارد و دو ميليارد سال بود مي‌گفتيم, قابل گذر است; اما ما هستيم و ابديت. بايد يک کالاي ابدي تهيه کنيم, مگر ماندن ما در بهشت هزار ميليارد و ده هزار ميليارد است يا ابدي هستيم؟ منتها ابدي بالغير هستيم. اگر ما موجودي ابدي هستيم و ابدي بالغير; آن وقت بايد کالاي ابدي داشته باشيم. کالاي ابدي را در غير وحي کجا مي‌شود پيدا کرد؟ لذا اين بزرگان رساله‌اي مي‌نوشتند رساله عهد. عهد کردم که قصّه نخوانم! عهد کردم که حرف‌هايي که مفيد علمي و فايده علمي و دقايق علمي را به همراه ندارد, نخوانم. عهد کردم! عهد هم بين ما رسم نيست. ما حداکثر نذر را بلد هستيم, گاهي هم يمين؛ اما عهد يکي از سه کتاب فقهي ماست: «العهد، اليمين، النّذر». اينها معاهده دارند. اين قدر ذات اقدس الهي خود را به عنوان «أَقْرَبُ إِلَيْنَا مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد»[21] به ما نزديک معرفي کرد که بيايد با من معاهده کنيد، با هم, هم‌عهد بشويم. شما عهد بکنيد که فلان کار را نکنيد، من هم عهد مي‌کنم که خير را براي شما تأمين بکنم. اين مي‌شود عهد.

 حضرت هم در اين آيه مي‌فرمايد که براي تأمين رضاي بعضي از همسرها چرا به خود فشار مي‌آوري؟ آنها بايد سعي کنند که رضايت تو را تأمين کنند: ﴿تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾; نه اينکه تو به خود فشار بياوري که رضاي آنها را تأمين کني.

بنابراين اين يک حکم فقهي نبود که يمين داشته باشند يا نذر داشته باشد, بعد برخلاف بايد کفّاره بپردازد! اين يک امر شخصي خانوادگي بود که به خود يک مقدار فشار بياورد, تا بعضي از اعضاي خانواده نرنجند. فرمود اين کار را چرا کردي؟ چرا به خودت سخت گرفتي؟ ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ﴾.

 اين تعبير ديگري که فرمود: ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾;[22] اين ﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ﴾ لسان تحبيب و مهرباني است که خدا از تو بگذرد, چرا اين کار را کردي؟ نه اينکه ـ معاذالله ـ خلافي کرده باشد؛ يعني چرا اين فشار را مي‌آوري؟ چرا اين سختي را تحمّل مي‌کني؟ چرا اين کار را مي‌کني؟ اينجا هم از همان قبيل است: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ﴾، رضايت آنها را بخواهي بگيري، به خود سخت بگيري، براي چه اين کار را مي‌کني؟

﴿وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ﴾، راه باز است. خدا مغفرت دارد، خدا رحمت دارد؛ اوّل مي‌پوشاند بعد مي‌بخشد. غفران, مي‌دانيد و مستحضريد که به معناي بخشش نيست، به معني پوشش است. ستّار بودن، غفّار بودن، اينها پوشش است. اين کلاه‌خود را که مي‌گويند مِغفَر, براي اينکه سر را مي‌پوشاند. «غَفَرَ»؛ يعني «سَتَرَ»، نه «غَفَرَ»؛ يعني «رَحِمَ»! اوّل غفران و پوشش است، کم‌کم کم‌کم او را هم از زير منتفي مي‌کنند مي‌شود رحمت: ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ.[23] براي کساني که ترک اُولي کردند، ترک اُولاي اينها را به اُولي تبديل مي‌کند. براي کساني که گرفتار سيّئه شدند; سيّئه اينها را به حسنه تبديل مي‌کند: ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ؛ يعني کسي که کار بد و معصيت کرد، درون او آلوده و تيره است. اگر توبه کرد، کلّ اين صحنه دل شفاف مي‌شود. ما مادامي که در دنيا هستيم، جا براي تبدّل و تغيّر هست. اگر کسي در اثر گناه, قلب او سياه شد، با توبه همان قلب شفاف مي‌شود. اين مي‌شود: ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ و مانند آن.

غرض اين است که اوّل ستار بودن و غفار بودن هست، بعد رحيم بودن؛ لذا غالباً در اين گونه از موارد که مغفرت با رحمت ذکر مي‌شود، مغفرت مقدم بر رحمت است. ﴿غَفُورٌ رَحيمٌ ٭ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ﴾، اين کار اختصاصي به شما ندارد، اگر ديگران هم اين کار را بکنند راه باز است. اين ﴿تَحِلَّةَ﴾ مثل «تبصرة», اين مصدر باب تفعيل است. «بَصَّرَ، يُبَصِّرُ، تَبصِرَةً، تَبصِيراً», اينها مصدر باب تفعيل است. «حَلَّلَ، يُحَلِّلُ، تَحِلَّةً و تَحلِيلاً» اينها مصدر باب تفعيل است. ﴿تَحِلَّةَ﴾؛ يعني تحليل; راه تحليل و حلال شدن باز است؛ يعني اين بسته را شما مي‌توانيد, با يک کفّاره و مانند آن؛ حالا اگر لازم بود که لازم و اگر راجح بود که راجح، ترميم بکنيد.

﴿قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ﴾، تحت ولايت او هستيد، يک؛ او مي‌داند که چه مصلحت است و چه مصلحت نيست، دو؛ و حکيمانه برابر علم شما را اداره مي‌کند، سه. حکمت او مستند به علم اوست، علم او هم نامتناهي است، پس همه مصالح و مفاسد را مي‌داند.

حالا اصل جريان چه بود؟ اصل جريان مي‌فرمايد: ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً﴾; وجود مبارک حضرت به بعضي از همسران خود سخني را گفت؛ حالا اين درباره اينکه او سؤال کرد شما در فلان حجره چرا بيشتر معطّل شدي؟ يا دهن شما بوي عسل مي‌دهد چه ميل کردي؟ اين تعبيرات مختلفي در روايات آمده است. درباره بوي دهن حضرت بود که عسل ميل کردند، يا يک غذاي ديگر ميل کردند، او سؤال کرد يا چرا در فلان حجره بيشتر معطّل شديد، اين بود؟ بعد حضرت رازي را با يکي از همسرها در ميان گذاشت و اين رفته به آن ديگري گفته; حفصه و عايشه باهم بودند, در همين مربوط به اين دو نفر است. ﴿وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً﴾، اين يک؛ ﴿فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ﴾، اين زن آن راز را به هَووي خود منتقل کرد; آن وقت شرّي را به پا کرد. ﴿فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ﴾؛ راز را گفت. ذات اقدس الهي از راه وحي به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: اين مطلب خصوصي را که تو با آن همسر خود در ميان گذاشتي، اين همسرت براي آن همسرت گفته, حفصه براي عايشه گفته است. ﴿وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ﴾؛ ذات اقدس الهي اين مطلب را براي او بازگو کرد که قضيه از اين قبيل است. ﴿عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ﴾؛ وجود مبارک حضرت از بعضي‌ها اعراض کرد, آنها را بازگو نکرد، نسبت به بعضي‌ها هم تذکّر داد و گفت تو اين صحنه را رفتي افشا کردي.

﴿فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ﴾; زماني که حضرت اين قصّه را به آن همسري که راز را فاش کرد گفت، ﴿قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا﴾; چه کسي به شما گفت که من اين قصّه را براي فلان کس گفتم؟ ﴿قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ﴾; خدا به من گفت. اين طور نيست که يکي ديگر از همسرها به من گفته باشد. يک راز مختصري من به شما گفتم، شما فوراً رفتي به ديگري منتقل کردي! خدا به من فرموده که تو اين را به او منتقل کردي، اين حکم را به او منتقل کردي.

بعد فرمود که شما ـ اين را حفصه به عايشه گفت ـ به هر حال قصد توطئه داشتيد: ﴿إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾; دل‌هاي شما آلوده است، ميل به باطل دارد; ولي راه باز است. ﴿إِنْ تَتُوبا﴾، شما دو نفر، ﴿إِلَي اللَّهِ﴾، چون ﴿فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾، «مالت قلوبکما بباطل». خداي سبحان به اينها مي‌فرمايد که ﴿إِنْ تَتُوبا﴾، راه باز است; اما اگر نه، ظهير يکديگر شديد، تظاهر کرديد ـ اين تظاهرات تظاهرات! نه يعني ظهور؛ يعني ظَهر؛ يعني ملّت کلّ واحد ظهير يکديگر شدند، پشت يکديگر شدند، پشتيبان يکديگر شدند، پشتوانه يکديگر شدند، اين را مي‌گويند تظاهرات. نه اينکه ظاهر شدند. ملّت اگر ظهير يکديگر باشند, مُظاهر يکديگر باشند ظَهر يکديگر باشند، پشتواند همديگر هستند; اين را مي‌گويند تظاهرات ـ فرمود شما اگر تظاهر کرديد, شما دو نفر ظهير يکديگر شديد, پشتيبان يکديگر شديد, پشتوانه يکديگر شديد, بدانيد از اين طرف نيرو قوي است; خدا کمک پيغمبر است, جبرئيل کمک پيغمبر است, ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنين‏﴾[24] که وجود مبارک علي بن ابي طالب است،[25] کمک پيغمبر است, ﴿وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ﴾.

﴿إِنْ تَتُوبا﴾، اگر شما دو نفر توبه کرديد فقط معلوم مي‌شود, چون ميل به باطل داشتيد, حالا برگشتيد. راه باز است؛ اما ﴿وَ إِنْ تَظاهَرا﴾، شما دو نفر ﴿عَلَيْهِ﴾؛ بر پيغمبر ـ معاذالله ـ تظاهر کرديد و ظهير يکديگر شديد; ﴿فَإِنَّ اللَّهَ﴾، بدانيد که الله مولاي اوست، جبرئيل مولاي اوست، ﴿صالِحُ الْمُؤْمِنين‏﴾ که مصداق کامل آن البته وجود مبارک حضرت امير است, پشتيبان اوست، ﴿وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ﴾؛ تمام فرشتگان هم پشتيبان حضرت هستند، شما چه کار مي‌خواهيد بکنيد؟ راهي براي نجات شما نيست. حالا اين را آنها به هر وسيله‌اي بود خواستند توجيه بکنند که البته توجيه‌پذير نبود و ذات اقدس الهي هم رازداري کرد و اساس حرمت خانواده را هم حفظ کرد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. تلخيص البيان في مجازات القرآن، النص، ص336.

[2]. نهج الحق و كشف الصدق، ص424.

[3]. سوره انفال, آيه64.

[4]. سوره مائده, آيه41.

[5]. سوره مائده, آيه41.

[6]. سوره ص، آيه27.

[7]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه48.

[8]. سوره مائده, آيه48.

[9]. سوره مائده، آيه48.

[10]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌13، ص 105؛ «و أستاذي المحقق النحرير الذي لم يكن في زمانه أقوي منه حدساً و تنبهاً الشيخ جعفر».

[11]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏7، ص414.

[12]. سوره نساء, آيه41.

[13]. وسائل الشيعة، ج‌15، ص369.

[14]. سوره توبه، آيه105.

[15]. سوره هود، آيه76.

[16]. سوره انعام، آيه57.

[17]. سوره نجم, آيات3 و 4.

[18]. سوره تکوير, آيه24.

[19]. سوره نجم، آيه8.

[20]. رساله عهد مرحوم بوعلی.

[21]. التوحيد(للصدوق)، ص79.

[22]. سوره توبه، آيه43.

[23]. سوره فرقان، آيه70.

[24]. سوره تحريم، آيه4.

[25]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج1، ص180.