دیگر اخبار
پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 12 الي 15
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱۲) ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (۱۳) أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَا هُم مِنكُمْ وَ لاَ مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (۱٤) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَاباً شَدِيداً إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (۱۵)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، ضمن اينکه بعضي از احکام فقهي گذشته را بيان کرد، جريان ملاقات خصوصي با آن حضرت را هم مطرح فرمود. عده‌اي علاقهمند بودند که به محضر پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) برسند و وقت خصوصي بگيرند. حضرت هم در مسئله کَرم و جود و بخشش دست باز داشت که آيه نازل شد: ﴿لاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ﴾،[1] هم دادن در وقت ملاقات؛ لکن وقت حضرت براي عامه مسلمين بود، عده‌اي هم کار ضروري نداشتند، وقت خاصي مي‌گرفتند در حالي که وقت برای همه بود.

در اين زمينه آيه نازل شد که اگر وقت خصوصي مي‌خواهيد، چون وقت آن حضرت براي همه است، شما خدمتي به همه انجام بدهيد، در صندوق بيت‌المال صدقه‌اي بريزيد، بعد وقت خصوصي بگيريد و اگر کسي نداشت معذور است؛ اما اگر کسي نداشت اين طور نيست که از آن فضيلت برخوردار باشد. براي آن فضيلت چندين تعبير در همين آيه کوتاه آمده است. فرمود اگر کسي وضع مالي‌اش مناسب هست؛ حالا يا «بالفعل» يا «بالقوّة» مال دارد که بتواند صدقه بپردازد، اگر اين کار را بکند، دو تا فضيلت را در همين جمله اُوليٰ ذکر کرد: هم خير است که خير اسم تفضيل است و هم أطهر است. فرمود: ﴿ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾ اين نکته‌ها براي اين عرض مي‌شود که چون آنها فهميدند اين يک فضيلت خاصّي است براي وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) همه اينها به دست و پا افتادند تا توجيه کنند که چرا اصحاب سقيفه اين کار را نکردند، با اينکه خيلي داعيه داشتند که به حضرت نزديک هستند. چرا آنها با اينکه امکانات مالي‌شان اگر بيشتر نبود کم نبود، چرا از اين فضيلت محروم شدند؟ عده‌اي اصرار کردند که اين نسخ، نسخ امتحاني است، نه نسخ واقعي، بعد هم در تلاش و کوشش بودند که بگويند اين فضيلت نيست. اصرار جناب فخر رازي اين است که اين کار فضيلت نيست، يک عده را مي‌رنجاند.

حالا اصل آيه روشن بشود که چقدر فضيلت هست؟ و چطور وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) در موارد حسّاس به اين آيه استدلال کرد که توفيق نصيب من شد که من به اين آيه عمل کردم ديگری عمل نکرد، اگر اين فضيلت نبود حضرت در جاهاي حسّاس به اين آيه استدلال نمي‌کرد. نکات فراواني که در اين دو جمله کوتاه هست ملاحظه بفرماييد تا روشن بشود که چقدر فضيلت داشت. پرداخت يک مقدار صدقه به بيت‌المال و گرفتن وقت خصوصي، فرمود: ﴿ذلِكَ خَيْرٌ﴾، که خير را مستحضريد که افعل تفضيل است، يک؛ ﴿وَ أَطْهَرُ﴾ است، هر صدقه‌اي آدم را پاک مي‌کند؛ اما اين صدقه مطهِّرتر از صدقات ديگر است. زکات و امثال زکات را که در سوره «توبه» ملاحظه فرموديد، اين مطهِّر است؛ اما أطهر نيست. فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم﴾,[2] اما اين أطهر است، براي اينکه شما وقت خصوصي با حضرت مي‌خواهيد بگيريد، با او مي‌خواهيد مناجات کنيد و چون با او مي‌خواهيد مناجات کنيد نجوا کنيد، اين يک فضيلت برتري است. پس اين دو تا اسم تفضيل و افعل تفضيل است، چون آن خير، اصلش «أخير» بود. هم خير أفضليت را مي‌فرمايد أفضل تفضيل است، هم أطهر در اثبات. در طرف نفي هم دو تعبير تُند و تيز دارد که معلوم مي‌شود اينها کار بدي انجام دادند؛ فرمود: ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ﴾؛ يعني مي‌ترسيد که فقير بشويد. اين ترس از فقر از ناحيه شيطان است، چون او ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾؛[3] او مرتّب زير گوش شما مي‌گويد صدقه ندهيد، کار خير کنيد، اين کار را نکنيد فقير مي‌شويد براي فرزندان خود چه چيزي مي‌خواهيد بگذاريد ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾ نجواي اوست، شما نجواي او را داريد گوش مي‌دهيد. اگر ذات اقدس الهي که رازق مطلق است نه تنها رازق است، بلکه رزّاق است؛ نه تنها رزّاق است، بلکه تنها رزّاق است. اين جمله پاياني سوره مبارکه «ذاريات» مفيد حصر است، ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾،[4] اين کلمه «هو» و اين کلمه «الف» و «لام» هر دو براي حصر است، آمدنِ ضمير فصل بين مبتدا و خبر و داشتنِ «الف» و «لام» مفيد حصر در خبر، گوياست که فقط خدا رزّاق است، ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾، آنکه رزّاق است و ديگري اصلاً رازق نيست او تنها رزّاق است او گفت صدقه بدهيد. از طرفي شيطان ﴿يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾، اين ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ﴾؛ يعني حرف او را داريد گوش مي‌دهيد اين وهم فقر، آينده چه مي‌شود، براي بچه‌ها چه مي‌خواهيد بگذاريد، اين حرف، از کيست؟ از نفس که نيست، چون نفس مطهّر خلق شد. از طرف فرشته‌ها که نيست، آنها کلمات طيبه مي‌آورند. پس اين وسوسه از کيست؟ فرمود اين خاطره که در ذهن افراد مي‌اندازد که آينده‌ات چه مي‌شود و براي بچه‌هايت چه مي‌گذاري؟ اين ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ﴾؛ يعني تهديد مي‌کند. اين ثلاثي مجرّد، اين وعد هم براي نويد است هم براي وعيد. ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾؛ يعني تهديد مي‌کند.

پس حرف الله را گوش نداديد، حرف شيطان را گوش داديد، ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ﴾. بعد کلمه ﴿تَابَ﴾ آمده، اگر کسي کار بدي نکرده يا فضيلتي را از دست نداده يا غفلت نکرده که توبه در کار نيست. پس چهار تعبير زنده در همين دو جمله کوتاه است که اين تقديم صدقه از برجسته‌ترين فضايل است؛ لذا وجود مبارک حضرت امير در موارد حسّاس به اين آيه استدلال کرد که خدا توفيق داد که تنها من به اين آيه عمل کردم. حالا اگر کسي ندارد، بله معذور هست؛ اما نه آن خير اوّل را دارد نه اين أطهر دوم را دارد. آنکه ندارد کاري با او ندارند، نه اينکه آنکه ندارد مي‌شود صف اوّل! فرمود اگر کسي ندارد مي‌تواند وقت خصوصي بگيرد اگر کار مهم داشته باشد با حضرت در ميان بگذارد؛ اما هم از آن خير محروم است، هم از اين أطهر محروم است. نه اينکه حالا اگر کسي ندارد، مثل کسي که دارد و صدقه مي‌دهد، هم از خير بهره‌برداري میکند هم از أطهر. بنابراين اين طور نيست که ما بگوييم که حالا چون خدا فرمود عيب ندارد، پس فرقي نمي‌کند و اين فضيلت نيست، نخير! «کفيٰ بذلک فخراً و فضلاً» که انسان حرف الله را دارد گوش مي‌دهد که خدا فرمود: ﴿ذلِكَ﴾ خير است و ﴿أَطْهَرُ﴾، نه تهديد شيطان را که ﴿الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ﴾.

پرسش: غرض اين آيه اين نيست که خدا برای پيغمبر(ص) تامين مالی میکند؟

پاسخ: نه، براي بيت‌المال است نياز فقرا را تأمين مي‌کند صدقه مي‌دهد.

پرسش: ...

پاسخ: صدقه که بر پيغمبر روا نيست. حضرت براي خودش که نمي‌خواهد، براي اهل بيت که صدقه نيست. اين صدقات، صدقات واجبه است، صدقه که بر آن ذوات قدسي نارواست. شايسته نيست که به آن ذوات قدسي کسي صدقه بدهد. حضرت که براي خودش يا اهل بيت نمي‌خواست. براي فقرای صُفّه و امثال صفّه مي‌خواست.

پرسش: ...

پاسخ: نه، آن حکمت است، اين امر که ظهور در وجوب دارد. اگر دارد ﴿إِنَّ الصَّلاَةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَر﴾[5] حالا بگوييم اين يک فضيلت است پس نماز را بگوييم که واجب نيست! آن امر يک مطلب است، حکمتِ امر مطلبي ديگر است. اين طور نيست که اين حِکَم و منافعي که ذکر مي‌شود از ظهور امر در وجوب بکاهد، اين طور نيست؛ لذا فرمود شما حرف او را گوش داديد، ترسيديد، از چه کسي ترسيديد؟ از يک وهم خالي ترسيديد! ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ﴾، يک نقص است، ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾، معلوم مي‌شود گرفتاري داشتيد، نقصي داشتيد که خدا صرف نظر کرده است.

در چنين فضايي آنها مي‌فهمند که آيه اين چهار نکته را دارد به اضافه مطالب ديگر و وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) هم به آن استدلال کرده؛ لذا فخر رازي‌ها به دست و پا افتادند که چرا اصحاب سقيفه محروم شدند حالا بيبنيد در برابر اين چگونه عذرتراشي مي‌کنند! حرف جناب فخر رازي اين است که اصحاب سقيفه و امثال سقيفه فکر کردند که فقرا مي‌رنجند و اغنيايي که دستشان برمي‌آيد و نمي‌کنند، آنها هم وحشت‌زده هستند. چه کاري است که ما هم فقرا را برنجانيم و هم عده‌اي را متوحّش کنيم؟ اين بهانه فخر رازي است تا کم‌کم زير اين فضيلت را بزند که بله حالا حضرت امير هم يک کار عادي کرد. فقرا چرا مي‌رنجند؟ فقرا اگر بنا بود که برنجند که ذات اقدس الهي ﴿أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾ است! فرمود کسي که فقير است معذور است. حالا جبهه رفتن و جهاد در راه خدا از برترين فضايل است. فرمود يک عده که نمي‌توانند مريض هستند، اينها در خانه مي‌نشينند، اين موجب رنجش آنها نيست. فرمود اگر کسي برود در راه خدا مبارزه بکند اين هر قدمي که بر مي‌دارد به بهشت نزديک‌تر مي‌شود. اين را ما بگوييم کسي که حالا سالمند است پيرمرد است مريض است، اين مي‌رنجد؟ رنجي در کار نيست. خدا از او نخواسته، اگر فقير بود، از او نخواسته؛ اما نه معنايش اين است که مي‌رنجد. اين همه زکات و صدقات واجب است، خمسي که مي‌دهند، فقرا مي‌رنجند که چرا ما نداريم زکات بدهيم؟ معلوم نيست که اگر آنها مي‌داشتند مي‌دادند! اما وحشت اغينا، اين سوء اختيار خودشان است، چه وحشتي دارند؟ اين چهار فضيلت را قرآن براي هم باز گذاشته: خير بودن، أطهر بودن، ترک اشفاق، پرهيز از توبه، اينها هست، چرا وحشت دارند؟ به هر دسيسه و وسيله‌اي هست اينها را فخر رازي مي‌خواهد ثابت کند که اين فضيلتي نيست! بعد تا ثابت کند که مثلاً حضرت امير يک کار عادي انجام داد و اصحاب سقيفه ملاحظه جامعه را کردند مهربانانه نخواستند فقرا برنجند، نخواستند اغنيا متوحّش بشوند، مصلحت جامعه را رعايت کردند! اين را ببينيد، اينها را مي‌گويند تفسير به رأي، تفسير به رأي اينهاست. اگر نبود، خود قرآن ناطق يعني وجود مبارک حضرت امير که به آن استدلال نمي‌کرد. اين قرآن با قطع نظر از ادله خاصه، خود ظاهر قرآن نشان مي‌دهد که اين کار، کار برجسته‌اي است؛ لذا اين تعبيرات را اگر کسي ملاحظه بکند ديگر آن بهانه‌ها را نمي‌گيرد و از وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل شده است که چطور با حضرت امير مناجات کردي؟ فرمود من مناجات نکردم، «وَ لَكِنَّ اللَّهَ انْتَجَاه‏»،[6] که اين روايت قبلاً هم خوانده شد. فرمود خدا با او نجوا کرد. خدا با زبان پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در فصل سوم که مقام فعل است حرف مي‌زند.

در جريان سوره مبارکه «انفال» که قبلاً گذشت، اين مجاهد که در راه خدا تلاش و کوشش مي‌کند، اينها چند گونه هستند: يک عده به عنوان يک وظيفه عادي عمل مي‌کنند، اينها يک مرحله دارند؛ يک عده هستند که اصلاً در صف مقدم، به هيچ وجه خودشان را نمي‌بينند، هيچ! من اين جريان کردستان که چند سال قبل اتفاق افتاده بود، هر وقت به ياد اين عزيزان سنگرنشين بودم نمي‌توانم خودم را کنترل کنم! ببينيد شما نمي‌دانم با مرحوم آيت الله ديباجي مأنوس بوديد يا نه! ايشان از اين علماي بزرگ اصفهان بودند و در قم بودند و در همين مسجد بازار نماز مي‌خواندند، يکي از دوستان ما بود، خدا غريق رحمتش کند! ايشان مي‌گفت من رفتم کردستان در آن کوه‌هاي سنگين و صعب العبور رفتيم، آنجا هم مي‌دانيد يک منطقه سردي است. برف سنگين هم آمد، اينها براي اينکه آن سنگر را حفظ بکنند اين قدر ايستادند ايستادند ايستادند تا يخ زدند و مُردند. ديگر نمي‌گفتند که حالا اينجا کسي نمي‌آيد! ما برای چه اينجا بمانيم؟ يعني خودش را نمي‌خواهد. در چنين شرايطي خدا مي‌فرمايد که کارشان کار من است: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ﴾،[7] اما آنجايي که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) يک مشت خاک مي‌ريزد روي چشم ديگران، حالا عادي است، فرمود: ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي؛[8] اما درباره اينها نفرمود: «فلم تقتلوهم اذ قتلتموهم و لکن الله قتلهم»! اين اصلاً تمام کار نشسته براي حفظ قرآن و دين. مطمئن باشيد که او سرما را احساس نکرد، کسي که در آن حال هست، سرما را احساس نمي‌کند، چون اصلاً توجه به بدن ندارد. صاف ايستادند تا يخ زدند، جنازه شريفشان را هم آوردند قم. در اين آيه سوره مبارکه «انفال» فرمود شما اين کار را نکرديد خدا اين کار را کرد. هر دو هم در سوره «انفال» است، در سوره «انفال» فرمود: ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي؛ يعني رمي را به حضرت نسبت داد، گفت کار، کار تو نبود، کار، کار خداست؛ اين درست است؛ اما درباره اين گونه از مجاهداني که به هيچ وجه به فکر خودشان نبودند، نمي‌فرمايد: «فلم تقتلوهم اذ قتلتموهم»! فرمود: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ﴾، اين طور مي‌شود.

مسئله قتل در قرآن کريم به غير، چون همه مقام فعل خدا هستند، فصل سوم هستند؛ نه يعني ذات، مقام ذات نيست، يک؛ صفات ذات که عين ذات است نيست، دو؛ مقام فعل است. اين مقام فعل مقام امکان است به ملائکه، به انسان و موجودات ديگر هم اسناد داده مي‌شود، چون فعل خداست و فعل خدا که واجب نيست، فعل خدا گاهي هست گاهي نيست به ذات حق مربوط است. در فصل سوم اين قتل را ذات اقدس الهي به خيلي‌ها اسناد مي‌دهد. در جريان داود دارد: ﴿قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ﴾، قتل حق قتل باطل اينها را نسبت مي‌دهد؛ چه اينکه احيا را هم خداي سبحان به غير خود اسناد داده است، به مجاري خود. در همان سوره مبارکه «مائده» احيا را به غير خدا اسناد داده است، قتل را به غير خدا اسناد داده است، آيه 32 سوره مبارکه «مائده» اين است: ﴿مِن أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا عَلَي بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ﴾، اين طور نيست که قتل به معناي قبض روح باشد. قتل يعني کاري بکنند که اين بدن و اين نفس رابطه‌شان قطع بشود.

پرسش: اين اسناد نمیتواند مجازی باشد؟

پاسخ: نه، چرا مجاز باشد؟ حقيقت است. ﴿مَن قَتَلَ نَفْساً﴾، قتل که به معناي قبض روح نيست، اگر قبض روح باشد، توفّي باشد اين به سه گروه اسناد داده شد در قرآن کريم. در قرآن کريم فرمود: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّي الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا.[9] به حضرت عزرائيل(سلام الله عليه) اسناده داده شد: ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ.[10] به فرشته‌هاي زير مجموعه حضرت عزرائيل(سلام الله عليهم) اسناد داده شد که ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾.[11] بله قبض روح برای اينهاست؛ اما قتل يعني کاري انجام بدهد که رابطه نفس و بدن قطع بشود که بدن نتواند در تحت تدبير روح قرار بگيرد؛ لذا فرمود: ﴿مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ﴾، اسناد قتل به انسان در قرآن، فراوان است. در جريان قابيل و هابيل دارد که «قَتَلَ» بردار خود را. در جريان مقاتله‌ها، ﴿قَاتِلُوهُمْ﴾، ﴿وَ اقْتُلُوهُمْ﴾ امثال آن فراوان است. اينجا هم فرمود: ﴿مَن قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً﴾، احيا را هم به اينها نسبت داد، مگر کسي حيات‌بخش است؟ ﴿خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ﴾[12] اوست، ﴿يُحْيي‏ وَ يُميتُ﴾[13] اوست، اينها مظاهر و مجاري و ابزار کار هستند. ﴿وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً﴾[14] اگر کسي يک نفر را حيات بدهد زنده کند، گويا جامعه‌اي را زنده کرده است.

غرض اين است که اينها فعل است ودر مقام امکان است و به غير ذات اقدس الهي اسناد داده مي‌شود؛ اما اگر کسي اصلاً خودش را نمي‌بيند، کار او را ذات اقدس الهي به خودش اسناد مي‌دهد. به هر حال کاري است که واقع شده است، يک پيروزيای واقع شده است. حالا اين جوان خودش را به اين موادّ منفجره بسته رفته زير تانک، اين اصلاً خودش را نمي‌خواهد. همان‌ها بودند که ديروز جمعيت را به اين عظمت و جلال و شکوه به بازار آوردند و به خيابان آوردند که ثواب همه اينها با ذات اقدس الهي باشد. خدا به همه اينها خير دنيا و آخرت بدهد، عظمت دنيا و آخرت بدهد، آبروي دنيا و آخرت بدهد. به همه شما علماي بزرگوار که پرچمدار اين کار بوديد عزت دنيا و آخرت بدهد. همين‌ها بودند که امام فرمود فلان جوان سيزده ساله رهبر ماست. اين خودش را نمي‌خواست، اگر خودش را مي‌خواست سر تا پاي خودش را با مواد منفجره و اينها نمي‌بست که زير تانک برود! اين معلوم مي‌شود که خودش را نمي‌خواهد، پس معلوم مي‌شود که انسان به جايي مي‌رسد که خودش را نمي‌بيند. وقتي خودش را نمي‌بيند، اين کار صاحب‌کار مي‌خواهد. فرمود شما اين کار را نکرديد، خدا اين کار را کرده است، ولي ما بايد حواسمان جمع باشد که اين در فصل سوم است، در فعل خداست فعل خدا ممکن است به غير خدا هم اسناد داده بشود.

فرمود اين کار شدني است، ﴿وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَيِّنَات، غرض اين است که اصرار جناب فخر رازي اصرار عالمانه نيست، اگر مشکل تعصب صنفي دارد حرفي ديگر است؛ ولي اين سخن‌ها سخنان تامي که نيست.

اين چهار نکته بود ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ﴾، اين تعبير «صدقات» اين جمع، مي‌تواند براي دو نکته باشد: يکي اينکه در آن خطاب به جمع است هر کدام که يک صدقه بشوند مي‌شود صدقات. ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ﴾، اين خطاب به جامعه اغنياست؛ لذا صدقات خواهد بود، جمع است و اگر فرد هم باشد، چون يک شخص اگر مي‌خواست در هر نوبتي هم يک صدقه بدهد و به نجوا بار يابد، مي‌شد صدقات. پس تعبير به جمع از دو جهت مي‌تواند موجّه داشته باشد.

پرسش: وقت خصوصی هم نياز به صدقه دارد؟

پاسخ: همين وقت خصوصي صدقه مي‌خواست، وقت عمومي که صدقه نمي‌خواهد. وقت عمومي برای عام است حضرت وارد مسجد مي‌شود و براي همه سخنراني مي‌کند، اين ملاقات عام است. ملاقات خاص که کسي بخواهد به منزل حضرت برود يا در وقتي که حضرت مسجد آمد چند دقيقه‌اي با حضرت خلوت کند وقت خصوصي بخواهد، وقت حضرت را بگيرد، او صدقه مي‌خواهد.

﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾، بقيه شرايط و احکام را رعايت کنيد. ﴿فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، ولي ﴿وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾، مي‌داند که براي چه اين کار را نکرديد! وقت خصوصي هم خيلي لازم بود؛ يعني مسلمان‌هايي که در مدينه بودند از يک طرف گرفتار يهودي‌هاي خيبر و امثال خيبر بودند، از طرفي مبتلا به منافقان داخلي بودند، از طرفي هم در پشت مرزها مشرکين صف بسته بودند. اين مثلث مشئوم هميشه مسلمان‌ها را در خطر مي‌انداخت. عده‌ زيادي هم علاقهمند بودند که هر خبري که رسيد به عرض وجود مبارک حضرت برسانند، اين يک وقت خصوصي مي‌خواهد. آنها که اطلاع هم داشتند اگر وقت خصوصي مي‌خواستند بگيرند، بايد يک مقدار صدقه مي‌دادند، اين را هم انجام ندادند. يک کار مهمي بود، ملاقات خصوصي براي حضرت در آن موقع يک امر ضروري بود؛ لذا مي‌فرمايد که ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾؛ شما کار بدي کرديد! خدا اين را برداشت گرچه اين دو تا آيه کنار هم ذکر شدند؛ اما اين طور نيست که ناسخ و منسوخ با هم ذکر شده باشند؛ اينها بعد از فاصله ذکر شدند، ولو به حسب ظاهر کنار هم قرار گرفتند.

﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾، همين مثلث مشئومي که ذکر شد، يهودي‌هاي خيبر از يک طرف، منافقان داخلي از طرف ديگر، مشرکانِ پشت مرزها هم از طرف سوم اينها رابطه‌هايي داشتند و عده زيادي هم از يهودي‌ها و اين منافقين تا خبرهاي خاصي در مدينه مي‌شد فوراً به مشرکان پشت مرز خبر مي‌دادند يا حمله‌اي از طرف مشرکان پشت مرز مي‌خواست شروع بشود اينها خوشحال مي‌شدند و مسلمان‌ها را مي‌ترساندند. فرمود عده‌اي به بيگانه وابسته‌اند بايد بدانند که از آنها به هيچ وجه کاري ساخته نيست. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً﴾ که ﴿غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾، آنها مغضوب هستند، حاميِ مظلوم محبوب خداست، حاميِ ظالم، مغضوب خداست. ببينيد اصلاً حمايت از حق در نماز ما آمده است؛ حالا آن حضور قلب را اگر کسي داشت «طوبيٰ له و حُسن مأب»! اما لااقل اين نمازي که مي‌خوانيم بايد متوجه باشيم که داريم چه مي‌گوييم! در نماز مي‌گوييم که ﴿إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾[15] بسيار خب! بعد مي‌گوييم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ،[16] اين هم ترجمه‌اش معلوم است. صراط مستقيم صراط چه کسی است؟ ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾،[17] اينها معلوم است؛ اما سه چهار نکته است که در همين کلمه اخير وابسته است؛ ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾، اين ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾ چه کساني هستند؟ يک؛ و چه کار کردند، دو؛ راهشان چيست؟ مي‌گوييم: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ، صراط مستقيم صراط کيست؟ ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾، اين ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾ چه کساني هستند؟ يک؛ راهشان چيست؟ اين راه که راه جغرافيايي نيست که به طرف زمين يا آسمان باشد، اين راهشان چيست؟ اين ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾ را در سوره مبارکه «نساء» که قبلاً ملاحظه فرموديد مشخص کرد، فرمود: ﴿فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً﴾،[18] اين صراط، صراط انبياست. راهشان چيست؟ نمي‌شود گفت راهشان کجاست! اين راه زميني نيست. بايد بگوييم راهشان چيست؟ تک‌تک اينها را ذات اقدس الهي در قرآن مشخص کرد؛ يعني نبيين و صدّيقين و صلحا و شهدا اينها را گفته، راهشان را هم گفته. يکي از آنهايي که راه شفاف و آدرس مستقيم دارد، وجود مبارک موساي کليم است. موساي کليم چه گفت؟ گفت: ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ﴾،[19] خدايا! راه من اين است، من از ظالم حمايت نمي‌کنم، اين مي‌شود تفسير قرآن به قرآن. ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ﴾، حالا يک وقت است که ظالمين مشرک هستند، يک وقت استکبار و صهيونيسم است، يک وقت همسايه رباخوار است، يک بانک ربوي است، فرقي نمي‌کند. ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ﴾، اين را پشتيباني نمي‌کنم، گاهي انسان با سکوت پشتيباني مي‌کند، اين نماز است، پس راه انبيا همين است که انسان از ظالم حمايت نکند. اين بيان نوراني حضرت از آن غرر روايات ماست که فرمود: «السَّاکِتُ عَنِ الْحَقِّ شَيْطانٌ أَخْرَسٌ»[20] کسي جايي که بايد فرياد بزند فرياد نزند، محافظه کار باشد، نگويد، امر به معروف نکند، نهي از منکر نکند، اين يک شيطان دهن‌بسته است. «السَّاکِتُ عَنِ الْحَقِّ شَيْطانٌ أَخْرَسٌ» ما بايد ببينيم راه انبيا چيست، نه راه انبيا کجاست! اينکه مکه و مدينه نيست! ﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾، ﴿أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ﴾ هم موسي و عيسي و اينها(عليهم السلام) هستند، کليم حق استدلالش اين است میگويد: ﴿رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ﴾، با «لن» که نفي تأکيدي است مي‌گويد، مي‌گويد آن نعمتي که تو دادي من بايد به آن افتخار بکنم با داشتن آن نعمت ديگر از ظالم حمايت نکنم، پس معلوم مي‌شود که نماز اين است. اين نماز يقيناً ﴿تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ﴾[21] است. حالا آن حضور قلب و تير شکسته را از پا درمي‌آورند را که از ما نخواستند. اينها يک چيز روشني است اينها را از ما مي‌خواهند. فرمود: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً﴾ که ﴿غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَا هُم مِنكُمْ وَ لاَ مِنْهُمْ﴾، رابطه‌اي نداريد. آنها خودشان را دوست نشان مي‌دهند، اين ظاهرش انسان است باطنش عقرب است. ﴿وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ﴾؛ عالمانه قَسم دروغ مي‌خورند و گرنه اينها با شما ارتباط ندارند، اصلاً اينها به امضايشان احترام نمي‌گذارند. مشکل اساسي اينها اين است که نمي‌شود با اينها زندگي کرد، نه براي اينکه کافرند، با کافر مي‌شود زندگي کرد، فرمود: ﴿إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ﴾،[22] نه «لا إِيمان لَهُم». با کافري که ايمان ندارد مي‌شود زندگي کرد؛ اما با مستکبري که پاي امضايش نمي‌ايستد شما چگونه مي‌خواهي با او زندگي کني؟ چند جاي قرآن دارد که اينها ﴿لا أَيْمانَ لَهُمْ﴾، ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾[23] «إل» يعني عهد، يعني امضا، يعني پيمان؛ يعني پيمان مي‌بندد و نمي‌دهد. شما چگونه با اين زندگي مي‌کني؟ به هر حال يک رابطه متقابل بايد باشد. اينها از شما کالا مي‌خرند پول را بلوکه مي‌کنند، تحريم مي‌کنند، نمي‌شود با اينها زندگي کرد. برهان مسئله هم اين است «أَيمان» مربوط به يمين است، يعني سوگند است، يعني امضاست، يعني پاي امضاي خود نمي‌ايستند، نه «لا إِيمانَ لَهُم». با اين گروه شما چگونه زندگي مي‌کنيد؟ غير از اينکه روي پاي خودتان بايستيد راه ديگري نداريد، پس روي پاي خودتان بايستيد.

پرسش: ﴿مَا هُم مِنكُمْ وَ لاَ مِنْهُمْ﴾.

پاسخ: بله، نه شما نه اين. ببينيد از دو طرف است، ﴿تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾؛ شما که از آنها نيستيد، شما مسلمان هستيد آنها کافرند؛ شما پاي امضاي خودتان مي‌ايستيد، آنها پاي امضاي خودشان نمي‌ايستند، نمي‌شود با اينها زندگي کرد. شما برابر امضاي خود مي‌ايستيد، آنها نمي‌ايستند؛ شما برابر تعهّد خود مي‌ايستيد آنها نمي‌ايستند. ﴿مَا هُم مِنكُمْ وَ لاَ مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ﴾، قَسم‌هاي دروغ هم مي‌گويند. امضا هم مي‌کنند، تعهد هم مي‌کنند؛ حالا هر قَسمي که دارند. به اينها فرمود که اين کار را انجام ندهيد. اينها چون در مدينه بود در فضاي مثلث مشئوم بود اين آيه نازل شد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 



[1]. سوره إسراء، آيه29.

[2]. سوره توبه، آيه103.

. سوره بقره، آيه268.[3]

[4]. سوره ذاريات، آيه58.

[5]. سوره عنکبوت، آيه45.

[6] . الإختصاص، ص200.

[7]. سوره انفال, آيه17.

[8]. سوره انفال, آيه17.

[9]. سوره زمر، آيه42.

[10]. سوره سجده، آيه11.

[11]. سوره انعام، آيه61.

[12]. سوره ملک، آيه2.

[13]. سوره بقره، آيه258.

[14]. سوره مائده، آيه32.

[15]. سوره حمد، آيه5.

[16]. سوره حمد، آيه6.

[17]. سوره حمد، آيه7.

[18]. سوره نساء، آيه69.

[19]. سوره قصص، آيه17.

[20]. فقه السنّة, ج2, ص611.

[21]. سوره عنکبوت، آيه45.

2. سوره توبه، آيه12.

[23]. سوره توبه، آيه10.