دیگر اخبار
پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

پژوهش و تحقیق وقتی به بار می‌نشیند كه زاد و راحله‌اش معارف قرآن و عترت باشد

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری جشن میلاد امام حسن عسکری علیه السلام با حضور آیت الله العظمی جوادی آملی

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید



تفسير سوره مباركه طلاق آيات 1 تا 2
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لاَ تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ لَا يَخْرُجْنَ إِلاّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لاَ تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً (1) فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً

سوره مبارکه «طلاق» که در مدينه نازل شد، احکام جدايي بين زن و شوهر را بيان کرد. مستحضريد که با سه عامل جدايي حاصل مي‌شود: يا با طلاق، يا با فسخ، يا با انفساخ که انفساخ يک قسمش تکويني است که مرگ «احد الطرفين» است، يک قسمش تشريعي است که ارتداد «احد الطرفين» است که اگر ـ معاذالله ـ «احد الزوجين» مرتد شدند، بدون طلاق و بدون فسخ، اين عقد خودبهخود منفسخ مي‌شود.

در جريان طلاق که اصل صحت آن را دين امضا کرده است، آن را در حدّ ضرورتِ اخلاقي دانست که اگر به آن حد ضرورت نرسد کسي روي دواعي نفساني بخواهد طلاق بدهد، در روايات ائمه فرمودند مثل آن است که با دست خود خانه خود را ويران کند،[1] اين بافت فرسوده به آساني ساخته نمي‌شود. در بعضي از روايات که به آن اشاره مي‌شود فرمودند اگر طلاقي در خانه‌اي رخ داد، عرش خدا متزلزل مي‌شود.[2]

مستحضريد که عرش خدا مرکز فرمانروايي ربوبيت الهي است که ﴿اسْتَوَي عَلَي الْعَرْشِ﴾،[3] از آنجا جهان را اداره مي‌کند و قلب مؤمن هم مظهر عرش خداست که «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»;[4] اينکه در بعضي از کتاب‌ها مطالب عميق علمي اگر يافت بشود مي‌گويند «حکمةٌ عرشية»، نه يعني اين مطلب خيلي مطلب بلند است، اين دو قيد را بايد داشته باشد تا از آن به عنوان حکمت عرشي ياد بشود: يکي اينکه مطلب خيلي عميق علمي بلند باشد. دوم اينکه يافت و توليد خود شخص باشد. اگر مطلبي بر قلب او القا شده است، از آن جهت که «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»، از آن مطلب عميق علمی به عنوان حکمت عرشي ياد مي‌شد. حالا بعدها اين قيد رها شده هر مطلب علمي و عميق را مي‌گويند حکمت عرشي. آن کسي حق دارد بگويد حکمت عرشي که اين مطلب عميق علمي بر قلب او القا شده باشد که چون «قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن» است و اين مطلب بر قلب او القا شده است مي‌شود حکمت عرشي.

به هر تقدير در اين روايت دارد که عرش خدا متزلزل مي‌شود. وقتي عرش خدا متزلزل شد يعني کلّ نظام آسيب مي‌بيند. بنابراين مسئله طلاق يک مسئله عادي نيست و آنچه جلوي طلاق را مي‌گيرد، ادب است و رحم است و محبت که فرمود: ﴿وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً﴾،[5] اين دو عامل است که اساس خانواده را حفظ مي‌کند: يکي دوستي عاقلانه نسبت به هم؛ ديگری گذشت مهربانانه از لغزش يکديگر، ﴿جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً﴾، يک؛ ﴿وَ رَحْمَةً﴾، دو. مسئوليت تأمين سکينت و آرامش منزل را ذات اقدس الهي به عهده خانم‌ها و زن‌ها سپرد که فرمود: ﴿خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها﴾، مسکن را مرد تهيه مي‌کند ولي سکينت منزل به عهده زن است و اينها با ادب است، با اخلاق است، با عاطفه است و اين دو جمله معروف قرآن کريم که فرمود اينها ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾ و ﴿رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾ هستند، گرچه جمله خبريه است ولي به داعي انشا القا شد. ﴿أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾؛ يعني نسبت به ديگران شديد باشيد و ﴿رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾؛ يعني نسبت به ديگران مهربان باشيد. اينها جمله‌هاي خبري است که به داعي انشا القا شده است و اگر اينها بود جامعه متمدنانه خانواده دارد، زندگي دارد و رفاه دارد و اگر ـ معاذالله ـ نبود همين وضعي است که مي‌بينيد.

پرسش: ... بعضی اوقات طلاق واجب میشود.

پاسخ: آن موارد هم که قرآن استثنا کرده است مواردي که ضرورت هست که مشروعيت طلاق براي همين است که موارد ضروري راه ‌حلّ داشته باشد.

پرسش: اگر زن به زور از مرد طلاق بگيرد ... چه حکمی دارد؟

پاسخ: طلاق مبارات داريم، طلاق خُلع داريم يک وقت است که يکديگر را نمي‌خواهند مي‌شود مبارات. يک وقت زن نمي‌خواهد طلاق خلع مي‌شود که اين مهريه را مي‌بخشد و آزاد مي‌شود مي‌گويد با اين مرد نمي‌تواند زندگي کند. طلاق براي اين است که هيچ کدام در زحمت نباشند.

پرسش: وقتی مرد به زحمت بيفتد و ته دلش راضی نباشد ... .

پاسخ: اگر راضي نيست بايد اخلاقش، ادبش، امکاناتش را هم فراهم بکند. اين مي‌خواهد مقتدرانه زندگي بکند و زن را هم برنجاند. يک وقت است که نه، عصياني هم اتفاق مي‌افتد، اين عصيان ممکن است در زمان خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم اتفاق بيفتد. همين جريان سه طلاق، اين سه طلاق بايد با تخلل دو عقد باشد. اين عقد قبلي که هيچ، بعد از طلاق عقدي باشد، اگر طلاق دوم واقع شد، عقدي باشد که اين طلاق سوم متخلل به دو تا عقد مستأنف است. اگر سه طلاق را با صيغه واحد در مجلس واحد قرار دادند، به فقه ما تکليفاً ممنوع و وضعاً باطل است؛ اما برخي‌ها از اهل سنت تکليفاً ممنوع مي‌دانند ولي وضعاً صحيح مي‌دانند سه طلاق را در ايقاء واحد. فخر رازي و بعضي از فقهاي اهل سنّت و مفسّران اهل سنّت نقل کردند که در زمان خود پيغمبر(عليه و علي آله الصلاة و السّلام) اين سه طلاقه در ايقاء واحد انجام شد حضرت فرمود: «أ يلعب بكتاب الله و أنا بين أظهركم‏»؛ من بين شما هستم با قرآن داريد بازي مي‌کنيد؟! اين اتفاق‌ها، خلاف‌ها و معصيت‌ها احياناً رخ مي‌دهد ولي حکم شرعي آن همين است. يک وقت است که زن در زحمت است يک وقت مرد در زحمت است يک وقتي طرفين در زحمت‌ هستند و اگر هيچ کدام نبود طرفين در عقد و مدارات بودند زندگي آنها ادامه پيدا مي‌کند. اين طلاق خُلع براي يکجاست، طلاق رجعي براي يک چيز است، طلاق مبارات براي جاي ديگر است، ولي اصل آن در روايات ما اين است که طلاق باعث ويراني خانه است که آن روايات را مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف وسائل نقل کرده در کتاب طلاق اين روايات به عنوان مذمت طلاق ياد شده است. در وسائل جلد 22 که جريان طلاق را ذکر مي‌کند آنجا دارد: «تَزَوَّجُوا وَ لَا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ يَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش‏»؛ يعني فرمانروايي ذات اقدس الهي در ساختار خلقت متزلزل مي‌شود؛ يعني نظام تو متزلزل مي‌شود.

در روايت اوّل همين باب دارد که وجود مبارک امام صادق از وجود مبارک پيغمبر(عليهما آلاف التّحية و الثّناء) نقل مي‌کند که «تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا»، بعد فرمود: «أَلَا فَمِنْ حَظِّ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِنْفَاقُ قِيمَةِ أَيِّمَةٍ وَ مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ أَحَبَّ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَيْتٍ يَعْمُرُ فِي الْإِسْلَامِ بِالنِّكَاحِ وَ مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ أَبْغَضَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَيْتٍ يَخْرَبُ فِي الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ يَعْنِي الطَّلَاقَ»؛[6] هيچ خانه‌اي در اسلام خراب نشد که ضررش بيش از خانه طلاق باشد. طرفين افسرده‌اند و سرّش اين است که جامعه را عقل و ادب و محبت اداره مي‌کند. اين بيان نوراني سيّدالشهداء(سلام الله عليه) است که فرمود: «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ»،[7] ما همه مي‌خواهيم فربه بشويم، حالا بعضي‌ها با ورزش مي‌خواهند فربه بشوند بدن را تأمين کنند به هر حال ما بايد رشد بکنيم، رشد علمي ما مشخص است که يا حوزه مي‌رويم يا دانشگاه. اين عقل انديشه‌اي با درس خواندن کامل مي‌شود اين را همه ما مي‌فهميم؛ اما آن عقلي که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»،[8] آن عقل با چه چيزي کامل مي‌شود؟ در حوزه و دانشگاه که از اين مسائل خبري نيست. يک صاحب نفسي که انسان وقتی در حضورش نشسته عوض بشود که نيست. در درس و بحث هم همين علم حصولي است همين مفهوم است که منتقل مي‌شود. اين بيان نوراني سيّدالشهداء(سلام الله عليه) اين است که اين عقلي که در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها هست عقل حصولي است آدم را عالم مي‌کند که مشکل علمي حلّ مي‌شود؛ اما آن عقلي که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»، اين با درس و بحث حلّ نمي‌شود. «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ»؛ يعني با عمل اين عقل بالا مي‌آيد بالا مي‌آيد آن وقت انسان نه بيراهه مي‌رود نه راه کسي را مي‌بندد. اين بيان نوراني حضرت از آيات پاياني سوره مبارکه «بقره» استفاده شد.

در سوره مبارکه «بقره» مي‌دانيد قرآن همان طوري که در بحث ديروز گذشت مسائل انديشه و انگيزه را باهم مي‌‌پروراند. يک کار خيري است که آدم انجام مي‌دهد يا به جامعه خدمت مي‌کند، مالي کمک مي‌کند، مؤسسه‌اي مي‌سازد، خيري است، اينها ثواب دارد، يک «بيّن الرشد»ی است؛ اما سوره مبارکه «بقره» تنها به اين امر اکتفا نکرده، مي‌فرمايد میدانيد کار خيري که انجام مي‌دهيد آثارش چيست؟ آن خدمت به ديگري سر جاي خود محفوظ است. آن بهشت سرجاي خود محفوظ است. آن نجات از جهنم سرجاي خود محفوظ است. اينکه خدا چند برابر هم به شما مي‌دهد همه سرجاي خود محفوظ است. ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ﴾،[9] يکي را گاهي هفت برابر، گاهي هفتصد برابر، گاهي1200 برابر پاداش مي‌دهد جامعه را هم راحت مي‌کند اين خدمت به مردم است. اينها بخش دوم اين آيه است.

اما حرف اصيل اين است که ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛[10] يعني کسي که کار خير انجام مي‌دهد مثل آن درختي است که به پاي خود و به ريشه خود آب مي‌ريزد. اين درخت چه کار مي‌کند وقتي به ريشه خود آب ريخت؟ موقعيت خودش را تثبيت مي‌کند. کار خير اوّلين اثري که دارد آبي است به ريشه خود آدم، آدم را ثابت‌قدم مي‌کند نمي‌لرزد. آن وقت خدا چند برابر مي‌دهد برکت مي‌دهد اينها مطلب فرعي است. اين انسان مي‌شود ريشه‌دار، مي‌شود ثابت. ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، بهشت مي‌دهيم، چند برابر مي‌‌دهيم، آبروي دنيا و آخرت مي‌دهيم، براي اينکه اين يک نهال باروري شد، ثابت‌قدم شد، اين را هيچ چيز نمي‌لرزاند.

پس اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ کار خير نکند يا کار خير بکند براي اينکه فلان جا اسمش را ببرند يا فلان لقب را ببرند، اين آب را به جاي ديگر ريخته، نه پاي خودش. فرمود اين کار خيري که مي‌کنيد اين آب است اين را پاي ريشه خودت بريز. از اين زيباتر! از اين شيرين‌تر! از اين عقلاني‌تر! آن وقت از اين بيان وجود مبارک سيدالشّهداء استفاده مي‌کند که «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ»؛ با درس و بحث انسان عاقل نمي‌شود. با عمل به دين عاقل مي‌شود؛ يعني ثابت مي‌شود، هيچ چيزي او را نمي‌لرزاند. يک روز اين طرف باشد يک روز آن طرف باشد نيست، «لَا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلَّا بِاتِّبَاعِ الْحَقِّ». آن عقلي که فرمودند «مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ‏» آن در درس و بحث نيست، آن در کنار نماز شب است. انسان يک روز اين طرف باشد يک روز آن طرف باشد، به ميل ديگري حرف بزند اين طور نيست. عمل يک آب زلالي است که روي ريشه اين درخت ريخته مي‌شود آن وقت مي‌شود ﴿كَشَجَرَةٍ طَيِّبَة أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّماءِ﴾.

﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، اين اصل قرآني مي‌گويد که آقايان کار خير يک آب طيّب و طاهري است بر ريشه خودتان. اين ريشه خودتان را خشک نکنيد، آب که دستتان است چرا جاي ديگر مي‌ريزيد؟ بعد خودتان مي‌خشکيد. مال داريد، صرف مي‌کنيد، صرف کار خير مي‌کنيد، حالا چرا براي اينکه نام شما را ببرند اين کار را مي‌کنيد؟ «قربة الي الله» بکنيد. آن وقت اگر ـ خداي ناکرده ـ اين مکتب رخت بربندد همان تحليل ديروزي الآن ما شصت ميليون باهم دعوا داريم. آن بيست ميليون يا کودکان مهد کودک هستند يا سالمندان خانه سالمند. در اين هشتاد ميليون شصت ميليون باهم دعوا دارند. چنين جامعه‌اي جامعه فلاح نخواهد بود. همه‌اش غصّه! همه‌اش درد! همه‌اش رنج. سرّش اين است که وجود مبارک پيغمبر فرمود من در بين شما هستم شما به قرآن عمل نمي‌کنيد. الآن هم هست وجود مبارک حضرت هست. خود حضرت که حضور و ظهور معنوي دارند، وجود مبارک وليّ عصر هم که حضور دارد. فرمود من در بين شما هستم شما با قرآن بازي مي‌کنيد. ما مي‌خواهيم راحت زندگي کنيم، نه پرخوري بکنيم؛ مي‌خواهيم رنج و غصّه نداشته باشيم. اين به دست خود ماست. اينکه در حرم‌ها مشرّف مي‌شويم مي‌گوييم: «کَلامُکُم نُورٌ»،[11] «کَلامُکُم نُورٌ»، همين است.

فرمود خانه‌اي که با طلاق ويران بشود اين بافت فرسوده به آساني ساخته نمي‌شود. «مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ أَبْغَضَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَيْتٍ يَخْرَبُ فِي الْإِسْلَامِ بِالْفُرْقَةِ يَعْنِي الطَّلَاقَ»؛ در صفحه نُه هم آمده که «فَإِنَّ الطَّلَاقَ يَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش‏»، پس به دست خود ماست. اين غصّه اين درد بدخيم در خانه همه ما هست، يا خودمان فرزند داريم، يا نوه داريم، به هر حال همين است، اينکه زندگي نشد. اينکه ما مي‌گوييم: «کَلامُکُم نُورٌ»، «کَلامُکُم نُورٌ»، براي آن است که مواظب باشيم حرف تُند نزنيم تقاضاي بيجا نداشته باشيم. يک بيان نوراني از حضرت امير بود که بارها به عرض شما رسيد، اين قسمت در نهج البلاغه هست. حضرت داشتند سخنراني مي‌کردند عده‌اي داشتند گوش مي‌دادند يک نامحرم هم عبور کرد؛ حضرت به مستمعين فرمود آقايان! اگر نامحرمي در خيابان و بيابان و کوچه و پس‌کوچه ديديد اين از آسمان نيامده اين همان است که شما در خانه داريد، چرا اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌کنيد؟[12] اينکه چشم ما را به اين زيبايي آفريد براي چشم وظيفه‌اي گذاشت: ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ﴾،[13] اين او را نگاه نکند، آن او را نگاه نکند، راحت راحت است.

بنابراين ما مي‌خواهيم راحت زندگي کنيم، اينها هم به ما راحتي نشان مي‌دهند، کلفتي بر ما نيست. فرمود اگر اين کار را نکنيد به خودتان ستم کرديد، اين يعني چه؟ يعني اختصاصي است اين کار؟ يعني اگر کسي در جريان طلاق مثلاً اين کار را کرده بيرون کرده فقط همين گناه است که ظلم به نفس است؟ نه، اصلاً گناه ظلم به نفس است. مگر اثر گناه برنمي‌گردد؟ مگر ما از جاي ديگر تير مي‌خوريم؟ يا خودمان با اعمالمان تير مي‌خوريم؟ لذا فرمود اگر کسي معصيت کرد به خود ظلم کرد، به دستگاه الهي که آسيبي نمي‌رسد.

در اين قسمت اوّلين آيه سوره مبارکه «طلاق» فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾، چند جاست که مصدّر به ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ﴾ است چون حضرت سخنگوست وحي را او تلقّي مي‌کند. ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾، درباره «لام» مستحضريد که گاهي براي زمان است وقت است، مثل ﴿أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ﴾.[14] گاهي براي غايت و هدف است؛ مثل ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ﴾.[15] گاهي براي ظرف است؛ مثل ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾.[16] اين لام در ﴿لِعِدَّتِهِنَّ﴾، لام هدف و غايت نيست؛ حالا يا شبيه لام ﴿لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾ است؛ يعني در اين ظرف. يا لام ﴿لِدُلُوكِ الشَّمْسِ﴾ است؛ يعني وقت. مواظب عده باشيد، اين زن بايد پاک باشد در حال حيض نباشد، يک؛ اين طُهر بايد غير مواقعه باشد، دو؛ و سه طُهر هم بايد مواظب باشيد که تا بعد بتواند شوهر بکند. ﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾، يا نظير ﴿لِدُلُوكِ الشَّمْسِ﴾ است يا نظير ﴿لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾، ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ﴾. نظير لام در ﴿إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ﴾ نيست.

﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾، اين عده را شما احصا کنيد. گفتند چون بشر اوّلي با سنگ مي‌شمرد بعد سنگ‌ها را مي‌شمرد و سنگ را مي‌گويند حصا؛ لذا شماره کردن و به شماره آوردن را از آن به احصا ياد مي‌کنند؛ مثل اينکه ما با اصابع و انگشت مي‌شماريم. اين يک تفطن هست اما واقعاً اين کلمه احصا از همين حصا گرفته شده يا نه؟ در پايان سوره مبارکه «جن» آنجا دارد که ذات اقدس الهي هر چيزي را احصا کرده است؛ آيه 28 سوره «جن» اين است که ﴿لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاَتِ رَبِّهِمْ وَ﴾ خداوند ﴿أَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصَي كُلَّ شَي‏ءٍ عَدَداً﴾؛ خدا شمارش هر چيزي را احصا کرده است. البته ممکن است اين ريشه ادبي و لغوي از همان مسائل ساده گرفته شده و قرآن کريم هم درباره ذات اقدس الهي از همين لغت بهره برده، فرمود خدا ﴿أَحْصَي كُلَّ شَي‏ءٍ عَدَداً﴾. خواه آن شمارهکننده ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ﴾[17] باشد نياز به اصابع و سنگريزه نداشته باشد، خواه افراد عادي باشد و قرآن گاهي از اين شمارش به «عَدّ» ياد کرده: ﴿لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسَابَ﴾، يا ﴿وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها﴾،[18] گاهي هم از واژه «حصا و أحصا و إحصا» ياد کرده است، ﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾؛ يعني اين را کاملاً بشماريد که يادتان نرود، احکام الهي فراموشتان نشود. ﴿وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ﴾، براي اينکه اين طُهرها بگذرد.

گاهي سخن از ﴿وَ اتَّقُوا اللَّه﴾[19] است گاهي علّت تقوا را هم ذکر مي‌کند؛ يعني هميشه سپر به دست باشيد. تقوا مستحضريد که اين تاي آن که جزء کلمه نيست، اصلش «وقوا» بود اين «وَقي» است تاء جزء کلمه نيست. «وقايه»؛ يعني حفظ کردن. خودتان را از ربّتان حفظ بکنيد، چون ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد﴾؛[20] خدا در کمين است. نسبت به مؤمنان در کمين است که آنها را ياري کند، نسبت به کفّار و منافقان و تبهکاران در کمين است که آنها را بگيرد. در بحث‌هاي تفسيري قبلي گذشت که سه نوع معيت ذات اقدس الهي در قرآن مطرح کرده است: يک معيت همگاني و هميشگي است که کلّي و دائم است که فرمود: ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾،[21] با همه هست. دو تا معيت ويژه و نگهباني ويژه است: يکي با مؤمنان است تا در مورد خطر آنها را ياري کند. يکی با منافقان و کفّار است تا آنها بگيرد: ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد﴾.

در جرياني کساني که پشت درهاي بسته عليه نظام توطئه مي‌کنند فرمود: ﴿هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضي مِنَ الْقَوْلِ،[22] حالا اين اختصاصي به انبياي گذشته ندارد، الآن هم همين طور است. فرمود آنها که پشت درهاي بسته بيتوته مي‌کنند، جلسات سرّي شبانه تشکيل مي‌دهند عليه مسلمان‌ها مؤمنان و عليه دين خدا، خدا با آنهاست. اين ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾ که برای همه است. اين ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا[23] که برای مؤمنان است. اين معيتي که خدا در پشت درهاي بسته با تبهکاران است؛ يعني در کمين است که آنها را همان جا بگيرد.

«فتحصّل» که خدا سه نوع معيت دارد: يک معيت مطلقه است که ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾. يک معيت خاصه مؤمنين است که ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا، که هر وقت آنها خواستند بيفتند دست آنها را بگيرد. معيتي هم با کفّار هست که پشت درهاي بسته که آنها دارند توطئه مي‌کنند در همان درون اتاق آنها را خفه مي‌کند، ﴿هُوَ مَعَهُمْ إِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضي مِنَ الْقَوْلِ. اينجا که ذات اقدس الهي ‌فرمود اگر کسي گناه کرد به خود ظلم کرد، براي اينکه گناه نتيجه‌اش هر چه باشد عصاره عمل خود ماست، از جاي ديگر که نيامده، از درون خود ما برمي‌خيزد. محصول کار خود ماست، مي‌شود: ﴿فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ﴾.

حالا چرا اينها از خانه بيرون نروند و چرا اينها را از خانه بيرون نکنيم؟ اينها از خانه بيرون نروند: ﴿لَا يَخْرُجْنَ﴾؛ از خانه بيرون نروند، شما اينها را از خانه آواره نکنيد، چرا؟ براي اينکه در خانه که باشد ممکن است آن علاقه و محبت برگردد، اين «أَبْغَضُ الْحَلال»[24] صورت نگيرد و اين در طلاق رجعي شوهر دوباره مراجعه کند اين زندگي‌شان سامان بپذيرد؛ لذا فرمود نه آنها را بيرون کنيد، نه آنها خانه را رها کنند.

﴿لاَ تَدْرِي﴾؛ شما نمي‌دانيد رازش چيست؟ ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾؛ او کسي است که در دل‌ها محبت ايجاد مي‌کند همان طوري که خدا در دل‌هاي دشمنان رُعب و هراس ايجاد مي‌کند که يا عداوت ايجاد مي‌کند: ﴿أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاء﴾[25] يا ﴿فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ﴾[26] که دو آيه است يکي مربوط به يهود يکي مربوط به مسيحيت در سوره «مائده». گاهي هم محبت و رفاه ايجاد مي‌کند، ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾.

مسئله ترک خانه، ضرورت اگر باشد براي درمان و امثال آن، مي‌روند بيرون. اما به طور آزاد بخواهد خانه را ترک بکند حق ندارد. اينجا که فرمود: ﴿لاَ تُخْرِجُوهُنَّ﴾، يک نهي؛ ﴿وَ لَا يَخْرُجْنَ﴾، نهي ديگر؛ يک استثنا کرد فرمود مگر اينکه اينها به تبهکاري تن در بدهند. اين ظاهراً استثناي از حکم اوّل است؛ يعني شما حق نداريد آنها را بيرون کنيد مگر اينکه به بزهکاري تن در بدهند؛ اما اين نهي که خود اينها حق ندارند از خانه خارج بشوند مگر اينکه بزهکار بشوند.

«فتحصّل» که طلاق اگر در عادت باشد تکليفاً ممنوع، وضعاً باطل است. گاهي آنها تکليفاً ممنوع مي‌دانند، ولي وضعاً را حلال مي‌دانند؛ چه اينکه سه طلاقه را هم تکليفاً ممنوع و وضعاً را حلال مي‌دانند. اگر اين عده مشخص شد البته به وسيله روايات که ائمه(عليهم السلام) عِدل قرآن‌ هستند مشخص کردند، چون خود قرآن فرمود: ﴿وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ؛[27] خصوصيات اين قانون اساسي را ما به شما مي‌گوييم شما به مردم منتقل کنيد. ﴿وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ، تو مي‌شوي مفسّر؛ لذا ممکن نيست ما قرآن را بدون روايت بفهميم؛ اما «قد تقدم مراراً» که دو مرحله را بايد بگذرانيم: يکي برابر نصوص علاجيه[28] که خود ائمه فرمودند اگر دو تا روايت متعارض بود بر قرآن کريم عرضه کنيد. پس ما بايد قبلاً بدانيم که قرآن چه گفته، تا مرجع حلّ تعارض نصوص علاجيه باشد، يک يعني يک! دو: روايتي معارض ندارد، جزء نصوص علاجيه نيست؛ اما در روايات ما ائمه(عليهم السلام) مکرّر فرمودند به نام ما زياد دروغ جعل مي‌کنند،[29] اما به نام قرآن، به نام ذات اقدس الهي کسي آن جرأت را ندارد و قرآن هم کتابي نيست که بشود بدلي و او را جعل کرد. اصلاً ﴿مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَي﴾،[30] اين ﴿مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَي﴾ يعني چه؟ يعني قرآن کتابي نيست که آدم بتواند بدل بياورد. آدم مي‌تواند شبيه فلان ساختمان، ساختمان بسازد؛ اما شبيه ماه بياورد شبيه آفتاب بياورد، اين که نمي‌شود.

پرسش: ...

پاسخ: براي اينکه اين خانه مي‌خواهد محفوظ بماند، مگر مبارات باشد يا خُلع. طلاق رجعي فرمود: ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾، در روايت فقهي ما هم هست که طرزي زندگي کند که براي شوهر جاذبه داشته باشد که ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً﴾ که شوهر دوباره برگردد اين زندگي‌شان سر و سامان بپذيرد.

اما اصلاً قرآن کتابي نيست که انسان بتواند بدلي او را جعل کند. اين ﴿مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَي﴾ يعني اين بدلي ندارد. الآن همه ما با نهج البلاغه مأنوس هستيم. مي‌دانيد نهج البلاغه اصلاً يک خروش آسماني است در برابر کلام ديگران. اما همين نهج البلاغه را که کسي دارد مي‌خواند خطبه‌هاي طولاني يا نامه‌هاي طولاني حضرت که هست، مرتّب که دارد مي‌خواند يک صفحه نامه حضرت را مي‌خواند يا خطبه حضرت را مي‌خواند، اگر خود حضرت(سلام الله عليه) به يک جمله قرآني در کلمات خودش تمسک بکند، آدم مي‌بيند که وضع فرق کرده. با کلام علي! اصلاً قرآن بدلي برنمي‌دارد: ﴿مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَي﴾. لذا ائمه مکرّر يعني مکرّر! فرمودند هر روايتي که از ما رسيده است چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد، به نام ما زياد دروغ جعل مي‌کنند شما حتماً بايد بر قرآن عرضه کنيد.[31]

اينکه الميزان وجودش مي‌شود ضروري. ما الميزاني مي‌خواهيم، که خودش بفهمد که اين قرآن چه مي‌خواهد بگويد يک؛ اما بايد اينجا بنويسيم، اين هنوز حجت نيست. اين کلام خداست، ولي هنوز حجت نيست. روايات اگر معارض داشتند که بايد عرضه کنيم و تعارضش را علاج کنيم، دو؛ اگر معارض نداشتند خود روايت را بايد عرضه کنيم ببينيم که مخالف قرآن است يا نه؟ اينها را هم بايد بنويسيم، بعد عمومات قرآن را با اين اطلاقات قرآن را با اين قرينه بودن قرآن را با اين شأن نزول قرآن را با اين تکميل بکنيم تازه بشود حجت. حالا معلوم مي‌شود الميزان جايش کجاست، روايات جايش کجاست؟ اگر ما مي‌گوييم قرآن بدون روايت حجت نيست، يعني مرحله سوم و چهارم، چون خود ائمه فرمودند هيچ ممکن نيست بدون عرضه بر قرآن، روايات ما بشود حجت، چون به نام ما زياد دروغ جعل مي‌کنند.

خدا مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) را غريق رحمت کند! ايشان يک بيان لطيفي ذيل همين بحث دارد. روايتي که از وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نقل شده است که «ستكثر عَلَيّ القالَة»؛[32] به نام ما دروغ زياد جعل مي‌کنند. ايشان فرمايش لطيفش اين است که اين روايت يا صادر شده يا صادر نشده. اگر صادر شده پس معلوم مي‌شود که به نام پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) روايات زياد جعل مي‌کنند. اگر صادر نشده همين را به نام پيغمبر جعل کردند.[33] پس هيچ يعني هيچ! هيچ ممکن نيست کسي بدون اينکه اوّل تا آخر قرآن به عنوان يک ميزان دستش باشد به روايت بتواند عمل بکند، براي اينکه اين روايت اگر معارض دارد که به استناد نصوص علاجيه حتماً بايد بر قرآن عرضه بشود، اگر معارض ندارد به استناد رواياتي که فرمودند به نام ما زياد جعل مي‌کنند حتماً بر قرآن عرضه کنيد تا بشود حجت، ما چه وقت مي‌توانيم بگوييم اين روايت مخالف با قرآن نيست؟ در صورتي که کلّ مطالب قرآن نزد ما باشد. حالا لازم نيست باطن قرآن، نه! ظاهر قرآن نزد ما باشد بدانيم که قرآن چه مي‌خواهد بگويد. اگر اين روايت با قرآن مخالف نبود، آن وقت توان آن را دارد که مخصّص عام باشد، مقيّد مطلق باشد، ذي‌القرينه باشد، بيانگر شأن نزول باشد و مانند آن.

در روايات فراوان آمده است که اين ايام چيست و مدت چيست، چون مخالفت اطلاق و تقييدي و عموم و خاص بودن مستحضريد که مخالفت نيست. آن وقت مشخص کردند که سه طُهر چيست و چه وقت بايد واقع بشود و چه وقت بايد واقع نشود. ﴿فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ﴾، از آن به بعد مختار هستيد که يا محترمانه اينها را نگه مي‌داريد براي مثلاً تجديد فراش بعدي يا فلان، يا نه، ﴿فَارِقُوهُنَّ﴾.

«و الحمد لله رب العالمين»

 



[1].  الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏5، ص328.

[2]. مكارم الأخلاق، ص197. «تَزَوَّجُوا وَ لَا تُطَلِّقُوا فَإِنَّ الطَّلَاقَ يَهْتَزُّ مِنْهُ الْعَرْش‏»

[3]. سوره اعراف، آيه54؛ سوره يونس، آيه3؛ سوره رعد، آيه2.

[4]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏55، ص39.

[5]. سوره روم، آيه21.

[6]. وسائل الشيعة، ج20، ص16.

[7]. نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص83.

[8]. تفسير نور الثقلين، ج‏5، ص382.

[9]. سوره بقره، آيه261.

[10]. سوره بقره، آيه265.

[11]. من لا يحضره الفقية، ج2، ص616.

[12] . نهج البلاغة(للصبحي صالح), حکمت420.

[13]. سوره نور، آيه30.

[14]. سوره إسراء، آيه78.

[15]. سوره انسان، آيه9.

[16]. سوره حشر، آيه2.

[17]. سوره بقره, آيه231.

[18]. سوره ابراهيم، آيه34؛ سوره نحل، آيه18.

[19]. سوره بقره، آيات194، 196و 231.

[20]. سوره فجر، آيه14.

[21] . سوره حديد، آيه4.

[22] . سوره نساء، آيه108.

[23] . سوره نحل، آيه128.

[24] . نهج الفصاحة، ص157.

[25]. سوره مائده، آيه64.

[26]. سوره مائده، آيه14.

[27]. سوره نحل، آيه44.

[28] . حاشية السلطان، ص301.

[29]. المعتبر فی شرح المختصر، ج‏1، ص29؛ ر.ک: الإحتجاج علی أهل اللجاج(للطبرسي)، ج‏2، ص447؛ « قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ قَدْ كَثُرَتْ عَلَيَّ الْكَذَّابَةُ وَ سَتَكْثُرُ بَعْدِي فَمَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فَإِذَا أَتَاكُمُ الْحَدِيثُ عَنِّي فَاعْرِضُوهُ عَلَی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِي فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ وَ ...».

[30]. سوره يوسف، آيه111.

[31]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص69؛ «... فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ فَدَعُوهُ».

[32]. تفسير الميزان، ج5، ص273.

[33]. بحارالانوار، ج2، ص225؛ «و هذا الخبر علي تقديري صدقه و كذبه يدل علي وقوع الكذب عليه صلی الله عليه و آله و سلّم‏».