دیگر اخبار
حوزه‌ و دانشگاهمان را مسجدگونه اداره کنیم/ «توحید» انسان را از اضطراب، اختلاس، رشوه و ربا نجات می‌دهد

حوزه‌ و دانشگاهمان را مسجدگونه اداره کنیم/ «توحید» انسان را از اضطراب، اختلاس، رشوه و ربا نجات می‌دهد

تمدّن ما ایرانی‌ها در تدین ماست/ خداوند افرادی را که با احتکار، بازار را ملتهب می‌کنند رها نمی‌گذارد

تمدّن ما ایرانی‌ها در تدین ماست/ خداوند افرادی را که با احتکار، بازار را ملتهب می‌کنند رها نمی‌گذارد

دیدار مسئولان، روحانیون کاروان ها، طلاب و دانشجویان از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار مسئولان، روحانیون کاروان ها، طلاب و دانشجویان از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

مجموعه فتاوا و استفتائات مناسک حج آیت الله العظمی جوادی آملی

مجموعه فتاوا و استفتائات مناسک حج آیت الله العظمی جوادی آملی

بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی در مدینه منوره فعالیت خود را آغاز کرد

بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی در مدینه منوره فعالیت خود را آغاز کرد

دیدار نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت از بعثه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت از بعثه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

بازدید اعضای بعثه مراجع عظام تقلید از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

بازدید اعضای بعثه مراجع عظام تقلید از بعثه آیت الله العظمی جوادی آملی

«اربعین گیری» بهترین راه برای دریافت علوم الهی

«اربعین گیری» بهترین راه برای دریافت علوم الهی

در برابر نعمت ولایت، علم و معنویت مسئول هستیم/ انتقاد از ایجاد یأس و نا امیدی در جامعه

در برابر نعمت ولایت، علم و معنویت مسئول هستیم/ انتقاد از ایجاد یأس و نا امیدی در جامعه

در راه مقابله با دشمنان به خدا تکیه کنید

در راه مقابله با دشمنان به خدا تکیه کنید



تفسير سوره مباركه منافقون آيات 8 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَعْلَمُونَ (۸) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (۹) وَ أَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلاَ أَخَّرْتَنِي إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ (۱۰) وَ لَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (۱۱)

اين سوره که در مدينه نازل شد، فضاي آن سوره و جوّ آن زمان را کاملاً تبيين مي‌کند. گروهي به عنوان منافق در جامعه اسلامي ظهور کردند اين گروه باطناً کافر و ظاهراً مسلمان هستند. نه تنها باطناً کافر هستند و ظاهراً مسلمان، چون اصل انسان باطن است و فرع انسان ظاهر او، تمام انديشه و انگيزه آنها در مدار کفر است؛ لذا قرآن کريم فرمود: ﴿هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْيمَانِ؛[1] يعني در روزهاي آزمون اينها به مرز کفر نزديک‌تر از مرز ايمان‌ هستند، چون اصل انسان قلب اوست. وقتي قلب تيره شد و آلوده شد و کافر بود، در روز خطر اينها در مدار قلب حرکت مي‌کنند نه در مدار زبان: ﴿هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْيمَانِ. پس درصدد براندازي نظام بوده و هستند.

آن‌گاه براساس اينکه «الْمُنَافِقُ كَافِر»،[2] اين يک اصل که ﴿هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلاِْيمَانِ، اصل دوم براساس اينکه «الکفر ملّة واحده»[3] که در تعبيرات ديني ماست، پس نفاق به کفر نزديک‌تر است تا به اسلام و منافق به کفّار نزديک‌تر هستند تا به مسلمين. اصل سوم روش کفّار را در برابر انبياي الهي بازگو کرده؛ يا به صورت مفرد، يا به صورت تثنيه، يا به صورت جمع. گاهي به صورت مفرد است که کافري نسبت به پيغمبر زمان خود چه حرفي زده، گاهي دو نفر هستند مثلاً فرعون است و هامان در برابر موسي و هارون(سلام الله عليهما) چه گفتند. يک وقت هم جامعه کفر است در برابر انبيا. آنها سه تصميم را در طول تاريخ گرفته بودند: يا زندان يا اعدام يا تبعيد.

درباره شخص پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم همين تصميم را داشتند که اين قرآن کريم دارد که تصميم آنها اين است برنامه‌هاي مشئوم آنها اين است: ﴿لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ﴾؛[4] يا زندانت کنند، يا بکشند، يا تبعيدت کنند. اين کار منافقان بود، نه تنها درباره شخص پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و  سلّم)، درباره انبياي قبلي هم بود که ﴿وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾،[5] معلوم مي‌شود که حرف کفار بود نه در يک عصر بود نه در يک مصر بود، در تمام اعصار در تمام امصار، منطقِ نفاق اين است، براي اينکه دارد کفّار اين طور گفتند منافقين اين طور گفتند. تا رسيد به پيغمبر اسلام(صلّي  الله عليه و آله و سلّم). همين گروه که در اين سوره‌اي که به نام منافقين است گفتند: ﴿لَئِن رَجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ﴾، اينها قدرت زندان کردن نداشتند، چون زندان در اختيارشان نبود. قدرت قتل و کشتن نداشتند چون اسلحه به دست مؤمنين هم بود. فقط توطئه براي تبعيد و اخراج که از سرزمين ما بايد خارج بشويد شما وارد مِلک ما شديد، به اين بهانه‌ها وادارشان کنند که همان طوري که کفّار وادار کردند مسلمان‌ها از مکه به مدينه بيايند، اينها که باطناً کافر هستند تلاش و کوشش مي‌کنند که مسلمان‌ها از مدينه بيرون بروند. اين ﴿لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ﴾، ناظر به اين است.

پس «فتحصّل أنّ النفاق کفرٌ و أنّ المنافق کافر» و اينکه کفر ملّت واحده است و کفّار در صدد زندان يا اعدام يا تبعيد رهبران الهي بودند. بخشي از اينها را صريحاً گفتند، بخشي از اينها را سريعاً عمل کردند که ﴿يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾،[6] با جمع «الف و لام». ﴿وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾[7] آن هم با جمع «الف و لام». اگر فرمود بسياري از انبيا را همين کفّار کشتند، بسياري از نبيين را همين‌ها کشتند، حرف‌هاي آنها هم حرف‌هايي بود که منافقين صدر اسلام مي‌زدند، مي‌شود: «الکفر ملّةٌ واحدة». آن وقت اين را ذات اقدس الهي تبيين کرد. فرمود اينها براساس چه مداري مي‌گويند؟ نگفتند ما که مالک مدينه هستيم اهل مدينه هستيم مهاجرين را بيرون مي‌کنيم. مي‌گفتند ما عزيز هستيم اينها ذليل. هر عزيزي بايد ذليل را از سرزمين خود بيرون کند قرآن کريم از اينها به عنوان مدعيان عزت ياد مي‌کند بعد مي‌فرمايد عزت دو قسم است: يک عزت صادق؛ يک عزت کاذب. اينکه دارد: ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ،[8] يعني عزيز بي‌جهت. اين عزيز بي‌جهت در فرهنگ فارسي ما هم هست؛ يعني دروغ، عزيز نيست. وقتي به کسي بگوييد مواظب وظيفه‌ات باشد، باتقوا باش ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ؛ يعني اين در اثر گناه خود را عزيز پنداشت. اينجا هم ﴿لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ﴾، شما ببينيد اسماي حُسناي الهي در قرآن کريم فراوان است از بيشترين اسماي حُسناي الهي مسئله عزيز بودن اوست. او عزيز است، عزت مختصّ به اوست، براي اينکه کار را عزيز انجام مي‌دهد. بيگانه خيال نکند که توان کاري دارد. عزيز به معناي محبوب نيست، عزيز به معناي قادر نيست، عزيز به معناي مقتدر که بالاتر از قادر است نيست، عزيز به معناي نفوذناپذير است. چون نفوذناپذير است مي‌تواند هر کاري را انجام بدهد. آن زمين سختي که کلنگ در آن نفوذ ندارد مي‌گويند: «ارضٌ عزاز»؛ يعني نفوذ نمي‌پذيرد. شما مي‌خواهي با کلنگ اين زمين را سوراخ کنيد نمي‌شود. «عزت»؛ يعني نفوذناپذيري. چون نفوذناپذير است در مبارزات پيروز است. با چه چيزي شما مي‌خواهي او را از صحنه خارج کني؟ او که نفوذناپذير است.

پرسش: مسلمانها را که نمیشود گفت که چرا نفوذپذير نيستند؟

پاسخ: لذا ذات اقدس الهي خودش را به عنوان عزيز معرفي مي‌کند، يک؛ بعد مي‌فرمايد اگر دين مرا ياري کرديد مظهر عزيز من هستيد، دو. در همين سوره دارد که ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾،[9] اين مسلمان در سايه دين مي‌شود عزيز. اين دفاع مقدس هم که نشان داد. اگر عزت به معناي نفوذناپذيري است و اين عزت مختصّ خداست و نفوذناپذيري قدرت مي‌آورد، مسلمان نفوذناپذير است قدرت هم دارد ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾.

پرسش: آيا نفاق يک مفهوم مشکّک است؟

پاسخ: البته، کفر هم همين طور است، ايمان هم همين طور است. شما ببينيد درباره ايمان دارد که ﴿إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً﴾؛[10] اما ﴿وَ لاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ﴾، «الا کذا و کذا». وقتي شما مي‌بينيد واقعيتي ظهور مي‌کند از اين واقعيت مردان الهي بهره زائد مي‌برند کساني که مخالف واقعيت‌ هستند لحظه به لحظه پايين مي‌آيند. هم براي آنها درکات است؛ لذا ﴿إِنَّ الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار﴾،[11] هم براي اينها درجات است. در قرآن هم مزيد حسنات مؤمنان ذکر شده است هم ﴿فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَي رِجْسِهِمْ﴾، ياد شده است. چون اگر يک آيه نازل بشود مؤمن از اين آيه استفاده مي‌کند بهره خوب مي‌برد بالا مي‌آيد، ﴿زادَتْهُمْ إيماناً﴾. کافر و منافق در برابر اين آيه که حکم خداست، مي‌ايستد، ﴿فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَي رِجْسِهِمْ﴾. هم اين درکات دارد هم آن درجات دارد، ولي در همه موارد، محورِ پيروزي عزت است و عزت فقط مختصّ به خداست و اگر کسي الهي فکر کرد عزيز مي‌شود. هيچ فکر نمي‌کردند که با همه قدرتي که دارند شکست بخورند، همان ابوسفيان بود که گفت: «لَيْتَ شِعْرِي بِأَيّ شَيْءٍ غَلَبْتنِي»[12] حضرت از پشت سر رسيد دست روي دوش نحس اباسفيان گذاشت فرمود: «بِاَللهِ غَلَبْتُك»، تو تعجب مي‌کني که شما با سواره آمديد ما پياده، شما با شمشير ما با چوبدستي، شما با کباب دادن به سربازانتان ما با خرما دادن، چگونه پيروز شديم، «بِاَللهِ غَلَبْتُك». مگر در جنگ بدر جز عزت الهي چيزي ديگر بود؟ جنگ بدر اوّلين جنگ بود اين سربازان اسلامي کارآزموده نبودند، اسلحه‌اي دستشان نبود، جنگي نديده بودند. جمعيت کمي بود، آنها هم گردنکشان حجاز. چگونه شد که خاکمال شدند؟ اين همان خداست و فرقي که نکرده است. فرمود اينها به عنوان اينکه عزيزند دارند مي‌تازند نمي‌دانند که ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾. شما اين آيات نوراني قرآن کريم که از عزت خدا، عزيز بودن او، أعز بودن او مطالعه کنيد، ببينيد چرا اصرار دارد بر اينکه خدا عزيز است خدا عزيز است. عزيز نه يعني محبوب، عزيز يعني نفوذناپذير، به هر حال نمي‌شود با او درافتاد. اگر نمي‌شود با او درافتاد پس نبايد مخالفت کرد. يک آدم عاقلي که نمي‌آيد بيل و کلنگ بگيرد با سلسله جبال البرز دربيفتد، اين عزيز است. او خودش را خسته مي‌کند، سرانجام از پا در مي‌آيد. مگر با چهار تا بيل و کلنگ مي‌شود به جنگ سلسله جبال البرز رفت؟ فرمود عزت مختصّ به اوست، خودتان را خسته نکنيد. اين عزتي که شما داريد عزت کاذبه است، ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ،[13] بعد وقتي آن آب داغ جهنم را به او مي‌چشانند مي‌گويند: ﴿ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ﴾،[14] نزد قومت عزيز بي‌جهت بودي، حالا بنوش! اين برای آخرتش است. مي‌گويند تو که عزيز بي‌جهت بودي، وقتي نهي از منکر مي‌کردند ﴿أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ، حالا بچش! اين برای آخرت است؛ اما در دنيا ممکن نيست کسي بگويد دين و بايستد و شکست بخورد، اين هيچ ممکن نيست. ـ خداي ناکرده ـ هر جا آسيب مي‌رسد در اثر عمل نکردن ماست. بارها به عرض شما رسيد اين اسپانياي فعلي و اندلس سابق علماي بزرگ داشت همين ابن رشد اندلسي فقيه بود حکيم بود قاضي بود.

 خدا مرحوم آقاي بروجردي(رضوان الله عليه) را غريق رحمت کند! ايشان وقتي وارد قم شدند چند تا کار کردند که ما طلبه‌ها برابر رهنمود او اين کتاب‌ها را تهيه کرديم. ايشان توجه به فقهاي بزرگ صدر اوّل را خيلي مغتنم شمردند، اين الجوامع الفقهيه را از مهجوريت به در آوردند، غالب طلبه‌ها تهيه کردند تجديد چاپ شده، تا حوزه بفهمد آن فقهاي دست اوّل چه گفتند. بعد براي فقه مقارن که اهل سنّت چه مي‌گويند، اين کتاب موجز و مختصر و علمي و مفيد بداية المجتهد و نهاية المقتصد ابن رشد اندلسي يعني اسپانيا را خيلي بازگو مي‌کردند که غالب ما طلبه‌ها آن را تهيه کرديم. يکي هم توجه به اقوال متأخّرين اين مفتاح الکرامه را بررسي کردند بازرسي کردند که بيايد. مسئله رجال و اينها را هم که آوردند. مرحوم آقاي بروجردي(رضوان الله عليه) خيلي نوآوري داشتند.

غرض اين است که اين اسپانياي فعلي چندين مسجد داشت که امروز همه اينها به صورت کليسا درآمد، پس مي‌شود اسلام از بين برود مي‌شود کفر بيايد سرجايش، اين در جنگ‌هاي صليبي همين طور بود. اينکه قصه يأجوج و مأجوج نيست که کسي بگويد فلان جا سند دارد فلان جا سند ندارد. اين بيخ گوش ماست هر روز هم مسافرين مي‌آيند و مي‌روند همه اين کليساها ديروز مسجد بود. پس مي‌شود ـ خداي ناکرده ـ اسلام از جايي برخيزد و کفر بيايد سرجايش.

فرمود اين کار را نکنيد، ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾، هيچ باکي نداريد بگوييد خدا، ﴿قُلِ اللّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ﴾، از آن طرف حالا گفت: «عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگو»[15] سلسله کفار را گفتيم سلسله منافقين را گفتيم، حرفي که کفار زدند منافقين گفتند، کاري که کفار کردند منافقين کردند؛ اما از اين طرف انبيا هم يکسان حرف زدند، اين ﴿مُصَدِّقاً﴾،[16] ﴿مُصَدِّقاً﴾، ﴿مُصَدِّقاً﴾، همين است. فلان پيغمبر در آن عصر فلان فرمايش را گفت، نوح تصديق کرد، ابراهيم تصديق کرد، موسي تصديق کرد، عيسي تصديق کرد، وجود مبارک حضرت هم ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾، پس «الْأَنْبِيَاءِ إِخْوَةٌ أُمَّهَاتُهُمْ شَتَّی‏ وَ دِينَهُمْ وَاحِدٌ»، اين حديث در اين صوت العدالة الانسانية جرج جرداق هست که اينها يکي‌ هستند.

غرض اين است که اگر کفار و منافقان بر اثر «الکفر ملّة واحدة» يک حرف مي‌زنند يک کار مي‌کنند به يک نحو در برابر وحي مي‌ايستند سلسله انبيا هم همين طور هستند يک نحوه حرف مي‌زنند يک نحوه کار مي‌کنند. کم نبودند انبيايي که اين راه‌ها را رفتند و ذات مقدس حضرت هم حرف همه اينها را تصديق کرد. اگر از آدم تا عيسي و بعد از عيسي سخنانشان در دين اسلام يا به صورت قرآن يا به صورت سنّت آمده، حضرت ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾؛  منتها فرق پيغمبر با ساير انبيا اين است که آنها فقط مصدّق بودند وجود مبارک حضرت گذشته از اينکه حرف‌هاي انبياي قبلي را تصديق مي‌کند، ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾،[17] مهيمن است، هيمنه دارد سيطره دارد سلطنت است، او سلطان انبياست. اين حرف هست و همه‌ آنها هم با دست خالي پيروز شدند.

الآن هم در اين هفت ميليارد بشر حرف سه چهار نفر زنده است. حرف نوح است و ابراهيم است و موسي است و عيسي است و وجود مبارک حضرت. اين همه آمدند رفتند حرفي از آنها نمانده است. همين چهار پنج نفرند که حرفي براي گفتن دارند يا مسيحي‌ها هستند که دو ميليارد و اندي‌ هستند يا مسلمان‌ها هستند که نزديک دو ميليارد هستند، ديگران هم همين طور. ما قبل از انقلاب يک دلشوره عجيبي داشتيم يک نگراني داشتيم، آن روز جهان تقريباً به سه قسمت تقسيم شده بود: يک قسمت موحدان بودند يعني ما مسلمان‌ها و کليمي‌ها و مسيحي‌ها که مي‌گفتيم خدا؛ يک قسمت کمونيست‌ها بودند که اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي که بخشي از آسيا و بخشي از اروپا را اينها داشتند يک قطب بزرگ بودند؛ يک قسمت هم اين هندوها بودند که موش‌پرست‌ها و گوساله‌پرست‌ها و اينها بودند. اينها ميلياردي‌اند جمعيت‌شان کم نيست. ما نگراني‌مان قبل از انقلاب اين بود که با پيشرفت موش‌پرستي از بين مي‌رود، گوساله‌پرستي از بين مي‌رود اينها هم ميلياردي هستنند. اگر ـ خداي ناکرده ـ اين هند که ميلياردي هستند بيايند به سمت کمونيستي، آن وقت بي‌ديني بشود دو سوم، ما موحدان که مي‌گوييم خدا هست بشويم يک سوم، چه کنيم؟ ما گفتيم حتماً با پيشرفت علم که بشر به اين حرف هست که «به زير آورد چرخ نيلوفري را»،[18] اين با موش‌پرستي نمي‌ماند، هميشه نگراني ما اين بود. ما ديديم انقلاب شد به برکت انقلابي اين نظام سوسياليستي شوروي بدون جنگ بدون کودتا بدون قيام مردمي مثل آدم برفي آب شد؛ اما اين موش‌پرستي همچنان هست هيچ تکان نخورد، به هر حال بشر بايد به يکجا تکيه کند؛ منتها اين بنده خداها نمي‌فهمند که به کجا تکيه کنند. بشر نمي‌تواند بگويد شانس و اتفاق و هيچ خبري نيست در عالم! اين موش‌پرستي هيچ تکان نخورد. اين گوساله‌پرستي هيچ تکان نخورد. اينها هم جمعيت ميلياردي‌ هستند. در صنايع سنگين که خيلي پيشرفته هستند، ساليان متمادي اينها اتمي شدند هند يک کشور اتمي مقتدري است؛ اما مع‌ذلک موش‌پرست بين آنها هست. به هر حال بشر يک گوشه بايد به جايي تکيه کند اين هيچ آب نشد.

غرض اين است که الآن حرفي هم براي گفتن ندارند. چند سال قبل بود يک عده از همين هندي‌ها آمدند يکي‌شان مي‌گفت ما همان برهمايي که مي‌گوييم همان خدايي است که شما مي‌گوييد؛ منتها در فهماندن و فهميدن دستشان کوتاه است. به هر حال يک گوشه الهي در آنها به زعم خودشان پيدا شده است. به اله معتقد هستند؛ منتها حالا در گفتن بودا و برهمن و اينها، گفت همان برهمايي که ما مي‌گوييم برهمني که مي‌گوييم همان الهي است که شما مي‌گوييد. حالا درست يا نادرست ولي به هر حال پايشان به غيب وصل است، اين مي‌ماند و الآن کلّ جهان را همين پنج شش نفر دارند اداره مي‌کنند. نوح چنين گفته، ابراهيم چنين گفته، موسي چنين گفته، عيسي چنين گفته، پيغمبر چنين فرمود.

بنابراين عزتي که ذات اقدس الهي دارد اين را بررسي کنيد مکرر در مکرر مي‌گويد خدا عزيز است، خدا عزيز است، خدا عزيز است خدا عزيز است.

پرسش: عزت مؤمنين که فرموديد در امور دنيايی هست ... شايد منظور امور ايمانی باشد؟

پاسخ: بله اگر اين نفوذناپذير ايماني باشد در دنيا نفوذناپذير است، در بهشت کسي کاري به کار کسي ندارد تا بگوييم آنجا نفوذناپذير است. اينجا مؤمن نفوذناپذير است.

«فتحصل أن النفاق کفرٌ و أن المنافق کافر»، يک؛ «و أن الکفر ملّة واحدة»، دو؛ حرف کفّار را قرآن مکرر ذکر کرد که ﴿وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾، حرف همه آنها همين است. ﴿يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ﴾ مال اينها بود. همان حرف‌هايي که فرعون به موساي کليم و همراهش گفتند که ما شما را از اين سرزمين بيرون مي‌کنيم. همان حرف‌هايي که کفار در مکه به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) گفتند که اينها تلاش و کوشش کردند که ﴿لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ﴾؛ يا زندان يا اعدام يا تبعيد، همين حرف کفار بود؛ منتها منافقين در مدينه آن دو مقدورشان نبود به اين سومي پناه بردند گفتند: ﴿لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ﴾، آن وقت خدا پاسخ داد که عزت مختصّ ماست عزت مختصّ مؤمنين است چه کسي به شما اجازه مي‌دهد که مؤمنين را از سرزمينشان بيرون کنيد؟ اين است که ما دو دستي بايد بچسبيم به اين دين. نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم نه دروغ بگوييم نه اجازه بدهيم کسي دروغ بگويد. در و ديوار اين دين را بايد ببوسيم. اين ما را عزيز کرد و ـ خداي ناکرده ـ کوتاه نياييم.

پرسش: ...

پاسخ: چرا! اگر حقي هست اگر صدقي هست اگر فضيلتي در جهان هست به نام همين پنج شش نفر است. هر جا شما مي‌بينيد يک کار خيري است قولي هست اين نمايشگاه‌ها اين همايش‌ها اين کنگره‌هاي بين‌المللي هر جا سخن از علم است و حق است و معرفت، مي‌بينيم يا از ابراهيم خبر دادند يا از اسحاق خبر دادند يا از عيسي يا از موسي همه‌اش همين است. اما آنکه آمده خونريزي کرده که از او حرفي نيست. حرفي اگر هست برای همين‌هاست.

فرمود اينها مي‌گويند: ﴿لَئِن رَجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ﴾ در حالي که ﴿وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾، ولو اينها نمي‌دانند. بعد مي‌فرمايد منشأ بسياري از اين مراحل نفاق و بدتر از نفاق اگر چيزي بدتر از نفاق باشد همان «حُبُّ الدُّنْيَا»[19] است که «رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة» است. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ﴾، اينکه فرمود: ﴿وَ اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً﴾؛ هميشه به نام خدا باشيد، اين دستوري هم که به ما دادند هر کاري که مي‌خواهيد بکنيد هر حرفي که مي‌خواهيد بزنيد، بگوييد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»[20] البته ذکر خداست ثواب دارد؛ اما يک قرنطينه است. هر کار يعني هر کار! حالا لازم نيست آدم با صداي بلند بگويد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ». نه زير لب هم بگويد «بسم الله» کافي است، چرا؟ براي اينکه آدم هر حرفي مي‌خواهد بزند يا چيزي را بخواهد بخرد يا چيزي مي‌خواهد بفروشد، يا وارد يک مسئله‌اي مي‌خواهد بشود، اين قرنطينه است. اين کار بايد يا واجب باشد يا مستحب، تا رويش بشود بگويد خدايا به نام تو! اگر حرام يا مکروه بود که نمي‌تواند بگويد خدايا به نام تو. اين يک قرنطينه است؛ البته ثواب خاص خودش را هم دارد. هر کاري که مي‌کنيم بگوييم: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، يعني بايد رويمان بشود که بگوييم خدايا به نام تو! از اين دستور بهتر چيست؟

فرمود: ﴿لاَ تُلْهِكُمْ﴾؛ شما را مشغول نکند از ياد خدا. مال مشغول نکند؟ اولاد مشغول نکند؟ اين يک احترام است به شخص؛ يعني خودت را به اينها مشغول نکن. به دليل اينکه در ذيل فرمود: ﴿وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾، اوّل نهي متوجه اموال و اولاد است که اموال شما را مشغول نکند، يعني خودت سرگرم آنها نشو. مال مشغولت نکند، مال مشغولت نکند يعني چه؟ يعني تو مشغول مال نباش؛ منتها ادب قرآن کريم اين است که اينها وسيله سرگرمي‌ تو نباشند در ذيل هم برهان اقامه کرد. مال که آدم را مشغول نمي‌کند، آدم مشغول مال مي‌شود.

پس صدر آيه اين است که ﴿لاَ تُلْهِكُمْ﴾، ﴿لاَ تُلْهِكُمْ﴾، ﴿لاَ تُلْهِكُمْ﴾، ذيل اين است که ﴿وَ مَن يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾. در مسئله امور مالي هم در سوره مبارکه «آل عمران» آيه چهارده فرمود به هر حال آنچه شما را سرگرم مي‌کند يا جماد است يا گياه است يا نبات است يا انسان، بيش از اين چهار تا که نيست. شما که سرگرم ملائکه و اسماي حُسناي الهي نمي‌شويد. همين چهار تاست: ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ﴾ اين شهوات چند تاست؟ ﴿مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ﴾؛ زن و فرزند. ﴿وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ﴾ که جماد است. ﴿وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأنْعَامِ﴾ که حيوانات و جانداران هستند. ﴿وَ الْحَرْثِ﴾ که گياهان هستند. جماد است و گياه است و حيوان است و نبات، همين‌ها سرگرمي‌ هستند بيش از اين چهارتا که نيست. درست است نفرمود «إنما»؛ اما بيش از اين چهارتا که نيست، اينها که سرگرم مذاکره با ملائکه و اينها نيستند همين‌هاست. بعد فرمود: ﴿ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا﴾.

بعد هم در قسمت اخير فرمود: ﴿وَ أَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلاَ أَخَّرْتَنِي﴾، شما اگر واجب و مستحب را حالا مستحب هيچ، خدمات واجب را، زکوات واجب را، حقوق واجب را نداديد هنگام مرگ گرفتار مي‌شويد. در هنگام مرگ فقط تقاضا مي‌کنيد خدايا يک دو روز به ما مهلت بده که ما حق مردم را بدهيم. چک بي‌محل کشيديم دروغ گفتيم کلاه‌برداري کرديم کم داديم گران کرديم ارزفروشي کرديم ارز را بالا برديم ارز را پايين برديم به مردم و به اقتصاد آسيب رسانديم. ديگر دو روز به ما مهلت بدهد که ما حق مردم را بدهيم. مي‌فرمايد تمام شد، همين! ﴿وَ أَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ﴾، اين اقتصاد را همين آيه دارد درمان مي‌کند. شما مي‌گوييد ارز را مي‌خريد گران مي‌کنيد پس‌فردا گران شود براي چي؟! پس ديوانه به چه کسي مي‌گويند ديوانه؟ آنجا انسان مار و عقرب را به همراه خودش مي‌برد. آدم صاف صاف تلاش و کوشش کند براي خودش مار و عقرب درست کند. فرمود آن وقت مي‌گوييد ﴿رَبِّ﴾ يکی دو روز به ما مهلت بدهيد؟ مي‌گويد تمام شد. ﴿لَوْلاَ أَخَّرْتَنِي إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ﴾، من دو هفته نمي‌خواهم، همين دو روز، ﴿إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ﴾، دو روز، يک روز. ﴿فَأَصَّدَّقَ﴾ اين ﴿أَصَّدَّقَ﴾؛ يعني «أتصدّق» صدقات واجب را بايد بدهم حق مردم را بايد بدهم کفّارات را بايد بدهم ﴿وَ أَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ توبه بکنم. فرمود:﴿وَ لَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذَا﴾ تمام شد اين همه انبيا گفتند اوليا گفتند، مراکز مذهبي گفتند، تمام شد. ﴿وَ لَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ﴾ نه تنها تو، اصلاً اصل کلّي در نظام اين است هر کسي عمرش تمام شد بايد برود.  ﴿وَ لَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً﴾ اين نکره در سياق نفي است. ﴿إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾، أجل مسمّي که آمد هيچ تکان‌خوار نيست. در اوّل سوره مبارکه «انعام» دارد به اينکه أجل مقضي قابل تغيير و تبديل است اما أجل مسمّي قابل تغيير نيست چون «أجل مسمّي عنده». فرمود: ﴿لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ﴾ اينها تلاش و کوشش کردند که اين کارها را بکنند ولي يقيناً به اين مقصد نمي‌رسند و ذات اقدس الهي حافظ توست.

در سوره «کهف» آيه 46 فرمود درست است که مال و بنون خوب است؛ اما ﴿زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا﴾ است، ﴿وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَواباً﴾. در آيه سيزده سوره مبارکه «ابراهيم»فرمود: ﴿وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا﴾، کفّار اين حرف را درباره انبيا ‌زدند منافقين هم همين حرف را نسبت به پيروان اسلامي مي‌زنند. درباره وجود مبارک پيغمبر اسلام(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) همان حرفي بود که آياتش قرائت شد که گفتند شما اين کار را انجام بدهيد وگرنه ما شما را يا تبعيد مي‌کنيم يا زندان مي‌بريم يا اعدامتان مي‌کنيم؛ آيه سي سوره مبارکه «انفال» اين است: ﴿وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ﴾؛ يا زندان يا تبعيد يا اعدام، ولي خدا حافظ توست هيچ کاري هم از آنها ساخته نيست.

در اين آيه که فرمود: ﴿لاَ تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ﴾، مثل اينکه فرمود: ﴿فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ﴾؛ يعني غصه نخور! در صدر تو حرج نيايد؛ يعني غصه نخور! مال و فرزند تو را مشغول نکند يعني مشغول نشو و گرنه مال که آدم را مشغول نمي‌کند و آيه دو سوره مبارکه «انعام» که فرمود أجل مقضي قابل تغيير هست؛ اما أجل مسمّي قابل تغيير نيست هم ملاحظه بفرماييد. اين وسيله سرگرمي هم آيه چهارده سوره مبارکه «آل عمران» است که بيش از جماد و نبات و حيوان و انسان نيست که آدم را سرگرم کند وگرنه موجودات بالاتر و برتر آدم را سرگرم نمي‌کند هم گذشت.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره آل عمران، آيه167.

[2]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏93، ص347.

[3]. الصوارم المهرقة في نقد الصواعق المحرقة (لابن حجر الهيثمي)، ص5547.

[4]. سوره انفال، آيه30.

[5]. سوره ابراهيم، آيه13.

[6]. سوره آلعمران، آيه21.

[7]. سوره آلعمران، آيه181؛ سوره نساء، آيه155.

[8]. سوره بقره، آيه206.

[9]. سوره منافقون، آيه8.

[10]. سوره انفال، آيه2.

[11]. سوره نساء، آيه145.

[12]. السيرة الحلبية، ج3 ص55؛ الروض الانف الوكيل، ج7،  ص135؛ «قَالَ: فَتَابُوا بَعْدُ وَ حَسُنَ إسْلَامُهُمْ وَ رُوِينَا بإسناد متّصل عن عبد الله ابن أَبِي بَكْرٍ قَالَ: خَرَجَ النّبِيّ ـ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ عَلَی أَبِي سُفْيَانَ، وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ فَلَمّا نَظَرَ إلَيْهِ أَبُو سُفْيَانَ قَالَ فِي نَفْسِهِ لَيْتَ شِعْرِي بِأَيّ شَيْءٍ غَلَبْتنِي، فَأَقْبَلَ النّبِيّ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتّی ضَرَبَ بِيَدِهِ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ قَالَ: بِاَللهِ غَلَبْتُك يَا أَبَا سُفْيَانَ فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ أَشْهَدُ أَنّك رَسُولُ اللهِ».

[13]. سوره بقره، آيه206.

[14]. سوره دخان، آيه49.

[15]. ديوان حافظ، غزل شماره182.

[16]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه48.

[17]. سوره مائده، آيه48.

[18]. ديوان اشعار ناصر خسرو، قصايد، قصيده6؛ «درخت تو گر بار دانش بگيرد ٭٭٭ به زير آوري چرخ نيلوفري را».

[19]. مصباح الشريعة، ص138.

[20]. وسائل الشيعة، ج7، ص170؛ «كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَا يُذْكَرُ بِسْمِ اللَّهِ فِيهِ فَهُوَ أَبْتَر».