دیگر اخبار
ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

شناسه : 26867485


سوره مبارک «ضحی» آیات 1 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الضُّحي‏ (1) وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي‏ (2) ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي‏ (3) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (4) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي‏ (5) أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ (6) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ (7) وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (8) فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11).

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الضحي» است و گرچه صلاحيت نزول در مکه و مدينه را نقل کرده‌اند، ولي به مکي بودن آن أنسب است. تاکنون روشن شد که قسم‌هاي قرآن کريم هم به خود خداست و لاغير و هم به بيّنه است از آن جهت که خدا «هو الشاهد» مطلق است؛ يعني قسم در محاکم دنيا در مقابل بيّنه است که «الْبَيِّنَةُ عَلَي الْمُدَّعِي وَ الْيَمِينُ عَلَي مَنْ أَنْكَر»[1] و قسم‌هاي قرآني به بيّنه است نه در قبال بيّنه؛ چون اين سوگندها به خود خداست که او دليل بر هر چيزي است و شاهد بر هر چيزي و نمونه سوگند به بيّنه همان آغاز سوره مبارکه «يس» است که فرمود: ﴿يس ٭ وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾؛[2] سوگند به اين قرآن تو پيغمبر هستي! چون معجزه نشان و دليل نبوت حضرت است، به دليل سوگند ياد کرد، به اين دليل قسم که آن مدلول حق است.

سوگندهاي قرآن کريم اين چنين است؛ گرچه قرآن هم به روز و ضحاي آن و هم به شب و پوشش آن و تاريکي گسترده آن سوگند ياد کرده است، اما در خيلي از موارد به عظمت تاريکي شب ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي به بخش پاياني شب که همه آرام و خواب‌ هستند و هيچ مزاحمتي نيست فرمود: ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾.[3] اين نکته بارها به عرض شما رسيد که اگر معراجي بود در شب بود و اگر نزول قرآن در ليله قدر بود نه در روز قدر و در ماه مبارک رمضان که انسان جزء «ضيوف الرحمن» است با اينکه روز روزه دارد اما نزول قرآن در شب بود که ﴿إِنَّا انزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ؛[4] شب خصيصه‌اي دارد که سوگند الهي بخش مهمش به آن حالت آرامش و سکوت و بي‌مزاحمت شب است.

فرمود نه توديعي در کار است نه قَلي. «توديع»؛ يعني وداع کردن که يا براي هميشه يا براي دراز مدت است. «قلي»؛ يعني دشمني. اگر در سوره مبارکه «شعراء» لوط(سلام الله عليه) فرمود: ﴿إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالينَ﴾؛[5] يعني من دشمن بدي هستم. انسان با خوبي پيمان مودّت دارد و با بدي ترک دوستي است بلکه اظهار دشمني است. اين پيامبر نه تنها در برابر آن پديده زشت دشمن بود بلکه نسبت به هر گناهي، هر پيامبري قالي و دشمن است مخالف آن است؛ ﴿إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالينَ﴾؛ «قَلی» هم يعني دشمني. فرمود نه توديع کوتاه‌مدت و درازمدت است نه عداوت در کار است.

اما توديع نيست براي هميشه با اوست مناجات‌گر اوست حبيب اوست مخاطب اوست گيرنده وحي اوست «آنَاءَ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافَ النَّهَار». اما دشمن او نيست چون او حبيب اوست و ذات اقدس الهي وجود مبارک حضرت را محور محبت قرار داد. همان طوري که در عقل نظري اگر کسي خواست از مجهولي پي به معلوم ببرد يک حدّ وسط معرفتي لازم است، در عقل عملي و حکمت عملي اگر کسي خواست از مرحله‌اي به مرحله محبوب بودن برسد حدّ وسطي لازم است و آن وجود حبيب خداست. يک انسان کاملي که حبيب الله است مي‌تواند مدار محبت و محور دوستي باشد فرمود: ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾.[6] محبّ اگر بخواهد به مقام محبوبيت برسد بايد به وساطت حبيب الله باشد. يک موجود نيازمند اگر به خدا مهر بورزد و خدا را دوست داشته باشد خيلي هنر نيست، اما اگر کوشش بشود که حبيب خدا بشود محبوب خدا بشود هجرت کند و انتقال پيدا کند از محب بودن به محبوب بودن، حدّ وسط اين عقل عملي و حکمت عملي و کار عملي حبيب الله است؛ ﴿إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ﴾. آن انسان کاملي که حدّ وسط محبت جهانيان است چگونه ممکن است مورد توديع، يک؛ قلي، دو؛ نسبت به ذات اقدس الهي قرار بگيرد اصلاً شدني نيست. چه اينکه در مدار قُرب هم همين طور است که اگر مضطري بخواهد دعاي تو را اجابت کند به سوي تو بيايد و دعا کند مرا، ﴿وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ﴾،[7] سائل به حضور تو مي‌آيد تو مي‌شوي مسئول، محور پيوند سؤال است.

فرمود اگر سائلي آمد جريان مرا از تو پرسيد جواب بده که من نزديک هستم، تو وساطت اين قرب را تأمين کردي؛ اگر تو واسطه قرب هستي، پس حتماً قريب هستي و اگر نزديک خدا هستي نه توديعي در کار است نه قلايي در کار است. مسئله سوم که غير از محبت و قربت که حدّ وسط اين دو تا دليل‌اند مسئله أخذ صدقه است. از وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) نقل شده است که هر وقت حضرت چيزي به سائل و مستمند مي‌داد دستش را مي‌بوييد و مي‌بوسيد و از چهره سر و صورت پايين مي‌آورد مي‌گفت اين دست قبل از اينکه به دست نيازمند برسد به دست الله رسيده است؛[8] زيرا خدا مي‌فرمايد: ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾.[9] توبه را با کلمه و واژه «عن» به کار برد ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾ با اينکه قبول با «من» به کار برده مي‌شود نه با «عن»، «قَبِل عنه» نيست «قَبِل منه»؛ لکن براي تضمين معناي تجاوز که اگر در توبه اينها نقصي و کمبودي باشد خدا با تجاوز از آن کمبودي و نقص قبول مي‌کند؛ ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾ نه «مِن عباده».

اين درباره قبول توبه است ﴿وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾؛ خدا صدقات را مي‌گيرد. همين خدايي که صدقات را مي‌گيرد در سوره «توبه» به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِها﴾[10] که حالا در بحث‌هاي سوره مبارکه «توبه» اشاره شد که اين ﴿صدقةً﴾ چون جواب امر نيست و مجزوم نيست، آن ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ در محل نصب است تا صفت باشد براي صدقه. ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که «هي متّصفة بالتّطهير» که ضمير ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ به صدقه برمي‌گردد نه به «أنت» و گرنه مجزوم مي‌شد چون جواب امر بود؛ گرچه ﴿وَ تُزَكِّيهِم﴾ ضمير به «أنت» برمي‌گردد که بسط اين سؤال و جواب به طور گسترده در بحث سوره مبارکه «توبه» گذشت.

پس فرمود تو صدقات را اخذ مي‌کني با اينکه صدقات را خدا اخذ مي‌کند ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾. اخذ صدقه به خدا اسناد دارد به پيغمبرش هم. قرب کل شيء به خدا اسناد دارد به پيغمبرش هم. محبت کلّ شيء به ذات الهي بالاصالة ارتباط دارد به پيامبرش هم. اما اين به دو مطلب وابسته است: يکي کار بلاواسطه خدا، يکي کار مع الواسطه. آن کار بلاواسطه مطلق است و ذاتي است و نامتناهي است او «مع کلّ شيء لا بالمقارنة» و مانند آن، چون او ﴿بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ﴾[11] است در اين مراحل سه‌گانه به سائل از مجيب نزديک‌تر است، به مجيب از سائل نزديک‌تر است، به مجيب از خود مجيب نزديک‌تر است، به سائل از خود سائل نزديک‌تر است، او قريب مطلق است.

در جريان محبت و در جريان اخذ صدقه هم اين چنين است همين طور است. اين درباره وصف ذاتي اقدس الهي است که در آن سمِت أحدي را راه نيست. در مقام فعل، وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و اهل بيت(عليهم السلام) اولياي معصوم اينها در مسئله قرب نوافل به بارگاهي بار يافته‌اند که در مقام فعل و نه در مقام ذات، ذات اقدس الهي، فعل او فعل اينهاست زبان اينهاست و چشم اينهاست و گوش اينهاست و دست اينهاست؛ «كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ».[12] اگر در مسئله قرب نوافل ذات اقدس الهي مجاري ادراکي و تحريکي، هم سمع و بصر ذکر شده، هم «وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا» ذکر شده فعل خدا و نه ذات او در مقام فعل که زائد بر ذات است و در قلمرو امکان است، اين فعل هم دست انسان کامل است هم زبان اوست و هم چشم اوست.

اگر ذات اقدس الهي به حبيب خود اين چنين سخن مي‌گويد، به قريب خود اين چنين سخن مي‌گويد، به آخذ صدقاتش اين چنين سخن مي‌گويد که وقتي به قرب نوافل بار يافت «كُنْتُ سَمْعَهُ»، «كُنْتُ ... بَصَرَهُ»، «كُنْتُ ... لِسَانَهُ»، «كُنْتُ ... يَدَهُ»، «كُنْتُ ... رِجْلَهُ»[13] و مانند آن، نه جا براي توديع است نه جا براي قلي؛ قهراً براي توجيه تبهکاران و بدانديشان ديگر است که فکر مي‌کردند ـ معاذالله ـ ذات اقدس الهي نسبت به رسولش بي‌مهر شده است! پس ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ﴾، يک؛ ﴿وَ ما قَلي﴾، دو؛ با اين بيان‌هاي گسترده نشان مي‌دهد که رابطه هم‌چنان محفوظ و باقي است.

مطلب بعدي آن است که خداي سبحان وجود مبارک حضرت را رسول جهاني معرفي کرد چه اينکه در سه سوره از سور قرآن کريم مسئله ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾،[14] ﴿وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾،[15] ﴿وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾.[16] اگر آن حضرت مکتبي آورد که جهان‌گير است و خود آن حضرت هم ﴿وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ﴾[17] است و اگر خود آن حضرت هم ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ[18] است پس سعه جهاني دارد. اين سعه جهاني اگر بخواهد در علم سيراب بشود بايد آنچه در جهان است بداند، بخواهد مهر بورزد بايد آنچه در جهان است مورد مهر او قرار بگيرد اگر صالح باشند؛ لذا در آن جمله بعد که فرمود: ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي﴾ بعد از اينکه گشايشِ هستيِ رسول خود را جهاني معرفي کرد ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ معرفي کرد، ﴿كَافَّةً لِلنَّاسِ﴾ معرفي کرد اگر او بخواهد راضي بشود هيچ فردي از افراد امت خود را که در اثر سهو و در اثر نسيان بيراهه رفتند يا راه کسي را بستند غفلتي کردند گرفتار لممي شدند که ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ﴾[19] احياناً گرفتار تباهي و تبهکاري ديگري شدند که قابل عفو و اغماض است، ذات مقدسش تا آنها بخشوده نشوند راضي نخواهد شد.

سعه رضوان آن حضرت به سعه صدر اوست و صدر او رحمت جهاني است تفکر جهاني است ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ سلطه بر همه مکتب‌هاي شرق و غرب عالم است. يک چنين انسان کاملي که از نظر مکتبي ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ است و از نظر مردمي ﴿كَافَّةً لِلنَّاسِ﴾ است و از نظر اخلاقي ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ است، در بخش چهارم اگر بخواهد به مقام رضوان بار يابد و راضي بشود بايد به آن سه بخش ياد شده هماهنگ باشد؛ يعني چه در شرق عالم و چه در غرب عالم اگر کسي بخواهد مورد رنج قرار بگيرد و مورد لطف و محبت آن حضرت است حتماً مورد عفو قرار مي‌گيرد.

مطلب بعدي آن است که کمک به فقرا يک وقت براي سکون است يک وقت براي سکوت. يک وقت انسان نيازمند را طرزي تأمين مي‌کند که ديگر حرفي نزند اين خيلي پسنديده نيست. يک وقت به او آن قدر مي‌رسد که آرامش پيدا کند ساکن بشود نه ساکت، اين مورد رضاي خدا و پيغمبر و اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) خواهد بود.

در جريان سائل فرمود سائل را نرنجان و طرد نکن به او پاسخ مثبت بده! اما تعبير لطيفي که در اين زمينه دارد همان تعبير لطيف و دلپذيري را که درباره اعضاي خانواده دارد. درباره اعضاي خانواده فرمود اگر پدرت سالمند شد مادرت سالمند شد ﴿إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً؛[20] اگر پدر سالمند شد مادر سالمند شد پذيرايي آنها به عهده شماست نه تنها به آنها اُف نگوييد ﴿فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ﴾؛ اينها را نهر نکنيد يعني بي‌مهري نکنيد، با بي‌مهري آنها را نرانيد و طرد نکنيد. اين تعبير لطيف و ظريف ﴿لا تَنْهَرْهُما﴾ که به پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) درباره احترام به پدر و مادر ذکر کرد که سکينت‌آور است نه سکوت‌ساز، همان تعبير لطيف را درباره سائلين دارد که فرمود: ﴿وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾ نهرش نکن بي‌مهري نکن طرد نکن. اگر هم مقدور شما نيست جواب سکون‌آور عطا کن نه سکوت‌آور، يک؛ يا رنج‌آور، دو. اينکه نسبت به پدر و مادرت ﴿وَ لا تَنْهَرْهُما﴾ دارد، نسبت به سائل هم ﴿وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ﴾ دارد، نشانه آن است که اين ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ دارد کار مي‌کند. همان طوري که ذات اقدس الهي يک رحمت جهاني دارد، يک رحمت رحيميه؛ وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که مظهر اين دو نام از اسماي حسناي الهي است، هم رحمت رحمانيه دارد نسبت به جهان، چه مسلمان چه مسيحي چه کليمي چه زرتشت مجوس و چه رهبران ديگر و هم نسبت به بخش سوم که ملحد و مشرک و امثال آنها هستند نسبت به اينها رحمت رحمانيه دارد و هم رحمت رحيميه دارد که نسبت به مؤمنين است ﴿بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ﴾[21] در بخش پاياني سوره مبارکه «توبه» اين بود که ﴿جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ﴾[22] آنچه شما در رنج هستيد سبب دشواري و رنجوري آن حضرت است. اگر شما مسلمان‌ها راحت باشيد او راحت است، اگر در زحمت و رنج باشيد براي آن حضرت گران تمام مي‌شود در رنج است. اين رسولي که با رنجِ امتش رنجور مي‌شود او رحمت رحيميه دارد نسبت به امت اسلامي و خواص. رحمت رحمانيه دارد نسبت به جهان. اين رسول که هم مظهر ذات اقدس الهي است، هم در رحمت رحمانيه، هم در رحمت رحيميه، مأمور شد که سائلي را نهر نکند؛ اگر آن سائل در بخش رحمت رحيميه بود گذشته از نهي از نهر، اعمال رحمت رحيميه لازم است و اگر در بخش رحمت رحمانيه بود گذشته از نهي از نهر، رحمت رحمانيه لازم است.

اين رسول اگر بخواهد راضي بشود آن و اگر بخواهد نهر نکند اين، به سعه رسالت او و هستي او امر و نهي الهي ظهور مي‌کند. اما در همه موارد ذات اقدس الهي هم به رسول از خود رسول نزديک‌تر است، هم به سائل از خود سائل نزديک‌تر است هم پيوند سائل و رسول از هر دو نزديک‌تر است. رسول وقتي با اين خصيصه‌ها تربيت شد آن‌گاه همان خدايي که به آفتاب و ضحاي آن، به ليل در گسترش تاريکي آن، به آسمان و زمين و مانند آنها سوگند ياد مي‌کند، به عمر پربرکت و حيات سازنده پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هم سوگند ياد مي‌کند فرمود: ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾[23] اين همان سوگند به بيّنه است. فرمود قسم به حيات شما ديگران مستانه مي‌روند چرا؟ چون تو عاقلانه زندگي مي‌کني، چه در بخش نظر خوب مي‌فهمي، چه در بخش عمل خوب کار مي‌کني، چه در جمع‌بندي نظر و عمل، نفس کامل داري، من به حيات تو سوگند ياد مي‌کنم ﴿لَعَمْرُ﴾ اين «عُمر» است منتها چون در سوگند تکرار مي‌شود و ضمّه ثقيل است به فتحه تبديل شد ﴿لَعَمْرُكَ﴾؛ يعني سوگند به عُمر تو اينها بيراهه مي‌روند غافل‌اند ساهي‌اند ناسي‌اند ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾.

بنابراين چنين شخصي که عمر او مثل شمس است که خدا به او سوگند ياد مي‌کند، مثل سَحر است که به او سوگند ياد مي‌کند، مثل آسمان و زمين است که منشأ برکت‌اند و بالاتر از همه اينها که به او سوگند ياد مي‌کنند، اين رسول خدا نه مورد توديع خدا قرار مي‌گيرد نه مورد قَلي.

بنابراين گاهي اگر چند لحظه‌اي وحي فاصله مي‌گيرد اين نه مصداق توديع است نه مصداق دشمني ـ معاذالله ـ. در پايان هم فرمود: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ﴾. قيام و قعود آن حضرت تحديث نعمت خداست. ما درباره وجود مبارک وليّ عصر(ارواحنا فداه) سلامي که عرض مي‌کنيم، همين سلام و صلوات‌ها درباره وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هم صادق است. ما به حضرت سلام عرض مي‌کنيم؛ سلام وقتي که برمي‌خيزي سلام وقتي که مي‌نشيني سلام وقتي که قرائت مي‌کني: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»، «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ».[24] اگر وجود مبارک حضرت يعني رسول خدا(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) تمام عمرش حيات نوراني است که خدا به او سوگند ياد مي‌کند، اين در آن زماني که جمله‌هاي ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي﴾ هم صادق است، نه اينکه اين از آن مقطع به بعد قسم ياد کند، عمر حضرت، حيات حضرت مورد سوگند ذات اقدس الهي است آن زمان را هم شامل مي‌شود.

بنابراين چون اين چنين است اين سلام و صلواتي که بر وجود مبارک حضرت وليّ عصر(ارواحنا فداه) است که جميع حالاتش را مي‌گيرد «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ»، «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ» «السلام عليک کذا و کذا و کذا»؛ چون وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) محدّث نعمت خدا است، سخنگوي نعمت خداست در جميع حالات و شئون نعمت الهي را دارد بازگو مي‌کند و پاس مي‌دارد مي‌توان بر تمام شئون اينها هم صلوات و سلام اهدا کرد. نتيجه آنکه نه توديعي در کار است نه قَلايي در کار است، بلکه او دائم الفيض و لطف است نسبت به وجود مبارک حضرت، هم «دائم الرحمانية» است چون او مظهر رحمانيت مطلقه است که ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ هم «دائم الرحيمية» است چون ﴿بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ﴾.

اميدواريم فيض و فوز آن حضرت نصيب امت اسلامي بيش از گذشته بشود.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏1، ص244.

[2]. سوره يس، آيات1 ـ 3.

[3]. سوره مزمل، آيه6.

[4]. سوره قدر، آيه1.

[5]. سوره شعراء، آيه168.

[6]. سوره آل عمران، آيه31.

[7]. سوره بقره، آيه186.

[8]. عدّةالداعي و نجاح الساعی, ص68.

[9]. سوره توبه، آيه104.

[10]. سوره توبه، آيه103.

[11]. سوره فصلت، آيه54.

[12]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص352.

[13]. ر. ک: صحيح البخاری، باب التواضع، ج8، ص105، ح6502: «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ كَرَامَةَ حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ بِلاَلٍ حَدَّثَنِي شَرِيكُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي نَمِرٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: إِنَّ اللَّهَ قَالَ مَنْ عَادَی لِي وَلِيًّا فَقَدْ آذَنْتُهُ بِالحَرْبِ وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدِي بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ مَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا وَ رِجْلَهُ الَّتِي يَمْشِي بِهَا وَ إِنْ سَأَلَنِي لَأُعْطِيَنَّهُ وَ لَئِنِ اسْتَعَاذَنِي لَأُعِيذَنَّهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ تَرَدُّدِي عَنْ نَفْسِ المُؤْمِنِ يَكْرَهُ المَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ‏».

[14]. سوره توبه، آيه33؛ سوره فتح، آيه28؛ سوره صف، آيه9.

[15]. سوره صف، آيه9.

[16]. سوره فتح، آيه28.

[17]. سوره سبأ، آيه28.

[18]. سوره انبياء، آيه107.

[19]. سوره نساء، آيه31.

[20]. سوره إسراء، آيه23.

[21]. سوره توبه، آيه128.

[22]. سوره توبه، آيه128.

[23]. سوره حجر، آيه72.

[24]. الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص493.