دیگر اخبار
علم اگر موضوعش، موجود تكوينی حقيقی باشد الاّ و لابد الهی است

علم اگر موضوعش، موجود تكوينی حقيقی باشد الاّ و لابد الهی است

بدترین خسارت این است که مشقّت دنیا با شقاوت آخرت همراه باشد

بدترین خسارت این است که مشقّت دنیا با شقاوت آخرت همراه باشد

حیات عاقله و معقوله، تنها در سایه معرفت امام زمان(ارواحنا فداه) حاصل می شود

حیات عاقله و معقوله، تنها در سایه معرفت امام زمان(ارواحنا فداه) حاصل می شود

برگزاری مجلس سوگواری شهادت امام حسن عسکری(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری مجلس سوگواری شهادت امام حسن عسکری(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی



تفسير سوره مباركه تغابن آيات 14 تا 18
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلاَدِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِن تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱٤) إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلاَدُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (۱۵) فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنفِقُوا خَيراً لِأَنفُسِكُمْ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۱۶) إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ (۱۷) عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۱۸)

بخش پاياني سوره مبارکه «تغابن» درباره اين است که اولاد آدم و همسران آدم، اينها فقط زينت حيات دنيا هستند و اگر امر داير بشود بين دنيا و آخرت، برخي از اينها رهزن هستند و مورد آزمون هستند، مخصوصاً براي کساني که قصد هجرت از مکه به مدينه را داشتند. شايد اين گونه از آيات دليل کساني باشد که بگويند سوره «تغابن» در مکه نازل شد. «علي أيّ حال» فرمود: ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلاَدِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ﴾. در سوره مبارکه «کهف» گذشت، فرمود: ﴿الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا﴾،[1] يعني ابزار رفاه دنيايي هستند. مسئله معنوي و اخروي و امثال آن نيستند.

در سوره مبارکه «مؤمنون» فرمود اينها خيال نکنند اگر از مال يا فرزند يا همسري برخوردارند ما به اينها خير داديم، يک نعمت ظاهري است، ابزار زينت دنياست. آيه سوره مبارکه «مؤمنون» اين است: ﴿أَ يَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِينَ ٭ نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ﴾،[2] ما يک ابزار زينت دنيا داديم. اين طور نيست که اگر به کسي مال داديم يا فرزند داديم، به او خير داده باشيم. بهره‌برداري و خيرشدن او به دست خودش است، ما فقط به او اين نعمت را داديم. اينها خيال نکنند: ﴿نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لاَّ يَشْعُرُونَ﴾ که در بخش پاياني سوره مبارکه «کهف» هم اين گذشت، فرمود اينها خيال نکنند که ما به اينها خير داديم اينها ابزار زينت دنيا هستند. خيرشدنِ اينها مربوط به تعليم و تربيت خود اينهاست. خيال نکنند که ﴿نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لاَّ يَشْعُرُونَ﴾. خير برای اين گروه است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ هُم مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهم مُشْفِقُونَ ٭ وَ الَّذِينَ هُم بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ ٭ وَ الَّذِينَ هُم بِرَبِّهِمْ لاَ يُشْرِكُونَ ٭ وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَي رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ ٭ أُولئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ﴾،[3] شما اگر توانستيد مال و فرزند و زندگي‌ خود را در اين راه مصرف کنيد به ﴿سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ﴾،[4] اينها عمل کرديد. وگرنه ما يک ابزار زينت به شما داديم.

اما سؤال‌هايي که مربوط به بحث‌هاي قبلي بود، اگر ـ معاذالله ـ کسي به گناهي مبتلا شد اين طور نيست که ذات اقدس الهي سريعاً به او کيفر بدهد، اين طور نيست. درباره حسنات چرا، سريعاً پاداش هست، ولي درباره سيّئات مهلت هست، اين مطلب اوّل.

مطلب دوم آن است که آنچه در سوره مبارکه «نساء» است که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ﴾،[5] با ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً[6] جمع بين اين دو تا آيه در بحث سوره «نساء» گذشت که اگر کسي گناهي انجام داد، بعد بخواهد توبه کند، اين مشمول ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً است. ذنوب که جمع است و با «الف» و «لام» هم آمده؛ يعني هيچ گناهي در عالم نيست که با توبه بخشيده نشود. اين همه مشرکان و بت‌پرستانِ صدر اسلام بودند که با توبه مسلمان شدند. الآن هر غير مسلماني بخواهد توبه بکند اسلام بياورد قبول است. توبه براي هر گناهي آماده است. هيچ گناهي نيست که با توبه بخشيده نشود: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً. اين آيات در سياق توبه است به دليل اينکه در جمله بعد دارد: ﴿وَ أَنيبُوا إِلي‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا﴾;[7] اين در سياق توبه است؛ اما آنکه در سوره مبارکه «نساء» دارد که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ، آن در سياق بي‌توبه است؛ يعني خدا شرک را بي‌توبه نمي‌آمرزد، هيچ ممکن نيست و غير شرک را هم بي‌توبه يعني بي‌توبه! غير شرک را هم بي‌توبه مي‌آمرزد؛ منتها ﴿لِمَن يَشَاءُ.[8]

«فهاهنا امورٌ ثلاثه»: اوّل اينکه هر گناهي به نحو موجبه کليه با توبه بخشيده مي‌شود؛ البته بعضي از گناهان هستند ـ معاذالله ـ مثل ارتداد فطري که از نظر فقهي احکام چهارگانه آن که مالش حلال است و محکوم به قتال است و امثال آن، احکام فقهي آن سرجاي خود محفوظ است؛ ولي احکام کلامي‌ آن يقيناً بخشيده مي‌شود. ـ معاذالله ـ اگر کسي مرتد فطري شد، فقه آن قدرت را ندارد که بگويد تو پاک پاک هستي؛ اما کلام آن قدرت را دارد کلام ما اماميه مي‌گويد ـ معاذالله ـ اگر کسي مرتد فطري بود جهنم نمي‌رود؛ اما آن احکام چهارگانه دنيايي او سرجاي خود محفوظ است؛ يعني همسرش بايد طلاق بگيرد، مالش بين ورثه تقسيم مي‌شود. اين مربوط به توبه است که هيچ گناهي در اسلام نيست که از نظر کلامي توبه‌اش مقبول نباشد. از نظر فقهي احکام خاص خودش را دارد.

اما آنچه در سوره مبارکه «نساء» است مربوط به بي‌توبه است که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ، شرک را بي‌توبه خدا نمي‌آمرزد هيچ! اما ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ؛ بدون شرک را مي‌آمرزد بي‌توبه، چون با توبه که شرک را هم مي‌آمرزد. امر دوم آن است که ﴿وَ يَغْفِرُ بي‌توبه مادون شرک را. امر سوم اين است که آن دو امر قضيه موجبه کليه بود يا سالبه کليه؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً، موجبه کليه است با توبه. ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ سالبه کليه است بي‌توبه. اين ﴿يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ موجبه جزئيه است. به دليل اينکه فرمود: ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ﴾.

يک وقت است که کسي پدر صالحي داشت يا پسر شهيدي داشت يا برادر شهيدي داشت، به هر حال عضوي باعث شد که ذات اقدس الهي از او بگذرد، ما که خبر نداريم. اين طور نيست که اگر کسي گناه کرد ـ معاذالله ـ قدرت الهي بسته شده باشد. ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ شرک را. ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ اما ﴿لِمَنْ يَشاءُ﴾، «من يشاء» چه کسی است را ما نمي‌دانيم. اين قدر مي‌دانيم طبق بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) در صحيفه که مشيئت او حکيمانه است: «وَ يَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»؛[9] آن قدر حکيمانه خدا کار مي‌کند که اگر کسي با هر توسلي بخواهد کاري را ـ معاذالله ـ برخلاف حکمت انجام بدهد نمي‌دهد، اين چنين نيست. حکمت او تغييرپذير نيست؛ اما مي‌داند چه کسي را ببخشد، چه کسي را نبخشد! و اين خضر(سلام الله عليه) حالا يا شخصي است يا نوعي است يا هر کس، اين خضر هميشه سر راه است. به موساي کليم گفت اينکه من اين ديوار را مي‌چينم شما را به عنوان کارگر دستور مي‌دهم، براي اينکه ﴿كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً،[10] مرحوم امين الاسلام پدر هفتم نقل کرد.[11] حالا جدّ هفتم نه، همين پدر بلافصل؛ فرمود چون پدرش آدم خوبي بود خدا نمي‌گذارد او معطل بشود. اين خداست! اين ديگر اختصاصي به قصّه گذشته ندارد. فرمود: ﴿وَ كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً، ما چه مي‌دانيم که خداي سبحان از اين مي‌گذرد يا نمي‌گذرد، اين مي‌شود قضيه موجبه جزئيه.

اما آن اوّلي قضيه موجبه کليه بود که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً؛ هيچ گناهي نيست در عالم که با توبه بخشيده نشود از نظر کلامي. از نظر فقهی بعضي از احکامش محفوظ است. آن هم سالبه کليه است که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ، بدون توبه شرک بخشيده نمي‌شود به نحو سالبه کليه، اين تهديد الهي است؛ اما اين سومي موجبه جزئيه است، به «من يشاء» وابسته است. «من يشاء» کيست؟ خدا مي‌داند. ولي اين قدر مي‌دانيم که مشيئت او حکيمانه است: «وَ يَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ». اين سه اصل مربوط به آن سؤال‌ها.

اما در جريان صبر؛ صبر که گفتند سه قسم است در برابر تهاجم بيگانگان که نگفتند صبر کنيد. اين بيان نوراني حضرت امير است که فرمود سنگ را از هر جا که آمد برگردانيد: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»،[12] مربوط به بيگانه است. دشمن بيگانه‌اي در طرف يکي از مرزها به ما حمله کرد، اين جاي صبر نيست. صبر يا «علي الطاعة» است مثل اين کسي که بخواهد وظيفه خودش را انجام بدهد براي او سخت است، بايد صبر کند اين مقدار صبر لازم است. صبر «علي الطاعة».

يک وقت يک حادثه تلخ معصيتي دارد پيش مي‌آيد، صبر «عن المعصية» خويشتن‌داري کند. يک وقت ـ خداي ناکرده ـ يک حادثه ناگوار پيش آمد اين ﴿إِنَّا لِلَّهِ﴾[13] بگويد صلوات الهي را براي خود اختصاص بدهد ﴿أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ﴾،[14] «عند المصيبة» صبر کند پاداش مي‌گيرد. پس صبر «عند المصيبة»، يک؛ صبر «علي الطاعة»، دو؛ صبر «عن المعصية»، سه.[15] اين سه قسم را در روايت به ما دستور دادند؛ اما بيگانه حمله کرد که حضرت فرمود جز آدم فرومايه کسي سنگي دشمن را تحمّل نمي‌کند: « لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيل‏»[16] اين بيان نوراني حضرت امير است. «ضيم»؛ يعني ستم. ستم را جز ملّت توسري بخور و پست کسي تحمل نمي‌کند. اينجا فرمود: «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ». صبر کاري به تهاجم بيگانه ندارد. حالا آدم وارد جهاد مي‌شود، در جهاد البته صبر هست، تحمل رنج است و امثال آن.

بنابراين اين مسئله «رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ»، معناي آن روشن است، مسئله اينکه کدام ذنب بخشيده مي‌شود و کدام ذنب بخشيده نمي‌شود هم روشن است.

اما اينجا که فرمود: ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ﴾؛ يعني بعضي از اينها، نه همه‌شان. اين بعضي‌ها که مي‌خواستند مهاجرت کنند از مکه به مدينه، اين زن و بچه‌ اينها مي‌گفتند ما را به کجا مي‌سپاريد؟ ذات اقدس الهي آيه نازل کرد که هم خدا شما را تأمين مي‌کند هم اينهايي که با دست خالي از مکه دارند مي‌روند مدينه اينها را تأمين مي‌کند. اين آيه که نازل شد يک عده زيادي از مکه به مدينه حرکت کردند و هجرت کردند. فرمود: ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها وَ إِيَّاكُمْ﴾،[17] فرمود شما اين حيوانات را ببينيد بعضي مثل موش، مور اينها اهل پس‌انداز و ذخيره هستند، اينها غذاي زمستاني‌ خود را تابستان و بهار فراهم مي‌کنند و موش‌ها اين طور هستند مورها اين طور هستند؛ اما اين بلبل‌ها و اينها که ذخيره‌اي نيستند، صندوق پس‌انداز ندارند. فرمود آن پرنده‌اي که فقط صبح بلند مي‌شود غذاي خود را در همان روز تأمين مي‌کند ذخيره‌اي براي فردا ندارد، اين ﴿لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا﴾ است. آن موش و موري که غذاي زمستاني‌ خود را هم ذخيره مي‌کنند، «تحمل رزقها» است، ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ﴾ که ﴿لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها﴾، يک؛ ﴿وَ إِيَّاكُمْ﴾، دو. اين مهاجرت‌هايي که شما ببينيد هزار کيلومتر يا بيش از هزار کيلومتر از يک منطقه قطبي سردسير، اينها میآيند در تالاب‌هاي منطقه‌هاي گرمسير يا معتدل در طي اين هزار کيلومتر چه چيزي همراه آنهاست؟ فرمود: ﴿وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا﴾، نه در شهر خود ذخيره دارد، نه در سفر آذوقه دارد، ﴿لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُها﴾، اين يک؛ ﴿وَ إِيَّاكُمْ﴾. وقتي اين آيه نازل شد يک عده زيادي مهاجرت کردند از مکه به مدينه با دست خالي. اموال منقول آنها را که کسي اجازه نمي‌داد جابهجا کنند غير منقول آنها را هم که کسي از آنها نمي‌خريد، اينها با دست خالي آمدند در مدينه. اينها با همين آيه آمدند. مي‌گويند همان خدايي که ما را در مکه تأمين مي‌کند در مدينه هم تأمين مي‌کند؛ لذا در آن قسمت هم به زن و بچه فرمود شما مزاحم اينها نشويد، هم به اينها فرمود رازق اين پرنده‌ها چه کسی است؟ من گفتم روزيِ اينها را مي‌دهم؛ اما در سفر من هستم، در حضر من هستم. هزار کيلومتر کم نيست. فرمود اينها روزيِ فرداي خود را ندارند. به اميد چه کسي پرواز مي‌کنند؟ اين هوشي که دارند که مي‌توانند از هزار کيلومتر يا بيشتر از هزار کجا بروند؟ کدام منطقه بروند؟ کدام سرزمين آبي است؟ چه کسي راهنمايي مي‌کند؟ فرمود اينها همه چيز را بلد هستند. اين مقدار را نمي‌دانند که با شکم گرسنه اين مسير هزار کيلومتر را چگونه بروند؟ مي‌دانند ما با اينها هستيم هر جا بخواهيم غذاي اينها را تأمين مي‌کنيم.

اين آيه که آمد مهاجرين راه افتادند: ﴿وَ كَأَيِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا﴾، اينجا هم فرمود: ﴿إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلاَدِكُمْ عَدُوّاً لَّكُمْ﴾، فرمود اينها مشکل شما را حلّ نمي‌کند اگر ه اين طور باشد، ﴿فَاحْذَرُوهُمْ﴾؛ اما ﴿وَ إِن تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا﴾، اين عفو کردن، صفح کردن برای زمان قدرت است. ما يک صبر داريم، يک عفو داريم؛ آدم عاجز که نمي‌تواند عفو کند. آدم عاجز فقط مي‌تواند تحمّل کند. آن قادر است که زکاتِ قدرت عفو است. کاري که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در جريان فتح مکه کرد فرمود: «إذهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء»،[18] ﴿وَ إِن تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، بعد تکرار کرد اين موضوع را که کساني هم که بخواهند در زمان خطر هجرت کنند از مکه به مدينه بيايند مبادا زن و فرزند مانع شما بشوند راهزن شما بشوند!

ببينيد اين جريان سيّدالشهداء يک مهندسي شده کلّ اين نظام کلّي است، ماکتي از کلّ اين نظام هستي است. ذات اقدس الهي درباره اين نظام چه فرمود؟ فرمود اين همه فرشته‌هايي که من آفريدم مدبّرات امر هستند باد اگر هست آب اگر هست خاک اگر هست جماد و نبات و حيوان هست، اينها کارگردان عالم‌ هستند هيچ کدام بيراهه نمي‌روند: ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾،[19] «عضد» هم که بحث آن قبلاً گذشت. بين آرنج و مچ دست را مي‌گويند ساعد. اگر چند نفر با اين قسمت دست همکار هم بودند مي‌گويند مساعدت کردند ساعد به ساعد مشکل را حلّ کردند. اگر بار يک مقدار سنگين‌تر بود از ساعد برنيامد از بازو برآمد؛ يعني بين شانه و آرنج اين قسمت را مي‌گويند عضد. اگر عضد به عضد رسيد و آن بار سنگين را برداشتند مي‌گويند معاضدت کردند. «مساعدت» کارهاي سبک‌تري است، «معاضدت» کار سنگين‌تر.

فرمود ما در نظام هستي بازوي گمراه نداريم. تعبير به بازو کرد، ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾. در سماوات و ارضين کارگزاري که بيراهه برود ما به او اجازه نمي‌دهيم چه جن باشد چه انس. ممکن است نسبت به يکديگر عدوات داشته باشند؛ اما همه زير مجموعه تدبير من هستند. در دستگاه الهي بخواهند کاري را برخلاف اراده حق بکنند اين ممکن نيست، ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾، اين جريان کارگاه الهي است.

حالا آن جريان عبيد الله بن حرّ جحفي را نگاه کنيد، حضرت با چه آيه‌اي او را رد کرد؟ حضرت وقتي که نزديک کربلا رسيدند آن بين راه ديدند خيمه‌اي سر پا هست، فرمودچه کسی هست؟ گفتند برای عبيد الله بن حُر جحفي است، او هم معروف بود. حضرت قاصد فرستاد به وسيله بعضي از همراهانشان که او را دعوت کرد که بيا با من برويم به کربلا. عبيد الله بن حر جحفي گفت من بيطرف هستم ديدم در کوفه بمانم بايد با حسين بن علي(سلام الله عليه) بجنگم و از آن طرف با آنها بجنگم دنياي من خطر است، با حسين بن علي بجنگم دين من در خطر است! من از کوفه بيرون آمدم که اعلام بيطرفي بکنم و اينجا چادر زدم، اين را جواب داد. حضرت براي اينکه او را هدايت بکند، خودشان حرکت کردند اين طور نبود که حالا بچه‌ها را به همراه ببرند؛ ولي مي‌دانيد پدر وقتي جايي مي‌رود اين بچه‌هاي کوچک هم يک چند قدم همراه او مي‌روند. عبيد الله بن حر جحفي گفت که من ديدم حسين بن علي(سلام الله عليه) به طرف خيمه من مي‌آيد؛ اما با يک وضع عاطفه برانگيزي اين بچه‌ها دور او حلقه زدند و با هم مي‌آيند اين عاطفه برانگيز بودن را عبيد الله مي‌گويد. حضرت به من پيشنهاد داد که بيا اين کار را بکن. من همان حرف را زدم که من بيطرف هستم ولي شمشير دارم مي‌دهم، اسب دارم مي‌دهم نيزه دارم مي‌دهم اين سلاح‌ها را تقديم مي‌کنم؛ ولي خودم نمي‌آيم. حضرت فرمود: ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾، من خليفه خدا هستم، خدا در کار خودش يک انسان گمراهي را سِمت نداد، من کسي که در بحبوحه حفظ دين حاضر نيست دين را ياري کند من از او اسب و استر مي‌خواهم چه کنم؟ يعني چه؟ يعني من خليفه او هستم، هر که بود قبول مي‌کرد، مي‌گفت چهار تا شمشير و سپر و اينها که ما وسيله فراهم نکرديم اينها خوب است! اما اين آيه را خواند اين است که جريان حسين بن علي مي‌ماند، کسي اين طور حرف مي‌زند؟ حرف خدايي را مي‌زند؟ ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾، بعد به حضرت عرض کرد يابن رسول الله اين محاسن شما خيلي مشکي است رنگ طبيعي است؟ يا خضاب کرديد؟ فرمود: «عجّل الشيب»؛[20] من زود پير شدم و اين رنگي که مي‌بينيد خضاب است.

غرض اين است که اين ﴿وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً﴾ چه حرفي است؟ حرف چه کسی هست در قرآن؟ درباره اصل خلقت و ساختار خلقت است. آن وقت اين حسين بن علي مي‌گويد من که خليفه او هستم در دستگاه من همان کارهاي خدايي است؛ لذا اين مي‌ماند. اينکه روز به روز بر اين راهپيمايي ميليوني اربعين افزوده مي‌شود و مانند آن به اين جهت است وگرنه جنگ‌ها در عالم مگر کم بود؟

اين بيان نوراني حضرت امير در دعاي سفر است در دعاي سفري که در نهج البلاغه است اين است که: «اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَرِ وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ وَ لَا يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا يَكُونُ مُسْتَخْلَفا»؛[21] خدايا من دارم مي‌روم زن و بچه‌ام را اينجا گذاشتم تو هم حافظ من باش در سفر، هم حافظ زن و بچه‌ام باش در اينجا. هيچ کس مثل تو جمع بين حاضر و غايب نمي‌کند که هم با من باشي مرا حفظ بکني، هم با زن و بچه‌ام باشي اينها را حفظ بکني. «وَ لَا يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ»، چرا؟ براي اينکه «لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا يَكُونُ مُسْتَخْلَفا»؛ اين است که من خودم را به تو سپردم.

اين سفارش‌هايي که آيات کرد روايات کرد، مهاجرين را وادار و هدايت کرد که بيايند مدينه. فرمود: ﴿إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلاَدُكُمْ﴾، آزمايش الهي است. ﴿وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾، لذا فرمود: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، تا آنجا که مي‌توانيد البته! مستحضريد اين استطاعت در آيه مبارکه مربوط به حج، استطاعت عرفي معنا شد به برکت روايات ائمه(عليهم السلام)، ﴿وَ لِلّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾،[22] استطاعت عقلي که نيست. آيات حاکم در اين قسمت‌ها مثل ﴿يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ﴾،[23] ﴿وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ﴾،[24] و مانند آن مي‌گويد کار دشوار بر انسان تحميل نشده است. اين ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾؛ يعني به مقداري که مي‌توانيد. غالب مفسرين اين طور معنا کردند؛ يعني آنجا که دارد: ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾، اينها گفتند که اين مرحله شديد است، ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، اين مرحله خفيفه است؛ ولي بعضي اهل معرفت مي‌گويند خير! آن ﴿اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾، مرحله مياني است، اين ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ﴾، مرحله شديد است؛ يعني تا آنجا که توان شما هست تقوا داشته باشيد. البته نه اينکه به عسر و حجر بيفتيد تا آنجا که مي‌توانيد بايد که حق تقوا را رعايت کنيد و متقي باشيد.

بعد فرمود اين قسمت‌هايي که ما مي‌گوييم اوّل از درون خودتان شروع کنيد: ﴿وَ أَنفِقُوا﴾؛ مال را انفاق کنيد، ﴿خَيراً لِأَنفُسِكُمْ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾، تقوا دو قسم است: يک سلسله تقواهاي عادي است که انسان از گناه ظاهري پرهيز مي‌کند، يک سلسله تقواهاي رواني است که در درون اين اوصاف زشت را آدم برمي‌دارد. ﴿مَن يُوقَ﴾ از همان فعل «وقي، يقي» است، تقوا هم از همان فعل «وقي، يقي» است. «تاء» تقوا تبديل شده از «واو» است، اصل آن «وقوي» بود بعد شده «تقوي»؛ نظير ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا﴾،[25] که اصلش «وترا» بود و متواتر بود و اينها بود، بعد شده «تترا». متواتر هم از «وَتَرَ» است. اين تقوا از «وَقيَ» است. اين ﴿يُوقَ﴾ از باب «وقي، يقي» است. فرمود آن کسي که تقواي نفساني داشته باشد خودش را از اين بخل نجات بدهد. «شُحّ» يعني بخل. اين يک دشمن دروني است که دم دست شماست. در سوره مبارکه «نساء» آيه 128 فرمود: ﴿وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾، «شُحّ»؛ يعني بخل. بخل کجاست که ما با آن مبارزه بکنيم؟ دم دست جان شما است. همين که مي‌خواهيد نفس بکشيد آنجا جاي بخل است. مي‌خواهي فکر بکني آنجا جاي بخل است. آن تهِ ذهن شما نيست، تهِ نفس نيست. ﴿وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾، شحّ را دم دست شما گذاشتند، هر قدمي بخواهيد برداريد جلوي شما را مي‌گيرد. يک وقت است که صفتي است که آن آخرهاي نفس است اين اوايل جلوي آدم را نمي‌گيرد؛ اما نه همين که آدم مي‌خواهي نفس بکشي بخل مي‌آيد جلو. مي‌خواهي سلام بکني، مي‌گويد او بايد سلام بکند! اين همه فضيلت براي آن هست چرا او سلام بکند؟ اين غرور نمي‌گذارد. در ارفاق اين بخل نمي‌گذارد، در رعايت کردن ادب اجتماعي اين بخل نمي‌گذارد. همين دم دست است همين سنگر جلو است. بعضي از اوصاف رذيله‌ هستند که وسط‌هاي نفس میباشن يا آن آخرها مزاحمت مي‌کنند؛ اما اين هم دم دست است تا آدم مي‌خواهد وارد بشود اين بخل جلوي او را مي‌گيرد. ﴿وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾، اينجا در دو بخش ديگر قرآن اين تعبير ﴿وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ است که «اعاذنا الله من شرور انفسنا و سيّئات اعمالنا».

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره کهف، آيه46.

[2]. سوره مؤمنون، آيات55 و 56.

[3]. سوره مؤمنون، آيات57 ـ 61.

[4]. سوره آلعمران، آيه133.

[5]. سوره نساء, آيات48 و 116

[6]. سوره زمر، آيه53.

[7]. سوره زمر، آيه54.

[8]. سوره نساء، آيات48 و 116.

[9]. الصحيفه السجاديه، دعای13.

[10]. سوره کهف، آيه82.

[11]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص754.

[12]. نهج البلاغه(للصبحي صالح)، حکمت314.

[13]. سوره بقره, آيه156.

[14]. سوره بقره, آيه157.

[15]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج 2، ص91.

[16]. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، خطبه29.

[17]. سوره عنکبوت، آيه60.

[18]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏3، ص513.

[19] . سوره کهف، آيه51.

[20]. الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم، ص550.

[21]. نهجالبلاغه(للصبحی صالح)، خطبه46.

[22]. سوره آلعمران، آيه97.

[23]. سوره بقره، آيه185.

[24]. سوره قمر، آيات17و22و32و40.

. سوره مؤمنون، آيه44.[25]