دیگر اخبار
تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است



تفسير سوره مباركه جمعه آيات 2 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ (۲) وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۳) ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (٤) مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (۵)

سوره مبارکه «جمعه» که در مدينه نازل شد، خطوط کلّي برنامه‌هاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که برنامه عمومي انبياي ديگر هم هست آن را هم ذکر فرمودند. گرچه براي خاتميت آن حضرت خصيصه‌اي هست، ولي يک سلسله وظايف مشترکي انبيا دارند، يک سلسله وظايف مشترکي امم دارند که اين را ذکر مي‌کنند. اين عناوين ياد شده که تزکيه، تعليم کتاب، تعليم حکمت و مانند آن، اين براي امت‌هاي قبلي هم بود، وظيفه انبياي قبلي هم بود؛ البته هم تعليم درجاتي دارد، هم تزکيه مراتبي دارد.

در سوره مبارکه «نازعات» وقتي ذات اقدس الهي از جريان موساي کليم(سلام الله عليه) سخن به ميان مي‌آيد، آيه پانزده به بعد سوره «نازعات» اين است: ﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَي ٭ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوي ٭ اذْهَبْ إِلَي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَي ٭ فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَي أَن تَزَكَّي ٭ وَ أَهْدِيَكَ إِلَي رَبِّكَ فَتَخْشَي﴾؛ يعني کليم الهي هم براي تزکيه مردم حتي براي فرعون مأموريت يافت؛ چه اينکه در عصر فرعون حرف‌هايي هم که سحره فرعون زده بودند که تربيتشدگان مکتب موساي کليم(سلام الله عليه) بودند، آنها هم از تزکيه سخن مي‌گفتند. در سوره مبارکه «طه» دارد که سحره موسي بعد از تهديد فرعون که گفت: ﴿لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَاباً وَ أَبْقَي﴾، آنها گفتند: ﴿لَن نُؤْثِرَكَ عَلَي مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ﴾، در آيه 76 فرمود: ﴿جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَ ذلِكَ جَزَاءُ مَن تَزَكَّي﴾، اينکه آنها مقاومت کردند، از تهديد فرعون هراسناک نشدند راه کليم حق(سلام الله عليه) را انتخاب کردند، گفتند جزاي کسي است که تزکيه رهبران الهي را پذيرفته باشد.

بنابراين جريان ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ در همه انبيا بود، جريان ﴿يُعَلِّمُهُمُ﴾ در همه انبيا بود؛ منتها قرآن از آن جهت که مهيمن است تزکيه برتر دارد، تعليم برتر دارد، حکمت برتر دارد و مانند آن. اين خاصيت مهيمن بودن است. پس تزکيه جزء برنامه‌هاي عمومي انبياست؛ چه اينکه تعليم کتاب و حکمت هم جزء برنامه‌هاي عمومي انبياست.

عمده آن است که «التزکية ما هي»؟ چگونه جامعه پاک مي‌شود؟ پاکي جامعه در چيست؟ پاکي جامعه را ذات اقدس الهي در انواع گوناگون تکاليف مشخص کرده است. هم طهارت مال را مشخص کرده است فرمود کسي که وابسته به مال باشد مخصوصاً مالي که مال او نيست، اين طاهر نيست که چند بار آيه سوره مبارکه «توبه» به همين مناسبت ذکر شد که ذات اقدس الهي به رسولش(صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي‌دهد: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِها﴾,[1] حالا چه فرق بين طهارت و تزکيه است «عليٰ أي حال» اگر کسي حقوق مالي‌اش مثل زکات را نپرداخت، طاهر و مزکّيٰ نيست، نه اينکه اين مال پاک نيست، خود اين شخص پاک نيست. ﴿تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم﴾، در همه موارد اينجا هم که سوره مبارکه «جمعه» است دارد: ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾ و گرنه مال چه آلودگي دارد؟ شخص است که غصب مي‌کند ناپاک مي‌شود و گرنه مال، مال است. مال تکليفي ندارد. اگر يک قذارت و آلودگي به آن برسد، مثل فرش آلوده مي‌شود، مال آلوده مي‌شود، مکان آلوده مي‌شود و مانند آن. و گرنه اين با آب پاک مي‌شود؛ اما آن قذارت که ﴿إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾[2] يا ﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الأنْصَابُ وَ الأزْلاَمُ رِجْسٌ، آنها را نه غَسل پاک مي‌کند و نه غُسل، آنها را ايمان پاک مي‌کند.

در اين قسمت‌ها که فرمود: ﴿تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِهَا﴾، معلوم مي‌شود کسي که حقوق الهي به عهده اوست مطهّر و مزکّيٰ نيست.

مسئله ديگر اين است که نه تنها در مسائل تبليغي حرف سحره موسي اين بود: ﴿ذلِكَ جَزَاءُ مَن تَزَكَّي﴾، نه تنها کسي که حقوق مالي به عهده اوست مطهّر و مزکّيٰ نيست، در برابر آداب اجتماعي هم اگر کسي آداب اجتماعي را رعايت نکند و حقوق مردم را حرمت ننهد حق ديگران را گرامي نشمارد، مطهّر و مزکّيٰ نيست؛ يعني آن غرور و خودخواهي براي ما آلودگي مي‌آورد، ما را آلوده مي‌کند. ببينيد در سوره مبارکه «نور» فرمود اگر شما مي‌خواهيد به ديدار کسي برويد، بايد اوّلاً وقت ملاقات بگيريد، همين طور سرزده وارد منزل کسي نشويد، قبلاً وقت ملاقات بگيريد. اگر وقت ملاقات نگرفتيد و رفتيد و آن آقا گفت من الآن کار دارم و شما را نپذيرفت، گِله نکنيد، بگوييد حق مسلّم شما بود ما الآن که وقتي نداريم. اگر ـ خداي ناکرده ـ از اينجا گِله شروع شد معلوم مي‌شود اين فرد مطهّر و مزکّيٰ نيست؛ يعني دين آمده براي نظم، يک؛ تعيين وقت، دو؛ رعايت احترام متقابل، سه؛ غرورشکني، چهار. ببينيد آيه سوره مبارکه «نور» چه مي‌فرمايد! فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّي تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلَي أَهْلِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ﴾؛ بدون سلام وارد نشويد، با اذن قبلي وارد شويد، ﴿لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ٭ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَداً فَلاَ تَدْخُلُوهَا حَتَّي يُؤْذَنَ لَكُمْ﴾؛ اگر کسي نبود در بسته بود که برمي‌گرديد؛ اما اگر بود، شما چون وقت قبلي نگرفتيد به شما گفتند برگرديد ما الآن فرصت ديدار نداريم، به شما برنخورد: ﴿وَ إِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا﴾، شما که وقت قبلي نگرفتيد. نگوييد به ما برخورد و از اينجا قهر شروع بشود. ﴿هُوَ أَزْكَي لَكُمْ﴾، اين ادب اجتماعي را رعايت کنيد اين جامعه مي‌شود جامعه مزکّيٰ و مطهّر، جامعه منظم. جامعه‌اي که اگر وقت قبلي نگرفت، صاحب خانه گفت من الآن فرصت ندارم، به او برنخورد. ﴿وَ إِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَي لَكُمْ﴾، اين طور نيست که در چند جاي قرآن فقط کلّي‌ فرمود: «يزکيهم». در مسائل مال مشخص کرد، در مسائل سياست مشخص کرد، در مسائل مبارزات مشخص کرد، در مسائل تنظيم وقت و ملاقات‌ها مشخص کرد. چه اينکه در مسائل پاکدامني هم مشخص کرد، فرمود عفاف باعث طهارت جامعه است. در همان سوره مبارکه «نور» بعد از اينکه فرمود: ﴿وَ إِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَي لَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾، آن‌گاه در آيه سي همان سوره مبارکه «نور» فرمود: ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَي لَهُمْ﴾، ما يک سلسله مسائلي بين خود و خداي خودمان داريم که اين مسائل براي ما و ابديت ما سرنوشت‌ساز است. يک سلسله هم مسائلي با مسئولين و نظام و امثال آن داريم. اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ گِله‌اي از مسئولي از نظامي از جاي ديگر دارد، اين رابطه‌اش را با دين به هم نزند. خدا مي‌گويد: ﴿وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ﴾، اين روسري جايش مربوط به سر و گردن است، حالا اگر مشکلي دارد با کسي يا بدرفتاري ديده است، ـ معاذالله ـ اين را به حساب دين بياورد و اين روسري را روي چوب بگذارد اين با آيه طرف است. اين به خودش آسيب رسانده و مي‌رساند. فرمود اين مرزها را از هم جدا کنيد، کارهاي دين که رابطه بين شما و خداي شماست، آن را مقدس و محترم بشماريد، چون با او زنده‌ هستيد، با او مي‌ميريد، با او محشور مي‌شويد، حساب‌ها را مخلوط نکنيد. ﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَي لَهُمْ﴾، انسانيت، حيثيت و حرمت شما را حفظ مي‌کند. اگر ـ معاذالله ـ مرگ پوسيدن بود، اگر قبر آخر خط بود و اگر انسان مي‌مُرد، ديگر خبري نبود؛ اما اين جزء لطايف قرآن کريم است که انسان مرگ را مي‌ميراند. اين حرف زير آسمان غير از انبيا کسي ديگر آمده که چنين حرفي بزند؟ که ما يک دشمن داريم به نام مرگ چون از هر چه مي‌ترسيم براي اينکه مي‌ترسيم بميريم. اگر از انفجار، اگر از مار، از بيماري‌هاي بدخيم مي‌ترسيم براي اينکه پايانش مرگ است. اگر اين ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؛[3] پيام خدا را مي‌رساند که شما مرگ را مي‌ميرانيد نه مرگ شما را، اين حرف براي هميشه تازه است. نفرمود مرگ شما را مي‌چشد، نفرمود: «کلّ نفس يذوقها الموت» فرمود: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ؛ شما هستيد که مرگ را مي‌ميرانيد، شما هستيد که مرگ را مي‌چشيد و هضم مي‌کنيد، شما هستيد که هستيد و مي‌رويد به جايي که شما هستيد و مرگ نيست. اين برنامه‌هاست انسان اين برنامه‌ها را که با کارهاي ديگر مخلوط نمي‌کند. حساب ما با خدايمان هميشه بايد محفوظ بماند، با ديگران مشکلي داريم آن را از راه ديگر بايد حلّ کرد.

﴿قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكَي لَهُمْ﴾، بنابراين اين طور نيست که ذات اقدس الهي يک کلّي‌گويي کرده باشد فرمود که «يزکّيهم». مي‌بينيد آداب اجتماعي را گفته، مبارزات سياسي را گفته، مقاومت‌هاي جهادي را گفته، ادب اجتماعي را گفته، عفاف را گفته، فرمود اينها تزکيه است. طهارتِ مال تزکيه است. اين ﴿أَزْكَي لَهُمْ﴾، با ﴿يُزَكِّيهِمْ﴾ و با ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ همراه است. همان طوري که علم وصفي است براي خود عالِم، بيرون که نيست. اين طهارت و تزکيه هم وصف است ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾، ﴿تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم﴾، اينها نشان مي‌دهد که تمام اين اوصاف برای خود آدم است حالا اگر کسي عصباني شد خانه خودش را منفجر کرد، اين به خودش آسيب رساند، نه به ديگري.

غرض اين است که غضب و عصبانيت چيز خوبي است دفاع يک چيز خوبي است، ولي بايد در اختيار انسان غضبان باشد؛ اما وقتي اختيار انسان به دست او افتاد، مشکل پيش مي‌آيد. فرمود اين کار را نکنيد نه تنها وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم)، موساي کليم هم براي همين آمده؛ منتها اگر تفاوتي هست، براي اينکه قرآن مهيمن است نسبت به تورات و انجيل، تزکيه اينها هم تزکيه هيمنه‌اي است، تعليم اينها هم تعليم مهيمن است و مانند آن.

در جريان ﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ﴾، برخي‌ها نقل کردند که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: قوم سلمان اگر ايمان در کرات ديگر باشد به آن دسترسي پيدا مي‌کنند. پس معلوم مي‌شود اين اگر جمله خبريه‌اي باشد که به داعي انشا القا شده، وظيفه ما را مشخص مي‌کند؛ يعني برويد تا آنجا. همان طوري که «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين‏»[4] يک جمله انشايي است، «اطلبوا الايمان ولو بعطارد و زهره و مريخ»! اگر اين جمله خبريه‌اي باشد که به داعي انشا القا شده است. اگر نه، فقط جمله خبريه باشد به داعي انشا نباشد، اين قدرت را اين شأنيت را دارد حالا که اين شأنيت را داريم اين صفت را داريم اين قدرت و توانايي در ما هست، چرا بهره نبريم؟ سوگند اين را آلوسي نقل مي‌کند با سوگندش: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِه‏» اگر ايمان در کرات ديگر باشد ايراني به آن دسترسي پيدا مي‌کند.[5]  يک قوميت يک ملّيت يک شناسنامه يک عِرق ديني يک چيز اساسي است که همه انبيا آمدند اين را امضا کردند، درست است که آن وطن اصلي چيزي ديگر است؛ اما اين «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإِيمَان»[6] را هم که امضا کردند. حالا کسي بتواند روي پاي خودش بايستد چرا به ديگري وابسته باشد؟ اگر ديگري در کنار سفره آدم باشد نعمت خوبي است؛ اما آدم دستش به ديگري دراز باشد براي چيست؟ فرمود شما مي‌توانيد! اين تعبيري که آلوسي نقل مي‌کند با سوگند حضرت همراه است، فرمود ايراني مي‌تواند به کرات ديگر برود و علم و ايمان پيدا کند. سوره مبارکه «توبه» که دارد ﴿فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا[7] تنها اين نيست که شما از شهرها به حوزه قم و نجف و امثال آن برويد. اين گوشه‌اي از نفْر عمومي است؛ اما آنکه اين حديث نوراني را دارد مي‌گويد برويد در مريخ، برويد در کره قمر، برويد در کرات ديگر به علم و ايمان دسترسي پيدا کنيد، با سوگند حضرت اين را ياد کرده است: «وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِه‏» اينها اين کار را مي‌توانند بکنند.

اين دفاع هشت سال بلکه ده سال نشان داد. بارها به عرض شما رسانديم الآن جاي فردوسي(رضوان الله تعالي عليه) خالي است. ما بعد از جريان اين جنگ ده سال، نه هشت سال؛ هشت سال جنگ رسمي بود، دو سال جنگ داخلي بود فقط خورد بود نه زد و خورد؛ يعني بعد از اينکه انقلاب به برکت الهي به ثمر رسيد در بهمن 57، بخشي از خلق ترکمن در شمال سنگربندي کردند و اسلحه کشيدند و کشتار رسمي را شروع کردند، عده‌اي از عزيزان در همان سال 57 اين جنگ را خاموش کردند. بعد کردستان شلوغ شد، خلق عرب شروع شد، خلق مسلمان شروع شد، ترورهاي هفتاد و اندي شروع شد، ترور نخست‌وزيري شروع شد، ترور دادگاه انقلاب شروع شد، ترورهاي کوچه و برزن شروع شد، اين دو سال اوّل فقط خورد بود نه زد و خورد. آن هشت سال جنگ زد و خورد بود ما ده سال داشتيم جنگ مي‌کرديم. بعد از آن جريان عمليات مرصاد که يک روز همين جا مبسوطاً بيان شد، مردانگي ايراني‌ها بعد از عمليات مرصاد مشخص شد؛ منتها ما يک فردوسي نداريم. ما شعراي فراوان داريم نوحه‌سرايي داريم گريه زياد مي‌کنيم کار خوبي است هم به نحوه خود تسکين دل‌هاست هم تسليت و دلداري به خانواده‌هاي معظم شهداست هم يک آرامش است شعرهاي آييني اينها کار خودش را انجام مي‌دهد؛ اما آنکه بيايد عظمت ايران و ايراني را بعد از عمليات مرصاد ثابت کند که شرحش يک روز اينجا گذشت، ما يک فردوسي کم داريم. کاري ايراني‌ها يعني شماها کرديد که در اين هفت ميليارد مردم کره زمين مشابه اين را نکردند هيچ جا نکردند. مردانگي که ايراني‌ها کردند قطعنامه را همه قبول کردند، امام(رضوان الله تعالي عليه) مسئولين و مردم همه قطعنامه را قبول کردند و اين عزيزان ارتشي و سپاهي و بسيجي از جبهه‌هاي جنگ آمدند بيرون و جبهه‌ها خالي شد همين صدام ملعون و همين منافقين ملعون را تهييج کردند عمليات مرصاد را راه‌اندازي کردند. بعد از اينکه جبهه‌ها خالي شد. اينها آمدند بخش قابل توجهي وارد سرزمين ايران شدند عده زيادي را شهيد کردند که خدا غريق رحمت کند صياد شيرازي را و ديگران رفتند و به هر حال غائله را خاتمه دادند. بعد از اينکه قطعنامه قبول شد. جبهه‌ها هم خالي شد آنها هم آمدند اين کارها را کردند. بعد خدا صدام را گرفت و اين به کويت حمله کرد. امير کويت هم دست از لاي عباي مطلّا درآورد و دستمال درآورد و نزد غربي‌ها رفت و گريه کرد و کمک اينها را خواست و وعده نفت داد و گفت بياييد مرا آزاد کنيد. آنها هم به طمع نفت حرکت کردند و اتحاديه نفتي تشکيل دادند و از آمريکا و انگليس و فرانسه همه آمدند که با کمترين هزينه صدام را از کويت بيرون کنند و به نفت هم برسند. همه يعني همه! همه اينها به مسئولين ما به مردم ما به نظامي‌هاي ما به همه گفتند که شما هم چهار تا تير از طرف شرق بزنيد که ما هزينه کمتري داشته باشيم. ما گفتيم ما اين کار را نمي‌کنيم، شما با هم جنگ داريد ما امضا کرديم پاي امضايمان ايستاده‌ايم. اين دين ما در قرآن فرمود وقتي با مشرکين تعهّد کرديد امضا کرديد پاي امضاي خود بايستيد: ﴿فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ[8] اين کار را چه کسي کرد؟ صدام خيلي به ما آسيب رساند، ما اگر چهار تا تير مي‌زديم چهار جاي عراق را مي‌گرفتيم هيچ کس به ما اشکال نمي‌کرد. حق مسلّم ما بود. همه مراکز بين‌الملل هم گفتند صدام چون شروع کننده جنگ بود بايد غرامت‌ها را بپردازد. حق مسلّم ما بود. اگر چهار تا تير از اين طرف مي‌زدند گوشه‌اي از عراق را مي‌گرفتند حق مسلّم مي‌دانستند، چه کسي مي‌توانست بگويد نه. ما نکرديم اين کار را، ما گفتيم چون دين ما به ما مي‌گويد پاي امضاي خود بايستيد. تنها ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[9] که نيست، فرمود با بت‌پرست‌ها شما در مکه تعهّد سپرديد امضا کرديد، مادامي که آنها به هم نزدند شما به هم نزنيد: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ، يعني دين يک سلسله برنامه‌هاي ملّي و محلّي دارد که در حوزه ما مسلمان‌هاست، يک سلسله برنامه‌هاي منطقه‌اي دارد که بين ما و موحدان عالم است؛ اهل کتاب، مسيحي‌ها، يهودي‌ها. يک سلسله برنامه‌هاي عالمي و بين‌المللي دارد که بين ما و بين انسان‌هاست، چه مسلمان چه کافر. هر سه را در اين قسمت قرآن کريم دارد. فرمود با کافر امضا کردي پاي امضای خود بايست مگر اينکه او نقض بکند. ما اين کار را کرديم؛ يعني اگر بعد از عمليات مرصاد که ما چندين تلفات اضافه داديم، شهدا داديم، اگر از اين طرف هم حمله مي‌شد هيچ کس به ما اشکال نمي‌کرد، ولي نکرديم اين کار را، جاي فردوسي خالي است.

اينکه ما از فردوسي خيلي به عظمت ياد مي‌کنيم، براي اينکه او تنها شاعر نبود، او تنها اديب نبود، تنها عالم نبود، تنها روحاني نبود؛ از آن حکماي بنام اسلام بود و غيور بود. روزي که نام مبارک حضرت امير ممکن نبود برده بشود و مرگ را به همراه داشت در آن روز صريحاً در شاهنامه گفت:

که من شهر علمم عليّم دَر ست ٭٭٭ درست اين سخن قول پيغمبرست[10]

شما نمي‌دانيد اين سقيفه چه کار کرد! اين آلوسي يک مفسر رسمي سنّي‌هاست. شما اين تفسير آلوسي را ببينيد مي‌گويد سؤال کردند که معاويه بهتر است يا عمر بن عبدالعزيز؟ چون عمر بن عبدالعزيز چندين کار مثبت کرد. يکي به دستور امام باقر(سلام الله عليه) مسئله آن طلا و نقره مثقالي را به سکه تبديل کرد که ضرب سکه در اسلام به راهنمايي امام باقر(سلام الله عليه) در عصر عمر بن العزيز بود در اسلام البته. يکي اينکه اين آيه سوره مبارکه «نحل» را که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ وَ إِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَي،[11] گفت اين را در خطبه‌هاي نماز جمعه به جاي لعن علي بن ابيطالب بخوانيد.[12] تا آن روز تمام خطبه‌ها با لعن علي بن ابيطالب بود. عمر بن عبدالعزيز ـ حالا عاملش هر چه بود ـ گفت اين ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ وَ إِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَي﴾ را به جاي سبّ علي بن ابيطالب در خطبه‌ها بخوانيد. آلوسي نقل مي‌کند که از کسي سؤال کردند که آيا معاويه بهتر است يا عمر بن عبدالعزيز؟ مي‌گويد غباري که در بيني اسب معاويه رفت اين بهتر از صد عمر بن العزيز است اين را همين آلوسي در تفسير روح المعاني ذيل همين ﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ﴾ نقل مي‌کند.[13] وقتي از اوّل به عداوت علي و اولاد علي تربيت بشوند همين است. از همان اوّل اين بچه‌ها را به دشمني علي و اولاد علي تربيت کردند. اين است که جابر بن عبدالله که نابينا بود در کوچه‌هاي مدينه راه مي‌رفت عصازنان عصازنان مي‌گفت: «أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَي حُبِّ عَلِي»(عليه السلام)،[14] براي همين است. فرمود بچه‌هاي خود را دست هر کسي ندهيد. اين نابينا بود، در کوچه‌هاي مدينه عصازنان راه مي‌رفت میگفت: «أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَي حُبِّ عَلِي»(عليه السلام)، اگر کسي را به عنوان طلبه يا غير طلبه به مدرسه‌اي بفرستند که با بيگانه‌ها و با طرز تفکر خاص آشنا بشود، آن پايانش چه در مي‌آيد خدا مي‌داند! اين حرف آلوسي است. اين جزء قدما که نيست، حالا غباري که در بيني اسب معاويه(عليه من الرحمان ما يستحق) رفت، اين از صد عمر بن العزيزي که جلوي سبّ علي بن ابيطالب را گرفته بهتر است! اين طور درمي‌آيد. اين است که گفتند اين بيان‌ها را خوب روشن کنيد براي مردم بگوييد، آن روز هم اين حرف‌ها بود؛ يعني ممکن نبود کسي نام مبارک حضرت امير را ببرد. فقط قدرت و عظمت فردوسي بود که آنها توانستند صبر کنند:

که من شهر علمم عليّم دَر ست ٭٭٭ درست اين سخن قول پيغمبرست

وگرنه ديگري مي‌گفت که سرش به باد مي‌رفت، اين حرف هست هميشه. فرمود: ﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ﴾، اينکه وجود مبارکه حضرت سوگند ياد مي‌کند يعني ايراني اين قدرت را دارد حالا اگر اين جمله خبريه به داعي انشا شد که تکليف خاصي است براي ما، نباشد هم زمينه استعداد ما را حضرت بيان کرده، ما چرا از اين استعدادها بهره نبريم؟! ﴿وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾، البته ﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ﴾. بعد فرمود ما موسي را فرستاديم، برادرش هارون را فرستاديم، تورات فرستاديم. تمام مراحل را در تورات گفتيم، پيغمبر را در تورات معرفي کرديم، اصحابش را معرفي کرديم، دينش را معرفي کرديم، مسلمان‌هايي که به پيغمبر اسلام(صلی الله عليه و آله و سلم) ايمان آوردند را معرفي کرديم. همه را رهبران الهي به اين يهودي‌ها گفتند اين يهود مثل آن حماري است که يک بار کتاب روي دوش اوست و بهره نمي‌برد. مستحضريد در اين مَثل چه حمار کتاب حمل بکند چه سنگ و چوب و گِل، براي او فرق نمي‌کند. او چند کيلو بار بايد حمل بکند. اين چه مَثلي است؟ فرمود اينها ﴿حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ﴾، ما همه اين مراحل را براي اينها گفتيم، پيغمبر را معرفي کرديم، براي همين يهودي‌ها، اسلام را معرفي کرديم، مَثل زديم امت اسلامي را و اوصاف پيغمبر را گفتيم، همه زحمات را رهبران الهي براي يهودي‌ها کشيدند، به اينها فهماندند عالم بي‌عمل مثل حماري است که از علم بهره نمي‌برد و گرنه ﴿كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً﴾، حمار چه چوب ببرد چه سنگ ببرد چه کتاب ببرد، عالم بي‌عمل مثل همين است. ما زحمت کشيديم، آنها هم زحمت کشيدند، ياد گرفتند که مسلمان‌ها چه کساني‌ هستند، پيغمبر کيست؟ قرآن چيست؟ اينها را يادشان داديم؛ اما الان که شما حضور پيدا کرديد اينها باور نمي‌کنند؛ مثلاً ملاحظه بفرماييد که پيغمبر اينها را تا کجا مشخص کرده است. در سوره مبارکه «اعراف» آيه 157 اين بود: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ﴾، موساي کليم آمده پيغمبر را معرفي کرده اينها درس پيغمبرشناسي خواندند. درست است که معارف ديگر هم در تورات هست؛ اما درس اسلام‌شناسي خواندند درس پيغمبرشناسي خواندند. ﴿يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّورَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ﴾، اينها خواندند خواندند خواندند همه اين جزئيات را خواندند، بعد هم فرمود: ﴿فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ﴾، اينها را که خوانديد الآن پيغمبر آمده مهيمن آورده به اين ايمان بياوريد. در آيه 29 سوره مبارکه «فتح» که بحث آن گذشت فرمود ما نه تنها خطوط کلّي دين را گفتيم پيغمبر را معرفي کرديم اسلام را معرفي کرديم مسلمان‌ها را معرفي کرديم، چه در تورات، نه تنها علماً، تمثيلاً هم بيان کرديم، شفاف و روشن همه را وجود مبارک موسي به آنها گفت، هارون به آنها گفت، اينها ياد گرفتند فهميدند؛ اما عمل نمي‌کنند. چون عالم بي‌عمل هستند که ﴿حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ﴾ و گرنه براي حمار که بهره نمي‌برد اين حمار که گرسنه است اگر جو هم بارش کنيد بهره نبرد اين همين طور است. متاع ديگر هم بار کني به او چيزي نرسد اين همين طور است. حالا اين چرا به کتاب مثال مي‌زند؟ فرمود که در همان آيه پاياني سوره مبارکه «فتح» فرمود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم): ﴿وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ﴾اند، ﴿رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ﴾اند، ﴿تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً﴾، فرمود: ﴿ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ﴾ ما همه خصوصيات را گفتيم، گفتيم مسلمان‌هايي که در آخرالزمان مي‌آيند روي پاي خودشان مي‌ايستند. اين آيه قبلاً هم بحث شد. اين حمايت حمايت حمايت يعني همين. اگر قرآن است، اگر تفسير قرآن است مي‌گويد مسلمان بايد روي پاي خوديش بايستد. ما اين را در انجيل گفتيم و معرفي کرديم اصلاً مسلمان يعني اين. ﴿وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ﴾ چيست؟ ﴿وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ﴾، ما چند قرن قبل در انجيل مسلمان‌ها را براي مسيحي‌هاي آن روز معرفي کرديم که بعد از چند قرن گروهي به عنوان اسلاميون و مسلمان‌ها مي‌آيند که اينها مثل ساقه گندم هستند. ساقه گندم چه کار مي‌کند؟ اين خردمندانه روي پاي خودش ايستاده است ﴿كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ﴾ بعد از بذرپاشي، مستحضريد اين بذر با «باء» و «ذال» مربوط به جو و گندم است. آن بزر با «زاء اخت الرّاء» مربوط به اين سبزي‌هاست؛ نظير سبزي شاهي، سبزي خوراکي. يکي «زاء اخت الرّاء» است ديگری «ذال اخت الدّال» است. اين که مربوط به جو و گندم است مي‌گويند بذر با «ذال». آن که سبزي خوراکي است بذر با «زاء أخت الراء» است. «علي أي حال» اين جو و گندم فرمود وقتي که پاشيديد اين جوانه مي‌زند يک چند سانتي که بالا آمد در معرض خطر باد و اينهاست. فوراً کمبرندي از خودش درست مي‌کند محکم که باد او را نشکند. يک چند سانتي که بالاتر آمد دو تا کار مي‌کند هم آن قبلي را مستحکم‌تر مي‌کند؛ هم يک کمربند ديگر مي‌زند. وقتي قدري بالاتر آمد اين کار را در سه بخش محکم‌تر مي‌کند تا روي پاي خودش بايستد، ﴿فَآزَرَهُ﴾، آزَرَ يعني «أخذ وزيرا من نفسه» وزير کسي است که بار سنگين را بکشد. «وزر»؛ يعني سنگيني. فرمود اين خوشه سياست‌مدار خوبي است وزير را از خودش انتخاب مي‌کند: ﴿فَآزَرَهُ﴾؛ يعني «اخذ وزيرا فهميا عالما حکيما» که اين نگه بدارد. ﴿فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ﴾؛ روي پاي خودش مي‌ايستد. اگر روي پاي خودش نايستد که گندم به ثمر نمي‌رسد. يک باد تُندي مي‌وزد همه را به هم مي‌زند. فرمود ما چند قرن قبل گفتيم مسلمان‌ها اين هستند. حالا ما تازه به اين فکر هستيم که کالاي ديگري را بخريم. يک غيرت يک چيز ديگري است، حميت يک چيز ديگر است. فرمود: ﴿فَآزَرَهُ﴾؛ خودش وزير خودش است. ﴿فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ﴾، روي ساق خودش ايستاده است. اي کاش مي‌گفتند هر شب قرآن به سر بکنيد! اين کتاب بوسيدني نيست؟! کجا ما حرف تازه پيدا مي‌کنيم؟ يک وقت که مَثل‌هاي مرتب مي‌زند آن مربوط به انبيا و اولياست بله آن است؛ اما يک مَثل عادي که هر روز هر کشاروزي با آن سروکار دارد. فرمود ما اينها را گفتيم، اينها را تک‌تک اينها را به تک‌تک يهودي‌ها گفتيم، اينها ﴿حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ﴾ اما الآن عمل نمي‌کنند.

غرض اين است که اين که مي‌فرمايد: ﴿كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً﴾، يعني عالم بي‌عمل. ما همه مسائل را گفتيم اسلام چيست؟ پيغمبر کيست؟ قرآن چيست؟ مهيمن است، اينها را گفتيم؛ اما اينها فهميدند که اسلام کاري به کار کسي ندارد. اين خوشه گندم مي‌گويد من مي‌خواهم روي پاي خودم بايستم، همين! با ديگري مخالف نيست، شما هر چه که داريد داشته باشيد کاري که با من نداشته باشيد من روي پاي خودم مي‌ايستم. ما اينها را گفتيم چند قرن قبل، به يهودي‌ها گفتيم، به مسيحي‌ها گفتيم. اينها اينها را فهميدند؛ اما عمل نمي‌کنند. غرض اين است که براي حمار فرقي بين سنگ و چوب با کتاب نيست. اين فقط علماي بي‌عمل را دارد تربيت مي‌کند که «اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا».

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره توبه، آيه103.

[2] . سوره توبه، آيه28.

[3]. سوره آل عمران، آيه185.

[4]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏1، ص177.

[5]. روح المعاني، ج‏14، ص289.

[6]. مستدرک سفينة البحار، ج10، ص375.

[7]. سوره توبه، آيه122.

[8]. سوره توبه, آيه7.

[9]. سوره مائده، آيه1.

[10]. شاهنامه فردوسی، بخش7، گفتار اندر ستايش پيغمبر.

[11]. سوره نحل، آيه90.

[12]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص223.

[13]. روح المعاني، ج‏14، ص289.

[14]. من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص493.