دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 26664395


سوره مبارک «بلد» آیات 1 تا 10
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿ لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ (1) وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ (2) وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ (4) أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ (5) يَقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً (6) أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ (7) أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ (8) وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ (9) وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ (10).

سوره‌اي که به نام «بلد» نام‌گذاري شد همان‌طوري که قبلاً هم ملاحظه فرموديد اينها «علم بالغلبة» است نص خاصي در اين زمينه نيست که نام اين سوره بلد است و تفسيرهايي که برای قبل از هزار سال است چه از شيعه چه از اهل سنت، در آغاز اين گونه از سور نوشته مي‌شود «السورة التي يذكر فيها البلد»،[1] بنابراين اينها «علم بالغلبه» و تخفيف‌يافته است. محتواي اين سوره نشان مي‌دهد که در مکه نازل شد.

ما يک شأن نزول داريم يک فضاي نزول داريم و يک جوّ نزول. شأن نزول مربوط به يک آيه يا چند آيه است که در يک داستان خاص نازل شده است؛ اين سوره‌هاي کوتاه که غالباً يکجا نازل مي‌شد، سوره‌هاي طولاني اگر دو سال يا سه سال يا بيشتر يا کمتر طول مي‌کشيد در اين چند سال چه حادثه‌اي رخ مي‌داد آنها را مي‌گفتند جوّ نزول و کل قرآن که در ظرف 23 سال نازل شد فضاي نزول دارد که در جهان چه حادثه‌اي رخ داد و چه حادثه‌اي هم از بين رفت.

فضاي مکه و جوّ مکه در زمان نزول اين سوره مبارکه «بلد» همان الحاد بود و شرک بود و کفر بود و مخالفت با وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم). خداي سبحان گاهي بالصراحه به يک امر سوگند ياد مي‌کند مثل ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها﴾[2] و مانند آن. گاهي با نفي، اثبات را تأکيد مي‌کند مثل اينکه مي‌فرمايد: ﴿فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ٭ وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظيمٌ﴾[3] من اگر به ستاره‌ها و جايگاه اين ستاره‌ها سوگند ياد مي‌کنم براي اين است که اين سوگند، سوگند عظيمي است. اينجا هم ﴿لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ﴾،[4] ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾، «لا أقسم، لا أقسم» که هست يعني سوگند، يعني نه قسم که خودش سوگند به آن «مقسم به» است.

مطلب ديگر که قبلاً هم ملاحظه فرموديد اين است که قسم‌هاي خدا نظير قسم‌های محاکم قضايي نيست در محاکم قضايي قسم در مقابل بيّنه است که «الْبَيِّنَةُ عَلَي الْمُدَّعِي وَ الْيَمِينُ عَلَي مَنْ أَنْكَر»[5] قاضي در محکمه قضا با اين دو اصل به قضا مي‌پردازد و به خصومت خاتمه مي‌دهد: يکي اينکه آن مدّعي بايد بيّنه و شاهد اقامه کند، يکي اينکه منکر بايد سوگند ياد کند. سوگند در مقابل بيّنه است و اگر کسي بيّنه داشت نيازي به سوگند نيست.

در جريان سوگند خدا، خدا به بيّنه قسم مي‌خورد نه در قبال بيّنه. سوگند به بيّنه هم مثل اين است که اگر کسي در يک جاي تاريکي باشد و از روز خبري نداشته باشد و از ديگري که در فضاي روشن و روز به سر مي‌برد از او بپرسد که الآن شب است يا روز، او براي تثبيت سخن خود مي‌گويد قسم به اين آفتاب الآن روز است. اين سوگند به بيّنه است نه در قبال بيّنه. خدا وقتي به يک امر قسم مي‌خورد به دليل قسم مي‌خورد نه در قبال دليل. مثل اينکه در آغاز سوره مبارکه «يس» دارد: ﴿يس ٭ وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾[6] سوگند به قرآن که تو پيغمبر هستي. قرآن دليل نبوت پيغمبر است معجزه پيغمبر است. بهترين دليل نبوت حضرت ختمي مرتبت(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) همين قرآن است که ﴿لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُوا[7] نشانه آن است که اين معجزه باهره است. خدا به معجزه قسم ياد مي‌کند که تو پيغمبر هستي؛ يعني به برهان قسم مي‌خورد به دليل قسم ياد مي‌کند. ساير موارد هم همين طور است، منتها تحقيق و تحليل مي‌طلبد.

در صدر اين سوره مبارکه «بلد» دارد که ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾؛ يعني سوگند ياد مي‌کنم به اين شهر در حالي که ﴿وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾. اين ﴿وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ يعني تو با اينکه از دودمان بنيان‌گذار اين کعبه‌اي، حرمت مکه حرمت کعبه است، حرم به مناسبت کعبه محترم شد مکه به مناسبت کعبه محترم شد. کعبه را وجود مبارک ابراهيم و اسماعيل بنا نهادند و بنيان‌گذاري اين کعبه هم به نام خدا و به ياد خدا بود. مستحضريد کساني که کارهاي يدي مي‌کنند گاهي زير لب زمزمه‌اي دارند براي رفع خستگي، ولي ابراهيم و اسماعيل آن خليل و اين ذبيح(سلام الله عليهما) هنگام چيدن ديوار کعبه آنچه در زير لب داشتند دعا و نيايش و تضرّع به درگاه خدا بود: ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾؛[8] اين فعل مضارع است مفيد استمرار است يعني در حالي ديوار کعبه را بالا مي‌آوردند و مي‌چيدند که اين پدر و پسر زير لب مي‌گفتند: ﴿رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا﴾ با خلوص ساختند با پذيرش خداي سبحان ساختند.

بنابراين مي‌شود به اين بلد به احترام کعبه سوگند ياد کرد و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که فرزند ابراهيم خليل است و در موارد ديگر فرمود: من فرزند ابراهيم خليل هستم «أَنَا ابْنُ کذا أَنَا ابْنُ کذا‏»؛[9] عده‌اي خون آن حضرت را در اين سرزمين مطهر و پاک حلال شمردند، با اينکه صيد در حرم ممنوع است، براي مُحرِم ممنوع است؛ حيوان شکاري را شکار کردن در حرم ممنوع است در حالي که ريختن خون پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را اينها حلال دانستند. اين ﴿وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ بنا بر برخي از تفاسير اين است. گرچه عده‌اي هم احتمال دادند که ﴿وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾؛ يعني سوگند به اين شهر که تو در اين شهر حلول کردي، حالّ هستي! آن «حِلّ» با حلال بودن هماهنگ است، اين «حلّ» با حال بودن هماهنگ است سوگند به اين حرم که خون تو در اين حلال شده است که اين ﴿حِلٌّ﴾ با حلال هماهنگ باشد؛ سوگند به اين شهر که تو در اين شهر نزول اجلال کردي در اين شهر به دنيا آمدي اهل اين شهر هستي ﴿أَنْتَ حِلٌّ﴾؛ يعني «حالٌّ». هر کدام از اين دو وجه باشد گرچه يکي شهرت دارد و ديگري از شهرت برخوردار نيست، مي‌تواند در ظلّ قسم قرار بگيرد.

فرمود سوگند به اين شهر در حالي که تو در اين شهر هستي، يا صيد در اين شهر خونش محترم است ولي خون تو را محترم نمي‌دانند و سوگند به بنيان‌گذار کعبه و فرزند او که هر دو بانيان کعبه‌اند که اشاره شد: ﴿وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ﴾. ساختن کعبه يک معجزه الهي است اولاً خداي سبحان اين سرزمين را معرفي کرد که کجا خانه ساخته بشود و خليل خود را به عنوان معمار و مهندس هدايت و راهنمايي کرد و جايي که اصلاً زمان و زمين هيچ مساعد نبود که آنجا شهر بشود آنجا را به صورت بهترين شهر درآورد و فرزند خود را و همسر خود را در اين سرزمين جا داد. وقتي اسماعيل به دنيا آمد و همسر وجود مبارک خليل حق به آن حضرت عرض کرد شما من و اين کودک را در اين سرزمين گذاشتي به کجا مي‌روي؟ به چه کسي مي‌سپاري؟ احدي هم در اين سرزمين نيست، مرغي پَر نمي‌زند چون در اينجا هيچ آبي نيست! «إِلَی مَنْ تَدَعُنَا»؟ وجود مبارک خليل حق که «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[10] فرمود: «إِلَی رَبِّ هَذِهِ الْبَنِيَّة».

 آن‌گاه مناجاتش را شروع کرد ابراهيم خليل به ذات اقدس الهي عرض کرد: ﴿رَّبَّنَا إِني أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتي بِوَادٍ غَيرِ ذِی زَرْعٍ﴾؛[11] يعني پروردگارا! همسرم و نوزادم را در جايي گذاشتم که غير ذي زرع است. زمين به چند قسم تقسيم مي‌شود: يا دائر است که به صورت باغ و بستان و مزرع و مرتع است؛ يا بائر است که ساليان قبل کشت مي‌شد و فعلاً کشت نشده و کشت در آن آسان است يا موات است که اين را مي‌شود با تسطيح و با آبياري کردن آن را احيا کرد؛ يا «لم يزرع» است که گرچه صلاحيت کشت و زرع دارد ولي فعلاً کشت و زرع نمي‌شود که اين هم‌رديف بائر و موات و امثال اينهاست. بخش نهايي که ضعيف‌ترين زمين‌ها است و آباد کردن آن بسيار دشوار است، آبادي‌پذير نيست به حسب عادت و گذر روز آن را مي‌گويند زمين «غير ذي زرع». «غير ذي زرع» غير از «لم يزرع» است، «لم يزرع» عدم ملکه است؛ يعني قابل کشت است ولي کشت نشده است. اما اينکه خليل حق عرض مي‌کند: ﴿رَّبَّنَا إِني أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيتي بِوَادٍ غَيرِ ذِي زَرْعٍ﴾؛ يعني خدايا نه تنها دائر نيست، بائر هم نيست موات هم نيست؛ براي اينکه شأنيت آباد کردن را ندارد؛ يک مشت سنگلاخ پُر از مار و عقرب بي‌آب است هر جا را شما بکَنيد به کنار بيندازيد سنگ است هيچ آبي در کار نيست؛ اين را مي‌گويند «غير ذي زرع»؛ مثل اينکه خود ذات اقدس الهي درباره قرآن کريم فرمود: ﴿غَيرَ ذي عِوَجٍ﴾[12] است؛ يعني نه اعوجاج در آن بالفعل است و نه بالقوّة و اصلاً قابل نيست که کسي مسير قرآن را عوض بکند و آن را معوج و کج بکند به هيچ وجه! اصلاً قابل کج کردن نيست چون «بيّن الرشد» است.

اينکه خليل حق عرض کرد به طور عادي «غير ذي زرع» است يعني قابل کشت و زرع نيست ولي «حکم آنچه تو انديشي لطف آنچه تو فرمايي»[13] من فرزندانم را اينجا گذاشتم. اين اسماعيل و آن ابراهيم(سلام الله عليهما) بنيان‌گذاران کعبه بودند؛ کعبه با عبادت بالا آمده با دعا بالا آمده با خلوص نيت بالا آمده، ديوارهاي کعبه اين چنين شد. ﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾ که اين سرزمين را در اثر ساختن کعبه که قبله مسلمين و مطاف مسلمين است آن محدوده را حرم کرد که احدي حق ندارد در طول سال وارد محدوده حرم بشود مگر اينکه احرام ببندد و اين تنها زمين روي زمين است که اين خصيصه را دارد؛ از شرق عالم و غرب عالم در طي سال هر کسي بخواهد وارد اين سرزمين بشود بايد احرام ببندد عمره مفرده انجام بدهد و بعد به سراغ کارش برود؛ چون احرام از غير مسلمان متمشّي نيست؛ لذا ورود غير مسلمان در سرزمين مکه جايز نيست. آنکه مي‌تواند احرام ببندد و وظيفه را انجام بدهد او مجاز است که وارد بشود. گروهي که هر روز کارشان اين است که از مکه بيرون مي‌روند و برمي‌گردند آنها را استثنا کردند.

پس مکه چنين خصيصه‌اي دارد؛ ذات اقدس الهي به اين سرزمين وحي قسم ياد مي‌کند که ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ﴾؛ انسان‌شناسي به وسيله معرفي انسان‌آفرين است. اگر کسي خود را به خوبي بشناسد آفريدگار خود را به خوبي مي‌شناسد «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[14] اين يک بخش معرفتي است و اگر سخن آفريدگار خود را گوش فرا دهد نه مي‌رنجد نه بيراهه مي‌رود و نه راه کسي را مي‌بندد و نه توقع دارد که به طور رايگان در رفاه باشد. اولاً رفاه در اينجا نيست، اينجا جاي ابتلا و آزمون است و آسايش و آزمون در جاي ديگري است که ﴿فَرَوْحٌ وَ رَيحَانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ[15] انسان در دنيا تا نفس مي‌کشد در رنج است. خدا سوگند ياد کرد که ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ «کَبَد»؛ يعني درد و رنج و آزمون سخت. در قبال «کَبِد» که آن عضوي از اعضاي گوارش است؛ گرچه برخي از مفسران خواستند بين کبِد و کبَد تناسبي برقرار کنند «کبَد» يعني درد و رنج، «کبِد» يعني آن عضو گوارشي.[16] چون وقتي حوادث سخت و دردناک بر بدن تحميل شد آن «کبِد» آسيب مي‌بيند از اين جهت درد و رنج را گفتند «کبَد». حالا اين تناسب ادبي و لغوي درست باشد که زمخشري در کشاف[17] به آن اشاره کرده يا نادرست، «علي أي حال» بين کبَد که رنج و درد است با کبِد که عضو گوارش است خيلي فرق است. فرمود انسان تا زنده است در مکابده و رنج و تلاش و کوشش است. کسي توقع داشته باشد رايگان زندگي کند در کنار سفره ديگران بنشيند اين ميّسر نشود، اين کار کار باطلي است؛ وقتي خودش کوشش مي‌کند محصول کوشش خود را در کنار سفره خود مي‌آورد مي‌تواند از يک رفاه نسبي برخودار باشد. انسان توقع داشته باشد که اينجا جاي آزمايش است نيست!

 در سوره مبارکه «فجر» که قبلاً گذشت فرمود آنها که سالم‌اند مبتلا به سلامت‌اند آنها که بيمارند مبتلا به بيماري‌اند هم سلامت آزمون است هم بيماري: ﴿فَامَّا الانسانُ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ؛[18] ما اگر به کسي مال داديم جمال داديم ثروت داديم رفاه داديم سلامتي داديم، او را به اين امور آزموديم! آنها که در مدرسه و بازار به سلامت به سر مي‌برند مبتلا به سلامت‌اند، آنها که در بيمارستان بر روي تخت آرميده‌اند مبتلا به مرض هستند؛ چيز رايگاني که حساب در کنار آن نباشد در دنيا نيست. انسان در هر حالي مبتلا به فشاري هست ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ. برخي‌ها مقداري مال در راه خير صرف کردند توقع داشتند از آنها حق‌شناسي بشود تشکر بشود نام آنها برده بشود، رقمي که پرداخت کردند بازگو بشود؛ خدا مي‌فرمايد اينها اگر کار خيري کردند براي خودشان کردند، ما که مي‌دانيم و مي‌بينيم، نيازي هم به گفتن ما نيست ولي او بايد بداند که ما مي‌دانيم، او بايد بداند که ما مي‌بينيم، او بايد بداند که از منظر ما دور نيست، پاداش آن هم محفوظ است ﴿أَ يحْسَبُ أَنْ لَنْ يقْدِرَ عَلَيهِ أَحَدٌ ٭ يقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً﴾ فکر مي‌کند که مال فراواني را در راه دين مثلاً مصرف کرده! اولاً مال را ما به او داديم، قدرت تشخيص را هم ما به او داديم، آزادي را ما به او داديم، او از اين آزادي، از اين مال، از سلامت و صحّت بهره صحيحي مي‌خواهد ببرد آن را هم ما مي‌بينيم و هرگز کار از دست ما خارج نخواهد بود ﴿جَزاءً وِفاقاً﴾[19] چه در بخش پاداش چه در بخش کيفر، ممکن است در کيفر عفو کنيم تخفيف بدهيم، اما در بخش پاداش هرگز کم نمي‌گذاريم و يقيناً آنچه را که او انجام داد پاداش خود را مي‌بيند. اينها تقريباً تفسيري است که با ترجمه آميخته است؛ تحقيق نهايي اينها در بازخواني مجدد اينها است.

فرمود: ﴿أَ يحْسَبُ أَنْ لَنْ يقْدِرَ عَلَيهِ أَحَدٌ﴾ خيال کردي کسي بر او سلطه ندارد و نمي‌بيند؟ مي‌گويد من مال فراواني را مصرف کردم؛ اولاً ﴿ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ﴾ کسي مال را هلاک نکرده تلف نکرده، مصرف بيجا نکرده، هر چه را در راه حق و خير صرف کرده است کاملاً آن را مي‌بيند ﴿أَ يحْسَبُ أَنْ لَنْ يقْدِرَ عَلَيهِ أَحَدٌ﴾، آن را بازگو بکند فرمود که ﴿ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ﴾ هيچ چيزي از بين نمي‌رود فاسد نمي‌شود از مشهد و منظر الهي دور نمي‌ماند؛ ﴿أَ يحْسَبُ أَنْ لَمْ يرَهُ أَحَدٌ﴾. آن‌گاه درباره ساختار خلقت تشريح مي‌دهد که ما از يک قطره آب، لؤلؤ لالا ساختيم. در بخش پاياني سوره مبارکه «قيامت» گذشت که ﴿أَ لَمْ يكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِي يمْني‏﴾[20] يک قطره آب بود که از آن يک قطره آب ﴿أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ ٭ وَ لِساناً وَ شَفَتَين﴾ ما از يک قطره آب، دو چشم بينا ساختيم، چشم داديم عين داديم باصره داديم. بين چشم که عضو بدن است و باصره که قوّه‌اي از قواي نفس است نبايد خلط بشود هر دو مخلوق خداست؛ آن يکي از ديار نفس است اين يکي از ديار بدن. در کتاب‌هاي فقهي بين «عين» و بين «باصره» فرق گذاشتند، ديه هر کدام جداي از هم است، چه اينکه بين «أُذُن» و «سامعه» فرق است. أُذُن و گوش عضوي از اعضاي بدن است و سامعه قوّه‌اي از نيروهاي نفس است؛ يکي برای نفس است يکي برای بدن، منتها کل اينها در تدبير نفس قرار مي‌گيرد. فرمود: ﴿أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ ٭ وَ لِساناً وَ شَفَتَين﴾؛ شفه بالا و شفه پايين و زباني داديم که او بتواند خوب سخن بگويد و خوب بتواند کلامي داشته باشد و مانند آن. ﴿وَ هَدَيناهُ النَّجْدَينِ﴾ ما دو راه مستقيم را به او ارائه کرديم چه راه بد چه راه خوب همه را به او گفتيم انتخاب با اوست، او را آزاد آفريديم حق انتخاب را به او داديم، منتها از درون به نام عقل و فطرت، راه را به او نشان داديم که کدام راه خوب است از بيرون به وسيله نبي و وليّ(عليهما آلاف التحية و الثناء) راه را نشان داديم که تتمه بحث ـ إن‌شاءالله ـ با تفسير رسمي اين سوره در جلسه بعد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. تفسير التستري، ص194.

[2]. سوره شمس، آيه1.

[3]. سوره واقعه، آيات75 و76.

[4]. سوره قيامت، آيه1.

[5]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏1، ص244.

[6]. سوره يس، آيات1 ـ 3.

[7]. سوره اسراء، آيه88.

[8]. سوره بقره، آيه127.

[9]. الخصال، ج1، ص56 و 57 و 58؛ «أَنَا ابْنُ الذَّبِيحَيْن‏».

[10]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[11]. سوره ابراهيم، آيه37.

[12]. سوره زمر، آيه28.

[13]. ديوان حافظ، غزل شماره 493؛ «در دايره قسمت ما نقطه تسليميم ٭٭٭ لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي».                                                                                    

[14]. مصباح الشريعة، ص13؛ متشابه القرآن و مختلفه(لابن شهر آشوب)، ج‏1، ص44؛ عوالي اللئالي, ج4, ص102.

[15]. سوره واقعة, آيه89.

[16]. مفاتيح الغيب، ج‏31، ص166.

[17]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص 754 و 755.

[18]. سوره فجر، آيه15.

[19]. سوره نبأ، آيه26.

[20]. سوره قيامت، آيه37.