دیگر اخبار
رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 11 الي 13
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۱۱) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱۲) ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (۱۳)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، برخي از احکام فقهي را به همراه دارد. گذشته از آن مسائل فقهي، مسائل اجتماعي را هم بازگو مي‌کند. در مدينه وقتي حکومت اسلامي مستقر شد و قدرتي براي پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و ساير مسلمان‌ها پديد آمد، عده‌اي منافق شدند که خواستند به قدرت برسند و ايمان هم نياورند اين منافقان با يهودي‌ها همکاري مي‌کردند، از يک سو؛ با مشرکان مکه هم بي‌ارتباط نبودند، از سوي ديگر؛ گاهي اسرار نظامي يا غير نظامي را با يکديگر در ميان مي‌گذاشتند؛ گاهي نقطه ضعف‌هاي مسلمان‌ها را جمع‌آوري مي‌کردند؛ گاهي آخرين خبري که در مکه رخ داده بود، به اطلاع يکديگر مي‌رساندند؛ جمعاً اين نجوا و زير گوشي گفتن منافقان با هم، يا يهودي‌ها باهم، يا منافق و يهودي باهم، مؤمنين را مي‌رنجاند و آن مسئله نجوا و تحريم نجوا و امثال آن گذشت.

يک نجواي ديگري که نجواي محمود و ممدوح بود در پيش است براي فاصله بين اين دو نجواي حلال و حرام، زشت و زيبا؛ مسئله کيفيت نشستن در محفل را ذکر کرد.

مسجد پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) چند مرحله را گذرانده؛ اوّل مسقَّف نبود، بعد مسقّف شد. اوّل توسعه نداشت، بعد توسعه پيدا کرد و مانند آن. مسلمان‌ها که زياد شدند، جا براي نشستن همه در محضر آن حضرت نبود. عده‌اي وارد شدند و ديدند جا نيست ايستادند تا سخنان حضرت را بشنوند. آن روز که مسائل بلندگو و امثال آن نبود که صدا به همه برسد و بنا هم نبود که برابر علم غيب اينها بتوانند جامعه را اداره کنند. عده‌اي سر پا ايستاده و خسته مي‌شدند، عده‌اي همين طور نشسته بودند مثلاً باز نشسته بودند. دو تا دستور در محفل حضرت رسيد؛ يکي اينکه وقتي به شما گفتند جمع‌تر بنشينيد چهار زانو ننشينيد شما جمع‌تر بنشينيد به ديگران جا بدهيد اگر اين کار را کرديد باعث گشايش کار شما مي‌شود. حالا گشايش‌هاي علمي يا عملي؛ مادي يا معنوي، در دنيا يا آخرت به هر حال خدا ﴿لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ؛[1] هرگز خلف وعده نمي‌کند. اگر کسي به ديگري جا داد، يقيناً ذات اقدس الهي پاداشي که خواهد داد فُسحت و وسعت زندگي اوست. اين اختصاصي به اينکه مسجد ديگري را جا بدهد ندارد. يقيناً اين اصل، اصل کلّي است؛ اگر کسي مشکل ديگري را برطرف کرد، خدا مشکل او را يقيناً برطرف مي‌کند. فُسحت و وسعت در کار او مي‌دهد؛ حالا يا در دنيا يا در آخرت، يا مالي يا معنوي و مانند آن.

برخي‌ها هم بايد بلند مي‌شدند تا ديگران مي‌نشستند. مستحضريد که بدري‌ها يا غير بدري‌ها ممکن بود بعضي از اينها عاقبت بخير نباشند، اما دو تا برنامه است: يکي برنامه الهي است؛ ديگری برنامه نبوي و ولوي به حسب دنيا. برنامه الهي برنامه قاطعي است تقيه در کار نيست، جز حق عمل نمي‌کند. بدري بودن و غير بدري بودن مهم نيست، عمده حُسن ختام است. کسي که کار نيکي را انجام داد، يک؛ و اين کار نيک را محکم حفظ کرد و باطل نکرد، دو؛ در صحنه قيامت با دست پر آمد، سه؛ آنجا روسفيد است، چهار. اين اصل کلّي است. نفرمود کسي کار خوب کرد، فرمود: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾،[2] نه «مَن فَعَلَ الحَسنة»! اگر کسي در قيامت مي‌آيد با دست پر بيايد، آن وقت يقيناً ترفيع درجه است. در کار ذات اقدس الهي تقيّه نيست، خلاف مصلحت نيست، خلاف حکم نيست، سهو و نسيان نيست، ﴿وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾.[3] اما انبيا و اوليا(عليهم السلام) مأمور به علم غيب نيستند، همان طوري که آن روز از مرحوم کاشف الغطاء نقل شد، اينها مأمور به امور ظاهري‌اند. چند تا روايت است که در کتاب قضا مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله تعالي عليه) نقل کرده و محور قضا هم همين طور است. فرمودند: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»؛[4] ما در محاکم قضايي با شاهد و سوگند حکم مي‌کنيم. اين چهار روايت اين را در بر دارد که پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود اگر کسي شاهد دروغ يا سوگند دروغ ياد کرده است و در محکمه من مال کسي را از دست من به حکم من گرفت و بُرد، مبادا بگويد من از دست خود پيغمبر گرفتم، از محکمه پيغمبر گرفتم! «قِطْعَةً مِنَ النَّار».[5] اين روايات را مرحوم صاحب وسائل نقل کرد. فقه ما در همين مدار است. فقهاي ما بر اساس همين فتوا دادند که ائمه(عليهم السلام) به علم غيب مأمور نيستند. نعم! گاهي براي اصل حفظ دين، يا جان کسي، اسرار غيب را آشکار مي‌کنند و گرنه بنا بر اين نيست.

برخي از بدري‌ها خوش‌عاقبت نبودند، برخي از بدري‌ها خوش‌عاقبت بودند. اينها که در صحنه جهاد تلاش و کوشش مي‌کردند حضرت اينها را احترام مي‌کرد؛ اما قرآن کريم که سخن خدا را نقل مي‌کند، آنجا هم برابر علم غيب عمل مي‌شود هم برابر علم غيب اعلام مي‌شود. فرمود هر کس با ايمان بميرد، يک؛ يا با علم و ايمان بميرد، دو؛ اينها درجه دارند؛ منتها اگر با ايمان محض بميرد؛ يعني انسان ساده‌اي باشد با ايمان، يک درجه دارد. عالم مؤمن باشد که ﴿جاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾، چند درجه دارد. اين حکم خداست. بدري که حُسن عاقبت نداشت، مشمول اين دو بخش نيست. يا اُحدي يا حُنيني که حُسن عاقبت نداشت، مشمول اين دو اصل نيست. آن کسي که دين را پذيرفت و محکم نگه داشت و از آن صيانت کرد و در دستش بود ﴿جاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾، مشمول اين دو اصل است.

به هر حال اگر کسي باغي که غرس کرده است، بوستاني دارد، زحمتي کشيده درختي غرس کرده است، اين درخت را که همين طور رها نمي‌کند در دشت که هر کس بيايد ميوه‌اش را بچيند. هر عاقلي اين کار را مي‌کند؛ اگر درختي غرس کرد که اين درخت ميوه دارد، دور آن ديوار مي‌کشد. فرمود دين شما باغ پرميوه شماست، دور دين خودتان ديوار بکشيد. اينکه مي‌گويند احتياط، احتياط! فلان شخص آدم محتاطي است؛ يعني دور دين خود حائط ـ حائط يعني ديوار ـ ديوار کشيد. صريحاً به کميل فرمود کميل! «أَخُوكَ‏ دِينُكَ فَاحْتَطْ لِدِينِك»،[6] يعني دور دين خود ديوار بکش که هر کسي نيايد يک خواهش بکند پيشنهاد بدهد که امروز اين را امضا بکن، فردا آنجا برو. وقتي دور دين خود ديوار کشيدي، محفوظ هستي. «أَخُوكَ‏ دِينُكَ»، نفرمود دين تو برادر توست، اين خبر را مقدم آورد مبتدا را مؤخر آورد تا معلوم بشود که انسان يک برادر دارد آن هم دين است. نفرمود «دينک أخوک»، فرمود: «أَخُوكَ‏» که خبر مقدم است، «دِينُكَ»، تو فقط يک برادر داري و آن دين توست، دورش ديوار بکش. اين کار خداست.

حالا بدري بدعاقبت يقيناً مشمول اين آيه نيست، يا حُنيني بدعاقبت مشمول نيست، يا اُحدي بدعاقبت مشمول اين کار نيست و ائمه(عليهم السلام) بنا بر باطل حکم نمي‌کردند. گاهي که حفظ دين يا حفظ نظام يا حفظ جان کسي متوقف بر علم غيب باشد، به آن علم غيب عمل مي‌کردند. اما اينجا وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) وظيفه خودش را بيان کرد، حکم خدا را هم اعلام کرد. حکم خدا که اصل کلّي است و بر اساس علم غيب هم عمل مي‌شود، همين است که ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ﴾، حالا بدري باشد غير بدري باشد به هر حال بايد ايمان را حفظ بکند محکم نگه بدارد برود در قيامت دستش هم پر باشد که بشود: ﴿جاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾. اگر مؤمن بود يک درجه، اگر مؤمن عالم بود چند درجه که ديروز اين چهار امر از يکديگر منفکّاً بيان شد.

پرسش: خيلیها میپرسند که عالمان غير مسلمان که برای بشر زحمت کشيدند آنها چه میشوند؟

پاسخ: اگر زحمت‌هاي آنها در نفع و جهت اثبات بود، تخفيف مي‌دهد. اگر کافر مستضعف‌اند حق براي آنها روشن نشد، معذب نيستند حالا ترفيع درجه بهشتي‌ها برای مردان مؤمن است. اما اگر ـ خداي ناکرده ـ کافري بودند که حق برايشان روشن شد ﴿وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ،[7] اينها معذب‌اند، ممکن است يک تخفيف در عذاب باشد، ولي اين طوري باشد که اينها به بهشت بروند نيست. فرمود: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ﴾، اما تمييز ذکر نشده است. ﴿وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾؛ يعني «منکم» که اين چهار نکته ديروز روشن شد. چگونه ﴿يَرْفَعِ﴾؟ ﴿دَرَجَاتٍ﴾. درجات هم نزد ذات اقدس الهي هست. در بعضي از سور فرمود هر که را ذات اقدس الهي بخواهد ترفيع درجه عطا مي‌کند. آيه 83 سوره مبارکه «انعام» اين است: ﴿تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلَي قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَن نَشَاءُ،[8] اما مشيئت او بر اساس علم و حکمت است، ﴿إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾. اين جمله نوراني صحيفه سجاديه حاکم بر بسياري از قواعد کلّي است، اين بيان نوراني حضرت اين است که «يَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِل‏»؛[9] خدا آن حقيقتي است که با هيچ وسيله‌اي نمي‌شود مسير حکمت او را عوض کرد که او ـ معاذالله ـ کاري انجام بدهد که حکيمانه نباشد، با هيچ توسلي، با هيچ گريه و ناله‌اي ممکن نيست از خداي سبحان انسان کاري بخواهد که خدا ـ معاذالله ـ کار غير حکيمانه بکند. اينکه مي‌فرمايد: ﴿مَن نَشَاءُ، محور مشيئت او علم و حکمت است. ﴿نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَن نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ﴾.

مطلب ديگر برخي‌ها نقل کردند که اين محفلي که حضرت داشت و خيلي مشتاق داشت آن صحنه‌هايي بود که مي‌خواستند تصميم بگيرند براي اعزام به جبهه ﴿مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ﴾.[10] آن ﴿مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ﴾ که در بعضي از آيات بود ناظر به همين است، در سوره مبارکه «آل عمران» مقاعد يعني محفل تصميم‌گيري عمليات، مثل اينکه مي‌گوييم شب‌هاي عمليات است يا روز عمليات است آن طوري که حضرت تصميم گرفتند محفلي بود که مي‌خواستند جريان بدر را، يا اُحد را، يا حُنين را، يا امثال آن را بررسي کنند، آنجا خيلي مشتاق داشت عده زيادي براي جهاد، عده زيادي براي شهادت تلاش و کوشش مي‌کردند. اين طور بود که وقتي وجود مبارک حضرت مي‌گفت ما امکانات زيادي نداريم شما را به جبهه اعزام کنيم، ﴿تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْع‏﴾،[11] دو جاي قرآن اين جمله نوراني هست: يکي درباره اهل کتاب است که آثار مسيح و کليم الهي(سلام الله عليهما) را ديدند تربيت شده بودند منتظر ظهور حضرت بودند وقتي آيات الهي نازل مي‌شد: ﴿تَري أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ﴾،[12] نفرمود اينها گريه شوق داشتند، نفرمود دموع از چشمان اينها مي‌ريخت، فرمود چشمشان مي‌ريخت. ﴿تَري أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ﴾، نه «دموعهم تفيض». اگر کسي مشتاقانه گريه کند تمام شبکه چشم او را اشک بگيرد و اين اشک بريزد مثل اينکه چشم دارد مي‌ريزد. نفرمود دموعشان مي‌ريزد، فرمود تو داري مي‌بيني که چشمشان مي‌ريزد اين برای کساني بود که بشارت وحي و نبوت حضرت را شنيدند مشتاقانه عازم ادراک محضر حضرت بودند که اگر ﴿أُنزِل‏َ آيه‌اي از طرف ذات اقدس الهي، ﴿تَري أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ﴾.

يک عده هم عزيزاني بودند که رزمنده‌هاي صحنه بدر و امثال بدر بودند. اينها مي‌آمدند به حضرت مي‌گفتند که امکانات بده ما برويم جبهه. اينها ﴿لا يَجِدُوا﴾ چيزي را که تو داشته باشي به اينها بدهي، ﴿تَوَلَّوْا؛ برمي‌گردند از حضور شما، اما ﴿تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْع‏﴾؛ تمام چشمشان مي‌ريزد. اينها حُسن عاقبت داشتند اينها هم از شوق آمده بودند که اعزام بشوند ولي حضرت فرمود ما نداريم امکاناتي که شما را به جبهه اعزام کنيم، اينها اين طور بودند.

غرض اين است که اصل کلّي قرآن بي‌تقيّه بيان شده؛ چه بدري چه غير بدري آنها که حُسن عاقبت نبودند قرآن بيان کرده است. اما انبيا اوليا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) مأمور نبودند که به باطن عمل بکنند گاهي که ضرورت اقتضا مي‌کرد انجام مي‌دادند.

مطلب ديگر که خدا فرمود ما ترفيع درجه مي‌دهيم، در رفعت درجه يک بيان نوراني از امام سجاد(سلام الله عليه) هست که قبلاً هم نقل شد فرمود ذات اقدس الهي براي ترفيع درجه عالمان دين، آنها را با ملائکه ذکر مي‌کند.[13] همان آيه سوره مبارکه «آل عمران» را حضرت شاهد آورد. فرمود ببينيد در سوره مبارکه «آل عمران» خدا علما را با ملائکه در کنار خود ذکر مي‌کند، فرمود: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ اولوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ[14] اين از بيانات نوراني امام سجاد است که وقتي خدا مي‌خواهد رديف کند علماي توحيد را با ملائکه در کنار خود نام مي‌برد؛ اين ديگر در آن روايت امام سجاد نيست، ديگران را در مسائل مالي مي‌فرمايد ما باران مي‌دهيم فضاي مناسب مي‌دهيم تا اين زمين روييدني‌هاي خود را عرضه کند: ﴿مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ﴾؛[15] اين بايد بفهمد که اين ارزشش چيست. يا آيه‌اي که مي‌فرمايد: ﴿كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ﴾[16] اين مغز ميوه برای شما پوستش برای دام‌هاي شما، اين بايد بفهمد که اين ارزش نيست. اين با دام ذکر مي‌شود، آنجا که ارزش است با فرشته ذکر مي‌شود. اينجا که ارزش نيست کنار دام ذکر مي‌شود. اين در آن روايت نيست ولي از قرينه آن روايت فهميده مي‌شود.

غرض اين است که ترفيع درجات به مشيئت خداي حکيم عليم است. نمونه‌اي از ترفيع درجات اين است که خدا با ملائکه نام علما را مي‌برد؛ اما عالمي که ـ معاذالله ـ به علمش عمل نکند گاهي تعبير ﴿كَمَثَلِ الْحِمَارِ[17] است، گاهي تعبير ﴿كَمَثَلِ الْكَلْبِ﴾ است ﴿إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ﴾،[18] کتاب شريف تفسير سيد رضي اين از يادگارهاي علمي اين سيد رضي است اين يک جلد کتاب تفسيري که چاپ شده مختصر هست؛ اما خيلي گوياست در غالب اين سور دارد که «سورة التي يذکر فيها البقره»، «سورة التي يذکر فيها الانعام»؛ يعني اينها عَلم بالغلبه‌اند کم‌کم شده سوره «انعام»، «فيل»، «عنکبوت». آنچه ما برخورد کرديم چه از تفسير اهل سنت چه از تفسير شيعه، که برای قبل از هزار سال است برای عصر غيبت نوشته شده، همين طور است. ديگر نمي‌گفتند سوره «فيل»، سوره «بقره»، سوره «عنکبوت» اينها علم بالغلبه است مگر بعضي از سوري که روايات معتبر بر تسميه آن وارد شده است، ولي اين کتاب‌هايي که هست برای قبل از هزار سال، مي‌گويند: «سورة التي يذکر فيها الفيل» يا «فيها البقرة»، يا «فيها العنکبوت» يا «فيها آل عمران». بعد کم‌کم براي تخفيف علم بالغلبه شده سوره «بقره».

اين سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) با آن ادبياتي که داشت برخي از شُعراي غير شيعي را مدح کرده است ثنا گفته در مرثيه آنها گفت که من علمشان را مرثيه گفتم؛ اما علمي بود با عمل. عملش همان تعليم علومي بود که ياد گرفته است. يک بيان نوراني مرحوم کليني در همين جلد اوّل اصول کافي ذکر مي‌کند که ذات اقدس الهي از هيچ عالمي تعلُّم را تعهّد نگرفت «أَخَذَ عَلَی الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏»،[19] تعلُّم بر جاهل واجب است، بايد عالم به احکام بشود. اما قبل از اينکه تعلُّم را بر جاهل واجب کند تعليم را بر عالم واجب کرده است؛ يعني تو برو يا سفير هدايت باش يا هجرت باش يا ﴿لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِم‏﴾[20] باش. تعليم بر علما واجب است قبل از اينکه تعلّم بر مردم واجب باشد، «لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏». اين آيه سوره مبارکه «توبه» که فرمود: ﴿لِيُنْذِرُوا﴾، از همين قبيل است. اين روايتي که مرحوم کليني نقل کرده است از همين قبيل است. اگر عالمي به علمش عمل بکند ولو اديب بود اديبانه، شاعر بود شاعرانه، مهندس بود مهندسانه، طبيب بود طبيبانه و مانند آن، به علمش عمل کرد به جامعه خدمت کرد، يک سيد رضي هم باشد(رضوان الله تعالي عليه) براي او مرثيه‌سرايي مي‌کند؛ اما اگر عالمي باشد که به علمش ولو در اين حد هم عمل نکند جا براي ثناگويي نيست.

پرسش: در همان روايت سؤال میکند از برتری ملائکه، امام میفرمايد ملائکه خدّام شيعيان ما هستند.

پاسخ: بله، شيعيان ما. شيعه ما کسي که تلاش و کوشش کند افکار اينها را شيوع بدهد. عده‌اي از شرق ايران رفتند فرمود نگوييد ما شيعيان حضرت هستيم، بگوييد محبّان حضرت هستيم، حضرت اينها را راه داد. فرمود شما شيعيان ما نيستيد احکامي را براي شيعه ذکر فرمودند شيعه کسي است که نور ولايت را شيوع بدهد با علم و عمل خود.

بنابراين هيچ مسامحه‌اي نشده است. اگر بدري بدعاقبتي در آن صحنه بود حکمش مشخص شد. فرمود دو تا اصل است: يکي اصل ايمان است که باعث درجه است؛ يکي علم مؤمنانه است که باعث درجات است و اما اگر کسي سوابق خود را از بين برده باشد، او گرفتار صفه نار خواهد شد، ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ﴾، يک؛ چقدر؟ مشخص نيست، تمييز در جمله بعد ذکر مي‌شود. ﴿وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾ از چه کسي؟ ﴿مِنكُمْ﴾، به قرينه جمله قبلي ﴿دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾.

در بخش‌هايي ذات اقدس الهي پاداش اينها را در دنيا و در آخرت مي‌دهد فرصت مي‌دهد حتي در بهشت وسعت منزل را، برکت اينها مي‌کند. در جريان مناجات محمود و ممدوح خيلي‌ها اسراري داشتند چه در زندگي خودشان چه در زندگي فردي چه در زندگي جمعي مي‌خواستند از حضرت سؤال بکنند، در جمع نمي‌شد. يا رويشان نمي‌شد، يا به درد همه نمي‌خورد. وقت خصوصي مي‌خواستند با حضرت نجوا بکنند. حضرت فرمود اين عيب ندارد، ولي شما وقت ديگران را هم مي‌گيريد. وقت براي همه است، شما قبلاً کمکي به جامعه اسلامي بکنيد؛ حالا به يک شخص يا به شخصيت يا به يک صندوق يک مقدار صدقه بدهيد که حق ديگران هم محفوظ باشد بعد وقت خصوصي بگيريد. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ﴾؛ خودتان بخواهيد نجوا بکنيد معيارش قبلاً گذشت با پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) بخواهيد نجوا کنيد وقت خصوصي بگيريد ملاقات خصوصي داشته باشيد، حق ديگران را داريد ضايع مي‌کنيد. براي اينکه حق ديگران تأمين بشود، بودجه‌اي به بيت‌المال اضافه کنيد که مشکل جامعه حلّ بشود بعد وقت خصوصي بگيريد. ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾ صدقه را هم مستحضريد غير از هديه است، غير از هبه است، غير از بخشش‌هاي عادي است، صدقه يک امر قربي است قصد قربت مي‌خواهد. يک وقت کسي دوستش از مسافرت آمده، اين براي چشم‌روشني چيزي مي‌دهد، خانه‌اي ساخته يا موفقيتي پيدا کرده، علمي پيدا کرده انسان چيزي مي‌دهد، اينها صدقه نيست. اينها قصد قربت نمي‌خواهد، يک امر عادي است؛ اما اگر بخواهد ثواب ببرد، بايد قصد قربت بکند. صدقه عبادت است، يک؛ وقتي دادند نمي‌شود پس گرفت، اين دو؛ چون قوام آن، قربي بودن است و اين هم امر لازم است. صدقه يک حکم خاص و احکام مخصوص دارد، غير از هبه است و امثال آن.

پرسش: خداوند در  قرآن فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾.

پاسخ: آنکه فصل اوّل بود گذشت، الآن ما در فصل سوم هستيم. اين فصل دوم براي اينکه جدا بشود بين نجواي مذموم و نجواي ممدوح. آن نجواي مذموم زير گوش هم گفتن بود که بحث آن گذشت که منافقان باهم، يهودي‌ها باهم، منافق و يهودي با هم عليه مسلمان‌ها داشتند.

پرسش: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾ هيچ خصوصيتی ندارد.

پاسخ: چرا! اين «الف» و «لام» آن «الف» و «لام» عهد است. فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾ که آيه ده بود، «الف» و «لام» آن «الف» و «لام» عهد است؛ يعني آن نجوايي که ﴿لِيَحْزُنَ﴾ بود، ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾ برای آن بود، قرآن کريم براي اينکه فصل اوّل با فصل سوم مخلوط نشود اين بحث فُسحت را ذکر کردند. آن نجواي مذموم کاملاً بحث آن گذشت. اين آيه وسط که ﴿تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ﴾، ادب نشستنِ در محضر حضرت را بيان کرده است. فصل سوم نجواي محمود و ممدوح است که فرمود اگر خواستيد با پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مناجات کنيد، نجوا کنيد، ملاقات خصوصي بگيريد، چون وقت حضرت برای همه است، خدمتي هم به جامعه بکنيد، ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾.

پرسش: خدمت به جامعه از طريق صدقه جبرانِ وقت شخص را میکند؟

پاسخ: وقت جامعه را گرفته است. هر کسي مي‌تواند اين کار را بکند. هر کسي وقت ملاقات مي‌خواهد مي‌تواند مقداري کمک بکند به صندوق بيت‌المال، بعد وقت خصوصي بگيرد، چون حضرت براي همه است، آن وقت يک کسي بيايد زودتر آنجا بنشيند وقت حضرت را بگيرد اين صحيح نيست بايد خدمتي به جامعه بکند، اين راه عمومي است؛ منتها کسي که عمل کرد گفتند وجود مبارک حضرت امير بود اين طور نبود که قانون مخصوص حضرت امير باشد؛ نظير ﴿يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ[21] مخصوص حضرت امير نبود. اين قانون، قانون عامي بود؛ منتها همه عمل نکردند وجود مبارک حضرت عمل کرده است. فرمود هر کس وقت خصوصي مي‌خواهد به بيت‌المال که خدمت به جامعه هست بکند بعد وقت خصوصي بگيرد. يک کار معقولي است؛ منتها حضرت امير عمل کرده است.

پرسش: اگر فرد ضعيفی باشد که پول نداشته باشد؟

پاسخ: بسيار خب! حالا اين از حضرت امير استفاده مي‌کند، از آن کسي که نجوا کرده ياد مي‌گيرد اگر بخواهد راه علمي پيدا کند راه هست راه فراوان است خدا هيچ کسي را به علم دعوت نکرده مگر اينکه چندين برابر راه را گشوده، هيچ وقت ذات اقدس الهي کسي را به امري امر نکرده مگر اينکه چندين راه براي او گذاشته است. اين اگر بخواهد از آن آقا که از حضرت سؤال کرده اگر اسرار خصوصي نباشد جزء علوم بايد مي‌تواند از او ياد بگيرد. فرمود: ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾، اين شما را پاک مي‌کند. صدقه اصولاً مطهِّر است اين آيه گذشت که فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِهَا﴾؛[22] اين نکته را مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله عليه) هم تفطّن پيدا کرده است. [23]فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾، نه «تُطَهِّرْهُم» که جواب امر باشد و مجزوم، اين مجزوم نيست، ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾، فرمايش ايشان اين است که اين جمله ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾؛ در محل نصب است تا صفت باشد براي صدقه. ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾، «أي صدقةً مطهرةً»، معلوم مي‌شود همان طوري که آب اين دست خون‌آلود را پاک مي‌کند، صدقه اين روح کثيف را هم پاک مي‌کند. اينکه مي‌گويند من رفتم مالم را پاک کردم، اين يک قدم درست است، رفتم خودم را پاک کردم. اصطلاحي است معروف! کسي که مي‌خواهد حساب سالش را برسد، مخصوصاً برای حج، مي‌گويند رفتم مالم را پاک کردم، اين درست است، مال پاک شده؛ اما اساس، طهارتِ خود شخص است. بايد بگويد من رفتم خودم را پاک کردم. ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ﴾، نفرمود «تُطهّرُها»، آن مال را پاک مي‌کند، فرمود تو را پاک مي‌کند. حالا برخي‌ها خواستند بگويند اين ﴿تُطَهِّرُ﴾، ضمير «أنتَ» فاعل اوست و به خود پيغمبر برمي‌گردد. بر فرض هم اين باشد، به هر حال پيغمبر اين شخص را پاک مي‌کند. ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که تو اينها را پاک مي‌کني، نه مال را پاک مي‌کني. مال، مال است؛ البته مال آلوده از يک نظر آلوده هست، اما اساس کار برای خود صاحب‌مال است. اين تعليم بود که مراجع، علما به اين مقلّدينشان به مردم اين حرف دين را مي‌رساندند آنها هم باور داشتند گفتند ما رفتيم مالمان را پاک کرديم. حالا تا اينجا آمدند بايد مي‌گفتند ما رفتيم خودمان را پاک کرديم. اين بيان شيخ طوسي اين است که خيلي‌ها هم گفتند منتها حالا ايشان پيشگام بود، خود افراد را پاک مي‌کند؛ لذا در اينجا فرمود: ﴿ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾، «لکم». اين «لکم» محذوف است. اين براي شما خير است شما را خيلي پاک مي‌کند؛ پاکِ پاک مي‌کند، ﴿نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾، حالا اگر نداري، ﴿فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، بعد هم ذات اقدس الهي اين تکليف را برداشت. فرمود حالا نداريد يا نمي‌خواهيد راه باز است مي‌توانيد به نوبت، وقت خصوصي بگيريد؛ اما نوبت کسي را هدر ندهيد. ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ﴾؛ براي شما سخت است اين کار را بکنيد؟ ما حرفي زديم که به نفع همه بود، اگر شما ملاقات خصوصي مي‌خواهيد وقت ديگران را مي‌گيريد، بايد خيري هم به جامعه برسانيد، حالا نشد بسيار خوب! حالا به نوبت، هر کس خواست وقت خصوصي بگيرد بگيرد.

پرسش: دادن صدقه در زمان ائمه بوده يا الان هم هست؟

پاسخ: هميشه هست؛ منتها آن صدقه مناجات با ائمه که الآن نيست. ﴿فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾، بقيه احکام دين را خوب عمل بکنيد. خدا اين حکم را برداشته است. به نوبت اگر خواستيد ملاقات بگيريد، بگيريد، ﴿فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾.

«و الحمد لله رب العالمين»

 



[1]. سوره آل عمران, آيه9؛ سوره رعد، آيه31.

[2]. سوره انعام، آيه160.

[3]. سوره مريم، آيه64.

[4]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏7، ص414.

[5]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏7، ص414.

[6]. الأمالي (للمفيد)، النص، ص283.

[7]. سوره نمل، آيه14.

[8]. سوره انعام، آيه83.

[9]. صحيفه سجاديه، دعاي13.

[10]. سوره آلعمران، آيه121.

[11]. سوره توبه، آيه92.

[12]. سوره مائده، آيه83.

[13]. التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص625.

[14]. سوره آلعمران، آيه18.

[15]. سوره نازعات، آيه33؛ سوره عبس، آيه32.

[16]. سوره طه، آيه54.

[17]. سوره جمعه، آيه5.

[18]. سوره اعراف، آيات175و176.

[19]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص41.

[20]. سوره توبه، آيه122.

[21]. سوره مائده، آيه55.

[22]. سوره توبه، آيه103.

[23]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص292.