نمایشگر یک مطلب
دیگر اخبار
این کشور به لطف الهی مهد امنیت است/ باید عظمت خود را قدر بدانیم و آن را حفظ کنیم

این کشور به لطف الهی مهد امنیت است/ باید عظمت خود را قدر بدانیم و آن را حفظ کنیم

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

هرگز داعش و سلفي و تكفيري كاري از پيش نبردند و نمي‌برند

هرگز داعش و سلفي و تكفيري كاري از پيش نبردند و نمي‌برند

سيري در فرازهایی از وصيّت‌نامهٴ امام خميني(ره)

سيري در فرازهایی از وصيّت‌نامهٴ امام خميني(ره)

راز ماندگاری یاد و راه امام راحل(ره)

راز ماندگاری یاد و راه امام راحل(ره)

ضرورت صله رحم و حفظ زبان در طول ماه مبارک رمضان

ضرورت صله رحم و حفظ زبان در طول ماه مبارک رمضان

شنبه ششم خرداد، اول ماه مبارك رمضان است

شنبه ششم خرداد، اول ماه مبارك رمضان است

از هم‌اکنون آماده استقبال از ماه مبارک رمضان باشیم

از هم‌اکنون آماده استقبال از ماه مبارک رمضان باشیم

تاکید آیت الله العظمی جوادی آملی بر حضور گسترده مردم در انتخابات

تاکید آیت الله العظمی جوادی آملی بر حضور گسترده مردم در انتخابات

حیات و ممات ما با کعبه مرتبط است/ جایگاه کعبه برای زائرین به درستی تبیین گردد

حیات و ممات ما با کعبه مرتبط است/ جایگاه کعبه برای زائرین به درستی تبیین گردد



اقتداي امام خميني در انقلاب به نهضت امام حسين(عليه‌السلام) بسم الله الرحمن الرحيم   كمال انسان در اين است كه مظهر اسماي حسناي خداوند باشد؛ زيرا كمال مطلق و نامحدود از آنِ خداست و غير خداوند، ذاتاً سهمي از كمال هستي ندارد. عصاره اسماي الهي، علم و قدرت است كه حيثيّت وجودي هماهنگ كننده آن دو حيات مي باشد. موجود زنده، آگاه و مقتدر است. هر اندازه حيات موجودي قوي باشد، علم و اقتدار او نيرومند خواهند بود و اگر حيات موجودي نامتناهي بود، حتماً علم او نامحدود و اقتدار وي غير متناهي مي باشد. هر اندازه انسان صالح سالك از عَقَبات كئود خود خواهي و براي خود خواستن برهد و از غير خداوند منقطع گردد، به همان نسبت، كمالات اسماي حسناي خدا در او ظاهر مي‌گردد و در نتيجه آن، چنين خواهد شد كه علم خداوند در معارف علمي او تجلّي مي‌يابد و اقتدار الهي در معارك عملي او ظاهر مي‌گردد و بالاخره، حيات نامحدود الهي به اندازه سعه وجودي انسان متعبّد و منقطع از غير خداوند، در وي متبلور خواهد شد. مظاهر تامّ اسماي حسناي الهي در جامعه انساني، همانا انبياي عظام و أئمه هُداة مهديّين (عليهم‌السلام) اند كه اَحَدي از افراد عادي را ياراي همتايي آن ذوات نوراني نيست: «لا يُقاس بآل محمُد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) من هذه الأُمّة أحد و لا يُسوّي بهم». [1] بعد از اولياي معصوم الهي، نائبان آنهايند كه در پرتو خلافت از آنان، جامه برين خليفة اللهي را مع الواسطه دربر مي‌كنند و آثار اسماي حسناي الهي به وساطت اولياي معصوم (عليهم‌السلام) از سنّت و سيرت عادلانه آنها ظهور مي نمايد، بعد از آنكه آن آثار فيض و فوز الهي از سنّت معصومانه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) بدون وساطت ديگران تجلّي نموده است و اين ذوات نوراني (عليهم‌السلام) نه تنها در استضائه از خدا نيازي به وساطت غير خود ندارند، بلكه ديگران در هر گونه استفاضه فيض از خداوند سبحان و افاضه آن به ديگران، محتاج شفاعت و وساطت آن خلفاي بلا فصل الهي‌اند. همه آن ذوات مقدس در مقام انطواء كثرت در وحدت، نور واحد‌اند؛ همان‌طوري كه از زيارت جامعه كبيره استفاده مي‌شود: «... و أنّ أرواحَكم و نورَكم و طينتَكم واحدةٌ طابتْ و طهُرتْ بعضُها من بعضٍ». امام خميني يکي از بزرگترين نوّّاب امامان معصوم يكي از ب ‌ زرگ‌ترين نايبان امامان معصوم (عليهم‌السلام) حضرت روح الله الموسوي الخميني ‌ رضوان الله تعالي عليه معروف به امام خميني(قدس‌سرّه) است كه محور تمام رفتار و گفتار و كردار و قيام و قعود وي با حُسْن فعلي و حُسْن فاعلي عادلانه همراه بود و همان‌طوري كه هركدام از امامان معصوم (عليهم‌السلام) مظهر اسمي از اسماي خاصّ الهي در مقام ظهوراند، گرچه در مقام جمع الجمعي، همه آنها مظهر اسم اعظم اند، هر كدام از نايبان آنان نيز نيابت شخصي از اشخاص آن ذوات نوراني را دارند؛ گرچه در مقام نيابت كبرا نايب همه آن ذوات نوراني‌اند. نيابت امام خميني در نهضت اسلامي از امام حسين(عليه السلام) نيابت امام خميني ‌ رضوان الله تعالي عليه در نهضت اسلامي بيش از هر چيز به نيابت از حضرت حسين بن علي بن أبي طالب ‌ عليهما اءفضل صلوات المصلّين شباهت داشت؛ چنان‌كه نيابت آن عنصر كم ‌ بديل در نشر معارف عقلي و نقلي از حضرت امام باقر و امام صادق(عليه‌السلام) بود كه البته مجموعه همه كمالهاي علمي و عملي به نحو اوفر و اعلا و اتمّ و به نحو اصالت در وجود مبارك حضرت ولي عصر أرواحنا لتراب مقدمه الفداء حاصل است و همه فقهاي گرانقدر اسلام به نيابت از آن حضرت به سهم خاصّ خود، وظايف محوّله را امتثال مي‌نمايند كه ارج و اجر همه آنان نزد ذات اقدس الهي محفوظ است. آنچه در اين پيش‌گفتار كوتاه مطرح مي‌شود، تحليل برخي از عناصر محوري نهضت امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه است كه طي چند نكته ارائه مي‌گردد. يكم. امام راحل رضوان الله تعالي عليه براي هَدم جاهليّت طاغوت و كشف نقاب از چهره ملكوتي اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چهار عنصر اساسي انقلاب را كه به مثابه اركان چهارگانه بنيان مرصوص اسلامي‌ است، به خوبي شناخته و به آنها ايمان آورده و شرايط تحقّق آنها را تحصيلي دانسته؛ نه حصولي و وجوب نهضت را درباره آنها مطلق دانسته؛ نه مشروط؛ لذا، در تحصيل آنها از هيچ ايثاري دريغ نكرده و از هيچ نثاري مضايقه نفرمود. 1. هدف امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) جز رضاي خدا و احياي كلمه عُلياي الهي نبود؛ زيرا رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أصبح من أُمتي و همّته غير الله فليس من الله» [2] ؛ يعني هر فردي از امّت اسلامي اگر همّت روزانه و اهتمام هر بامدادش غير خداوند باشد، از خدا بيگانه‌ است و چنين شخصي الهي نمي‌انديشد و براي خدا كار نمي‌كند و در نتيجه حشر او نيز به انگيزه موهوم غير خدايي است. 2. اهتمام به امور مسلمين، اعمّ از ساكنان ايران و غير ايران، مهم‌ترين مشاغل فكري آن حضرت بود؛ زيرا رسول گرامي اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أصبح و لا يهتمّ بأُمور المسلمين فليس منهم» [3] ؛ يعني هر كس براي حلّ دشواريهاي جامعه اسلامي يا آحاد آنان همّت نورزد، از قلمرو مسلمين خارج بوده و اسلام او كامل نيست. 3. اهتمام به امور جامعه انساني، اعمّ از مسلمان و غير مسلمان براي امام راحل رضوان الله تعالي عليه جاذبه فراواني داشت؛ زيرا حضرت پيامبراسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَن سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين و لم يُجِبْه فليس بمسلمٍ» [4] ؛ يعني هر كس نداي مظلوميّت فردي را بشنود (خواه آن استغاثه كننده مسلمان باشد يا نه) كه از جامعه اسلامي كمك طلب مي‌نمايد و جواب مثبت و سودمند به او ندهد، از حوزه اسلامِ كامل بيرون است. 4. حفظ استقلال و عزت در برابر دولت طغيانگر و حاكم جبّار (خواه داخلي و خواه خارجي) از ويژگيهاي امام خميني رضوان الله تعالي عليه بود، زيرا رسول گرامي اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أقرّ بالذلّ طائعاً فليس منّا أهل البيت» [5] ؛ يعني هر كس در برابر ظالم، اظهار مَذِلّت كند و با طَوْع و رغبت در برابر ستم تسليم گردد، از خاندان عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) بيگانه است؛ چون آن ذوات نوراني مَثَل اعلاي عزّت خواهي و ستم ستيزي اند. دوم. همان‌طوري كه در نظام تكوين، توحيد الهي، آغاز و انجام و زير و روي هر چيزي است: ﴿هو الأوّل و الاخِر و الظّاهر و الباطن﴾ [6] ، محور اصلي نظام تشريع احكام و همچنين تعليم و تربيت و جهاد و اجتهاد و صلاح خود و اصلاح ديگران همانا اعتقاد به توحيد خداوند است؛ بنابراين، عنصر اصلي در اركان چهارگانه گذشته همان اهتمام براي خدا و جلب رضاي اوست كه در سايه آن، عناصر سه گانه ديگري كه حلّ دشواريهاي امّت اسلامي و رفع نيازهاي جامعه انساني، اعمّ از مسلمين و غير مسلمين وحفظ عزّت در برابر حاكم طاغي باشد، تأمين خواهد شد؛ يعني تأثير عناصر چهارگانه مزبور، طولي‌ است؛ نه عَرْضي؛ زيرا چيزي در منطقه تشريع، همتاي جلب رضاي خدا نيست؛ چنان‌كه چيزي در نظام تكوين، شريك خدا نخواهد بود: ﴿ليس كمثله شي ‌ ءٌ﴾ [7] ؛ در نتيجه، «ليس كمثلٍ الإهتمامِ لرضاه شي ‌ ءٌ». سوم. اوّل كسي كه اقدام به قيام خود و اقامه ديگران براي اقامت مكتب و تماميّت دين حنيف الهي نمود، خود اهل بيت (عليهم‌السلام) به ويژه سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(عليهماالسلام) بود كه نه همّتي غير خدا داشت و نه از اهتمام به امور مسلمين تعلّل مي‌ورزيد و نه از همّت گماردن به حلّ دشواريهاي جامعه انساني سهل انگاري را روا مي‌داشت و نه در برابر حاكم طاغي تسليم مي‌شد و شعار دلپذير «هيهاتَ منّا الذّلّة! يَأبَي الله لنا ذلك و رسولُه و المؤمنون... »، [8] شاهد صادق عنايت آن حضرت به عنصر چهارم مأثور از جدّ بزرگوارش مي‌باشد كه قبلاً بيان شد و نداي دل انگيز: «لا أعطيكم بيدي إعطاءَ الذّليل و لا أفِرّ فِرارَ العَبيد» [9] نشانه بارز امتثال آن حضرت (عليه‌السلام) نسبت به رهنمود مقام شامخ رسالت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)راجع به حفظ استقلال و عزّت است و در انحصار اهتمام آن حضرت به توحيد الهي همين بس كه در مسئله شناخت خداوند چنين فرموده است كه: «به توصف الصفات لا بها يوصف و به تعرف المعارف لا بها يُعرف» [10] ؛ يعني خداوند به وسيله اوصاف، وصف نخواهد شد؛ بلكه صفات به توسط ذات اقدس الهي وصف مي‌شوند و هيچ گاه خداوند به وسيله معروفي شناخته نمي‌شود؛ بلكه هر معروفي به توسّط ذات اقدس خداوند شناخته مي‌گردد. اگر انسان صالح سالكي به بارگاه رفيع معرفت توحيدي بار يافت، به طوري كه همّت او در اصل شناخت، فقط معطوفِ به خداوند شد و در پرتو عرفان الهي غير او را شناخت، هرگز غير او را وجهه همّت خويش قرار نمي‌دهد. امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه در اين امر مهمّ توحيدي به سرور آزادگان جهان اقتدا نموده و چهره هستي خويش را متوجّه جلب رضاي الهي كرد و خشنودي غير او را معيار قيام خود قرار نداد و اين بينش توحيدي در تمام مراحل اقدام خالصانه ايشان، خواه در غربت و خواه در قربت و خواه در سَرّاء و خواه در ضَرّاء و خواه در اسارت و خواه در امارت و بلكه خواه در اوج واقعي و خواه در حضيض ظاهري، مشهود بود. توجه چهره هستي امام خميني به جلب رضاي الهي چهارم. آنچه به مثابه فصل مقوّم انسانيّت انسان است، همان «اعتقاد توحيدي» او‌ است كه در اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)متبلور مي‌باشد و تمام شئون انساني را در بر مي‌گيرد كه در اي ‌ ن مطلب، اوّلاً اولياي معصوم (عليهم‌السلام) به نحو كمال و تم‌م واج ‌ دِ آن‌اند و ثانياً نايبان و پيروان آنان به آن متباهي اند. اين مطلب عميق از دو جهت، كاملاً مورد عنايت است: يكي آنكه اسلامْ دين واصب و جامع و فراگير است و ديگر آنكه اسلامْ دين خالص است و لازمه جامعيّت، بي‌نقص و عيب بودن مي باشد‌ و لازمه خلوص، مصونيّت از شَوب ريا و سُمعه و اَشَر و بَطَر خواهد‌ بود. نكته اساسي در جامعيّت دين اسلام، آن است كه قلمرو آن‌ گسترده است و تمام شئون بشري را در بر مي گيرد. گرچه طبق اصالت روح و عظمت آخرت نسبت به دنيا، سهم مهمّي از ره‌ آورد وحي الهي، تعليم كتاب و حكمت و تزكيه معنوي، جهت سلامت انسان در قيامت است، ليكن هرگز حكومت، سياست، معيشت، قضا و داوري و ساير مسائل انسان دنيايي را اِهمال نكرد و آن را از منطقه دين خارج ندانست و به منابع غير ديني ايكال ننمود. آيات جهاد، دفاع، قضا، تنظيم اقتصاد، تحكيم سياست داخلي و بين المللي و احكام سياسي راجع به خصوص مسلمين با اهل كتاب و نيز با كافران غير كتابي و همچنين نصوص روايي متنوّع و متعدّد، سند گوياي واصب و جامع بودن دين است. از اين رهگذر، معلوم مي‌شود آنچه به طور اصالت در سنّت و سيرت اولياي معصوم الهي (عليهم‌السلام) متجلّي شد و سپس در برنامه مبارزاتي امام راحل به‌ طور تبع متبلور شد، اين است كه قيام و جهاد ايشان نه به عنوان يك انسان آزاده و فرزانه دادگر و خردمند دادْ خواه و به استناد تشخيص شخصي خود آنها بوده است، بلكه به عنوان يك دستور ديني كه در متن قرآن و سنّت معصومين(عليهم‌السلام) تجلّي يافت و در اركان اصيل اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)جاگرفت و در سيرت اولياي الهي و پيروان آنان به عنوان يك مسلمان راستين كه تمام برنامه هاي حيات و ممات خود را از دين خدا مي‌گيرد، صورت پذيرفت. چه فرق بسيار عميقي است بين تفكّر سكولاريزم و جدا انگاري دين از سياست و توجيه نارواي سنّت اولياي الهي (عليهم‌السلام) به كار خردمندانه شخصي آنان و بين تعمّق واصب نگري و جامع بيني دين اسلام نسبت به تمام شئون دنيا و آخرت و استنباط وظيفه ديني از سنّت اولياي مجاهد و اصفياي نستوه! چنان‌كه از آيات قرآن كريم مانند: ﴿و لقد أرسلنا موسي باياتنا أن أخرِِج قومك من الظّلمات إلي النّور و ذكّرهم بأيّام الله إنّ فِي ذلك لاياتٍ لكلِّ صبّارٍ شكورٍ﴾ [11] ، چنين استفاده مي شود كه مبارزه مستمرّ موساي كليم (عليه‌السلام) و همراهان وي با آل فرعون طاغي به استناد وحي خداوند بود؛ نه به صِرف تشخيص خردمندانه خود موساي كليم (عليه‌السلام). غرض آنكه دستور قرآن كريم راجع به مقاتله سرد مداران استكبار كه به هيچ پيمان، سوگند، تعهّد، قطعنامه و مانند آن اعتنا ن ‌ داشت ‌ و عمل نمي‌كنند: ﴿فقاتلوا أئمّة الكفر إنّهم لا أيمان لهم ﴾ [12] و فرمان قرآن كريم به قتال سران ستم و پرچمداران شرك و طغيان: ﴿وقاتلوهم حتّي لا تكونَ فتنة و يكون الدّينُ كلُّه لله﴾ [13] و نظاير آن، نه خارج از منطقه دين است كه خود مسلمين فرزانه چنين كرده يا مي‌كنند، بدون آنكه جزء وظيفه ديني آنها باشد و نه جزء كارهاي امضايي شرع است كه مسبوق به بِناي عقلا بوده (همانند اصل داد و ستد)، آنگاه دليل نقلي آن را امضا كرده باشد؛ بلكه محورهاي اصلي بَذْل نَفْس و نَفيس در راه خدا از تأسيسات وحي و از ابتكارات دين الهي است كه براي همه انبيا نازل شده است: ﴿إنّ الدينَ عند الله الإسلام﴾ [14] و از طرف ديگر، غير اسلام هيچ مكتبي نزد خدا مقبول نخواهد بود؛ قهراً معقول هم نمي باشد: ﴿و مَن يَبْتَغِ غيرَ الإسلامِ ديناً فلن يُقبَلَ منه﴾ . [15] خلاصه آنكه امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه چونان اولياي مُطاع و متبوع خويش، هم داراي دين واصب و جامع بود و هم داراي دين خالص: ﴿و له ما في السّموات و الأرض و له الدّين واصباً أفغيرَ الله تتّقون﴾ [16] ؛ ﴿اَلا لله الدّينُ الخالص﴾ . [17] پنجم. جامعيّت خلفاي الهي به طور اصل و نايبان و پيروان آنان به طور تَبَع آن است؛ كه معارف ديني را با شهود تامّ يا برهان مُتْقَن مي بينند يا مي‌نگرند و احكام و حِكَم آن را در معارك عملي با صلابت اجرا مي‌نمايند تا آيه مباركه ﴿‌خذوا ما اتيناكم بقوّةٍ‌﴾ [18] را كاملاً امتثال كرده باشند؛ زيرا از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) پرسيدند: منظور از قوّت اخذ، فقط قدرت قلبي است يا قدرت بدني؟ آن حضرت (عليه‌السلام) در پاسخ فرموده اند: «بهما جميعاً». [19] مقصود از قوّت دل، همان جامعيّت معرفت تامّ عقل نظري و ايمان واصب و خالص عقل عملي است و مراد از قوّت بدن، پذيرش اسارت، تبعيد، زجر، زندان، ضرب و جرح است كه مَثَل اعلاي آن درباره ائمّه معصوم(عليهم‌السلام) محقّق شد و مرحله نازل آن براي امام راحل و رهروان كوي شهادت، اسارت و فقدان جسد و نظاير آن پديد آمد. چون دل با قوّت بصرِ شهود يا نَظَرِ برهان، خطوط اصلي دين را ديد يا نگاه كرد و بدنْ پيرو روح رحيل الهي نستوه بود، هر سانحه سنگين و رخداد تلخ را به زانو در مي‌آورد؛ چون هر قوي بر ضعيف مسلّط است؛ گرچه آن حادثه سهمگين، قتل، غارت، اسارت و مانند آن باشد (دقّت شود)؛ زيرا معناي اخذ به قوّت، آن است كه در تمام صحنه‌ها نيروي علمي شما برتر از هر انديشه الحادي، انحرافي، التقاطي ديگران و قدرت عملي شما وزين‌تر از هر رويداد سنگين خواهد‌بود. البتّه كسي كه ره‌توشه وحي را با قدرت گرفت، ممكن است چونان يحياي شهيد به استقبال شهادت برود؛ ولي هرگز مهر وحي از دل و فكر او، از سر و دامان او و از دست وي رها نخواهد‌ شد و از اين جهت، خداي سبحان به يحياي زاهد و شاهد چنين فرمود: ﴿يا يحيي خُذ الكتابَ بقوّةٍ﴾ . [20] تأثير قدرت يقين در اخلاص عمل را از گفتار سيّد مخلصين و امير‌موحّدين، حضرت علي بن ابي طالب(عليه‌السلام) مي توان استنباط كرد؛ زيرا آن حضرت (عليه‌السلام) چنين فرمود: «سببُ الإخلاصِ اليقينُ» [21] ؛ «إخلاصُ العملِ من قوّةِ اليقينِ و صَلاح النّيّة» [22] ؛ «أصلُ الإخلاص، اليأسُ ممّا في أيدي الناس» [23] ، «من رَغِبَ فيما عند الله أخلص عمَلَه لله». [24] انگيزه نهضت امام خميني در احياء معارف دين و اصلاح کشور ششم. انگيزه نهضت امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه كه مطيع و تابع امام معصوم (عليه‌السلام) بوده‌ است، همان است كه در سخنان گهربار اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) و بيانات سودمند سيّدالشهدا (عليه‌السلام) براي تبيين قيام آن ذوات نوراني بيان شد كه: «اللهمّ إنّك تعلم أنّه لم يكن الذي كان منّا منافسةً في سلطانٍ و لا التماس شي ‌ ءٍ من فضول الحُطام لكن لنري المعالمَ من دينك و نُظهِر الإصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلةُ من حدودك»؛ [25] «و يعمل بفرائضك و سننك و أحكامك» [26] ؛ يعني پروردگارا! تو مي‌داني كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، براي رغبت در سلطنت مادي و بهره برداري از متاع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود؛ بلكه براي ديدن و نشان دادن علامتهاي دين تو و براي اصلاح در شهرهاي تو بود تا بندگان ستمديده‌ات در امان باشند و حدود و قوانين معطّل تو اجرا گردد و به واجبها و مستحبها و ديگر احكام تكليفي و وضعي عمل شود. آنگاه حضرت سيّدالشهداء (عليه‌السلام) چنين فرمود: «إن لم تَنصُرُونا و تُنصِفونا قَوِيَ الظّلمةُ عليكم و عَمِلوا في إطفاءِ نورِ نبيّكم وَ حَسبُنا الله؛ عليه توكّلنا و إليه أنبنا و إليه المصير» [27] ؛ يعني اگر شما ما را ياري نكرديد و با ما عدل و انصاف را رعايت ننموديد، ظالمان بر شما چيره مي شوند و اوّلين خطر آنها اين است كه در خاموش كردن نور وحي و چراغ نبوّت مي‌كوشند. البته خود حسين بن علي(عليهماالسلام) بدون مساعدت مردمي قيام نمود؛ چنان‌كه خداوند را حَسيب و كافي دانست و بر او توكّل نمود و به او رجوع كرد؛ زيرا صيرورت و تحوّل تمام اشيا به سوي خداست. براي آشنايان به برنامه هاي مبارزاتي امام راحل رضوان الله تعالي عليه از صدر نهضت تا ساقه آن، از آغاز مهاجرت تا پايان مراجعت، از بدء قيام تا ختم ظَفَر و در خلوت و جلوت و در خوف و رجاء و در خَصب و قحط و در رَخص و غلا و با بَنان و بَيان، هر گونه تنافس در جاه و مقام را مطرود مي‌دانست و هر گونه اِسراف و اِتراف و رفاه طلبي را محكوم مي‌كرد و از عُطْله احكام و حدود الهي رنج مي‌برد و در اجراي آنها از هيچ مساعدتي دريغ نمي‌كرد و از محرومان و مستضعفان كاملاً حمايت مي‌كرد و رنج ديدگان عصر جاهليت پهلوي و مجاهدان نستوه زمان انقلاب و دفاع مقّدس را ولي نعمتان انقلاب اسلامي مي‌دانست و هماره از خطر استكبار جهاني و صهيونيست بين الملل كه در اِطفاي نور وحي و چراغ رسالت، سعي بليغ داشته و دارند، سخن به ميان مي‌آورد و راه ستم ستيزي را چونان اجداد كرام خود و معصومان گرامي (عليهم‌السلام) مي‌پيمود و به ديگران مي‌آموخت. هفتم. امام راحل رضوان الله تعالي عليه نه تنها در نهان خودْ هدفي جز تحصيل حدود مُعَطّل و تحريك احكام راكد اسلام نداشت، بلكه كساني را به ياري مي طلبيد يا پيشنهاد مساعدت آنها را مي پذيرفت كه امام گونه بوده و مقصدي جز جذب جمال الهي نداشتن ‌ د و ه ‌ رگز فرد يا گروهي كه در ب ‌ راندازي نظام طغيان و سلطه يا راه اندازي نظام قسط و عدل، هوس مدارانه مبارزه مي كردند يا خود خواهانه مي انديشيدند، به ياري طلب نمي كرد و پيشنهاد شركت چنين كساني را در نهضت اسلامي طرد مي نمود و اجازه نمي داد قيام خالصانه مسلمين با حضور برخي افرادي كه انحراف فكري يا التقاط عقيدتي يا فساد اخلاقي دارند، مَشوب و آلوده گردد. البته دخالت ناخواسته بعضي افراد در سيل ميليوني مسلمين كه به رهبري امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه توفنده مي رفت تا بنيان طَغوا را بركَنَد و اساس مرصوص تَقوا را طرّاحي نمايد، خارج از قلمرو قدرت و نيز بيرون از منطقه بحث است و آنها چون زَبَد روي سيل بوده اند كه با خروش خود آب فوّار از بين رفته و مي روند و از كيفيّت زوال آنها به «جُفاء» ياد مي شود؛ يعني آبْ بُرد؛ ﴿ فَيَذْهَبُ‌‌جُفاءً‌﴾ . [28]  غرض آنكه نه در محدوده نيّت شخصي امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه انگيزه اي جز جلب جلال الهي بود و نه در محور افكار ياران نزديك و اصحاب سرّ آن حضرت، كسي چنين هدف مَشْئومي را در سر يا اميد باطلي را در دل مي‌پروراند و نه در آراي محموده امّت وفاداري كه امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه را به عنوان رهبر نهضت پذيرفته‌اند، چنين خيال عاطلي رخنه داشت. آنچه مهمّ‌ است، آن است كه امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه همان طوري كه اصل قيام عليه طاغوت را از سالار شهيدان حضرت حسين بن علي ‌ بن ابي طالب (عليهم‌السلام) آموخت، نحوه خلوص مردمي آن را نيز از امام معصومِ خود فراگرفت؛ زيرا وجود نوراني سيّدالشّهداء (عليه‌السلام) در هنگام پيشنهاد عبيد الله بن حُرّ جُعفي براي پذيرش كمك مالي و اعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدّس كربلا چنين فرمود: ﴿و ما كنتُ متّخِذ المُضلّين عَضُداً﴾ [29] ؛ يعني من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان عَضُد و بازو قرار داده و به آنها اعتضاد نمايم و از معاضدت آنها سود جويم. ياري نگرفتن امام خميني از گروهک هاي منحرف اصل اين مطلب از ذات اقدس خداوند است كه فرمود: من در آفرينش از گمراهان كمك نمي گيرم؛ يعني مأموريّت خلقت و تهيّه وسايل آفريدن را به تبهكاران نمي دهم؛ چون ذات اقدس الهي هرگز به گمراهان، مأموريّت مقدّس نمي دهد. خليفة الله يعني وجود مبارك سيّدالشّهداء (عليه‌السلام) در صحنه خونين جهاني نينوا از چنين فرد يا گروهي كمك نگرفته و به آنها مأموريّت دفاع مقدّس نمي داد و امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه كه از شيعيان خاصّ آن ولي الله مطلق و معصوم (عليه‌السلام) بوده است، به امام مُفترَضُ الطّاعه خويش ائتساء نمود و از معاضدت گروهكهاي منحرف جداً پرهيز مي كرد و اصحاب خاصّ خويش را از اعتضاد به آنها برحذر مي داشت و اين سنّت، همان اصل حاكم بر نهضت امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه بود كه در طليعه اين پيشگفتار آمده كه خطوط كلّي قيام مردم مسلمان ايران به رهبري امام راحل از سيرت معصومين (عليهم‌السلام) به ويژه سالار شهيدان (عليه‌السلام) اقتباس شد و آن ذوات نوراني كه خلفاي الهي اند، خط مشي جامع خويش را از سنّت حسنه الهي آموخته و به آن اقتفا نموده اند؛ يعني كمال وجودي كه حقيقت آن نزد ذات خداوند است، رقيقت آن براي خلفاي معصوم (عليهم‌السلام) حاصل است و رقيقت آن رقيقت، براي نايبان عادل، چونان امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه ميسّر است. سرّ پرهيز از معاضدت گروههاي انحراف، آن است كه براي وصول به حق، وسيله اي جز صراط مستقيم و حقيقي نخواهد بود؛ زيرا بين هدف و وسيله، يعني بين مقصد و راه، ربط خاص وجودي برقرار است؛ چنان‌كه نه با هر وسيله و راهي به هر هدف و مقصد مي توان رسيد و نه براي وصول به مقصدِ معيّن، مي توان از هر وسيله اي استمداد نمود؛ يعني هدف معيّن، راه مشخّص مي طلبد و راه معيّن به هدف مشخّص مي رسد. هرگز هدف وسيله را تَبْرير و تَوْجِيه نمي كند و اين مطلب عميق از سخنان گهربار سالار شهيدان (عليه‌السلام) استنباط مي شود كه چنين فرمود: «مَنْ حاوَلَ أمراً بمعصية الله كان أفوتَ لما يَرجُو و أسرعَ لمجي ‌ ء ما يحذر» [30] ؛ يعني اگر كسي خواست با معصيت پروردگار به چيزي نايل آيد، چنين رخداد تلخي سبب مي شود كه آنچه مورد اُميدواري وي بود، زودتر از بين برود و آنچه مورد هراس او بود، زودتر فرا برسد. همين خطّ مشي حضرت حسين بن علي(عليهماالسلام) در موضع گيريهاي سياسي امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه مشهود بود؛ به طوري كه هرگز اجازه نمي داد براي نيل به هدف مقدّس از ترفندهاي سياست بازي استمداد شود و از وسيله ناصواب به هدف صائب نايل گردند. هشتم. همان طوري كه درجات بهشت عدن به عدد آيات قرآن كريم است و معارف قرآن حكيم براي هر كسي به اندازه سعه وجودي وي تجلّي دارد، تكاليف الهي نيز براي هر كسي به اندازه قلمرو معرفت اوست؛ گرچه همگان در يك سطح خاص مشترك اند و نصاب لازم براي اصل تكليف مشترك، همان عقل متعارف است كه در توده عقلا وجود دارد و مايه صحّت بَعْث و زَجْر در امر و نهي خواهد بود. براي بهره برداري از رهنمود عقل معتبر در تكليف، بايد از وَهْم كاذب و مُغالطي رهايي جُست؛ زيرا چنين وهَمي هماره رهزنِ عقلِ سالم است؛ ليكن وَهْم صادق، زمينه مناسبي براي گذر به قلّه عقل سالم مي باشد. همچنين عقل مصطلح توده مردم دو قسم است: برخي از عقلها نَكْرايي است و نسبت به مرتبه برتر، رَهزن مي باشد و بعضي از عقلها سليم و مَعْبَر مناسبي براي وصول به قلّه عشق است كه عشق، همان معرفتِ آميخته با محبّت كامل است براي حفظ موجود و شوق صحيح، همان شناختِ هماهنگ با وِداد صادق است براي نيل به مفقود. كارهاي متعارف مردمي با ارزيابي عقل مصطلح صورت مي پذيرد؛ ولي كارهاي خارق عادت با محاسبه عشق و شوق تنظيم مي شود كه آنها همان عقل بالغ و كامل اند. بنابراين، در ايثارهاي تاريخي و نثارهاي محيّر العقول، تنها عقل متعارفِ اوساطِ مردم است كه متحيّر مي شود و از فتوا باز مي ماند يا دستور ارتجاع، سكوت، تقيّه و مانند آن مي دهد كه خصوصيّتهاي نفساني از قبيل جَبان بودن و احساس وحشت كردن در نحوه ارزيابي و محاسبه نيز سهم بسزايي دارد؛ ليكن عقل بالغ به قلّه عشق و شوق، در عين محاسبه دقيق و ارزيابي كامل، هرگز وَهْم و نيز عقل متعارف محدود و مدار بسته را به مشورت نمي گيرد؛ چنان‌كه خصوصيتهاي نفساني انسان عاشق مشتاق، همانا شهامت و سلحشوري است؛ نه هراس و تقيّه پروري و نه تهوّر و بي‌باكي. بهره مندي امام خميني از عقل برين مَثَل اعلاي چنين فضيلتي سالار شهيدان (عليه‌السلام) بود كه اصل كمال مزبور به نحو حقيقت در او يافت شد و رقيقت آن در پيرو راستين او، يعني امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه پديد آمد كه وي در مَصاف عقل متعارف با عشق و شوق، جانبِ عقلِ برين را برگزيد؛ نه عقل متعارف را و نداي بطلان تقيّه «و لو بَلَغ ما بَلَغ» را طنين انداخت و چنين صداي گوش نوازي كه از صاحبْ دلِ عاشقِ مشتاق برخواست، در همه كساني كه ﴿لمن كان له قلب أو ألقي السّمع و هو شهيد﴾ [31] بوده اند، اثر مثبت نمود. نهم. توفيق الهي كه فرا راه رهبر عظيم الشّأن و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نصب شد، گذشته از حمايت همه جانبه مردمي، پشتيباني گسترده مراجع گرانقدر تقليد و فطاحِل علمي حوزه هاي ديني و تأييد و تسديد و تقويت و تشييد انكار ناپذير پرچمداران فقاهت و نايبان حضرت ولي ‌ عصرارواحنا فداه بود كه امام راحل ‌ رضوان الله تعالي عليه هماره از آن ذوات مقدّس، حق شناسي مي فرمود. چنان‌كه از حضور فراگير نيروي مردمي كه سپاه و ستاد الهي بوده و هستند، سپاسگزاري مي نمود و همه اين حمايتها و هدايتها و حراستها را مرهون لطف ويژه خداوند سبحان مي دانست كه: «لله جنود السّموات و الأرض». [32] البته اَرْج و اَجْر شهيدان شاهد، جانبازان مخلص، آزادگان سرافراز و مفقودان واجد، نزد خداي منّان همچنان محفوظ است؛ چنان‌كه حرمت و كيان خاندان گرانقدر آنان نزد خدا و بندگان صالح او مصون خواهد بود. و الحمد لله ربّ العالمين.   [1]  ـ نهج البلاغه، خطبه 2. [2]  ـ بحار الانوار، ج 74، ص 162. [3]  ـ همان، ج 71، ص 339. [4]  ـ اصول كافي، ج 2، ص 164. [5]  ـ بحار الأنوار، ج 74، ص 162. [6]  ـ سوره حديد، آيه 3. [7]  ـ سوره شوري، آيه 11. [8]  ـ تحف العقول، ص 241. [9]  ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 323. [10]  ـ تحف العقول، ص 245. [11]  ـ سوره ابراهيم، آيه 5. [12]  ـ سوره توبه، آيه 12. [13]  ـ سوره انفال، آيه 39. [14]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 19. [15]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 85. [16]  ـ سوره نحل، آيه 52. [17]  ـ سوره زمر، آيه 3. [18]  ـ سوره بقره، آيه 63. [19]  ـ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 85. [20]  ـ سوره مريم، آيه 12. [21]  ـ فهرست موضوعي غرر الحكم و درر الكلم، ص 433، ح 5538. [22]  ـ همان، ص 92، ح 1301. [23]  ـ همان، ص 430، ح 3088. [24]  ـ همان، ص 93، ح 7945. [25]  ـ نهج البلاغه، خطبه 131. [26]  ـ تحف العقول، ص 239. [27]  ـ تحف العقول، ص 239. [28]  ـ سوره رعد، آيه 17. [29]  ـ سوره كهف، آيه 51. [30]  ـ تحف العقول، ص 248. [31]  ـ سوره ق، آيه 37. [32]  ـ سوره فتح، آيه 4.

اقتداي امام خميني در انقلاب به نهضت امام حسين(عليه‌السلام)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

كمال انسان در اين است كه مظهر اسماي حسناي خداوند باشد؛ زيرا كمال مطلق و نامحدود از آنِ خداست و غير خداوند، ذاتاً سهمي از كمال هستي ندارد.

عصاره اسماي الهي، علم و قدرت است كه حيثيّت وجودي هماهنگ كننده آن دو حيات مي باشد. موجود زنده، آگاه و مقتدر است. هر اندازه حيات موجودي قوي باشد، علم و اقتدار او نيرومند خواهند بود و اگر حيات موجودي نامتناهي بود، حتماً علم او نامحدود و اقتدار وي غير متناهي مي باشد.

هر اندازه انسان صالح سالك از عَقَبات كئود خود خواهي و براي خود خواستن برهد و از غير خداوند منقطع گردد، به همان نسبت، كمالات اسماي حسناي خدا در او ظاهر مي‌گردد و در نتيجه آن، چنين خواهد شد كه علم خداوند در معارف علمي او تجلّي مي‌يابد و اقتدار الهي در معارك عملي او ظاهر مي‌گردد و بالاخره، حيات نامحدود الهي به اندازه سعه وجودي انسان متعبّد و منقطع از غير خداوند، در وي متبلور خواهد شد.

مظاهر تامّ اسماي حسناي الهي در جامعه انساني، همانا انبياي عظام و أئمه هُداة مهديّين (عليهم‌السلام) اند كه اَحَدي از افراد عادي را ياراي همتايي آن ذوات نوراني نيست: «لا يُقاس بآل محمُد(صلّي الله عليه وآله وسلّم) من هذه الأُمّة أحد و لا يُسوّي بهم».[1]

بعد از اولياي معصوم الهي، نائبان آنهايند كه در پرتو خلافت از آنان، جامه برين خليفة اللهي را مع الواسطه دربر مي‌كنند و آثار اسماي حسناي الهي به وساطت اولياي معصوم (عليهم‌السلام) از سنّت و سيرت عادلانه آنها ظهور مي نمايد، بعد از آنكه آن آثار فيض و فوز الهي از سنّت معصومانه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) بدون وساطت ديگران تجلّي نموده است و اين ذوات نوراني (عليهم‌السلام) نه تنها در استضائه از خدا نيازي به وساطت غير خود ندارند، بلكه ديگران در هر گونه استفاضه فيض از خداوند سبحان و افاضه آن به ديگران، محتاج شفاعت و وساطت آن خلفاي بلا فصل الهي‌اند. همه آن ذوات مقدس در مقام انطواء كثرت در وحدت، نور واحد‌اند؛ همان‌طوري كه از زيارت جامعه كبيره استفاده مي‌شود: «... و أنّ أرواحَكم و نورَكم و طينتَكم واحدةٌ طابتْ و طهُرتْ بعضُها من بعضٍ».

امام خميني يکي از بزرگترين نوّّاب امامان معصوم

يكي از بزرگ‌ترين نايبان امامان معصوم (عليهم‌السلام) حضرت روح الله الموسوي الخمينيرضوان الله تعالي عليه معروف به امام خميني(قدس‌سرّه) است كه محور تمام رفتار و گفتار و كردار و قيام و قعود وي با حُسْن فعلي و حُسْن فاعلي عادلانه همراه بود و همان‌طوري كه هركدام از امامان معصوم (عليهم‌السلام) مظهر اسمي از اسماي خاصّ الهي در مقام ظهوراند، گرچه در مقام جمع الجمعي، همه آنها مظهر اسم اعظم اند، هر كدام از نايبان آنان نيز نيابت شخصي از اشخاص آن ذوات نوراني را دارند؛ گرچه در مقام نيابت كبرا نايب همه آن ذوات نوراني‌اند.

نيابت امام خميني در نهضت اسلامي از امام حسين(عليه السلام)

نيابت امام خمينيرضوان الله تعالي عليه در نهضت اسلامي بيش از هر چيز به نيابت از حضرت حسين بن علي بن أبي طالبعليهما اءفضل صلوات المصلّين شباهت داشت؛ چنان‌كه نيابت آن عنصر كمبديل در نشر معارف عقلي و نقلي از حضرت امام باقر و امام صادق(عليه‌السلام) بود كه البته مجموعه همه كمالهاي علمي و عملي به نحو اوفر و اعلا و اتمّ و به نحو اصالت در وجود مبارك حضرت ولي عصر أرواحنا لتراب مقدمه الفداء حاصل است و همه فقهاي گرانقدر اسلام به نيابت از آن حضرت به سهم خاصّ خود، وظايف محوّله را امتثال مي‌نمايند كه ارج و اجر همه آنان نزد ذات اقدس الهي محفوظ است.

آنچه در اين پيش‌گفتار كوتاه مطرح مي‌شود، تحليل برخي از عناصر محوري نهضت امام راحلرضوان الله تعالي عليه است كه طي چند نكته ارائه مي‌گردد.

يكم. امام راحل رضوان الله تعالي عليه براي هَدم جاهليّت طاغوت و كشف نقاب از چهره ملكوتي اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چهار عنصر اساسي انقلاب را كه به مثابه اركان چهارگانه بنيان مرصوص اسلامي‌ است، به خوبي شناخته و به آنها ايمان آورده و شرايط تحقّق آنها را تحصيلي دانسته؛ نه حصولي و وجوب نهضت را درباره آنها مطلق دانسته؛ نه مشروط؛ لذا، در تحصيل آنها از هيچ ايثاري دريغ نكرده و از هيچ نثاري مضايقه نفرمود.

1. هدف امام راحل(رضوان الله تعالي عليه) جز رضاي خدا و احياي كلمه عُلياي الهي نبود؛ زيرا رسول اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أصبح من أُمتي و همّته غير الله فليس من الله» [2]؛ يعني هر فردي از امّت اسلامي اگر همّت روزانه و اهتمام هر بامدادش غير خداوند باشد، از خدا بيگانه‌ است و چنين شخصي الهي نمي‌انديشد و براي خدا كار نمي‌كند و در نتيجه حشر او نيز به انگيزه موهوم غير خدايي است.

2. اهتمام به امور مسلمين، اعمّ از ساكنان ايران و غير ايران، مهم‌ترين مشاغل فكري آن حضرت بود؛ زيرا رسول گرامي اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أصبح و لا يهتمّ بأُمور المسلمين فليس منهم» [3]؛ يعني هر كس براي حلّ دشواريهاي جامعه اسلامي يا آحاد آنان همّت نورزد، از قلمرو مسلمين خارج بوده و اسلام او كامل نيست.

3. اهتمام به امور جامعه انساني، اعمّ از مسلمان و غير مسلمان براي امام راحل رضوان الله تعالي عليه جاذبه فراواني داشت؛ زيرا حضرت پيامبراسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَن سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين و لم يُجِبْه فليس بمسلمٍ» [4]؛ يعني هر كس نداي مظلوميّت فردي را بشنود (خواه آن استغاثه كننده مسلمان باشد يا نه) كه از جامعه اسلامي كمك طلب مي‌نمايد و جواب مثبت و سودمند به او ندهد، از حوزه اسلامِ كامل بيرون است.

4. حفظ استقلال و عزت در برابر دولت طغيانگر و حاكم جبّار (خواه داخلي و خواه خارجي) از ويژگيهاي امام خميني رضوان الله تعالي عليه بود، زيرا رسول گرامي اسلام(صلّي الله عليه وآله وسلّم)چنين فرمود: «مَنْ أقرّ بالذلّ طائعاً فليس منّا أهل البيت» [5]؛ يعني هر كس در برابر ظالم، اظهار مَذِلّت كند و با طَوْع و رغبت در برابر ستم تسليم گردد، از خاندان عصمت و طهارت (عليهم‌السلام) بيگانه است؛ چون آن ذوات نوراني مَثَل اعلاي عزّت خواهي و ستم ستيزي اند.

دوم. همان‌طوري كه در نظام تكوين، توحيد الهي، آغاز و انجام و زير و روي هر چيزي است: ﴿هو الأوّل و الاخِر و الظّاهر و الباطن﴾ [6]، محور اصلي نظام تشريع احكام و همچنين تعليم و تربيت و جهاد و اجتهاد و صلاح خود و اصلاح ديگران همانا اعتقاد به توحيد خداوند است؛ بنابراين، عنصر اصلي در اركان چهارگانه گذشته همان اهتمام براي خدا و جلب رضاي اوست كه در سايه آن، عناصر سه گانه ديگري كه حلّ دشواريهاي امّت اسلامي و رفع نيازهاي جامعه انساني، اعمّ از مسلمين و غير مسلمين وحفظ عزّت در برابر حاكم طاغي باشد، تأمين خواهد شد؛ يعني تأثير عناصر چهارگانه مزبور، طولي‌ است؛ نه عَرْضي؛ زيرا چيزي در منطقه تشريع، همتاي جلب رضاي خدا نيست؛ چنان‌كه چيزي در نظام تكوين، شريك خدا نخواهد بود: ﴿ليس كمثله شيءٌ﴾ [7]؛ در نتيجه، «ليس كمثلٍ الإهتمامِ لرضاه شيءٌ».

سوم. اوّل كسي كه اقدام به قيام خود و اقامه ديگران براي اقامت مكتب و تماميّت دين حنيف الهي نمود، خود اهل بيت (عليهم‌السلام) به ويژه سالار شهيدان حضرت حسين بن علي(عليهماالسلام) بود كه نه همّتي غير خدا داشت و نه از اهتمام به امور مسلمين تعلّل مي‌ورزيد و نه از همّت گماردن به حلّ دشواريهاي جامعه انساني سهل انگاري را روا مي‌داشت و نه در برابر حاكم طاغي تسليم مي‌شد و شعار دلپذير «هيهاتَ منّا الذّلّة! يَأبَي الله لنا ذلك و رسولُه و المؤمنون... »،[8] شاهد صادق عنايت آن حضرت به عنصر چهارم مأثور از جدّ بزرگوارش مي‌باشد كه قبلاً بيان شد و نداي دل انگيز: «لا أعطيكم بيدي إعطاءَ الذّليل و لا أفِرّ فِرارَ العَبيد» [9] نشانه بارز امتثال آن حضرت (عليه‌السلام) نسبت به رهنمود مقام شامخ رسالت پيامبر اكرم(صلّي الله عليه وآله وسلّم)راجع به حفظ استقلال و عزّت است و در انحصار اهتمام آن حضرت به توحيد الهي همين بس كه در مسئله شناخت خداوند چنين فرموده است كه: «به توصف الصفات لا بها يوصف و به تعرف المعارف لا بها يُعرف» [10]؛ يعني خداوند به وسيله اوصاف، وصف نخواهد شد؛ بلكه صفات به توسط ذات اقدس الهي وصف مي‌شوند و هيچ گاه خداوند به وسيله معروفي شناخته نمي‌شود؛ بلكه هر معروفي به توسّط ذات اقدس خداوند شناخته مي‌گردد.

اگر انسان صالح سالكي به بارگاه رفيع معرفت توحيدي بار يافت، به طوري كه همّت او در اصل شناخت، فقط معطوفِ به خداوند شد و در پرتو عرفان الهي غير او را شناخت، هرگز غير او را وجهه همّت خويش قرار نمي‌دهد. امام راحلرضوان الله تعالي عليه در اين امر مهمّ توحيدي به سرور آزادگان جهان اقتدا نموده و چهره هستي خويش را متوجّه جلب رضاي الهي كرد و خشنودي غير او را معيار قيام خود قرار نداد و اين بينش توحيدي در تمام مراحل اقدام خالصانه ايشان، خواه در غربت و خواه در قربت و خواه در سَرّاء و خواه در ضَرّاء و خواه در اسارت و خواه در امارت و بلكه خواه در اوج واقعي و خواه در حضيض ظاهري، مشهود بود.

توجه چهره هستي امام خميني به جلب رضاي الهي

چهارم. آنچه به مثابه فصل مقوّم انسانيّت انسان است، همان «اعتقاد توحيدي» او‌ است كه در اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)متبلور مي‌باشد و تمام شئون انساني را در بر مي‌گيرد كه در اين مطلب، اوّلاً اولياي معصوم (عليهم‌السلام) به نحو كمال و تم‌م واجدِ آن‌اند و ثانياً نايبان و پيروان آنان به آن متباهي اند.

اين مطلب عميق از دو جهت، كاملاً مورد عنايت است: يكي آنكه اسلامْ دين واصب و جامع و فراگير است و ديگر آنكه اسلامْ دين خالص است و لازمه جامعيّت، بي‌نقص و عيب بودن مي باشد‌ و لازمه خلوص، مصونيّت از شَوب ريا و سُمعه و اَشَر و بَطَر خواهد‌ بود.

نكته اساسي در جامعيّت دين اسلام، آن است كه قلمرو آن‌ گسترده است و تمام شئون بشري را در بر مي گيرد. گرچه طبق اصالت روح و عظمت آخرت نسبت به دنيا، سهم مهمّي از ره‌ آورد وحي الهي، تعليم كتاب و حكمت و تزكيه معنوي، جهت سلامت انسان در قيامت است، ليكن هرگز حكومت، سياست، معيشت، قضا و داوري و ساير مسائل انسان دنيايي را اِهمال نكرد و آن را از منطقه دين خارج ندانست و به منابع غير ديني ايكال ننمود. آيات جهاد، دفاع، قضا، تنظيم اقتصاد، تحكيم سياست داخلي و بين المللي و احكام سياسي راجع به خصوص مسلمين با اهل كتاب و نيز با كافران غير كتابي و همچنين نصوص روايي متنوّع و متعدّد، سند گوياي واصب و جامع بودن دين است.

از اين رهگذر، معلوم مي‌شود آنچه به طور اصالت در سنّت و سيرت اولياي معصوم الهي (عليهم‌السلام) متجلّي شد و سپس در برنامه مبارزاتي امام راحل به‌ طور تبع متبلور شد، اين است كه قيام و جهاد ايشان نه به عنوان يك انسان آزاده و فرزانه دادگر و خردمند دادْ خواه و به استناد تشخيص شخصي خود آنها بوده است، بلكه به عنوان يك دستور ديني كه در متن قرآن و سنّت معصومين(عليهم‌السلام) تجلّي يافت و در اركان اصيل اسلام ناب محمّدي(صلّي الله عليه وآله وسلّم)جاگرفت و در سيرت اولياي الهي و پيروان آنان به عنوان يك مسلمان راستين كه تمام برنامه هاي حيات و ممات خود را از دين خدا مي‌گيرد، صورت پذيرفت.

چه فرق بسيار عميقي است بين تفكّر سكولاريزم و جدا انگاري دين از سياست و توجيه نارواي سنّت اولياي الهي (عليهم‌السلام) به كار خردمندانه شخصي آنان و بين تعمّق واصب نگري و جامع بيني دين اسلام نسبت به تمام شئون دنيا و آخرت و استنباط وظيفه ديني از سنّت اولياي مجاهد و اصفياي نستوه! چنان‌كه از آيات قرآن كريم مانند: ﴿و لقد أرسلنا موسي باياتنا أن أخرِِج قومك من الظّلمات إلي النّور و ذكّرهم بأيّام الله إنّ فِي ذلك لاياتٍ لكلِّ صبّارٍ شكورٍ﴾ [11]، چنين استفاده مي شود كه مبارزه مستمرّ موساي كليم (عليه‌السلام) و همراهان وي با آل فرعون طاغي به استناد وحي خداوند بود؛ نه به صِرف تشخيص خردمندانه خود موساي كليم (عليه‌السلام).

غرض آنكه دستور قرآن كريم راجع به مقاتله سرد مداران استكبار كه به هيچ پيمان، سوگند، تعهّد، قطعنامه و مانند آن اعتنا نداشت و عمل نمي‌كنند: ﴿فقاتلوا أئمّة الكفر إنّهم لا أيمان لهم ﴾ [12] و فرمان قرآن كريم به قتال سران ستم و پرچمداران شرك و طغيان: ﴿وقاتلوهم حتّي لا تكونَ فتنة و يكون الدّينُ كلُّه لله﴾ [13] و نظاير آن، نه خارج از منطقه دين است كه خود مسلمين فرزانه چنين كرده يا مي‌كنند، بدون آنكه جزء وظيفه ديني آنها باشد و نه جزء كارهاي امضايي شرع است كه مسبوق به بِناي عقلا بوده (همانند اصل داد و ستد)، آنگاه دليل نقلي آن را امضا كرده باشد؛ بلكه محورهاي اصلي بَذْل نَفْس و نَفيس در راه خدا از تأسيسات وحي و از ابتكارات دين الهي است كه براي همه انبيا نازل شده است: ﴿إنّ الدينَ عند الله الإسلام﴾ [14] و از طرف ديگر، غير اسلام هيچ مكتبي نزد خدا مقبول نخواهد بود؛ قهراً معقول هم نمي باشد: ﴿و مَن يَبْتَغِ غيرَ الإسلامِ ديناً فلن يُقبَلَ منه﴾.[15]

خلاصه آنكه امام راحلرضوان الله تعالي عليه چونان اولياي مُطاع و متبوع خويش، هم داراي دين واصب و جامع بود و هم داراي دين خالص: ﴿و له ما في السّموات و الأرض و له الدّين واصباً أفغيرَ الله تتّقون﴾ [16]؛ ﴿اَلا لله الدّينُ الخالص﴾.[17]

پنجم. جامعيّت خلفاي الهي به طور اصل و نايبان و پيروان آنان به طور تَبَع آن است؛ كه معارف ديني را با شهود تامّ يا برهان مُتْقَن مي بينند يا مي‌نگرند و احكام و حِكَم آن را در معارك عملي با صلابت اجرا مي‌نمايند تا آيه مباركه ﴿‌خذوا ما اتيناكم بقوّةٍ‌﴾ [18] را كاملاً امتثال كرده باشند؛ زيرا از حضرت امام صادق(عليه‌السلام) پرسيدند: منظور از قوّت اخذ، فقط قدرت قلبي است يا قدرت بدني؟ آن حضرت (عليه‌السلام) در پاسخ فرموده اند: «بهما جميعاً».[19]

مقصود از قوّت دل، همان جامعيّت معرفت تامّ عقل نظري و ايمان واصب و خالص عقل عملي است و مراد از قوّت بدن، پذيرش اسارت، تبعيد، زجر، زندان، ضرب و جرح است كه مَثَل اعلاي آن درباره ائمّه معصوم(عليهم‌السلام) محقّق شد و مرحله نازل آن براي امام راحل و رهروان كوي شهادت، اسارت و فقدان جسد و نظاير آن پديد آمد.

چون دل با قوّت بصرِ شهود يا نَظَرِ برهان، خطوط اصلي دين را ديد يا نگاه كرد و بدنْ پيرو روح رحيل الهي نستوه بود، هر سانحه سنگين و رخداد تلخ را به زانو در مي‌آورد؛ چون هر قوي بر ضعيف مسلّط است؛ گرچه آن حادثه سهمگين، قتل، غارت، اسارت و مانند آن باشد (دقّت شود)؛ زيرا معناي اخذ به قوّت، آن است كه در تمام صحنه‌ها نيروي علمي شما برتر از هر انديشه الحادي، انحرافي، التقاطي ديگران و قدرت عملي شما وزين‌تر از هر رويداد سنگين خواهد‌بود.

البتّه كسي كه ره‌توشه وحي را با قدرت گرفت، ممكن است چونان يحياي شهيد به استقبال شهادت برود؛ ولي هرگز مهر وحي از دل و فكر او، از سر و دامان او و از دست وي رها نخواهد‌ شد و از اين جهت، خداي سبحان به يحياي زاهد و شاهد چنين فرمود: ﴿يا يحيي خُذ الكتابَ بقوّةٍ﴾.[20]

تأثير قدرت يقين در اخلاص عمل را از گفتار سيّد مخلصين و امير‌موحّدين، حضرت علي بن ابي طالب(عليه‌السلام) مي توان استنباط كرد؛ زيرا آن حضرت (عليه‌السلام) چنين فرمود: «سببُ الإخلاصِ اليقينُ» [21]؛ «إخلاصُ العملِ من قوّةِ اليقينِ و صَلاح النّيّة» [22]؛ «أصلُ الإخلاص، اليأسُ ممّا في أيدي الناس» [23]، «من رَغِبَ فيما عند الله أخلص عمَلَه لله».[24]

انگيزه نهضت امام خميني در احياء معارف دين و اصلاح کشور

ششم. انگيزه نهضت امام راحلرضوان الله تعالي عليه كه مطيع و تابع امام معصوم (عليه‌السلام) بوده‌ است، همان است كه در سخنان گهربار اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) و بيانات سودمند سيّدالشهدا (عليه‌السلام) براي تبيين قيام آن ذوات نوراني بيان شد كه: «اللهمّ إنّك تعلم أنّه لم يكن الذي كان منّا منافسةً في سلطانٍ و لا التماس شيءٍ من فضول الحُطام لكن لنري المعالمَ من دينك و نُظهِر الإصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك و تقام المعطّلةُ من حدودك»؛[25] «و يعمل بفرائضك و سننك و أحكامك» [26]؛ يعني پروردگارا! تو مي‌داني كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، براي رغبت در سلطنت مادي و بهره برداري از متاع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود؛ بلكه براي ديدن و نشان دادن علامتهاي دين تو و براي اصلاح در شهرهاي تو بود تا بندگان ستمديده‌ات در امان باشند و حدود و قوانين معطّل تو اجرا گردد و به واجبها و مستحبها و ديگر احكام تكليفي و وضعي عمل شود.

آنگاه حضرت سيّدالشهداء (عليه‌السلام) چنين فرمود: «إن لم تَنصُرُونا و تُنصِفونا قَوِيَ الظّلمةُ عليكم و عَمِلوا في إطفاءِ نورِ نبيّكم وَ حَسبُنا الله؛ عليه توكّلنا و إليه أنبنا و إليه المصير» [27]؛ يعني اگر شما ما را ياري نكرديد و با ما عدل و انصاف را رعايت ننموديد، ظالمان بر شما چيره مي شوند و اوّلين خطر آنها اين است كه در خاموش كردن نور وحي و چراغ نبوّت مي‌كوشند. البته خود حسين بن علي(عليهماالسلام) بدون مساعدت مردمي قيام نمود؛ چنان‌كه خداوند را حَسيب و كافي دانست و بر او توكّل نمود و به او رجوع كرد؛ زيرا صيرورت و تحوّل تمام اشيا به سوي خداست.

براي آشنايان به برنامه هاي مبارزاتي امام راحل رضوان الله تعالي عليه از صدر نهضت تا ساقه آن، از آغاز مهاجرت تا پايان مراجعت، از بدء قيام تا ختم ظَفَر و در خلوت و جلوت و در خوف و رجاء و در خَصب و قحط و در رَخص و غلا و با بَنان و بَيان، هر گونه تنافس در جاه و مقام را مطرود مي‌دانست و هر گونه اِسراف و اِتراف و رفاه طلبي را محكوم مي‌كرد و از عُطْله احكام و حدود الهي رنج مي‌برد و در اجراي آنها از هيچ مساعدتي دريغ نمي‌كرد و از محرومان و مستضعفان كاملاً حمايت مي‌كرد و رنج ديدگان عصر جاهليت پهلوي و مجاهدان نستوه زمان انقلاب و دفاع مقّدس را ولي نعمتان انقلاب اسلامي مي‌دانست و هماره از خطر استكبار جهاني و صهيونيست بين الملل كه در اِطفاي نور وحي و چراغ رسالت، سعي بليغ داشته و دارند، سخن به ميان مي‌آورد و راه ستم ستيزي را چونان اجداد كرام خود و معصومان گرامي (عليهم‌السلام) مي‌پيمود و به ديگران مي‌آموخت.

هفتم. امام راحل رضوان الله تعالي عليه نه تنها در نهان خودْ هدفي جز تحصيل حدود مُعَطّل و تحريك احكام راكد اسلام نداشت، بلكه كساني را به ياري مي طلبيد يا پيشنهاد مساعدت آنها را مي پذيرفت كه امام گونه بوده و مقصدي جز جذب جمال الهي نداشتند و هرگز فرد يا گروهي كه در براندازي نظام طغيان و سلطه يا راه اندازي نظام قسط و عدل، هوس مدارانه مبارزه مي كردند يا خود خواهانه مي انديشيدند، به ياري طلب نمي كرد و پيشنهاد شركت چنين كساني را در نهضت اسلامي طرد مي نمود و اجازه نمي داد قيام خالصانه مسلمين با حضور برخي افرادي كه انحراف فكري يا التقاط عقيدتي يا فساد اخلاقي دارند، مَشوب و آلوده گردد.

البته دخالت ناخواسته بعضي افراد در سيل ميليوني مسلمين كه به رهبري امام راحلرضوان الله تعالي عليه توفنده مي رفت تا بنيان طَغوا را بركَنَد و اساس مرصوص تَقوا را طرّاحي نمايد، خارج از قلمرو قدرت و نيز بيرون از منطقه بحث است و آنها چون زَبَد روي سيل بوده اند كه با خروش خود آب فوّار از بين رفته و مي روند و از كيفيّت زوال آنها به «جُفاء» ياد مي شود؛ يعني آبْ بُرد؛ ﴿ فَيَذْهَبُ‌‌جُفاءً‌﴾.[28]

 غرض آنكه نه در محدوده نيّت شخصي امام راحلرضوان الله تعالي عليه انگيزه اي جز جلب جلال الهي بود و نه در محور افكار ياران نزديك و اصحاب سرّ آن حضرت، كسي چنين هدف مَشْئومي را در سر يا اميد باطلي را در دل مي‌پروراند و نه در آراي محموده امّت وفاداري كه امام راحلرضوان الله تعالي عليه را به عنوان رهبر نهضت پذيرفته‌اند، چنين خيال عاطلي رخنه داشت.

آنچه مهمّ‌ است، آن است كه امام راحلرضوان الله تعالي عليه همان طوري كه اصل قيام عليه طاغوت را از سالار شهيدان حضرت حسين بن عليبن ابي طالب (عليهم‌السلام) آموخت، نحوه خلوص مردمي آن را نيز از امام معصومِ خود فراگرفت؛ زيرا وجود نوراني سيّدالشّهداء (عليه‌السلام) در هنگام پيشنهاد عبيد الله بن حُرّ جُعفي براي پذيرش كمك مالي و اعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدّس كربلا چنين فرمود: ﴿و ما كنتُ متّخِذ المُضلّين عَضُداً﴾ [29]؛ يعني من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان عَضُد و بازو قرار داده و به آنها اعتضاد نمايم و از معاضدت آنها سود جويم.

ياري نگرفتن امام خميني از گروهک هاي منحرف

اصل اين مطلب از ذات اقدس خداوند است كه فرمود: من در آفرينش از گمراهان كمك نمي گيرم؛ يعني مأموريّت خلقت و تهيّه وسايل آفريدن را به تبهكاران نمي دهم؛ چون ذات اقدس الهي هرگز به گمراهان، مأموريّت مقدّس نمي دهد.

خليفة الله يعني وجود مبارك سيّدالشّهداء (عليه‌السلام) در صحنه خونين جهاني نينوا از چنين فرد يا گروهي كمك نگرفته و به آنها مأموريّت دفاع مقدّس نمي داد و امام راحلرضوان الله تعالي عليه كه از شيعيان خاصّ آن ولي الله مطلق و معصوم (عليه‌السلام) بوده است، به امام مُفترَضُ الطّاعه خويش ائتساء نمود و از معاضدت گروهكهاي منحرف جداً پرهيز مي كرد و اصحاب خاصّ خويش را از اعتضاد به آنها برحذر مي داشت و اين سنّت، همان اصل حاكم بر نهضت امام راحلرضوان الله تعالي عليه بود كه در طليعه اين پيشگفتار آمده كه خطوط كلّي قيام مردم مسلمان ايران به رهبري امام راحل از سيرت معصومين (عليهم‌السلام) به ويژه سالار شهيدان (عليه‌السلام) اقتباس شد و آن ذوات نوراني كه خلفاي الهي اند، خط مشي جامع خويش را از سنّت حسنه الهي آموخته و به آن اقتفا نموده اند؛ يعني كمال وجودي كه حقيقت آن نزد ذات خداوند است، رقيقت آن براي خلفاي معصوم (عليهم‌السلام) حاصل است و رقيقت آن رقيقت، براي نايبان عادل، چونان امام راحلرضوان الله تعالي عليه ميسّر است.

سرّ پرهيز از معاضدت گروههاي انحراف، آن است كه براي وصول به حق، وسيله اي جز صراط مستقيم و حقيقي نخواهد بود؛ زيرا بين هدف و وسيله، يعني بين مقصد و راه، ربط خاص وجودي برقرار است؛ چنان‌كه نه با هر وسيله و راهي به هر هدف و مقصد مي توان رسيد و نه براي وصول به مقصدِ معيّن، مي توان از هر وسيله اي استمداد نمود؛ يعني هدف معيّن، راه مشخّص مي طلبد و راه معيّن به هدف مشخّص مي رسد.

هرگز هدف وسيله را تَبْرير و تَوْجِيه نمي كند و اين مطلب عميق از سخنان گهربار سالار شهيدان (عليه‌السلام) استنباط مي شود كه چنين فرمود: «مَنْ حاوَلَ أمراً بمعصية الله كان أفوتَ لما يَرجُو و أسرعَ لمجيء ما يحذر» [30]؛ يعني اگر كسي خواست با معصيت پروردگار به چيزي نايل آيد، چنين رخداد تلخي سبب مي شود كه آنچه مورد اُميدواري وي بود، زودتر از بين برود و آنچه مورد هراس او بود، زودتر فرا برسد. همين خطّ مشي حضرت حسين بن علي(عليهماالسلام) در موضع گيريهاي سياسي امام راحلرضوان الله تعالي عليه مشهود بود؛ به طوري كه هرگز اجازه نمي داد براي نيل به هدف مقدّس از ترفندهاي سياست بازي استمداد شود و از وسيله ناصواب به هدف صائب نايل گردند.

هشتم. همان طوري كه درجات بهشت عدن به عدد آيات قرآن كريم است و معارف قرآن حكيم براي هر كسي به اندازه سعه وجودي وي تجلّي دارد، تكاليف الهي نيز براي هر كسي به اندازه قلمرو معرفت اوست؛ گرچه همگان در يك سطح خاص مشترك اند و نصاب لازم براي اصل تكليف مشترك، همان عقل متعارف است كه در توده عقلا وجود دارد و مايه صحّت بَعْث و زَجْر در امر و نهي خواهد بود.

براي بهره برداري از رهنمود عقل معتبر در تكليف، بايد از وَهْم كاذب و مُغالطي رهايي جُست؛ زيرا چنين وهَمي هماره رهزنِ عقلِ سالم است؛ ليكن وَهْم صادق، زمينه مناسبي براي گذر به قلّه عقل سالم مي باشد. همچنين عقل مصطلح توده مردم دو قسم است: برخي از عقلها نَكْرايي است و نسبت به مرتبه برتر، رَهزن مي باشد و بعضي از عقلها سليم و مَعْبَر مناسبي براي وصول به قلّه عشق است كه عشق، همان معرفتِ آميخته با محبّت كامل است براي حفظ موجود و شوق صحيح، همان شناختِ هماهنگ با وِداد صادق است براي نيل به مفقود. كارهاي متعارف مردمي با ارزيابي عقل مصطلح صورت مي پذيرد؛ ولي كارهاي خارق عادت با محاسبه عشق و شوق تنظيم مي شود كه آنها همان عقل بالغ و كامل اند.

بنابراين، در ايثارهاي تاريخي و نثارهاي محيّر العقول، تنها عقل متعارفِ اوساطِ مردم است كه متحيّر مي شود و از فتوا باز مي ماند يا دستور ارتجاع، سكوت، تقيّه و مانند آن مي دهد كه خصوصيّتهاي نفساني از قبيل جَبان بودن و احساس وحشت كردن در نحوه ارزيابي و محاسبه نيز سهم بسزايي دارد؛ ليكن عقل بالغ به قلّه عشق و شوق، در عين محاسبه دقيق و ارزيابي كامل، هرگز وَهْم و نيز عقل متعارف محدود و مدار بسته را به مشورت نمي گيرد؛ چنان‌كه خصوصيتهاي نفساني انسان عاشق مشتاق، همانا شهامت و سلحشوري است؛ نه هراس و تقيّه پروري و نه تهوّر و بي‌باكي.

بهره مندي امام خميني از عقل برين

مَثَل اعلاي چنين فضيلتي سالار شهيدان (عليه‌السلام) بود كه اصل كمال مزبور به نحو حقيقت در او يافت شد و رقيقت آن در پيرو راستين او، يعني امام راحلرضوان الله تعالي عليه پديد آمد كه وي در مَصاف عقل متعارف با عشق و شوق، جانبِ عقلِ برين را برگزيد؛ نه عقل متعارف را و نداي بطلان تقيّه «و لو بَلَغ ما بَلَغ» را طنين انداخت و چنين صداي گوش نوازي كه از صاحبْ دلِ عاشقِ مشتاق برخواست، در همه كساني كه ﴿لمن كان له قلب أو ألقي السّمع و هو شهيد﴾ [31] بوده اند، اثر مثبت نمود.

نهم. توفيق الهي كه فرا راه رهبر عظيم الشّأن و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نصب شد، گذشته از حمايت همه جانبه مردمي، پشتيباني گسترده مراجع گرانقدر تقليد و فطاحِل علمي حوزه هاي ديني و تأييد و تسديد و تقويت و تشييد انكار ناپذير پرچمداران فقاهت و نايبان حضرت وليعصرارواحنا فداه بود كه امام راحلرضوان الله تعالي عليه هماره از آن ذوات مقدّس، حق شناسي مي فرمود.

چنان‌كه از حضور فراگير نيروي مردمي كه سپاه و ستاد الهي بوده و هستند، سپاسگزاري مي نمود و همه اين حمايتها و هدايتها و حراستها را مرهون لطف ويژه خداوند سبحان مي دانست كه: «لله جنود السّموات و الأرض».[32] البته اَرْج و اَجْر شهيدان شاهد، جانبازان مخلص، آزادگان سرافراز و مفقودان واجد، نزد خداي منّان همچنان محفوظ است؛ چنان‌كه حرمت و كيان خاندان گرانقدر آنان نزد خدا و بندگان صالح او مصون خواهد بود.

و الحمد لله ربّ العالمين.

 


[1]  ـ نهج البلاغه، خطبه 2.

[2]  ـ بحار الانوار، ج 74، ص 162.

[3]  ـ همان، ج 71، ص 339.

[4]  ـ اصول كافي، ج 2، ص 164.

[5]  ـ بحار الأنوار، ج 74، ص 162.

[6]  ـ سوره حديد، آيه 3.

[7]  ـ سوره شوري، آيه 11.

[8]  ـ تحف العقول، ص 241.

[9]  ـ تاريخ طبري، ج 4، ص 323.

[10]  ـ تحف العقول، ص 245.

[11]  ـ سوره ابراهيم، آيه 5.

[12]  ـ سوره توبه، آيه 12.

[13]  ـ سوره انفال، آيه 39.

[14]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 19.

[15]  ـ سوره آل‌عمران، آيه 85.

[16]  ـ سوره نحل، آيه 52.

[17]  ـ سوره زمر، آيه 3.

[18]  ـ سوره بقره، آيه 63.

[19]  ـ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 85.

[20]  ـ سوره مريم، آيه 12.

[21]  ـ فهرست موضوعي غرر الحكم و درر الكلم، ص 433، ح 5538.

[22]  ـ همان، ص 92، ح 1301.

[23]  ـ همان، ص 430، ح 3088.

[24]  ـ همان، ص 93، ح 7945.

[25]  ـ نهج البلاغه، خطبه 131.

[26]  ـ تحف العقول، ص 239.

[27]  ـ تحف العقول، ص 239.

[28]  ـ سوره رعد، آيه 17.

[29]  ـ سوره كهف، آيه 51.

[30]  ـ تحف العقول، ص 248.

[31]  ـ سوره ق، آيه 37.

[32]  ـ سوره فتح، آيه 4.