دیگر اخبار
بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

اگر جامعه اهل تقوا باشد از هر خطری نجات می‌یابد

اگر جامعه اهل تقوا باشد از هر خطری نجات می‌یابد

هوس، غرور و خودخواهی جلوی نور عقل را می‌گیرد/ روحِ قوی، دستگاه اندیشه و اراده انسان را بهم مرتبط می‌کند

هوس، غرور و خودخواهی جلوی نور عقل را می‌گیرد/ روحِ قوی، دستگاه اندیشه و اراده انسان را بهم مرتبط می‌کند

آنچه جلوی طلاق را می‌گیرد ادب و محبت است

آنچه جلوی طلاق را می‌گیرد ادب و محبت است



تفسير سوره مباركه طلاق آيات 5 تا 7
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (۵) أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِن وُجْدِكُمْ وَ لاَ تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِن كُنَّ أُولاَت حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّي يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍ وَ إِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَي (۶) لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاّ مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً (۷)

سوره مبارکه «طلاق» که در مدينه نازل شد، ضمن بررسي احکام الهي، بين «امر الله» و «امر النّاس» فرق گذاشته است. در جريان «امر الله» که کيفيت اداره زندگي فردي و مانند آن است، مي‌فرمايد باهم مشورت کنيد: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾، ملاحظه فرموديد که اين باب افتعال معناي باب مفاعله را مي‌دهد، مثل «ائتلف، اختلف». «إئتمر»؛ يعني با ديگران مؤامره کرده است، نظرخواهي کرد. اينکه مي‌گويند «مُؤتَمَر»، اين اسم مکان باب افتعال است به معناي اسم مکان باب مفاعله؛ يعني جايي که بزرگان نشسته‌اند مشورت مي‌کنند. «مُؤتَمَر»؛ يعني اين. ﴿وَ أْتَمِرُوا﴾؛ يعني باهم مشورت کنيد در امور اجتماعي يا فردي خودتان.

در بخش‌هاي مشورت هم فرمود: ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُم﴾،[1] نه «امر الله». در اموري که مربوط به اداره زندگي خانوادگي يا جمعي است، با هم مشورت مي‌کنند؛ اما در احکام الهي جا براي مشورت نيست، احکام شريعت نه جاي براي استخاره است، نه جا براي مشورت؛ جا براي قرآن و عترت است که با منابع فقهي، احکام الهي روشن مي‌شود و اما امور مردمي با «مُؤتَمَر» با کنگره و با نشست و با مشورت حلّ مي‌شود. درباره احکام الهي در آيه پنج همين سوره «طلاق» فرمود: ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾، اين «امر الله» است. «امر الله» فقط بايد از ناحيه خدا صادر بشود؛ يعني حکم خدا و اين هم نازل کردن است. قبلاً هم ملاحظه فرموديد ذات اقدس الهي دو چيز را به دو نحوه نازل مي‌کند: باران را نازل مي‌کند به انداختن در زمين که اميدواريم به برکت قرآن و عترت اين سال، سال پربرکت باشد که اين کشور نيازي به بيگانه نداشته باشد و در قرآن هم فرمود: ﴿وَ أَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾؛[2] مردم اگر بيراهه نروند، يک؛ راه ديگران را نبندند، دو؛ ما باران کافي مي‌فرستيم، ﴿وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً﴾.[3] حالا نماز استسقاء و امثال آن، دستورهاي جداگانه است، جزء نوافل کار است؛ اما فرائض کار اين است که مردم اگر بيراهه نروند و راه ديگري را نبندند، ما يقيناً باران به اندازه کافي مي‌فرستيم. اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ اهل احتکار بود يا زيادبخر بود، يا دو تابعيتي بود بگويد روزي نظام برگردد ما چرا ايران بمانيم! اين به آيه عمل نکرده است. در سوره مبارکه «مائده» فرمود يک عده اصلاً دو تابعيتي‌ هستند يک چشمش به ايران است يک چشمش به بيگانه است که اگر يک وقت مثلاً ـ خداي ناکرده ـ اوضاع به هم خورد فوراً برگردند يا ديگران کمکشان بکنند: ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَي أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَي اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَي مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ﴾،[4] فرمود يک عده قلبشان مريض است. منتظرند که ـ خداي ناکرده ـ آسيبي در کشور پيدا بشود اينها فرار کنند. اينها را نفرمود: «يُسارعون اليهم» فرمود: ﴿يُسَارِعُونَ فِيهِمْ﴾؛ يعني قلباً با آنها هستند، نه اينکه بي‌تفاوت باشند. اينها را قرآن فرمود نمي‌گذارند برکات الهي نازل بشود. ﴿وَ أَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾، فراوان! اين خداست! اين آيه است! ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً﴾؟ از او راستگوتر؟ ﴿مَنْ أَوْفَي بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ﴾[5] از او باوفاتر در فکر کسي نمي‌آيد. ما از ذات اقدس الهي به برکت کربلاي حسيني قسم مي‌دهيم که اين کشور را مثل سال قبل گرفتار خشکسالي نکند، هر روز دعا بکنيم باران فراوان نازل بکند که اين کشور به بيگانه نيازمند نباشد، ولي فرمود اگر شما اين کار را بکنيد ما برکاتمان يقيني است.

در امر خدا جا براي مشورت کردن يا براي استخاره و اينها نيست: ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾. انزال دو قسم است: يک قسم نظير باران است که خدا باران نازل مي‌کند تگرگ نازل مي‌کند برف نازل مي‌کند که به زمين القا مي‌کند به زمين مي‌اندازد. يک قسمت نظير قرآن است، وحي است، الهام الهي است که انزال به معناي آويختن است نه انداختن؛ يعني اين مطالب را ذات اقدس الهي به قلب مقدس پيغمبر و اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السّلام) القا مي‌کند، اين طناب را مي‌اندازد به دست اينها. اين را به زمين نمي‌اندازد به زمينه آويزان مي‌کند که يک طرف آن به دست خداست و طرف ديگر به دست پيغمبر است. اينکه مي‌گويند: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ﴾[6] براي اينکه دين طنابي نيست که خدا به زمين انداخته باشد، چون طنابِ انداخته مشکل خودش را حلّ نمي‌کند. الآن اين طنابي که در گوشه‌هاي مغازه انداخته است اين مشکل خودش را حلّ نمي‌کند تا اعتصام ديگران به آن اثربخش باشد. آن حبلي اثربخش است که به يک جاي بلندي بسته باشد. فرمود دين خدا حکم خدا حبلي نيست که به جايي انداخته باشند اين آويخته است يک طرفش به دست خداست: «أَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالي وَ الطَرَفُ الآخَرُ بَأَيدِيکُم»؛[7] لذا فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً﴾. اگر اين طناب مثل باران ـ معاذالله ـ به زمين انداخته شده باشد، اين مي‌شود زميني. اين مشکل را حلّ نمي‌کند. اين قرآن ـ معاذالله ـ نه رؤياي پيغمبر است، نه قرائت خود پيغمبر از جهان؛ اين وحي الهي است، حبل متين است. برخي‌ها فکر مي‌کنند اين قرآن رؤياست، ـ معاذالله ـ همه انبيا را با همين وضع توجيه کردند، براي اينکه اگر ـ معاذالله ـ قرآن خواب پيغمبر باشد خدا در همين قرآن مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَي﴾ انبياي قبلي. يعني همان طوري که به انبياي قبلي گفتيم به تو هم مي‌گوييم. آن وقت لازمه‌اش اين است که همه انيبا خواب ديده باشند. غرض اين است که در خواب نبود، در بيداري بود، القاي به معني انداختن نبود، به معني آويختن هست يک طرف اين امر خدا به دست خداست. اين طور نيست که خدا دين خودش را به پيغمبر داده باشد يا به اهل بيت داده باشد. اين طناب را که دين است به دست خود خداست طرف ديگر اين طناب به دست پيغمبر و اهل پيغمبر است، همين! لذا گسستني نيست.

پرسش: ...

پاسخ: ما يک چيز تازه‌اي نمي‌گوييم. مگر اين طناب را از بالا به پايين مي‌اندازند انزال نمي‌گوييم؟ باران هم که مي‌آيد انزال نمي‌گوييم؟ «انزال کلّ شيء بحسبه» اين يک امر عادي است. ما حرف تازه‌اي نداريم. ما غرائز مرتکز مردم را احيا مي‌کنيم بعد مردم وقتي که به غريزه خود مراجعه مي‌کنند مي‌گويند بله ما دو نحوه فرستادن داريم. دو نحوه نازل کردن داريم، همين! يک حرف تازه‌اي که نگفته باشند يا از خودمان بگوييم که نيست اين در درون همه ما هست؛ منتها گوينده‌اي اين غريزه را مي‌گويد آن يکي که در ذهن شماست آن يکي نيست آن ديگري که در ذهن شماست آن ديگري است، همين! الآن بگويد ما طناب انداختيم، اينکه طناب را مي‌اندازند تا کساني از تهِ چاه بيرون بياورند يعني چه؟ يک وقت سنگ مي‌اندازند ببينند عمق اين چاه چقدر است! يک وقت طناب مي‌اندازند که آن کسي که تهِ چاه است در بيايد، هر دو انداختن است يکي آويختن است يکي به آن صورت انداختن.

فرمود: ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾، به دست شما نداديم، آن طرفش به دست ماست. اين باران نيست که انداخته باشيم. اين حبل متين است، دست خود ماست؛ لذا کلّ عالم بخواهند جمع بشوند ـ معاذالله ـ بساط قرآن را جمع بکنند دين را جمع بکنند حرف عترت را جمع بکنند شدني نيست. اينکه زينب کبري(سلام الله عليها) با ضرس قاطع قسم خورد که امر ما ماندني است،[8] براي همين جهت است، چون يک طرفش به دست خداست و گرنه اگر جريان زميني باشد که به هر حال از بين رفتني است. فرمود ممکن نيست وحي ما و عاشورا را بتواني از بين ببري: «لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»، چون يک طرفش به دست خداست. در اين حديث «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْن»[9] که صريحاً فرمود که آن ثقل اکبر يعني قرآن «أَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ سُبحَانَهُ» است. بنابراين دين خدا امر خدا «امر الله» است که ﴿أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾ به نحو القا، نه انداختن.

در جريان امور ديگر هم فرمود: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾، آن کارهاي شما دست خود شماست؛ اما کارهاي شما که دست شماست در تدبير ربوبيت مطلق ماست. مبادا خيال کنيد کار شما را به نحو تفويض ـ معاذالله ـ به شما واگذار کرديم! همان طوري که جبر محال است تفويض هم محال است، نه بد است! محال است. خطر تفويض از خطر جبر بدتر است، چون يک شرک جلي را به همراه دارد که کار کسي را به خود او واگذار بکنند؛ يعني ممکن «بما أنه ممکن» کاري انجام مي‌دهد که به واجب ختم نمي‌شود. اين اختيار که «بين الامرين» است اين حلقه ارتباطي عبد و مولاست که کارهاي عبد از راه اختيار او به الله مي‌رسد؛ لذا در همين بخش فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾؛ يعني اموري که خدا بايد تدبير بکند، مدبّر جهان است، مربي جهان است، ربّ جهان است، اين ربّ مضاعف است، آن تربيت ناقص است، خدا هم ربوبيت دارد، يعني مدبّر و مدير است، هم مربي است که تربيت مي‌کند. کاملاً يعني کاملاً مرز ربوبيت از مرز تربيت جداست. فرمود ما کارمان را  به مقصد مي‌رسانيم چه بخواهيد چه نخواهيد. ما که عالم را به ميل شما اداره نمي‌کنيم. ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾ در نظام تکوين. اين امر خدا که امر تشريع است اين را ما نازل کرديم يعني آويختيم. يک طرف طناب به دست خود ذات اقدس الهي است، طرف ديگرش به قلب پيغمبر و اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است؛ البته اهل بيت به برکت پيغمبر. اما درباره امور ديگر فرمود: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾.

«فتحصّل أن هاهنا اموراً»؛ آن ربوبيت مطلقه فرمود خواه و ناخواه براساس اراده تکويني ما کارها به مقصد مي‌رسد: ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾ و در هر صحنه تاريخي آن پرهيزکاران موفق هستند: ﴿وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ[10] به نحو موجبه کليه. اين طور نيست که گاهي اهل تقوا به مقصد برسند گاهي نه. در هر پاراگراف تاريخي، در هر بسته تاريخي حق با متقيان است و اينها پيروز هستند. الآن شما ببينيد کلّ عالم ساساني، ساماني، سلجوقي، پانصد سال عباسيان، اينها عراق و ايران را گرفته بودند؛ از طرفي بغداد در اختيار اينها بود، از يک طرف اين مرو و طوس در اختيار اينها بود، هارون و امين! اثري از اينها روي زمين نيست و ائمه(عليهم السلام) يا مسموم يا مقتول يا زندان يا تحت نظر، کلّ دنيا را گرفتند. اين ﴿وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ يک امر «قضية في واقعة» نيست اين به نحو موجبه کليه است در هر داستان تاريخي حق پيروز است در کلّ جهان هم که البته حق پيروز است.

پس يک امور مردمي است که فرمود: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾؛ کار خودتان را با مشورت حلّ بکنيد شما را ما فکر داديم که با خرَد فردي و جمعي انجام بدهيد. يک سلسله تدبير جهان است آن را ما به کسي اجازه دخالت نداديم، همه مدبرات امر هستند، هم کارهاي ما را دارند اداره مي‌کنند. اين بيان چقدر بلند است که حسين بن علي(صلوات الله عليه) از آن بيان استفاده کرد! در سوره «کهف» فرمود در تمام مأموران من يک آدم بي‌عُرضه نيست، يک آدم اختلاسي و نجومي نيست: ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾[11] همين بيان را حسين بن علي با قامت بلند وقتي خواست نظام کربلا را تنظيم کند گفت در دستگاه من احدي از اينها نيستند. خيلي حرف بلند است! اين حرف، حرف خداست در تدبيرات عالم و حسين بن علي از آن منظر که «خليفة الله» است مي‌گويد در دستگاه من احدي از بي‌عُرضه‌ها و مضلّين نيست «إلي يوم القيامة» چه کسي بخواهد به نام او تبليغ کند به نام او کتاب بنويسد، به نام او قلم‌فرسايي کند، به نام او وقف کند، به نام او حسينيه بسازد. فرمود اگر ذرّه‌اي ـ خداي ناکرده ـ خلاف در اينها بود در دستگاه من نيست، اين را به عبيد الله بن حر جحفي فرمود. کربلا و عاشورا يعني اين! اگر مي‌گوييم عاشوراي قرآني است يعني اين! اين حرف خيلي يعني خيلي بلند است! چه کسي مي‌تواند چنين حرفي بزند غير از معصوم که در دستگاه من هيچ آدم خلاف‌کاري نيست. وقتي عبيد الله بن حر جحفي آن پيشنهاد را داد حضرت فرمود: ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾، غير معصوم مگر مي‌تواند چنين حرفي بزند؟! اين است که مي‌ماند و اگر کسي خواست به دستگاه سالار شهيدان راه پيدا کند که بهترين دستگاه است، بايد طيّب و طاهر باشد.

پس يک امر تکويني است که خدا فرمود در کارهاي تکويني من هيچ بيگانه‌اي راه ندارد. من به هر حال آن نظام احسن را اجرا مي‌کنم، چون همه سپاه و ستاد من هستند، ما که مخالفي نداريم. بيرون از ساختار خلقت که چيزي نيست. درون ساختار خلقت که همه آماده به خدمت هستند. پس ما مخالفي نداريم که جلوي کار ما را بگيرد، ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾. اين مربوط به نظام تکوين. در نظام تشريع هم فرمود: ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾، ما اين طناب را آويختيم يک طرفش به دست ماست کسي نمي‌تواند حکم الهي را عوض بکند، براي اينکه اين طناب به دست ماست، ما که اين را نينداختيم به زمين تا ديگري بگيرد. اين ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾، هيچ بطلاني در حرم امن دين راه پيدا نمي‌کند، چون اين طناب به دست ماست. بيرون نظام خلقت که کسي نيست، درون نظام خلقت هم که ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[12] همه فرمانرواي ما هستند، اصلاً مأمور ما هستند، ما مخالفي نداريم در عالم؛ لذا ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾. اين ﴿كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ﴾،[13] کتاب عزيز است ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ﴾[14] و مانند آن؛ لذا امر خدا حکم شريعت «امر الله» است که ﴿أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾ «امر الناس» نيست. در قسمت سوم که «امر الناس» است فرمود با مؤتمر و با نشست و کنگره و مشورت زندگي‌تان را اداره کنيد: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾. اين مؤتمَر داشتن، کنگره داشتن، پيش نشست داشتن، خود کنگره، مشورت، اين کار شماست اين را امر کرده است. با خرَد جمعي مشکلات خودتان را حلّ کنيد. از همين خانواده شروع مي‌شود تا مسائل اجتماعي. به هر حال يا جامعه وجود دارد «کما ذهب اليه بعض» يا جامعه وجود جدا ندارد انسان حيثيت اجتماعي دارد «کما ذهب اليه آخرون» آن سلسله احکامي که نظير انتخابات، نظير راهپيمايي نظر روز قدس، نظير نماز جمعه، نظير جهاد، نظير دفاع، اينها وظيفه امت اسلامي است «کما ذهب اليه قوم» يا وظيفه افراد است براساس حيثيت اجتماعي که دارند «کما ذهب اليه آخرون». به هر حال ما يک حيثيت اجتماعي داريم، احکام اجتماعي داريم. از همين جامعه کوچک که خانواده است فرمود براي خانواده کنگره بگيريد که مبادا ـ خداي ناکرده ـ طلاق راه پيدا کند. نشست داشته باشيد مبادا اختلاف بين زن و شوهر پيدا بشود. اين غده بدخيم ـ خداي ناکرده ـ اگر جايي راه پيدا کرد آن پدر بيچاره در غصّه است آن مادر بيچاره در غصّه است طرفين هم که نمي‌فهمند چه غده‌اي گرفتارشان شده است! فرمود کنگره بگيريد براي امور خانواده. مؤتمر بگيريد حتي مسئله طلاق هم که شد مؤتمر باشد که باز دوباره ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾، اين بچه بي‌سرپرست نماند، در شير دادن بچه کنگره بگيريد، پيش نشست داشته باشيد و اگر پدر و مادر به توافق نرسيدند يا مشغول کار هستند يا در سفر هستند مبادا اين بچه آسيب ببيند: ﴿فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَي﴾؛ يک زن ديگري سرپرست بگيرد. پدر عهده‌دار هزينه او باشد، آن زن شيرده عهده‌دار شير اين باشد، اوّل مادر اين مقدم است. براي همه اينها کنگره بگيريد، مؤتمر بگيريد. پس «امر الناس» داريم، يک؛ «امر الله» ربوبي داريم، دو؛ «امر الله» تشريعي داريم، سه؛ همه اينها را مشخص فرمود که اين به دست خداست. آن «امر الله» هم فرمود امر تکويني: ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾، اينجا هم فرمود به دست خداست کسي نمي‌تواند بگيرد، کارهاي خودتان را هم با مشورت حلّ کنيد. ما مأمور نمي‌فرستيم به اجبار شما را به طرف بهشت ببرند، با خودتان حلّ کنيد، راه باز است. اگر قدري بيراهه رفتيد، دوباره برگرديد، شما را مي‌پذيريم. اين را هم شيعه‌ها نقل کردند هم سني‌ها نقل کردند هم زمخشري[15] نقل کرده است در کتاب‌هاي شيعه آمده است[16] که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود آيه‌اي در قرآن من مي‌دانم، بلد هستم، آگاه هستم که مشکل‌گشاست. فرمود: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾، اين جامعه روح و ريحان است، همه نعمت در اين مملکت فراوان است. فرمود: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾، هم به فرد فرمود هم به جامعه فرمود. چگونه بگويد خدا؟ چگونه شفاف بگويد خدا؟ و حضرت هم فرمود من آيه‌اي در قرآن مي‌دانم که همه مشکلات را حلّ مي‌کند. هم شيعه‌ها نقل کردند هم سني‌ها. همين امروز ما تصميم بگيريم گناه نکنيم، همين! آن وقت همه چيز هست. هم باران فراوان خواهد بود، ما باور کرديم اين حرف‌ها را و اين حرف‌ها «حق لا ريب فيه». فرمود: ﴿وَ أَ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾، چرا کاري بکنيم که در قيامت ـ معاذالله ـ به صورت حيوان محشور بشويم؟! منتها اساس خطر در اين است که اينها که به صورت حيوان محشور مي‌شوند نه اينکه واقعاً حيوان بشوند! گرچه بعضي از مکتب‌ها اين است که واقعاً حيوان مي‌شوند؛ منتها «انسانٌ قِرَدٌ»، «انسانٌ فأرةٌ»، کسي بوزينه بشود، بوزينه چه خجالتي دارد؟ اين «انسان قرَدٌ»، بر اساس آن تحليل انسان نوع اخير نيست، انسان نوع متوسط و جنس سافل است. ما آنچه در منطق عادت کرديم اين است که حيوان جنس سافل است و انسان نوع اخير. اين نيست يعني نيست! انسان نوع متوسط است تحت اين انسان انواع متعدد است، انسان جنس سافل است، نه نوع اخير. اين جنس به انواع ديگر. اين را قرآن گفته، اين ديگر حرف‌هاي ارسطو و امثال ارسطو که نيست. اين حرف‌هايي نبود که به عقل بشر عادي در بيايد. اين «انسانٌ قردٌ»؛ لذا کاملاً مي‌فهمد و خجالت مي‌کشد. چرا ما آن طور بشويم؟ از خدا راستگوتر نيست. از خدا مقتدرتر نيست. مي‌تواند اين کار را انجام بدهد، اين قرآن است!

فرمود: ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً﴾، اين همه مشرکيني که ساليان متمادي بت پرستيدند آمدند شده سلمان و اباذر، با اين همه سوابق بت‌پرستي! چرا ما برنگرديم؟ چه کسي خواست برگردد که راه نبود؟ در سوره مبارکه «نساء» مشابه اين گذشت؛ آيه 31 سوره مبارکه «نساء» فرمود: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُم مُدْخَلاً كَرِيماً؛[17] اگر لغزش‌هاي جزئي داشتيد آنها قابل اغماض است. آن اعتقادات باطل، آن ظلم، آن ترک عمود دين اينها را نداشته باشيد. اگر لغزش‌هايي جزئي بود آنها را ما صرف نظر مي‌کنيم. اين همه مشرکان آمدند  گفتند: «استغفر الله ربي و اتوب اليه» و شدند مسلمان و مؤمن، ما سوابق آن چناني که الحمدلله نداريم، چرا برنگرديم؟ اين چه رمزي است که پيغمبر هم شيعه نقل کرد هم سنّي، فرمود من يک آيه بلدم که مشکل شما را حلّ مي‌کند؟ گفت همين: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾، چرا ما اين کار را نکنيم؟ همين امروز اگر ايران ما تصميم بگيرد يقيناً همه مشکلات حلّ است. همه چيز در اين مملکت هست. آن وقت خداي سبحان که باران مي‌فرستد آن آب حيات را که فکر خوب است آن را هم مي‌فرستد. چطور؟ مگر نعمت خدا مخصوص باران است؟ اين همه علما که به جاي دقيق رسيدند حرف‌هاي خوب آوردند از کجا آوردند؟ مگر همه را در کتاب‌ها خواندند؟ اگر همه را از کتاب‌هاي قبلي و اساتيد قبلي مي‌خواندند که اين همه علم پيشرفت نمي‌کرد. باران را مي‌فرستد بله، تگرگ را مي‌فرستد بله، فهم را مي‌فرستد بله: ﴿تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَ لاَ تَحْزَنُوا﴾ اين فرشته‌ها براي همين‌ هستند. اصلاً اين فرشته‌ براي چه مي‌آيد فرّاشي بکند؟ الآن از کافي تا معالم،[18] از معالم تا کافي همه محدثين ما اين احاديث نوراني را نقل کردند که «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»[19] اين را همه نقل کردند. قبل از اينکه طلبه‌ها به مسجدي يا مدرسه‌اي برسند مدرسي برسند، اين ملائکه مي‌آيند پر پهن مي‌کنند. اين براي چيست؟ فرّاشي مسجد و مدرسه را ملائکه دارند. براي چه مي‌آيند پهن مي‌کنند؟ براي اينکه به ما ياد بدهند که بايد پر دربياوريم، يک؛ پرواز بکنيم، دو؛ از جهت پرواز بکنيم، نه در جهت، سه. خود ملائکه چگونه پر دارند؟ ما چه مي‌دانيم چه گونه پر دارند؟ ولي اينکه قرآن فرمود: ﴿أُوْلِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَي وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ﴾[20] که اين «مما لا ريب فيه» است. اين هم که روايات فرمود اينها پر پهن مي‌کنند اين هم «مما لا ريب فيه» است حالا ما چه مي‌دانيم چه پري است؟ ولي با اين پر پرواز مي‌کنند از جهت نه در جهت. اين مرغ‌هاي تالاب‌پذير اينها يا از مشرق به مغرب مي‌آيند يا بعکس؛ يا از شمال به جنوب مي‌آيند يا بعکس، اينها در جهت حرکت مي‌کنند. ملائکه از جهت حرکت مي‌کنند؛ يعني از فرش مي‌رود به عرش، اينکه از شرق به غرب نمي‌آيد. به ما گفتند پر دربياور، مثل اينها پرواز کن. اين راه باز است. اين ﴿مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلاً﴾، اين ﴿أُوْلِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَي وَ ثُلاَثَ﴾، اين را ائمه تفسير کردند اينها قرآن ناطق هستند فرمود اينها پر پهن مي‌کنند در تحت اقدام طلاب علوم، چرا از جهت پرواز نکنيم؟ در جهت پرواز کنيم از آن جهت به اين جهت، از اين جهت به آن جهت، اينکه مشکل را حلّ نمي‌کند، اين مي‌شود مرغ تالابي! اما مرغ ملکوتي که مرغ بال ملکوتم، يعني همين! اگر کسي مرغ باغ ملکوت شد ديگر از جهت بيرون مي‌رود، آن وقت مي‌شود: «قَلْبَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ‏ الرَّحْمَن‏»[21] شايد يک وقت هم به عرض شما رسيد که اين «قَلْبَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ‏ الرَّحْمَن‏»، باعث مي‌شد که حکماي قبلي، فقهاي قبلي، بزرگان قبلي، مفسّران قبلي اگر يک مطلب عميق علمي به قلب خود آنها القا مي‌شد نه از جاي ديگر ياد گرفته بودند، اگر به قلب خود آنها القا مي‌شد زيرش مي‌نوشتند «حکمةٌ عرشية»، چون اين به قلب اينها القا شد و «قَلْبَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ‏ الرَّحْمَن‏». اما اگر مطلب علمي ديگري بود، او ممکن بود بنويسد ولي اين آقا نمي‌نوشت. حالا بعدها اين اصطلاح رخت بربست هر مطلب علمي را مي‌گويند حکمت عرشي، مطلب عرشي و مانند آن. ولي قبلاً رسم اين نبود که هر کسي يک مطلب علمي را بگويد مطلب عرشي. اگر برای خودش بود بر قلب او القا مي‌شد، چون «قَلْبَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ‏ الرَّحْمَن‏»، مي‌گفتند حکمت عرشي.

اگر انسان از جهت پرواز نکند که ديگر «قَلْبَ‏ الْمُؤْمِنِ‏ عَرْشُ‏ الرَّحْمَن‏» نمي‌شود، پس اين راه باز است. اينها را که براي انبيا و ائمه(عليهم السلام) نگفتند، آنها که مقام و حسابشان جدا، راهشان جدا، اينها را براي ما گفتند.

غرض اين است که اين قرآن که مي‌تواند جامعه را نجات بدهد، «اليوم» هم مي‌تواند نجات بدهد. پس اين ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾، کنگره گرفتن، از خرَد جمعي استفاده کردن يک مسئله است. ﴿إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾، ناظر به نظام کلّي است مسئله ديگر. ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾ به نحو آويختن است نه انداختن، امري ديگر. اما اينکه فرمود: ﴿وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ﴾، اين در سوره مبارکه «بقره» بحث آن گذشت که شهادت زن چگونه است، شهادت مرد چگونه است. اگر اين تعبير همان معناي خاص خودش را داشته باشد از آن جهت که جامع ذکر نکرد، يک؛ و از آن جهت که نفرمود: «و أشهدوا ذواتي عدل»، دو؛ معلوم مي‌شود ذات عدل کافي نيست، ذو عدل کافي است که شاهد بايد مرد باشد، ولي آنها در امور خاص خودشان البته شهادت آنها نافذ است.

فرمود در جريان همسر حتي در حال طلاق، به اندازه‌اي که شوهر وُسعي دارد از نظر نفقه و کسوه و مسکن به همان اندازه ﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ﴾، اين «قدَرَ، يقدِرُ»؛ يعني تنگ گرفت سخت گرفت. اين مجهولش مي‌شود «قُدِرَ» ﴿وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاّ مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾، ـ إن‌شاءالله ـ.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره شوری، آيه38.

[2]. سوره جن، آيه16.

[3]. سوره نساء, آيه122.

[4]. سوره مائده، آيه52.

[5]. سوره توبه, آيه111.

[6]. سوره آلعمران، آيه103.

[7]. غرر الاخبار، ص62.

[8] . اللهوف علی قتلی الطفوف / ترجمه فهری، النص، ص185.

[9]. دعائم‌الاسلام، ج1، ص28.

[10] . سوره اعراف، آيه128؛ سوره قصص، آيه83.

[11] . سوره کهف، آيه51.

. سوره فتح، آيه4.[12]

[13]. سوره ابراهيم، آيه1؛ سوره ص، آيه29.

[14]. سوره حجر، آيه9.

[15]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص556.

[16]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏67، ص281.

[17]. سوره نساء، آيه31.

[18]. معالم الدين و ملاذ المجتهدين(قسم الفقه)، ج‌1، ص69.

[19]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص34.

[20]. سوره فاطر، آيه1.

[21]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏55، ص39.