دیگر اخبار
شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

شناسه : 27367225


سوره مبارکه «بيّنه» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (1) رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2) فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ (3) وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ (4) وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دينُ الْقَيِّمَةِ (5) إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (6) إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (7) جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ (8)﴾

سوره مبارکه «بيّنه» که ظاهراً در مدينه نازل شد، چون بحث‌هاي صلات و زکات و مانند آن به صورت تصريح در آن بازگو شد، صدري دارد و ذيلي که قدر مشترک اين صدر و ذيل، صعوبت تفسير اين بخش از آيات است. آياتي که وضع آنها شفاف و روشن نيست، گاهي در حد يک مظنه مسئله حل مي‌شود، گاهي در اثر تضارب آراء بر دشواري آن افزوده مي‌شود. اين سوره را برخي از مفسران دشوارترين سوره قرآن يا بخشي از آيات اين سوره را دشوارترين آيات از نظر تفسير ذکر کردند. در حدود دَه قول يا بيشتر ذکر شده است که هر کدام بر ابهام و دشواري آن مي‌تواند بيفزايد.

اگر به ساير آيات قرآن کريم رجوع بشود در درجه اول از مقدار صعوبت و دشواري آن کاسته مي‌شود، يک؛ و در اثر همياري و کمک آيات ديگر بر سهولت آن افزوده مي‌شود، دو؛ تا کم‌کم معناي شفاف و روشن آن را بتوان اظهار کرد، سه. در صدر اين سوره آمده است که کفار از اهل کتاب يعني ترسايان و يهوديان و اگر فِرَق ديگري هم بودند که قرآن کريم در سوره «حج» از آنها به عنوان مجوس ياد مي‌کند که مي‌فرمايد در صحنه قيامت يهودي‌ها و مسيحي‌ها و ترسايان و مشرکان اينها همه در آنجا حاضرند هر کدام برابر اعمال خود کيفر مي‌بينند که مسئله مجوس را هم از مسئله يهود و نصارا جدا کرد هم از مسئله مشرکين و آنها را در برابر مشرکين نام برد.

به هر تقدير ظاهر صدر اين سوره اين است که اهل کتاب و مشرکين اينها جدا نبودند تا اينکه بيّنه‌اي بيايد و رسول الهي تجلّي کند تنزّل کند مکتبي و شريعتي بياورد صحف آسماني را به همراه داشته باشد، احکام و حقوق را به صورت روشن تبيين کند. قبل از کلمه ﴿مُنْفَكِّينَ﴾ و بعد از آن تاحدودي روشن است؛ اما عمده آن است که اين کلمه ﴿مُنْفَكِّينَ﴾ يعني چه؟ ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ يعني کفار و مشرکين منکفّ نبودند از چه منفک نبودند؟ يعني از هم جدا نبودند باهم اتفاق داشتند و هيچ اختلافي نداشتند يا از يک شيء ثالثي جدا نبودند؟

در سوره مبارکه «بقره» اصل نزول شريعت را وقتي مي‌داند که اختلاف در احکام و حقوق رخ داد. در عصر آدم(سلام الله عليه) آن شريعتي که وجود مبارک آدم آورد همان نصايح ابتدايي بعد از اعتقادات و خطوط کلي اخلاق، مسئله نظم جزئي، مسئله توافق و هماهنگي، مسئله امنيت و امانت در سطح رقيقي مطرح بود تا کم‌کم اختلاف‌هايي رخنه کرد تجاوزهايي پيش آمد تعدي‌هايي صورت گرفت ظلم‌هايي پديد آمد که از آن به بعد شريعت به صورت شفاف آمده احکام را مشخص کرد حقوق را مشخص کرد روابط احکام و حقوق را مشخص کرد «مَن عليه حق» را از «مَن له الحق» جدا کرد و از آن به بعد يک عده عالماً اختلاف کردند و مشکل خود را افزودند. قبلاً اختلافي نبود بعداً اختلاف پيش آمد؛ اين اختلاف‌هايي که قبلاً نبود يعني اين اختلافي که سر از دوزخ در بياورد نبود، يک سلسله اختلافي بود که ما چگونه اداره کنيم و احکام چه باشد و برنامه چه باشد و حقوق چه باشد، اين اختلاف «قبل العلم» بود، اين اختلاف «قبل العلم» زمينه تحقيق را فراهم مي‌کند. اما بعد از اينکه دين آمده احکام و حقوق را مشخص کرد عده‌اي اختلاف کردند ﴿فَمَا اخْتَلَفُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بيّنهمْ﴾[1] اين اختلاف «بعد العلم» است که بغي است و تعدّي است و ظلم است و پايان آن هم دوزخ است.

تفکيکي آنجا مطرح شد که بين قبل از نزول کتاب آسماني و بعد از آن؛ يعني از زمان آدم(سلام الله عليه) تا زمان پيدايش شريعت رسمي، مردم ساده‌تر زندگي مي‌کردند به همان احکام و حقوق اوليه بسنده مي‌کردند که انبياي قبلي گفته بودند و مانند آن. وقتي جامعه گسترش پيدا کرد و حقوق و احکام زياد شد و تشخيص آنها دشوار بود زمينه اختلاف فراهم شد و بعد شريعت آمد که به اختلاف‌ها خاتمه بدهد مردان الهي متشرّع پذيرفتند، آنها که گرفتار هوا و هوس بودند «بعد العلم» اختلاف پيدا کردند که در آن آيه سوره مبارکه «بقره» بين اختلاف «قبل العلم» که چيز خوبي است و اختلاف «بعد العلم» که چيز بدي است فرق گذاشتند اختلاف «قبل العلم» زمينه پژوهش و تحقيق را فراهم مي‌کند اختلاف «بعد العلم» جز بغي و ستم چيز ديگري نيست.

آنجا مشخص است که قبل و بعد چيست. در اين کريمه که فرمود اهل کتاب و مشرکين منفک نبودند تا اينکه بيّنه بيايد و آن بيّنه را هم به صورت ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ﴾ که بدل بيّنه تفسير شده است و ذکر کرده‌اند يعني قبل از اينکه رسول الهي بيايد اينها باهم بودند منفک نبودند اختلاف نداشتند بعداً اختلاف پيدا کردند. اينها از چه منفک نبودند بعد منفک شدند؟ گفتند اين أصعب آيه است. بعد از دو سطر آمده است که ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ﴾ اينها هيچ انفکاکي و تفرقه‌اي و اختلافي نداشتند و منتظر بيّنه و رسول الهي بودند. بعد فرمود بعد از آمدن بيّنه، اهل کتاب اختلاف کردند که اين اختلاف «بعد البيّنه» است اختلاف «بعد العلم» است که اين بغي است در اين بخش نامي از مشرکين به ميان نيامده است. اگر تعبير اين بود «و ما تفرق الذين کفروا» اين کفروا شامل مشرکين هم مي‌شد؛ اما فرمود: ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ﴾ که شامل مشرکين نمي‌شود، آن وقت اين سؤال مطرح است که مشرکين در اينجا چه کردند؟

در بخش‌هاي نهايي باز سخن از اهل کتاب و مشرکين است که فرمود: ﴿إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ في‏ نارِ جَهَنَّمَ﴾؛ صعوبت در تحليل معناي ﴿مُنْفَكِّينَ﴾ است، اين منفک نبودن! وجوهي را که جناب زمخشري در کشاف نقل کرد[2] و برخي‌ها هم شايد پذيرفتند، پذيرفتني نيست. چند وجه را که مرحوم شيخ طوسي در تبيان ذکر کردند[3] که آن وجوه را مرحوم امين الاسلام هم مي‌تواند يادآور باشد؛[4] بخشي از آنها تاحدودي قابل قبول هست؛ ببينيم کدام يک از اين وجه‌ها را مي‌شود به حساب آيه به حسب ظاهر آورد؟

آن وجهي که يک مقدار به نظر نزديک‌تر مي‌رسد تا برسيم به نظر نهايي، اين است که پيام قرآن کريم اين است که خداي سبحان جهان را آفريد ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾[5] اين «کان»ی تامّه است يعني هر چه مصداق شيء است مخلوق خداست، چه آسمان و آسماني و چه زمين و زميني، چه جاندار و بي‌روح و چه انسان و فرشته و جن، ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾. اين مسئله خالقيت است که به «کان»ی تامّه برمي‌گردد.

مسئله ربوبيت و هدايت و تدبير و تربيت است که به «کان»ی ناقصه برمي‌گردد که او ﴿رَبِّ الْعالَمِينَ﴾ است ﴿رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾[6] است بايد بپروراند. پروراندن هر موجودي به سعه هستي اوست، پرورش يک گياه مشخص است ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ﴾[7] براي تلقيح گياهان و همچنين ابرها و مانند آن، حساب آنها مشخص است ثمردهي درخت‌ها مشخص است، نقص و کمال گياهان مشخص است حيوانات مشخص است. اين انسان است که در تربيت او در سايه تعليم است و تزکيه است و مانند آن. در اين زمينه ذات اقدس الهي مي‌فرمايد اگر خداي سبحان رهبران الهي را براي هدايت جوامع بشر از راه علم غيب و صحف آسماني هدايت نمي‌کرد مردم به مقصد نمي‌رسيدند؛ چون اين قافله نه مي‌داند از کجا آمده است و نه مي‌داند بعد از مرگ کجا مي‌رود! اين هم در دنيا مي‌تواند عليه خدا استدلال کند هم در آخرت، بگويد خدايا ما که نمي‌دانستيم از کجا آمديم به کجا مي‌رويم چرا راهنما نفرستادي؟ چرا صراط مستقيم معين نکردي؟

خداي سبحان که دين را براساس عقلانيت اداره مي‌کند در بخش‌هاي پاياني سوره مبارکه «نساء» فرمود: ما انبيا را فرستاديم ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ[8] خداي سبحان رهبران الهي را فرستاد تا بعد از آمدن انبيا کسي نتواند عليه خدا احتجاج کند بگويد تو که ما را آفريدي تو که از سبق و لحوق ما باخبر هستي تو که از راه و بيراهه مستحضر هستي چرا راهنما نفرستادي! براي اينکه خدا از احتجاج جامعه بشري مصون بماند و براي اينکه بشر عليه خدا استدلال نکند انبيا را فرستاد مرسلين را فرستاد رهبران الهي را فرستاد کتاب‌هاي آسماني را با اينها فرستاد که در بخش‌هاي پاياني سوره مبارکه «نساء» به اين صورت آمده است آيه 165 به بعد سوره مبارکه «نساء» اين است: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ[9] اين ﴿بَعْد﴾ مستحضريد که ظرف است و ظرف مفهوم ندارد مگر در مقام تحديد. اينجا چون مقام تحديد است يعني حدگذاري است مفهوم دارد؛ يعني اگر انبيا نفرستاده بود مردم مي‌توانستند عليه خدا استدلال کنند اما چون انبيا فرستاد بعد از رسل او ديگر نمي‌تواند عليه خدا احتجاج و استدلال کند؛ ﴿رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرين﴾ بشارت مي‌دهند کسي که بيراهه نرود و راه کسي را نبندد و انذار مي‌کنند کسي را که بيراهه برود و راه ديگران را ببندد انبيا فرستاد براي اينکه ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ آن وقت ﴿وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً﴾ و آيات بعد.

برابر آن، پيام اين آيه مي‌تواند اين باشد که مسئله وحي و نبوت دو چهره دارد: يکي «ضروريٌ للناس»، يکي «ضروريٌ عن الله» نه «علي الله». چون چيزي بر خدا واجب نيست، نمي‌توان گفت بر خدا لازم است که چنين کاري بکند رهبران الهي بفرستد صحف نازل کند، چرا؟ چون اگر چيزي، قانوني و اصلي بخواهد بر خدا حاکم باشد حتماً يک امر وجودي است قانون است حق است اصل تثبيت شده است چون يک امري عدمي که نمي‌تواند حاکم باشد، اين مطلب اول؛ اگر بنا شد چيزي بر خدا حاکم باشد حتماً بايد امر وجودي باشد. امر دوم آن است که در ساختار خلقت در نظام الهي، غير از خدا هيچ چيزي نبود و هيچ چيزي نيست منهاي خلقت. بيرون از حوزه خلقت چيزي نيست که بر خدا حاکم باشد و خدا مقهور آن و محکوم آن و تحت امر و نهي آن باشد، پس بيرون از ساختار خلقت چيزي نيست.

درون ساختار خلقت که با خلقت شروع شده است و ادامه دارد هر چه هست و هر که هست سپاه و ستاد الهي است که ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[10] چيزي جزء مخلوقات خدا نيست مگر اينکه مطيع امر اوست، در برابر ذات اقدس الهي هيچ موجودي قاهرانه حرکت نمي‌کند و قاهرانه سخن نمي‌گويد. پس شيء عدمي که نمي‌تواند حاکم باشد، يک؛ بيرون از ساختار ممکنات و مخلوقات چيزي نيست که بخواهد بر خدا حاکم باشد، دو؛ درون ساختار خلقت هر چه هست مخلوق اوست تحت فرمان اوست تسخير شده اوست که ﴿لِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ﴾[11] هرگز يک موجود امکاني توان آن را ندارد که حاکمانه و قاهرانه بر خدا حکومت کند.

پس اينکه گفته مي‌شود مبادا احتجاج بشود، يعني اين کار را ضرورتاً خدا مي‌کند «يجب عن الله» است نه «يجب علي الله»، ضروري «عن الله» است نه ضروري «علي الله». رهبر را فرستادن، صحف آسماني را نازل کردن، انبيا و مرسلين را اعزام کردن اينها اموري است که «يجب عن الله» نه «يجب علي الله»! پس پيام بخش پاياني سوره مبارکه «نساء» اين است که اگر خدا پيامبر نمي‌فرستاد و رهبران الهي را اعزام نمي‌کرد مردم احتجاج مي‌کردند که چيزي «يجب عن الله» بود چرا نشد؟ با اينکه او قدرت محض است با اينکه در درون هر چه هست جنود اوست و بيرون هم که چيزي وجود ندارد تا مانع باشد چرا خدا اين کار را نکرد؟

پس فرستادن انبيا و نازل کردن کتاب ضروري «عن الله» است نه «علي الله». «يجب عن الله» است نه «علي الله» که معتزله مي‌پندارد و از طرفي هم «ضروري للناس» است هم براي مردم ضروري است نظير آب و هوا که بدون آن جامعه زنده نيست، هم از خدا لازم است چون غير از خدا کسي نمي‌تواند قانون‌گذار باشد. اگر به اين معنا انفکاک تفسير شد راه روشني را طي کرديم. البته اين بدون نقد نيست بدون خلاف ظاهر از يک نظر نيست بايد آن راه‌هاي نقضي و خلاف ظاهر را هم تسطيح کرد. ظاهر آيه اول اين است که کافر معلوم مي‌شود که گاهي در مقابل مشرک است منظور اهل کتاب است که کفر ورزيدند به رسالت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، گاهي معناي عام خودش را دارد آن وقت ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا﴾ کافر اعم از اهل کتاب‌اند که به نبوت خاصه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) ايمان ندارند و مشرکين هم که توحيد الهي را قبول ندارند توحيد ربوبي را قبول ندارند از نظر توحيد مشکل جدي دارند اينها منفک نبودند؛ يعني اين قانون آنها را رها نمي‌کرد اين اصل آنها را رها نمي‌کرد آنها چسبيده به اين اصل و قانون بودند تا اينکه رسول خدا بيايد وقتي آمد حجت تمام است.

پس ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ اينها با احتجاج همراه بودند از دليل جدا نمي‌شدند تا اينکه پيامبر بيايد وقتي پيامبر آمد آنها دليلي ندارند. آنها وقتي مي‌توانند بگويند ما دست از آداب و سنن خود برنمي‌داريم که پيامبري و حجتي از طرف خدا بيايد بگويد اين کار ممنوع است. وقتي نيامد اينها همچنان آن آداب و سنن قبلي را دارند از آنها منفک نيستند. وقتي آمد اينها دليلي ندارند بر ماندن حتماً بايد منفک بشوند، ولي برخي‌ها ايمان آوردند برخي ديگر همچنان بر همان جمود جاهلي که در بخش انديشه به گمان زندگي مي‌کردند و در بخش انگيزه به هوا و هوس ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الْأَنْفُسُ﴾[12] برابر آن ماندند. اين يکي از احتمالاتي است که مي‌تواند از بسياري از اشکلات و شبهات مصون بماند و آيات را تا حدودي روشن کند. البته بي‌نقض نيست يک مقدار خلاف ظاهر را بايد تحمل کرد تا ببينيم راه‌حل چيست؛ ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾.

يکي از اقوال در مسئله که بي‌نقص نيست اين است که چه اهل کتاب و چه مشرکين اينها بي‌‌صبرانه مي‌گفتند پيامبري که بايد بيايد بايد نازل بشود و صحفي که آسماني است بايد نازل بشود، با آمدن پيامبر و داشتن صحف آسماني حجت بالغه الهي به ما رسيده است از گزند مصون هستيم. مشرکيني که اصل نبوت و وحي را قبول ندارند و آن را خرافه مي‌پندارند و از طرفي هم در تدبير جامعه بشر را مستقل مي‌دانند و مي‌گويند خود ما احکام و حقوق خود را تنظيم مي‌کنيم اين چه احتجاجي است؟ اين چه وعده‌اي است که اينها قبلاً بي‌صبرانه در انتظار وحي و نبوت بودند در حالي که اينها اصلاً وحي و نبوتي نيستند. ما بگوييم مشرکين قبلاً مي‌گفتند حتماً بايد وحي و نبوت بيايد تا ما دست از بت‌پرستي و وثنيت و صنميت برداريم. آنها اصلاً رسالت را فسون و فسانه مي‌پنداشتند و رسالت را جنون مي‌دانستند، کسي که مدعي رسالت بود او را متهم مي‌کردند به جنون، شعر، سفسطه، کهانت، سحر، جنون و مانند آن. اينها مي‌گفتند رسالت نيست و اگر رسالتي باشد بايد فرشته‌اي از آسمان نازل بشود، چگونه مي‌شود گفت اينها بي‌صبرانه منتظر وحي بودند تا صحف آسماني بر آنها کتابي نازل کند؟

اين سخن نمي‌تواند بدون اين نقد باشد؛ مانند بسياري از وجوه ديگر که با نقدهاي ديگر همراه است بايد اين گونه از نقدها را از سر راه برداشت تا آن آيه را به همان معنايي که قبلاً گفته شد بازگو کرد ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ﴾ چه کفار چه مشرکين منفک نبودند باهم بودند، تا چه وقت؟ تا بيّنه بيايد؛ يعني اينها منتظر بيّنه بودند تا اينکه از کفر و شرک دست بردارند در حالي که با آمدن بيّنه همچنان بر کفر و شرک خودشان ادامه مي‌دادند. بشر اين طور است هرگز از الحاد نمي‌رهد مگر اينکه وحي و نبوت و جريان صحف آسماني به حدّ نصاب برسد. ﴿لَمْ يَكُنِ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّي تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ اين بيّنه بدلش کيست و نامش چيست؟ ﴿رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ﴾ که ﴿يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً ٭ فيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾ کتابي است که خودش قائم به نفس است منزه از شبهه و اشکال است ﴿كُتُبٌ قَيِّمَةٌ﴾؛ ديگران را هم سرپرستي مي‌کند هم به قيام وا مي‌دارد هم عامل قيام آنهاست هم کتاب نازل شده هرگز وسيله سکوت و جمود و مانند آن نيست.

اگر اين بيّنه آمد و قيّمه هم هست و جاهليت آن روز بي‌صبرانه منتظر اين وضع بود چرا وقتي که آمد عده‌اي تکذيب کردند؟ ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾؛ بعد از اينکه بيّنه الهي نازل شد روي جهات ابتدايي حق را روشن کرده است، با اين وجود اينها عالماً عامداً بيراهه رفتند و راه ديگران را هم بستند! گفتيم کتابي باشد که قائم به نفس باشد، يک؛ قيّم ديگران باشد، دو؛ يعني کتابي که به نام کتب قيّمه است آمده اما ﴿وَ ما تَفَرَّقَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ﴾ که ـ إن‌شاءالله ـ اميدواريم ذات اقدس الهي توفيقي عطا کند معناي روشن‌تري براي اين بخش از آيات ارائه شود.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره جاثية، آيه17.

[2]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص782.

[3]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص388.

[4]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص793.

[5]. سوره زمر، آيه62.

[6]. سوره انعام، آيه164.

[7]. سوره حجر، آيه22.

[8]. سوره نساء، آيه165.

[9]. سوره نساء، آيه165.

[10]. سوره فتح، آيه4.

[11]. سوره بقره، آيه284.

[12]. سوره نجم، آيه23.