دیگر اخبار
ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

ارزش هر کسی به اندازه همت اوست /غیرت از پرفضیلت‌ترین فضایل نفسانی است

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند



سوره مبارکه «تحریم»، آیات 8 تا 10
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسي‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعي‏ بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (8) يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ (9) ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ (10)﴾

سوره مبارکه «تحريم» که در مدينه نازل شد، ضمن اينکه بعضي از احکام فقهي و همچنين مربوط به بيت وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را ذکر کرد، به مناسبت همان احکام بيتي، جريان بيت نوح و لوط را هم يادآور شد، راه بازگشت به خدا را هم ذکر کرد. اين طور نيست که اگر کسي لغزيد، راه براي تدارک نباشد هميشه راه باز است. فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللَّهِ﴾؛ «تابَ»؛ يعني «رَجَعَ». اين رجوع چون «إلی الله» است، يک امر عبادي است. نمي‌شود کاري به طرف خدا باشد، يا براي خدا باشد و عبادي نباشد. پس توصلي نيست؛ نظير اداي دين. اگر کسي مالی به ديگري بدهکار بود، اين اگر مال را بپردازد، به واجبش عمل کرده است؛ چه قصد قربت داشته باشد چه نداشته باشد. اما صدقه اين طور نيست، زکات اين طور نيست، اينها امر عبادي هستند، چون «لله» هستند. اگر کاري براي خدا بود، حتماً قصد قربت لازم است. اما اداي دين، يا اداي ثمن به بايع، اداي مثمن به مشتري، اينها امور توصلي است. ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾،[1] يک امر توصلي و واجب توصلي است؛ اما ﴿تُوبُوا إلی اللَّهِ﴾ يک امر عبادي است.

مطلب دوم آن است که اين رجوع بايد بدون بازگشت باشد؛ يعني رجوع «إلی الله» و استقرار «عند الله». چون اگر دوباره برگردد و همان گناهان قبلي را تکرار کند که توبه نيست. شخص بايد برود و بماند، نه اينکه برود و برگردد؛ لذا عزم بر ترک، در حقيقتِ توبه نظير ندم بر گذشته مأخوذ است؛ يعني اين بايد نسبت به گذشته نادم باشد، نسبت به آينده عازم بر ترک. کسي عازم بر ترک است، وقتي «رجع إلی الله»، «استقر عند الله» هم بايد باشد. هميشه مي‌شود الهي، آن وقت ﴿إِنَّ صَلاتي‏ وَ نُسُكي‏ وَ مَحْيايَ وَ مَماتي‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾[2] درباره اين گونه از افراد صادق است؛ منتها هر کدام در حدّ خودشان. پس رجوع «إلی الله» امر عبادي است، اوّلاً؛ استقرار «عند الله» را لازم دارد، ثانياً؛ نتيجه‌اش آن است که ندم بر گذشته، ثالثاً؛ و عزم بر عدم اتيان به سيّئه، رابعاً. اين رجوع «إلی الله» با بار سنگين که نمي‌شود. يک مسافر وقتي بار روي دوش اوست چگونه مراجعه کند؟ الا و لابد بايد ديون ديگران را، «حق الله» را بپردازد، «حق الناس» را بپردازد. مگر آدمي که بار سنگين روي دوش اوست مي‌تواند برود بالا؟! اين که نمي‌شود؛ لذا در سوره مبارکه «بقره» قبلاً فرموده است که توبه کردن، اين معارف را و اين احکام و حِکَم را هم در بر دارد. آيه 160 سوره مبارکه «بقره» اين بود که ﴿إِلاَّ الَّذينَ تابُوا﴾؛ يعني «رَجَعوا». با بار سنگين که نمي‌تواند انسان بالا برود. ﴿وَ أَصْلَحُوا﴾؛ درون خود را اصلاح کند، آن سيّئات اخلاقي را، آن تمرّدها را اصلاح کند، يک؛ «حق الله» را ادا کند، اين دو؛ «حق النّاس» را ادا کند، اين سه. بعضي از امور است که حق يک امت است، يک شخص معيّني نيست که تا انسان برود از او رضايت طلب کند. کاري کرده، کتاب نوشته، مقاله‌اي نوشته، حرفي زده که عده‌اي را گمراه کرده است، اينجا ﴿وَ بَيَّنُوا﴾، بايد کتابي بنويسد، مقاله‌اي بنويسد، رفتاري داشته باشد، گفتاري داشته باشد که ثابت کند آن حرف باطل بود و گرنه اين شخص معين، اين نظير مظالم نيست که انسان وقتي نمي‌داند به چه کسي بدهکار است مالش را تخميس کند. اين بايد کاري بکند، کتابي بنويسد که آن فکر باطل را از جامعه بردارد. با اين کار سبک مي‌شود، وقتي سبک شد آدم سبکبار مي‌تواند بالا برود. يک بيان نوراني از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) رسيد که آن بيان را حضرت امير(سلام الله عليه) به صورت آهنگين تفهيم کرد. حضرت فرمود: «نَجَا المُخَفَّفُونَ‏»؛[3] کساني که سبکبار هستند نجات پيدا مي‌کنند. حضرت امير فرمود: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا».[4] اين «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» که يک بيان آهنگين است در حقيقت بازگوي همان «نَجَا المُخَفَّفُونَ‏» حضرت است. به هر حال اگر کسي بخواهد بالا برود، با بار سنگين که نمي‌شود؛ بايد «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا»، «نَجَا المُخَفَّفُونَ‏». لذا اين سه عنصر را در سوره مبارکه «بقره» مشخص کرد: رجوع باشد، اصلاح فسادهاي فردي و جمعي باشد، تبيين سخنان و مکتب‌ها حق عليه باطل باشد تا اين رجوع و صعود محقّق بشود.

پس ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً﴾؛ آن وقت توبه مي‌شود امر عبادي، چون فرض ندارد که کاري به طرف خدا باشد و قصد قربت نباشد. حتماً آدم مي‌خواهد برود طرف خدا.

پس اگر کسي سيّئه‌اي داشت؛ مثلاً ـ معاذالله ـ شرابي مي‌خورد، بعد پزشکان به او گفتند اين براي دستگاه گوارش او بد است. اين شراب‌خوري را ترک کرد براي حفظ بهداشت خودش؛ اين توبه نيست. ترک خمر هست، ولي توبه نيست. اما اگر اين ترک خمر را ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ﴾،[5] ﴿إِنَّمَا الْخَمْرُ﴾، کذا و کذا، ﴿رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ﴾،[6] براي اين ترک کرد، بله مي‌شود توبه.

مطلب ديگر آن است که توبه يک واجب فوري است، واجب موسّع نيست و هر لحظه که انسان تأخير بيندازد «ذنبٌ علي ذنبٍ» متراکم مي‌شود. پس اگر کسي گناهي کرده و يک گناه بود، اما توبه نکرده در طي اين مدت، اين بارش متراکم شده است؛ چون توبه واجب فوري است نه واجب موسّع؛ نظير قضاي صلات نيست. قضاي صلات کسي نمازي را نخوانده، فوت شده، خوابيده بود به هر حال نخوانده، حالا فرصت است واجب موسّع است مگر اينکه نزديک‌هاي مرگ بشود که فرصت او تمام شده است، حتماً بايد تأديه کند. اما توبه واجب فوري است، چون واجب فوري است اگر کسي از گناه توبه نکرده ولو يک گناه کرده؛ اما چون توبه هر لحظه امر دارد، اين هر لحظه دارد معصيت مي‌کند؛ مثل اينکه کسي يک ساعت دارد نامحرم نگاه مي‌کند، اين که يک گناه نيست؛ اين چندين گناه است؛ يا يک ساعت دارد غيبت مي‌کند، يا يک ساعت دارد گناه مي‌کند، اين يک گناه که نيست.

پرسش: مگر گناه معدوم نمیشود؟

پاسخ: معدوم نمي‌شود، چون در درون او هست، آن گناه را کرده؛ اين حرفي که زده کاري که کرده به حسب ظاهر تمام شده؛ اما او زنده است مي‌افتد در خط توليد. اين عالم جاي تغيير است. اين کود بدبو مي‌شود گل ياس. اينجا جاي تغيير است. جاي تبديل است. اين کودي که انسان بيني‌اش را مي‌گرفت، وقتي تربيت شد و زير تربيت کشاورز رفت مي‌شود گل ياس. «يُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ حَسَنَات‏»[7] همين است، «مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ حَسَنَاتٍ»،[8] همين است؛ منتها بايد برود زير دست کشاورز. خداي سبحان فرمود ما هرگز خوبي‌هاي شما را تغيير نمي‌دهيم، اين يک؛ اگر يک انسان متساوي هم بوديد اين را هم ما تغيير نمي‌دهيم، دو؛ اما اگر بخواهيد بيراهه برويد ما مدتي مهلت مي‌دهيم، بعد اوضاع را عوض مي‌کنيم و گرنه ما هرگز کاري با آدم خوب نداريم، کاري هم با آدم بي‌تفاوت که مزاحم دين نيست، حالا ما بياييم اوضاع آن را عوض بکنيم؛ ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾؛[9] اين را در دو قسمت قرآن کريم به عنوان سنّت الهي ياد کرد. ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا﴾؛[10] اين ﴿لَمْ يَكُ﴾؛ يعني سنّت خدا اين نيست که چيزي را که داده بگيرد. اين بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) که «نِعَمِكَ ابْتِدَاء»؛[11]يعني خداي سبحان تمام نعمت‌هايي که داد ابتدايي است ما سابقه استحقاق که نداريم، طلبکار که نيستيم؛ لطفي کرده، چيزي به ما داد. حالا که به ما داد هرگز نمي‌گيرد مگر اينکه ما بيراهه برويم ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾.

«فتحصّل» آدمي که در راه هست هرگز خدا مسيرش را عوض نمي‌کند. آدمي که کاري با دين ندارد، حالا يک آدم متوسطي است، خدا هرگز او را بيراهه نمي‌برد. اما گروه سوم کساني که عليه دين و جامعه تلاش و کوشش مي‌کنند، ذات اقدس الهي مسيرشان را برمي‌گرداند. عالم عالم تغيير است، عالم ماده عالم تبديل است؛ او «مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ حَسَنَاتٍ» است، او «غافر الخطيئات»[12] است، او «مکفّر السيئات»[13] است، اين تغيير و تبديل هست؛ منتها انسان بايد مسير صحيح خودش را انتخاب کند، پس توبه يعني رجوع «إلی الله».

پرسش: ...

پاسخ: هم مي‌شود آن کار را کرد هم مي‌شود در خصوص امور عبادي توبه کرد. در بعضي توبه کند؛ حالا روزه نمي‌گرفت نماز هم نمي‌خواند. چون اينها واجبات ارتباطي که نيستند. نماز خودش واجب ارتباطي است، رکعت اوّل و دوم ارتباطي است نمي‌شود من رکعت اوّل را مي‌خوانم دوم را نمي‌خوانم. اما نماز و روزه دو تا واجب مستقل است، ممکن است اينجا معصيت بکند آنجا معصيت نکند.

پرسش: با چه رويي میتواند از خدا برگردد؟

پاسخ: به هر حال از خودش بپرسيد که تو چه رويي داري؟ ولي به هر حال خدا قبول مي‌کند. اين شخص مسلمان فاسق است، اين طور نيست که کافر باشد منکر چيزي باشد؛ عذاب هم دارد؛ لذا ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً﴾[14] اين را در سوره مبارکه «توبه» بخش پاياني فرمود. فرمود بعضي‌ها مؤمن محض هستند، بعضي‌ها کافر محض‌ هستند، بعضي‌ها ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً﴾، اينها حسابرسي مي‌شود؛ سيّئاتشان را حساب مي‌کنند حسناتشان را حساب مي‌کنند. اگر کسي از بعضي گناهان توبه کرد، از بعضي توبه نکرد، اين جزء کساني است که ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً﴾ در قيامت حسابرسي مي‌شود.

توبه يک نعمت است. درباره اين نعمت مي‌فرمايد اوّل فيض خدا شامل حال انسان مي‌شود، انسان خوابيده بيدار مي‌شود، بعد برمي‌گردد. گاهي خدا خوابيده‌ها را بيدار مي‌کند و چندين بار با آنها حرف مي‌زند، ولي آنها گوش نمي‌دهند. حالا اين سوء خاتمه برای آنهاست و گرنه فيض رسمي‌ ذات اقدس الهي به اين است که ﴿ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾؛[15] خدا توبه کرد؛ يعني به اينها رجوع کرد، اينها برگشتند. تا فيض خدا شامل حال کسي نشود، ديگران برنمي‌گردند. آيه 117 سوره مبارکه «توبه» اين است: ﴿لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَي النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ﴾؛ «تابَ» يعني «رَجَعَ». يعني فيض خدا برگشت به پيغمبر و مهاجرين و انصار که تابع پيغبمر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بودند، تمام کارها، حالا اين اختصاصي به توبه ندارد؛ گرچه اين بحث را سيدنا الاستاد درباره توبه مطرح کردند که توبه عبد محفوف به دو توبه خداست.

«فهاهنا امورٌ ثلاثة»: اوّل فيض خداست که خوابيده را بيدار مي‌کند، امکاناتش را فراهم مي‌کند، به او مي‌گويد فلان مجلس برو؛ حرف واعظ را مي‌شنود، بيدار مي‌شود، تصميم مي‌گيرد که برگردد؛ اين فيض الهي است. بعد به اين تصميمش عمل مي‌کند، توبه مي‌کند، اين مي‌شود توبه عبد. بعد خداي سبحان توّاب رحيم است: ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾[16] اين توبه سوم است، اين امر سوم است. اوّل رجوع فيض الهي است به اين شخص که اين خوابيده بيدار مي‌شود. گاهي ممکن است خدا فيض برساند، ولي اين شخص به هر حال بيدار نشود. بگويد برو در فلان مجلس، برو تشييع فلان شهيد، مي‌رود آنجا خيلي‌ها مي‌روند و عوض مي‌شوند؛ اين مي‌رود و عوض نمي‌شود. اين معلوم مي‌شود که عمداً فيض خدا را ترک کرد. اينکه راهش به حرم باز مي‌شود، يا زيارت اربعين باز مي‌شود، يا تشييع شهيد باز مي‌شود، يا عيادت بيمار باز مي‌شود، براي اينکه برود برگردد. او مي‌رود و ديگران مي‌روند برمي‌گردند، اين همچنان هست. او فيض خدا را طرد کرده است، چه اينکه فرمود ما چند بار به عده‌اي عنايت کرديم، آنها رد کردند.

پس اوّلين کار رجوع فيض خداست به بنده که زمينه را فراهم مي‌کند. دوم اينکه اگر اين شخص متمرّد و طاغي نباشد، بيدار مي‌شود، تصميم مي‌گيرد که برگردد و برمي‌گردد. سوم حالا که برگشت ذات اقدس الهي او را مي‌پذيرد يا نمي‌پذيرد؟ يقيناً مي‌پذيرد؛ چون ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ﴾. چگونه مي‌پذيرد؟ اين خداي سبحان نظير طلبکار نيست که تا آخرين دينار را از آدم بگيرد. يک طلبکار وقتي چيزي از آدم طلب دارد، به هر حال طلب خودش را مي‌خواهد. اما ذات اقدس الهي از مکلّفي که احکام و حکَم او را رعايت نکرده است مي‌گويد حساب مرا پس بده! «حق الله» را بده! اين «حق الله» را که مي‌دهد قدري کم مي‌گذارد. بعضي‌ها توبه نصوح دارند؛ يعني تمام آنچه را که وظيفه آنهاست انجام مي‌دهند. بعضي‌ها توبه نصوح ـ نصوح يعني خالص ـ نصوح و خالص ندارند، درصدي کم دارند. اينجا مي‌فرمايد ما اين را قبول مي‌کنيم. نفرمود: «يقبل التوبة من عباده»، اين قبول بايد با «مِن» استعمال بشود. «قَبِلَ منّی». «تقبّل اللهُ منکم، منهم». اين قبول را با کلمه «عن» به کار برده است، فرمود: ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾[17] که اين کلمه «عن» مفيد تجاوز است؛ يعني با اينکه کم دارد درست نيامده، يک مقدار کم دارد، ما تجاوز مي‌کنيم، ما صرف نظر مي‌کنيم. صدقات را ﴿وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾،[18] هر چه بدهند قبول مي‌کند. اما در جريان توبه که اصلاً قبول بايد با «مِن» استعمال بشود. «تقبّل الله عنک» که نيست، «تقبّل الله منک» است، «قبلت منه»، نه «قبلت عنه». اين کلمه «عن» براي تجاوز است نه براي وصول. اين کلمه «قبول» بايد با «من» استعمال بشود. اما اينجا با «عن» استعمال شد؛ يعني ولو اينکه يک مقدار کم دارد، ما صرف نظر مي‌کنيم، همين کم را هم قبول مي‌کنيم، اين خداست!

حالا اگر اين راه سه‌گانه را ذات اقدس الهي به ما آموخت، اوّل فيض «من الله إلی العبد» است که بيدار کرديم. در «مناجات شعبانيه» هست که ما خواب بوديم، الا وقتي که «ايقظتني»؛ تو ما را بيدار کردي.[19] آدم بيدار به هر حال بايد راه بيفتد. اگر راه افتاد ولو کمبود هم داشته باشد ذات اقدس الهي قبول مي‌کند. آن قبول خدا، توبه سوم است.

پس رجوع «من الله إلی العبد بالإفاضة» توبه اوّل است که فرمود: ﴿لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَي النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ﴾. دوم رجوع بنده «إلی الله» است ولو با نقص. سوم ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ﴾. لذا توبه عبد محفوف به دو توبه خداست. در همه فيوضات همين طور است اختصاصي به توبه ندارد.

پرسش: ...

پاسخ: يعني آن گناه سرجايش محفوظ است اين سيّئات محفوظ است مي‌شود: ﴿خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً﴾، مي‌سنجند. ثواب صلوات هم مشخص است، عقاب گناهان هم مشخص است. يک وقت گناهان صغيره است؛ درباره گناهان صغيره هم خداي سبحان فرمود: ﴿إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ﴾؛[20] بعضي از گناهان است که ذات اقدس الهي بي‌توبه مي‌بخشد. آن را که ما نمي‌دانيم! گناهان عادي را اين طور نيست که بر خدا واجب باشد ـ معاذالله ـ که با توبه ببخشد، اين طور نيست. گناهان عادي را ممکن است بي‌توبه ببخشد. گناه کفر را فرمود ما هرگز بي‌توبه نمي‌بخشيم.

«فهاهنا امورٌ»: يک بخش از آن مربوط به سوره مبارکه «نساء» است، يک بخش هم مربوط به سوره مبارکه «غافر» و «مؤمنون» و اينهاست. در سوره مبارکه «نساء» فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ﴾،[21] پس «فهاهنا امورٌ ثلاثه»: يکي اينکه شرک بخشوده نمي‌شود؛ يکي اينکه همين شرک با توبه بخشيده مي‌شود؛ چون همه مشرکين صدر اسلام توبه کردند و مسلمان شدند. الآن هم مشرکين و کمونيست‌ها و اينها توبه بکنند قبول است؛ سوم اينکه ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ؛ يعنی غير ازشرک، هر گناهی که باشد میبخشد؛ اما برای چه کسی و با چه چيزی؟ با توبه که شرک را هم میبخشد؛ ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ، يعني بي‌توبه، با توبه که تمام مشرکين بخشوده شدند. الآن هر کافر و مشرکی توبه بکند مسلمان بشود قبول است. پس ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ؛ يعني بي‌توبه. ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ؛ يعني غير از شرک از اين گناهان معمولي. اما براي چه کسي؟ ﴿لِمَنْ يَشاءُ﴾؛ يعني جايي را که ذات اقدس الهي خودش بخواهد. اين موجبه کليه نيست، اين يک قضيه مهمله است که در قوه قضيه جزئيه است. پس ﴿وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ﴾. مشيئت الهي هم طبق بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه)  در صحيفه که فرمود: «وَ يَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»؛[22] مشيئت خدا، حکمت خدا با هيچ چيزي عوض نمي‌شود. انسان با هر وسيله‌اي بخواهد که خداي سبحان کاري را برخلاف حکمت بکند نمي‌کند. پس مشيئت او حکيمانه است و ما نمي‌دانيم مي‌بخشد؛ لذا هميشه بين خوف و رجا هستيم. آيا مي‌بخشد يا نمي‌بخشد؟ گاهي کسي از خانواده شهداست يا جانباز است يا مبارز است يا کسي که خدمتی به دين کرده است ممکن است ببخشد. گاهي خضر راه را مي‌فرستد تا دو تا بچه يتيم را کمک بکند و در جواب موساي کليم(سلام الله عليهما) بگويد سرّ اينکه خدا مرا فرستاده به اينها خدمت بکنيم اين است که ﴿كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً،[23] آدم خوب را خدا نمي‌گذارد بچه‌هايش همين طور محروم بمانند. حالا پدر هفتم بود، يا پدر هفتادم بود اين در روايات اختلاف است؛[24] حالا بفرماييد پدر بلاواسطه. اين خضر هم هميشه هست. اين خضرِ راه هم حالا به هر صورت هست حالا لازم نيست شخص آن حضرت باشد، مأموران الهي هميشه هستند. پدرِ خوب، کاري کرده است که به هر حال پسرش نمي‌ماند. اين برهان خضر است. فرمود: اينکه من آمدم مأمور شدم اين ديوار را بچينم که اين بچه يتيم‌ها آسيب نبينند از نظر مالی؛ چون ﴿كَانَ أَبُوهُمَا صَالِحاً. پدر خوب به هر حال بچه‌هاي او در راه نمي‌مانند. پدر شهيد اين طور است، برادر شهيد اين طور است، جانباز اين طور است. اينها ﴿لِمَنْ يَشاءُ﴾ است. ما که نمي‌دانيم خداي سبحان که فرمود هر که را خدا بخواهد مشکل او را حلّ مي‌کند آنها چه کساني هستند؟ ولي «اين قدر هست که بانگ جرسي مي‌آيد».[25] ما يقين داريم اين موجبه کليه نيست؛ چون نفرمود همه گنهکارها را مي‌آمرزيم، اين قيد ﴿لِمَنْ يَشاءُ﴾ هست، اين برای سوره مبارکه «نساء».

آنجا دارد که ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً﴾،[26] خود «ذنوب» جمع است، با «الف و لام» آمده؛ يعني تمام گناهان را مي‌آمرزد. برای چه کسي؟ ما مخصّص بيروني داريم که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ.[27] قرينه متّصل هم داريم که در ذيلش فرمود: ﴿وَ أَنيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا﴾.[28] پس اينکه دارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً﴾ که خود «ذنوب» جمع است با «الف و لام» هم آمده؛ يعني توبه. هم قرينه متّصل دارد؛ چون در کنارش فرمود: ﴿وَ أَنيبُوا إِلى‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا﴾. هم مخصّص منفصل دارد که ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ پس مرزبندي شده است. هيچ کسي نيست که توبه بکند ـ توبه نصوح ـ و ذات اقدس الهي قبول نکند.

اين است که فرمود در همان سوره مبارکه «توبه» که ﴿لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَي النَّبِيِّ﴾،[29] آن توبه، توبه رجوع است و براي همگان هم اين فيض هست؛ منتها اين فيض را بايد بيدار بشوند و بهره بگيرند. فرمود در قيامت اين چنين است که نور پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) و اصحابش روشن است، شما برويد اين نور را پيدا کنيد: ﴿رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا﴾؛ چون آنجا ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[30] اگر کسي يک مقدار نور آورد، خدا ده برابر نور به او مي‌دهد. بعد مي‌گويند: ﴿رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ﴾.

اما مطلبي که مربوط به فرشته‌ها بود که ﴿لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ﴾[31] مستحضريد اين ﴿لاَ يَعْصُونَ﴾، يعني چه در دنيا چه در آخرت. آخرت که جاي گناه نيست، آنجا نبوت و شريعت و تکليف و معصيت و اينها مطرح نيست که کسي حال گناه بکند. آنجا غير ملائکه هم گناه نمي‌کنند چه رسد به ملائکه؛ اما اينکه فرمود: ﴿لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ﴾؛ يعني ذاتاً هستيِ اينها طوري است که مطيع خدا هستند و اين طهارت اينها عصمت اينها هم تکويني است و نه تشريعي؛ چون اينها پيغمبري، ديني، شريعتي، عبادتي و دستوراتي مثل بشر داشته باشند که نيست. اين ﴿وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ[32] در کنارش ملائکه نيست. که «ما خلقت الجن و الانس و الملکة إلا ليعبدون» اين جن و انس عبادت دارند، وظيفه دارند، رسالت دارند، شريعت دارند، دين دارند، مکتب دارند، يا بهشتي هستند يا جهنمي؛ اما براي ملائکه که شريعتي باشد ديني باشد بهشت و جهنم باشد که نيست. اينها ﴿لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ﴾، چه اينکه آيه سوره مبارکه «انبياء» هم جلسه قبل تلاوت شد، اينها: ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾؛[33] اما اين طور نيست که حالا که اينها مطيع خدا هستند خدا به اينها درجاتي بدهد بهشتي بدهد و مانند آن. در اين زيارت «جامعه کبير»[34] که از امام هادي(سلام الله عليه) رسيده است، همين تعبير بلندي که خدا در سوره «انبياء» براي ملائکه آمده، وجود مبارک حضرت در زيارت «جامعه» براي اهل بيت دارند. چه مقامي اينها دارند! يکي از جمله‌هاي نوراني زيارت «جامعه» که امام هادي فرمود، همين جمله نوراني آيه سوره مبارکه «انبياء» است که خدا درباره ملائکه فرمود، فرمود اهل بيت: ﴿لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ﴾، ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ﴾، شما کساني هستيد که اين طور هستيد اين طور هستيد، ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾، چه مقامي است! اين برای آيه تطهير[35] است برای قسمت تکويني است. خدا طهارت را از همه ما خواسته است؛ در سوره مبارکه «مائده» فرمود ما اين دستورات را به شما داديم تا شما طاهر بشويد؛ منتها طهارتي که مقدور ماست، بيراهه نرويم راه کسي را هم نبنديم در همين حدّ است. اما يک طهارت تشريعي است يک وظيفه تشريعي است. در سوره مبارکه «مائده» آيه شش فرمود: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إلی الصَّلاةِ﴾؛ غُسل کنيد، غَسل کنيد، همه کارها را انجام بدهيد؛ بعد فرمود: ﴿لكِن‏ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ﴾ با همين عبادات.

در جريان آيه تطهير سوره مبارکه «احزاب» نه تهديد قبلي است؛ نظير زنان پيغمبر، نه دستور بعدي است. فرمود: ﴿إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾؛[36] نه به قبل ارتباط دارد نه به بعد ارتباط دارد. نه نظير زن‌هاي پيغمبر است که مبادا بياييد در کف خيابان فتنه کنيد! ﴿وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ﴾،[37] نه از آن قبيل است، نه نظير آيه شش سوره «مائده» است که تکليفي باشد. ما به شما گفتيم نماز بخوانيد، وضو بگيريد، براي اينکه طاهر باشيد، از آن قبيل نيست؛ نه آن است و نه اين. ﴿إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ﴾،کار کار خداست. اين مي‌شود تکويني؛ نظير طهارت و عصمت فرشته‌ها؛ منتها اينها مکلف‌ هستند آنها مکلّف نيستند.

غرض اين است که خيلي فرق است بين آيه تطهير با آن راز و رمزي که مرحوم شيخ مفيد ذکر کرده است.[38] ما دليلي بر بطلان فرمايش شيخ مفيد نداريم؛ ولي به هر حال اينکه حضرت اصرار دارد اين چند نفر اين دو نفري که ﴿صَغَتْ قُلُوبُكُما﴾[39] بدانند، براي اينکه حجت الهي بر اينها تمامِ تمام بشود که بعد نيايند آن جنگ جمل را راه‌اندازي کنند.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره مائده، آيه1.

[2]. سوره انعام، آيه162.

[3]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص364.

[4]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه167.

[5] . سوره حج، آيه30.

[6] . سوره مائده، آيه90.

[7] . تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏9، ص442.

[8] . بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج97، ص416.

[9] . سوره رعد، آيه11.

[10]. سوره انفال، آيه53.

[11]. الصحيفة السجادية، دعاي دوازدهم.

[12]. البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص402؛ «يَا غَافِرَ الْخَطِيئَات‏».

[13]. المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص359؛ «يَا مُكَفِّرَ السَّيِّئَات‏».

[14]. سوره توبه، آيه102.

[15]. سوره مائده، آيه71.

[16] . سوره شوری، آيه25.

[17] . سوره توبه، آيه104؛ سوره شوری، آيه25.

[18]. سوره توبه، آيه104.

[19]. الإقبال بالأعمال الحسنة (ط ـ الحديثة)، ج‏3، ص298؛ «إِلّا فِي وَقْتٍ ايْقَظْتَنِي‏».

[20]. سوره نساء، آيه31.

[21]. سوره نساء, آيات48 و 116.

[22]. صحيفه سجاديه، دعای13.

[23]. سوره کهف، آيه82.

[24]. علل الشرائع، ج‏1، ص62.

 [25]. اشعار منتسب به حافظ، غزل شماره11.

[26] . سوره زمر، آيه53.

[27] . سوره نساء، آيات48 و 116.

[28] . سوره زمر، آيه54.

[29] . سوره توبه، آيه117.

[30]. سوره انعام، آيه160.

[31]. سوره تحريم، آيه6.

[32]. سوره ذاريات، آيه56.

[33]. سوره انبياء, آيه27.

[34]. من لا يحضره الفقيه، ج2، ص610؛ «وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ ﴿لٰا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾».

[35]. سوره احزاب, آيه33؛ ﴿وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَی وَ أَقِمْنَ الصَّلاَةَ وَ آتِينَ الزَّكَاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾.

[36]. سوره احزاب، آيه33.

[37]. سوره احزاب، آيه33.

[38]. تفسير القرآن المجيد، ص410 ـ412.

[39] . سوره تحريم، آيه4.