دیگر اخبار
تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است



تفسير سوره مباركه واقعه آيات 83الي 96
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (۸۳) وَ أَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ (۸٤) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون‏ (۸۵) فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (۸۶) تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (۸۷) فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (۸۸) فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِيمٍ (۸۹) وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (۹۰) فَسَلاَمٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (۹۱) وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ (۹۲) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ (۹۳) وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ (۹٤) إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ (۹۵) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ (۹۶)

در بخش پاياني سوره مبارکه «واقعه» که در مکه نازل شد عصاره‌اي از مرگ را ذکر مي‌کنند، بعد همان اصناف سه‌گانه‌اي که در صدر سوره شروع کردند آن را تبيين مي‌کنند. مي‌فرمايند مرگ يک امر حقيقي است؛ مثل اينکه در مطالب نظري و رياضي مي‌گويند دو دو تا چهارتا بالضّرورة، در مسائل عملي و سير جهاني هم مي‌گويند «الموت حقٌّ»؛ يعني مرگ، ضروري است؛ مرگ، سفر است نه سکون؛ هجرت است نه در جا ماندن؛ از پوست به در آمدن است، نه پوسيدن؛ حيات مجدّد است، نه مُردن؛ لذا از مرگ به وفات ياد شده است نه به فوت؛ منتها در جريان مرگ، چون انسان چند درجه مي‌شود، در هنگام توفِّي و قبض روح، چند طايفه آيات عهده‌دار اين مسئله است. گاهي ذات اقدس الهي مي‌فرمايد فرشته مرگ عزرائيل(سلام الله عليه) شما را قبض روح مي‌کند، آنها میگويند: ﴿ءَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ﴾،[1] ما در زمين مي‌پوسيم ديگر بعثي در کار نيست، آن‌گاه ذات اقدس الهي میفرمايد شما نمي‌پوسيد: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ؛[2] شما متوفّا هستيد. فرشته ما عزرائيل(سلام الله عليه) متوفّي است. «توفّي»، «استيفاء»؛ يعني تمام حقيقت شما را مي‌گيرد. اگر گفتند فلان شخص در آن مقاله يا در آن سخنراني حق مطلب را مستوفا بيان کرد؛ يعني چيزي جا نگذاشت. شما متوفا هستيد، فرشته ما استيفا مي‌کند، توفّي مي‌کند تمام حقيقت شما را مي‌گيرد، گم نمي‌شويد، از بين نمي‌رويد: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ؛ زير مجموعه عزرائيل(سلام الله عليه) هم که تحت تدبير اين فرشته بزرگ‌اند، ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾،[3] آنها هم وظيفه خودشان را انجام مي‌دهند. فوق همه هم ذات اقدس الهي است که ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّي الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا.[4] اين سه طايفه آيات نشان مي‌دهد که هيچ چيزي از انسان گم نمي‌شود، هر چيزي سرجاي خودش است. در هنگام احيا چنين توضيحي چنين تفصيلي ظاهراً نيامده. در سوره مبارکه «مؤمنون» فرمود اين نطفه بود علقه کرديم، مضغه کرديم، جنين کرديم، ﴿أَنشَأْنَاهُ خَلْقاً آخَرَ﴾،[5] اينکه روح به اين بدن تعلّق مي‌گيرد، اين را سه طايفه از آيات قرآن بيان کند ظاهراً نيست که درباره بعضي‌ها خدا انشا کند، درباره بعضي‌ها به دستور خدا اسرافيل(سلام الله عليه) انشا کند، درباره بعضي‌ها به دستور خدا فرشته‌هايي که زير مجموعه اسرافيل(سلام الله عليهم) هستند اجرا کنند اين تعبير به اين تفصيل ظاهراً در قرآن کريم نيامده است، چون در هنگام انشاي خلق آخر ذات اقدس الهي فرمود که ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾[6] اين روح متعلّق به ذات اقدس الهي فيض خاص الهي با فطرت طيّب و طاهر به همه داده مي‌شود و يکسان است، در هنگام برگشت است که بعضي‌ها مقرب‌اند بعضي اصحاب يمين‌اند بعضي اصحاب شمال، چون در هنگام برگشت بعضي اين امانت را حفظ مي‌کنند بعضي خيانت مي‌کنند؛ لذا در هنگام بازگشت و توفّي سه طايفه از آيات عهده‌دار اين سه صنف‌اند وگرنه در اوّل روح طيّب و طاهر را که خليفه الهي است و با فطرت توحيدي خلق شده است به انسان عطا مي‌کند. فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾;[7] البته براي روح انبيا و اوليا يک سلسله وظايف و فضايل فراواني در روايات هست؛ اما ما در قرآن کريم سه طايفه از آيات داشته باشيم که در يک طايفه خدا بفرمايد من روح را به اين جنين مي‌دهم، در طايفه ديگر اسرافيل(سلام الله عليه) به اذن خدا اين کار را بکند، در طايفه سوم فرشته‌هايي که زير مجموعه اسرافيل(سلام الله عليهم) هستند آنها انشا بکنند به اين تفصيل نيست، براي اينکه در آمدن سه صنف نيست گرچه کمالات در آنها يکسان نيست. اما در برگشت است که انسان يا آلوده مي‌کند يا بر کمالات به اذن خدا مي‌افزايد و مانند آن. مي‌فرمايد به هر حال مُردن شانسي نيست اتفاق نيست گزاف و گتره نيست؛ مثل اينکه دو دو تا چهارتا اتفاقي نيست، يک امر ضروري است: «الموتُ حقٌ». اينکه در تلقين مي‌گوييم: «المَوتُ حَقٌّ»،[8] يعني امر ضروري است. در همين سوره مبارکه «واقعه» خوانديم که فرمود ما تقدير کرديم: ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾،[9] جزء قدرِ ماست، جزء قضاي ماست ما اين کار را بالضّروره کرديم و مي‌کنيم، هيچ کس جلوي کار ما را نمي‌تواند بگيرد که ما بشويم مسبوق، حوادث ديگر بشود سابق، اين طور نيست، ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ﴾، پس «الموت حقّ لا ريب فيه». بعد اين کلمه «لولا» را تکرار مي‌کند؛ «لولا، لولا» دو بار ذکر فرمود. فرمود: ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، اين جواب ندارد. ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ﴾، اين «لولا»ي دوم تأکيد «لولا»ي اوّلي است؛ اگر نبود محکمه و جزا و کيفر، جلوي مرگ را بگيريد! اگر غيبي در کار نيست ربّي در کار نيست مدير و مدبّري در کار نيست حيات‌بخش و حيات‌گيري در کار نيست، جلويش را بگيريد! چرا هيچ کسي توان خيال اينکه جلوي مرگ را بگيرد ندارد. فرمود جزايي هست حسابي هست کتابي هست اين بايد به کنار اعمالش برسد. اين «فلولا، فلولا» آن اوّلي جواب ندارد، چون اوّلي زمينه است دومي که هم تأکيد اوّلي است و هم هماهنگ با جواب است جواب دارد. ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، کذا و کذا ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ٭ تَرْجِعُونَهَا﴾، اگر مرگ براي رسيدن به هدف، امر ضروري نبود جلويش را بگيريد. مرگ هم بارها ملاحظه فرموديد که تخلّل عدم بين متحرّک و هدف نيست، انسان وسط‌ها بميرد يعني نابود بشود بعد دوباره زنده بشود نيست. پذيرش معاد کافي نيست، ادامه حيات و ادامه مسير لازم است. فرمود صرف اينکه شما به قيامت معتقد باشيد کافي نيست اين وسط گودال و چاله و چاه نيست اين وسط يک منزلگاه است. اين هجرت است، همان بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) که فرمود: «تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَي دَار»;[10] پس موت چاله و چاه و زوال و نابودي و عدم نيست که اين قافله در بين راه نابود بشود دوباره سر در بياورد، اين طور نيست، بلکه اين قافله همواره زنده است «الي لقاء الله»؛ منتها جايش عوض مي‌شود ديدش فرق مي‌کند.

مطلب ديگر آن است که اين نظام را ذات اقدس الهي مثل نظام‌هاي ديگري که خدا خلق کرده ما خبر نداريم، آيه و علامت و مِرآت مي‌داند. شما در هيچ جاي قرآن از خلقت جهان خبر نداريد؛ مگر اينکه مي‌فرمايد آسمان آيه خداست زمين آيه خداست. «آيه»؛ يعني نشانه. شب آيه خداست، روز آيه خداست، شب با آنکه تاريک است «آيت الله» است: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً﴾،[11] او يک برنامه شفاف و روشني دارد اين آيينه روشني است؛ منتها شما در شب يکديگر را نمي‌بينيد. شب آيه خداست، روز آيه خداست ﴿وَ فِي الأرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ ٭ وَ فِي أَنفُسِكُمْ أَفَلاَ تُبْصِرُونَ﴾، اگر زمين است آيات است، اگر شما هستيد آيات هستيد، اگر شب است آيه است، اگر روز است آيه است، اگر روشن است آيه است، اگر تاريک است آيه است، پس سراسر جهان آيه‌اند. «آيه»؛ يعني نشانه، يعني آينه. يک انسان غافل که به دنبال خريد و فروش است اين آينه را نگاه مي‌کند که قابش چه گونه است؟ قطرش چقدر است؟ عرض و طولش چقدر است؟ شفافيتش چقدر است؟ سرگرم آينه‌بازي است؛ اما آنکه وليّ خداست، آن حقيقت را در اين آينه مي‌بيند؛ لذا حرفي از اولياي الهي نقل شده حرفي هم ما داريم؛ ما مي‌گوييم اين زمين است آن آسمان است اين زمين خاصيتش اين است، آن آسمان خاصيتش اين است اين آب خاصيتش آن است آن هوا خاصيتش آن است؛ اما آن وليّ الهي مي‌گويد من آسمان و زمين نمي‌بينم من هر چه مي‌بينم اسماء الله مي‌بينم، براي اينکه آينه دو نظر دارد: اگر کسي به آينه «ما بها يُنظر» نگاه کند، آن صاحب صورت را مي‌بيند، اگر «ما اليها» نگاه کند خود آينه و جيوه و شيشه و قطرش را نگاه مي‌کند. کسي مي‌خواهد آينه بخرد چه کار مي‌کند؟ مي‌بيند شيشه‌اش شفاف است يا نه؟ قطرش شفاف است يا نه؟ طول و عرضش چقدر است؟ اين «ما اليها يُنظر» است؛ اما حالا که آينه را خريد آمد در منزل مي‌خواهد خودش را اصلاح کند، اين «ما بها يُنظر» است. کلّ اولياي الهي جهان را به عنوان «ما بها يُنظر» نگاه مي‌کنند؛ لذا همواره مي‌گويد:

به صحرا بنگرم صحرا ته وينم ٭٭٭ به دريا بنگرم دريا ته وينم[12]

اين يعني چه؟ صحرا آينه الله نيست؟ آسمان آينه الله نيست؟ آينه، الله را نشان مي‌دهد. نه اينکه ـ معاذالله ـ صحرا الله است، آسمان الله است؛ صحرا آيه الله است آينه است. اگر کسي به صحرا بنگرد صحرا او بيند؛ يعني «ينظر الي البرّ نظر المرآة» به دريا بنگرم دريا ته بينم؛ يعني «ينظر الي البحر نظر المرآة»؛ لذا آن بزرگان دارند که جهان هميشه غايب است و خدا هميشه حاضر. براي ديگران خدا غيب است و جهان حاضر است. دريا مي‌بيند صحرا مي‌بيند؛ اما قرآن چگونه معرفي کرده؟ چيزي در عالم هست که قرآن آن را آيت و مرآت نگفته باشد؟ اين نيست. اگر ما به اين جهان به صحرا به دريا به زمين به آسمان نظر مرآتي بکنيم ما هم شايد همان حرف بزنيم که او گفته به دريا بنگرم دريا ته بينم! اگر نه، نظر «الي البحر» بکنيم به «بالبحر»، نظر استقلالي بکنيم مي‌گوييم با انديشه و استدلال پي مي‌بريم که دريا يک درياآفريني دارد، ولي به هر حال آن غيب است. مي‌فرمايد اين صحنه براي محتضر کاملاً روشن مي‌شود. وقتي که روح به حلقوم به اين مراحل عاليه رسيد که ديگر همه شما نااميد هستيد بعضي‌ها مي‌گويند: «هل من راق»؛ برويد به دنبال دعاگر و دعانويس که در آيات ديگر است،[13] آن وقت چشمش شماها را نمي‌بيند بستگانش را نمي‌بيند، ولي ما را مي‌بيند ما به او نزديک‌تر از شما هستيم، شما نمي‌بينيد او مي‌بيند. اين چون در مقام تهديد است مفهوم دارد. فرمود: ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، اين لولاي اوّل جواب ندارد، چون لولاي دوم تأييد و تأکيد اوست و جواب دارد. «فلولا، فلولا» تکرار مي‌کند. ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ٭ وَ أَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ ٭ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون‏﴾، «و لکنه يبصرون» او مي‌بيند. او مي‌بيند که ما نزديک هستيم. ما که تازه نزديک نشديم ما هميشه نزديک بوديم: ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾[14] يک امر کلّي است، ﴿وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ﴾[15] يک امر کلّي است. فرمود شما نمي‌بينيد، ولي او مي‌بيند. اينکه شما نمي‌بينيد در مقام تهديد است يعني فقط شما نمي‌بينيد او بيچاره مي‌بيند، چون ﴿فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾، طليعه رؤيت الهي از حال احتضار شروع مي‌شود، آن شهود کامل در معاد است، شهود نيمه کامل در برزخ است، طليعه شهود حالت احتضار است، چون ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ﴾، ﴿لكِنْ لا تُبْصِرُونَ﴾؛ نه اينکه «لا تبصرون و لا يبصرون» نه او «يِبصر و لکن» شما «لا تبصرون».

مسئله قُرب و بُعد هم مستحضريد اگر مادّي باشد جزء اضافه‌هاي «متوافقة الاطراف» است، اگر مادّي نباشد جزء اضافه‌هاي «متخالفة الاطراف» است، گاهي هم «متوافقة الاطراف». اضافه‌هاي مادّي مثلاً اين ستون‌ها با هم يا اين ديوارها باهم هر کدام از ديگري مثلاً دو متر فاصله داشته باشد آن ديگري هم از اين يکي دو متر فاصله دارد. اگر ديوار شرقي از ديوار غربي بيست متر فاصله دارد، ديوار غربي هم از ديوار شرقي بيست متر فاصله دارد، ديگر ممکن نيست که آن ديوار از اين ديوار فاصله داشته باشد، ولي اين ديوار به آن ديوار نزديک باشد، اين ديگر نيست، اين اضافه‌هاي «متوافقة الاطراف» است. اين قُرب و بُعد اين طور است؛ اگر دو شيء مادّي اين به آن نزديک بود آن هم به اين نزديک است. اگر اين دو شيء مادّي اين يکي از آن دور بود آن يکي هم از اين دور است؛ اما در قُرب و بُعد معنوي اين طور نيست ممکن است «الف» از «باء» دور باشد، ولي «باء» به «الف» نزديک. فرمود: ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ﴾، ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾، اما يک عده ﴿يُنَادَوْنَ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ﴾،[16] اينها که «قربة الي الله» عبادت مي‌کنند يک قُرب متقابل و متوافق دارند، الله به آنها نزديک است، اينها هم به الله نزديک‌اند مي‌شود مقرَّب؛ اما آن کسي که کاري به الله ندارد مدام کار عبادي «قربة الي الله» ندارد نه نماز دارد نه روزه دارد، اين ﴿يُنَادَوْنَ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ﴾. اين از الله دور است، الله به او نزديک است. فرمود ما نزديک هستيم، ولي شما نمي‌بينيد. به شما هم نزديک هستيم اين اضافه «متخالفة الاطراف» است. رحمت ما هم دم دست شماست خدا وقتي که نزديک است ﴿هُوَ مَعَكُمْ﴾ با جميع اسمای حُسنا نزديک است، فقط اين شخص يک «يا الله» بايد بگويد، همين! مگر کفار و مشرکان صدر اسلام بيش از يک «لا اله الا الله» گفتند؟ خيلي‌ها هم يک «لا اله الا الله» گفتند و بعد مردند. ديگر عمري نداشتند که نمازي بخوانند و روزه‌اي بگيرند. خدا که نزديک است با رحمتش نزديک است با همه اسماي حُسنا نزديک است؛ يعني با اين «جوشن کبير» که هزار و اندي اسم است نزديک است، اين فقط بايد يک دست دراز کند، همين! اين طور نيست که خدا علمش نزديک باشد، ولي رحمتش دور باشد نزديک است. الآن هم يک مشرک، يک کمونيست، يک ملحد بگويد آمدم، حرف هم نزند، براي اينکه نجات پيدا کند در همان درون بگويد خدايا توبه کردم، آمدم، کافي است. اين لفظ براي اينکه مشکل ما حلّ بشود که با او معامله مسلمان بکنيم بدانيم پاک استّ بايد بگويد «لا اله الا الله» و گرنه همان در درون بگويد خدايا آمدم، همين! پس «أَقْرَبُ إِلَيْنَا مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد»[17] است بالاتر از حبل وريد است ﴿هُوَ مَعَكُمْ﴾ هست، يک اضافه «متخالفة الاطراف» است؛ يعني او به ما نزديک است، ما به او نزديک هستيم.

خدا مرحوم فيض را غريق رحمت کند! ايشان مثالي مي‌زند، مي‌گويد اگر کسي برادري داشته باشد اين برادر ساليان متمادي در مسافرت بوده و اين هم مشتاق اوست و خيلي هم برادر برادر مي‌کند. او از سفر برگشت آمد کنار او نشست اين همچنان برادر برادر مي‌کند:

بی دلی در همه احوال خدا با او بود ٭٭٭ او نمی‌ديدش و از دور خدايا می‌کرد[18]

 اين برادر آمده نزد او نشسته اين همچنان غصّه مي‌خورد اين آمده کنار تو، تو چشم نداري او را ببيني و گرنه او که با تو هست اين از سفر برگشته است. اگر کسي بصير باشد و أعمي نباشد مشاهده مي‌کند و ديگر راحت است. فرمود شما ما را نمي‌بينيد، اين ﴿لكِنْ لا تُبْصِرُون‏﴾، نه يعني «لا تبصرون و لا يبصرون»! بلکه «لا تبصرون و هو يبصر». در آن حال ما را مي‌بيند، چون ﴿فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ﴾،[19] اين «لولا، لولا» را تکرار مي‌کند. فرمود اگر نبود، اگر نبود، برگردانيد! شما که منکر همه چيز هستيد، فکر مي‌کنيد که همه کارها به دست شماست، اين تفکر فرعوني که ﴿أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الأنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي﴾،[20] در درون خيلي از ما که گرفتار تفرعن هستيم هست. فرمود اين کار را بکن چرا برنمي‌گرداني؟ پس معلوم مي‌شود چيزي است که ما را آوردند، ما را پروراندند، نعمت دادند، ما را دارند مي‌برند به محکمه حساب. ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، اين لولا جواب ندارد. لولاي دوم که تکرار اين است جواب دارد: ﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، يعني «بلغت النّفس» ﴿وَ أَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ﴾؛ دست‌پاچه هستيد، نمي‌دانيد چه کار بکنيد! ﴿وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ﴾، «و اقرب اليکم منه» به شما هم نزديک هستيم، ﴿وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون‏﴾، ولي «و هو يبصر»؛ او مي‌داند. اين فلولاي دوم تکرار و تأکيد اوست و براي ارتباط شرط و جزاست. ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ٭ تَرْجِعُونَهَا﴾؛ اين روح را برگردانيد به بدن که اين نميرد، اگر راست مي‌گوييد قدرت برای شماست؟

مطلب بعدي آن است که در جريان توبه که در بحث ديروز اشاره شد، اگر کسي حق النّاسي، حق اللّهي اين چنين داشته باشد، آن وقت آن راهي که مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) ذکر کردند که مرگ از پا شروع مي‌شود و آن درجه آخري که انسان مي‌ميرد مغز از کار مي‌افتد، اين برای کسي است که البته بدهکار حق و بدهکار خلق نيست، ولي در آن حال چون در تمام مدت به ياد حق بود اگر هم لغزشي داشته باشد اگر بگويد «يا الله»! ما دليل نداريم که اين «يا الله» را خدا نشنود، اين به کسي بدهکار نيست. حرف مرحوم مجلسي اين نيست که اگر کسي در حال احتضار «حق الله» به عهده اوست، «حق النّاس» به عهده اوست بتواند توبه کند توبه او مقبول است. کسي در حال عادي اگر بگويد «يا الله»! تخفيف در کار او هست، آن وقت هم همين طور است. غرض اين است که مرگ از مغز شروع نمي‌شود، از زبان شروع نمي‌شود تا آخرين لحظه اين مغز و اين زبان زنده‌اند بگويند خدا. اين خداست! اين لطيفه خوبي از مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) است.

پرسش: اگر در حالت احتضار «حق الله» به گردنش باشد قبول میشود؟

پاسخ: اگر وصيت کرده و اوصيا يا وصي او انجام بدهند، بله قبول مي‌شود. چون وصي او کار او را دارد انجام مي‌دهد و ثُلث براي همين است. بعضي از امور است که وصيت نمي‌خواهد از اصل مال گرفته مي‌شود، اگر ديني داشته باشد، چون قرآن کريم سه بخش کرده فرمود کسي که مي‌ميرد ارث در بخش سوم است، ثُلث در بخش دوم است، دين در بخش اوّل. اوّل دينِ مردم را از اصل مال مي‌گيرند و مي‌دهند، بعد مال را برابر وصيت او تثليث مي‌کنند ثُلث را جدا مي‌کنند، در بخش سوم بقيه را بين ورثه تقسيم مي‌کنند، ﴿مِن بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ﴾[21] آن وقت ارث بين ورثه تقسيم مي‌شود. ارث در بخش سوم است، ثُلث در بخش دوم است، دين در بخش اوّل. دين را از اصل مال مي‌گيرند نه از ثُلث بگيرند، چون انسان که مي‌ميرد تمام حقوقي که بر ذمه او بود از ذمه به عين منتقل مي‌شود، آدم چيزي را بدهکار است ذمه دارد، نسيه خريده، به عين که تعلّق نمي‌گيرد، ولي همين که مُرد، تمام حقوقي که در ذمه اين شخص است، از ذمه به عين منتقل مي‌شود، عين مال گير است. بنابراين حقّ طلبکارها از ذمه به عين تعلّق مي‌گيرد، اين يک نکته و قبل از ثُلث و ميراث است، اين دو نکته، دين را بايد از اصل مال خارج کرد اوّلاً، بعد که وصيت کرد ثُلث مال را خارج کنند ثانياً، چيزي مانده به ورثه برسد ثالثاً؛ اما غرض اين است که فرمايش مرحوم مجلسي يک فرمايش بسيار لطيفي است.

فرمود: ﴿فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ٭ تَرْجِعُونَهَا﴾؛ اين را برگردانيد اگر شما کيفر نبايد ببينيد و اگر محکمه‌اي در کار نباشد اگر راست مي‌گوييد برگردانيد! پس کار به دست شما نيست شما را آوردند، شما را تربيت کردند، شما را روزي دادند، شما را مي‌برند، اينها دست شما نيست. حالا که مي‌برند به انحای گوناگوني است چون يکسان نيستيد. ﴿فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ﴾، مقرّبين را که در اوايل فرمودند شما سه صنف هستيد: مقرّب هست و اصحاب يمين است و اصحاب شمال. اين مقرَّب مي‌دانيد باب تفعيل است و نشانه شدت و کثرت است. اگر کسي در تمام مدت عمر نمازش را مي‌خواند «قربةً الي الله»، «قربةً الي الله» اينها قدم به قدم نزديک مي‌کند اينها قربي است. روزه مي‌گيرم «قربةً الي الله»، جواب سلام را مي‌دهم «قربةً الي الله»، اين کارهاي قربي همين طور است؛ يا توصلي است و انسان مي‌تواند به او صبغه قربي بدهد يا نه، اصلاً عبادي است. اگر کسي مقرَّب بود، هم معطر خواهد بود هم روزي خوب خواهد داشت؛ رَوح دارد در نشاط است و معطر است، ريحان رزق است، خودش لطيف است و خودش رزق است. اگر ما دليلي داشتيم روايتي داشتيم که بفرمايد اين مضاف محذوف است «نعم المطلوب»، مي‌گوييم «فله روحٌ و له ريحانٌ»؛ اما اگر روايتي نداشتيم نه دليل عقلي داشتيم نه دليل نقلي، اين ظاهر حجت است. نمي‌توانيم بگوييم ﴿فَرَوْحٌ﴾؛ يعني «فله روحٌ» يا «فله ريحانٌُ». همان طوري که در سوره «جن» درباره کفار و ظالمين دارد: ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾؛[22] خود ظالم سر تا پاي او مي‌شود هيزم نسوز و گُر مي‌گيرد، خود اين آقا مي‌شود دست و پا گُر. چطور او را قبول مي‌کنيد؟ آنجا نمي‌گوييم «فله حطبٌ»، از جنگل که نگفت ما هيزم مي‌آوريم، خود اين ظالم گُر مي‌گيرد. آن وقود هم مثل فرعون‌ها مستحضريد اگر چوبي را بخواهند بسوزانند، هيزمي را بخواهند در اجاق بسوزانند، وقودي دارد «الوَقُود: ما تُوقَدُ بِه النّار»[23] است، آتش‌زنه يا آتش‌گيره است، يک چوب‌هاي محکمي سابق روي آشپزخانه‌ها بود که اين هميشه در مطبخ بود به وسيله اين آن هيزم‌هاي ديگر را روشن مي‌کردند، آنها مي‌شوند ﴿وَقُودُ النَّارِ ٭ كَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْن[24] که مثال مي‌زنند. ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾، اين مي‌شود هيزم نسوز. اگر ما دليلي نداريم که بگوييم چيزي مقدّر است، اينجا ﴿فَرَوْحٌ﴾؛ سر تا پاي اين شخص معطّر است سر تا پاي اين شخص ريحان است، نه «فله روحٌ». ﴿فَرَوْحٌ﴾؛ نه «له ريحانٌ»، ﴿وَ رَيْحَانٌ﴾؛ نه «لهُ جنّةُ نعيم»، ﴿جَنَّتُ نَعِيمٍ﴾؛ خودش بوستان است آن طوري که در کنار او بهشت فراوان هست آنها سرجايش محفوظ است؛ اما اين يک بيان نوراني از امام (سلام الله عليه) است در ذيل آيه: ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم﴾;[25] فرمود: «نَحْنُ النَّعِيم‏»;[26] نعمت ولايت است. اگر ذات اقدس الهي در اوايل سوره «مائده» فرمود: ﴿أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي﴾;[27] اين «وليّ الله» مي‌شود «نعمة الله». اگر کسي در اين مسير قدم بردارد مي‌شود «نعمة الله». حالا نعمتي است زنده از نعمت‌هاي ديگر دارد استفاده مي‌کند، ولي خودش «نعمة الله» است. فرمود: ﴿أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي﴾، ولايت مي‌شود نعمت. ذيل آيه ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم﴾، آنجا امام فرمود: «نَحْنُ النَّعِيم‏»، خود آنها ﴿جَنَّتُ نَعِيمٍ﴾اند. کسي که تابع آنهاست به نوبت خود ﴿جَنَّتُ نَعِيمٍ﴾ است، آن وقت جنّاتي ديگر هم در کنار او هست، آنها سرجايش محفوظ است، از آن نعمت‌ها هم استفاده مي‌کند، ولي خودش يک بهشت رواني است، يک بهشت متحرّکي است. از اين بالاتر ديگر چيست؟ ﴿فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِيمٍ﴾، اين برای مقرّبين.

﴿وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ٭ فَسَلاَمٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ﴾؛ تمام اصحاب ميمنت يک سلام اختصاصي به تو دارند. سلام را مي‌گويند: «سلامٌ عليک»، نه «سلام لک». ولي فرمود تمام اصحاب يمين سلامي دارند نسبت به شما. سلام آنها مخصوص شماست، آنها به شما دارند سلام مي‌کنند، عرض تسليم و علاقه دارند. «سلامٌ لک» نه «سلامٌ عليک». آنها در دنيا و در بهشت هم به شما سلام مي‌کنند، ولي ما که داريم گزارش مي‌دهيم گزارشگر اين صحنه‌ايم، مي‌گوييم سلام آنها مربوط به شماست، نه آنها بر شما سلام مي‌فرستند! وگرنه مي‌فرمود: «سلامٌ عليک»، نه اينکه سلام مي‌فرستند، نخير! سلام اينها مخصوص شماست. ﴿وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ٭ فَسَلاَمٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ﴾، همه اينها نسبت به شما سلام دارند.

پرسش: اصحاب يمين و شمال را مضلّه میدانند، روايت داريم که: «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّة».[28]

پاسخ: بله، بيراهه است گمراهي است «وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَی هِيَ الْجَادَّة»،[29] در ﴿الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَفرمود ما صراط مستقيم هستيم. در روايات هم به اينها مي‌گوييم: «السَّلَامُ عَلَي مِيزَانِ الْأَعْمَال‏»;[30] صراط مستقيم. در اوايل سوره مبارکه «يس» هم ذات اقدس الهي به پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ﴿يس ٭ وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ٭ عَلَي صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾؛[31] شما در صراط مستقيم هستيد، آن وقت «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ» مي‌شود «مَضَلَّة». دست راست اينها دست چپ اينها، کسي آن طرف برود، نه اينکه اصحاب يمين باشد، دست راست اينها اصحاب يمين نيستند، بيراهه‌اند، از اينها که جدا شدند بيراهه‌اند. اگر کسي در اين مسير است خيلي تابع اينهاست جزء مقربين است، در همين مسير است، به اندازه خودش تابع اينهاست جزء اصحاب يمين است. اصحاب يمين نه يعني دست راست اين را تفسير کرده خود همين سوره مبارکه «واقعه». فرمود: ﴿فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ﴾،[32] اصحاب يمين نه يعني دست راستي، اصحاب يُمن و برکت و ميمنت. اصحاب شمال نه يعني دست چپي، ﴿أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ﴾ هر دو را تفسير کرده که اصحاب يمين يعني اصحاب يُمن و برکت؛ لذا از آنها به عنوان اصحاب ميمنه ياد کرده است. اصحاب شمال نه يعني چپي، اصحاب شمال را اصحاب مشأمه ياد کرده است؛ يعني شئامت و زشتي و بدي. اگر کسي در اين مسيرِ مستقيم باشد: ﴿إِنَّكَ عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾، اين يا جزء مقربين است يا جزء اصحاب يمين. اگر در اين مسير نباشد، چه آن طرف چه اين طرف، «کلاهما مضلّة» که فرمود: «الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّة».

پرسش: پس چرا در بعضی از آيات فرموده ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاسِ﴾؟[33]

پاسخ: بله خودشان هم نورند: ﴿جَعَلْنا لَهُ نُوراً﴾، براي او نور است و نورهاي ديگر را هم دارد.

پرسش: نمیتوانيم به جايش چيزی در تقدير بگيريم؟

پاسخ: نه، خودش نور است. فرمود: ﴿وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي‏ بِهِ فِي النَّاسِ﴾؛ خود او نور است. ما براي او نور قرار داديم، نه يعني چراغ قرار داديم. براي زيد ما نور قرار داديم؛ يعني زيد «رجلٌ نوراني»، نه اينکه چراغ برايش قرار داديم. با اين نور حرکت مي‌کند، ﴿نُورُهُمْ يَسْعَي بَيْنَ أَيْدِيِهمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ﴾،[34] نه نور چراغ! فرمود اينکه دارد راه مي‌رود همه جا را روشن مي‌کند ﴿نُورُهُمْ يَسْعَي بَيْنَ أَيْدِيِهمْ وَ بِأَيْمَانِهِمْ﴾، بعد مي‌گويند: ﴿أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا﴾،[35] نه اينکه ما يک چراغ برايشان نگه داشتيم؛ لذا در همان روايات معاد که بخشي از اينها را مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) در بحار نقل کرده،[36] دو نفر هستند در صحنه قيامت، يکي خيلي ميدان وسيع را مي‌بيند يکي هم کنار او هست جاي پاي خودش را نمي‌بيند، اين معلوم مي‌شود که چراغ از خارج نيست. آن روايتي که مرحوم کليني(رضوان الله عليه) در جلد هشت کافي نقل کرد[37] کمک ذهني دارد که بشر اوّلي مي‌خوابيد ولي خواب نمي‌ديد، چون بشر اوّلي که نتواند جنازه را چگونه دفن کند، مثل قابيل برادرش را کُشت، مانده که جنازه را چه کار بکند! بشر اوّلي اين گونه بود حالا انبيا حسابشان جداست، فرمود: ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ﴾؛[38] خدا در برابر او کلاغي را مأمور کرده که در حضور اين برادري که مانده جنازه برادرش را چه کار بکند، در حضور او اين خاک‌ها را کنار زده، چيزي را وسط گذاشته، بعد آن را پوشانده، تا به او بفهماند که جنازه را اين طور مي‌شود دفن کرد ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ﴾، بشر اوّلي اين بود، اينها خواب نمي‌ديدند يعني رؤيا نداشتند. مرحوم کليني(رضوان الله عليه) نقل مي‌کند که انبياي اوّلي وقتي مي‌گفتند اينها باور نمي‌کردند که قيامتي هست و مي‌گفتند بعد از مرگ که خبري نيست اينها که رفتند در قبرستان که برنمي‌گردند خدا رؤيا را نصيب اينها کرده. اينها آمدند نزد انبيا مي‌گفتند اينها چيست که ما در عالم خواب مي‌بينيم؟ مرحوم کليني نقل مي‌کند که امام(سلام الله عليه) فرمود اينها نمونه‌هاي آن چيزهايي است که ما به شما مي‌گوييم، شما توقع نداشته باشيد که مرده‌هاي شما از قبرستان برگردند. آنکه ما مي‌گوييم برزخ، نمونه‌اش همين است! اين نمونه آن چيزهايي است که ما به شما مي‌گوييم.

غرض اين است که کسي در صراط مستقيم است اين يا نزديک آنهاست، مي‌شود مقرب. يا به هر حال تابع آنهاست مي‌شود اصحاب يمين. اصحاب يمين را در همين سوره مشخص کرد که اصحاب ميمنت هستند. مؤمن «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»،[39] مؤمن دست چپ ندارد، زيرا با دست چپ کار خير مي‌کند چه اينکه با دست راست کار خير مي‌کند. اما کافر «کلتا يديه شمال»؛ با دست راست معصيت مي‌کند همان طوري که با دست چپ معصيت مي‌کند. اما مؤمن «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»، دست راست او راست است دست چپ او هم راست.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره مؤمنون، آيه82؛ سوره صافات، آيه16؛ سوره واقعه، آيه47.

[2]. سوره سجده، آيه11.

[3]. سوره انعام، آيه61.

[4]. سوره زمر، آيه42.

[5]. سوره مؤمنون، آيه14.

[6]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[7]. سوره شمس, آيات7 و8.

[8]. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا(عليه السلام)، ص177.

[9]. سوره واقعه، آيه60.

[10]. بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج34، ص146.

[11]. سوره إسراء، آيه12.

[12]. دوبيتي‌هاي بابا طاهر، شماره162.

[13]. سوره قيامت، آيه27.

[14]. سوره حديد, آيه4.

[15] . سوره ق، آيه16.

[16]. سوره فصلت، آيه44.

[17]. التوحيد(للصدوق)، ص79.

[18]. ديوان حافظ، غزليات، غزل143.

[19]. سوره ق، آيه22.

[20]. سوره زخرف، آيه51.

[21]. سوره نساء، آيه12.

[22]. سوره جن، آيه15.

[23]. لسان العرب، ج3، ص466.

[24]. سوره آلعمران، آيه11.

[25]. سوره تکاثر، آيه8.

[26]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏2، ص476.

[27]. سوره مائده، آيه3.

1. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه16.

2. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه16.

[30]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏97، ص287.

[31]. سوره يس، آيات1ـ4.

[32]. سوره واقعه، آيه8.

[33]. سوره انعام، آيه122.

[34]. سوره تحريم، آيه8.

[35]. سوره تحريم، آيه8.

2. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏7، ص208.

. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص90. [37]

. سوره مائده، آيه31.[38]

[39] . تفسير القمی، ج1، ص37.