دیگر اخبار
تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تاکید بر ضرورت بهره‌برداری از آثار و بركات عاشورا/ جامعهٴ حسینی هرگز اهل احتكار نیست/ عاشورا این سِمت را دارد كه ما را اصلاح كند

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تبیین ابعاد جهانی وجود مبارک سالار شهیدان(ع)

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

تاریخ شروع دروس تفسیر و خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است



تفسير سوره مباركه تغابن آيات 7 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَي وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ (۷) فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۸) يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (۹) وَ الَّذِينَ كَفَروا وَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (۱۰) مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ (۱۱)

سوره «تغابن» که ظاهراً در مدينه نازل شد، مانند برخي از سُوَر ديگر، عناصر محوري آن درباره اصول دين است. در آيه هفتم فرمود: گمان باطل کافران اين است که اينها بين ميلاد و مرگ خلاصه مي‌شوند؛ نه قبل از دنيا عالَمي بود و نه بعد از مرگ، خبري هست؛ اين گمان باطل کافران است. از اين گونه تعبيرها به «زعم» تعبير مي‌کند. هر جا قرآن کريم «زعم، زعم» دارد، اين «زعم» نشانه جهل آن گوينده‌هاست که سخن علمي نيست.

فرمود: ﴿زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَن يُبْعَثُوا﴾؛ دنيا، پايان زندگي است و بعد از مرگ خبري نيست. فرمود: ﴿قُلْ بَلَي﴾؛ بعد از مرگ خبري هست و انسان نمي‌پوسد از پوست به در مي‌آيد و در حقيقت در اين مصاف، انسان مرگ را مي‌ميراند، نه بميرد.

سوگند ياد کن: ﴿قُلْ بَلَي وَ رَبِّي﴾؛ قَسَم به خداي من! که قيامت حق است، شما حتماً مبعوث مي‌شويد، يک؛ و تمام اعمال شما به شما گزارش داده مي‌شود، دو؛ و اين کار براي خدا آسان است، اين سه؛ اما اين سوگند ياد کردن، با اينکه اينها به الله، به اين معنا و به سوگند الهي باور ندارند؛ لکن مي‌دانند وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) امين اينها و صادق ملّت است. يک انسان که امين ملّت و صادق باشد، سوگند ياد کند، حرف او باور کردني است؛ اين سوگند براي آن است؛ اين يک.

و قَسَم‌هاي قرآن هم قبلاً هم ملاحظه فرموديد که قَسَم به بيّنه است، در قبال بيّنه نيست. قَسَم در محاکم قضايي در مقابل بيّنه است؛ يعني شخصِ مدعي بيّنه مي‌آورد و شخص منکر سوگند ياد مي‌کند. قَسَم برای منکر است و بيّنه برای مدعي؛ اما قَسَم قرآن که ذات اقدس الهي سوگند ياد مي‌کند يا پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) سوگند ياد مي‌کند، اينها سوگند به بيّنه است، نه در قبال بيّنه؛ مثل کسي که نابيناست، از او سؤال مي‌کند که الآن روز شد يا نه؟ او مي‌گويد قَسَم به اين آفتاب! الآن روز است. اين به دليل قَسَم خورد، نه در قبال دليل. قَسَم‌هاي قرآني همه به بيّنه است، نه در قبال بيّنه. اينجا هم وجود مبارک حضرت که سوگند ياد مي‌کند، قَسَم به ربّ! رَبّ آن است که عالم خلقت او حساب و کتاب داشته باشد. رَبّ چون اين مضاعَف است، نه ناقص واوی يا ناقص يايي. از باب تربيت نيست، از باب تربيب است. لازمه تربيب، تربيت هم هست. رَبّ آن است که مدبّر باشد. عالم را اگر کسي خلق کرد، بي‌حساب و کتاب که خلق نمي‌کند. اگر رَبّ است، يقيناً محکمه دارد و گرنه رَبّ نيست. او تنها مربّي نيست که بپروراند، بلکه او مدبّر است، او رَبّ است، اگر کسي گفت قَسَم به رَبّ من؛ مثل اينکه بگويد قَسَم به اين آفتاب که الآن روز است؛ او به دليل قَسَم خورد. اصلاً رَبّ آن است که تدبير بکند. تدبير آن است که هر کسي حساب و کتابي داشته باشد. اين طور نيست رها باشد و هر کسي هر کاري بکند بکند و هيچ حساب و کتابي هم در عالم نباشد.

بنابراين قَسَمِ به رَبّ، قَسَمِ به حد وسط برهان است و قَسَم به دليل است. قَسَم به کسي که مدبّر عالم است، معاد حق است. يقيناً معاد حق است، براي اينکه او مدبّر است؛ مدبر يعني عالم را لغو و باطل خلق کرده؟! اين دو طايفه از آيات قبلاً گذشت؛ هم طايفه مثبت و هم طايفه منفي؛ هم قضيه سالبه و هم قضيه موجبه. فرمود ما بازيگر نيستيم، ما کار باطل نداريم، ما حرف باطل نداريم؛ اين يک. ما عالم را به حق خلق کرديم، اين را در اين کتاب‌هاي اهل معرفت مي‌گويند «حق مخلوقٌ به، حق مخلوقٌ به»؛ يعني عالم يا در لباس حق خلق شد که ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الأرْضَ بِالْحَقِّ[1] اين «باء»، بای ملابسه است يا در صحابت حق، خلق شد که «باء» بای مصاحبه است؛ عالم پيچيده به حق است. شما معاد را برداريد مي‌شود باطل؛ يعني هر کس هر چه گفت و رفت و برد، برد! مي‌شود باطل. فرمود: ﴿وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً﴾؛[2] ما بازيگر نيستيم، اينها باطل نيستند، اينها لغو نيستند، اينها قضاياي سلبي؛ ﴿ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَق‏﴾[3] قضيه ايجابي است.

رَبّ و مدبر آن است که کار او حساب و کتاب داشته باشد. پس به رَبّ من سوگند! که معاد حق است؛ يعني به حد وسط، به برهان سوگند ياد کرد. فرمود: ﴿لَتُبْعَثُنَّ﴾، بعد فرمود تمام اعمال، عقايد، گزارش‌هاي گذشته و قديم و جديد شما به شما گزارش داده مي‌شود. قبلاً هم ملاحظه فرموديد که اين ﴿تُنَبَّؤُنَّ﴾ که باب تفعيل است مبالغه، تکثير و شدت را مي‌رساند. در سوره مبارکه «قيامت» که خواهد آمد، فرمود که ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ﴾؛[4] فرمود ما احتياجي به «إنباء» نداريم، فضلاً از «تنبئه»، چرا؟ ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾،[5] اين «بل»، «بل» اضرابيه است؛ فرمود چه حاجت که ما تنبئه کنيم؟ باب تفعيل است: ﴿يُنَبَّؤُ الْإِنسَانُ﴾. مي‌فرمايد نه، نيازي نيست: ﴿بَلِ الْإِنسَانُ عَلَي نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ﴾، نه «بصيرٌ»، اين «تاء»، تای مبالغه است و گرنه مبتداي مذکر، خبر مؤنث؟! انسان خيلي به عقايد و اعمال و اخلاق خود بيناست، احتياجي به گفتن ندارد. قافله‌اي محشور مي‌شود، اين طور نيست که ما يک دفتر حسابي داشته باشيم: ﴿وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ﴾؛[6] از درون او اين کتاب برمي‌خيزد، وگرنه ما يک دفتر حساب و کتابي نداريم که فلان کس، فلان روز غيبت کرد. اين غيبت از درون او برمي‌خيزد، اين کارهايي که او کرده، از درون او برمي‌خيزد: ﴿وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً﴾، بعد مي‌گويد: ﴿يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها﴾،[7] لذا فرمود نيازي به تنبئه نيست، يک؛ نيازي به إنباء نيست، دو؛ اين نبأ را خودش بهتر از ديگران مي‌داند، اين سه؛ اما در اين بخش‌ها فرمود به او گزارش مي‌دهند، براي اينکه مقدمه محکمه باشد.

بعد فرمود: ﴿وَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسِيرٌ﴾، اين به زبان محاوره حرف زدن است. در عالم کاري نيست که يکي براي خدا دشوار باشد و يکي دشوارتر، يکي آسان باشد و يکي ‌آسان‌تر، اين طور نيست. در آن بخش‌هاي سوره مبارکه «روم» و امثال «روم» فرمود که خدايي که کلّ عالم را خلق کرده است شما مي‌گوييد چگونه مرده‌ها را زنده مي‌کند؟ ﴿قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾،[8] بعد فرمود: ﴿وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ﴾؛[9] معاد آسان‌تر از مبدأ است، براي اينکه در مبدأ هيچ نبود و ذات اقدس الهي «لا من شيءٍ»[10]ـ  نه «من لا شيء» ـ به عنوان ﴿بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[11] عالم را آفريد؛ اما در معاد که همه چيز سر جاي خود محفوظ است؛ ارواح که از بين نمي‌رود، ابدان هم که ذرّات آن در عالم هست. لذا فرمود: ﴿وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ﴾، بعد فوراً استدراک کرد؛ فرمود اين به زبان محاوره و عادي حرف زدن است و گرنه فرض ندارد که کاري براي خدا آسان باشد و کاري آسان‌تر؛ کاري براي خدا دشوار باشد، يکي دشوارتر، زيرا يک حقيقت نامتناهي اگر با اراده کار مي‌کند، خستگي ندارد. الآن شما در ذهن خود يک قطره آب را تصور بکنيد، اقيانوس آرام را هم تصور بکنيد، چون با اراده اگر کسي چيزي را بخواهد خلق بکند خستگي ندارد، بلکه يکسان است. اين طور نيست که تصور اقيانوس آرام براي شما از تصور يک قطره سخت‌تر باشد يا تصور قطره از تصور اقيانوس آرام آسان‌تر باشد. فرمود اينکه ما گفتيم: ﴿وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ﴾، توجه داشته باشيد اين را براي فهم شما گفتيم.

بنابراين آسان بودن، اهون بودن، به زبان بشر حرف زدن است و گرنه فرض ندارد که کاري براي خدا آسان باشد و يکي آسان‌تر؛ يکي دشوار باشد و يکي دشوارتر!

بعد فرمود: ﴿فَآمِنُوا﴾، حالا که مسئله معاد حق است، ﴿فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا﴾؛ شما هم به خدا ايمان بياوريد و مشرک نباشيد؛ به عنوان رَبّ و به پيغمبر او ايمان بياوريد، به عنوان وسيله هدايت و به قرآن ايمان بياوريد که با اوست. اين قرآن، نور است؛ به دليل معارفي که دارد؛ و گرنه مثل اين بياوريد! اگر مي‌گوييد اين حرف برای پيغمبر ـ معاذالله ـ هست يا برای ديگران؛ شما هم مثل ديگران، مثل اين قرآن را بياوريد! لذا تعبير به نور کرد که اشاره به اعجاز آن است.

بعد فرمود: ﴿وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ﴾؛ هر کاري که انجام مي‌دهيد ذات اقدس الهي آگاه و عالِم است و آن روزي هم که روز گزارش هست، خبيرانه به شما گزارش مي‌دهد. درست است که خدا عالم است؛ اما اين خبير بودن خدا چه موقع ظهور مي‌کند؟ ﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ﴾، يکي از اسامي قيامت «روزِ جمع» است، نه روز اجتماع. اين ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ،[12] نه «لمجتمعون». زندگي‌ آنها زندگي فردي است و هر کسي مهمان کار خودش است. براي مؤمن در همان ساهره معاد «نُورُهُ يَسْعَي بَيْنَ يَدَيْه»؛[13] در کنار او، دو قدمي او، کافري ايستاده است که جاي پاي خود را نمي‌بيند؛ چنين عالَمي است. ذات اقدس الهي با کسي گفتگو مي‌کند، با او مذاکره مي‌کند، اين کسی که کنار او ايستاده است اصلاً نمي‌شنود.

بنابراين هر کسي مهمان اعمال خودش است روز اجتماع نيست که کسي مشکل ديگري را حلّ کند، بلکه روز جمع است؛ مجتمع نيستند، بلکه مجموع هستند: ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ؛ فرمود: ﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ﴾، آن روز، روز تغابن است. اين «الف» و «لام» آن، نشانه کمال است، حصر کامل غبن آن روز است. در دنيا ممکن است، انسان مقداري مغبون بشود؛ اما غبن او محدود است؛ ولي به لحاظ قيامت، غبن اساسي آن روز است که آن روز، روز تغابن است.

ذات اقدس الهي به وسيله انبيا و اهل بيت(عليهم السلام) به ما اطلاع داد که براي بدن ما قيمتي است، براي جان ما قيمتي است و براي مجموع جان و بدن قيمتي است. در بيانات نوراني حضرت امير که در غرر و درر آمده است فرمود: «أَلَا إِنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»؛[14] فرمود بدن شما به اندازه بهشت مي‌ارزد، آن بهشتي که ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ﴾،[15] که اوصاف آن در قرآن کم نيست. براي روح شما بهشتي است که فرمود: ﴿عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾[16] که اين جنّت روحي و معنوي است. «فَلَا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا»، مبادا جان خودرا به کمتر از جنّت معنوي بفروشيد! مبادا بدن خود را به کمتر از جنّت جسماني بفروشيد!

در بخش پاياني سوره مبارکه «قمر» فرمود: ﴿إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ ... عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾  «واو» عاطفه ديگر نيست. اين جمله دوم با جمله اوّل بدون «واو» ذکر شده؛ يعني آن مردان الهي در عين حال که ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ﴾ را در جسم دارند، در جان خود در محضر ذات اقدس الهي هستند،: ﴿عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾ هستند. حضرت اينها را به اذن خدا قيمت‌گذاري کرد. فرمود اين بدن را اگر به کمتر از بهشت بفروشي مغبون شدي. اين روح را اگر به کمتر از «جنّة اللّقاء» بفروشي مغبون شدي. حالا تغابن طرفيني است که انسان نظير تابع و متبوعي که يک عده در جهنم مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا إِنّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَ كُبَرَاءَنَا ﴾،[17] آن است؟ يا معناي تغابن ظهور غبن هر کسي است و دو طرف نيست؟ بعضي از افعال مثل «سافرتُ» و مانند آن که يک جانبه است و مسافرت کردن و يا «عاقبتُ اللّصّ»، اينها فعل دو جانبه نيست که اين طرف هم باشد آن طرف هم باشد.

غرض اين است که تغابن کامل، برای آن روز است که آن روز، روز تغابن است، روز ظهور غبن است، نه روز مغبون کردن. تغابن يعني روز ظهور غبن و گرنه داد و ستد در دنياست. فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَري‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ‏ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ،[18] سوره مبارکه «صف» که گذشت فرمود: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ،[19] يک عده فرمود: ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ،[20] يک عده فرمود: ﴿فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾،[21] يک عده را فرمود: ﴿وَ كُنتُمْ قَوْماً بُوراً،[22] اينها همه را فرمود.

يک بيان نوراني از امام سجاد(سلام الله عليه) است در صحيفه سجاديه که اين از غُرَر فرمايشات آن حضرت است. فرمود ذات اقدس الهي يک آگهي مزايده دارد، بر خلاف تمام مزايده‌هاي عالَم؛ مزايده‌هاي عالم اين است که هر کس مي‌خواهد بفروشد، آگهي مزايده مي‌زند و هر کس مي‌خواهد بخرد، آگهي مناقصه مي‌زند، اين کار عالَم است. هر که مي‌خواهد بخرد، مي‌گويد هر کس ارزان‌تر مي‌فروشد، من از او مي‌خرم. اگر کسي کالايي داشت و مي‌خواهد بفروشد، آگهي مزايده مي‌زند، هر کس بيشتر مي‌خرد، من به او مي‌فروشم؛ اين قانون مزايده دنياست.

بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) در صحيفه اين است که ذات اقدس الهي تنها خريداري است که مزايده مي‌زند. به همه مي‌گويد که شما به هر کس مي‌خواهي بفروشي، من بيشتر مي‌خرم: «وَ أَنْتَ الَّذِي زِدْتَ فِي السَّوْمِ عَلَی نَفْسِكَ لِعِبَادِك‏»؛[23] «سوم» با «سين»، مساومه، همين خريد و فروش است. اينکه در فقه دارند که ورود در «سؤم» برادر مؤمن مکروه است يا بعضي‌ها بالاتر از کراهت نظر دادند؛ يعني کسي که دارد چيزي مي‌خرد، آدم وارد آن نشود. حالا اگر خريد براي او خير باشد، اگر نخريد، آن وقت ديگري وارد مي‌شود. کسي که مشغول خريد و فروش است، ورود در «سؤم»؛ يعني معامله برادر، مکروه است.

بيان نوراني امام سجاد در صحيفه اين است که تو در اين خريد و فروش، خريداري هستي که آگهي مزايده زدي؛ به مردم مي‌گويي اين عمر خود را به چه کسي مي‌خواهي بفروشي؟ من بيشتر مي‌خرم؛ اين وقتِ خود را درباره چه مي‌خواهي صرف کني؟ من بيشتر مي‌خرم؛ اين آبروي خود را کجا مي‌خواهي صرف کني؟ من بيشتر مي‌خرم؛ اين چهارتا کلمه سوادي که پيدا کردي، در چه راهي مي‌خواهي صرف کني؟ من بيشتر مي‌خرم؛ اگر کاري کردي، ده برابر مي‌دهم: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾؛[24] گاهي هم از ده برابر بيشتر است. ديگران ممکن است ندهند يا حداکثر يک برابر بدهند؛ اما تنها خريداري که آگهي مزايده زد و مي‌زند خداست؛ اين خداست! چه بهتر که با او معامله بکنيم!

آن وقت خيلي‌ها غبن آنان روشن مي‌شود. در اين پنج، شش آيه‌اي که خوانده شد، مشخص است که چه کسي غبن او روشن مي‌شود و چه کسي مغبون است و چه کسي مغبون نيست. فرمود اگر بدن خود را به کمتر از بهشت فروختيد، آن ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأنْهَارُ﴾ که جنّت جسماني است، مغبون شديد. روح شما را که ثمن آن «جنّة اللّقاء» است: ﴿عِندَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ﴾؛ به کمتر از آن فروختيد، مغبون شديد. اين حساب‌ها در قيامت کاملاً روشن مي‌شود. بعضي‌ها خاسر و بعضي اخسر هستند که هر دو طايفه در سوره مبارکه «نحل» و امثال «نحل» گذشت. يک عده دارد که ﴿أُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾،[25] درباره يک عده دارد: ﴿هُمُ الأخْسَرُونَ﴾؛[26] خيلي خسارت مي‌بينند، تجارت‌ها هم همين طور است.

يک وقت است که فرمود ما چيزهايي داريم که اصلاً نمي‌توانيم بگوييم! چه بگوييم؟ عالَمي است که نمونه آن را ما در دنيا نداريم تا بگوييم. ما نمونه‌هاي آن را و بعضي از چيزهايي که در دنيا ممکن بود به شما گفتيم؛ اما چيزهايي است که اصلاً نمونه ندارد تا شما بخواهيد. در سوره مبارکه «سجده» هم دارد: ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْيُنٍ،[27] ما چه بگوييم؟ ما اين مقدار گفتيم که نهر عسل هست، اگر ديگران شيشه عسل دارند، آنجا ﴿وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّي؛[28] ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ﴾؛ نهر شير هست. نهر شراب است: ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ﴾،[29] حيف که اين الفاظ دقيق و ظريف ادبي و قرآني را بيگانه‌ها گرفتند و آن را زميني‌ کردند!

شما خمريه مرحوم سيد رضي را ببينيد؛ آن قصايد بلند! وقتي نهر خمر در بهشت هست و عقل را شکوفا مي‌کند، چه کار به خمري که عقل را به صورت حيوان در مي‌آورد؟ ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ﴾. فرمود تا اينجا را ما گفتيم؛ اما خيلي از چيزهاست که نمونه آن را شما در عالم نداريد که ما بگوييم شبيه آن است يا چند تا از آنهاست: ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْيُنٍ.

در سوره مبارکه «الرحمن» گذشت که ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾؛[30] بهشتي‌ها روي فرشي راه مي‌روند که آستر آن ابريشم است، ظهائر آن چيست، نمونه ندارد. الآن بهترين فرشي که در دنيا هست، فرش ابريشم است. فرمود بطائن جمع بطانه است: «الظهاره ابره دان و البطانة آستر»؛[31] فرمود آستر آن ابريشم است، تمام عظمت فرش به أبره آن است؛ اما ظهائر آن چيست؟ فرمود من چه بگويم؟ به چه چيزي تشبيه کنم؟ اصلاً نيست تا ما بگوييم شبيه آن است. فرمود: ﴿مُتَّكِئِينَ عَلَي فُرُشٍ﴾، که آستر آن ابريشم است: ﴿بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ﴾، ظهائر آن به طريق اولی هست؛ لذا در اين آيه هفده سوره «سجده» فرمود: ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْيُنٍ؛ منتها انسان بايد باور کند. اگر باور نکرد، غبن او آنجا ظهور مي‌کند. غبن هم درجاتي دارد، چه اينکه خسارت هم درکاتي دارد. حالا لازم نيست کسي ـ خداي ناکرده ـ گرفتار عذاب بشود؛ اما همين که به آن مقامات برتر نرسيد، مغبون است. فرمود: ﴿فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُم مِن قُرَّةٍ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. اگر «لقاء الله» را گفتند جزاي اوست: «الصَّوْمُ لِي‏»[32] و من خودم جزا مي‌دهم يا لقاي من جزاي اوست، از اين بالاتر ديگر فرض ندارد. لذا فرمود خيلي‌ها در آن روز مغبون‌ هستند؛ آنها که بهشت نرفتند که خسارت دارند، هيچ! آنها که بهشت رفتند، درجات بهشت براي ايشان هست و بود، در ﴿يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ﴾[33] آمده که براي هر کسي جايي است که اگر راهي را درست طي مي‌کرد، به آنجا مي‌رسيد؛ حالا که نرسيده مغبون هست. هم درجات فرق مي‌کند، چه در درجات بهشت جسماني؛ هم درجات فرق مي‌کند در بهشت روحاني. هر کس به آن قله نرسيد، نسبت به خودش مغبون است که ـ إن‌شاءالله ـ اين فيض نصيب همه بشود.

«و الحمد لله رَبّ العالمين»



[1] . سوره تغابن، آيه3.

[2]. سوره ص، آيه27.

[3]. سوره دخان، آيه39.

[4]. سوره قيامت، آيه13.

[5]. سوره قيامت، آيه14.

[6]. سوره اسراء، آيه13.

[7]. سوره کهف، آيه49.

[8]. سوره يس، آيه79.

[9]. سوره روم، آيه27.

[10] . الکافي(ط ـ الاسلاميّه)، ج1 ، ص134.

[11] . سوره بقره، آيه117؛ سوره انعام، آيه101.

[12]. سوره واقعه، آيات49 و50.

[13]. الخصال، ج‏2، ص516.

[14]. غرر الحكم و درر الكلم، ص177.

[15]. سوره بروج، آيه11.

[16]. سوره قمر, آيه54.

[17]. سوره أحزاب، آيه67.

[18]. سوره توبه، آيه111.

[19]. سوره صف، آيه10.

[20]. سوره فاطر، آيه29.

[21]. سوره بقره، آيه16.

[22]. سوره فتح، آيه12.

[23]. صحيفه سجادية، دعای45.

[24]. سوره انعام، آيه160.

[25]. سوره نحل، آيه109.

[26]. سوره نمل، آيه5.

[27]. سوره سجده، آيه17.

1. سوره محمد، آيه15.

[29]. سوره محمد، آيه15.

[30]. سوره الرحمن، آيه54.

[31] . نصاب الصبيان.

[32]. الكافي(ط ـ الإسلامية), ج4, ص63.

[33]. سوره مؤمنون، آيه11.