دیگر اخبار
بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

اگر جامعه اهل تقوا باشد از هر خطری نجات می‌یابد

اگر جامعه اهل تقوا باشد از هر خطری نجات می‌یابد

هوس، غرور و خودخواهی جلوی نور عقل را می‌گیرد/ روحِ قوی، دستگاه اندیشه و اراده انسان را بهم مرتبط می‌کند

هوس، غرور و خودخواهی جلوی نور عقل را می‌گیرد/ روحِ قوی، دستگاه اندیشه و اراده انسان را بهم مرتبط می‌کند

آنچه جلوی طلاق را می‌گیرد ادب و محبت است

آنچه جلوی طلاق را می‌گیرد ادب و محبت است



تفسير سوره مباركه طلاق آيات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً (2) وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً (۳) وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً (٤) ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (۵)

سوره مبارکه «طلاق» که در مدينه نازل شد، بخشي از فروعات طلاق را بيان کردند. البته طلاق امري است حلال؛ لکن «عند الضّرورة» عمل مي‌شود و در حال عادي همان روايتي که از ائمه(عليهم السلام) رسيده است طلاق باعث ويراني خانه است و اگر وجود مبارک رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) مأمور به طلاق شدند در بعضي از موارد، اين براي بيان اصل حلّيت است؛ وگرنه آن خطر طلاق را که ويراني خانمان است به همراه دارد.

در آيه اوّل فرمودند که ﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾؛ عده طلاق را نگه داريد. تنها براي طلاق رجعي نيست که ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾، اين اهميت مسئله احصاء عدّه در چند فرع است: يکي در مسئله رجوع است که در طلاق رجعي بايد عدّه محفوظ بماند، زيرا در زمان عدّه نفقه واجب است، کسوه واجب است، مسکن واجب است، اخراج زن از بيت حرام است، خودش بخواهد خانه را ترک کند حرام است و در زمان عدّه، رجوع ممکن است بدون عقد مستأنف و مانند آن. اينها احکامي است که مترتب بر عدّه رجعي است. اما عدّه چقدر است که ﴿أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾؛ عده را احصا کنيد! بخشي از اينها در سوره مبارکه «بقره» آمده، بخشي هم در همين سوره «طلاق». آنچه در سوره مبارکه «بقره» آمده يک مقدارش طلاق ذات حمل است که ذات حمل عدّه‌اش همان وضع حمل است. در آيه 228 سوره مبارکه «بقره» اين بود که ﴿وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوء﴾؛ زن‌هايي که اهل عادت‌اند سه طُهر يعني در طهر غير مواقعه وقتي طلاق واقع شد، بايد دو بار حيض ببينند و بعد از هر بار که حيض ديدند طاهر بشوند تا در طُهر سوم حکم خاص خودش را پيدا کند. اين سه طهر را بايد به عنوان عدّه نگه دارد، ﴿وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوء﴾ که ﴿لاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ﴾، در طلاق رجعي ﴿وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ﴾ و مانند آن. در طلاق وفات عدّه او چهار ماه و ده روز است، که آيه 234 سوره «بقره» اين بود: ﴿وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْوَاجاً يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً﴾، مرد که بميرد زن چهار ماه و ده روز بايد عدّه نگه دارد. گرچه آن انفساخ است نه طلاق، چون فاصله بين زن و مرد گاهي به طلاق است گاهي به فسخ است گاهي به انفساخ. انفساخ يعني قهراً اين علقه زوجيت منقطع مي‌شود. اين انفساخ يا تکويني است نظير مرگ مرد، زن هم که البته همين طور است. يا تشريعي است نظير ارتداد «أحدهما» معاذالله. «أحدهما» که مرتد بشوند عقد همان لحظه منفسخ مي‌شود. در جريان مرگ فرمود: ﴿وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ﴾، اين عدّه هست ولي عدّه طلاق نيست. ﴿يَذَرُونَ أَزْوَاجاً﴾، اينها ﴿يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً﴾، چهار ماه و ده روز بايد عدّه نگه دارد. اين عدّه انفساخ است نه فسخ و نه طلاق.

اما بخش‌هاي ديگر را در همين سوره مبارکه «طلاق» بيان کردند که: ﴿وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِسَائِكُمْ﴾، زن‌ها اگر «في سنّ من تحيض» هستند و «تحيض» هستند که همان ﴿ثَلاَثَةَ قُرُوء﴾ است و اگر در سن «من لا تحيض» هستند که يائسه‌اند يا مشکوک‌اند که آيا يائسه‌اند يا يائسه نيستند ولی «لا تحيض»اند، اينها ﴿فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ﴾، آن سه طُهر برای کسي است که اهل عادت است، اين سه ماه برای کسي است که اهل عادت نيست. حالا يا يائسه است يا هنوز به يائسه نرسيده، يا سن بالاست يا پايين. ﴿وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ﴾، اين يک گروه؛ ﴿وَ اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ﴾، گروه ديگر. يا سن از حدّ حيض گذشت سه ماه است، يا به سن حيض نرسيده سه ماه است و آن مرگ عدّه هست؛ اما عدّه طلاق نيست عدّه فسخ نيست عدّه انفساخ است و آنهايي که باردار هستند عدّه آنها وضع حمل است. فرمود: ﴿وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾.

پرسش: سه تا قرء با سه تا طُهر چه فرقی دارد؟

پاسخ: قُرء گاهي به معني حيض است گاهي به معني طُهر. آن را فقه و روايت بايد مشخص کند.

پرسش: سه تا طُهر سه ماه میشود.

پاسخ: نه گاهي کمتر از سه ماه است گاهي بيشتر از سه ماه است. اين به عادت زن وابسته است. غالباً در ماه اتفاق مي‌افتد، ولي گاهي کمتر از ماه است گاهي بيشتر از ماه است و اما در مسئله يائسه يا ﴿اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ﴾، همان سه ماه است.

«فتحصّل» که عدّه گاهي چهار ماه و ده روز است، گاهي سه طُهر است، گاهي سه ماه است، گاهي به وضع حمل است؛ منتها آن چهار ماه و ده روز عدّه طلاق نيست، عدّه فسخ نيست، عدّه انفساخ است، چون مرگ نه طلاق است نه فسخ، انفساخ قهري است. حالا اين تفصيلش به خواست خدا روشن مي‌شود.

غرض آن است که اينکه در اوّلين آيه سوره «طلاق» فرمود: ﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾، اختصاصي به طلاق رجعي ندارد، اختصاصي به طلاق سه طهر ندارد؛ در هر طلاقي يک عدّه هست. اما در جريان مرگ مشمول اين نيست، آن يک بحث ديگري است، آن انفساخ است نه فسخ است و نه طلاق. ﴿أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾ ناظر به اين است اين اصل کلّي است اين به منزله متن است، شرحش مقداري در سوره «بقره» گذشت که ﴿وَ الْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوء﴾، سه قسم آن هم در آيه چهار همين سوره است که ﴿وَ اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ﴾، ﴿وَ اللَّائِي يَئِسْنَ﴾ و ﴿وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ﴾. اين سه قسم را در آيه چهارم همين سوره بيان کرد.

فرمود: ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ﴾ که گذشت. اين اِشهاد امر واجب است، يک؛ وجوبش هم وضعي است و نه تکليفي، دو. يعني چه وضعي است؟ يعني شرط صحت طلاق اشهاد است. نه اينکه اشهاد يک واجب تکليفي باشد؛ نظير اينکه ﴿إِذا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم‏﴾[1] وضو واجب تکليفي نيست واجب وضعي است؛ يعني «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»،[2] شرط صحت صلات که واجب است وضوست نه اينکه وضو واجب است. البته وضو ذاتاً مستحب است، و اين طور نيست که خود وضو واجب مستقل باشد که اگر کسي نماز نخوانده دو تا عقاب داشته باشد يکي وضو نگرفته يکي نماز نخوانده است. وضو واجب وضعي است نه واجب تکليفي. مستحب نفسي است و واجب وضعي. اين هم که دارد شهادت بدهيد اشهاد کنيد، اين وجوب وضعي دارد. اينکه مي‌گويند امر براي وجوب است درست است؛ اما وجوب گاهي تکليفي است گاهي وضعي. نظير ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم‏﴾ واجب است، ﴿أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ﴾ واجب است؛ منتها وجوب وضعي دارد.

﴿وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ﴾، منتها اين شهادت اقامه‌اش «لله» باشد. قرآن کتاب موعظه است «جذب الخلق الي الحق» است شفا است: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَة﴾[3] چه اينکه فرمود: ﴿هُدي لِلنَّاسِ﴾[4] اما کسي که از او بهره مي‌برد مؤمن است. با اينکه قرآن ﴿هُدي لِلنَّاسِ؛[5] اما در سوره «بقره» فرمود: ﴿هُديً لِلْمُتَّقينَ﴾[6] چون اهل تقوا هستند که استفاده مي‌کنند؛ وگرنه او ﴿هُدي لِلنَّاسِ﴾ است. اين هم «موعظةً للناس» است؛ اما کسي که از اين موعظه پند مي‌گيرد مؤمن است. فرمود: ﴿يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ﴾. وگرنه اين موعظه است براي همه، هدايت است براي همه، نور است براي همه، مصباح است براي همه و مانند آن.

﴿ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ﴾ و چون تعليم و تزکيه در قرآن کريم کنار هم ياد شده است فرمود: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً﴾، اگر کسي اهل تقوا باشد هرگز در کار نمي‌ماند. نه در شبهات علمي که حوزه و دانشگاه با آن روبهرو هستند مي‌ماند، به هر حاليک راه‌حلّ پيدا مي‌کند؛ يا خودش حلّ مي‌کند يا هم‌بحثش حلّ مي‌کند، يا استادش حلّ مي‌کند، يا شاگردش حلّ مي‌کند. خيلي از بزرگان گفتند که بسياري از شبهات ما به وسيله شاگردان ما حلّ شد. طرزی سؤال کردند يا طرزی احتمال دادند، يا طرزی مطرح کردند که ما خودمان متوجه شديم. خيلي از بزرگان در شرح حالشان آمده است. خدا به هر وسيله‌اي باشد اين شبهه را حلّ مي‌کند. اين بيان نوراني حضرت که فرمود اگر کسي اهل تقوا باشد «مَخْرَجاً مِنْ شُبُهَاتِ الدُّنْيَا وَ مِنْ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَ شَدَائِدِ يَوْمِ الْقِيَامَة»[7] همين است. اگر مشکل اقتصادي و اينها داشته باشد حلّ مي‌شود. ممکن نيست کسي اهل تقوا باشد و بماند. اين وعده الهي است و خدا ﴿لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ،[8] هيچ ممکن نيست خدا خُلف وعده بکند. اگر جامعه اهل تقوا باشد هيچ چيزي آن را از پا در نمي‌آورد. حضرت هم فرمود آيه‌اي نازل شده است که تمام مشکلات را حلّ مي‌کند؛ منتها اينها بيراهه نروند. اينها که بيراهه نروند آن ذات اقدس الهي اينها را از هر خطري نجات مي‌دهد.

﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾ هست اين سه قسمت است که فرمود: «مَخْرَجاً مِنْ شُبُهَاتِ الدُّنْيَا وَ مِنْ غَمَرَاتِ الْمَوْتِ» در هنگام احتضار «وَ شَدَائِدِ يَوْمِ الْقِيَامَة».

﴿وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، به ما هم گفتند: «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَي مِنْكَ لِمَا تَرْجُو»؛[9] شما از راهي که اميد نداريد اميدوارتر باشيد تا موحّدانه زندگي کنيد. در اين حديث نوراني به سه آيه هم تمسک کردند، گفتند وجود مبارک موساي کليم مثلاً به طمع نار رفت ولي نور نصيبش شد. او در کوه طور از راه دور ناري را ديد. هواي سرد عائله هم همراه او گفت شما اينجا باشيد بروم يک مقدار آتش بياورم که گرم بشويد. اين به اميد نار رفت ولي نور وحي و نبوت نصيبش شد. آن بانوي سبأ به طمع کارهاي سياسي و موفقيت‌هاي سياسي رفته نزد سليمان(سلام الله عليه)، اسلام نصيبش شد گفت: ﴿وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ‏َ﴾[10] در خيلي از موارد بود که اينها به اميد يا طمع چيز کمي رفتند ولي به چيز مهم‌تري نائل شدند. ساحران فرعون به طمع جايزه و به اميد جايزه رفتند گفتند اگر شما پيروز شديد بر موساي کليم(سلام الله عليه) فلان جايزه براي شماست اينها به طمع يا به اميد جايزه رفتند ولي نور اسلام نصيبشان شده است که اسلام آوردند گرچه شربت شهادت نوشيدند؛ لذا اين يک اصل کلّي در دين ماست که «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَي مِنْكَ لِمَا تَرْجُو» تا پيوند تقوا با غيب محفوظ باشد.

فرمود: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، گفتند اين آيه در برابر آيه سوره مبارکه «طه» است. در سوره «طه» فرمود: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي﴾، کسي از نام من و ياد من اعراض بکند، ﴿فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾،[11] «ضنک»؛ يعني تنگ. اين در سختي قرار مي‌گيرد. ممکن است مال فراواني دستش باشد اما هميشه گرفتار يا زندان است يا فراري است. اينکه از ياد خدا و نام خدا فاصله گرفته است در فشار است. آنکه به نام خدا و ياد خداست در فراخ است. ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، در قبالش: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾. اين ممکن است خيلي چيز داشته باشد؛ اما ناچار است فرار کند يا ناچار است مخفيانه زندگي کند يا گرفتار فقر توانفرساست يا گرفتار داشتن و بيچارگي و بدبختي است.

﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي﴾؛ ما او را در قيامت کور محشور مي‌کنيم. اين در قيامت اعتراض مي‌کند مي‌گويد که چرا ما را کور محشور کردي؟ اين دو تا مطلب دارد: يکي اينکه اين کوري «يوم القيامة» را تفسير مي‌کند؛ يکي هم تعليل مي‌کند. تفسير يعني اينکه مي‌گويد کوري در قيامت يعني چه؟ تعليل اين است که چرا ما تو را کور محشور کرديم؟ اما آن تفسير معناي کوري «يوم القيامة» که ﴿نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي﴾، نه يعني کور، بلکه يعني بهشت را نمي‌بيند، انبيا را نمي‌بيند، مؤمنين را نمي‌بيند، فضايل را نمي‌بيند، جهنم را مي‌بيند، نعره جهنم را مي‌بيند، مار و عقرب را مي‌بيند. بعد تعليل: اعتراض مي‌کند که ﴿لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي﴾[12]؟ خدا مي‌فرمايد ما که کاري نکرديم، هر طوري که در دنيا بود همان طور محشور کرديم. اينکه مي‌گويد چرا مرا کور محشور کردي من اينها را نمي‌بينم؟ ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي وَ قَدْ كُنتُ بَصِيراً﴾، مگر بنا نبود انسان به هر نحوه هستند محشور بشوند؟ من در دنيا بينا بودم چرا مرا کور محشور کردي؟ جواب: ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾، ما هيچ کاري نکرديم، ما تو را کور نکرديم. تو در دنيا مسجد و مراکز مذهب و حوزه و دين و قرآن و عترت و اينها را نمي‌ديدی مراکز فساد را مي‌ديدی. الآن همان طور محشور کرديم، ما که کاري نکرديم. در دنيا اين همه مراکز فرهنگي بود، آنها را نمي‌ديدی، هر جا جاي فسا بود آنجا را مي‌ديدي. الآن هم انبيا و اوليا و بهشت و صلحا را نمي‌بيني، اينها که در قيامت کور هستند مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا؛[13] همين‌ها مي‌گويند. ذات اقدس الهي وقتي جهنم را نشانشان داد فرمود: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾[14] در دنيا مي‌گفتي اينها حرف است! حالا حرف است يا مي‌بيني؟ اينها مي‌گويند؟ ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا. اين است که در قيامت کور محشور مي‌شوند؛ يعني کور از فضايل و اوليا و انبيا. در دنيا کسي مسجد و مرکز مذهب و قرآن و عترت را نبيند، در آخرت هم نمي‌بيند فقط جهنم را مي‌بيند. پس اين طور نيست که ﴿وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَي﴾؛ يعني کور محشور مي‌شود. اين تفسير عمي، يک؛ تعليل عمي، دو؛ هر دو در سوره مبارکه «طه» است. آنها مي‌گويند: ﴿رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَي﴾، جواب مي‌دهد ما که اعمي نکرديم. ﴿كَذلِكَ﴾؛ يعني «کذلک» ﴿أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا﴾؛ اين آيات ما را نديدي امروز هم نمي‌بيني، همين! وگرنه اين همه جهنم را ما به تو نشان مي‌دهيم، اين همه کفّار و منافقين را نشان مي‌دهيم.

اين طور نيست که کسي مراکز دين را اينجا نبيند آنجا بتواند اهل بيت را ببيند امام حسين را ببيند. اين طور نيست هر چيزي حسابي دارد. آنجا نتيجه کار ماست. فرمود ما هر کاري که تو در دنيا کردي، ﴿كَذلِكَ﴾؛ يعني «کذلک» يعني هر طور بودي ما محشور کرديم. مرد بوديد، دست و پا داشتيد همين طور! چيزهاي خوب را نمي‌ديدي، چيزهاي بد را مي‌ديدي، الآن هم همين طور است، ﴿كَذلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنسَي﴾. نسيان يعني ترک. ما ترکت کرديم، تو آنجا دين را ترک کردي، ما هم اينجا ترک کرديم. يک چنين جهاني است، اين طور نيست که بيخود چيزي را بر او تحميل کنند که خودش در دنيا با دست خودش تأمين نکرده است.

پس اينکه فرمود: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾، در قبالش ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾. اين دفاع مقدس معجزه قرآن است. شما نمي‌دانم آن وقت يادتان است يا نه؟ بودجه نفت را روي هر بشکه 24 دلار بستند. 24 دلار! گفتند سه هشت تا 24 تا. هشت دلارش صرف بودجه عمراني. هشت دلارش صرف حقوق کارمندان. هشت دلارش صرف جنگ. اين بودجه‌اي بود که بستند. اين تاريخ بيهقي نيست! اين برای گذشته نيست اين برای زمان خود ماست. بودجه با 24 دلار بسته شد. بنا شد سه هشت تا، 24 تا؛ کشور با اين بگردد. همين استکبار جهاني همين استعمار همين بريتانيا همين روباه پير همين صهيونيسم اينها نشستند نشستند نشستند تمام ذخائر نفتي را بيرون آوردند عده زيادي را هم وادار کردند که توليد را زياد کنند نفت شده بشکه‌اي هشت دلار. حالا بودجه روي 24 دلار بسته شد. نفت شده هشت دلار؛ يعني يک سوم. آن هم خليج فارس ناامن. کشتي‌ها را مرتّب مي‌‌زدند. ايران مجبور بود که بيمه آنها را هم بدهد، هزينه آنها را هم بدهد با کشتي خودش نفت را از اين منطقه خطر بيرون ببرد حالا چقدر مي‌ماند خدا مي‌داند! اين کشور بود. چگونه شد در آن بحران حفظ شد؟ فقط خدا، فقط امام، فقط قرآن. معجزه يعني همين! اين را بررسي کنيد اين برای تاريخ بيهقي نيست اين برای دويست سال و سيصد سال قبل نيست. اين همين زمان بود اين همين امام بود اين همين شهدا بودند همين مبارزين بودند همين شما و پدران شما و فرزندان شما بودند. کشور اداره شد. پيروز شد با همان هشت دلار. چه طور شد؟ ما چه مي‌دانيم چه طور شد؟ آنکه مسئول است گفت من اداره مي‌کنم و کرد.

الآن چند تا موش و چند تا بانکی بي‌عرضه آمدند اين بساط را فراهم کردند همه چيز در اين مملکت هست. چرا زياد مي‌خرند؟ چه حرصي است؟ چرا ما موش باشيم؟ اين آيه‌اي که فرمود: ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ﴾[15] فرمود چرا مثل موش زندگي مي‌کنيد که مي‌خواهيد پس‌انداز کنيد؟ چرا مثل کبک و کبوتر نيستيد؟ ميليون‌ها ماهي صبح بلند مي‌شوند تا غروب مي‌گردند در دريا بانکي ندارد پس‌اندازي ندارد موش نيست، شام و نهارشان تأمين است. ميليون‌ها پرنده از جايي به جايي بال بال مي‌زنند با دست خالي مي‌آيند با دست خالي مي‌روند، ولي با شکم پر برمي‌گردند. فرمود چرا مثل اينها نيستيد؟ چرا مثل کبک نيستيد؟ چرا مثل کبوتر نيستيد؟ چرا مثل اين مرغ‌هاي فضايي نيستيد؟ چرا مثل موش زير زمين هستيد؟ اي کاش به ما مي‌گفتند هرشب قرآن به سر بکنيد! اينها عملي هم شد مهاجرين را چه کسي راه انداخت؟ چه عاملي مهاجر را راه انداخت از مکه به مدينه؟ اينها بال بال، بال بال زدند با دست خالي آمدند. همين آيه اينها را راه انداخت. فرمود موش را ما روزي مي‌دهيم کبک را هم ما روزي مي‌دهيم، شما کبک باشيد بال بزنيد برويد در مدينه، اگر ما شما را تأمين نکرديم، کردند. اين قرآن است، اين دين است!

آن وقت حالا ما چهار تا مسئول بي‌عُرضه داريم چهار بانکي بي‌عُرضه داريم چهار تا موش داريم اين به کشور آسيب نرساند، به انقلاب آسيب نرساند، به نظام آسيب نرساند. اين شهدا حيّ هستند. مرزوق‌اند، طلبکارند و آه اينها اثر دارد. اين آيات اثر دارد.

پس ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ﴾ ما تجربه کرديم. ﴿يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾، از آن طرف: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾. هيچ کس بدون روزي نمرده است. فرمود شما بکوشيد:

چو سرو و سنبله بالاروش باش ٭٭٭ بنفشه‌وار سوي پَست منگر[16]

 همه‌اش گرفتار انبار و ذخيره نباشيم. الآن بحث، بحث طلاق است مي‌‌بينيد بحث اقتصاد و بحث تقوا و اينها را ذکر مي‌کند. اين ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾،[17] با ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ را به هم مي‌دوزد و گرنه الآن بحث فقهي است در بحث فقهي چه کار به مسائل اقتصادي دارد؟ مي‌گويد اين کار را بکن، ﴿مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ﴾، آنجا هم فرمود: ﴿وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً﴾. ما اينها که در دنيا اين گونه هستند در قيامت هم همين طور محشور مي‌کنيم. ما کسي را کور محشور نمي‌کنيم. آنها اعتراض مي‌کنند، خدا مي‌فرمايد نه، ما تو را کور نکرديم اين جهنم و همه را مي‌بيني: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا﴾ آنها مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا. اين خداست؛ لذا فرمود اين کار را نکنيد جامعه را به هم نزنيد مضطرب نکنيد. ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ﴾، ما به هر حال بايد وکيل بگيريم. مگر ما همه امور را بلد هستيم؟ هيچ وکيلي نيست مگر خدا. ما هر اندازه که او دستور داد عمل بکنيم، بقيه را او تأمين مي‌کند. ﴿وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ﴾، ببينيد اثناي بحث طلاق است، اثناي بحث فقهي است. اين مي‌شود نور، براي اينکه شما هيچ علمي نمي‌بينيد هيچ کتابي نمي‌‌بينيد که در مسائل فقهي حالا سفارش تقوا بکنند. نه در عقليات اين طور است، نه در نقليات اين طور است.

﴿قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَي‏ءٍ قَدْراً﴾؛ خدا براي هر چيزي اندازه‌اي معين کرده است. فرمود: ﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾؛ عده را بشماريد. عدّه را يک مقدار در سوره مبارکه «بقره» يک مقدار اينجا فرمود؛ فرمود: ﴿وَ اللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ﴾، که آيا يائسه‌اند واقعاً يا در حالت ريبه‌اند؟ اين ﴿فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاَثَةُ أَشْهُرٍ﴾؛ سه ماه اين يک گروه. ﴿وَ اللاَّئِي لَمْ يَحِضْنَ﴾؛ اينهايي که يا حالا به حد يأس نرسيدند، در سن «من تحيض» هستند و «لا تحيض»؛ يا اصلاً حائض نشدند، اينها هم سه ماه. اين هم دو گروه. ﴿وَ أُولاَتُ الأحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ﴾؛ اگر کسي باردار بود و مطلقه شد، عدّه او وضع حمل اوست. بعد مي‌فرمايد: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً﴾. «يُسر» هم مستحضريد که قرآن کريم فرمود هر جا سختي باشد دو برابر آن آساني است. در روايت است اين مضمون که اگر سختي برود در سوراخي، آساني مي‌آيد آن را به فشار از سوراخ در مي‌آورد. [18]اما آن را از اين آيه کريمه استفاده کردند که ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، مستحضريد که هم يُسر تکرار شده هم عُسر. منتها عُسر با «الف و لام» تکرار شده، يُسر بدون «الف و لام» تکرار شده است. عُسر با «الف و لام» يعني دومي همان اوّلي است. ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾، «العسر» دومي همان «العسر» اوّلي است چون با «الف و لام» است و اشاره به عهد است؛ يعني همان يکي. اما «يسر»ها چون «الف و لام» ندارند دو تا يسر هستند؛ يعني هر جا سختي باشد يُسر آن دو برابر است. اين وعده خداست. ﴿فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً ٭ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾؛ يعني هر جا سخني باشد دو برابرش آساني است. اگر پنجاه درصد سختي است صد درصد آساني است. چرا ما باور نکنيم؟

﴿ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ﴾؛ لغزش‌ها را برمي‌دارد، مي‌پوشاند و کم‌کم رفع مي‌کند بعد ﴿وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً﴾، که اميدواريم ـ إن‌شاءالله ـ اين نظام به برکت صاحبش محفوظ بماند.

«و الحمد لله رب العالمين»



. سوره مائده، آيه6.[1]

[2]. من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص33.

. سوره اسراء، آيه82.[3]

[4]. سوره انعام، آيه185؛ سوره آلعمران، آيه4؛ سوره انعام، آيه91.

[5]. سوره بقره، آيه185.

[6]. سوره بقره، آيه2.

[7]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏67، ص: 281

[8]. سوره آل عمران, آيه9؛ سوره رعد، آيه31.

[9]. الامالي(للصدوق)، ص178؛ «كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَي مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَي بْنَ عِمْرَانَ(عليه السلام) خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ».

[10]. سوره نمل، آيه44.

[11]. سوره طه، آيه124.

[12]. سوره طه، آيه125

[13]. سوره سجده، آيه12.

[14] .سوره طور، آيه15.

[15]. سوره عنکبوت، آيه60.

[16]. ديوان شمس، غزل1044.

[17]. سوره بقره، آيه129.

[18]. نهج الفصاحة(مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلی الله عليه و آله)، ص649.