دیگر اخبار
پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید



تفسير سوره مباركه طلاق آيات 1 تا 7
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً (2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً (۳) وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً (٤) ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (۵) أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِن وُجْدِكُمْ وَ لاَ تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِن كُنَّ أُولاَت حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّي يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍ وَ إِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَي (۶) لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاّ مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً (۷)

سوره مبارکه «طلاق» که در مدينه نازل شد، بسياري از احکام خانوادگي را تبيين کرد، زيرا خانواده اساس يک جامعه هست و خانواده را مثل جامعه، مِهر و محبت و ادب اداره مي‌کند. همان طوري که جنگ با دشمن را قدرت و قهر اداره مي‌کند، تأمين نظام داخلي را ادب و محبت اداره مي‌کند ولاغير! در خلال مسئله طلاق جريان تقوا را که يک رکن اساسي زندگي است مکرر بيان مي‌کند. تقوا آن است که انسان در مسير اراده خدا قرار بگيرد. يک وقت است اشتباه مي‌کند خدا مي‌گذرد ولي يک وقت است عالماً عامداً از مسير بيرون مي‌آيد اين ديگر کار خودش با خودش است.

اگر کسي در صراط مستقيم بود چون تمام برنامه‌هاي الهي در صراط مستقيم است: ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾[1] و هيچ موجودي هم نيست مگر اينکه زمامش به دست خداست و خدا هم تمام کارها را در صراط مستقيم انجام مي‌دهد. اگر ﴿مَا مِن دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا﴾،[2] يک؛ ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾، دو؛ پس تمام امور را او دارد اداره مي‌کند، اين سه؛ هرگز کسي نمي‌ماند، ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾ هرگز نمي‌ماند، چون خدا عهده‌دار اداره امور انسان است و برنامه‌هاي خدا هم ﴿عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ است. کج‌راهه کار خدا نيست، آن وقت خود شخص بايد کارهاي خودش را به عهده بگيرد که مقدورش نيست. اين «وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»[3] همين است. اگر ـ خداي ناکرده ـ کسي به جايي رسيد که خدا او را به حال خودش رها کرد، ديگر او از چه راهي مي‌تواند زندگي خود تأمين کند؟ چون تمام کارهاي خدا ﴿عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ است؛ لذا هيچ انسان باتقوا نمي‌ماند. اين وعده الهي است: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾؛ اگر کار را به دست خود او بخواهد انجام بدهد در سوره مبارکه «انفال» آيه 29 فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً﴾، گاهي خود انسان مي‌شود وکيل الهي، ابزار الهي، مجاري فيض الهي که مي‌فرمايد ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ،[4] اگر در جريان مبارزات با بيگانه، مثل جهاد هشت سال دفاع مقدس فرمود: ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ، خدا کار را به دست شما انجام مي‌دهد اگر کسي در اين مسير بود در مسائل زندگي خانوادگي، در مسائل اقتصادي در مسير تقوا بود آن وقت که «يرزقکم الله بأيديکم». آنجا هيچ مجاهدي حق ندارد بگويد من پيروز شدم، براي اينکه فرمود: ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ، شما ابزار دست خدا هستيد همين! اگر کسي در مسير دين بود، تأمين زندگي‌اش هم به عهده خداست؛ منتها به دست او، که خود انسان دست او جزء مجاري قدرت الهي مي‌شود. از اين بهتر چيست؟ و اگر در صراط مستقيم نبود، مشکل جدّي دارد، چون عالم را خدا اداره مي‌کند، يک؛ کار خدا هم ﴿عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾ است، اين دو. اگر کسي کج‌راهه رفت بيراهه رفت عمداً خود را از اين فيض محروم کرد، اين سه؛ ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَي﴾ اين جمله اسميه با «إِنَّ» تأکيد شد ﴿إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾، کار خدا هم روي صراط مستقيم است.

بنابراين اگر بخواهيد به دست شما انجام بدهد، ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً﴾.

پرسش: تقوايي که بعد از اين آيه میآيد مربوط به همان آيه است؟

پاسخ: آن آيه قدر متيقّنش است وگرنه اصل کلّي تقوا شامل موارد ديگر هم خواهد بود. الآن بحث در طلاق است ولي خدا مي‌فرمايد: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، اين معلوم مي‌شود که مورد مخصّص نيست قدر متيقّنش آن مورد است و اگر به دست خود انسان بخواهد انجام بگيرد که فرمود: ﴿إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً﴾. آن مشکلي که در بخش پاياني سوره مبارکه «يوسف» است اين است که ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾؛[5] يک غدّه بدخيم شرکي در درون خيلي از انسان‌ها هست، ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾. اين استناد کار به غير خدا، يا به خود، يا به ديگري، اين همان بدخيمي است. از ائمه(عليهم السلام) سؤال کردند که چگونه مي‌شود که مؤمن مشرک مي‌شود؟ فرمود اينکه مي‌گويند: «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ»،[6] يعني چه؟ همين است. يعني اوّل خدا دوم فلان شخص! خدا اوّلي نيست که دوم داشته باشد. «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ» يعني چه؟ عرض کردند چگونه بگوييم؟ فرمود بگوييد خدا را شکر که از آن راه مشکل ما را حلّ کرد، همين! نه اينکه اوّل خدا دوم فلان شخص باعث شفا شد. يا اوّل خدا دوم فلان شخص مشکل ما را حلّ کرد. اگر اين غده بدخيم نباشد کسي در کار نمي‌ماند. زندگي او مرفّهانه است قبلاً هم به عرض شما رسيد رفاه غير از تجمّل‌گرايي و تکاثر و ثروت‌اندوزي و امثال آن است، آنها که بلاست. نه زاهدانه بايد زندگي کنيم که بگويند خيلي سخت است، نه متکاثرانه که منهي است و با عذاب الهي همراه است. ما مي‌خواهيم خوب زندگي کنيم؛ يعني بي‌غصّه زندگي کنيم، بدون درد زندگي کنيم، بدون اختلاف زندگي کنيم. اين راه را فرمود راه خوبي است. اگر در اين مسير باشيد هم خانواده تأمين است هم جامعه تأمين است، هم نظام تأمين است، هم ديگر ما گرفتار پانزده ميليون پرونده نخواهيم بود. شما همين حساب سرانگشتي را که بررسي کنيد مي‌بينيد اين پانزده ميليون پرونده يعني شصت ميليون شب و روز با هم دعوا دارند. حالا آن بيست ميليون از اين هشتاد ميليون يا کودک‌اند يا پيرزن هستند يا پيرمرد هستند کشوري که شصت ميليونش شب و روز با هم دعوا داشته باشند اين کشور روي فلاح و صلاح را نمي‌بيند. اگر ـ خداي ناکرده ـ طلاق زياد است ازدواج دير صورت مي‌پذيرد براي همين است که آن اساس کار که اصرار ائمه اين است که تزاوُر کنيد ادب داشته باشيد احترام داشته باشيد محبت داشته باشيد آن اساس نيست. ما جدّاً بايد از تکاثر بپرهيزيم که اين عياشي و تجمّل‌گرايي و زراندوزي و اينهاست و به استقبال کوثر برويم که راحت زندگي کنيم. کسي بخواهد درس بخواند حواسش جمع است، کسي بخواهد کار بکند حواسش جمع است. فرمود در اين راه باشيد راحت هستيد؛ اما مرتّب مي‌بينيد هر حکم فقهي را که ذکر مي‌کند تقوا را در کنارش ذکر مي‌کند.

بعد مي‌فرمايد زن‌هايي که طلاق مي‌گيرند بايد عدّه نگه بدارند. بخشي در سوره مبارکه «بقره» فرمود که ﴿وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوء﴾؛[7] اينها سه حيض بايد ببينند، آنهايي که در سن يائسه شدن هستند خيلي روشن نيست، آنها هم سه ماه بايد نگه دارند. آنهايي که اهل حيض نيستند آنها هم سه ماه نگه دارند. پس يا سه حيض است، يک گروه؛ دو گروه سه ماهه است؛ يک گروه چهار ماه و ده روز است، آنهايي که عدّه وفات نگه مي‌دارند. گروه ديگر ﴿أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾ که وضع حملشان پايان عدّه است و عده‌اي که شوهرهاي آنها مرده است و باردار بودند اينها بايد به «ابعد الأجلين» عدّه نگه دارند. اگر چهار ماه و ده روز «أبعد الأجلين» بود همان چهار ماه و ده روز و اگر وضع حمل «أبعد الأجلين» بود آن وضع حمل. پس يا سه حيض برای يک گروه، يا سه ماه برای دو گروه، يا چهار ماه و ده روز برای يک گروه، يا وضع حمل برای يک گروه، يا «أبعد الأجلين» براي گروهي ديگر. همه اينها فرمود مسير زندگي است، اينها احکام است. از اين احکام شما فاصله نگيريد، اصلاً ارحام را که مي‌گويند ارحام براي اينکه پيوندشان به يک رحم وابسته است. آن کار به عهده مادر هست، از پدر اين خاصيت ساخته نيست اين رحم مادر است که رحم‌آور است صله رحم مي‌آورد خانواده‌ها را به هم مرتبط مي‌کند. اکثر مردم باهم خانواده‌اند. پسرعمو هستند، پسردايي هستند، خاله هستند، پسرخاله هستند، هر قبيله‌اي که رحامت خود را حفظ کند جامعه در کمال امنيت و رحم به سر مي‌برد، آن وقت جامعه رحيم مورد عنايت الهي است.

اينجا هم فرمود: ﴿وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾، مسئله «أبعد الأجلين» در حکم ديگري است.

پرسش: ...

پاسخ: بله، دو تا عادل بايد باشد.

پرسش: عدالت چيست؟

پاسخ: عدالت که پرهيز از گناه است انجام واجبات و ترک محرّمات، اين مي‌شود عدالت. سه قسم را توضيح داديم؛ يک وقت عدالتي است که در سوره مبارکه «نحل» است: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ﴾[8] اين گفته شد همين که واجبات را انجام مي‌دهد محرمات را ترک مي‌کند اين مي‌تواند پيش‌نماز باشد. اين مي‌تواند شاهد طلاق باشد. همه اينها مبسوطاً گفته شد. يک قسم ديگر بالاتر از اين است که اين بخواهد قاضي باشد.

خدا مرحوم محقّق و ساير بزرگان را غريق رحمت کند! مي‌دانيد در تکليف که نماز بر چه کسي واجب است، روزه بر چه کسي واجب است، مي‌گويند بالغ باشد عاقل باشد و اينها، اما وقتي مي‌خواهند اوصاف قاضي را بشمارند مي‌گويند: «يُعتبر في القاضي کمال العقل» صرف اينکه آدم عاقلي است کافي نيست، «يُعتبر في القاضي کمال العقل». اين قضات بايد برابر سوره مبارکه «حديد» عادل نباشند، «قائم بالقسط» باشند. آنکه در سوره «نحل» است که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ﴾ اين به درد پيش‌نمازي مي‌خورد. آنکه پرونده روميزي و زيرميزي او را تهديد مي‌کند او اگر عادل باشد آن طوري که يک پيش‌نماز عادل است به درد نمي‌خورد؛ او بايد «قائم بالقسط» باشد. فرمود ما نوح و امثال او را فرستاديم: ﴿لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[9] و اگر گرفتار پرونده‌هاي اختلاسي و نجومي و امثال آن شد، او نه آيه سوره مبارکه «نحل» مي‌تواند مشکل را حلّ کند، نه آيه سوره مبارکه «حديد» مي‌تواند؛ گرچه او «قائم بالقسط» است ولي در پرونده‌هاي عادي. در اين گونه از موارد آن آيه سوره مبارکه «نساء» که خوانده شد آن لازم است: ﴿كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ[10] اينکه هيچ چيزي او را نلرزاند. اينکه شما مي‌بينيد اينجا نيروي انتظامي کشف مي‌کند براي اينکه در مرز از بس رشوه گرفتند و دادند که آمدند داخل شهر وگرنه اين مواد مخدّر که داخل شهر نمي‌آيد. مشکل مرز حلّ نشده است آنجا هم که رشوه ميلياردي است. آنجا «قوّام بالقسط» مي‌خواهد نه «قائم بالقسط» و مسئله قيام هم مستحضريد که کار اساسي را قيام انجام مي‌دهد. اينکه وجود مبارک حضرت(سلام الله عليه) جهان را اصلاح مي‌کند نه براي اينکه معصوم است و معجزه دارد، ائمه ديگر هم همين طور. آنها هم اگر در همين عصر بودند همين کار را مي‌کردند. وظيفه اين حضرت قيام به قسط است؛ لذا حضرت با اين نام مبارک ظهور مي‌کند. وقتي با اين نام مبارک ظهور کرد هفت ميليارد بشر زير مجموعه اين قيام هستند. اين قيام جهاني دارد نه قيام منطقه‌اي؛ لذا جهان را اصلاح مي‌کند. تا قيام به قسط و قيام به عدل نباشد مشکل حلّ نمي‌شود. همه اين اقسام گفته شد.

باز مي‌فرمايد: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً﴾؛ کسي گرفتار سختي و دشواري نيست. ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ﴾؛ اين حکم خداست دستور خداست که نازل کرده. در پايانش هم حالا مسئله تنزّل امر روشن‌تر مي‌شود آخرين آيه يعني آيه دوازده عظمت نزول امر را مشخص مي‌کند. ﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً﴾، حالا کسي اهل تقوا باشد يا دفعاً يا رفعاً. اگر دفعاً يعني از اوّل سعي کرد که خطا فکري و خطيئه عملي به سراغش نيايد، «طوبي له و حسن مآب». اگر نه، گرفتار شد، به توبه راه دارد که خطازدايي کند و خطيئه‌روبي کند، هم در انديشه از خطا منزه باشد هم در انگيزه از خطيئه مبرّا باشد، فرمود اين کار را کرديد گذشته از اينکه لغزش‌هاي شما را خدا صرف نظر مي‌کند اجرتان را هم عظيم مي‌کند. چيزي را که خدا عظيم بداند مهم است. عظيم هم که مستحضريد غير از کبير است. چيزي که داراي عظم و استخوان و دوام دارد به آن مي‌گويند عظيم. اگر چيزي استخوان‌دار باشد عظم‌دار باشد محکم باشد به آن مي‌گويند عظيم. اجر عظيم يعني چنين چيزي.

آن‌گاه فرمود مبادا اين طلاق به صورت نفرت دربيايد: ﴿أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِن وُجْدِكُمْ﴾، قبل از طلاق، بعد از طلاق، در همان خانه‌اي که خودتان زندگي مي‌کنيد و موجودي شماست شما واجديد و اهل جِده و داشتن هستيد از همان امکانات به همسرتان بدهيد. مبادا حالا که او مطلقه است به او آسيب برسانيد! ﴿لاَ تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ﴾، فشار بياوريد، سخت بکنيد. نه، اين بر شما موظّف و بر شما لازم است تا اين ايامي که در عده است مسکن او را نفقه او را و کسوه او را تأمين کنيد.

﴿وَ إِن كُنَّ أُولاَت حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّي يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾؛ اين اگر باردار است به هر حال فرزند شما را در رحم مي‌پروراند بايد وسيله تغذيه مادر را فراهم بکنيد که اين کودک خوب به بار بيايد و اگر اين کودک را مادر خواست شير بدهد چون شير دادن حق مادر نيست حق پدر هست فرمود اجرت او را بپردازيد: ﴿فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾، اينکه درست است مادر است؛ اما شير دادن مادر نسبت به کودک که واجب نيست بر پدر واجب است. در بسياري از موارد دارد که مشورت را فراموش نکنيد: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾، اين «إئتمر» از باب «افتعل»‌ي است که کار مفاعله را انجام مي‌دهد، مثل «إختلف». اختلف گرچه فعل به حسب ظاهر باب افتعال است اما در اختلاف شخص که با خودش اختلاف ندارد حتماً با ديگري اختلاف دارد «إختلف، إئتلف» اينها باب افتعالي است که معناي مفاعله را به همراه دارد. با يکديگر اختلاف نکنيد، با يکديگر ائتلاف بکنيد. با يکديگر مشورت کنيد. «إئتمر»؛ يعني امرخواهي، مشورت کردن، نظرخواهي تا با خرَد جمعي زندگي کنيد. ﴿إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ﴾ که به موساي کليم پيام رساندند همين است؛ يعني اينها در اتاق فکر نشستند مشورت مي‌کنند إئتمار مي‌کنند؛ يعني مشورت مي‌کنند تا به تو آسيب برسانند. اينکه مي‌گويند «مؤتمر مؤتمر»؛ يعني يک کنگره يا نشستي که با يکديگر براساس خرَد جمعي مي‌خواهند تصميم بگيرند. اين را مي‌گويند «مؤتمر». «إتمروا»؛ يعني با يکديگر مشورت کنيد.

درباره امور شخصي فرمود مؤمنان کساني‌اند که ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُم﴾،[11] اما معناي آن اين نيست که در مسائل شرعي مشورت بکنند. مسائل شرعي آن شريعت «حکم الله» است نه «امر النّاس». اينکه فرمود: ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُم﴾، يعني آنچه به امر جامعه و خلق برمي‌گردد؛ يعني موضوعات، آن را با مشورت حلّ کنند و انجام بدهند؛ اما «حکم الله» که «امر الله» است که به مشورت کسي نيست. البته فقيهان و مجتهدان مشورت مي‌کنند تبادل نظر مي‌کنند تا بفهمند خدا چه فرموده است و اين امر به مشورت براي کشف امر الهي است نه اينکه در امر خدا حکم خدا مشورت بکنند، چون حکم خدا الا و لابد به دست ذات اقدس الهي است. فرمود: ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُم﴾، نه «امر الله». پس شريعت به مشورت نيست، شريعت به وحي است ولاغير! اما موضوعات و اداره امور و امثال آن اين است.

پس يک جا دارد که ﴿وَ أَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُم﴾، يکي هم در مسائل خانوادگي فرمود إئتمار کنيد، مشورت کنيد، خرَد جمعي کنيد، امور خانوادگي را با فکر يکديگر حلّ کنيد که مبادا ـ خداي ناکرده ـ زن آسيب ببيند، يا مرد آسيب ببيند يا اساس خانواده آسيب ببيند.

پرسش: ...

پاسخ: بله شير را که او مي‌دهد؛ اما اين حقش وظيفه پدر است، چون روزي فرزند به عهده پدر است. ممکن است واجب باشد براي اينکه فعلاً کسي نيست، اما اگر او نشد يک زن مرضعه ديگر، بر او واجب باشد که شير بدهد نه، اين چنين نيست.

پرسش: ...

پاسخ: روزیِ اوست و اين نفقه به عهده پدر است. وقتي نفقه به عهده پدر بود همه هزينه کودک به عهده پدر است؛ لذا فرمود اگر مادر شير مي‌دهد بر مادر واجب نيست که روزي کودک را تأمين کند. مادر اگر شير مي‌دهد اجير پدر مي‌شود اين اجاره است. فرمود: ﴿فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾. فرق بين مادر و غير مادر ندارد. پدر موظّف است که هزينه کودک را تأمين کند.

﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾، قبل از طلاق هم همين طور است. فرمود: ﴿إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا﴾؛[12] اگر اختلافي در داخله منزل شد در آيات قرآن فرمود که بعضي از طرف مرد بعضي از طرف زن به عنوان حَکَم انتخاب بشوند، دعوت بشوند: ﴿إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا﴾؛ اگر اين دو طرفي که حَکَم هستند از طرف زن و از طرف مرد انتخاب شدند با خرَد جمعي مي‌خواهند اين مشکل را حلّ کنند حتماً خدا توفيق عطا مي‌کند. آن در مسئله طلاق که اين حادثه اتفاق نيفتد. اين در مسئله ارضاع بعد از طلاق که اتفاق افتاده است. آنجا مي‌فرمايد که ﴿حَكَماً مِنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا﴾، اينجا هم مي‌فرمايد: ﴿وَ أْتَمِرُوا بَيْنَكُم﴾؛ مشورت کنيد، چون جزء امري است که اين زندگي‌تان به هر وسيله‌اي هست به بهترين وجه اداره بشود.

﴿وَ إِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَي﴾؛ اگر مي‌بينيد مادر شير ندارد يا حاضر نيست در اثر اين رخداد تلخ به هر حال يک نگراني پيش آمد مرضعه‌اي ديگر بگيريد، چون بر پدر واجب است که روزي اين کودک را تأمين کند. چه در آن مسئله قبلي که مربوط به مادر است چه در مسئله مربوط به کودکان، فرمود: ﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ﴾؛ کسي که وضع مالي‌اش مناسب است و سعه دارد به اندازه وسعت زندگي‌اش تهيه کند و آن تشريفات بد است اما سختگيري فرزندان و عائله هم خوب نيست. اين روايت قبلاً خوانده شد که اگر کسي وضع مالي‌اش خوب است يک حقوق متوسطي دارد يک درآمد متوسطي دارد، ولي نسبت به منزل سختگير است وقتي مي‌خواهد ميوه تهيه کند آن ميوه‌هاي ارزان و پوسيده و اينها را تهيه مي‌کند اين روايات را مرحوم صاحب وسائل نقل کرده که ائمه(عليهم السلام) فرمودند فرشته‌هايي هستند که مي‌گويند: «لَا بَارَكَ اللَّهُ لَك‏»،[13] اينها چيست که براي بچه‌ها مي‌بري؟ و اگر يک ميوه سالمي آورده نه ميوه اشرافي‌گري، يک ميوه سالمي آورده، فرشته‌ها مي‌گويند: «بَارَكَ اللَّهُ لَك‏»، اين طايفه روايات را مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله عليه) نقل کرده است که شما نسبت به اين زيردستان خود سخت نگيريد خدا هم اضافه مي‌کند و افاضه مي‌کند و سعه رزق مي‌دهد.

فرمود: ﴿لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ﴾، اگر کسی زندگي‌اش سخت است بسته است تنگ است، البته او به مقدار خودش. مکلّف نيست که خودش را بزحمت بيندازد، وام بگيرد و يا زير قرض ربوي برود، اين کار را نکند. ﴿فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاّ مَا آتَاهَا﴾؛ هر کسي را ذات اقدس الهي به اندازه وُسعي که داد تکليف مي‌کند. ولي ﴿سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾، درست است که ممکن است کسي چند روزي آسيب ببيند؛ اما اين عسر دوام ندارد، يقيناً بعد از اين سختي آساني هست. ببينيد شما ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، که يُسر دوبار تکرار شد، عُسر هم دوبار تکرار شد، اين را ملاحظه فرموديد که اين يُسر بدون «الف و لام» است آن عُسر با «الف و لام» است. ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، اين عُسر دومي که با «الف و لام» است عين همان عُسر اوّلي است که با «الف و لام» است. اما يُسر دومي که بدون «الف و لام» است غير از يُسر اوّلي است که بدون «الف و لام» است؛ يعني دشواري يکي است، آساني دوتاست. هر جا دشواري باشد آساني دوتاست. مگر اينکه کسي عمداً به راه خود مشکلي ايجاد کند. در اين روايات هست که عده‌اي به صورت حيوانات محشور مي‌شوند، به صورت موش محشور مي‌شوند! تعجب نکنيد که اگر کسي به صورت موش محشور شده! همين‌هايي که اهل احتکار بودند، همين‌هايي که دو تُن دو تُن طلا تهيه مي‌کردند اينها غير از موش چيزي ديگري نيستند. باطن اينها در قيامت روشن مي‌شود. اينکه فرمود اينها به صورت حيوانات محشور مي‌شوند يا به صورت بوزينه محشور مي‌شوند همين است.

من تعجب مي‌کنم که چگونه اين آيه توانست مهاجرين را راه‌اندازي کند و در ما اثر نمي‌گذارد؟! بارها به عرض شما رسيد چگونه مهاجرين مکه را رها کردند بال بال زدند با دست خالي آمدند مدينه؟ اينها مي‌خواستند بيايند مدينه، قبلاً در زحمت بودند حالا حضرت هم که از مکه به مدينه تشريف آوردند زحمتشان دو چندان شده. مي‌خواستند بيايند مدينه. يک تکه زمين يا خانه داشتند کسي از اينها نمي‌خريد. يک تکه فرش داشتند کسي اجازه نمي‌داد اينها فرششان را بياورند. آيه نازل شد که شما بال بال بزنيد مثل اين مرغ‌ها به اين فکر نباشيد که وسيله داشته باشيد خدايي که شما را اينجا تأمين مي‌کند در مدينه هم تأمين مي‌کند. چگونه اين آيه اين مهاجرين را راه‌اندازي کرده؟! فرمود: ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾، فرمود موش‌ها را هم خدا روزي مي‌دهد، اين کبک و کبوتر را هم خدا روزي مي‌دهد. الآن ميليون‌ها ماهي در اين اقيانوس‌ها هستند، اينها مگر اهل پس‌انداز و بانک هستند؟ اين همه مرغ‌ها که مي‌آيند براي تالاب بال بال مي‌زنند صدها کيلومتر مي‌آيند، با دست خالي مي‌آيند و با شکم پر برمي‌گردند. فرمود اين مرغ‌ها را هم ما روزي مي‌دهيم. شما چگونه مي‌خواهيد زندگي کنيد؟ ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ﴾، يعني مثل موش نيست! ﴿لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾، شما هم مثل همين پرنده‌ها هستيد.

وقتي اين آيه نازل شد گفتند عجب! چرا ما بال بال نزنيم با دست خالي نرويم مدينه؟! اينها بال زدند با دست خالي آمدند مدينه، شدن مهاجرين. هنوز هم که هنوز است 1400 سال همه ما به عظمت اينها افتخار مي‌کنيم مرتّب درود مي‌فرستيم مرتّب سلام مي‌فرستيم. هر جا سخن از مجاهدين است سخن از مهاجرين هم است اين قرآن است. اينها نه امام بودند نه امامزاده! نه پيغمبر بودند نه پيغمبرزاده! اينها سوابق خوبي هم که نداشتند در جاهليت بودند. اين قرآن است. اگر اين قرآن بتواند مهاجر تربيت کند چرا ما لااقل در داخله شهرمان مثل موش زندگي کنيم؟! حالا خيلي روشن نيست که کسي چه وقت مي‌ميرد! اينکه بعضي‌ها بعضي را به صورت حيوانات خواب مي‌بينند همين است. اين بيان نوراني امام سجاد بود که اين روزها روز شهادت و رحلت اوست، از امام باقر بود هم از امام باقر[14] هم امام سجاد[15] برای صحراي عرفات بود. فرمود پر از حيوانات‌ هستند. حالا لازم نيست که انسان در دنيا باطن افراد را ببيند، در باطن که مي‌بيند. چرا ما به صورت موش محشور بشويم؟ اين احتکارها براي چيست؟ اين گرانفروشي‌ها براي چيست؟ اين ذخيره کردن‌ها و زياد خريدن‌ها براي چيست؟ فرمود ما اين کارها را مي‌کنيم، شما خوب زندگي کنيد. هر جا سختي باشد يقيناً آساني هست، دو برابر آساني هست. اين بيخود که يک جا بدون «الف و لام» و يک جا با «الف و لام» نيست، ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾. حتماً آن يکي با «الف و لام» است حتماً اين يکي بدون «الف و لام» است؛ يعني حتماً هر جا سختي هست آساني دو برابر است. چرا بايد اين را گوش ندهيم؟!

فرمود: ﴿سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً﴾، يک مقدار فشار مي‌آورد تا امتحان کند. ﴿وَ كَأَيِّن مِن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَ رُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَاباً شَدِيداً وَ عَذَّبْنَاهَا عَذَاباً نُكْراً﴾، بارها به عرض شما رسيد اين حرف‌ها وعده‌هاي افراد عادي نيست تا آدم بگويد که اينها وعده مي‌دهند و عمل نمي‌کنند. اين مکتب ماست هر جا که شهيد در راه خدا باشد، آن کشور طيّب و طاهر است: «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ»،[16] مي‌دانيد کشور طيّب آدم آلوده را قبول نمي‌کند رسوا مي‌کند. هر کس با مال ملّت يا اختلاس کرد يا نجومي گرفت، طولي نکشيد که رسوا شد. فرمود کشوري که خون را داد، اين طيّب و طاهر است. اين مثل باران نيست که فقط خون گوسفند را پاک کند. «طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِي فِيهَا دُفِنْتُمْ»، اين در روايات نوراني ما، آن هم آيه نوراني که ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾;[17] بلد طيّب با خون، ميوه طيّب مي‌دهد؛ يعني سيب و گلابي مي‌دهد يا عدل و عقل مي‌دهد؟ اين کلام خداست، فرمود کشوري که طيّب است ميوه طيّب مي‌دهد. اين که کاري به باران ندارد گرچه از ذات اقدس الهي مي‌خواهيم که جبران سال گذشته را امسال چندين برابر بفرمايد و اين کشور را نيازمند به بيگانه‌ها نفرمايد باران مناسب تگرگ مناسب برف مناسب عنايت الهي را روزافزون بفرمايد به برکت قرآن و عترت؛ اما اين باران يک سلسله آثار دارد، آن خون يک اثر ديگر دارد. فرمود بلدي که با خون، طيّب و طاهر شد، اين ميوه طيّب و طاهر مي‌دهد. حالا چرا ما اين طور نباشيم؟

بنابراين اين راه باز است، هيچ نگراني هم نيست. اميدواريم آن حقوق الهي بيش از گذشته ظهور کند.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره هود، آيه56.

[2]. سوره هود، آيه56.

[3]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص524.

[4]. سوره توبه، آيه14.

[5]. سوره يوسف، آيه106.

[6]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص99؛ تفسير نور الثقلين، ج2، ص476.

[7]. سوره بقره، آيه228.

[8]. سوره نحل، آيه90.

[9]. سوره حديد، آيه25.

[10] . سوره نساء، آيه135.

[11]. سوره شوری، آيه38.

[12]. سوره نساء، آيه35.

[13]. وسائل الشيعة، ج17، ص451؛ «فِي الْجَيِّدِ دَعْوَتَانِ وَ فِي الرَّدِي‏ءِ دَعْوَتَانِ يُقَالُ لِصَاحِبِ الْجَيِّدِ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ فِيمَنْ بَاعَكَ وَ يُقَالُ لِصَاحِبِ الرَّدِي‏ءِ لَا بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ لَا فِيمَنْ بَاعَك‏».

[14]. مناقب آل ابي طالب عليهم السلام(لابن شهر آشوب)، ج4، ص184.

[15]. بحار الانوار، ج96، ص258.

[16]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص723.

[17]. سوره اعراف، آيه58.