دیگر اخبار
شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

شناسه : 27440400


سوره مبارکه «بيّنه» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (1) رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2) فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ (3) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ (4) وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دينُ الْقَيِّمَةِ (5) إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (6) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (7) جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ (8)﴾.

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «البينة» است يا «القيمة» است و مانند آن، ظاهراً در مدينه نازل شد براي اينکه صحبت از نماز و زکات و مانند آن است. صدرش که برخي‌ها گفتند اين دشوارترين آيه قرآن است و اقوال متعدد تقريباً ده قول در تبيين اين دو سه آيه اول اين سوره ذکر شده است براي آن است که اگر قرآن با خود قرآن سنجيده مي‌شد کمتر اين صعوبت به نظر مي‌رسيد. منشأ صعوبت اين است که در اول آمده است که کافران و مشرکان هرگز جدا نمي‌شوند از شرک و کفرشان تا اينکه بينه بيايد. بينه هم عبارت است از پيامبري که کتاب آسماني داشته باشد و آن صحف مطهره را تلاوت بکند که مطالب قائم و قيم و مقوّمي در آنها تعبيه شده است.

بعد مي‌فرمايد اينها اصلاً متفرّق نشدند باهم اختلاف پيدا نکردند از حق جدا نشدند مگر اينکه بعد بيّنه آمده است در حالي که اينها مأمور بودند که خدا را با اخلاص عبادت کنند. يک بخش از آيات دارد که اينها از کفر و شرک جدا نيستند مگر اينکه پيامبري بيايد کتاب آسماني بيايد شريعتي بيايد. بعد فرمود وقتي شريعت آمد اينها از دين جدا نشدند مگر اينکه شريعت آمد: ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾؛ آن بخش از آيه دارد که اينها هرگز از اختلاف و تفرقه و مانند آن جدا نمي‌شوند مگر اينکه ديني بيايد و پيامبري بيايد بعد فرمودند که اينها هيچ اختلاف نکردند مگر اينکه پيامبر آمد و درباره پيامبر اختلاف کردند.

سرّش آن است که برخي‌ها اين «من» را منِ تبعيضيه دانستند از يک سو، و متعلق آن انفکاک را هم درست تبيين نکردند از سوي ديگر. متعلق انفکاک مي‌تواند سنّت ذات اقدس الهي باشد، يک؛ مي‌تواند اعتقاد خود مردم باشد، دو؛ نسبت به سنت الهي همان است که در نوبت اسبق گفته شد برابر آيات پاياني سوره مبارکه «نساء»، سنت الهي اين است که هرگز جوامع بشري را از رسالت مرسلين و ولايت اولياي الهي و مانند آن که مبشران و منذران الهي‌اند جدا نمي‌کند. برهان آن آيات پاياني سوره مبارکه «نساء» اين است که ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين﴾؛ حتماً ذات اقدس الهي رهبران الهي را جهت تبشير و انذار نازل و ارسال مي‌کند، اگر اين کار را نکند ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾؛[1] يعني اين کار ضروري است حتمي است فرستادن پيامبر سنت الهي را رها نمي‌کند، سنت الهي جامعه را رها نمي‌کند، مردم را بي‌سرپرست رها نمي‌کند، ممکن نيست مردم را بدون حجت رها کند.

منتها به جاي اينکه «الناس» به کار برود چون قسمت مهم نياز درباره کفار و مشرکين است فرمود کفار و مشرکين از اين سنت الهي جدا نيستند تا اين سنت الهي محقق بشود و آن سنت الهي چيست؟ اينکه پيامبري بفرستد کتابي بفرستد شريعتي بفرستد.

در نوبت اسبق اشاره شد که اين دو پيام دارد يکي «ضرورت عن الله» است نه «علي الله»، که حتماً ذات اقدس الهي رهبران الهي را کتاب آسماني را صحف مطهره را نازل و مرسل مي‌کند. دوم آن است که جامعه ممکن نيست دست از کفر و شرک بردارند هيچ راهي ندارند مگر اينکه هدايت رهبران الهي برسد. اين «ضرورت للناس» است، يک؛ «ضرورت عن الله» است نه «علي الله»، دو. ذات اقدس الهي رسالت خودش را انجام داد، آن وقت جامعه مختار است مي‌خواهد انجام بدهد يا انجام ندهد. اين در بيان اسبق بود که اختصاصي به جريان کفار و مشرکين ندارد و در بين کفار و مشرکين هم تبعيض نيست و اصلاً بشر اين است.

بحثي که در نوبت قبل نه اسبق بيان شد اين است که بشر ممکن نيست دست از انحراف و ضلالت و جهالت و غوايت و خسران بردارد مگر به وسيله رهبران الهي. بشري که نه مي‌داند از کجا آمده است نه مي‌داند کجا برود يقيناً بيراهه مي‌رود و اصلاً راه را تشخيص نمي‌دهد. پس بشر منفکّ از ضلالت از غوايت از خسران نيست مگر به وسيله وحي. اگر وحي نيايد الا و لابد در خسارت و غوايت و ضلالت و مانند آن است. پس بدون وحي محال است که کسي راه مستقيم الهي را تشخيص بدهد؛ اين ظاهر آيه است و روشن شد به که نقيض اين امر امکان عام است؛ يعني بدون وحي محال است بشر به مقصد برسد. با وحي امکان عام است نه ضرورت، چون نقيض آن امتناع ضرورت نيست چه اينکه نقيض آن امتناع امکان خاص نيست، نقيض آن امتناع امکان عام است. محال است بشر بدون وحي به مقصد برسد. حالا که وحي آمده است امکان است، آن محال برطرف شد رفع آن استحاله و امتناع به اين است که بعضي‌ها مي‌پذيرند بعضي‌ها نمي‌پذيرند. امکان مي‌آيد نه ضرورت؛ لذا آيه بعد هيچ منافاتي با آيه قبل ندارد.

سه تا آيه است يک آيه اصل کلي را بيان مي‌کند که محال است بشر از ضلالت جدا بشود مگر به وحي. جمله‌هاي بعد دارد که وحي آمده، حالا که وحي آمده بشر دو قسم شدند: يک عده پذيرفتند يک عده نپذيرفتند؛ چون آن امتناع که رفع شد ضرورت نمي‌آيد امتناع که رفع شد امکان مي‌آيد. امکان عام دو تا فرد دارد: يک فردش ضروري است که ضرورت بالغير است، يک فردش هم امکان خاص؛ لذا در آن قسمت فرمود: ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا﴾ اين ﴿مِنْ﴾ منِ تبينيه است نه تبعيض، حرف برای کل بشر است منتها نياز آنها بيشتر است. ضرورت آنها بيشتر و احتياج آنها بيشتر است. ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اينها ممکن نيست دست از کفر و شرک بردارند تا بينه بيايد؛ اما وقتي بينه آمد آن امتناع برطرف مي‌شود نه ضرورت مي‌آيد. آن وقت اين ﴿حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ اين آيه بعد آن بيّنه را مشخص کرد که ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً ٭ فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ اينها اين وسط است. آيه چهار را که کنارش وصل کنيد مي‌شود ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ يعني اين کفر و شرک بعد از بيّنه غير از کفر و شرک قبل از بينه بود، کفر و شرک قبل از بينه اينها مي‌گفتند که معيار قبول و نکول ما کار گذشتگان ماست. اگر خواستند چيزي را بپذيرند مي‌گفتند: ﴿إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلَي أُمَّةٍ﴾؛[2] اگر خواستند نکول کنند نه قبول مي‌گفتند: ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾.[3] معيار نفي و اثبات حق و باطل صدق و  کذب خير و شرّ و حسن و قبح در جاهليت همان ﴿إِنَّا وَجَدْنا﴾، يک؛ ﴿ما سَمِعْنا بِهذا في آبائِنَا الْأَوَّلينَ﴾، دو؛ اينها معيار قبول و نکول بود. اما وقتي بينه آمد صحف مطهره آمد رسول الهي آمد اينها از آن به بعد دو قسم شدند ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ که حجت بر اينها تمام شد؛ در حالي که ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾ اينها تنها چيزي که مأمور شدند اين است که فقط خدا را عبادت کنند؛ چون کمال اينها در عمل به رهبري آفريدگار اينها است و اينها مأمور نشدند مگر اينکه با اخلاص دين خدا را عمل کنند. بعد فرمود: ﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اين «منِ» تبعيضيه است، همه اهل کتاب و مشرکين کافر نشدند چون عده‌اي ايمان آوردند ﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اينها ﴿في‏ نارِ جَهَنَّمَ﴾ هستند و خالِد هستند و بدترين مردم‌اند.

غرض آن است که معناي ﴿حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ اين است که اگر بينه آمد اينها «بالضرورة» از کفر و شرک منفک مي‌شوند و ايمان مي‌آورند؛ اين غايت که آمد امتناع برطرف شد نه ضرورت مي‌آيد. ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اينها از کفر و شرک منفک نيستند محال است منفک بشوند مگر اينکه پيامبر بيايد، وقتي پيامبر آمد اين امتناع و استحاله برطرف مي‌شود وقتي استحاله برطرف شد دو فرد مي‌ماند چون نقيض امتناع، امکان عام است نه امکان خاص و نه ضرورت. برخي‌ها ايمان مي‌آورند و برخي‌ها ايمان نمي‌آورند، اين معناي وجه دوم براي تفسير و ظاهراً محذوري ندارد.

مطلب ديگر آن است که شيخنا الاستاد مرحوم علامه شعراني در تعليقه‌اي که در اين بخش از مجمع البيان دارند مي‌فرمايند که در فنّ اصول اينها استدلال کردند که نمي‌شود متعلق امر را در خود امر اخذ کرد. در فقه گفتند که عبادت بايد با اخلاص باشد برابر همين ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ﴾ اينها در عبادت بايد اخلاص داشته باشند و شرک و ريا و مانند آن حرام است، يک؛ و بطلان‌ عمل است، دو؛ ممکن است يک کار مختصري که ناروا است در يک کار بزرگي مستهلک بشود ولي ريا همانند يک قطره خون است که مهلک آن جمع است مستهلک نمي‌شود. برخلاف يک مقدار خاک که اگر در يک ظرف بزرگي مستهلک شد حرمتش را از دست مي‌دهد. يک قطره خون اگر در ديگ بزرگي بيفتد مهلِک است نه مستهلک، ريا مهلک است نه مستهلک. عمل را باطل مي‌کند ولو کم باشد. پس تمام عبادت‌ها بايد با اخلاص باشد اين را در فقه مي‌گويند. در اصول مي‌گويند قصد قربت و قصد امر ممکن نيست در خود متعلق امر بيايد؛ مثلاً ممکن نيست بگويند نماز به قصد امر واجب است چرا؟ براي اينکه تا امر نيامده نماز واجب نيست، وقتي امر آمد وجوب در خود نماز نيست وجوب از ناحيه امر مي‌آيد؛ نمي‌شود امر کرد به نمازي که وجوبش از ناحيه امر مي‌آيد؛ براي اينکه امر هنوز نيامده تا او بشود واجب، امر الهي نيامده تا او به خدا استناد داشته باشد. امر قُربي نيامده تا آن بشود عبادت.

بنابراين آن خصوصيت و قيدي که از ناحيه امر مي‌آيد چون در ناحيه متعلق اخذ نشده نمي‌توان بر مکلف اين امر را واجب کرد که بر شما نمازي واجب است که به قصد امر بياوري! يا نمي‌شود گفت نمازي واجب است که در آن قصد امر باشد! ايشان چندين مثال ذکر مي‌کند مي‌فرمايد اين قسمت‌ها که به علاقه آينده است به مصحح استناد است ما فراوان داريم؛ در عرف هم مي‌گويند «من دارم مسجد مي‌سازم» در حالي که هنوز نيامد. «دارم مدرسه مي‌سازم» هنوز نيامد و مانند آن. اين عناويني که بعد از اتمام فعل حاصل مي‌شود اين عناوين را در خود فعل اخذ مي‌کنند مي‌گويند اين مدرسه است آن داروخانه است اين مسجد است اين حسينيه است اين درمانگاه است ولي تا درست نشد که درمانگاه نيست مسجد نيست مدرسه نيست. اينکه مي‌گويد «من مي‌خواهم مسجد بسازم» اين بعد از ساختن مي‌شود مسجد نه قبل از ساختن. من مي‌خواهم نماز عبادي را واجب کنم، من مي‌خواهم عبادت را واجب کنم، من مي‌خواهم چيزي که در او قصد قربت، قصد امر و مانند آن هست را واجب کنم. اينها البته در ذهن آن آمر قابل ترسيم هست و اما بخواهد اين قيد در متعلق اخذ بشود همان شبهه اصولي محققان ما را به همراه دارد. به هر تقدير اين عصاره تعليقات ايشان بود در مجمع البيان.

خدا مي‌فرمايد: ﴿وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ﴾ اينکه با اخلاص عمل کنند و اين اخلاص بسيار کم است چه اينکه بسيار ارزنده هم هست. در آن بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» که دارد: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾[4] براي همين جهت است. آن اخلاص و نزاهت و طهارت از ريا و مانند آن بسيار نادر است اکثر مؤمنين يک حلقه ضعيفي، يک غده بدخيم کمي از ريا در آنها هست يا غير ريا يا شرک، فرمود: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾ چون بسيار بسيار کم است و اگر کسي واقعاً «لله» اين کار را انجام داد مي‌شود ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ چه اينکه آيه بعد مي‌آيد. ولي کساني که با آمدن بينه الهي که رسول بيّنه است، صحف الهي را تلاوت مي‌کند و در اين صحف مطالب مکتوبي است که هم حق است و هم محقق و هم متحقق‌پرور از سه نظر، اگر آنها عملي بشود آنها مي‌شود ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ اما ﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اينها ﴿في‏ نارِ جَهَنَّمَ﴾اند، يک؛ و بدترين مردم‌اند، دو؛ براي اينکه حجت الهي بالغ شده از طرف ذات اقدس الهي بهترين رهبران الهي آمدند بهترين نامه و کتاب و صحيفه آمده است و اينها گوش ندادند. اما ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾ چون صرف ايمان که حسن فاعلي است کافي نيست بايد به حسن فعلي که عمل صالح است ضميمه بشود، چه اينکه عمل صالح بدون حسن فاعلي و اعتقاد کافي نيست. ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا﴾ که حسن فاعلي را دارد، ﴿وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾ که حسن فعلي را دارد، اينها ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾اند و پاداش اينها نزد ذات اقدس الهي است، بهشتي است که نهرها تحت درختان جاري است و دائماً در آن بهشت‌اند اينها به مقام رضوان بار يافتند البته در بخش پاياني سوره مبارکه «فجر» مسئله رضوان مطرح شد. اينها ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ﴾ چون عقيدةً و فعلاً کاري را انجام نمي‌دهند مگر اينکه ذات اقدس الهي بخواهد و اينها هم ﴿رَضُوا عَنْهُ﴾ در قضا و قدر الهي، در اقبال و ادبار نعَم، در سرّاء و ضرّاء، اينها صابر هستند مؤمن هستند معتقدند راضي‌اند به دستور و حکم الهي. انساني که به مقام رضوان بار يافت هم کار او مرضي ذات اقدس الهي است کاري نمي‌کند که خدا نپسندد و هم قضا و قدر الهي را و سنن الهي را و آنچه از ناحيه ذات اقدس الهي است او مي‌پذيرد که مي‌شود ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ﴾. اين منشأش خشيت است که ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ[5] علما اهل خشيت‌اند. خشيت غير از خوف است حريم گرفتن از حرم امن الهي و از مقام والاي او مي‌شود خشيت. اين خشيت مختص عالماني هستند که به عقل بار يافتند؛ چون مستحضريد که علم را خدا نردباني براي عاقل شدن مي‌داند ﴿وَ تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ﴾[6] مثل اينکه بفرمايد کسي بالا نمي‌رود مگر اينکه نردبان علم داشته باشد، اگر اهل آن خشيت بود که ﴿إِنَّمَا يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ خشيت عاقلانه است و اگر خشيت عاقلانه بود هراس نفسي نيست حريم مي‌گيرد؛ احترام کردن يعني حريم گرفتن، احترام مي‌کند حريم مي‌گيرد اما حرمت عقلي و اگر چنين چيزي بود هم خدا از او راضي است هم او از فيض ذات اقدس الهي راضي است چون دو طرفش خير است.

غرض آن است که اصل فرستادن رهبران الهي و نازل کردن کتاب، اين «ضروري عن الله» است، يک؛ «ضروري للناس» است، دو؛ «ضروري علي الله» نيست، اين سه و اين کار ضروري اگر انجام گرفت طبق تقرير دوم، اين کار انفکاک مردم از کفر و شرک قبلاً محال بود الآن محال نيست. اين استحاله که برداشته شد حالا يا به صورت امکان خاص است يا به صورت ضرورت بالغير، يا به طرف حق مايل‌اند يا همچنان بر حکمشان ادامه مي‌دهند. غرض اين است که کافر بودن ضرورتي ندارد که بدون وحي باشد، ولي بدون وحي بودن حتماً کفر و شرک هست براي اينکه بدون راهنمايان الهي و بدون صراط مستقيم ممکن نيست کسي به مقصد برسد.

بنابراين اين «مِن» دوم مي‌تواند تبعيضيه باشد ﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ﴾؛ اما آنها که از اهل کتاب ايمان آوردند آن طرف هم من، منِ تبعضيه است، منتها آنجا با منِ تبعيضيه بيان نشده است فرمود: ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ و يک عده که ايمان آوردند ﴿إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا﴾ ندارد که اينها از کفر و شرک ايمان آوردند و قبلاً سابقه کفر و شرک داشتند و مانند آن.

حالا اميدواريم ذات اقدس الهي به همه توفيقي عطا کند که به معارف قرآن کريم بهتر آشنا بشويم و به احکام و حِکم آن هم بيشتر عمل کنيم.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره نساء، آيه165.

[2]. سوره زخرف، آيه22.

[3]. سوره مؤمنون, آيه24؛ سوره قصص, آيه36.

[4]. سوره يوسف، آيه106.

[5]. سوره فاطر، آيه28.

[6]. سوره عنکبوت، آيه43.