دیگر اخبار
رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

رویت هلال ماه شوال المکرم ۱۴۳۹ هجری قمری

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

وداع با ماه مبارک رمضان در بيان امام سجاد(ع)

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

دعوت آیت الله العظمی جوادی آملی از آحاد مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

پیام آیت الله جوادی آملی به همایش پیشگامان انقلاب اسلامی با محوریت 15 خرداد 42

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم رونمایی از قرآن نستعلیق با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ویژه نامه رمضان در پایگاه اطلاع رسانی اسراء منتشر شد

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

ماه رمضان فرصتی مناسب برای پی بردن به اسرار عالم

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

احکام روزه حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 10 الي 12
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئاً إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (۱۰) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۱۱) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱۲)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، بعضي از آداب و رسوم محضر پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را هم در برداشت. اوّل آن حکم فقهي ظهار را مطرح فرمود، بعد ادب حضور در مجلس پيامبر و کيفيت برنامه‌هاي آن حضرت را در مسجد ذکر فرمود. مجلس درس آن حضرت همان مسجد النبي بود و خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بين روضه و منبر، ظاهراً آنجا مي‌نشستند که گفتند: «رَوْضَةً مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّة»[1] و افراد در همان مسجد حضور پيدا مي‌کردند و بيانات نوراني حضرت را مي‌شنيدند. در اين جمع، گاهي منافق و مانند آنها حضور پيدا مي‌کردند و حرف‌هايي هم که مؤمنين را برنجاند، زير گوش هم مي‌گفتند که اين مسئله نجوا بود به صورت حصر فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي﴾ که اين «الف» و «لام»، «الف» و «لام» عهد است؛ يعني اين زير گوشي هم که اين منافقين در مسجد در حضور مؤمنين مي‌گويند و توطئه‌اي عليه اسلام و مسلمين است، مؤمنين را مي‌رنجاند، ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾؛ منشأ شيطنت دارد و منشأ تکوين و جهات خارجي ندارد. کار، کار شيطاني است، اين يک؛ و از شيطان هيچ کاري ساخته نيست جز در حد محزون کردن و رنجاندن، اين دو؛ سلطنتي از ناحيه شيطان ترسيم نشده که او سلطه داشته باشد، اين سه؛ و براي رفع اين نفوذ مختصر، اين حزن و آن اذيت، بهترين راه توکل است، اين چهار؛ نه تنها بهترين راه، بلکه تنها راه توکل است، اين پنج. اينها را ذکر مي‌کند.

بعد مسئله آن مناجات و نجواي محمود و ممدوح را ذکر مي‌کند. براي اينکه اين دو به هم مخلوط نشود، آن‌گاه فاصله‌اي را به عنوان ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ ذکر کردند که ادب مجلس آن حضرت است. اين آيه براي جداسازي آن نجواي محمود و ممدوح از اين نجواي مذموم و مقدوح است. اين ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾ است، آن «إنما النجوي من الرحمن» است. نجوا کردن با خود پيغمبر؛ يعني وقت خصوصي، ملاقات خصوصي گرفتن، با حضرت رازگفتن، حرف‌هاي خصوصي را به حضرت رساندن و دستور خصوصي را از حضرت گرفتن، ولو در مسجد باشد. يک اتاق جدايي که ملاقات آن حضرت را تنظيم بکند نبود، همه ملاقات حضرت در مسجد بود. مسجدي‌ها که مي‌آمدند، ملاقاتش عمومي بود؛ يعني اگر حرفي داشتند عمومي بود مطلبي هم که حضرت مي‌فرمود عمومي بود. اگر کسي يک مطلب خاصي داشت، وقتِ خصوصي مي‌خواست، اين «نجوي من الرحمن» بود، يک؛ براي تعيين وقت خصوصي و ملاقات خصوصي، برنامه‌اي قرار داد که شما چون وقت ديگران را مي‌گيريد، وقت حضرت براي همه است، شما که مي‌خواهيد ملاقات خصوصي داشته باشيد، اوّل در صندوق خيريه کمکي به امت اسلامي و بي‌بضاعت‌ها بکنيد، صدقه‌اي در اين صندوق بگذاريد، چون داريد وقت ديگران را مي‌گيريد. بعد از اينکه اين کار را کرديد، در برابر اين ملاقات خصوصي مالي به بيت‌المال داديد، آن وقت با حضرت ملاقات خصوصي بکنيد. اين دستور که نازل شد، خيلي‌ها توفيق نداشتند ملاقات خصوصي با آن حضرت داشته باشند که بعد روشن مي‌شود تنها کسي که به اين آيه عمل کرد وجود مبارک حضرت امير بود که صدقه داد و وقت خصوصي گرفت.

عمده آن است که اين «الف» و «لام» نجوا «الف» و «لام» عهد است؛ يعني اين تناجي و زير گوش هم گفتن که کار منافقان و امثال منافقان بود براي رنجاندن مسلمان‌ها، اين از شيطان است، يک؛ و آن چهار امر بر آن مترتّب است، دو و سه چهار پنج. براي اينکه اين دو تا مناجات، اين دو تا نجوا، اين دو تا وقت خصوصي، اين دو تا زير گوش هم گفتن، از هم جدا بشود اين آيه يازده را که فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾، اين را در وسط قرار داد که مرزي باشد آن مناجات حق با اين مناجات باطل، آن نجواي حق با اين نجواي باطل يکجا گفته نشود پشت سر هم. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾، مسئله ادب محضر آن حضرت که اگر شما در محضر حضرت نشستيد افرادي تازه وارد شدند شما جا باز کنيد تنگ‌تر بنشينيد چهارزانو ننشينيد جا بدهيد تا ديگران بنشينند و اگر مدت‌ها بوديد استفاده کرديد به شما گفتند بلند شويد جايتان را به ديگران بدهيد اين کار را بکنيد هم اگر نشستيد به ديگران جا بدهيد هم اگر ديديد جا نيست بلند شويد به افراد تازهوارد جا بدهيد. يکي از اموري که باعث لعنت است همين «الْمُتَرَبِّعَ فِي الْمَوْضِعِ الضَّيِّق‏»[2] است؛ در ادب مجلس و رعايت حقوق ديگران، يکي از چيزهايي که باعث لعنت فرشتگان است اين است که کسي که جاي تنگي دارد جمعيت زياد است و آن مسجد يا حسينيه يا آن محفل ظرفيت ندارد، اين چهارزانو بنشيند، «الْمُتَرَبِّعَ فِي الْمَوْضِعِ الضَّيِّق‏»؛ يعني همه منتظرند جا پيدا بشود بنشينند و اين آقا چهارزانو نشسته است. اين تربّع يعني چهارزانو نشستن، باعث لعنت است.

غرض اين است که مرزبندي شده؛ فصل اوّل، فصل سوم، وسطش يک فصل جدايي است. فصل اوّل مربوط به نجواي باطل است، فصل سوم مربوط به نجواي حق است، اين فصل دوم فاصل هست واسط هست، مرز جدايي مطلب قبلي و مطلب بعدي است.

پرسش: ما نجوا را به اطرافيان چگونه بفهمانيم که ... ؟

پاسخ: مثلاً وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) با پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) وقت خصوصي گرفتند رفتند آنجا حضور حضرت نشسته دارد درد دل مي‌کند. اين معلوم است حق است. يا صحابي مثل اباذر هست سلمان هست مقداد هست و امثال آن که دستپرورده‌های خاص حضرت هستند، اينها رفتند نشستند دارند با حضرت گفتگو مي‌کنند معلوم مي‌شود اسرار نظام را دارند مي‌گويند. اين معلوم است؛ اما منافقان شناخته شده اينها در مسجد زير گوش هم مطالبي را مي‌گويند اينها معلوم است که دارند مؤمنين را مي‌رنجانند؛ لذا اين سه فصل را کاملاً از هم جدا کرده است. اين سه فصل مربوط به مسئله ظهار و اينها نيست، در اين محدوده اخير سه فصل است؛ يک فصل مربوط به نجواي باطل است، يک فصل مربوط به نجواي حق است، اين فصل وسط ادب نشستن هست که کيفيت مجلس‌آرايي حضرت را ذکر مي‌کند تا اين دو تا نجواي حق و باطل با هم مخلوط نشود.

در تتمه فصل اوّل فرمود: ﴿إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ﴾؛ يعني اين نجوايي که گفتيم به زيان مسلمان‌هاست و عليه آنها توطئه مي‌کنند اين از شيطان است. فقط براي غمگين کردن مؤمنين است و هيچ آسيبي به مؤمنين نمي‌رساند. در چند جاي قرآن فرمود از شيطان کاري ساخته نيست، هيچ سلطنتي بر شما ندارد که حالا اينها زير گوش هم گفتند بتوانند عليه شما مثلاً کاري بکنند، اين نيست. در سوره مبارکه «اسراء» آيه 65 فرمود: ﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ﴾؛ تو سلطنت داشته باشي، بخواهي اوضاع اينها را به هم بزني نيست؛ البته ممکن است يک مختصر اينها را برنجاني، ولي کاري از تو ساخته نيست. آن کار اندک هم باز «باذن الله» است. آن هم به عنوان آزمون است اين طور نيست که در حوزه خلقت و نظام هستي کاري را مستقل انجام بدهي، اين طور نيست. ﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ وَ كَفَي بِرَبِّكَ وَكِيلاً﴾، فقط يک مقدار مي‌تواني برنجاني، اين يک؛ و مهم‌ترين راه رهايي آنها از اين رنجش مختصر هم توکل هست که در آيه محل بحث آن را ذکر مي‌کند، ولي در آيه 65 سوره مبارکه «اسراء» به اصل وکالت اشاره دارد.

در سوره مبارکه «ابراهيم» اعتراف خود شيطان مطرح است که آيه 22 سوره مبارکه «ابراهيم» اين است که در صحنه معاد او اعتراف مي‌کند که ﴿وَ مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلاّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنفُسَكُم مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتمُ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾؛ من هيچ سلطنتي بر شما نداشتم، من فقط وسوسه کردم. اين وسوسه يک دعوت‌نامه است، عقل از درون فطرت الهي که خدا به شما داد همه اينها از درون دعوت‌نامه‌ دادند، انبيا و اوليا(عليهم السلام) از بيرون دعوت‌نامه دادند، اين صحف الهي، اين قرآن کريم اينها همه دعوت‌نامه خداست، آنها دعوت کردند من هم دعوت کردم مي‌خواستيد نياييد! من فقط دعوت کردم و شما با ميل و طوع خودتان زير پوشش من آمديد، ﴿وَ مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِن سُلْطَانٍ إِلاّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي﴾؛ لذا مرا ملامت نکنيد خودتان را ملامت کنيد. امروز نه شما صريخ هستيد به ناله من مي‌رسيد، صريخ مستصرخين خداست. نه شما صريخ و مصرخ من هستيد، نه من صريخ و مصرخ شما هستم. نه من مي‌توانم به ناله شما برسم نه شما مي‌توانيد به ناله من برسيد، ولي شما اعتراضي نسبت به من نداريد، من فقط دعوت کردم شما آمديد. انبيا دعوت کردند مي‌خواستيد برويد آنجا. اين نفي سلطنت است از دو جانبه؛ لذا هيچ حزن و ضرري ندارد در بحث ديروز هم اشاره شد اندک ضرري هم که باشد؛ نظير سحر و امثال آن که اگر ضرري از کسي به ديگري بخواهد برسد در نظام تکوين بايد به اذن الهي باشد؛ لذا فرمود: ﴿وَ مَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ﴾.[3] اين فصل به پايان رسيد؛ يعني فصل نجواي باطل.

براي اينکه فصل سوم شروع بشود؛ يعني نجواي حق و براي اينکه آن فصل سوم با فصل اوّل مخلوط نشود، آن نجواي حق با نجواي باطل يکجا تلقي نشود، اين فصل دوم را مرز «بين الفصلين» ذکر کردند که ادب آن محضر هست. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا﴾، وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم)  به همه اصحاب مخصوصاً به بدريون و مجاهدان بدر خيلي احترام مي‌گذاشت علاقهمند بود و آنها که قبل از فتح مکه و آنهايي که بعد از فتح مکه به انقلاب پيوستند خدمت کردند فرق مي‌گذاشت براي بدريون يک حساب خاصي باز مي‌کرد. گاهي بعضي از اين بدريون دير مي‌رسيدند مسجد. حضرت به بعضي‌ها که قبلاً آمده بودند نشسته بودند، دستور مي‌داد که شما يا جا بدهيد يا بلند بشويد. اگر ممکن بود با جمع‌تر نشستن به اين مجاهد بدري و مانند آن جا مي‌دادند، اگر ممکن نبود مي‌فرمود شما پا شويد تا او بنشيند. اين دستورها را ذات اقدس الهي فرمود امضا کنيد. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا﴾، «فُسْحَتْ» ؛ يعني وسعت. در مجلس وسعت بدهيد تنگ‌تر بنشينيد تا جا براي تازهوارد باشد ﴿فَافْسَحُوا﴾. اگر اين کار را کرديد ﴿يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ﴾؛ گشايشي هم ذات اقدس الهي در کار شما ايجاد مي‌کند. اين در صورتي که تنگ‌تر نشستن و جمع‌تر نشستن مي‌تواند جوابگوي همه مستمعان باشد و اگر جمعيت بيش از فُسحت و وسعت مجلس بود، بعضي‌ها بايد بلند شوند تا تازهواردها بنشينند مخصوصاً بدريون، پيامبر به بعضي اشاره مي‌کرد که شما بلند شويد، تا آن آقا بنشيند. ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا﴾، «نشوز»؛ يعني برخاستن. وقتي که شما از اينجا جدا مي‌شويد اين را مي‌گويند حالت نشوز. وقتي به شما گفتند برخيزيد از جا و از اين جمعيت جدا بشويد، چون قبلاً بوديد نشستيد استفاده کرديد، ﴿فَانشُزُوا﴾؛ شما بلند شويد تا جا براي ديگران باشد. اين کار تنها اين نيست که شما به ديگري جا دادي و يک ادب اجتماعي باشد؛ اين يک مطلب ديني است ادب ديني است، باعث رفعت درجه هم هست. ميزان درجات را هم ذات اقدس الهي مشخص کرده، فرمود اگر اين کار را کرديد: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾، اين دو جمله است: يکي اينکه ذات اقدس الهي مؤمنين را بالا مي‌برد. اين جمله تمييز ندارد، کجا مي‌برد؟ چقدر مي‌برد؟ مشخص نيست! جمله دوم تمييز دارد، به واسطه تمييز جمله دوم، تمييز جمله اوّل مشخص مي‌شود ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ﴾، چقدر؟ معلوم نيست! اما ﴿وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾؛ آنها که جزء علما هستند، آنها را درجات که جمع درجه است بالا مي‌برد. معلوم مي‌شود که تمييز جمله اوّل درجه است، تمييز جمله دوم که ذکر شد درجات است. مؤمن را خدا درجه مي‌دهد، عالِم را درجات. عالم در برابر مؤمن، يا نه! همان طوري که از جمله دوم ما تمييز جمله اوّل را مي‌فهميم از قيد جمله اوّل هم قيد محذوف جمله دوم را هم مي‌فهميم؟ در جمله اوّل چيزي حذف نشده مگر تمييز. فرمود: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ﴾، ايمان را ذکر کرد؛ اما در جمله دوم ديگر ايمان را ذکر نکرد. معلوم مي‌شود که آن عالم مؤمن است که درجات دارد.

«فتحصّل أن هاهنا اموراً اربعه»: يکي اينکه ايمان محور است و در جمله اوّل ذکر شد؛ دوم اينکه ايماني که محور است در جمله دوم ذکر نشد، چون «حذف ما يُعلم منه جائز»؛ سوم اينکه معيارِ رفعت، درجه است که در جمله دوم ذکر شد؛ چهارم اينکه اين تمييز که در جمله دوم ذکر شد، در جمله اوّل فهميده مي‌شود؛ نتيجه امور چهارگانه اين است که مؤمن درجه دارد، مؤمنِ عالم درجات دارد، ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾، «أي الذين آمنوا و اوتوا العلم منکم»، ﴿دَرَجَاتٍ﴾. هيچ جاي قرآن براي علم «بما أنه علم» ترفيع درجه ذکر نکرده که علم ارزش الهي دارد، علم نردبان است. هرجا سخن از قُرب الهي است علم در کنار ايمان که با ايمان اين علم رشد بکند دارد. شما هيچ جاي قرآن پيدا نمي‌کنيد که بر علم خالي ارزش قائل شده باشد، چون علم نردبان است، گاهي انسان با اين نردبان مي‌رود ته چاه مي‌شود مقنّي. خود علم نردبان است «بما أنه سُلَّم» ارزشي ندارد؛ لذا فرمود ما اين معارفي که گفتيم کسي مي‌فهمد که نردبان دست او باشد: ﴿وَ تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ؛[4] اما عقل معيار است، عقل «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»[5] است. هر جا عقل است، با مدح همراه است؛ اما فرمود کسي عاقل مي‌شود که نردبان دستش باشد: ﴿وَ تِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ﴾ اما ﴿وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلاّ الْعَالِمُونَ. عالِم وسيله دستش است، نردبان دستش است. در آيه سوره مبارکه «زمر» که معروف است: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ﴾، در آنجا مصدّر به نماز شب است؛ يعني اگر در سوره مبارکه «زمر» آيه نُه فرمود عالم و غير عالم يکسان نيستند، اين در ذيل آيه است نه صدر آيه. صدر آيه مربوط به نماز شب است. صدر همان آيه اين است که: ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِداً وَ قَائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾؛ اوّل نماز شب، بعد فرمود در فضاي نماز شب عالم و غير عالم فرق مي‌کنند، او بهتر عبادت مي‌کند. حالا نماز شب به عنوان مثال ذکر شده؛ اوّل نماز صبح، بعد عالم و غير عالم؛ اوّل نماز ظهر و عصر، بعد عالم و غير عالم؛ اوّل نماز مغرب و عشا، بعد عالم و غير عالم. اين طور نيست که عالم «بما أنه عالم» نزد خدا درجه داشته باشد. اين بايد با عمل همراه باشد. اوّل سخن از نماز شب است، بعد سخن از برتري عالم.

اما در همان جريان نماز شب، فرمود اينها که اهل سجود و قيام‌اند، از خدا نمي‌ترسند، چون خدا جايي براي ترس نيست؛ از پايان کار خودشان مي‌ترسند. رجايي دارند، ترسي؛ اميدي دارند و ترسي؛ اميدشان به خداست، چون او محور حق و رحمت و برکت است. ترس از خدا نيست، چون او ﴿أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾[6] است، آنجا جاي ترس نيست. ترس از پايان کار خودشان است. نفرمودند: «يحذر ربّه»؛ از خدا مي‌ترسند! آن يک خوف عقلي است که ﴿وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ﴾[7] «فله کذا و کذا و کذا». که بحث آن در سوره مبارکه «الرحمن» گذشت. اينجا فرمود: ﴿يَحْذَرُ الْآخِرَةَ﴾؛ از پايان کار خودش مي‌ترسد. ﴿وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾؛ اميد به رحمت خدا دارد، ترس از پايان کار خود؛ وگرنه از خدا چه ترسي دارد او که ﴿أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾ است. جز لطف و رحمت و عنايت چيزي در ناحيه او نيست؛ لذا ترس را به پايان کار خود اسناد داد، ﴿يَحْذَرُ الْآخِرَةَ﴾. اميد را به رحمت الهي، ﴿وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ﴾. آن‌گاه فرمود: ﴿قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ﴾، همه جا همين طور است.

منتها سرّ اينکه وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) درباره عده‌اي مي‌فرمود اينها تازه وارد شدند مي‌خواهند بنشيند شما برخيزيد يا جا بدهيد، براي اينکه اينها يا بدريون بودند مجاهدون بودند، يا همان طوري که در سوره مبارکه «حديد» آمده، فرمود کساني که به نظام خدمت کردند، به انقلاب خدمت کردند، همه اينها اجرشان محفوظ است اما بعضي‌ها بعد از فتح مکه به انقلاب و من پيوستند، بعضي همان وقتي که من در زحمت بودم در مکه و مدينه به من متصل شدند. آيه ده سوره مبارکه «حديد» اين بود: ﴿وَ مَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ مِيرَاثُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ لاَ يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلََ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا﴾؛ قبل از فتح مکه هر کس به ما کمک مي‌کرد مهم بود. بعد از فتح مکه حالا کمک کردن خيلي سخت نيست. بعد از انقلاب اگر کسي انقلابي باشد خيلي سخت نيست؛ اما قبل از انقلاب اگر کسي انقلابي بوده هنر است. بعد از فتح مکه همه اسلحه را گذاشتند، ديگر قدرتي نبود در برابر نظام اسلامي. فرمود آنها که قبلاً با پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بودند با آنهايي که بعد از فتح مکه به حضرت متصل شدند، خيلي فرق مي‌کند. ﴿لاَ يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ﴾، مثل بدريون و امثال آن، ﴿أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَ قَاتَلُوا﴾، البته ﴿وَ كُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَي﴾، ولي ﴿وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾. همين کار اندکي که از منافقين برمي‌آمد، آن را مختومه اعلام کرد و اين آيه وسط را که مسئله ادب حضور آن حضرت بود، اين را ذکر کرده، ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا﴾ بعد فرمود: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا﴾، کجا مي‌برد؟ چقدر بالا مي‌برد؟ اين مربوط به درجات ايمان و علم ايماني مؤمنان عالِم است. گاهي مي‌فرمايد آيات الهي را که براي عده‌اي تلاوت مي‌کنند، ﴿زادَتْهُمْ إيماناً﴾،[8] گاهي مي‌فرمايد که ما اين چهار تا کار را کرديم براي ترفيع درجه؛ تعليم کتاب داديم، يک: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ﴾[9] تعليم حکمت داديم که ذکر خاص بعد از عام است، اين دو؛ ﴿يُزَكِّيهِم﴾ شد، ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِم﴾، اين سه؛ اسراري را که در هيچ جا نيست به شما گفتيم و ممکن نبود جامعه بشر خودش به آنها دسترسي پيدا کند، اين چهار؛ ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾.[10] اين را هم درباره پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود هم درباره مؤمنين. فرمود وحي الهي چيزهايي به شما ياد مي‌دهد که اصلاً هيچ ممکن نيست شرق و غرب عالم برويد پيدا کنيد. اسرار گذشته، اسرار آينده! همين بيان نوراني که مرحوم کليني از امام(سلام الله عليه) نقل کرد به دو نفر از اصحاب، فرمود: «شَرِّقَا وَ غَرِّبَا»؛[11] مشرق برويد مغرب برويد آن علمي که به درد شما مي‌خورد همين اهل بيت دارند. حالا سخن در اين نيست که چه بسازند چه نسازند، اينها امر عادي است. آسمان رفتن آسان است، براي اينکه مرتّب چهار نفر چهار سال درس بخوانند اين کار را مي‌کنند؛ اما فرشته شدن سخت است. ما يک موجود ابدي هستيم، تمام ارزش‌گذاري براي اين است که قرآن ما را موجود ابدي مي‌داند، ما هستيم که مرگ را مي‌ميرانيم نه بميريم. ما با مُردن از پوست به در مي‌آييم نه بپوسيم، مي‌شويم ابدی. آن طرف مرگ چه خبر است؟ چه کسي مي‌داند؟ چه اطلاعي دارد؟ آيات قرآن هم درباره خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين مطلب را دارد هم درباره ما؛ درباره آن حضرت فرمود: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾، ما چيزهايي به تو گفتيم که تو با همه هوشي که داري ممکن نيست ياد بگيري. آن وقت برزخ چه خبر است؟ ساهره قيامت چه خبر است؟ بهشت چه خبر است؟ اينها علمي نيست که يکجا نوشته باشد يا تجربي باشد! با عقل درک بشود. بله! اجمالاً عقل مي‌فهمد که خبري هست. انسان روح مجرد دارد نمي‌پوسد؛ اما چه خبر است؟ اين را از کجا ياد بگيرد؟ اساس کار ما همان‌هاست. مشکل غرب و امثال غربي‌ها اين است که خيال مي‌کنند مرگ پوسيدن است و انسان مي‌ميرد؛ اما دين آمده گفته مرگ از پوست به در آمدن است، انسان مرگ را مي‌ميراند. اين حرف گفته هم نشد، چه رسد به فهميدن. همين‌ خاندان گفتند. اينکه قرآن اصرار دارد: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؛[12] نه «کل نفس يذوقها الموت»، همين است. ما مرگ را مي‌چشيم، ما مرگ را مي‌ميرانيم، نه مرگ ما را بچشد و ما را بميراند. ما هستيم که هستيم. اين را کجا مي‌توانيم پيدا کنيم زير اين آسمان؟! فرمود ما اين چهار تا را: يک: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ﴾؛ دو: ﴿وَ الْحِكْمَةَ﴾ که ذکر خاص بعد از عام است؛ سه: ﴿وَ يُزَكِّيهِم﴾؛ چهار: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا﴾، نه «ما لا تعلمون»، نه چيزهايي که نمي‌دانيد ما به شما ياد مي‌دهيم. چيزهايي که ممکن نيست ياد بگيريد. اين «کان» منفي هم درباره پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است هم درباره ما. درباره حضرت هم فرمود: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾؛ ما چيزهايي که به تو ياد داديم که تو ممکن نبود ياد بگيري. اصلاً راه نيست. غيب را انسان از چه راه بفهمد؟ به ما هم فرمود: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾، اصلاً نمي‌توانيد ياد بگيريد. اين چهارتا را براي چه گفت؟ اگر ما اين تعليم سه‌گانه يعني تعليم کتاب و حکمت و ﴿يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا﴾، با آن ﴿يُزَكِّيهِم﴾ همراه باشد، اين چندين مرحله به ما جايزه مي‌دهد؛ يک مرحله ﴿زادَتْهُمْ إيماناً﴾[13] است، يک مرحله ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ[14] است، يک مرحله که اتحاد عالم و علم، عامل و عمل هست، ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ[15] است. اين طور نيست که حالا کسي بگويد که اينجا «لام» محذوف شده است. در سوره مبارکه «انفال» با سوره مبارکه «آل عمران» خيلي فرق است. در سوره مبارکه «انفال» تعبير قرآن کريم اين است؛ آيه چهار سوره «انفال» اين است که ﴿أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً﴾، يعني بعد از آن اوصافي که ذکر فرمود، ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ. هنوز شخص به آن مقام مقرّبين نرسيد در حدّ ابرار و امثال آن است؛ اما در سوره مبارکه «آل عمران» آيه 163 اين است: ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللّهِ﴾. اگر به دست آن افراد عادي بدهيد، مي‌گويند اينجا «لام» محذوف است. خير! جا براي حذف «لام» نيست. خود شخص مي‌شود درجه. اگر ظالم خودش مي‌شود هيزم و گُر مي‌گيرد: ﴿وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾؛[16] خود اين آقا گُر مي‌گيرد و مي‌شود هيزم! چرا او بوستان نشود؟ چرا او ﴿جَنَّةُ نَعِيمٍ[17] نشود؟ ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ، نه ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ! اگر سخن از اتّحاد عالم و علم است، عامل و عمل هست، ايمان و مؤمن هست، از اين آيات گرفته شده است و گرنه اين حرف‌ها که براي بشر عادي قابل طرح نبود. فرمود: ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ، خود اين شخص درجه‌اي از درجات بهشت است. خود اين شخص مرتبه‌اي از مراتب قُرب «الي الله» است. ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ؛ لذا در همين قسمتي که فرمود: ﴿يَرْفَعِ﴾، اين سه چهار بخش از آيات قرآن اين رفعت را معنا مي‌کنند. درباره ادريس دارد: ﴿وَ رَفَعْنَاهُ مَكَاناً عَلِيّاً﴾،[18] اين مکانت است، مکان که نيست. الآن ببينيد اينهايي که «به زير آورند چرخ نيلوفري را»،[19] هر روز دارند آدم‌کشي مي‌کنند؛ يا بلاواسطه يا جنگ‌هاي نيابتي. در خاورميانه هر روز يک گوشه کشتار اينهاست. اينها رفتند به مريخ؛ اما درّنده‌اي است که بالا آمده. جنگ جهاني اوّل برای اينهاست، جنگ جهاني دوم برای اينهاست، به دو تا دختربچه ناآگاه مي‌گويند اين روسري را بردار، اين دارد با آيه ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ﴾[20] مي‌جنگد، او نمي‌فهمد که دارد چه کار مي‌کند! اين با چه کسي دارد مي‌جنگد؟ چه کسي او را راه‌اندازي کرده است؟ اين با خدا دارد مبارزه مي‌کند. ﴿وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ﴾[21] که چهارتا آدمِ فاسد به دنبال اينها راه نيفتند. اين دارد همين کار را مي‌کند. اين چه علمي است؟ اين يک سلاح درّنده‌اي است به دست ديگري دادند. اينکه علم نشد. آنکه علم است، همين است که انسان را به الله به آينده او به محبت او به جامعه او به انسانيت او نزديک بکند. اين شده علم؛ لذا هيچ جا يعني هيچ جا! به نحو سالبه کلّيه، هيچ جا شما نمي‌بينيد که از علم «بما أنه علم» قرآن حمايت کرده باشد. بله، هر جا هست يا مسبوق است يا ملحوق است به علم و عمل صالح؛ علم و ايمان؛ علم و آدميت؛ علم و انسانيت. اما سلاح ‌آدم‌کشي، اين نمي‌داند که دارد با آيه مبارزه مي‌کند. چه کسي اين را راه‌اندازي کرده است؟ اين محصول علم بيگانه است که اينها را راه‌اندازي کرده.

غرض اين است که ذات اقدس الهي فرمود ما اين چهار چيز را داديم، تا بشر را بالا ببريم. اين پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء)  بود اين عظمت بود، همه آن جمعيت ابوسفيان‌ها و دودمان اموي را فرمود: «إذهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء»،[22] اين معني فرشته‌خويي شدن است. در يکي از بحث‌ها حالا شايد همين‌جا هم ذکر کرديم که ما الآن يک فردوسي نداريم. ما شهدا زياد داديم، گريه زياد کرديم، گريه زياد مي‌کنيم، شعرهاي آييني زياد داريم، اينها همه‌اش خوب است؛ اما جاي فردوسي خالي است! اگر فردوسي مي‌داشتيم و اين جريان جنگ ده ساله که دو سال داخلي و هشت سال خارجي و مردانگي مردم ايران زمين بعد از عمليات مرصاد را اگر او به نظم در مي‌آورد، آن‌گاه معلوم مي‌شد ايران چه کار کرد! بعد از آن عمليات مرصاد بدترين کار را صدام کرد؛ اما شما مردم ايران بزرگ‌ترين کار را کرديد، آن وقتي که اتحاديه غرب شروع شد براي اينکه کويت را نجات بدهد، اصرار کردند به ايران که شما هم چهار تا گلوله از طرف شرق بزنيد! آن روز اگر ما چهار تا گلوله مي‌زديم کسي به ما اعتراض نمي‌کرد؛ اما مردم ايران، مسئولين گفتند ما قطعنامه را قبول کرديم، شما با هم جنگ داريد. اين شرف را شما کجا پيدا مي‌کنيد؟ اين مردانگي را کجا پيدا مي‌کنيد؟ کسي نمي‌توانست به ما اعتراض کند، چون ما خيلي خسارت ديديم؛ اما ما گفتيم ما پاي امضايمان ايستاده‌ايم. ما قطعنامه را قبول کرديم. ما يک فردوسي کم داريم گريه بسيار چيز خوبي است همه ما مي‌ناليم شعرهاي آييني بسيار خوب است همه ما مي‌خوانيم اما جاي فردوسي(رضوان الله تعالي عليه) خالي است.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏4، ص553.

[2]. المحاسن، ج‏1، ص11.

[3]. سوره بقره، آيه102.

[4]. سوره عنکبوت، آيه43.

[5]. الکافي(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص11.

[6]. سوره اعراف، آيه151؛ سوره يوسف، آيات64و92؛ سوره أنبياء، آيه83.

[7]. سوره الرحمن، آيه46.

[8]. سوره انفال، آيه2.

[9]. سوره بقره، آيه129.

[10]. سوره بقره، آيه151.

[11]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص399.

[12]. سوره آل عمران، آيه185.

[13]. سوره انفال، آيه2.

[14]. سوره انفال، آيه4.

[15]. سوره آل عمران، آيه163.

[16]. سوره جن، آيه15.

[17]. سوره واقعه, آيه89.

[18]. سوره مريم، آيه57.

[19]. ديوان اشعار ناصر خسرو، قصايد، قصيده6؛ «درخت تو گر بار دانش بگيرد ٭٭٭ به زير آوري چرخ نيلوفري را».

[20]. سوره نور، آيه30.

[21]. سوره نور، آيه31.

[22]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏3، ص513.