دیگر اخبار
پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 11 الي 14
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۱۱) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱۲) ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (۱۳) أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَا هُم مِنكُمْ وَ لاَ مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (۱٤)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، ضمن اينکه بعضي از احکام فقهي را به همراه دارد، بخشي از احکام منطقه‌اي و بين‌المللي را هم به همراه دارد. اينکه فرمود به ديگران جا بدهيد، تا خدا به شما فسحت و وسعت بدهد، اين يک حرف بين‌المللي اسلام است. نه تنها منطقه‌اي يا محلّي نيست، بين‌المللي هم هست؛ يعني راه را براي جامعه باز کنيد، حالا اين يک خصوصيت است، اين قيد که دخالت ندارد. شما ببينيد دعاهاي نوراني ماه مبارک رمضان برای چه کسی است؟ اين نه ملّي و محلّي است نه منطقه‌اي. «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِير»؛[1] ندارد «کلّ فقير مسلم». «اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيض‏»،[2] ندارد «کلّ مريض مسلم». اين ديد، تربيت جهاني اسلام است. اگر همه آن حداقل زندگي را داشته باشند ما راحت هستيم. اگر کسي در بند نباشد ما راحت هستيم. اگر کسي بدهکار نباشد: «اللَّهُمَّ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدْيُونٍ [مَدِينٍ‏]»،[3] اگر کلّ اين هفت ميليارد آن حداقل زندگي را داشته باشند اوّلين روز رفاه ماست. فرمود سينه باز داشته باشيد، صدرِ مشروح داشته باشيد، ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾[4] را تنها موسي(سلام الله عليه) درباره مبارزه با فرعون نگفت. چرا به ما گفتند اين دعا را بخوانيد؟ شرح صدر يعني سينه باز، ديد وسيع، تنگ‌نظر نبودن، اقتصاد را براي همه خواستن، رفاه را براي همه خواستن، داشتن حداقل زندگي را براي همه خواستن، فرمود اين ديد را داشته باشيد خدا هم براي شما فراهم مي‌کند. اما اگر «كُلٌّ يجرُّ النّار إلى قُرصه»[5] باشد، اين «اللَّهُمَّ أَغْنِنِي‏»،[6] «اللَّهُمَّ اشْفِنِي‏»،[7] «اللَّهُمَّ أَيِّدْنِي‏»،[8] اين باشد مشکل هست. اما ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي﴾؛ لذا فرمود باز بينديشيد، وسيع النّظر باشيد، به فکر ديگران باشيد، ديگران را هم جا بدهيد. حالا اين ديني که از آسمان آمده، براي يک متر جا در مسجد آيه نازل مي‌کند، براي اقتصاد ما، رفاه ما، جامعه ما باز نمي‌کند. اينکه فرمود: ﴿تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ﴾، اين يک قيد در خصوص آن مورد هست و گرنه دخيل نيست. ﴿يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ﴾؛ ديد وسيع داشته باشيد، تنگ‌نظر نباشيد. اگر خواستيد علم باشد در حوزوي، براي همه بخواهيد. اگر براي دانشگاهي خواستيد، براي همه بخواهيد. اگر کار و اشتغال بخواهيد تنها براي خودمان و فرزندانمان نخواهيم. خدايا! براي هر جواني کار، براي هر جواني همسر، براي هر جواني شغل! اين ديد، ديد ديني ماست. در مدينه اين ديد تقويت شده، همه فهميدند که انسان وقتي خداي سبحان مشکلات او را حلّ مي‌کند که او در صدد حلّ مشکل جامعه بشري باشد. اين است که خدا فرمود: ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾[9] نه «ذکريٰ للمسلمين»، «ذکريٰ للموحّدين»، چه رسد «ذکريٰ للشيعه». حصر هم کرد، فرمود اين حقوق بشر است. حالا شما چه کار داريد ما چه کار داريم که فلان شخص مسلمان است يا کافر! او که ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوه﴾ را که تعطيل نکرده است، فرمود شما مي‌خواهيد راحت زندگي کنيد اين عقل و عدل را براي همه بخواهيد، اين آرامش را براي همه بخواهيد. تبليغ بکنيد، ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾،[10] اينها سرجايش محفوظ است؛ اما در آن مرحله، اين فُسحت ديد و وسعت ديد را هم داشته باشيد. آن مراحل بعدي را هم که خدا درِ جهنم را نبسته است. آنجا هم ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ،[11] سر جاي خود محفوظ است، ولي شما بخواهيد راحت باشيد، به ديگران جا بدهيد. بخواهيد راحت باشيد، تنها براي فرزندانتان دعا نکنيد. اين دعا در ماه مبارک رمضان ببينيد که اين ديد جهاني است. بهترين ماه، ماه مبارک رمضان است و بهترين دعا، دعاي بعد از نماز است؛ «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ اللَّهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَرِيبٍ اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِيرٍ».[12]

بنابراين اينکه فرمود: ﴿تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا﴾، مورد مخصّص نيست، شأن نزول مخصّص نيست. اين بحث‌هاي اصولي را گذاشتند براي همين مطالب. حالا اين در آن مورد وارد شده است؛ حتي در مورد تنگ‌تر که ﴿مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ﴾ هست. در سوره مبارکه «آل عمران» بحث آن گذشت، در آيه 121 سوره مبارکه «آل عمران» به اين صورت بود: ﴿وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ﴾، شما وقتي از منزل بيرون آمدي، براي اينکه نيروهاي رزمي را در جنگ بدر يا اُحد جاسازي کني، اينها اگر يک نيروي رزمي و مسلّح وارد شد تنگ‌تر بنشينيد به او جا بدهيد. بله، اين ﴿مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ﴾ است، همه حاضرند که ببينند وجود مبارک حضرت در جنگ بدر چه دستوري مي‌دهد؟ در جنگ اُحد چه دستوري مي‌دهد؟ اين موردها مخصّص نيست، مقيّد اطلاقات نيست. اينکه مي‌گويند اين مورد مخصّص نيست، يا مقيّد نيست، براي همين است. نه جبهه جنگ بودن و نه در مسجد بودن. عمده آن است که مسلمان ديدش وسيع باشد.

در روايتي وجود مبارک حضرت يعني رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) ديد يکي از اصحاب دعا مي‌کند. حضرت فرمود چرا مي‌گويي پيغمبر و من؟ بگو جميع بشر را، جميع انسان‌ها را خدايا! مورد رحمت قرار بده. فرمود: «تَحَجَّرْتَ‏ وَاسِعاً».[13] شما ديديد دشت‌هاي وسيع بيابان‌هاي وسيع کسي که قدرت اداره آنها را ندارد، يک گوشه آن را سنگ‌چين مي‌کند، اين حق التّحجيري که در فقه مطرح است همين است. در اماکن عمومي که مباهات است يک وقت کسي بخواهد مقداري از آن را بگيرد، تحجير مي‌کند؛ يعني يک چند متر دورش را سنگ‌چين مي‌کند. اين حجرچيني، اين سنگ‌چيني را مي‌گويند حق تحجير. اين شخص اوّل اين حق التّحجير را که اولويت است مالک مي‌شود بعد اگر احيا کرد خود زمين را هم مالک مي‌شود. اين کتابي که در فقه ماست به نام کتاب تحجير، همين است. حضرت فرمود: «لَقَدْ تَحَجَّرْتَ وَاسِعاً»؛ اين دشت وسيع رحمت الهي را سنگ‌چين کردي، گفتي خدايا! پيغمبر را بيامرز، مرا بيامرز! لذا در بعضي از ادعيه پايان دعا اين است که خدايا! هر کس نفس مي‌کشد به او عنايت بکن! اين راحت مي‌شود. الآن هر جا شما مي‌بينيد در اثر اين استکبار جهاني يا جنگ بلاواسطه است يا جنگ مع الواسطه، نجات آنها را انسان از خدا بخواهد، از همين قبيل است.

پس فرمود: ﴿تَفَسَّحُوا﴾ در دينتان، ﴿تَفَسَّحُوا﴾ در علمتان، ﴿تَفَسَّحُوا﴾ در فکرتان تا شما راحت باشيد. اگر ديگران اين حد قابل قبول زندگي را داشته باشند، شما راحت‌تر به سر مي‌بريد. اين برای آياتي که قبل وارد شده است.

پرسش: اين دعا دشمنان اهل بيت(عليهم السلام) را هم در بر میگيرد؟

پاسخ: بايد هدايت کرد. اگر قابل هدايت نيستند، آن وقت در همان رواياتي که هست، عذابش هم هست. وجود مبارک امام صادق فرمود اين حيوانات بيابان اين شتر را بخورند بهتر است، مفسّر همين است،[14] اگر کسي قابل هدايت نيست هيچ! اگر «اللهم اهد کلّ فلان»؛ هدايت بکن کلّ انسان را! و کساني که ﴿في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏﴾[15] هستند شفا بده اين است. اگر قابل هدايت نيستند، آن وقت همان ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوه﴾ سرجايش محفوظ است.

پرسش: حضرت نوح هم فرمودند: ﴿رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيَّارا.[16]

پاسخ: بله، آنها هم همين کار را کردند. وقتي کسي قابل نيست، آن وقت مسئله غرق هست. زمين، ماه، آفتاب، دريا اينها منتظر فرمان الهي‌اند. اگر ما آن ديد را داشتيم و تربيت کرديم، کرديم؛ نکرديم، همه اينها سربازان آماده‌اند. يک وقت به زمين مي‌گويد قارون را بگير: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾؛[17] مي‌شود «شقّ الارض». يک وقت به دريا مي‌گويد فرعون را بگير: ﴿فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ﴾؛[18] يک وقت به ماه مي‌گويد منشقّ بشو به فرمان وجود مبارک پيغمبر: ﴿وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ﴾[19] همه آماده‌اند که فرمان الهي را اطاعت کنند؛ اما ما موظّف هستيم همه را در مرز دعوت کنيم، آن وقت هم ما راحت هستيم هم آنها. اگر گوش ندادند، همه آماده فرمان الهي‌اند. در قرآن فرمود سپاهيان الهي سربازان الهي يکي دو تا نيست: ﴿وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ﴾،[20] در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هست که هر موجودي در عالم سرباز آماده خداست. اگر ـ خداي ناکرده ـ خدا بخواهد کسي را بگيرد، اين طور نيست که از جاي ديگر لشکرکشي کند. فرمود: «وَ جَوَارِحُكُمْ‏ جُنُودُه‏ ... وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُه‏»؛[21] فرمود آنجا که شما تنها هستيد در حضور خدا هستيد، بعد بدانيد اعضاي شما، فکر شما، دست شما، پاي شما، گوش شما، همه سربازان الهي‌اند. اگر ـ خداي ناکرده ـ بيراهه رفتيد خواست شما را بگيرد، از جاي ديگر سربازکشي نمي‌کند، حرفي مي‌زنيد رسوا مي‌شويد جايي را امضا مي‌کنيد رسوا مي‌شويد. فرمود دست شما سرباز اوست، زبان شما سرباز اوست، پاي شما سرباز اوست، جايي که نبايد برويد، مي‌رويد و رسوا مي‌شويد. فرمود اين را حواستان جمع باشد خدا اگر خواست کسي را بگيرد از شرق يا غرب سرباز نمي‌آورد. «وَ جَوَارِحُكُمْ‏ جُنُودُه‏ ... وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُه‏»، حرفي مي‌زنيد آدم رسوا مي‌شود. اين طور نيست که ذات اقدس الهي ما را رها کرده باشد يا بخواهد از جاي ديگری لشرکشي بکند که طول بکشد. اين طور نيست، اين بيان نوراني حضرت است در نهج، پس اين هست؛ اما ما موظّف هستيم ديدمان وسيع باشد تا هم خودمان راحت باشيم هم ديگران. اگر همه شغل مي‌داشتند اين قدر ما سرقت نداشتيم و مشکلات پيش نمي‌آمد. فرمود براي همه بخواهيد.

غرض اين است که اين آيه تنها براي يک متر جا در مسجد النبي در هزار و چهارصد سال قبل نيست. اين براي گشايش همه مسلمان‌ها «الي يوم القيامة» است. اينکه در اصول مي‌گويند مورد مخصّص نيست يا مورد مقيّد نيست بايد به اطلاق تمسّک کرد به عموم تمسّک کرد، براي همين است.

در قسمت بعد راجع به اين نجوا، وجود مبارک حضرت يک اتاق فکري داشت و هر کس نبايد در آن اتاق فکر شرکت مي‌کرد، براي اينکه کارهاي حضرت مسائل مهمي بود. مشورت با حضرت، مناجات با حضرت، وقت خصوصي گرفتن حضرت فضيلتي بود افتخاري بود، خيلي‌ها مي‌خواستند وقت خصوصي بگيرند در حالي که کار آنها کار عادي بود. ذات اقدس الهي چند مطلب را فرمود؛ فرمود آنها که وضع مالي‌شان خوب است، چون دارند از حق عموم استفاده مي‌کنند خدمتي هم به جامعه ارائه کنند، در صندوق بيت‌المال پولي بگذارند، براي اينکه وقت حضرت برای همه است. شما که تنها مي‌خواهي استفاده کني، خدمتي هم به جامعه برسان، اين يک. دوم اينکه اين از سنخ زکات و حج و جهاد نيست که فقط بر اغنيا واجب باشد. فرمود آنکه دارد صدقه بدهد، آنکه ندارد مي‌تواند وقت خصوصي بگيرد؛ لذا نفرمود هر کسي که بخواهد وقت خصوصي بگيرد بايد صدقه بدهد. فرمود: ﴿فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، کار داريد، مطلب علمي داريد، بودجه زائد نداريد که به بيت‌المال صدقه بدهيد، مي‌توانيد وقت خصوصي بگيريد. اين طور نيست که اين نظير زکات باشد خمس باشد حج باشد که فقط وظيفه اغنيا باشد.

پرسش: اينکه میگويند بعد از نزول اين آيه فقط حضرت علی(عليه السلام) نجوا کرده، دليل آن اين است که خدا میخواسته جلوی نجوا را بگيرد.

پاسخ: نه، جلوي وقت زائد را بگيرد، نجوا آزاد بود. فرمود هر که صدقه بدهد مي‌تواند نجوا بکند؛ منتها ديگران آن مسائل مالي برايشان حاصل نبود آمدند اين کار را کردند و آيه هم نسخ شده. حالا آن را هم عرض مي‌کنيم. چون حضرت وقتش برای همه است، شما که مي‌خواهيد در جلسه خصوصي حضرت شرکت کنيد، وقت خصوصي بگيريد نمي‌گذاريد که حضرت سخني داشته باشد که همه استفاده بکنند بايد حق ديگران را هم رعايت بکنيد. حالا اگر کسي يک مطلب مهمي داشت خواست با حضرت در ميان بگذارد، وضع مالي‌اش هم خوب نبود، فرمود شما مي‌توانيد نجوايتان را داشته باشيد و در اتاق فکر شرکت کنيد و پيشنهاد علمي‌ خودتان را بگوييد و خدا غفور و رحيم است، اين طور نيست که اين نظير زکات و حج و خمس فقط تکليف اغنيا باشد.

پرسش: حضرت علی(عليه السلام) با توجه به اينکه قرض گرفت، فرمود فقير بوده و قرض هم که مکروه است.

پاسخ: بله، اما «لما هو اهمّ» که جايز است. در بعضي از روايات دارد که يک دينار داشت در بعضي از روايات دارد که قرض گرفت. حالا وجود مبارک حضرت امير او اصلاً در اتاق فکري پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حضور دارد. ببينيد قبلاً هم به عرض شما رسيد که خيلي‌ها فکر مي‌کردند که اين جريان «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»[22] اين «حُسَيْنٌ مِنِّي»، چون نوه اوست «وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ»، چون قيام کربلا اين آثار را به بار آورد. آنها سرجايش محفوظ است؛ اما اين درباره غالب اهل بيت آمده است. درباره «حَسَنٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْه‏»[23] آمده، درباره خود حضرت امير آمده: «عَلِيٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِي‏»؛[24] قبلاً بيان شد که برابر آيه سوره مبارکه «نساء» يعني آيه مباهله وقتي ذات اقدس الهي فرمود: ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ[25] همه اين مسائل حلّ است. «عَلِيٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِي‏»، سخن از نوه و فرزند و نتيجه و اينها نيست ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ، اين «عَلِيٌ‏ مِنِّي‏ وَ أَنَا مِنْ عَلِي‏» اُولاي از «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» است، چون آنچه وارد شده درباره خود حضرت امير است. اين حضرت امير آن وقت در اتاق فکري پيغمبر حضور داشت. مسائل مهم مملکت بود، مسائل مهم دينی بود، سؤالات ديني بود؛ اينها براي او مهم بود. الآن ببينيد بسياري از بزرگان ما در همين مسئله تفسير، البته بسيار نه! اوحدي از بزرگان ما همان طوري که در جريان ﴿فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ﴾ مي‌گويند مورد مخصّص نيست، سخن از جاي مسجد نيست، سخن از زمان نيست، سخن از زمين نيست، سخن از شرح صدر است؛ مي‌گويند اگر کسي توفيقي پيدا کرده، دارد روايات نبوي را مطالعه مي‌کند، سيره پيغمبر را نگاه مي‌کند، سيره اهل بيت را نگاه مي‌کند و ديگران اين توفيق را ندارند اين بايد خدا را شاکر باشد و صدقه بدهد، براي اينکه او وارد اتاق فکري اهل بيت شد و ديگران اين کار را نکردند و نمي‌کنند. ببينيد تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟! آن اوحدي از اهل تفسير بيراهه نرفته، منتها لطايفي که از ديگران مخفي است اين دست يافته؛ نه اينکه مي‌گويد خصوص آنهاست، مي‌خواهد با پيغمبر نجوا کند، پيغمبر که زنده و مرده ندارد، چرا وقتي انسان وارد حرم مطهر شد، اين آيه را مي‌خواند: ﴿وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً﴾[26] اين در زيارت حضرت است يا نه؟ الآن ما مي‌خوانيم يا نه؟ اين مال زمان حيات حضرت است! آيه مي‌گويد که اگر اينها گناه بکنند استغفار بکنند نزد تو بيايند تو براي اينها استغفار بکني، خدا مي‌بخشد. اين آيه را الآن ما مي‌خوانيم، در کنار حرم حضرت ما مي‌خوانيم. معلوم مي‌شود زنده و مرده آن حضرت يکسان است. الآن هم کسي که در کنار روايات آن حضرت است قرآن آن حضرت است، نجواي آن حضرت است، دارد با او مناجات مي‌کند. حالا بايد صدقه بدهد بهترين صدقه را مي‌تواند انتخاب بکند بدهد.

غرض اين است که اين قرآن آن ديد را دارد، اگر ـ معاذالله ـ حضرت مرگش مرگ عادي بود، رفت رفت! حالا ما بايد بگوييم ﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ﴾ مربوط به زمان حيات او است؛ اما وقتي دين دستور مي‌دهد وقتي شما وارد حرم مطهّر نبوي شدي در مسجد النبي، اين آيه را بخوانيد! اين آيه مربوط به زمان حيات آن حضرت است. مي‌گوييم خدا گفته که اگر اينها گناه کردند استغفار کردند، به حضور تو آمدند و تو براي اينها استغفار کردي، ﴿لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً﴾. الآن هم ما مي‌خوانيم، پس معلوم مي‌شود حيات و ممات حضرت يکي است. اگر کسي الآن توفيق داشت روايات آن حضرت را، قرآن آن حضرت را، دعاي آن حضرت را، مناجات بکند اين وارد اتاق فکري آن حضرت شد.

ببينيد اين ديد با آن ديدي که مي‌گويد: ﴿فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ﴾، نتيجه‌اش همان دعاي ماه مبارک رمضان است که «اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ»، «اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيض»، «اللَّهُمَّ اقْضِ‏ دَيْنَ كُلِّ مَدِينٍ»، اين مي‌شود: ﴿وَ مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾ اگر اين برای بشريت است، اين است، اين را مي‌گويند تفسير قرآن به قرآن. تفسير قرآن به قرآن اين نيست که ما اين آيه را بررسي کنيم، المعجم را جلو بگذاريم، کلمات اين آيه را بررسي کنيم، مشابه اين را در آيات ديگر! اينکه از هزار سال قبل تا حالا که همين طور بوده است، اين که الميزان نمي‌خواهد. اين با اينکه هيچ کلمه‌اي در اينجا به هم ربط ندارد، مي‌شود تفسير قرآن به قرآن. چگونه اين ﴿ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾ است، حقوق بشر است و ما همه داريم خودمان را دعا مي‌کنيم؟ ببينيد اگر اين آقا مي‌گويد که پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حيات و مماتش يکي است و از آن دعاي حرم نبوي کمک مي‌گيرد، معلوم مي‌شود که خود را مجاز مي‌داند که بگويد که الآن هم اگر کسي وارد بحث تفسيري شد کلمات اهل بيت شد که با کلمات پيغمبر يکسان است، اين وارد اتاق فکري پيغمبر شد، اين بايد صدقه بدهد. آن وقت مي‌داند که چه کار بکند! اين براي خودش برنامه‌ريزي مي‌کند.

﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ﴾؛ يعني «إذا أردتم النّجوی»، ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾ که بحث آن قبلاً گذشت. ﴿فَإِن لَمْ تَجِدُوا﴾، اين طور نيست که حالا حق مناجات نداشته باشيد. نه، اگر مطلب علمي داريد بايد بگوييد، ﴿فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾.

اما نسخ آن؛ برخي‌ها گفتند که اين يک حکم امتحاني بود، اکثري مي‌گويند که حکم واقعي بود. چه امتحاني و چه واقعي، تنها مردي که به آن عمل کرد علي بن ابيطالب بود. ديگران حالا يا فرصتش را نداشتند چون زود نسخ شد، يا آن کار فکري پيش نيامد، سلمان و اباذر و اين گونه از مردان الهي، تا يک امر ضروري پيش نمي‌آمد يک امر علمي مهم پيش نمي‌آمد که وقت حضرت را نمي‌گرفتند. اين طور نبود که اينها بيخود وقت حضرت را بگيرند تا کسي بگويد چرا اينها نجوا نکردند؟ اين نجوا کردن سرمايه‌اي مي‌خواهد، وقت خصوصي گرفتن؛ يعني در اتاق فکر رفتن يا يک سؤال علمي يا يک پيشنهاد علمي، چيزي بايد باشد. اين دست همه نبود، عده‌اي که سران سقيفه بودند هميشه دنبال اين عناوين بودند دستشان خالي شد، آنجا فرمود: ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ﴾، آنها بله، وضعشان روشن شد. آنها دستشان خالي بود، هميشه مي‌خواستند نزديک حضرت باشند تقرّبي پيدا کنند، الآن ديدند که بايد صدقه بدهند، آن کار را نکردند محروم شدند؛ لذا وجود مبارک حضرت چه اين آيه، آيه امتحاني باشد؛ نظير ذبح اسماعيل که بعيد است، چه حکم واقعي باشد، «کما ذهب اليه أکثر» يا کثير، تنها کسي که به آن عمل کرد حضرت امير بود. بارها خود حضرت امير در اين باره فرمود که آيه‌اي که قبل از من کسي عمل نکرد، بعد از من کسي عمل نکرد، چون آيه نسخ شد. همزمان با من هم کسي عمل نکرد، تنها من بودم. جزء مفاخر آن حضرت بود.

پرسش: ... اين آيه دارد مذمّت میکند همه کسانی را که غنی بودند و میتوانستند صدقه بدهند؛ اما عمداً ندادند.

پاسخ: بله، اشفاق نشان مي‌دهد که اينها عمداً اين کار را نکردند؛ يعني مي‌توانستند ولي نکردند.

پرسش: ...

پاسخ: بله، اشفاق همين جهت است؛ اما منظور اين است که حضرت امير که فخر مي‌کند براي اينکه کار عادي نبود. حضرت امير که جزء مفاخر خود مي‌شمارد، حتي بعضي از سقَفي‌ها گفتند که علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) چند مطلب دارد که اگر يکي از آنها براي ما بود، براي فضل دائمي ما کافي بود، يکي همين مسئله نجوا است. اين ﴿أَشْفَقْتُمْ﴾ اشاره به ذمّ اينهاست، ولي غرض اين است که اينها که هميشه سعي مي‌کردند کنار حضرت باشند وقت خصوصي بگيرند ديدند مقداري بايد صدقه بدهند، دستشان خالي شد محروم شدند و وجود مبارک حضرت امير اين را جزء مفاخر خود مي‌شمارد، پس معلوم مي‌شود که کار عادي نبود. چه امر، امر عادي باشد، يک ابراهيم خليل(سلام الله عليه) مي‌خواهد که ذات اقدس الهي بفرمايد: ﴿قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا﴾.[27] يک علي بن ابيطالب(صلوات الله و سلامه عليه) مي‌خواهد که بفرمايد اين جزء مفاخر من است که من عمل کردم ديگران عمل نکردند. اين مسئله ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ﴾، نقدي است به اغنيا، که به هر حال حاضر نشديد اين کار را بکنيد؛ اما آنها را که ذات اقدس الهي که فقير بودند فرمود: ﴿فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ٭ ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ﴾، چند نفر که بودند هر کدام صدقه‌اي مي‌دادند مي‌شد صدقات. شما که خواهان وقت خصوصي بوديد، دلتان مي‌خواهد که در اتاق فکر حضرت شرکت کنيد، کنار حضرت بنشينيد، در صف اوّل بنشينيد، به هر حال حق ديگران را ضايع کرديد، پس چيزي هم به جامعه اسلامي بپردازيد. ﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا﴾، يک؛ ﴿وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾ که نسخ مي‌شود، ديگر اين کار نيست، ﴿فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، ولي ﴿وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾، برخي‌ها مال را براي خودشان خيلي عزيز مي‌شماردند. يک بيان نوراني از حضرت امير(سلام الله عليه) هست. غالب فرمايشات حضرت مسبوق به بيانات نوراني خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است؛ فرمود: «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُم‏»،[28] فرمود شما سه دايره حلقهوار ترسيم بکنيد، اين مال را سنگر اوّل قرار بدهيد، جان را سنگر دوم قرار بدهيد، دين را در آن هسته مرکزي قرار بدهيد. فرمود مال را براي حفظ جانتان مي‌خواهيد، آبرويتان تأمين است زندگي‌تان تأمين است، «فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ»؛ اين مال را سنگر قرار بدهيد که جانتان محفوظ باشد و اگر آن حادثه و رخداد تلخ جلوتر آمد، «فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُم‏»؛ اين جانتان را در سنگر قرار بدهيد که در اين سنگر دوم جانتان فداکاري کند و دينتان که پشت اين سنگر هست محفوظ بماند. وقتي شهيد شديد ديگر کسي نمي‌تواند دين را از شما بگيرد، آن وقت اوّل فوز و راحتی شماست. تمام ناراحتي‌ها برای اين طرف است، بعد احساس حيات مي‌کنيم. مشکلش اين است که ما اين حرف‌ها را باور نکرديم، اين انقلاب را همين عزيزان باور کردند. اين ذکرهاي عمومي، تسبيحات اربعه و اينها که هميشه هست، ثوابش هم مشخص است؛ ما اين روايات را بررسي کرديم که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و سربازانش و نظاميانش، اينها که مي‌رفتند به طرف اُحد، چه مي‌گفتند؟ به طرف جنگ بدر چه مي‌گفتند؟ به طرف جنگ حنين چه مي‌گفتند؟ در روايات دارد که گاهي به دستور حضرت مي‌گفتند: «يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ» [29] ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ را هم مي‌خواندند. خود ما هم در راهپيمايي اين کار را مي‌کرديم. دوستاني هم که با ما بودند در راهپيمايي‌ها چه ذکري بگوييم؟ مي‌گفتيم در بدر اين طور مي‌گفتند در اُحد اين طور مي‌گفتند، در حنين اين طور مي‌گفتند. حالا فردا که همه در راهپيمايي مي‌خواهيد شرکت بکنيد اين است. حالا آن مسائل جزئي قابل حلّ است؛ اما شما ببينيد دشمن صف بسته که ـ معاذالله ـ با دين مبارزه کند. اگر ـ خداي ناکرده ـ اين دين آسيب ببيند رفت که رفت! چندين مسجد در اسپانياي فعلي و اندلس سابق بود، الآن شده کليسا. همان طوري که باطل «يموت بترک ذکره»، حق مسلّم هم «يموت بترک ذکره»، اينها جلوي چشم ماست. اين طور نيست که قصّه‌اي باشد که بگوييم تاريخ بيهقي گفته، سند دارد يا سند ندارد؟ نخير! همه اين مساجد الآن شده کليسا. پس مي‌شود مسجد ويران بشود، بشود کليسا. معلوم مي‌شود که پس مي‌شود قرآن برود کنار و ـ معاذالله ـ چيزي ديگر بيايد. حالا خدا به مسئولين ما به ديگران هم توفيق بدهد هم درک صحيح بدهد هم ﴿فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ﴾ بدهد که هم توليد را، هم اشتغال را، هم دين را جدّي بگيرند که ـ إن‌شاءالله ـ اين امانت را انسان به دست صاحب اصلي‌اش بدهد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1] . المصباح للكفعمي(جنة الأمان الواقية)، ص617.

[2]. المصباح للكفعمي(جنة الأمان الواقية)، ص618.

2. المصباح للكفعمي(جنة الأمان الواقية)، ص618.

[4]. سوره طه، آيه25.

[5]. الامثال المولدة(خوارزمي)، ص353.

5. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص359.

6. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص565.

[8]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏82، ص218.

[9]. سوره مدثر، آيه31.

[10]. سوره بقره، آيه129.

[11]. سوره حاقة, آيات30 و 31.

[12] . المصباح للكفعمي(جنة الأمان الواقية)، ص617 و 618.

[13]. المجازات النبوية، ص359.

1. علل الشرائع، ج‏2، ص599.

[15]. سوره بقره، آيه10؛ سوره مائده، آيه52؛ سوره انفال، آيه49.

[16] . سوره نوح، آيه26.

[17]. سوره قصص، آيه81.

[18]. سوره قصص، آيه40.

[19]. سوره قمر، آيه1.

[20]. سوره مدثر، آيه31.

[21]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه199.

[22]. کامل الزيارت، ص52.

[23]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج43، ص306.

[24]. الأمالی(للصدوق)، النص، ص9.

[25]. سوره آل عمران, آيه61.

[26]. سوره نساء، آيه64.

[27]. سوره صافات، آيه105.

1. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص216.

[29]. ر.ک: بحار الأنوار (ط ـ بيروت) ؛ ج‏32 ؛ ص460؛ «كَانَ عَلِيٌّ(عَلَيْهِ السَّلَام) إِذَا سَارَ إِلَي قِتَالٍ ذَكَرَ اسْمَ اللَّهِ تَعَالَي ... اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ يَا اللَّهُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا رَبَ‏ مُحَمَّدٍ اكْفُفْ‏ عَنَّا شَرَّ الظَّالِمِين...»‏.