دیگر اخبار
فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

شناسه : 27069640


سوره مبارک «انشراح» آیات 1 تا 8
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

در بخش مياني سوره مبارکه «ضحي» اين آيات بود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ ٭ فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ ٭ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ ٭ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾، سوره مبارکه «شرح» يعني که «علم بالغلبة» او همين «شرح» است اين است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (1) وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ (2) الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ (3) وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ (4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (6) فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7) وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ (8)﴾.

سرّ جمع بين اين دو سوره آن است که در روايات آمده، در فتواي فقهي ما فقها(رضوان الله تعالي عليهم) فتوا دادند که بعد از سوره مبارکه «فاتحة الکتاب» در نماز، خواندن يک سوره لازم است به استثناي سور عزائم و مانند آن. سوره مبارکه «ضحي» و «شرح» دوتايي يک سوره محسوب مي‌شود، چه اينکه سوره مبارکه «فيل» با سوره «قريش» دوتايي يک سوره حساب مي‌شوند گرچه مرحوم شيخ طوسي در تبيان[1] و به تبع او امين الاسلام(رضوان الله تعالي عليهما) در مجمع البيان[2] و برخي ديگر چنين نقل کردند که اين دو سوره بدون فاصله «بسم الله» هست، ولي فتوا اين است که «بسم الله» ذکر بشود؛ يعني سوره مبارکه «شرح» با «بسم الله» بعد از سوره مبارکه «ضحي» خوانده مي‌شود چه اينکه سوره مبارکه «قريش» با «بسم الله» بعد از سوره مبارکه «فيل» خوانده مي‌شود.

تلائم و هماهنگي محسوسي که بين اين دو سوره است در تفسير اين دو سوره هر کدام از اين دو سوره بايد ديگري ملحوظ بشود. در بخش مياني سوره مبارکه «ضحي» فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏﴾ اينها را ما انجام داديم، بعد به دنبال آن ﴿فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ ٭ وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ﴾؛ عمده ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾ بعد از تذکره آن نعمت‌هاي بزرگ، فرمود گوياي حديث الهي باش، يعني صدر و ساقه سيره‌ات و سنّت تو و سريره شما سخنگوي نعمت الهي باشد. طرزي زندگي بکن که داري نعمت الهي را تحديث مي‌کني حديث مي‌کني.

در سوره مبارکه «شرح» هم با ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ و مانند آن شروع شد؛ در بخش پاياني فرمود: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ﴾ بکوش که به لقاي الهي بار يابي. اين قافله را هم به لقاي الهي برساني، اين رسالت خود را به پايان برساني، اين تعليم کتاب و حکمت را، اين تزکيه نفوس را، اين ارائه اين مطلب که ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[3] که مطلب چهارمي است و هيچ ارتباطي با ﴿وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ[4] ندارد يک حرف تازه است يعني انبيا حرف تازه آوردند که در هيچ مکتب و مدرَسي چنين حرفي نيست و هيچ کس توان آن را ندارد که نزد خود اين مطالب را ارائه کند اينها را بازگو کن. اگر در سخنان نوراني امير بيان (سلام الله عليه)  آمده است که «وَ يُحِبُّ أَنْ يَرَی أَثَرَ النِّعْمَةِ عَلَی عَبْدِه‏‏»؛[5] اين تقريباً تأسّي به اين اسوه الهي است.

مسئله شرح صدر گرچه مساوات و توسعه و مانند آن لغةً با شرح صدر دو تا است، اما اگر ما شرح صدر را با توسعه دوتا بدانيم که مثلاً زميني را در کنار زميني، صفحه‌اي را در کنار صحفه‌اي قرار بدهيم اين درباره انسان صادق نيست زيرا انسان بيش از يک قلب ندارد ﴿مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ[6] و هر گونه مطالبي را ذات اقدس الهي بخواهد به انسان تفهيم کند به شرح صدر است، نه دادن چيز ديگري، صدر ديگري، قلب ديگري که توسعه غير از شرح باشد. توسعه در قلمرو فکر و علم همان شرح صدر است؛ وقتي باز کردند اين وسيع‌تر مي‌شود. وسعت به اين معنا نيست که چيزي را در کنار اين قرار بدهيم، همين که اين بسته را باز کنيم، متن را شرح کنيم مجمل را مفصّل کنيم، بسيط را بازتر کنيم که مرکّب نشان بدهد نه چيزي از خارج بيفزاييم، اين کار توسعه را مي‌کند.

مطلب ديگر آن است که در توسعه قلب و افاضه مطالب علمي لازم نيست که انسان از خارج قابليت تهيه کند؛ البته هيچ چيزي بي قابليت نيست لکن در امور عادي افاضه هر مطلبي مسبوق به قابليت است. در کارهاي الهي آن قابليت گرچه مسبوق به اعطاء و فعليّت است، ولي بازگشت آن قابليت هم به فعليت و افاضه است.

دادِ او را قابليت شرط نيست ٭٭٭ بلکه شرط قابليت دادِ اوست[7]

او اين کار را مي‌کند:

آن يکی جودش گدا آرد پديد ٭٭٭ وان دگر بخشد گدايان را مزيد[8]

 هر دو از ذات اقدس الهي هست، يک؛ و هر دو در حريم امن قلب گيرنده است، دو. آن فيض الهي که به قابليت مشروط است اين قابليت هم به عنايت الهي است، شرح صدر به همين برمي‌گردد.

به هر تقدير ذات مقدس الهي به وجود مبارک پيامبرش نعمت‌هاي فراواني داد بعد از آن نعمت‌ها فرمود: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾ اين در سوره مبارکه «ضحي». نعمت‌هاي فراواني به وجود مبارک حضرت داد بعد از آنها فرمود: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ﴾؛ بکوش تلاش و کوشش کن قيام کن تا حديث کني نعمت پروردگار را، خود را جامعه خود را مکتب خود را هدف خود را «إلي لقاء الله» ترقّي بدهي. قهراً بين اين دو سوره اين هماهنگي هست لذا در جريان ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ﴾ بايد بازگو بشود، در نزول وحي نه دفعي شرط است و نه تدريج مانع است. نه موالات شرط است نه فاصله مانع، هيچ کدام از اين امور چهارگانه از جاي خود تجاوز نمي‌کند. اگر در تنزيل وحی دفعي شرط بود قرآن کريم نمي‌فرمود ما سور و آيات را تدريجاً متعاقباً نازل کرديم ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ. گاهي بعضي از آيات تدريجي است گاهي چند آيه دفعتاً نازل مي‌شود. غرض آن است که در نزول وحي نه دفعي بودن شرط است نه تدريجي مانع. چه اينکه در صورت تدريج، نه ولا شرط است نه فاصله مانع. اگر چند روزي فاصله شد همان طوري که کليم الهي بخشي از وحي‌ها را در جانب راست کوه طور ﴿مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ﴾[9] نه وادي أيمن! ما وادي به نام وادي أيمن نداريم. ﴿شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ﴾ اين أيمن وصف شاطيء است «شاطيء»؛ يعني جانب. جانب راست کوه، نه وادي أيمن. بخشي از وحي‌ها را در طور شنيد، بخشي از وحي‌ها را در مسئله ملاقات که ﴿وَ وَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً﴾ شنيد آنکه ﴿إِنِّي آنَسْتُ ناراً﴾ يک بخش از وحي بود، آنجا که ﴿وَ وَاعَدْنَا مُوسَي ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً﴾[10] يک بخش ديگري از وحي بود. آنجا که به ملاقات فرعون مي‌رفتند زمينه گفتگو را بيان مي‌فرمود يک بخش از وحي بود؛ گرچه بعضي از مطالب مشترک بين جانب راست کوه طور و جنبه ملاقات چهل شبه و مانند آن است، اما به هر حال تدريج بود با فاصله.

غرض اين است که در وحي‌يابي نه دفعي بودن شرط است نه تدريجي بودن مانع، نه موالات شرط است نه ترک ولا مانع. بنابراين توديع اصلاً در کار نيست ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ﴾ قلي و دشمني متوهّم هم در کار نيست؛ البته بيگانه همان طوري که ادب‌گسيخته است، گاهي سِحر است گاهي شعر است گاهي شعبده است گاهي جادو است گاهي کهانت، از زبان آنها شنيده مي‌شود اين قلي هم اين چنين است وگرنه او حبيب خداست و حبيب خدا هرگز مورد بي‌مهري ذات اقدس الهي قرار نمي‌گيرد.

بر اساس اين امور فرمود ما نام تو را بالا برديم، آن قدر نام وجود مبارک پيامبر بالا رفت که در قسمت‌هاي مهم عبادي همان طوري که در جلسه قبل ارائه شد، نام مبارک پيامبر مطرح است و آن قدر نام مبارک حضرت به لقاي الهي بار يافت که خدا نام خود را و نام آن حضرت را کنار هم مي‌برد، بعد يک فعل ذکر مي‌کند يک ضمير مي‌آورد. ﴿اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ﴾[11] گرچه دعوت از آنِ ذات اقدس الهي است اما از زبان وجود مبارک پيامبر است، يک؛ بر اساس قرب نوافل از زبان الهي است، دو؛ چون «كُنْتُ ... لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ»[12] اگر بر اساس قرب نوافل ذات اقدس الهي لسان پيامبر است، پس گرچه به حسب ظاهر در سوره «انفال» فرمود: ﴿اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ﴾؛ اما فعل را مفرد آورد نه تثنيه ﴿إِذَا دَعَا﴾ و اين دعوت هم گرچه ظاهراً به زبان رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) است، ولي براساس قرب نوافل که «كُنْتُ ... لِسَانَهُ» در مقام فعل و نه در مقام ذات، در مقام امکان و نه در مقام وجوب، در مقام فعليت نه در مقام أزليت، اين «كُنْتُ ... لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ» از زبان الهي دارد مي‌شنود و ذات اقدس الهي نام او را يعني رسالت او را براي هميشه زنده نگه داشت. چيزي را که خداي سبحان بالا ببرد کسي توان فرود آوردن آن را ندارد. از قصه‌هاي معروفي که مورّخان به نام صدر اسلام نقل کرده‌اند همان اندوه حکومت اموي بود از شنيدن نام مبارک پيامبر، معاويه و غير معاويه مکرّر اين حرف را زدند گاهي هم اندوهگين مي‌شدند. از آنها سؤال مي‌کردند راز اين اندوه و غم و قصه شما چيست؟ گفتند مگر نمي‌بينيد مؤذن شبانه‌روز چند بار نام حضرت را بر مأذنه‌ها مي‌برد در اذان و مانند آن و از نام دودمان اموي و امثال اموي خبري نيست؛ تا اين نام زنده است اموي نمي‌تواند رشد کند. تمام کوشش اموي فروکش کردن نامي بود که فرمود: ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾ اينها در برابر ذات اقدس الهي قيام کردند؛ لذا وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) بعد از اينکه اسيرانه وارد شام شد آن مرد بددهن به وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) عرض کرد که «مَنْ غَلَب‏» در اين صحنه چه کسي پيروز شد؟ يک نيش زباني خواست به حضرت بزند، حضرت فرمود ما! فرمود: «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِم‏»؛[13] اگر خواستي ببيني در اين صحنه نابرابر کربلا، خاندان پيغمبر، خاندان اميرالمؤمنين، خاندان فاطمه زهرا(صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين) ما پيروز شديم يا اموي و مرواني و مانند آن، «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِم‏»؛ وقتي که وقت نماز شد اذان و اقامه بگو ببين در اذان نام چه کسي را مي‌بري؟ در اقامه نام چه کسي را مي‌بري؟ ما رفتيم رسالت رسول را زنده کرديم ولايت آنها را زنده کرديم امامت آنها را زنده کرديم. با اينکه حضرت اسيرانه وارد شام شد؛ هدف کربلا احياي قرآن و عترت بود و شد و پيروز شدند. اين ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ در کربلا هم بود، در جريان وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است در جريان ائمه(عليهم السلام) است، در جريان پيروان توحيد «إلي يوم القيامة» است که درون هر سختي يک آساني هست نه اينکه در کنار.

مثل اينکه امتحان، يک کار سختي است يک صبر تلخي است، اما از درون اين يک پيروزي درمي‌آيد نه بيگانه است. از درون امتحان دشوار موفقيت و برجستگي پيروزي در مي‌آيد، از درون اين ميوه تلخ يک شربت و شيريني دلربايي از درون همين ميوه تلخ درمي‌آيد. ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾؛ مستحضريد که دشواري و سختي مخالف هم‌اند، حالا به صورت تضاد نشد مختلف‌اند مخالف هم هستند در حدّ اختلاف، نه در حد تضاد يا تناقض؛ ولي به هر حال دشواري با آساني جمع نمي‌شود؛ اين معيت به چه معنا است؟ معيت آن است که اگر در درونِ يک ميوه تلخي يک هسته و حبّه شيريني باشد مي‌شود گفت که ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾. صبر گرچه تلخ است اما در درون همين صبر تلخ، يک کاميابي شيريني هست. نه اينکه از اين جريان که بگذريد يک قصه ديگري که بيگانه از اين است به عنوان «يسر» است، آن «يسر» نتيجه همين «عُسر» است؛ چون نتيجه همين است محصول همين است با اوست وگرنه هم‌زمان بودن يا هم‌مکان بودن معيار نيست مقصود نيست، در درون هر تلخي يک شيريني هست اين همين معيت است وگرنه به آن معيت به اين معنا که باهم باشند اينها هم چون مخالف هم‌اند باهم نيستند؛ البته يک معيت است که متقابلان بايد باهم باشند، اما آن باهم بودن با کثرت حتماً هماهنگ است؛ چون مستحضريد در علوم عقلي مي‌گويند «الموجود إما واحد و إما کثير»، از احکام کثرت «غيريّت» است از اقسام و احکام «غيريّت» تقابل است، از اقسام تقابل «ضدّيت» است، «معيت» هست و مانند آن. متضاعفان، اينها معيت دارند و از اقسام چهارگانه تقابل‌اند و جمعشان مستحيل است که يک شيء هم «أب» باشد هم «إبن»، يا هم اين «أخ» باشد يا هم آن «أخ»، هم اين مساوات داشته باشد هم آن مساوات. اگر گفتند دو برادر، دو مساوي، دو مجاور، اينها معيّت دارند متضاعف‌اند باهم‌اند، نه يعني مکانشان يکي، زمانشان يکي، در دايره وجود محفوظ و ملحوظ باهم‌اند متضاعفان باهم‌اند. اما جريان عُسر و يسر متضاعفان نيستند، يکي ميوه ديگري است، اين ميوه در درون همين هسته است در درون همين شيئي است که بعداً به آن صورت شکوفا مي‌شود و اگر شرح بشود از درون همين متن مشروح آن مطلب تفصيلي باز ظهور مي‌کند.

بنابراين در پايان آن سوره فرمود: ﴿بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾، در پايان اين سوره ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾. اما آن حرف‌هايي که ناگفتني است که اگر زمخشري اين حرف را زد که اگر مثلاً شيعه‌ها بگويند ﴿فَانْصَبْ﴾ يعني امير المؤمنين را به امامت نصب بکن؛ ناصبي هم مي‌تواند قرائت کنند که ﴿فَإِذا فَرَغْتَ﴾ ناصبي شو! گفتن اين حرف‌ها در حريم کتاب‌هاي تفسيري روا نيست.[14] مطالب آن قدر نازل است که شايسته کتاب الهي نيست. وقتي از اين کار فارغ شدي، به کار ديگر بپرداز و آن سمت لقاي الهي رفتن است که ادامه همان کار قبلي است. کار قبلي شما ﴿إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ بود الآن هم همان کار را ادامه بده، نه اينکه از اينکار که فراغت پيدا کرديد يک کار بيگانه‌اي را انتخاب کنيد بيگانه‌اي در کار نيست. اينکه مي‌گويند ﴿إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾[15] يعني گرچه به حسب ظاهر پراکنده‌اند اما همه‌ آنها يک هدف دارند؛ يکي جهاد است يکي خريد و فروش است يکي نامه نوشتن براي افراد است يکي دستور و رهبري به مأموران و کادر اداري و مانند آن است، يکي هم ﴿وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ﴾[16] است. اين طور نيست که کارها غير مسير ﴿إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ باشد همه کارها در مسير ذات اقدس الهي است در مسير توحيد است و هيچ فاصله‌اي از اين جهت نيست منتها ظهورات آن فرق مي‌کند و مثل درختي که دارد ميوه مي‌دهد حالا ميوه‌هاي او گوناگون است شاخه‌هاي او و برگ‌هاي و مانند آن فرق مي‌کند که اگر ـ إن‌شاءالله ـ مطلب جديدي ماند در جمع‌بندي نهايي بين اين دو سوره که اين دو سوره را در هنگام نماز وقتي مي‌خوانند با ذکر «بسم الله» بايد باشد؛ اما حالا در نماز آيات که يک سوره بايد پنج قسمت بشود آيا مجموع اين دو سوره را مي‌شود پنج قسمت کرد؛ اينها يک احکام فقهي است که از بحث تفسيري بيرون است.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص371.

[2]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص769.

[3]. سوره بقره، آيه151.

[4]. سوره بقره، آيه129.

[5]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏6، ص438.

[6]. سوره احزاب، آيه4.

[7]. مولوی مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش63.

[8]. مولوی مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش131.

[9]. سوره قصص، آيه30.

[10]. سوره اعراف، آيه142.

[11]. سوره انفال, آيه24.

[12]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص352.

[13]. الامالي(للطوسي)، ص677.

[14]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص772.

[15]. سوره انعام، آيه162.

[16]. سوره إسراء، آيه79.