دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 27069218


سوره مبارک «انشراح» آیات 1 تا 8
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الضُّحي‏ (1) وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي‏ (2) ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي‏ (3) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (4) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي‏ (5) أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ (6) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ (7) وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (8) فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11).

﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (1) وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ (2) الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ (3) وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ (4) فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (5) إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً (6) فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (7) وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ (8)﴾.

گرچه چند نوبت در تفسير سوره مبارکه «ضحي» مطالبي ارائه شد؛ اما چون سوره مبارکه «ضحي» و سوره «شرح» يعني سوره‌اي که «علم بالغلبه» آنها «ضحي» و «شرح» است اينها يک پيوند ناگسستني باهم دارند؛ لذا در فقه با اينکه سخن از جواز يا عدم جواز، کراهت يا عدم کراهت قِران بين سورتين نه قرآن، قِران بين سورتين در فقه مطرح است که «أن يقرن بين السورتين» آيا جايز است يا نه؟ بر فرض جايز باشد مکروه است يا نه؟ در جريان سوره «ضحي» و «شرح» چون پيوند ناگسستني بين مطالب اين دو سوره است سخن از آن است که اينها در قرائت به جاي يک سوره اين دو سوره بايد خوانده بشود.

حالا حکمش فرض است يا نفل است و مانند آن، اين را فقه بايد بيان کند ولي اين دو سوره را در نماز بعد از سوره مبارکه «حمد» يکجا بايد خواند؛ چه اينکه سوره مبارکه: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾[1] با سوره مبارکه: ﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ﴾[2] اين دو سوره چون پيوند ناگسستني با هم دارند در نماز بعد از سوره مبارکه «فاتحة الکتاب» با هم مطرح مي‌شوند. احکامش فرضاً و نفلاً و مانند آن در فقه بيان شده شعب فراواني دارد و امثال آن. لذا در تفسير ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ آن «ضحي» مطرح بشود در تفسير «ضحي» ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ مطرح بشود.

در جريان «ضحي» عصاره بحث اين است که قرآن قول ثقيل است که ﴿إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلا﴾[3] گرچه وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) توانايي تحمل اين بار سنگين را به عنايت الهي پيدا کرد ولي اين بار توانفرسا است؛ لذا هم در تنجيم مطرح است هم فاصله‌هاي متفاوت. اينکه فرمود ما قرآن را نجوماً و فاصله‌دار زماني بر تو نازل کرديم ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ[4] براي اينکه اين بار سنگين يکجا بخواهد نازل بشود بسيار دشوار است. سنگيني اين بار از يک طرف، هجمه همه‌جانبه اين بار از طرف ديگر، اين ستوه‌آورنده است؛ لذا ذات اقدس الهي اين را ترقيق کرده است؛ اولاً آنجايي که ﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾[5] که نه عبري است نه عربي، نه تازي است نه فارسي، آن را تنزّل داد به صورت ﴿إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون﴾[6] و نزول قرآن هم به نحو آويختن حبل متين است نه انداختن باران و تگرگ و برف و مانند آن، اين دو مطلب. اگر از بالا انداخته بشود، مي‌شود تجافي که اصلاً با کار الهي هماهنگ نيست و عظمت قرآن هم در تجلي است نه در تجافي. هم تدريج شد هم بارش گرفته شد آن ﴿عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾[7] القا نشد بلاواسطه، بلکه تجلي شد تلقي شد «الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّه‏»[8] به صورت عربي مبين درآمد تا تحمل‌پذير باشد.

پس اصل تنجيم، يعني تفريق يعني فاصله انداختن در بين نزول آيات و سور يک حکمت الهي دارد و اين کار شده است و هرگز سخن از توديع نبود و نيست. هرگز سخن از قلي و دشمني و عداوت ـ معاذالله ـ نبود و نيست. اين به جعل شبيه‌تر است به تهمت شبيه‌تر است؛ همان طوري که گاهي بي‌ادبي‌هاي زميني داشتند مي‌گفتند سحر است شعبده است جادو است کهانت است يا ـ معاذالله ـ جنون است، گاهي هم بي‌ادبي عمودي داشتند رابطه‌اش را با خداي سبحان از ناحيه خود جعل مي‌کردند که اين توديع است از يک سو، دشمني است از سوي ديگر. لذا ذات اقدس الهي در اين دو سوره «ضحي» و «شرح» به اين دو جريان پرداخت که اولاً اين تنجيم و تنزيل و تدريج «لحکمةٍ» است؛ ثانياً سخن از توديع نيست سخن از قلي نيست و ثالثاً نِعَم فراواني که ذات اقدس الهي بر تو اي پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) روا داشت در قوس نزول هر چه بايد داشته باشي داري وقتي مي‌خواستي صادر اول، بلکه بالاتر از آن، ظاهر اول بشوي به عنوان خليفه مطلق الهي که ﴿هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ﴾[9] وليّ مطلق حق شدي، خليفه مطلق حق بودي و خليفه مطلق جميع آثار مستخلف‌عنه را به مقدار امکان دارا است.

اما در قوس صعود هم اين چنين است، ما گفتيم بگو ﴿رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً﴾[10] اين خواستن تو همان و اجابت همان. اينکه گفتيم ﴿قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً﴾ يعني بخوان تا بدهيم.

بنابراين اصل تفريق و تنجيم ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ است براي تثبيت قلب تو است، آن بار سنگين را يکجا بردن دفعتاً بردن بدون فاصله بردن خيلي سخت است لذا تنجيم شد تفريق شد ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ. پس همان طوري که سحر نيست شعبده نيست جادو نيست کهانت نيست، توديع نيست قلي هم نيست ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي﴾ اين تنجيم براي آن است و نشانه نعمت‌هاي مستمر الهي هم در سوره «ضحي» و  «شرح» کنار هم آمده است. در سوره «ضحي» که تا حدودي بحث آن گذشت آنجا فرمود: ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي﴾، بعد فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏﴾ اينها نعَم الهي است. در سوره مبارکه  «شرح» آغازش ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ٭ وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ ٭ الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ ٭ وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾ همه اينها نعمت است. اينکه مي‌بينيد در فقه گفتند اين دو سوره را يکجا در نماز بعد از «فاتحة الکتاب» بخوانند يا سوره مبارکه: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾ را با سوره مبارکه: ﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ﴾ اين دو سوره چون محتواي مشترک دارد در نماز به جاي يک سوره بخوانند، در تفسير هم بايد اين چنين باشد. در تفسير سوره «شرح» بدون توجه به سوره «ضحي» و بالعکس کار تامي نيست.

غرض آن است که اصلش روشن نيست مگر وجود مبارک حضرت گزارش مي‌دهد که دَه روز يا دوازده روز الآن وحي نيامده؟! يک مقدار به جعل شبيه‌تر است يک مقدار تنجيم يک امر واقع بود و حضرت هم گزارش مي‌داد بعد از مدتي حالا يا دوازده روز يا پانزده يا کمتر و بيشتر گاهي هم در بخش‌هاي ديگر يک اربعين فاصله شده بود.

بنابراين ذات اقدس الهي مي‌فرمايد اين بار سنگين را حتماً بايد نجوماً تحمل کرد گرچه وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به جايي رسيد که «ذکره مع ذکر الله» است «اسمه مع اسم الله» است. اينکه وجود مبارک حضرت هادي(سلام الله عليه) در زيارت «جامعه کبيره» به زائرين دستور مي‌دهد که به بارگاه رفيع ائمه(عليهم السلام) به هر کدام از اينها رسيديد به همه اينها عرض ادب کنيد بگوييد: «ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي الْأَسْمَاءِ» گرچه به حسب ظاهر ديگران هم نام دارند شما هم نام داريد نام دارند نام داريد ذکر دارند ذکر داريد ياد دارند ياد داريد منتها «فَمَا أَحْلَی أَسْمَاءَكُم‏».[11] وجود مبارک پيغمبر به جايي رسيده است که ذات اقدس الهي نام او را کنار نام خود در اذان برده است، در اقامه برده است، در مسئله تشهد برده است، نام پيغمبر را کنار نام خود ذکر کند مي‌شود ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾. اذان بدون اين قِران درست نيست اقامه بدون اين قِران درست نيست تشهد نماز بدون اين قِران درست نيست، شهادت به توحيد شهادت به رسالت.

اين ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾ است اين ـ معاذالله ـ با توديع هماهنگ نيست با قلي و دشمني و بي‌مهري هماهنگ نيست. آن‌گاه ذات اقدس الهي در آغاز سوره که حتماً اين دو سوره در هنگام تفسير بايد ملحوظ هم باشند چه اينکه آن دو سوره: «فيل» با «قريش» بايد هماهنگ باشند؛ پيام ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ اين است که ما اين سينه را باز کرديم. مستحضريد شرح در برابر متن است، تفصيل در برابر اجمال است و ما اين را باز کرديم آنکه مي‌گويد «سينه خواهم شرحه شرحه»،[12] وقتي اين گوسفند را اين گوشت را قطعه قطعه مي‌کنند مي‌گويند شرحه شرحه کرده است. باز کردن، متن را گشودن، مجمل را مفصّل کردن، واحد را تکثير کردن اينها جزء شرح است. صدر با دانش مشروح مي‌شود چيزي اين صدر را مشروح نمي‌کند مگر حقايق ملکوتي.

يک بيان نوراني از اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) است در تجرّد علم که علم مجرد است و نفسي که عالِم مي‌شود مجرّد است؛ در آن بيان نوراني که در نهج آمده فرمود: «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه‏»[13] که اين در کلمات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) از ديرباز سخن از تجرد روح است که روح به وسيله علم گشايش پيدا مي‌کند هر مظروفي وقتي وارد شد بر ظرفيت ظرف فشار مي‌آورد از ظرفيت ظرف کم مي‌کند؛ يعني ظرفي که دَه ليتر آب جا دارد اگر پنج ليتر آب ريخته شد آن ظرف گنجايش دَه ليتر بعدي را ندارد فقط گنجايش پنج ليتر را دارد چون اين مظروف که آمد به مقدار خود ظرف را اشغال کرد. «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِه‏»؛ اما دانش وقتي وارد سرزميني شد به نام دل، آن ظرف را توسعه مي‌دهد. اگر کسي در حوزه يا دانشگاه ظرفيت فراگيري دَه مطلب را داشت همين که اين مطالب ده‌گانه وارد دل او شد اين دل را توسعه مي‌دهد مي‌تواند ظرفيت پيدا کند براي فهميدن صد مسئله. اين مظروف به ظرف ظرفيت مي‌دهد برخلاف ظروف ديگر، مطالب ديگر و امور مادي.

شرح صدر به اين است که همان قول ثقيل که آمده است در عين حال که وزين است ظرفيت ظرف را هم به همراه خود مي‌آورد، يک؛ توسعه ظرف هم از محصولات رهآورد اوست، دو؛ با آمدن وحي، شرح صدر پيدا مي‌شود. با آمدنِ وحي، دل وسيع‌تر مي‌شود. با آمدن نور کلام الهي، جان توسعه پيدا مي‌کند. فرمود درست است اين وحي، وحي سنگيني است اما ما وسيله آسان کردن آن را فراهم کرديم، چه اينکه در چند آيه بعد دارد که در کنار هر دشواري يک آساني است؛ البته امور دنيا اين طور است وضع الهي اين طور است. آن جايي که غضب الهي غضب خالص است که ﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُونَ﴾[14] به نام دوزخ، آنجا عسر شديد است عسر مضاعف است نه اينکه ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، در جهنم يسري نيست، در فشارهاي برزخ يسري نيست؛ اين در سبک‌هاي دنيا و عنايت‌هاي دنيا که خدا اگر فشاري آورده حتماً آساني را وارد مي‌کند که آن دشواري را برطرف کند در دنيا است. اگر پذيرش وحي سنگين است ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ اگر مبارزه با شرک و جاهليت و الحاد سنگين است ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ اگر ساختن با جامعه‌اي که طاغوتانه زندگي مي‌کنند سخت است ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾. اينها جاهليت علمي داشتند براي اينکه حکمران آنها در بخش معرفت گمان بود ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ﴾ و حکمران آنها در بخش‌هاي عملي هوس بود ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الْأَنْفُسُ﴾[15] اين دو تا مضمون است: يکي مربوط به عقل نظر است که اينها گمان‌مدار هستند نه علم‌محور. يکي هم مربوط به عقل عمل است که اينها هوس‌پرست هستند نه عقل‌مدار. ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الْأَنْفُسُ﴾ يعني در بخش معرفت و انديشه گمان، در بخش گرايش هوس. با چنين جامعه‌اي مبارزه کردن و اينها را عقل‌محور و عدل‌مدار کردن خيلي سخت است.

بنابراين سختي آنها را بايد تحمل بکنيد ما گفتيم ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ سنگيني وحي را بايد تحمل کنيد ما گفتيم ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ وحي دشوار را براي تو آسان کرديم ﴿وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْري﴾[16] که بالاتر از ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْری﴾ است، نه تنها آن دشوار را براي تو آسان کرديم بلکه تو را براي پذيرش دشوار آسان قرار داديم؛ همه اينها نعمت‌هاي الهي است که باعث پيوند ناگسستني بين سوره «شرح» و سوره «ضحي» است. ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ صدر تو که ظرف اين علوم و معارف است آن را باز کرديم وسيع کرديم تا اين مطالب ظرفيت خودش را پيدا کند. ﴿وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ ٭ الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ﴾ آن سنگيني را که هم در مسئله تحمل قول ثقيل است هم در تعليم افراد جاهلي است که اين ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الْأَنْفُسُ﴾، هم در تحمل مبارزاتي که آنها عليه اسلام تحميل کردند اين بار سنگين است؛ فرمود همه اين بارها را هم با شرح صدر ما آسان کرديم، هم با نهادن آن وزر و سنگيني اين کار را سبک کرديم و هم اصل کلي وضع ما اين است که ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ و اين حادثه‌ها «فاقرة الظهر» است. در جريان قيامت دارد که «فاقرة الظهر» است يعني کمرشکن است. حادثه دردناک و سنگين را مي‌گويند «فاقرة الظهر»؛ ستون فقرات را مي‌شکند. اگر سخن از قيامت و جهنم باشد آنجا ﴿ثُمَّ لا يَمُوتُ فيها وَ لا يَحْيى﴾[17] حساب ديگري دارد؛ اما در جريان دنيا باشد قابل تخفيف است. اصل اين مطالب عميق قرآني ﴿أَنْقَضَ ظَهْرَكَ﴾ است کمرشکن است؛ کسي مشکلات تحمل وحي را درست ارزيابي کند مشکلات اجتماعي را درست تحمل کند معلوم مي‌شود گرفتار «فاقرة الظهر» است؛ اما ذات اقدس الهي اين حوادث و رخدادهاي تلخ «فاقرة الظهر» را به صورت ﴿الَّذي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ﴾ بيان کرده فرمود ما اينها را نهاديم سنگينی آن را به زمين گذاشتيم. وقتي بار تو را سبک کرديم تو را بالا آورديم ﴿وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ﴾ آن بار سنگين را از دوش تو گرفتيم؛ آن‌گاه ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾ محقق شد، براي اينکه تو که حالا بار سبک داري قدرت پرواز داري پرواز مي‌کني. در همين چند نوبت جريان اذان و اقامه و تشهد نماز مشخص شد ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾ و اين اختصاصي به شما ندارد گرچه در زمينه شما وارد شده است؛ درباره انبيا اين چنين بود درباره امم اين چنين است درباره آينده اين طور است چه اينکه درباره گذشته همين طور بود، منتها آن مصداق برترش و مصداق برينش درباره شما است.

﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ از ابن عباس و ديگران رسيده است که اگر دشواري باشد دو برابر آن آساني مي‌آيد و آن را از بين مي‌برد. در صدر اسلام ذات اقدس الهي به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) تلاش و کوشش را دستور داد که او بتواند تمام اين فاصله‌ها را کم کند اين حجابها‌ را بردارد؛ اما الآن مي‌فرمايد آنچه براي شما دشوار بود بسته بود ما باز کرديم، آن راه‌هايي که بايد مي‌رفتيد سخت بود سهل کرديم، حالا بايد مواظب باشيد که نگران نباشيد ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾. حرف ابن عباس اين است که هرگز دو يسر در برابر يک عسر شکست نمي‌خورند، حتماً آن يسر و آساني دو برابر، آن دشواري يک برابر را از بين خواهد بُرد، چرا يسر دو برابر عسر است در همه موارد نسبت به رحمت الهي؟ آن البته ‏«وَسِعَتْ رَحْمَتُهُ»[18] هست «سَبَقَتْ‏ رَحْمَتُهُ‏»[19] است سبقت رحمت خدا است نه سرعت؛ سرعت حساب ديگري دارد. رحمت خدا هميشه بيش از غضب خدا است و پيش از آن است. اينکه کمرشکن بود کمرت را ما راست کرديم تو را نامور کرديم بالا آورديم ﴿وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ﴾. ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾؛ زمخشري در کشاف[20] و ديگران می‌گويند که نام بردنِ يسر و عسر باعث مي‌شود که روشن بشود حمل قرآن، تفسير قرآن، عمل به قرآن، علم قرآن توانفرسا نيست ﴿إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾ البته درجاتش فرق مي‌کند با هر دشواري يک آساني هست به استثناي دشواري‌هاي دوزخي‌ها در جهنم.

﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ گرچه نام تو در کنار نام خداست چه در اذان چه در اقامه و مانند آن؛ اما هرگز بنده در تلو ربّ قرار نمي‌گيرد. انسان برده خدا است و بنده خداست، هر کاري بکند در هر زمان و در هر زمين، عبد خدا است. اما اينکه مي‌فرمايد: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ ما برمي‌داريم يعني آن فاصله و حُجب را کم مي‌کنيم تا شما بتوانيد بهتر و روشن‌تر با نام خدا و ياد خدا حرکت کنيد. ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ﴾ درست است که نام تو را در کنار نام خدا برديم، درست است که درود بر تو را در کنار درود بر خدا(جلّ و علي) ذکر کرديم اما بدان بشر محدود است، «يشغله شيءٌ عن شيءٍ، شأنٌ عن شأنٌ»، اله محدود نيست «لَا يَشْغَلُهُ شَيْ‏ءٌ عَنْ شَيْ‏ءٍ»[21] و «لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ»[22] نه هيچ عاملي او را از عامل ديگر باز مي‌دارد نه اکنون که در شيئي سرگرم است اشتغال به آن مانع اشتغال به چيز ديگري است او «لَا يَشْغَلُهُ شَيْ‏ءٌ عَنْ شَيْ‏ءٍ» است. اما انسان است که اگر يک کار مشغول است بتواند کار ديگر انجام بدهد دشوار است؛ لذا فرمود: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ﴾ از عبادتت يا از آن کار لازمي که در دست داشتي ﴿فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ هم به ذکر بپرداز، هم به نماز مستحب بپرداز، هم به نوافل ديگر بپرداز و اشتياق خود را نسبت به پروردگار اعمال بکن؛ زيرا اگر از يک عبادت خسته شدي به عبادت ديگر، از يک نام و ياد خسته شدي به نام و ياد ديگر. انسان «يشغله شيء عن شيء» است لذا فرمود: ﴿فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ٭ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ﴾ و ذات اقدس الهي «لَا يَشْغَلُهُ شَيْ‏ءٌ عَنْ شَيْ‏ءٍ» است ديگر درباره او لازم نيست به خدا عرض کنند که شما اگر از بررسي اعمال فلان شخص يا فلان حال فارغ شدي، به اعمال ديگري بپرداز و مانند آن، اين چنين نيست.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره فيل، آيه1.

[2]. سوره قريش، آيه1.

[3]. سوره مزمل، آيه5.

[4]. سوره فرقان، آيه32.

[5]. سوره نمل، آيه6.

[6]. سوره زخرف، آيه3.

[7]. سوره زخرف، آيات1ـ4.

[8]. الصحيفة السجادية، دعاي47.

[9]. سوره کهف، آيه44.

[10]. سوره طه، آيه114.

[11]. من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص616.

[12]. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول؛ «سينه خواهم شرحه شرحه از فراق ٭٭٭ تا بگويم شرح درد اشتياق».

[13]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), حکمت205.

[14]. سوره سجده، آيه22.

[15]. سوره نجم، آيه23.

[16]. سوره أعلی، آيه8.

[17]. سوره أعلی، آيه13.

[18]. البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص410.

[19]. البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص410.

[20]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص771.

[21]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص203.

[22]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص306.