دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 26664815


سوره مبارک «بلد» آیات 1 تا 20
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ (1) وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ (2) وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ (4) أَ يحْسَبُ أَنْ لَنْ يقْدِرَ عَلَيهِ أَحَدٌ (5) يقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً (6) أَ يحْسَبُ أَنْ لَمْ يرَهُ أَحَدٌ (7) أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ (8) وَ لِساناً وَ شَفَتَينِ (9) وَ هَدَيناهُ النَّجْدَينِ (10) فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11) وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَكُّ رَقَبَةٍ (13) أَوْ إِطْعامٌ في‏ يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ (14) يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ (15) أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ (16) ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (18) وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (19) عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ (20).

سوره مبارکه «بلد» همان طوري که اشاره شد در مکه نازل شد، محتواي آن هم مضمون مکي دارد از فروعات فقهي و مانند آن و همچنين از جهاد و شعب متفرع بر آن هيچ سخني در اين سوره به ميان نيامده است و کلمه ﴿لا أُقْسِمُ﴾ در اين سوره همانند هفت مورد ديگر که خدا به ﴿لا أُقْسِمُ﴾ شروع کرده است يا در اثناي آيات ﴿لا أُقْسِمُ﴾ را بيان کرده، اين «لا» ظاهراً قسم است که در همه موارد ثمانيه به يک سبک بيان مي‌شود.

سرّ اينکه به اين بلد سوگند ياد کرده است عظمتي دارد که ذات اقدس الهي به پاس احترام اين عظمت آن سوگند ياد کرد. در اين بلد، بيت است که قبله مسلمانان جهان و مطاف مسلمانان جهان و در غالب امور زندگي روزانه مردم کعبه مطرح است، يا به نحو ضرورت و وجوب يا به نحو ندب و استحباب. اگر نمازهاي واجب و مستحب است رو به قبله است و اگر نحر شتر و ذبح گاو و گوسفند است رو به قبله است و اگر خوابيدن هست استحباب آن رو به قبله است و اگر نشستن است استحباب آن رو به قبله است و اگر مسئله سرويس بهداشتي است بايد رو به قبله و پشت به قبله نباشد؛ اصلاً زندگي جامعه اسلامي شب و روز يک ارتباط تنگاتنگي با کعبه دارد. اينکه در تعبيرات تلقين و غير تلقين در دعاي عديله[1] و مانند آن مي‌گوييم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»[2] براي آن است که روزانه تمام مدت شبانه‌روز ما با آن کار داريم اگر نشستن است اگر ايستادن است و اگر نماز و عبادت کردن است و اگر سرويس بهداشتي رفتن است در همه موارد بايد کعبه ملحوظ باشد.

مطلب ديگر آن است که حالا که اين هشت سوره هماهنگ شد همه جا ﴿لا أُقْسِمُ﴾ به معناي «أقسم» است بايد درباره اين بيت، گذشته از مطالب ياد شده از مهندسي آن سخن به ميان بيايد؛ تاکنون سخن از اصل بيت بود و قبله مسلمين است مطاف مسلمين است و مسلمانان عالم شبانه‌روز با اين بيت کار دارند در خواب و بيداري مي‌گوييم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي»؛ گذشته از اين مطالب يک بحث درباره خود بيت است که اين بيت را گفتند کعبه، چون مکعب شکل است. أشکال هندسي و احجام هندسي در سقف و کف شبيه هم‌اند، عمده اضلاع چندگانه اين بيت است؛ گاهي چهار ديوار است مي‌شود مربع، حالا يا مربع مستطيل يا غير مستطيل و در اينجا چون شش سطح دارد اين شش سطح خصيصه احجام مکعبي است از اين جهت آن را کعبه ناميدند که اين يک تناسب «في الجمله» است، نه علمي است نه سودمند است در جاهايي که مثلاً در بخش عبادي اثر داشته باشد. عمده آن است که سقف و کف، مشترک بين تمام خانه‌ها است، ولي اضلاح آن چون چهارگانه است از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) سؤال کردند که چرا کعبه را کعبه گفتند؟ چون چهار ضلع دارد البته با ضميمه کف و سطح مي‌شود شش ضلعي. سطح و کف خيلي محور بحث نيست، چون همه خانه‌ها و ساختمان‌ها اين دو رکن را دارند. عمده آن اضلاع چهارگانه است؛ چرا کعبه چهار رکن دارد؟ چهار ضلع دارد؟ چهار ديوار دارد؟ حضرت فرمود: چون «الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ» چهار ضلع دارد. آن‌گاه سؤال از «بيت العمور» شد که چرا «البيت المعمور» چهار ديوار دارد؟ فرمود چون عرش چهار ضلع دارد عرش چرا چهار ضلع دارد؟ حضرت خودشان تبيين کردند فرمودند: «لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ وَ هِيَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَر»[3] چون تسبيحات اربع، چهار ذکر است و همه اين اذکار توحيدي است، گرچه بين تهليل و تکبير فرق است، بين تسبيح و تهليل فرق است؛ اين «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» کلمه‌اي است که معادل ندارد. غرض آن است که مهم‌ترين شعار ديني همين تسبيحات اربعه است. حضرت فرمود: چون تسبيحات چهار رکن دارد چهار ضلع دارد چهار جمله دارد و چهار جهت دارد به تبع اين کلمات چهارگانه عرش چهار ضلع پيدا کرد، «البيت المعمور» چهار ضلع پيدا کرد کعبه هم چهار ديوار دارد.

اين نکته و امثال اين نکته نشان مي‌دهد که کعبه ويژگي دارد جا براي سوگند ياد کردن است. گذشته از اينکه در يک سرزمين غير ذي زرع، نه سرزمين دائر، نه سرزمين بائر، نه سرزمين موات؛ بلکه سرزمين غير ذي زرع بنا نهاده شد. اينها زمينه مي‌شود براي قسم و گراميداشت آن.

مطلب بعدي آن است که صرف ديوار در بيان نوراني امير المؤمنين(سلام الله عليه) است در نهج البلاغه و مانند آن که خدا مردم را به همين چهار ديواري براي حج عمره و مانند آن امتحان کرد و اينها از احجاز تشکيل شدند و «بِأَحْجَارٍ لاَ تَضُرُّ وَ لاَ تَنْفَعُ»[4] سنگ ولو سنگ اسود باشد «الحجر الأسود»، اين نه ضارّ است و نه نافع، ولي امتحان الهي وادار مي‌کند که در برابر اين حجر الأسود، انسان اظهار ادب بکند، در برابر اين خانه چهار ضلعي عرض ارادت کند و مانند آن.

بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) اين است که خداي سبحان بشر را آزمود «بِأَحْجَارٍ لاَ تَضُرُّ وَ لاَ تَنْفَعُ» و سنگ‌هايي که نه سودمند هستند و نه زيان‌بخش؛ اما نهاد و نمادي براي مکتب است. لذا ذات اقدس الهي براي اينکه حرمت اين بلد به حرمت کعبه است لکن حرمت کعبه به وسيله بنيا‌ن‌گذاران اين کعبه است که به دستور خدا بنا نهادند، مهندسي آن را ذات اقدس الهي تنظيم کرد و اجرايش به وسيله دو پيامبر از پيامبران الهي ابراهيم و اسماعيل است و فعلاً آن کسي که در اين مکه است، هدف مکه را تبيين مي‌کند جامعه را به طواف دور اين هدايت مي‌کند، جامعه را به نماز به سمت آن تبيين مي‌کند، جامعه را وادار مي‌کند که شبانه‌روز به ذکر مکه و به ياد کعبه باشند که شبانه‌روز بگويند: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي» اين باعث محترم شدن اين حرم و اين محدوده شهر مکه است لذا ذات اقدس الهي به آن قسم ياد کرده است.

مطلب ديگر آن است که در سوره مبارکه «مدّثّر» قبلاً گذشت با اينکه سوره «مدّثّر» از عتائق سور است اوايل نزولش در مکه است، اما قرآن کريم از همان اوايل، جهاني بودن آن را اعلام کرد؛ درست است که احکام ملي و محلي دارد براي مسلمان‌ها و احکام منطقه‌اي دارد که مشترک بين مسلمين و يهودي‌ها و کليمي‌ها و مسيحي‌ها که موحدان هستند و اهل توحيد هستند؛ بلکه براي جهانيان گذشته از موحّد، ملحدان را؛ گذشته از موحد، مشرکان را؛ گذشته از بيدارها، غافلان را و براي همه يک پناهگاه عمومي که به سمت آن بنگرند و آن را هدف قرار بدهند تا هر گونه اختلافي رخت بربندد و به جامعه متحد تبديل بشود. اينها باعث شد که اين سرزمين حرمتي پيدا کرد و ذات اقدس الهي به اين سوگند ياد کند.

قسمت ديگر آن است که ﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾ اين بناي عادي و متعارف نيست که هر بنّا و کارگري توان ساختن اين بناء را داشته باشند، آن «خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست»[5] آن خليل حق مي‌خواهد، آن ذبيحي که تا فداي جان آماده بود: ﴿يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرينَ﴾[6] اين هيچ ترديدي نداشت با دست مبارک اين دو پيامبر الهي کعبه بالا آمد که ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ﴾.[7] در شهر مکه هم ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾، در کنار کعبه هم ﴿مَقامُ إِبْراهيمَ﴾؛[8] لذا صدر و ساقه اين بيت دستکاري شده مرمّت شده، موحدانه ساخته شده که بانگ توحيد از هر گوشه و متن اين مسجد الحرام به گوش مي‌رسد چرا؟ براي اينکه قبلاً در سوره مبارکه «مدّثّر» يعني در آيه 31 و در آيه 36 سخن از جهاني بودن قرآن است؛ قرآن در آغازين روز ورودش فرمود من جهاني هستم. اختصاصي به منطقه ملّي و محلّي نظير مسلمين يا منطقه‌اي نظير مسلمين و موحدين کليمي و مسيحي و امثال ذلک ندارد براي بشر است بشر ولو ملحد باشد نيازي به راهنمايي وحي الهي دارد؛ لذا در آن آيه 31 فرمود: ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾، در آيه 36 فرمود: ﴿نَذيراً لِلْبَشَر﴾؛ اين ترسيم حقوق بشر است اين تبيين برنامه بشري است، اين بشر را به يک کجا دعوت کردن و هر گونه اختلاف را برطرف کردن است. در مسائل شخصي ممکن است کسي عقيده‌اي داشته باشد اما وقتي که قرآن آمد فرمود شما انسان هستيد انسان از يک جا پديد آمد و به همان جا برمي‌گردد بايد مشترکات فراوان را گرفت، حالا اگر يک کسي نپذيرفت نکول عده‌اي به زيان آنها است چه اينکه قبول عده‌اي هم به نفع آنها است. «علي أيّ حال» جامعه بايد بدون جنگ زندگي کند جامعه بدون اختلاف زندگي کند، جامعه بدون غارتگري زندگي کند، جامعه به دو بخش فقير و غني تقسيم نشود، به ظالم و مظلوم تقسيم نشود، به آشنا و بيگانه تقسيم نشود؛ «الانسان اخ الانسان احبّ أم أکره»[9] انسان برادر انسان است چه بخواهد چه نخواهد.

بنابراين مکه و حرم از اين جهات ياد شده حرمتي پيدا کرد که ذات اقدس الهي به اين مکه قسم ياد مي‌کند و در حالي که رهبر مسلمانان و بلکه رهبر جهانيان، رهبر هر انسان، وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در اينجا حلول کرده است. گرچه برخي‌ها شايد اين ﴿حِلٌّ﴾ را به اين معنا که خون تو را حلال مي‌دانند ذکر کردند، ولي اين يک کار حرام و «بيّن الغي» است اين باعث نمي‌شود که خدا به اين سرزمين سوگند ياد کند يا جداگانه به اين حرمت بنهد. اما اگر او حالّ در اين سرزمين باشد مثل ابراهيم و اسماعيل(سلام الله عليهما) که سازنده کعبه هستند در مکه و وجودي داشتند اين مناسبت دارد با قسم و گرنه ﴿حِلٌّ﴾ به اين معنا که خونت را حلال شمردند اين تناسبي بين قسم و «مقسم به» نيست گرچه از جناب راغب[10] و مانند آن چنين چيزي نقل شده است.

پس ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾؛ يعني سوگند به اين شهر، شهري که محيط جغرافيايي آن مشخص بود و محيط توحيدي آن مشخص شد که خداي سبحان سرزميني را که جاي نصب بت‌ها بود به جايگاه توحيد محض تبديل کرده است. ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ در حالي که شما در اين شهر تشريف داريد وگرنه اگر حرمت نبوت نبود اينجا را بتکده قرار مي‌دادند چه اينکه قرار دادند.

﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾ اين مربوط به پدر و مادر عادي نيست وگرنه مادر هم نامش برده مي‌شد با اينکه سي ماه در رنج مادر، گنج فرزند به بار مي‌آيد، ولي کار پدر إمناء بود «نقل المني من موضع إلي موضع آخر» که در سوره «واقعه» فرمود: ﴿أَ فَرَأَيْتُم ما تُمْنُونَ﴾[11] همين! کار شما إمناء است اما آنکه ذات اقدس الهي يک قطره را لؤلؤ لالا در مي‌آورد خدا است. اين خدايي که انسان را به وسيله والد و ولد به معبد آشنا کرد به مولد علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) آشنا کرد اين شايسته تکريم است.

﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ﴾ اين «لام» هم مي‌تواند «لام» سوگند باشد. درباره انسان‌شناسي خداي سبحان که خالق انسان است از چند منظر انسان را معرفي کرد: يکي اينکه انسان به احسن تقويم خلق شده است يعني آنچه لازمه تکامل او بود را خداي سبحان به او داده است. در سوره «تين» که دارد ﴿وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ ٭ وَ طُورِ سينينَ ٭ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمينِ ٭ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ ٭ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ﴾؛[12] در ساختار اولي‌ انسان، هندسه او را حُسن خُلق و «أحسن اخلاقاً» تشکيل داد؛ گاهي در اثر ابتلاي با بيگانه‌ها و بيگانه‌پرست‌ها و مانند آن مجبور مي‌شود که مسير خود را تا حدودي تغيير بدهد اگر سوگند هست در بخش‌هاي سوره مبارکه «فجر» به آن اشاره شد و اگر در رنج و تلاش و کوشش است اينها هيچ کدام با أحسن تقويم بودن او مخالفت ندارد. انسان تا زنده است بايد در کنار مائده و مأدبه خودش بنشيند دستش نزد ديگري دراز بشود اين شايسته انسانيت انسان نيست و مورد رضاي آفريدگار انسان نيست که دست او در جيب ديگري يا کيف ديگري يا سفره ديگري باشد؛ بايد دستش در جيب خودش باشد که عده‌اي از کنار او استفاده بکنند.

بنابراين آنچه در اين زيارت جامعه[13] آمده که وجود مبارک حضرت هادي بعد از چند جمله، به آن حضرت خطاب مي‌کند اين مناسب نيست، اين در حدّ چندين صفحه قرآن کريم است که بيگانه را نمي‌خواهند راه بدهند؛ «اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم». پس ﴿حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ يعني شما اينجا تشريف داريد ﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾ وجود مبارک ابراهيم و فرزندانش را سوگند قرار مي‌دهم که انسان در رنج است يعني اين در عين حال که جمله خبريه است مي‌تواند به داعي انشاء القا شده باشد يعني انسان تا نفس مي‌کشي کار کن. يک بيان نوراني از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) رسيده است که «إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِي يَدِ أَحَدِكُمُ الْفَسِيلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی يَغْرِسَهَا فَلْيَغْرِسْهَا»؛[14] فرمود اگر نهالي در دست شما است آماده غرس هستيد و قيامت هم در آستانه واقع شدن است، بسياري از علايم قرب قيامت منجّز و محقق شد که شما در آستانه مرگ هستيد نگوييد من که دارم مي‌ميرم چه فايده براي درختکاري، بکار و بمير! «وَ فِي يَدِ أَحَدِكُمُ الْفَسِيلَةُ»؛ يک خوشه و شاخه و نهالي از کشاورزي در دست شما باشد «فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَا تَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی يَغْرِسَهَا فَلْيَغْرِسْهَا»؛ قبل از اينکه بميرد همين مقدار فرصت دارد که اين نهال را بکارد و بميرد، فرمود همين کار را بکند نهال را بکارد و بعداً بميرد. آن وقت اين نهال بعد از مرگ نهال‌کار راه خودش را ادامه مي‌دهد و ميوه‌هايش را نثار او مي‌کند.

حرمت مکه و حرمت کعبه و امثال آن باعث مي‌شود که اين قسم، قسم جهاني باشد ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ در حالي که شما اينجا تشريف داريد و سوگند به ولد و کسي که اين بنا را ساخته و احداث کرده مثل ابراهيم و اسماعيل(سلام الله عليه)، من انسان را در رنج قرار دادم؛ يعني اگر کسي بخواهد به مقام والاي انسانيت برسد بايد تلاش و کوشش کند. در همان سوره مبارکه «تين» که اشاره شد فرمود: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ٭ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ[15] اين عظمت انسان را بعد از سوگند به بلد امين که همان کعبه است ذکر مي‌کند. اگر خدا سوگندي ياد کرده است در سوره «تين» که ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويمٍ ٭ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ ٭ إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ﴾[16] يعني اين سرزمين که ﴿ذِكْري‏ لِلْبَشَرِ﴾،[17] ﴿نَذيراً لِلْبَشَر﴾ است براي تمام جوامع بشری کارآمد است اين سرزمين مي‌تواند رابط خوبي بين قرآن و عترت و جوامع جهاني باشد؛ لذا حشر اکبر هم از همين جا شروع مي‌شود «دحو الأرض» هم گفتند از همين جا شروع شده نه البته از روي زمين، بلکه از دل زمين.

فرمود انسان مقداري مال تهيه کرده است و در راه‌هاي خاصي که خودش مي‌خواهد صرف کرده است. ما انسان را در رنج قرار داديم، ولي بايد بداند او اگر در أحسن تقويم مي‌ماند اين رنج او براي او گنج‌آور است و دردناک و تعب‌فرسا نيست. فرمود اين کاري که ما انجام داديم و وجود مبارک پيامبر هست گرچه بعضي‌ها گفتند: ﴿وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ يعني نه سوگند به اين شهر که عده‌اي جمع شدند خون تو را حلال کردند، با ابزار و وسايلي که دارند جامعه را به خونريزي از آنها بيزار کردند و انسان در کبد و رنج است؛ در حالي که اين کبد و رنج همان است که «تا رنج نبري گنج نبري» آن است وگرنه زحمت بيجا و تلاش بي‌ثمر را قرآن هم نهي کرد و هم فرمود انسان براي آن خلق نشد. اينکه گفتند:

از باده مغز تر كن و آن يار نغز جو ٭٭٭ تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو[18]

براي اينکه شنا ياد بگيريد، آب‌شناس باشيد وارد بهشت بشويد که چهار نهر در آنجاست و در آن نهرهاي اربعه شنا کني: ﴿أَنْهَارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّي﴾[19] در اين نهرهاي چهارگانه هر جا خواستي شنا کني غوص کني و در عمق اينها و در سطح اينها جولان داشته باشي انسان در أحسن تقويم است. پس رنج بي‌اثر مقصود نيست، رنج توان‌فرساي کم‌ثمر مقصود نيست؛ انسان تا نفس مي‌کشد بايد کار کند. اينکه گفته مي‌شود: «أُطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إِلَي اللَّحْدِ»[20] به خودکفا بودن، تحريم را به تحليل داخلي تبديل کردن، حرمت نهادن بيگانه را به حلّيت هماهنگي داخلي مبدل ساختن، اين هدف قرآن است. انسان روي پاي خودش بايستد تکدّي نکند دستي از دست گيرنده بدتر نيست و دستي از دست دهنده برتر نيست. چرا بايد انسان به غير خدا دست دراز کند و چيزي بگيرد؟ گرچه معامله است اما انسان در أحسن تقويم است. گاهي اين کلمه کَبَد را اصل قرار مي‌دادند و فعل از آن مشتق مي‌شود، گاهي اين فعل را اصل قرار مي‌دهند و عضوي از اعضاي بدن از او مشتق مي‌شود؛ اين دو نظر هست که ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ﴾ آيا از همين کبِد است که کبِد فعاليت فراوان دارد تلاش و کوشش مي‌کند، آن خون‌سازي‌ها توزيع خون آن غذاي بالفعل ساختن آن و تعديل آن غذا و تقسيم آن غذا و توزيع اين خون‌ها اين کار کبِد است. مستحضريد که انسان يک غذاي بالقوه دارد همين نان و گوشت و سبزي و لبنيات و اينها است، يک غذاي بالفعل دارد که آن خون است و گوشت است و مو هست و عضلات است و مانند آن؛ چون غذا بايد شبيه مغتذي باشد اين گوشت اين نان اين شير اينها شبيه گوشت و پوست بدن نيست، اين دستگاهي را ذات اقدس الهي در نهان و نهاد ما آفريد که آن مي‌تواند غذاي بالقوه را شبيه غذاي بالفعل بکند همين کار را هم مي‌کند. فرمود با اين قضيه من انسان را در احسن تقويم قرار دادم.

اين دو نکته که گاهي فعل را از اسم مي‌گيرند، گاهي اسم را از فعل، اين در تعبيرات زمخشري[21] و امثال زمخشري هست که آيا اين مکابده و اين رنج و درد اصل است و از آن يک اسم جامع و عضو جامعي را انتزاع مي‌کنند مثل کبِد که از «کابَدَ يکابدُ» که فعل است و رنج است از آن اين جامد را به در آوردند؟ يا فعل را از اين مشتق کردند؟ کبِد اين عضو گوارشي است که با سعي و تلاش و کوشش در زحمت است تا تغذيه را تأمين کند. از اين عضو، جامد فعل «کابَدَ يُکابدُ مُکابَدة» مشتق شده است که از جامد گاهي فعل مشتق مي‌شود؛ نظير «مصيطر» که قبلاً در چند مورد گذشت. اين «مصيطر» که صورت آن صورت اسم فاعل باب «فَعلله» است «صاد» آن تبديل شده «سين» است اصل آن «سين» بود. اين «سيطره» مشتق نيست؛ نظير «دَحرَجَ يُدَحرِجُ مُدَحرِجٌ دَحرَجَةً» از آن قبيل نيست اين «سيطره» که «سين» دارد از ساطور گرفته شده است آن «سَطَرَ يَسطُرُ» به معني کتابت است و قلم زدن است که ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ[22] هيچ ارتباطي بين آن «سطر» با اين «سيطره» نيست، اين «سيطره» از ساطور گرفته شده است، ساطور هم وسيله تنبيه و زدن و ريز ريز کردن است و از اين ساطور سيطره درست شد، «سيطر يسيطر مستيطر» اين «سين» هم تبديل به «صاد» شد، شده «مصيطر» و آن قاهرِ مسلّطِ فرمانرواي خشن را مي‌گويند «مصيطر».

غرض اين است که اين دو نحو در مشتقات هست؛ گاهي يک جامد اصل قرار مي‌گيرد از آن فعل انتزاع مي‌کنند، مثل ساطور و سيطره. گاهي ممکن است از فعلي اسم جامد، عضوي کشف بشود مثل «کابَدَ يُکابِدُ مُکابَدَة» که در رنج است از آن کبِد انتزاع بشود و اشتقاق پيدا کند. «علي أي حال» اين انسان در رنج و تلاش و کوشش بودن با أحسن تقويم اوست يعني اين هم در نظام أحسن، حَسَن است و اصلاً خداي سبحان انسان را با احسن تقويم خلق کرده است و معنا ندارد رنج بيهوده و رنج زائد در ساختار خلقت انسان باشد. اينها برخي از نکاتي بود که مربوط به آغاز سوره مبارکه «بلد» است که ـ إن‌شاءالله ـ تتميم آن در جلسه بعد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. زاد المعاد، ص424؛ «وَ بِالْكَعْبَةِ قِبْلَة».

[2]. زاد المعاد، ص 353.

[3]. من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص191.

[4]. نهج البلاغه، خطبه1.

[5]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[6]. سوره صافات، آيه102.

[7]. سوره بقره، آيه127.

[8]. سوره آل عمران، آيه97.

[9]. الصحيح من سيره النبي الاعظم, ج4, ص237.

[10]. مفردات ألفاظ القرآن، ص251.

[11]. سوره واقعة، آيه58.

[12]. سوره تين، آيات1 ـ 5.

[13]. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص

[14]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏13، ص460.

[15]. سوره تين، آيات4 و5.

[16]. سوره تين، آيات4 ـ 6.

[17]. سوره مدثر، آيه31.

[18]. ديوان ملا هادي سبزواري, غزل150.

[19]. سوره محمد، آيه15.

[20]. نهج الفصاحة، ص218.

[21]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص754.

[22]. سوره قلم, آيه1.