دیگر اخبار
فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

شناسه : 21786839


اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏ سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين ‏سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الْعالَمِين بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه». مقدم شما علما، فضلا، برادران بزرگوار نظامي و خواهران قرآني را گرامي مي‌داريم. شهادت و ارتحال امام پنجم، امام باقر(عليه و علي آبائه و ابنائه الاطيبين آلاف التحية و الثناء) را به پيشگاه ولي عصر و عموم مسلمان‌ها و قاطبه شيعيان و شما برادران و خواهران ايمانی تسليت عرض مي‌کنيم. اميدواريم ذات أقدس الهي فيض آن عالِم و آن ولي مطلقِ الهي را نصيب همه ما بفرمايد تا با علم و عمل صالح آن ذوات قدسي را زيارت کنيم! در جمع ما علما، فضلا و طلاب شهرستان بلده نور که ميراث علمي علماي بزرگ و بزرگوار آن منطقه، مخصوصاً مرحوم شهيد شيخ فضل الله نوري(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) هست، حضور دارند. مناسب است در طليعه بحث آنچه که مربوط به علم و عالم و تعليم علوم ديني است به عرضتان برسد. حديثي را مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف کافي و همچنين مرحوم شيخ مفيد در کتاب شريف امالي ‌ خود نقل کردند که امام(سلام الله عليه) فرمود: علم قبل از جهل است، اگر قرآن کريم و اگر خداي سبحان بر مردم تعلّم را واجب کرده است قبل از آن، بر علما تعليم را واجب کرده است، «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» . [1] گرچه مردم موظف‌اند که عالم بشوند؛ ولي قبل از اينکه وظيفه مردم مشخص بشود، وظيفه علما روشن شد که آنها موظف هستند مردم را عالم کنند؛ «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» . اين تعبير «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» ؛ هم در نقل مرحوم کليني در کافي است هم در نقل مرحوم شيخ مفيد در امالي است. علم قبل از جهل است؛ يعني چه؟ ذات اقدس الهي قبل از اينکه جاهل را خلق بکند، عالم را خلق کرد، زيرا آدم(سلام الله عليه) که عالم به اسماي الهي بود ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ﴾ ، [2] قبل از ديگران خلق شده است و در درون ما قبل از اينکه ما فراموش بکنيم، جاهل بشويم و تجاهل بکنيم، علم را خلق کرده است: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ ؛ [3] انسان قبل از اينکه جاهل بشود، عالم بود. عالم به دنيا آمد. جهل يک سلسله غرايز و اغراضي است که روي علم را پوشانده است؛ لذا حضرت فرمود: «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» ، ما قبل از اينکه جاهل بشويم، عالم بوديم. وظيفه علما اين است که هم از آن سابقه خود پاسداري کنند و هم از سابقه ساختار خلقت حمايت کنند، نگذارند جهل پيدا شود، چون اگر ـ خداي ناکرده ـ جامعه‌اي جاهل بود، هم بي‌راهه مي‌رود هم راه ديگران را مي‌بندد و اگر عالم بود نه بي‌راهه مي‌رود و نه راه ديگران را مي‌بندد؛ لذا همه ما موظف هستيم که آن مهمان را در کنار ميزبان حفظ بکنيم. يک سلسله علومي است که مهمان ما هستند؛ يعني ما آنچه که در حوزه‌ها مي‌خوانيم يا در دانشگاه‌ها ياد مي‌گيريم اينها مهمان‌ هستند. ميزبان و صاحبخانه آن علم فطري است که فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ . اگر ما در حوزه و دانشگاه، علمي تحصيل کرديم که با صاحبخانه بسازد، راحت زندگي مي‌کنيم. هيچ غوغايي در درون ما نيست و هيچ چيزي هم ما را نمي‌فروشد و ما هم خود را به هيچ چيزي نمي‌فروشيم، زيرا صاحبخانه درِ اين خانه را محکم بسته است و مزاحم را راه نمي‌دهد؛ ولي اگر ـ خداي ناکرده ـ مهماني دعوت کرديم که با صاحبخانه نساخت، اولين ضرر را خود ما مي‌کنيم. يک بيان نوراني امير مؤمنان(سلام الله عليه) دارد که فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏» ؛ [4] چه بسا عالمان حوزه و يا دانشگاه‌اند که درس خوانده‌اند، عالم‌ هستند؛ ولي کشته جهل هستند. در جهاد درون، جهل اينها بر اينها مسلط شد و آنها را از پا درآورد، «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏» . در بخشي ديگر فرمود: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير» ؛ [5] چه بسيار عقل هستند که در آن نبرد داخلي و جهاد دروني به اسارت نفْس درمي‌آيند به اسارت غرور و خواسته‌ها درمي‌آيند و آنچه را مي‌خواهند بر عقلشان حاکم است. بنابراين وظيفه عالمان و مسئولان حوزه علميه ميزبان را شناختن، يک؛ مهماني دعوت کردن که با ميزبان بسازد، دو؛ وقتي حرم امن خود را پاسداري کردند به ديگران بپردازند و آن اينکه ديگران را عالم بکنند. حضرت فرمود: «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» و همين امام(سلام الله عليه) ـ طبق نقل مرحوم شيخ مفيد در کتاب شريف امالي ـ فرمود: «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّمَاءِ حَتَّی يُتِمَّ قَوْلَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ» ، [6] ما يک سلسله مشترکاتي با حيوانات داريم. اين بخش حيواني ما با بخش حيوانات شريک هم است؛ اما آنچه که مورد غفلت است و کمتر به آن توجه مي‌شود اين است که ما يک سلسله مشترکاتي با ملائکه داريم. درست است که با حيوانات در غذا خوردن، در رشد کردن، در نمو کردن، در توليد و مانند آن شريک هستيم؛ اما با ملائکه هم شريک هستيم. شرکت در ملائکه به اين است که هر جا درس‌هاي علمي باشد؛ چه حوزه و چه دانشگاه، اگر درس الهي باشد، درس ديني باشد، «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏» ؛ [7] فرّاش آن مدرَس و مدرسه ملائکه هستند. ملائکه پرها را پهن مي‌کنند و مستمعين روي پرِ ملائکه مي‌نشينند تا به ما بگويند تو ای انسان با منِ فرشته مشترکات فراواني داريم. تنها اين نيست که اگر يک وقت بيمار شديد فتوا را از آزمايشگاه موش بگيريد. تمام بيماري‌ها اين‌طور نيست که آزمايشگاه موش جواب بدهد. بسياري از بيماري‌هاست که موش و امثال موش آن را ندارند. اينکه فرمود: ﴿ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً ﴾ ؛ [8] اينکه فرمود اگر کسي وضو گرفت، مي‌خواهد به مسجد برود، نمازي بخواند، در بين راه ظلمي کرده است يا دروغي گفته است، مستحب است وضوي خود را اعاده کند؛ [9] براي اين است که يک بيماري دامنگير او شده است؛ اين بيماري را از آزمايشگاه موش نمي‌شود گرفت. ما يک مشترکاتي با ملائکه داريم. اگر اين مشترکات را بخواهيم حفظ بکنيم ديگر از آزمايشگاه موش و امثال موش و علوم تجربي و امثال علوم تجربي توقّعي نداريم. اين را در کنار قرآن و عترت و در کنار مناجات و دعا، در کنار شب‌زنده‌داري‌ها، در کنار توسل به اهل‌بيت(عليهم السلام و عليهم الصلاة) داريم. اين بياني که مرحوم شيخ مفيد در امالي ذکر کرده‌اند که فرمود انسان اگر ايمان بياورد، وارد ملکوت عالم نمي‌شود مگر به عمل صالح؛ ملکوت عالم يعني باطن اين عالم. همان‌طوري که ذات أقدس الهي به ابراهيم خليل نشان داد، فرمود: ﴿وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏﴾ ، [10] در سوره «انعام» اين مطلب را فرمود، در سوره «اعراف» به ما گفت چرا در ملکوت نگاه نمي‌کنيد؟ ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ . [11] بنابراين اگر فردي از عزيزان ما نظامي شد يا فردي طلبه يا دانشجو شد، اين مشترکات با فرشته‌ها را نبايد فراموش بکند که ما مي‌توانيم در بسياري از امور با ملائکه همسان باشيم، شبيه فرشته‌ها باشيم، از يک عده‌اي شفاعت بکنيم، اين مقدور ماست چرا ارزان از دست بدهيم؟ چرا اين را قدر نشناسيم؟ چرا به اينجا نرسيم؟ آن مقامات برتر و عرشي، برای ائمه(عليهم السلام) است، اما شاگردان آنها به جايي رسيدند که با ملائکه محشور هستند. بسياري از فرشته‌ها به زيارت آنها مي‌آيند و حافظ آنها هستند و در خطرها آنها را حفظ مي‌کنند. وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) دو تا جابر را خوب تربيت کرد: يکي جابر بن عبدالله انصاري است که از اصحاب رسول خداست و سلام حضرت رسول را به او رساند با اينکه امام باقر وجود مبارک رسول خدا را زيارت نکرده است. همين جابر بن عبدالله انصاري که از اصحاب حضرت بود، از علوم امام باقر(سلام الله عليه) استفاده مي‌کرد. يکي هم جابر بن يزيد جعفي بود. اين جابر به امام باقر عرض کرد اگر حديثي براي من نقل بکنيد، سند اين حديث را بازگو کنيد. فرمود پس گوش کن! «حدثني أبي عن جدّي» تا مي‌رسد به رسول خدا تا مي‌رسد به جبرئيل تا مي‌رسد به ذات اقدس الهي! فرمود جابر بن يزيد جعفي! هر مطلبي را که من مي‌گويم از پدران من به من رسيده است، از وجود مبارک پيغمبر است، از وجود مبارک جبرئيل(سلام الله عليه) است، از وجود مبارک و ذات اقدس الهي است؛ [12] يعني حرف‌هاي ما حرف‌هاي مدرسه و حوزه و دانشگاه نيست از ديگران نگرفتيم، مستقيماً از ذات أقدس الهي به ما رسيده است. کساني که در حوزه‌هاي علمي و همچنين در دانشگاه‌هايي که به برکت خون‌هاي پاک شهدا صبغه اسلامي پيدا کرده است و مي‌رود که علوم ديني را کاملاً درک کنند، اگر کسي خواست وارد حوزه علميه شود يا وارد دانشگاه شود، گذشته از اين علوم رسمي و ظاهري که «علم الدراسه» است يک راه ديگري هم هست و آن «علم الوراثة» است. در اين حوزه‌ها و همچنين دانشگاه‌ها ـ إن‌شاءالله ـ دو رشته علوم ممکن است تدريس بشود: يکي «علم الدراسة» است؛ مثل علوم طبيعي، تجربي، رياضي و مانند آن که اينها با درس و بحث استاد حل مي‌شود. يک سلسله علومي است به نام «علم الوراثة» که انسان از ائمه ارث مي‌برد. مسئله علم هم مثل مسئله مال، دو گونه است؛ انسان دو گونه مال به دست مي‌آورد: يک مال را از راه تجارت به دست مي‌آورد و يک قسم مال را از راه ارث. مال‌هايي که از راه اقتصاد و تجارت به دست مي‌آيد يک راه مشخصي دارد. اگر به اين شخص بگويند از کجا اين مال را به دست آوردي؟ مي‌گويد کشاورزي کردم يا دامداري کردم يا توليد کردم، صنعتي دارم، اين را شروع کردم، اين هم سرمايه من، اين هم کار من، اين هم فروش من، اين هم درآمد من. اين مي‌شود علم و ثروت تجاري و اقتصادي. يک سلسله اموالي نصيب انسان مي‌شود که آن را از راه تلاش و کوشش و بحث و مدرسه و دامداري و اينها نکرده، اين پسر يک پدري بود، آن پدر داراي اموال حلال و طيّب و طاهري بود و آن پدر رحلت کرده است و اين پسر بدون زحمت از مال پدر ارث مي‌برد. اين ارث کسب در آن نيست، فقط پيوند در آن هست و ديگر نمي‌شود به اين پسر گفت که از چه راهي اين مال را به دست آوردي. اين مي‌گويد من کسب نکردم، فقط رابطه داشتم، پيوند او بودم. اين درباره مال. علم هم همين‌طور است؛ يک «علم الدراسه» است که انسان ساليان متمادي در مدرسه در حوزه يا دانشگاه با درس و بحث ياد مي‌گيرد که اگر از او سؤال کردند پيش چه کسي درس خواندي؟ چه درسي خواندي؟ چقدر درس خواندي؟ او شرح حال خود را بازگو مي‌کند. يک «علم الوراثة» است که اين از نماز شب نصيب او مي‌شود اين در درس و بحث نيست؛ بشوي اوراق اگر همدرس مايي ٭٭٭ که علم عشق در دفتر نباشد [13] از اين آقا که شده ابن طاووس يا شده بحر العلوم، نمي‌شود گفت که اين علم را از کجا ياد گرفتي. اين پيوند با ائمه لازم است، ارتباط با ائمه لازم است، قبول ولايت اينها لازم است. يک ارتباطي بايد باشد تا آدم ارث ببرد. عزيزاني که در حوزه و دانشگاه درس مي‌خوانند هر دو راه باز است؛ هم «علم الدراسة» راهش باز است که راه غالب است، هم «علم الوراثة» که ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾ [14] راه نماز شب و راه توسل و راه عبادت و راه طهارت و راه طيّب بودن و راه اخلاص، اينها راهي است که انسان را به ائمه(عليهم السلام) نزديک مي‌کند. وقتي با اينها رابطه برقرار کرديم، علمي نصيب ما مي‌شود؛ اين مي‌شود «علم الوراثة». هر دو راه باز است؛ البته «علم الوراثة» يقيناً بالاتر از «علم الدراسة» است؛ منتها يک تفاوت در ارث مال و ارث علم مطرح است. در ارث مال تا مورّث نميرد از او چيزي به وارث نمي‌رسد؛ ولي در ارث علم تا وارث نميرد چيزي به او نمي‌دهند: «مُوتُوا قَبْلَ‏ أَنْ تَمُوتُوا» [15] ناظر به همين است. فرمودند اين هوس را از بين ببر، اين منيّت را از بين ببر. اين خودخواهي را از بين ببر؛ قبل از آن که بميريد بمير، تا رابطه برقرار کني. در ارث مال، اول مورّث مي‌ميرد بعد مال به ورثه مي‌رسد؛ در ارث علم اول وارث مي‌ميرد با موت ارادي و بعد علومي از ائمه(عليهم السلام) به او مي‌رسد؛ اين هر دو راه باز است. وجود مبارک امام باقر در بيانات نوراني‌اش به جابر بن يزيد جعفي فرمود: تمام آنچه را که ما داريم به ذات أقدس الهي منتهي مي‌شود و بعد هم به شاگردان خود فرمود: فضايل علي بن ابي‌طالب را براي مردم بازگو کنيد و به مردم بگوييد که پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: در فضل علي همين بس که او «يُزَوِّجُ أَهْلَ الْجَنَّة» ؛ [16] اميرالمؤمنين در بهشت بين زن‌ها و حوري‌هاي بهشت و بهشتي‌ها عقد همسري برقرار مي‌کند. اين چه مقامي است؟! آنجا چه عقدي است؟! چه زوجيتي است؟! چه نکاحي است؟! چه شرعيتي است؟! با اينکه شريعتي در کار نيست. فرمود به مردم بگو، تقسيم بهشت و جهنم به وسيله علي بن ابي‌طالب است که او «قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار» [17] است. نکاح بين حوري‌هاي بهشت و مردان بهشت به وسيله علي بن ابي‌طالب است. اينها را وجود مبارک امام باقر از وجود مبارک رسول گرامي نقل کرده است که به مردم ابلاغ کنند. من در جمع عزيزان ما که ارتشي و نظامي حضور دارند عرض مي‌کنم که اين تلاش و کوششي که همرزمان شما کردند، شهدا کردند، جانبازان کردند، نيروي مردمي کردند، اين امانت به دست شما سپرده شده است ـ إن‌شاءالله ـ اميدواريم همتاي ديگران اين مرزها را حفظ کنيد، اين وطن را حفظ کنيد، بيگانه به هيچ وجه طمع نکند تا اينکه در اين مرز و بوم غير از امنيت و آرامش چيزي نباشد. مستحضر هستيد که خداي سبحان به همه فرمود: ﴿وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً﴾ ؛ [18] اين امر غائب است؛ يعني طرزي شما مسلّح باشيد، طرزي آماده باشيد که دشمن از شما بترسد، شما که قصد حمله نداريد؛ ولي او به خودش اجازه ندهد که ـ خداي ناکرده ـ به اين مرز و بوم آسيبي برساند. اين ﴿وَ لْيَجِدُوا ﴾ امر غائب است اولاً؛ دشمنان امر حاضر را گوش نمي‌دهند چه رسد به امر غائب، ثانياً؛ اين تکليف به ما است ثالثاً؛ که آن قدر کشورتان را از نظر نيروي نظامي و سلاح دفاعي قوي و قدرتمند کنيد که هيچ بيگانه‌اي مزاحم شما نشود، شما که قصد حمله نداريد؛ ولي ديگران به خودشان اجازه اين کار را ندهند. من مجدداً شهادت و رحلت امام باقر(سلام الله عليه) را به پيشگاه ولي عصر و جامعه اسلامي و شما برادران و خواهران ايماني تسليت عرض مي‌کنم. از ذات أقدس الهي مسئلت مي‌کنيم به همه شما که کوشش و تلاش ديني کرديد و مي‌کنيد خير دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد! و بهترين دعاهاي ما را مستجاب بکند و آن دعا عبارت از اين است: پروردگارا امر فرج ولي خود را تسريع بفرما! نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولياي الهي، محشور بفرما! خطر بيگانگان را به استکبار و صهيونيسم برگردان! اقتصاد سالم، امنيت، آرامش، آسايش، نعمت، ارزاني را بر اين مملکت منّت بنه و بر اين مملکت نازل بفرما! و اين ادعيه را در حق همه مؤمنان مستجاب بفرما! «غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته» [1] . کافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص41؛ أمالي (للمفيد)، ص66. [2] . سوره بقره، آيه31. [3] . سوره شمس، آيه7 و 8. [4] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، .حکمت107. [5] . نهج البلاغة(للصبحي صالح), حکمت211. [6] . أمالي (للمفيد)، ص184. [7] . كافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص34. [8] . سوره بقره، آيه10. [9] . النوادر(للأشعري)، ص24 ؛ «مَنْ كَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ وَ هُوَ صَائِمٌ نَقَضَ صَوْمَهُ وَ وُضُوءَهُ إِذَا تَعَمَّدَه‏» . [10] . سوره أنعام، آيه75. [11] . سوره أعراف، آيه185. [12] . أمالي (للمفيد)، ص42. [13] . ديوان حافظ، غزل شماره162. [14] . سوره مزمل، آيه6. [15] . کافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص140. [16] . کافی(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص159. [17] . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله عليهم، ج‏1، ص415. [18] . سوره توبه، آيه123.
Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی ‏جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِين‏ سَيَّمَا خَاتَمِهِم وَ أَفَضَلِهِم مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الأطْيَبِينَ الأَنْجَبين ‏سَيَّمَا بَقِيَّةَ اللَّه فِي الْعالَمِين بِهِمْ نَتَوَلَّی‏ وَ مِنْ أَعْدَائِهِم‏ نَتَبَرَّأ إِلَی اللَّه».

مقدم شما علما، فضلا، برادران بزرگوار نظامي و خواهران قرآني را گرامي مي‌داريم. شهادت و ارتحال امام پنجم، امام باقر(عليه و علي آبائه و ابنائه الاطيبين آلاف التحية و الثناء) را به پيشگاه ولي عصر و عموم مسلمان‌ها و قاطبه شيعيان و شما برادران و خواهران ايمانی تسليت عرض مي‌کنيم. اميدواريم ذات أقدس الهي فيض آن عالِم و آن ولي مطلقِ الهي را نصيب همه ما بفرمايد تا با علم و عمل صالح آن ذوات قدسي را زيارت کنيم!

در جمع ما علما، فضلا و طلاب شهرستان بلده نور که ميراث علمي علماي بزرگ و بزرگوار آن منطقه، مخصوصاً مرحوم شهيد شيخ فضل الله نوري(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) هست، حضور دارند. مناسب است در طليعه بحث آنچه که مربوط به علم و عالم و تعليم علوم ديني است به عرضتان برسد. حديثي را مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف کافي و همچنين مرحوم شيخ مفيد در کتاب شريف امالي‌ خود نقل کردند که امام(سلام الله عليه) فرمود: علم قبل از جهل است، اگر قرآن کريم و اگر خداي سبحان بر مردم تعلّم را واجب کرده است قبل از آن، بر علما تعليم را واجب کرده است، «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ».[1] گرچه مردم موظف‌اند که عالم بشوند؛ ولي قبل از اينکه وظيفه مردم مشخص بشود، وظيفه علما روشن شد که آنها موظف هستند مردم را عالم کنند؛ «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ».

اين تعبير «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ»؛ هم در نقل مرحوم کليني در کافي است هم در نقل مرحوم شيخ مفيد در امالي است. علم قبل از جهل است؛ يعني چه؟ ذات اقدس الهي قبل از اينکه جاهل را خلق بکند، عالم را خلق کرد، زيرا آدم(سلام الله عليه) که عالم به اسماي الهي بود ﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ﴾،[2] قبل از ديگران خلق شده است و در درون ما قبل از اينکه ما فراموش بکنيم، جاهل بشويم و تجاهل بکنيم، علم را خلق کرده است: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[3] انسان قبل از اينکه جاهل بشود، عالم بود. عالم به دنيا آمد. جهل يک سلسله غرايز و اغراضي است که روي علم را پوشانده است؛ لذا حضرت فرمود: «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ»، ما قبل از اينکه جاهل بشويم، عالم بوديم.

وظيفه علما اين است که هم از آن سابقه خود پاسداري کنند و هم از سابقه ساختار خلقت حمايت کنند، نگذارند جهل پيدا شود، چون اگر ـ خداي ناکرده ـ جامعه‌اي جاهل بود، هم بي‌راهه مي‌رود هم راه ديگران را مي‌بندد و اگر عالم بود نه بي‌راهه مي‌رود و نه راه ديگران را مي‌بندد؛ لذا همه ما موظف هستيم که آن مهمان را در کنار ميزبان حفظ بکنيم. يک سلسله علومي است که مهمان ما هستند؛ يعني ما آنچه که در حوزه‌ها مي‌خوانيم يا در دانشگاه‌ها ياد مي‌گيريم اينها مهمان‌ هستند. ميزبان و صاحبخانه آن علم فطري است که فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾.

اگر ما در حوزه و دانشگاه، علمي تحصيل کرديم که با صاحبخانه بسازد، راحت زندگي مي‌کنيم. هيچ غوغايي در درون ما نيست و هيچ چيزي هم ما را نمي‌فروشد و ما هم خود را به هيچ چيزي نمي‌فروشيم، زيرا صاحبخانه درِ اين خانه را محکم بسته است و مزاحم را راه نمي‌دهد؛ ولي اگر ـ خداي ناکرده ـ مهماني دعوت کرديم که با صاحبخانه نساخت، اولين ضرر را خود ما مي‌کنيم.

يک بيان نوراني امير مؤمنان(سلام الله عليه) دارد که فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏»؛[4] چه بسا عالمان حوزه و يا دانشگاه‌اند که درس خوانده‌اند، عالم‌ هستند؛ ولي کشته جهل هستند. در جهاد درون، جهل اينها بر اينها مسلط شد و آنها را از پا درآورد، «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏». در بخشي ديگر فرمود: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير»؛[5] چه بسيار عقل هستند که در آن نبرد داخلي و جهاد دروني به اسارت نفْس درمي‌آيند به اسارت غرور و خواسته‌ها درمي‌آيند و آنچه را مي‌خواهند بر عقلشان حاکم است.

بنابراين وظيفه عالمان و مسئولان حوزه علميه ميزبان را شناختن، يک؛ مهماني دعوت کردن که با ميزبان بسازد، دو؛ وقتي حرم امن خود را پاسداري کردند به ديگران بپردازند و آن اينکه ديگران را عالم بکنند. حضرت فرمود: «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ» و همين امام(سلام الله عليه) ـ طبق نقل مرحوم شيخ مفيد در کتاب شريف امالي ـ فرمود: «مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّمَاءِ حَتَّی يُتِمَّ قَوْلَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ»،[6] ما يک سلسله مشترکاتي با حيوانات داريم. اين بخش حيواني ما با بخش حيوانات شريک هم است؛ اما آنچه که مورد غفلت است و کمتر به آن توجه مي‌شود اين است که ما يک سلسله مشترکاتي با ملائکه داريم. درست است که با حيوانات در غذا خوردن، در رشد کردن، در نمو کردن، در توليد و مانند آن شريک هستيم؛ اما با ملائکه هم شريک هستيم. شرکت در ملائکه به اين است که هر جا درس‌هاي علمي باشد؛ چه حوزه و چه دانشگاه، اگر درس الهي باشد، درس ديني باشد، «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»؛[7] فرّاش آن مدرَس و مدرسه ملائکه هستند. ملائکه پرها را پهن مي‌کنند و مستمعين روي پرِ ملائکه مي‌نشينند تا به ما بگويند تو ای انسان با منِ فرشته مشترکات فراواني داريم. تنها اين نيست که اگر يک وقت بيمار شديد فتوا را از آزمايشگاه موش بگيريد. تمام بيماري‌ها اين‌طور نيست که آزمايشگاه موش جواب بدهد. بسياري از بيماري‌هاست که موش و امثال موش آن را ندارند.

اينکه فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً؛[8] اينکه فرمود اگر کسي وضو گرفت، مي‌خواهد به مسجد برود، نمازي بخواند، در بين راه ظلمي کرده است يا دروغي گفته است، مستحب است وضوي خود را اعاده کند؛[9] براي اين است که يک بيماري دامنگير او شده است؛ اين بيماري را از آزمايشگاه موش نمي‌شود گرفت. ما يک مشترکاتي با ملائکه داريم. اگر اين مشترکات را بخواهيم حفظ بکنيم ديگر از آزمايشگاه موش و امثال موش و علوم تجربي و امثال علوم تجربي توقّعي نداريم. اين را در کنار قرآن و عترت و در کنار مناجات و دعا، در کنار شب‌زنده‌داري‌ها، در کنار توسل به اهل‌بيت(عليهم السلام و عليهم الصلاة) داريم.

اين بياني که مرحوم شيخ مفيد در امالي ذکر کرده‌اند که فرمود انسان اگر ايمان بياورد، وارد ملکوت عالم نمي‌شود مگر به عمل صالح؛ ملکوت عالم يعني باطن اين عالم. همان‌طوري که ذات أقدس الهي به ابراهيم خليل نشان داد، فرمود: ﴿وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏﴾،[10] در سوره «انعام» اين مطلب را فرمود، در سوره «اعراف» به ما گفت چرا در ملکوت نگاه نمي‌کنيد؟ ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾.[11] بنابراين اگر فردي از عزيزان ما نظامي شد يا فردي طلبه يا دانشجو شد، اين مشترکات با فرشته‌ها را نبايد فراموش بکند که ما مي‌توانيم در بسياري از امور با ملائکه همسان باشيم، شبيه فرشته‌ها باشيم، از يک عده‌اي شفاعت بکنيم، اين مقدور ماست چرا ارزان از دست بدهيم؟ چرا اين را قدر نشناسيم؟ چرا به اينجا نرسيم؟ آن مقامات برتر و عرشي، برای ائمه(عليهم السلام) است، اما شاگردان آنها به جايي رسيدند که با ملائکه محشور هستند. بسياري از فرشته‌ها به زيارت آنها مي‌آيند و حافظ آنها هستند و در خطرها آنها را حفظ مي‌کنند.

وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) دو تا جابر را خوب تربيت کرد: يکي جابر بن عبدالله انصاري است که از اصحاب رسول خداست و سلام حضرت رسول را به او رساند با اينکه امام باقر وجود مبارک رسول خدا را زيارت نکرده است. همين جابر بن عبدالله انصاري که از اصحاب حضرت بود، از علوم امام باقر(سلام الله عليه) استفاده مي‌کرد. يکي هم جابر بن يزيد جعفي بود. اين جابر به امام باقر عرض کرد اگر حديثي براي من نقل بکنيد، سند اين حديث را بازگو کنيد. فرمود پس گوش کن! «حدثني أبي عن جدّي» تا مي‌رسد به رسول خدا تا مي‌رسد به جبرئيل تا مي‌رسد به ذات اقدس الهي! فرمود جابر بن يزيد جعفي! هر مطلبي را که من مي‌گويم از پدران من به من رسيده است، از وجود مبارک پيغمبر است، از وجود مبارک جبرئيل(سلام الله عليه) است، از وجود مبارک و ذات اقدس الهي است؛[12] يعني حرف‌هاي ما حرف‌هاي مدرسه و حوزه و دانشگاه نيست از ديگران نگرفتيم، مستقيماً از ذات أقدس الهي به ما رسيده است.

کساني که در حوزه‌هاي علمي و همچنين در دانشگاه‌هايي که به برکت خون‌هاي پاک شهدا صبغه اسلامي پيدا کرده است و مي‌رود که علوم ديني را کاملاً درک کنند، اگر کسي خواست وارد حوزه علميه شود يا وارد دانشگاه شود، گذشته از اين علوم رسمي و ظاهري که «علم الدراسه» است يک راه ديگري هم هست و آن «علم الوراثة» است. در اين حوزه‌ها و همچنين دانشگاه‌ها ـ إن‌شاءالله ـ دو رشته علوم ممکن است تدريس بشود: يکي «علم الدراسة» است؛ مثل علوم طبيعي، تجربي، رياضي و مانند آن که اينها با درس و بحث استاد حل مي‌شود. يک سلسله علومي است به نام «علم الوراثة» که انسان از ائمه ارث مي‌برد.

مسئله علم هم مثل مسئله مال، دو گونه است؛ انسان دو گونه مال به دست مي‌آورد: يک مال را از راه تجارت به دست مي‌آورد و يک قسم مال را از راه ارث. مال‌هايي که از راه اقتصاد و تجارت به دست مي‌آيد يک راه مشخصي دارد. اگر به اين شخص بگويند از کجا اين مال را به دست آوردي؟ مي‌گويد کشاورزي کردم يا دامداري کردم يا توليد کردم، صنعتي دارم، اين را شروع کردم، اين هم سرمايه من، اين هم کار من، اين هم فروش من، اين هم درآمد من. اين مي‌شود علم و ثروت تجاري و اقتصادي.

يک سلسله اموالي نصيب انسان مي‌شود که آن را از راه تلاش و کوشش و بحث و مدرسه و دامداري و اينها نکرده، اين پسر يک پدري بود، آن پدر داراي اموال حلال و طيّب و طاهري بود و آن پدر رحلت کرده است و اين پسر بدون زحمت از مال پدر ارث مي‌برد. اين ارث کسب در آن نيست، فقط پيوند در آن هست و ديگر نمي‌شود به اين پسر گفت که از چه راهي اين مال را به دست آوردي. اين مي‌گويد من کسب نکردم، فقط رابطه داشتم، پيوند او بودم. اين درباره مال.

علم هم همين‌طور است؛ يک «علم الدراسه» است که انسان ساليان متمادي در مدرسه در حوزه يا دانشگاه با درس و بحث ياد مي‌گيرد که اگر از او سؤال کردند پيش چه کسي درس خواندي؟ چه درسي خواندي؟ چقدر درس خواندي؟ او شرح حال خود را بازگو مي‌کند. يک «علم الوراثة» است که اين از نماز شب نصيب او مي‌شود اين در درس و بحث نيست؛

بشوي اوراق اگر همدرس مايي ٭٭٭ که علم عشق در دفتر نباشد[13]

از اين آقا که شده ابن طاووس يا شده بحر العلوم، نمي‌شود گفت که اين علم را از کجا ياد گرفتي. اين پيوند با ائمه لازم است، ارتباط با ائمه لازم است، قبول ولايت اينها لازم است. يک ارتباطي بايد باشد تا آدم ارث ببرد.

عزيزاني که در حوزه و دانشگاه درس مي‌خوانند هر دو راه باز است؛ هم «علم الدراسة» راهش باز است که راه غالب است، هم «علم الوراثة» که ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾[14] راه نماز شب و راه توسل و راه عبادت و راه طهارت و راه طيّب بودن و راه اخلاص، اينها راهي است که انسان را به ائمه(عليهم السلام) نزديک مي‌کند. وقتي با اينها رابطه برقرار کرديم، علمي نصيب ما مي‌شود؛ اين مي‌شود «علم الوراثة».

هر دو راه باز است؛ البته «علم الوراثة» يقيناً بالاتر از «علم الدراسة» است؛ منتها يک تفاوت در ارث مال و ارث علم مطرح است. در ارث مال تا مورّث نميرد از او چيزي به وارث نمي‌رسد؛ ولي در ارث علم تا وارث نميرد چيزي به او نمي‌دهند: «مُوتُوا قَبْلَ‏ أَنْ تَمُوتُوا»[15] ناظر به همين است. فرمودند اين هوس را از بين ببر، اين منيّت را از بين ببر. اين خودخواهي را از بين ببر؛ قبل از آن که بميريد بمير، تا رابطه برقرار کني. در ارث مال، اول مورّث مي‌ميرد بعد مال به ورثه مي‌رسد؛ در ارث علم اول وارث مي‌ميرد با موت ارادي و بعد علومي از ائمه(عليهم السلام) به او مي‌رسد؛ اين هر دو راه باز است. وجود مبارک امام باقر در بيانات نوراني‌اش به جابر بن يزيد جعفي فرمود: تمام آنچه را که ما داريم به ذات أقدس الهي منتهي مي‌شود و بعد هم به شاگردان خود فرمود: فضايل علي بن ابي‌طالب را براي مردم بازگو کنيد و به مردم بگوييد که پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) فرمود: در فضل علي همين بس که او «يُزَوِّجُ أَهْلَ الْجَنَّة»؛[16] اميرالمؤمنين در بهشت بين زن‌ها و حوري‌هاي بهشت و بهشتي‌ها عقد همسري برقرار مي‌کند. اين چه مقامي است؟! آنجا چه عقدي است؟! چه زوجيتي است؟! چه نکاحي است؟! چه شرعيتي است؟! با اينکه شريعتي در کار نيست. فرمود به مردم بگو، تقسيم بهشت و جهنم به وسيله علي بن ابي‌طالب است که او «قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار»[17] است. نکاح بين حوري‌هاي بهشت و مردان بهشت به وسيله علي بن ابي‌طالب است. اينها را وجود مبارک امام باقر از وجود مبارک رسول گرامي نقل کرده است که به مردم ابلاغ کنند.

من در جمع عزيزان ما که ارتشي و نظامي حضور دارند عرض مي‌کنم که اين تلاش و کوششي که همرزمان شما کردند، شهدا کردند، جانبازان کردند، نيروي مردمي کردند، اين امانت به دست شما سپرده شده است ـ إن‌شاءالله ـ اميدواريم همتاي ديگران اين مرزها را حفظ کنيد، اين وطن را حفظ کنيد، بيگانه به هيچ وجه طمع نکند تا اينکه در اين مرز و بوم غير از امنيت و آرامش چيزي نباشد. مستحضر هستيد که خداي سبحان به همه فرمود: ﴿وَ لْيَجِدُوا فيكُمْ غِلْظَةً﴾؛[18] اين امر غائب است؛ يعني طرزي شما مسلّح باشيد، طرزي آماده باشيد که دشمن از شما بترسد، شما که قصد حمله نداريد؛ ولي او به خودش اجازه ندهد که ـ خداي ناکرده ـ به اين مرز و بوم آسيبي برساند. اين ﴿وَ لْيَجِدُوا امر غائب است اولاً؛ دشمنان امر حاضر را گوش نمي‌دهند چه رسد به امر غائب، ثانياً؛ اين تکليف به ما است ثالثاً؛ که آن قدر کشورتان را از نظر نيروي نظامي و سلاح دفاعي قوي و قدرتمند کنيد که هيچ بيگانه‌اي مزاحم شما نشود، شما که قصد حمله نداريد؛ ولي ديگران به خودشان اجازه اين کار را ندهند.

من مجدداً شهادت و رحلت امام باقر(سلام الله عليه) را به پيشگاه ولي عصر و جامعه اسلامي و شما برادران و خواهران ايماني تسليت عرض مي‌کنم. از ذات أقدس الهي مسئلت مي‌کنيم به همه شما که کوشش و تلاش ديني کرديد و مي‌کنيد خير دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد! و بهترين دعاهاي ما را مستجاب بکند و آن دعا عبارت از اين است:

پروردگارا امر فرج ولي خود را تسريع بفرما!

نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملت و مملکت ما را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولياي الهي، محشور بفرما!

خطر بيگانگان را به استکبار و صهيونيسم برگردان!

اقتصاد سالم، امنيت، آرامش، آسايش، نعمت، ارزاني را بر اين مملکت منّت بنه و بر اين مملکت نازل بفرما!

و اين ادعيه را در حق همه مؤمنان مستجاب بفرما!

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. کافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص41؛ أمالي (للمفيد)، ص66.

[2]. سوره بقره، آيه31.

[3]. سوره شمس، آيه7 و 8.

[4]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، .حکمت107.

[5]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), حکمت211.

[6]. أمالي (للمفيد)، ص184.

[7]. كافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص34.

[8]. سوره بقره، آيه10.

[9]. النوادر(للأشعري)، ص24؛ «مَنْ كَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَ عَلَی رَسُولِهِ وَ هُوَ صَائِمٌ نَقَضَ صَوْمَهُ وَ وُضُوءَهُ إِذَا تَعَمَّدَه‏».

[10]. سوره أنعام، آيه75.

[11]. سوره أعراف، آيه185.

[12]. أمالي (للمفيد)، ص42.

[13]. ديوان حافظ، غزل شماره162.

[14]. سوره مزمل، آيه6.

[15]. کافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص140.

[16]. کافی(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص159.

[17]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله عليهم، ج‏1، ص415.

[18]. سوره توبه، آيه123.