دیگر اخبار
ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های خاص منتخب غدیر از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

پيام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت عيد سعيد غدير خم

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

راستگویی بهترین سرمایه خبرنگار است/ راستگویی ثمره تزکیه نفس و تحقیق عالمانه است

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

اگر غدیر نبود چیزی از اسلام نمی ماند

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

شناسه : 26712185


سوره مبارک «بلد» آیات 1 تا 20
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ (1) وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ (2) وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ (4) أَ يحْسَبُ أَنْ لَنْ يقْدِرَ عَلَيهِ أَحَدٌ (5) يقُولُ أَهْلَكْتُ مالاً لُبَداً (6) أَ يحْسَبُ أَنْ لَمْ يرَهُ أَحَدٌ (7) أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَينَينِ (8) وَ لِساناً وَ شَفَتَينِ (9) وَ هَدَيناهُ النَّجْدَينِ (10) فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ (11) وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَكُّ رَقَبَةٍ (13) أَوْ إِطْعامٌ في‏ يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ (14) يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ (15) أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ (16) ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (18) وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (19) عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ (20).

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبه» آن «بلد» است با سوگند شروع شد سوگند ذات اقدس الهي يا به زمان است يا به زمين يا به موجوداتي که مخلوق خود او در زمان و زمين است. سوگند خدا به زمان در ﴿وَ الْعَصْرِ ٭ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ﴾[1] است سوگند خدای سبحان به زمين همين سوره است که به بلد سوگند ياد مي‌کند سوگندهاي او گاهي با ذکر سبب است گاهي بدون ذکر سبب. در اين بخش سوگند با ذکر سبب است، براي اينکه فرمود: سوگند به اين شهر در حالي که تو در اين شهر هستي که شرف مکان به آن متمکن است، چه اينکه شرف زمان به آن متزمن است. ليله قدر شرافتش را از نزول قرآن دارد و مانند آن. در بسياري از ادعيه ماه مبارک رمضان، صيام ماه مبارک رمضان ارزش ماه مبارک رمضان عظمت ماه مبارک رمضان به نزول قرآن ارجاع شده است. در اينجا هم اين سوگند به مکه به پاس احترام پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است که فرمود: من به اين شهر سوگند ياد مي‌کنم که در حالي که تو در اين شهر هستي، چه اينکه سوگند بعدي هم اين چنين است. در سوگند بعدي به خليل و ذبيح(سلام الله عليهما) سوگند ياد نکرد، نفرمود «و والد و ولد» فرمود ﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾؛ يعني حرمت ذبيح را هم به حرمت خليل مرتبط کرد اگر مي‌فرمود «و والد و ولد» اين عِدل هم بودند، اما «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[2] حرمت ذبيح را هم به حرمت خليل بايد دانست؛ فرمود ﴿وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ﴾ که حرمت اصلي ذبيح به خليل(سلام الله عليهما) است.

در تبيين ساختار خلقت انسان گاهي از ضلع بدني و مادي او سخن به ميان مي‌آورد مثل بسياري از آياتي که ﴿خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ﴾،[3] از تراب، از ﴿حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾[4] و مانند آن. گاهي از عظمت انسان خبر مي‌دهد که ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾؛[5] گاهي هم خواسته‌هاي اکثري اين مجموعه است، يعني آن روح که به اين بدن تعلق تدبيري بدون حلول و مانند آن برقرار کرد وضع مادي خاصي در بدن هست در دنيا هست که ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ از يک سو، بيش از پنجاه بار گرايش انسان به ماده و مادي و لذائذ زودگذر است از سوي ديگر. بخش‌هاي اساسي انسانيت را در معارف الهي و اعتقادات و اخلاق و حقوق مي‌داند و در مکه گرچه فرمود: ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ﴾؛ اما به هر حال مقام ابراهيم را همه جا پاس داشت در اين سوگند هم حرمت آن مقام را نگه داشت حرمت صاحب آن مقام را نگه داشت فرمود: ﴿وَ والِدٍ﴾.

در جريان آيات بينه که در مکه فراوان است فرمود: ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾، وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بيش از همه و پيش از همه آيت الهي داشت و حرمت ويژه را به خود اختصاص داد. آنچه مرحوم کليني در کافي از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) نقل کرد که «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي‏»،[6] برابر ﴿وَ أَنْفُسَنَا﴾[7] که اينها يک نفس‌اند، وقتي حضرت امير فرمود: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي‏»، يعني «ما لله اکبر من رسول الله(صلي الله عليه و آله و سلم)» و همچنين آن ذواتي که در وحدت نوراني سهيم هم‌اند. خداي سبحان در خلقت انساني که در دنيا هست و بدن او از آن امور فراوان ياد شده خلق شده است و روحش هم ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾ است اين انسان را در آزمون قرار داد. اگر کسي پنجاه سال يا شصت سال يا هفتاد سال دارد زندگي مي‌کند هشتاد سال يا از زمان بلوغ به بعد در کلاس آزمون نشسته است و هر چه خدا به او داده است مورد ابتلاء و امتحان اوست که در سوره «فجر» قبلاً گذشت که انسان گاهي مبتلا به ثروت است گاهي مبتلا به فقر، گاهي مبتلا به سلامت است گاهي مبتلا به بيماري است، گاهي مبتلا به رياست است گاهي مبتلا به مرئوسيت؛ لذا انسان در کبد و رنج است که هر لحظه در امتحان قرار دارد و بايد از امتحان سرفراز به در آيد.

برخي افراد خدماتي هم کردند و دو خيال آنها را گرفت: يکي اينکه چون قدرت مالي داشتند و مال هم قدرت و نفوذ مي‌آورد خيال کرد که کسي بر او سلطه ندارد و از طرفي به زعم خودش مال فراواني را در راه خير صرف کرد خيال کرد که کسي نمي‌داند! اين دو خيال و وهم باطل را قرآن کريم نقل کرد و ابطال کرد فرمود: ﴿أَ يَحْسَبُ أَنْ لَنْ يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ﴾ حالا که قدرتي پيدا کرد و اين قدرت عاريه‌اي است نمي‌داند که کسي بر او سلطه دارد و بر قدرت او هم مقتدر است؟ و خيال کرد آن خدماتي که انجام داد کسي نمي‌بيند؟ ما به او ابزار ديدن داديم چگونه خودمان نمي‌بينيم؟ ابزار شنيدن داديم چگونه خودمان نمي‌شنويم؟ ابزار سخن گفتن داديم چگونه خودمان گويا نيستيم؟ ﴿أَ يَحْسَبُ أَنْ لَمْ يَرَهُ أَحَدٌ﴾؛ کسي او را نمي‌بيند؟ در حالی که ما به او و امثال او وسيله ديدن داديم خودمان مي‌بينيم وسيله سخن گفتن داديم خودمان گويا هستيم؛ ﴿أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ ٭ وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ﴾ اين قبلاً هم گذشت که اگر دو لب نباشد زبان به تنهايي سخن نمي‌گويد.

 بعد فرمود: ﴿وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ﴾ در قرآن کريم انسان را مسافر دانست سالک دانست ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾ انسان متحرک است از «دار الفرار» به «دار القرار» مي‌رسد اين حرفي در آن نيست؛ اما اين يک راه شفاف و مستقيمي دارد که پايانش بهشت است و کجراهه‌اي دارد که پايانش دوزخ است. از آن کجراهه به نجد تعبير شده است به طريق تعبير شده است به سبيل تعبير شده است، اما هرگز به صراط تعبير نشد. صراط آن راه مستقيمي است که از عمل صالح شروع مي‌شود به بهشت ختم مي‌شود اين دو راه همسان هم نيستند يکي مستقيم است پايانش بهشت است، يکي اعوجاج در آن است پايانش دوزخ است. فرمود ما دو تا نجد را، نجد آن راه گردنه‌دار پررنج است که از او به عقبه هم ياد مي‌کنند يا در متن او عقباتي هم وجود دارد. فرمود: ﴿هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ﴾ ولي او بايد به نجد حق حرکت است. نجد يعني طريق، گردنه‌دار، طريق برجسته؛ هيچ کدام از اينها معناي صراط را نمي‌دهند. صراط آن يکي است که به طرف حق است و خير و سلامت.

بعد فرمود: ﴿فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ﴾؛ گرچه او را ما طرزي راهي راه کرديم که مي‌تواند هر دو راه را طي کند، ولي چرا اقتحام نکرد؟ همت نورزيد؟ اهتمام نکرد؟ با خودش درگير نشد؟ جهادهاي سه‌گانه را اصغر و اوسط و اکبر را تحمل نکرد؟ چرا عقبه را طي نکرد؟ ﴿فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ﴾. بعد به پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب مي‌کند که خطاب اين آيه و مانند آيات ديگر، عالمي و جهاني است؛ فرمود: ﴿وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ﴾ ما گفتيم گردنه و کُتَل را طي کند چه چيزي تو را آگاه کرد که کتل و گردنه چيست، ما الان تبيين مي‌کنيم ﴿وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ﴾. گردنه رفتن خيلي سخت است فشار نفس از يک سو و رنج و کوشش و خستگي اعضا و جوارح و پا از سوي ديگر، فرمود اينها بايد گردنه‌پيمايي کنند نه راهپيمايي. گردنه پيمودن به اين است که بنده آزاد کند يا لااقل آزادي مردم را تهديد نکند که اين البته از آيه استفاده نمي‌شود ولي به هر حال ما از نظر مسائل حقوقي گذشته از اينکه بهترين فضيلت براي ما آزاد کردن بنده است و اکنون که سخن از بردگي و نظام بردگي رخت بربست بايد آزادي مردم را تأمين کنيم، يک؛ جلوي آزادي مردم را نگيريم، دو؛ مردم آزادانه نجدين را بشناسند، سه؛ مختارانه و آزادانه اقتحام عقبه کنند، چهار؛ به هر حال آزادي حرمت ويژه‌اي دارد. ﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾ اين جزء اقتحام گردنه است، گردنهپيمايي است نه راهپيمايي آسان.

از نظر مسائل اقتصادي درست است که اطعام فقرا ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾؛[8] اما چند تا خصيصه است که در اين سوره مبارکه «بلد» آمده است: يکي اينکه کمک به نيازمند هميشه حَسن است اما زمان گراني و سختي و دشواري، اقتحام گردنه است گردنهپيمايي است، ﴿أَوْ إِطْعامٌ في‏ يَوْمٍ ذي مَسْغَبَةٍ﴾؛ روز گراني، روز کمي، روز احتکار محتکرانِ جهنمي و مانند آن که «مَسغبة» يعني اين. در بين همه فقرايي که در عصر گراني در رنج و توان‌فرسايي به سر مي‌برند، رعايت ارحام بيش از ديگران حرمت خاص دارد ﴿يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ﴾. «دعّ يتيم» از معاصي کبيره است که قرآن نهي کرده است؛[9] فرمود کمک به يتيم خوب است اما مخصوصاً ﴿يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ﴾ که از اقرباي آدم باشد، فقير «ذا مَقْرَبَةٍ» همين طور است، مريض «ذا مَقْرَبَةٍ» همين طور است، اسير «ذا مَقْرَبَةٍ» همين طور است، جاهل «ذا مَقْرَبَةٍ» همين طور است. رعايت ارحام سهم تعيينکننده‌اي دارد کسي که قريب انسان است نزديک انسان است ارحام انسان است مهم‌ترين کار اين است که آنها را از مشکلات برهانيم. ﴿أَوْ مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ﴾؛ اولاً روزگار، روزگار گراني و قحطي و تحديد به تحريم و مانند آن است، پس اقتصاد به دشواري از جامعه دارد عبور مي‌کند، در چنين زمان و زميني مسکين ﴿ذا مَتْرَبَةٍ﴾ را دريافتن، اقتحام عقبه است؛ ﴿ذا مَتْرَبَةٍ﴾ يعني تراب‌نشين، خاک‌نشين، زمين‌نشين. يک وقت است مسکيني است که آلونکي دارد يک وقت است مسکيني است که هيچ پناهگاهي ندارد جزء کارتن‌خوابِ جدول‌خواب يک نظام است، رسيدن به اينها که «ذا متربه» است تراب‌گير است سنگ‌گير است جدول‌گير است و مانند آن اقتحام عقبه است، اينها حُسن فعلي است کارهاي خوبي است، اينها پيمودن عقبه است.

اما يک وقت است که کسي محور اين کارها را انسان‌دوستي مي‌داند؛ درست است که انسان‌دوستي حسنه است، اما انسان و انسان‌دوست و انسان‌دوستي همه اينها در مسير لقاي الهي‌اند، همه اينها در «دار الفرار» هستند؛ آنچه به «دار القرار» مي‌رسد اين است که فرمود آن حسن فعلي بايد با اين حسن فاعلي ضميمه بشود ﴿ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا اگر مؤمن بود و به اين خدمات تن در داد به مقصد مي‌رسد.

مطلب ديگر آن است که اين مثلثي است که اضلاع سه‌گانه را بايد کاملاً حفظ کند: يکي شناسايي آن مواردي که اگر کسي به آن موارد بار يافت اقتحام عقبه است؛ دوم اينکه ايمان کامل داشته باشد که حسن فاعلي را تأمين مي‌کند؛ سوم رهبري ديگران، تبليغ ديگران، تعليم ديگران، تربيت ديگران است، ديگران را هم به اين راه خير آشنا کند. در سوره مبارکه «عصر» که در پيش است ـ به توفيق ذات اقدس الهي ـ، آنجا فرمود: ﴿تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ﴾[10] انسان هم خودش در راه باشد، هم نه تنها راه ديگران را نبندد، به ديگران راه نشان بدهد و ديگران را راهي آن راه کند. ﴿ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا که خودش را دريافت، ﴿وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ﴾ ديگران را هدايت کرد؛ عابدانه اقتحام عقبه نکند عالمانه اقتحام عقبه کند يعني اين راه دشوار را با تعليم و تربيت همراهاني طي کند که عده‌اي هم با او به سر مي‌برند، هم تواصي داشته باشند به صبر، هم تواصي داشته باشند بالمرحمة. درست است که در زمان تهديد در زمان تحريم خشکسالي و مانند آن انسان بايد از صبر مدد بگيرد ﴿اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ﴾،[11] يعني صبر سپر است، صبر جوشن است، صبر خُود است، صبر چکمه است که انسان را در جهاد حفظ مي‌کند ﴿اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ﴾ و با رحمت و عنايت و گذشت و کَرم و سخا و بخشش، ديگران را توصيه کنند. اگر اين چنين شد يعني حسن فعلي از يک سو، حسن فاعلي از سوي ديگر، رعايت کردن حسن فعلي در آن يوم ﴿ذي مَسْغَبَةٍ﴾ با يتيم ﴿ذا مَقْرَبَةٍ﴾، مسکين ﴿ذا مَتْرَبَةٍ﴾ از سوي ديگر؛ تربيت ديگران تبليغ ديگران تعليم ديگران که تواصي به صبر است و تواصي «بالمرحمة» از سوي ديگر، اينها تازه اصحاب اليمين هستند اصحاب ميمنت هستند؛ راست و چپ معيار نيست، يُمن و شُؤم معيار است. اصحاب يمين را اصحاب ميمنه بايد دانست، اصحاب شمال را اصحاب مشئمه بايد دانست، شومي زشتي بدي اين گاهي با دست راست است گاهي با دست چپ؛ ميمنت و برکت گاهي با دست راست است گاهي با دست چپ. درباره ذات اقدس الهي که دارد در شب‌هاي ماه مبارک رمضان او «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ»[12] است. در روايات است که «كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين‏»؛[13] او هر دو دستش راست است خدا دست چپ ندارد. گرچه منزه از دست است، گرچه مبرّاي از چپ و راست است، اما او فقط دست راست دارد. «كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين‏» و انسان‌هاي کامل مثل اهل بيت(عليهم السلام) که عالي‌ترين مظهر ذات اقدس الهي‌اند درباره آن ذوات قدسي مخصوصاً وجود مبارک أبي ابراهيم موسي بن جعفر(سلام الله عليهم اجمعين) آمده است که «كِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين‏»،[14] هر دو دست امام کاظم دست راست است؛ امام دست چپ ندارد چون چپ يعني مشئمه و شوم و زشتي! با دست راست کار خير انجام مي‌دهند چه اينکه با دست چپ. با دست چپ کار خير انجام مي‌دهند چه اينکه با دست راست؛ اصحاب ميمنه اينها هستند. اما اگر کسي معارف اعتقادي را تأمين نکرد تحصيل نکرد باور نکرد، راه‌هاي خير را طي نکرد، ﴿وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا﴾ آنها اصحاب المشئمه‌اند که «کلتا يديه شمال» «کلتا يديه مشؤم» با دست راست همان معصيتي را انجام مي‌دهد که با دست چپ، با دست چپ همان کارهاي شرّ را انجام مي‌دهد که با دست راست. آنها اصحاب مشئمه هستند ﴿عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ﴾؛ اينها راه خودشان را راه خير را راه کمک‌رساني را به جامعه بستند، تواصي به حق نداشتند، تک‌محور بودند؛ طبق بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) که فرمود: «الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب‏»؛[15] کسي که در شرايط عموم از يک سو، و شرايط خصوص از سوي ديگر، تک‌انديش است تک‌روي دارد بهره تک مي‌خواهد او گرفتار عذاب شيطاني است، همان طوري که گوسفند تک‌چر گرفتار گرگ مي‌شود.

گاهي گوسفندي که در رمه است يک دسته علف سبزي را در يک کنار دامنه‌اي ديد به دنبال آن علف سبز حرکت مي‌کند از رمه جدا مي‌شود، از تحت صيانت و رهبري و حفظ چوپان جدا مي‌شود از مصونيت نگهداشتن کلب آن رمه و مانند آن محروم مي‌شود، گرگ او را مي‌درَد که فرمود: «الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْب‏». لذا تواصي به حق لازم است تواصي به صبر لازم است تا انسان در اين راه تنها نرود با ديگران اين راه را طي کند و با ديگران وارد بهشت بشود.

غرض آن است که دو تا نجد، دو تا صراط نيستند، يکي صراط است يکي کج‌راهه. دو سبيل يکسان نيستند، يکي سبيل حي است که پايانش بهشت است، يکي سبيل غيّ است که پايانش دوزخ است. فرمود صحابت غير از اينکه يک کسي وارد بهشت مي‌شود، اگر فرمود اصحاب ميمنه است يعني اين صحابت و همنشيني و همزيستي اينها را رها نمي‌کند، اينها اصحاب النار هستند؛ اين کنايه از آن خلود است. البته مسئله خلود آيا مکث صحيح است يا ابديت؟ يک نظر ديگري است که درباره گروه خاصي مثل منافقين، مشرکين و ملحديني که عالماً عامداً کج‌راهه رفته‌اند حکم ديگري دارد وگرنه يک مسلمان و موحدي که چند لحظه گناه کرده است، اينها کساني‌اند که بعد از يک مقدار سوخت و سوز به شفاعت اهل بيت(عليهم السلام) آزاد مي‌شوند و در روايت آزادي آنها هم آمده است که در پيشاني آنها نوشت هاست «أُولَئِكَ عُتَقَاءُ اللَّهِ‏ مِنَ‏ النَّار»؛[16] براي اينکه شرمنده نشوند درخواست مي‌کنند که اين آرم از پيشاني اينها پاک بشود و عنايت الهي بعداً شامل اينها مي‌شود و اين جمله که اينها آزاد شده از جهنم‌اند اين از چهره آنها زدوده مي‌شود.

فرمود: ﴿عَلَيْهِمْ نارٌ مُؤْصَدَةٌ﴾ اين بسته است؛ بهشت باز است ﴿مُفَتَّحَةً لَهُمُ الأبْوَابُ﴾[17] اين آزادي، برکت و برکت ديگر است، نه هيچ کس مي‌تواند بدون اذن وارد بهشت بشود و نه هيچ کس در بهشت است حاضر است از بهشت بيرون برود. آزادي و باز بودن درِ بهشت نعمتي است روي نعمت، درهاي بهشت باز است ﴿مُفَتَّحَةً لَهُمُ الأبْوَابُ﴾، هيچ جا شما نمي‌بينيد که خدا بفرمايد ما درِ بهشت را مي‌بنديم، براي اينکه نه بيگانه مي‌تواند بيايد نه آشنا از بهشت بيرون مي‌رود ولي خود باز بودن دَر، نعمت و کرامتي است. اينکه گفتند:

دوش ديدم که ملائک درِ ميخانه زدند ٭٭٭ گِل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند[18]

 ميخانه الهي طبق تعبير همين بزرگان، رحمت و کرامت و عنايت الهي است. درِ رحمت هرگز بسته نيست؛

درِ ميخانه نبود بسته ولي حرمت مي ٭٭٭ واجب آمد که ملائک در ميخانه زدند[19]

 حرمت مي مايه بسته شدن شد. خود آزادي نعمتي است گرچه کسي بي‌اذن قدرت ورود به بهشت ندارد، گرچه هيچ کسي مايل نيست از بهشت بيرون برود، ولي باز بودن دَر، يک آزادي روي آزادي ديگر است؛ در جهنم عکس اين مطلب است نه هيچ کسي حاضر است به جهنم برود و نه هيچ جهنمي مي‌تواند از جهنم بيرون بيايد، او ﴿مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ﴾[20] است؛ اين طور نيست که آزادانه در جهنم بسوزد، او بسته مي‌سوزد، اين طور نيست که جاي وسيع داشته باشد در جاي تنگ مي‌سوزد. کسي که در دنيا جاي ديگران را تنگ کرد ديگران را بست ديگران را در محاق انداخت، در جهنم ﴿مُقَرَّنينَ فِي الْأَصْفادِ﴾ اينها بسته غُل و زنجير هستند و عذاب مي‌بينند. پس اينها که قدرت خروج از جهنم را ندارند و هيچ کسی هم مايل نيست به جهنم برود، اما بسته بودن دَر، فشاري است روي فشارهاي ديگر.

پس «هاهنا امورٌ أربعة» دو امر مربوط به بهشت است دو امر مربوط به جهنم؛ آن امري که مربوط به بهشت اين است که هيچ بهشتي حاضر نيست که از بهشت بيرون برود، يک؛ هيچ بيگانه هم مجاز نيست و توان آن را هم ندارد که وارد بهشت شود بدون اجازه، دو؛ ولي دَرِ بهشت باز است. دو امر ديگر درباره دوزخ است: هيچ دوزخي قدرت ندارد از جهنم بيرون برود، يک؛ هيچ غير دوزخي رغبت نمي‌کند که وارد جهنم بشود، دو؛ ولي درِ جهنم هميشه بسته است، که عذابي است فوق عذاب. اين را مي‌گويند «معسر»؛ آن وقت درِ جهنم که بسته است ﴿في‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾[21] که در سوره‌هاي ديگر است. درها که بسته مي‌شود، گاهي به صورت قفل است که در را قفل مي‌کنند گاهي يک پشت‌بند افقي است که اين لنگه دَر را به آن لنگه دَر مرتبط مي‌کند، گاهي ﴿في‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ﴾ مثل دزدگيرهايي که از بالا تا پايين دو طرف را به هم مي‌بندند اين مي‌شود ممدّد «عمد ممدّ» دزدگير است؛ فرمود در جهنم از پشت اين طور بسته است، نه اينکه قفل شده باشد، يک؛ نه اينکه پشت‌بست افقي هفت هشت سانتي داشته باشد، دو؛ بلکه از بالا تا پايين نظير دزدگير کاملاً اين دو لنگه به هم بسته‌اند ﴿في‏ عَمَدٍ﴾؛ يعني عمود و ستوني که ممدّد و طولاني و ممتد است؛ اين مي‌شود «نار مؤصدة»، اين مي‌شود «عمد ممد» و مانند آن. اين عذابي است فوق عذاب ديگر که «أعاذنا الله من شرور انفسنا و سيّئات اعمالنا».

«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره عصر، آيات1 و 2.

[2]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[3]. سوره سجده، آيه7.

[4]. سوره حجر، آيات 26 و 28 و 33.

[5]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[6]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص207.

[7]. سوره آلعمران، آيه61.

[8]. سوره انسان، آيه8.

[9]. سوره ماعون، آيه2؛ ﴿يَدُعُّ الْيَتيمَ﴾.

[10]. سوره عصر، آيه3.

[11]. سوره بقره، آيه45.

[12] . المصباح للکفعمی(جنة الامان الوافية)، ص647.

[13]. المحاسن، ج1، ص264.

[14]. وسائل الشيعة، ج24، ص260.

[15]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه127.

[16]. من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص176.

[17]. سوره ص، آيه50.

[18]. ديوان حافظ، غزل شماره184.

[19]. منسوب به استاد شهريار.

[20]. سوره ابراهيم، آيه49؛ سوره ص، آيه38.

[21]. سوره همزه، آيه9.