دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 27069745


سوره مبارک «انشراح» آیات 1 تا 8
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الضحي» است و سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الشرح» است يعني ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾؛ اينها يک پيوند ناگسستني باهم دارند؛ لذا در نماز اگر کسي بعد از «فاتحة الکتاب» خواست سوره‌اي بخواند، اگر غير از اين دو سوره را خواست انتخاب بکند که به استثناي سور عزائم مجاز است و اگر خواست از اين سوره‌ها استفاده کند حتماً اين دو سوره را بايد با حفظ «بسم الله» که در وسط هست بخواند گرچه برخي‌ها گفتند «بسم الله» نباشد، ولي «بسم الله» بايد باشد. چه اينکه سوره مبارکه «فيل» و «قريش» آن دو سوره هم يک پيام مشترک دارند در نماز بايد باهم خوانده بشوند اين دو سوره پيام يک سوره را دارد.

در سوره مبارکه «ضحي» برخي از نِعَم شمرده شده: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾؛ در اين سوره ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾‏ هم آمده است که ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ٭ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ ٭ الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ ٭ وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾. در آن بخش‌ها سخن از شرح صدر نبود بخش‌هاي دنيايي و مادي و مشکلات ظاهري و امثال آن بود گرچه سخن از هدايت و امثال آن هم به ميان آمده است. اما شرح صدر آن قدر ذات اقدس الهي قلب وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را باز کرد که علومي که در جهان امکان براي بشر ميسور است حضرت عالم و آگاه شده است و نمودار آن حرفي است که سخنگوي اين خاندان يعني وجود مبارک علي بن ابيطالب(سلام الله عليهما) آمده است که فرمود: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»[1] اين هم محصول آن شرح صدر است؛ چون اينها ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ[2] يک حقيقت هستند در دو بدن و اگر گاهي گفته مي‌شد «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[3] (عليهما السلام) همين درباره امام مجتبي آمد[4] و همين درباره اميرالمؤمنين(عليهم الصلاة و عليهم السلام) آمد که «عَلِيٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِي‏».[5] سند اين وحدت قلبي و روحي همان جمله نوراني آيه مباهله است که ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ. اگر وجود مبارک اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) دارد «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْض‏»[6] محصول همان شرح صدري است که وجود مبارک حضرت دارد و علي بن ابيطالب(عليه الصلاة و عليه السلام) جانشين آن حضرت است. اين شرح صدر به قدري است که جهان و همه آنچه انبياي الهي آمدند به اضافه هيمنه در اين قلب جا دارد.

انبيا نسبت به يکديگر گرچه ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ[7] درباره رسالت، ﴿لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَي بَعْضٍ[8] درباره نبوت درباره امامت و عصمت و آنها هم اين چنين است؛ اما وجود مبارک حضرت گذشته ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾،[9] ﴿مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾[10] هم هست. اين هيمنه اين سيطره اين برتري يک شرح برتري مي‌خواهد گرچه درباره کليم الهي خواسته او را عمل کرد گفت: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري﴾[11] ذات اقدس الهي مي‌فرمايد: ﴿قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسي﴾،[12] شرح صدر به تو دادم؛ اما آن شرح صدر طبق آن دو بياني که سلسله مرسلين با تفاوت‌اند سلسله انبيا با تفاوت‌اند، شروح صدور هم با تفاوت هست؛ لذا بين ﴿قَدْ أُوتيتَ﴾ با ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾‏ که ابتدا از ذات اقدس الهي شروع شده است خيلي فرق است. کليم الهي عرض کرد: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري﴾، اينجا ذات اقدس الهي بدون اينکه سؤالي از او شده باشد گرچه تکويناً همه اين خواسته‌ها مسبوق به سؤال است فرمود: ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ﴾ اين با هيمنه الهي همراه است که ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾. چنين کسي با اين هيمنه‌اي که بر همه انبيا دارد مفسر حرف همه انبيا است مفسر اسماي حسنايي است که ذات اقدس الهي به خليفه‌اش آدم(سلام الله عليه) آموخت، مفسر همين اسماي حسنايي است که خليفه الهي به فرشتگان در حدّ إنباء و نه در حدّ تعليم ﴿يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ[13] آموخت اينها مي‌شود مهيمن. اگر چنين چيزي در جهان به وسيله حضرت آمده است آن وقت خليفه‌اش مي‌تواند بگويد «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي».

نکته بعدي آن است که در دنيا حکم مشترک است، در جهنم حکم مختص است، در بهشت حکم مختص است؛ آنچه که در دنياست نياز به تفسير دارد که اين سوره مبارکه «شرح» دارد تفسير مي‌کند. در جهنم رنج است و لا گنج. در بهشت گنج است بلا رنج. در جهنم عُسر است و دشواري محض. حتي دوزخيان که در دنيا ديگران را به بند کشيدند آنجا آنها را آزادانه نمي‌سوزانند ﴿مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ﴾[14] بسته مي‌سوزند در جاي تنگ مي‌سوزند با زنجير مي‌سوزند ﴿مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ﴾ اينها که در دنيا عده‌اي را به زنجير کشيدند و اما در آخرت روح و ريحان است، يسر بلا عُسر است آن وضع جهنم اين وضع بهشت، آن دو عالم که کاملاً از هم جدا هستند گرچه زير مجموعه «المعاد و القيامة» هستند، اما حسابشان جدا است. در اين فضاي باز دنيا، عُسر آن با يسرش هست، ولي يسر آن با عُسر نيست.

بيان ذلک اين است که در اينجا انسان با رنج خلق شده است ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ[15] بايد تلاش کند کوشش کند عالم بشود بيراهه نرود راه کسي را نبندد و اگر عالم شد اين علم را نردبان قرار بدهد نگويد من عالم هستم و کامل شدم و بس! و اگر «مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي أُصِيبَتْ مَقَاتِلُه»[16] همين که گفت من ديگر نيازي به استاد ندارم و درس من بس است، آن مرگ‌گاه او مورد اصابت تير قرار گرفته است، او تا زنده است بايد بگويد ﴿رَبِّ زِدْنِي عِلْماً.[17] در دنيا انسان با رنج و تلاش و کوشش است، آن رنج و تلاش و کوشش دردآور نيست ولي بعضي از امور دردآور هم او را همراهي مي‌کند. در دنيا که يک فضاي باز است هم يسر است هم عُسر. هم دشواري است هم رفاه، هم درد است هم رنج. نه اينکه اينها کنار هم‌اند در يک بسته! در دنيا هم رنج است هم رفاه و گنج. در جهنم فقط رنج است بلا گنج، در بهشت گنج است بلا رنج، در دنيا هر دو هست.

اما تعبير لطيف قرآن کريم اين است که ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ نه «مع اليسر عسرا»! فرمود با هر دشواري يک آساني است نه با هر آساني يک دشواري. ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي[18] وعده است، کسي که مشغول کار خودش است کسب حلال است، علم حلال و طيّب و طاهر است علم بي‌شبهه است، علمي بي‌گزند، علم بيمغالطه، اين راه صحيح را دارد طي مي‌کند و ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي، سختي نمي‌بيند. گرچه تحصيل علم دشوار است تحصيل مال حلال دشوار است اما اين دردآور نيست اين درد نيست اين مرض نيست اين غصه نيست اين ننگ نيست؛ ممکن است هميشه در آساني باشد يعني تلاش و کوشش مي‌کند اما نظير بيمار نيست که درد بکشد، او دائماً در يسر است و کسي هم دائماً در عُسر است براي اينکه مرتّب در صدد کار حرام است، راه ديگران را ببندد بارِ ديگران بشود و مانند آن. اما در هر جا دشواري باشد يقيناً آساني هست فرمود: ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، ﴿سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾[19] هرگز نفرمود «إن مع اليسر عسرا» با هر آساني دشواري هست! نخير چنين چيزي نيست. با هر دشواري آساني است ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، معيّت يک جانبه است نه دو جانبه. چون مستحضريد گرچه اين معيّت از سنخ تضايف است، اما تضايف گاهي يک جانبه است گاهي دو جانبه نظير قُرب و بُعد؛ اين قُرب و بُعد اگر مادي بود دو جانبه است اگر ديوار شرق از ديوار غرب پنج متر فاصله دارد به عکس هم همين طور است. اگر اين شخص از آن شخص ده متر فاصله دارد او هم همين طور است و بُعد و اگر هم نزديک هم‌اند اين نزديک است او هم نزديک است. اين قُرب و بُعد دو طرفي است، ولي همين اضافه امر قُرب و بُعد که امر اضافي است، گاهي يک جانبه است. کور نسبت به بينا و بينا نسبت به کور يکي به ديگري نزديک است و ديگري دور. خداي سبحان به ما نزديک است ﴿أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ﴾؛[20] ولي انسان ﴿يُنَادَوْنَ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ﴾.[21] آن کسي که کفر مي‌ورزد از خدا دور است در حالي که خدا به او نزديک است. اگر قُرب و بُعد معنوي بود مي‌شود جزء اضافه‌هاي «متخالفة الاطراف»، نه اضافه «متوافقة الاطراف». اضافه‌هاي «متوافقة الاطراف»؛ مثل مساوات، مثل محاذات، مثل اخوين، اينها اين گونه است. اما اضافه «متخالفة الاطراف» با اينکه اضافه است، يکي هست و ديگري چيز ديگري است، يکي دور است و ديگري نزديک.

جريان يسر و عُسر اين طور است که عُسر هرگز نزديک يسر نيست اما يسر همواره نزديک عُسر است. ما در هيچ جا نداريم «إن مع اليسر عسرا» با هر آساني دشواري است! بلکه فرمود با هر دشواري آساني است، يک اضافه «متخالفة الاطراف» است، نه نظير محاذات و مساوات که اضافه «متوافقة الاطراف» باشد. معيّت اگر نظير معيت‌هاي مادي بود اضافه «متوافقة الاطراف» است و اگر امر معنوي بود اضافه «متخالفة الاطراف» است که «الف» به «باء» نزديک است ولي «باء» به «الف» نزديک نيست. «الف» هر جا باشد «باء» با آن هست اما «باء» هر جا باشد «الف» با آن نيست. اگر قرآن کريم فرموده بود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا و إنّ مَعَ الْيُسْرِ عُسْرا» اين اضافه «متوافقة الاطراف» بود در حالي که اين چنين نيست.

مطلب ديگر همان حرفي است که برخي از ادبا گفتند برخي نقد کردند. از ابن عباس و ابن مسعود نقل شده است که وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: «لن يغلب العسر يسرين»، اشاره به اينکه اين عسر که با «الف و لام» است دومي عين اولي است، يسر که بي «الف و لام» است دومي غير از اولي است؛ ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾. برخي‌ها خواستند نقدي کنند به مواردي که آنجا قرينه است براي تکرار. اگر قرينه است بر تکرار که دومي عين اولي است اين دليل نيست آنجا که قرينه در کار نيست اين حرف اديبانه ابن مسعود و ابن عباس تام نباشد و برخي‌ها هم اين را پذيرفتند نظير زمخشري در کشاف[22]. گاهي ممکن است که به آيه سوره مبارکه «مزمّل» استشهاد بشود که آنجا با اينکه «الف و لام» دارد دومي عين اولي است. در آيه پانزده و شانزده سوره مبارکه «مزمّل» به اين صورت آمده است: ﴿إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولاً ٭ فَعَصي‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبيلاً﴾. در آيه پانزده که کلمه ﴿رَسُولاً﴾ تکرار شده بدون الف و لام دومي يقيناً غير از اولي است؛ ﴿إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَيْكُمْ كَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولاً﴾ آن رسول غير از اين رسول است، اين رسول وجود مبارک حضرت است آن رسول کليم الهي است. اما ﴿فَعَصي‏ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ﴾؛ اين ﴿الرَّسُولَ﴾ که «الف و لام» است ناظر به همين رسولي است که براي فرعون فرستاديم يعني موساي کليم. اينجا معلوم است که «الف و لام» آن، «الف و لام» عهد است. ولي «علي أي حال» نکته أدبي مي‌تواند اين باشد که اين «الف و لام»‌ها، اگر «الف و لام‌«هاي عهد باشد ظاهراً عهد يکي است و اگر «الف و لام‌«ها، «الف و لام» جنس باشد جنس دوم با جنس اول يکي است؛ اما آنجا که نکره است نکره ظاهراً اين يک فردي را بيان مي‌کند آن يک فرد ديگري را بيان مي‌کند.

بنابراين اين حرف مي‌تواند درست باشد در حدّ يک مظنّه در حدّ يک تأييد که اين دو تا يسر است و يک عُسر، چون اين «الف و لام»‌ها به هر حال يا عهد است يا جنس، يکي است. اما اين يسر که بدون «الف و لام» است يعني اين يک يسر ديگري است آن يک يسر ديگري. اما سبق رحمت بر غضب، سعه رحمت بر انتقام، بيشتر بودن لطف خدا نسبت به قهر خدا، اينها همه تأييد مي‌کند که يسر الهي بيش از عسر اوست. اين نکته بايد مفروغ باشد که هيچ جاي قرآن نيست که «إنّ مع اليسر عسرا» فرمود: ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ هر جا دشواري هست يک آساني هست بنابراين بشر با اميد بايد زندگي کند و اميد و رحمت مي‌تواند بسياري از مشکلات را پشت سر بگذارد.

بنابراين آنچه در سوره مبارکه «ضحي» آمده با آنچه در سوره مبارکه ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ آمده، يک پيام جامعي دارند غير از آن خصيصه‌هايي که مربوط به هر کدام است و آن پيام جامع و مشترک اين است که اگر کسي ـ چون يک امر کلي است اختصاصي به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) ندارد ـ آن عسر را با برنامه‌ريزي پشت سر بگذارد يقيناً به يسر مي‌رسد و درون هر کار سختي يک نتيجه خوبي هم هست، آن به آن معناست که در جلسه قبل اشاره شد اين معيّت را هم مي‌تواند توجيه کند که با هم هستند منتها يکي درون است يکي بيرون يکي مستور است و ديگري مشهور.

فرمود: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾؛ انسان بيکار هرگز مورد عنايت حق نيست، تا انسان مي‌تواند بايد تلاش و کوشش کند از کاري فراغت پيدا کرد به کاري ديگر. حالا اين کار به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) امر شد به ائمه(عليهم السلام) امر مي‌شود ديگران هم بايد تأسي کنند انساني که وقت را به بطالت مي‌گذراند محبوب خدا نيست. فرمود از کاري فارغ شدي به کار ديگر بپرداز! چون او «دائم الفيض» و «دائم الفوز علي البرية» است چرا انسان بهره نبرد؟ از يک کار فراغت پيدا کردي وارد خستگي ديگر شو. آن داستان و افسانه‌اي که زمخشري در کشاف[23] نقل مي‌کند اين در حدّ يک کتاب تفسيري نيست که انسان آنها را بازگو کند «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصِبْ»؛ آن در غدير حل شده بود و هرگز يک کسي نمي‌آيد بگويد که «فَانْصِبْ» يعني ناصبي بشو در مقابل اين! اين حرف‌ها شايسته کتاب تفسير نيست.

﴿وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾؛ گرچه پايان اين آيات با «باء» و اينها است براي حفظ پايان اين آيات هم نفرمود «فارغب إلي ربک»؛ اما اين نکته حصر را هم به همراه دارد که رغبت انسان فقط به طرف خدا باشد. اگر نياز علمي دارد او ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ﴾[24] است، نياز قدرت دارد ﴿عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير﴾[25] است، نياز دارد که او را از خلوت و تنهايي و دلتنگي برهاند او «داخلٌ في الأشياء لا بالممازجة»[26] و مانند آن.

بنابراين تنها کسي که انسان بايد به او رغبت داشته باشد همان است که تمام شئون ما به دست اوست. برهان عقلي اين است که تمام کار را او دارد اداره مي‌کند، منتها اين برهان را اگر کسي برابر راهنمايي قرآن به شهود برساند راحت است؛ آن کسي که مي‌گويد: ﴿إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾[27] يعني جميع شئون من از آنِ خداست؛ من از خاکي بودم مرا آفريدند به يک ديار ابد مي‌رسانند و دين آن حريم شخصي ما است. ما براي أبد هستيم و چون براي أبد هستيم کالاي أبد مي‌طلبيم، کالاي أبد را جز خداي أبدي و أزلي و سرمدي محض عطا نمي‌کند. آنکه نمير است در دنيا نيست. در سوره مبارکه «کهف» گذشت که آن متمکّني که وارد باغش شد گفت که ﴿ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ﴾؛ «بادَ» يعني «هَلَکَ»؛ ﴿ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً﴾[28] من فکر نمي‌کنم که اين از بين برود، او نمي‌داند که با يک بيماري کوچکي ممکن است از پا در بيايد آنها ماندني نيست. فرمود: ﴿وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾؛ رغبتي اگر هست به طرف ذات اقدس الهي باشد. هم مسائل اجتماعي را در سوره مبارکه «ضحي» مشخص کرد که نيازمندان را طرد نکن بلکه در زير بال خودت بگير و همانند مادري که فرزندان خودش را در زير بال خود مي‌پروراند که فرمود حالا که قدرت پرواز داري مي‌تواني به اسراء و عروج معراج بار يابي، مؤمنين را زير بال و پر خودت نگه دار! ﴿وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ﴾،[29] با آن علوّ اين دنوّ را داشته باش که مؤمنين را زير بال خودت بگيري، زير پَرِ خودت بگيري اين کار را انجام بده. وقتي اينها را زير بال خودت گرفتي، بال و پَر در بياورند و پرواز کنند. اينکه گفته مي‌شود طلاب علوم هر جا مي‌نشينند قبل از نشستن آنها، فرشتگان بال و پر داري، آنجا فرّاشي را به عهده مي‌گيرند که «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»[30] همين است.

اگر کسي خواست مجلس دعايي تشکيل بدهد براي حلّ بيماري و کشف درمان اين بيماري و کشف راه علاج اين بيماري اين يک محفل علمي است فرشته آنجا بال مي‌گستراند فراشي مي‌کند؛ اما اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ در طلب اين است که علمي فرا بگيرد که خود را عرضه کند اين بر وبال خود مي‌افزايد. اگر ملائکه «لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»، ذات اقدس الهي به وجود مبارک رسول گرامي هم فرمود مؤمنين را زير بال خودت بگير، خفضِ جناح بکن و اينها را زير بال خودت بپروران تا پَر در بياورند، يک؛ آيين پرواز ياد بگيرند، دو؛ به رهبري تو مسيرشان را تشخيص بدهند، سه؛ مي‌شود ﴿وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ که رغبت و علاقه به طرف ذات اقدس الهي است که اميدواريم خداي سبحان آن توفيق را به ما مرحمت کند که ادراک کنيم، ممکن است يسر بي عُسر باشد اما عسر بي يسر نيست ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾؛ ﴿سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾، اما هرگز نفرمود بعد از يسر دشواري هست اين را نفرمود. ممکن است يسر باشد بدون عسر اما ممکن نيست عسر باشد بدون يسر.

اميدواريم ذات اقدس الهي همه ما را بر اساس يسر که ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي اداره کند عالمانه ما راه خود را طي کنيم و ديگران را راهنمايي کنيم و پايان امر ما هم ﴿وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ باشد.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه189.

[2]. سوره آل عمران, آيه61.

[3]. کامل الزيارت، ص52.

[4]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج43، ص306؛ «حَسَنٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْه‏».

[5]. الأمالی(للصدوق)، النص، ص9.

[6]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه189.

[7]. سوره بقره، آيه253.

[8]. سوره اسراء، آيه55.

[9]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه48.

[10]. سوره مائده، آيه48.

[11]. سوره طه، آيه25.

[12]. سوره طه، آيه36.

[13]. سوره بقره، آيه33.

[14]. سوره ابراهيم، آيه49؛ سوره ص، آيه38.

[15]. سوره بلد، آيه4.

[16]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت85.

[17]. سوره طه، آيه114.

[18]. سوره ليل، آيه7.

[19]. سوره طلاق، آيه7.

[20]. سوره ق، آيه16.

[21]. سوره فصلت، آيه44.

[22]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص771.

[23]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص772.

[24]. سوره بقره, آيه231.

[25]. سوره بقره، آيات20و106و109.

[26]. ر.ک: نهج البلاغه(للصبحي صالح)، خطبه1؛ «مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَة».

[27]. سوره انعام، آيه162.

[28]. سوره کهف، آيه35.

[29]. سوره شعراء، آيه215.

[30]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص34.